ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 14 نخست 123456712 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 200
  1. #16
    parsa_hesteps0
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    593
    0
    1

    پیش فرض

    شاعر افسانه

    نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم
    سرپيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم

    من از دل اين غار و تو از قله آن قاف
    از دل به هم افتيم و به جانانه بگرييم

    دوديست در اين خانه كه كوريم ز ديدن
    چشمي به كف آريم و به اين خانه بگرييم

    آخر نه چراغيم كه خنديم به ايوان
    شمعيم كه در گوشه كاشانه بگرييم

    من نيز چو تو شاعر افسانه خويشم
    بازآ به هم اي شاعر افسانه بگرييم

    از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نيست
    باجوش وخروش خم وخمخانه بگرييم

    با وحشت ديوانه بخنديم و نهاني
    در فاجعه حكمت فرزانه بگرييم

    با چشم صدف خيز كه بر گردن ايام
    خرمهره ببينيم و به دردانه بگرييم

    بلبل كه نبوديم بخوانيم به گلزار
    جغدي شده شبگير و به ويرانه بگرييم

    پروانه نبوديم در اين مشعله باري
    شمعي شده در ماتم پروانه بگرييم

    بيگانه كند در غم ما خنده ولي ما
    با چشم خودي در غم بيگانه بگرييم

    بگذار به هذيان تو طفلانه بگرييم
    ما هم به تب طفل طبيبانه بگرييم


    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
  2. #17
    parsa_hesteps0
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    593
    0
    1

    پیش فرض

    رقيبت گر هنر هم دزدد از من، من نخواهد شد 1
    به گلخن گر چه گل هم بشکفد گلشن نخواهد شد


    مگر با داس سيمين کشت زرين بدروي ورنه 2
    به مشتي خوشه درهم کوفتن خرمن نخواهد شد


    حجابي نيست در طور تجلي ليکن اينش هست 3
    که محرم جز شبان وادي ايمن نخواهد شد


    برو از هفت خط نوشان پاي خم مي*ميپرس 4
    که هر دردي شراب ناب مرد افکن نخواهد شد


    به آتشگاه حافظ رونق سوز و گداز ازماست 5
    چراغ جاودانست اين و بي روغن نخواهد شد


    شبستاني که طوفانش دميد از رخنه و روزن 6
    دو صد شمعش برافروزي يکي روشن نخواهد شد


    تو کز گنجينه بيرون تاختي ترسم خرف باشي 7
    که گوهر شاهد بازار يا برزن نخواهد شد


    اميد زندگي در سينه*ها کشتن فغان دارد 8
    امين باشي که هرگز مرگ بي*شيون نخواهد شد


    دمي چون کوره*ي آتش چرا چون شمع نگدازم 9
    عزيز من دل عاشق که از آهن نخواهد شد


    گل از دامن فرو ريز و چو باد از اين چمن بگذر 10
    که جز خون دل آخر نقش اين دامن نخواهد شد


    دلي کو شهريارا دشمن جان دوست*تر دارد 11
    دريغ از دوستي با وي که جز دشمن نخواهد شد


    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
  3. #18
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    ( عمو واقعا ببخشيد قرار نبود اينطور بشه بختم كج رفت كل زحمتش افتاد رو دوشت عزيزم
    راستي بازم ممنون بابت ... حالابماند آها بابت اون يكيم بازم معذرت مي خوام بد عصبي بودم در كل مرسي)

    ني دمساز
    بنال ای نی که من غم دارم امشب
    نه دلسوز و نه همدم دارم امشب

    دلم زخم است از دست غم یار
    هم از غم چشم مرهم دارم امشب

    همه چیزم زیادی میکند حیف
    که یار از این میان کم دارم امشب

    چو عصری آمد از در گفتم ای دل
    همه عیشی فراهم دارم امشب

    ندانستم که بوم شام غمگین
    ببام روز خرّم دارم امشب

    برفت وکوره ام در سینه افروخت
    بین آه دمادم دارم امشب

    به دل جشن و عروسی وعده کردم
    ندانستم که ماتم دارم امشب

    درآمد یارو گفتم دم گرفتیم
    دمم رفت و همه غم دارم امشب

    به امیدی که گل تا صبحدم هست
    به مژگان اشک شبنم دارم امشب

    مگر آبستن عیسی است طبعم
    که بر دل بار مریم دارم امشب

    سر دل کدن از لعل نگارین
    عجب نقشی به خاتم دارم امشب

    اگر روئین تنی باشم به همّت
    غمی همتای رستم دارم امشب

    غم دل با که گویم شهریارا
    که محرومش ز محرم دارم امشب
    shirin.baran.x
  4. #19
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    مکتب حافظ
    (گزيده اي از غزليات)


    گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجا
    فدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجا

    مگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یارب
    فراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجا

    کله جا ماندش این جا و نیامد دیگرش از پی
    نیاید فی المثل آری گرش افتد کلاه اینجا

    نگویم جمله با من باش و ترک کامکاران کن
    چو هم شاهی و هم درویش گاه آنجاو گاه اینجا

    هوای ماه خرگاهی مکن ای کلبه درویش
    نگنجد موکب کیوان شکوه پادشاه اینجا

    توئی آن نوسفر سالک که هر شب شاهد توفیق
    چراغت پیش پا دارد که راه اینجا و چاه اینجا

    بیا کز دادخواهی آن دل نازک نرنجانم
    کدورت را فرامش کرده با آئینه آه اینجا

    سفر مپسند هرگز شهریار از مکتب حافظ
    که سیر معنوی اینجا و کنج خانقاه اینجا
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  5. #20
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    ناکامیها

    زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها
    مستم از ساغر خون جگرآشامیها

    بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت
    شاد کامم دگر از الفت ناکامیها

    بخت برگشته ی ما خیره سری آغازید
    تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی ها

    دیر جوشی تو در بوته ی هجرانم سوخت
    ساختم این همه تا وارهم از خامیها

    تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
    گر نمردم منو این گوشه ی گمنامیها

    نشود رام سر زلف دلارامم دل
    ای دل از کف ندهی دامن آرامی ها

    باده پیمودن وراز از خط ساقی خواندن
    خرم از عیش نشابورم و خیامیها

    شهریارا ورق از اشک ندامت میشوی
    تا که نامت نبرد در افق نامیها

    امكان داره بعضي جاهاش اشتباه باشه ديگه حافظه ام ياريم نميكنه :wink:
    shirin.baran.x
  6. #21
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    [size=12:b0837078f7]
    سلام

    ســـلام ای جـنـگـجــویـــان دلاور
    نهانگانی به خاک و خون شناور
    سـلام ، ای سخره های صف کشیده
    به پــیـش تـانـکهای کوه پیکر
    صـف جنـگ و جهـاد صدر اســلام
    صف عمار یاسـر ، یا که اشـتــر
    به قرآن وصف او ، بنیان مرصوص
    صف مولا علی ، سردار صـفــدر

    * * *
    در آن عرصه که نه چشم است و نه گوش
    نبیند چشـم دل جز روی دلبــر
    شـــمـا را با لــقاء الله ، پـیـوســـت
    سر دست ست و هر آنی میسر
    شهادت برترین معراج عشق است
    گهش پروازی از جبریل ، برتر

    * * *
    سلام ، ای خانـدانـهــای شـهــیدان
    پدر ، مادر ، برادر ، یا که خواهر
    به صد داغ ستـم نـنشسـته از پـای
    که بنشانی به جای خود ستـمگر
    ســلام ، ای پـیـرمـردان مـجـاهــد
    دل از جان کـنده ، همپای پیمبر
    به جبهه ، خود حبـیـب بن مـظاهـر
    به پشت جبهه ، سـلـمـان و اباذر
    به جبهه ، سنگرت گر خاکریزست
    به پشت جبهه،مسجدهاست سنگر
    سـلام ای مـلـت دایـم به صــحـنـه
    خروشان سیل با طوفـان صرصر
    سلام ای پاسـدار کــعـبـه عــشــق
    حریم عشق را چون حلقه بر در
    به جـان پـروانــه شــمـع جــمـاران
    به دل گـرم طـواف حـج اکـبــر
    ســلام ، ای ارتـش جـانـبـاز اسـلام
    به سر ، با هر صف سرباز ، افسر
    خط رهبر صراط المستـقـیـم ســت
    نه راه باخـتر پـویـی ، نـه خــاور
    سـلام ای لـشـکـر اسـلام پــیــروز
    تو را هر دو جهان بایتد مـسـخـر
    خدایـت وعـدۀ فـتــح و ظـفــر داد
    تو هم مستضعفین خواهی مظـفـر
    تو هم بـا خـون پـاکـان شـهـریارا!
    بشوی اوراق از این دیوان و دفتر
    [/SIZE]



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  7. #22
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    غزاله صبا
    (گزيده غزليات)

    به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا
    که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را

    چه شعبده است که در چشمکان آبی تو
    نهفته اند شب ماهتاب دریا را

    تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح
    به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را

    کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن
    که چشم مانده به ره آهوان صحرا را

    به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند
    چه جای عشوه غزالان بادپیما را

    فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور
    که درد و داغ بود عاشقان شیدا را

    هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست
    شبیه سازتر از اشگ من ثریا را

    اشاره غزل خواجه با غزاله تست
    صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

    به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب
    جز این قدر که فراموش می کند ما را
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  8. #23
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    [SIZE=3:155750c670]

    افسانه ی روزگار

    قمار عاشقان بردی ندارد از نداران پرس

    کس از دور فلک دستی نبرد از بدبیاران پرس

    جوانی*ها رجزخوانی و پیریها پشیمانی است

    شب بدمستی و صبح خمار از میگساران پرس

    قراری نیست در دور زمانه بی*قراران بین

    سر یاری ندارد روزگار از داغ یاران پرس

    تو ای چشمان به خوابی سرد و سنگین مبتلا کرده

    شبیخون خیالت هم شب از شب زنده داران پرس

    تو کز چشم و دل مردم گریزانی چه میدانی

    حدیث اشک و آه من برو از باد و باران پرس

    عروس بخت یکشب تا سحر با کس نخوابیده

    عروسی در جهان افسانه بود از سوگواران پرس

    جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است

    برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس

    به هر زادن فلک آوازه*ی مرگی دهد با ما

    خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس

    سلامت آنسوی قافست و آزادی در آن وادی

    نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس

    به چشم مدعی جانان جمال خویش ننماید

    چراغ از اهل خلوت گیر و راز از رازداران پرس

    گدای فقر را همت نداند تاخت تا شیراز

    به تبریز آی و از نزدیک حال شهریاران پرس
    [/SIZE]
    shirin.baran.x
  9. #24
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    هفتاد سالگي

    سنین عمر به هفتاد میرسد ما را
    خدای من که به فریاد میرسد ما را

    گرفتم آنکه جهانی به یاد ما بودند
    دگر چه فایده از یاد میرسد ما را

    حدیث قصه سهراب و نوشداروی او
    فسانه نیست کز اجداد میرسد ما را

    اگر که دجله پر از قایق نجات شود
    پس از خرابی بغداد میرسد ما را

    به چاه گور دگر منعکس شود فریاد
    چه جای داد که بیداد میرسد ما را

    تو شهریار علی گو که در کشاکش حشر
    علی و آل به امداد میرسد ما را
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  10. #25
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    ارباب زمستان

    زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
    ولیکن پوست خواهد کند ما یک لاقبایان را

    ره ماتم سرای ما ندانم از که می پرسد
    زمستانی که نشناسد در دولت سرایان را

    به دوش از برف بالاپوش خز ارباب می آید
    که لرزاند تن عریان بی برگ و نوایان را

    به کاخ ظلم باران هم که آید ه سر فرود آرد
    ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را

    طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید
    که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را

    به تلخی جان سپردن در صفای اشک خود بهتر
    که حاجت بردن ای آزاده مرد این بی صفایان را

    به هر کس مشکلی بردیم و از کس مشکلی نگشود
    کجا بستند یا رب دست آن مشکل گشایان را

    نقاب آشنا بستند کز بیگانگان رستیم
    چو بازی ختم شد بیگانه دیدیم آشنایان را

    به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
    خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را

    حریفی با تمسخر گفت زاری شهریارا بس
    که میگیرند در شهر و دیار ما گدایان را
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  11. #26
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    ¤داغ لاله¤

    بیداد رفت لاله بر باد رفته را
    یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

    هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید
    نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

    جز در صفای اشک دلم وا نمی شود
    باران به دامن است هوای گرفته را

    وای ای مه دو هفته چه جای محاق بود
    آخر محاق نیست که ماه دو هفته را

    برخیز لاله بند گلوبند خود بتاب
    آورده ام به دیده گهرهای سفته را

    ای کاش ناله های چو من بلبلی حزین
    بیدار کردی آن گل در خاک خفته را

    گر سوزد استخوان جوانان شگفت نیست
    تب موم سازد آهن و پولاد تفته را

    یارب چها به سینه این خاکدان در است
    کس نیست واقف اینهمه راز نهفته را

    راه عدم نرفت کس از رهروان خاک
    چون رفت خواهی اینهمه راه نرفته را

    لب دوخت هر کرا که بدو راز گفت دهر
    تا باز نشنود ز کس این راز گفته را

    لعلی نسفت کلک در افشان شهریار
    در رشته چون کشم در و لعل نسفته را
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  12. #27
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    ¤طور تجلی¤

    شب به هم درشکند زلف چلیپائی را
    صبحدم سردهد انفاس مسیحائی را

    گر از آن طور تجلی به چراغی برسی
    موسی دل طلب و سینه سینائی را

    گر به آئینه سیماب سحر رشک بری
    اشک سیمین طلبی آینه سیمائی را

    رنگ رؤیا زده ام بر افق دیده و دل
    تا تماشا کنم آن شاهد رؤیائی را

    از نسیم سحر آموختم و شعله شمع
    رسم شوریدگی و شیوه شیدائی را

    جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق
    قیمت ارزان نکنی گوهر زیبائی را

    طوطیم گوئی از آن قند لب آموخت سخن
    که به دل آب کند شکر گویائی را

    دل به هجران تو عمریست شکیباست ولی
    بار پیری شکند پشت شکیبائی را

    شب به مهتاب رخت بلبل و پروانه وگل
    شمع بزم چمنند انجمن آرائی را

    صبح سرمی کشد از پشت درختان خورشید
    تا تماشا کند این بزم تماشائی را

    جمع کن لشکر توفیق که تسخیر کنی
    شهریارا قرق عزلت و تنهائی را
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  13. #28
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    ¤در راه زندگانی¤

    جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
    نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

    کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
    به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

    به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم
    که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را

    بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی
    چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را

    چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
    که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را

    سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل
    خدایا با که گویم شکوه بی همزبانی را

    نسیم زلف جانان کو که چون برگ خزان دیده
    به پای سرو خود دارم هوای جانفشانی را

    به چشم آسمانی گردشی داری بلای جان
    خدایا بر مگردان این بلای آسمانی را

    نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
    که از آب بقا جوئید عمر جاودانی را
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  14. #29
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    ¤دریاچه اشک¤

    طبعم از لعل تو آموخت در افشانیها
    ای رخت چشمه خورشید درخشانیها

    سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
    تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها

    گر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابی
    چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها

    دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
    مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها

    دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
    ای سر زلف تو مجموع پریشانیها

    رام دیوانه شدن آمده درشان پری
    تو به جز رم نشناسی ز پریشانیه

    شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
    وین کواکب همه داغند به پیشانیها
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  15. #30
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    [SIZE=3:c899ece75c]¤آشیان عنقا¤

    زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیا
    باشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیا

    یارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شوی
    ای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیا

    ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
    ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا

    ای ماه کنعانی ترا یاران به چاه افکنده اند
    در رشته پیوند ما چنگی زن و بالا بیا

    مفتون خویشم کردی از حالی که آن شب داشتی
    بار دگر آن حال را کردی اگر پیدا بیا

    شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
    گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا

    در کار ما پروائی از طعن بداندیشان مکن
    پروانه گو در محفل این شمع بی پروا بیا

    کنجی است ما را فارغ از شور و شر دنیای دون
    اینجا چو فارغ گشتی از شور و شر دنیا بیا

    گر شهریاری خواهی و اقلیم جان از خاکیان
    چون قاف دامن باز چین زیر پر عنقا بیا
    [/SIZE]
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


صفحه 2 از 14 نخست 123456712 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 200

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •