ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 14 12345611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 200
  1. #1
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    Lock ₪۞اشــعـآر مـحمـد حـسیـن شـهریــار₪۞كـآمـل شــده

    اين تاپيك رو به درخواست دوست خوبم شيرين يا همون baran-x ايجاد كردم و ايشالا به زودي بنابر درخواست چندنفر از عزيزان ديگه مون از اساتيد شعرنو يا معاصر تاپيكهاي متنوعي ايجاد ميشه تا طرفداران شاعران ديگه هم از اين بخش استفاده بيشتري ببرند. ضمن اينكه براي دوستاني كه به بخش مشاعره علاقمندن و كتاب هاي منظورشون در دسترسشون نيست و يا حضور ذهن ندارن براي نوشتن بيت (ابيات) مورد نظرشون تو مشاعره ٬ دارم تلاش ميكنم آرشيو بي نظيري از كتابهاي الكترونيكي با فورمت (PDF) از شاعران نامي اين سرزمين تو بخش گفتگوي آزاد و تاپيك كتابهاي الكترونيكي براي استفاده شما دوستان خوبم قرار بدم تا ازين به بعد زحمتشون رو كم و تمايل و رغبتشون رو دوچندان كنم.اميدوارم بتونم كمك كوچكي كرده باشم.
    بازم از دوست خوبم شيرين عزيز براي حمايت اين تاپيك تازه و همچنين دوستان خوبي كه باحضورشون درين بخش بمن انرژي بيشتري براي خدمتگزاري ميدن ٬ بي نهايت سپاسگزارم.
    خوب باشيد.
    ياحق.
    شيرين خانم بسم اله :
    ویرایش توسط MELINA : 2013.11.26 در ساعت 13:04
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  2. #2
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    مناجات

    عـلي اي هـماي رحـمت تـو چـه آيـتي، خـدا را
    کـه به مـا سـوا فـکـندي هـمـه سـايـهً هـما را

    دل اگـر خـداشـنـاسي هـمـه در رخ عـلي بـيـن
    بـه عـلـي شـنـاخـتـم مـن به خـدا قـسم خـدا را

    بـه خـدا کـه در دو عـالـم اثـر از فـنـا نـمــانـد
    چـو عـلي گـرفـتـه بـاشـد سـرچـشـمـهً بـقـا را

    مگـراي صحاب رحمت تو بباري ار نه دوزخ
    بـه شـرار قـهـر سـوزد هـمـه جان ما سـوا را

    بـرو اي گـداي مـسـکـيـن در خـانه عـلي زن
    کـه نـگـيـن پـادشـاهـي دهــد از کــرم گـدا را

    بجـز از علي که گويد به پـسر که قـاتـل من
    چو اسيـر توسـت اکنون به اسـيـر کـن مـدارا

    بـه جـز از عـلي که آرد پسري ابوالعـجايب
    کـه عـلـم کـنـد بـه عـالــم شـهــداي کــربـلا را

    چو به دوست عهـد بـندد ز مـيـان پـاکـبازان
    چـو عـلي که مي تـواند که به سـر بـرد وفا را

    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
    مـتـحـيـرم چـه نــامـم شـــه مــلـک لافـتـي را

    به دو چشم خونـفشانم هـله اي نسيم رحمت
    کـه ز کـوي او غـبـاري بـه مـن آر، تـوتـيـا را

    به امـيـد آنکـه شايـد بـرسد به خاک پـايـت
    چـه پـيـامـهـا سـپـردم هـمه سـوز دل صـبـا را

    چو تويي قضاي گردان، به دعاي مستمندان
    کـه ز جـــان مـا بـگـردان ره آفـت قــضـــا را

    چه زنم چو ناي هـر دم ز نواي شوق او دم
    کـه لـسـان غـيـب خـوشـتـر بـنوازد اين نوا را

    هـمه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي
    بـــه پــيــام آشــنـايـــي بـــنــوازد آشـــنـــا را

    ز نـواي مرغ ياحـق بـشـنو کـه در دل شب
    غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهـريارا
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  3. #3
    sima_bl
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,445
    0
    34

    پیش فرض

    انتظار



    باز امشب اي ستاره تابان نيامدي
    باز اي سپيده شب هجران نيامدي



    شمعم شكفته بود كه خندد بروي تو
    افسوس اي شكوفه خندان نيامدي



    زنداني تو بودم و مهتاب من چرا
    باز امشب از دريچه زندان نيامدي



    با ما سر چه داشتي اي تيره شب كه باز
    چون سرگذشت عشق به پايان نيامدي



    شعر من از زبان تو خوش صيد دل كند
    افسوس اي غزال غزلخوان نيامدي



    گفتم بخوان عشق شدم ميزبان ماه
    نامهربان من تو كه مهمان نيامدي



    خوان شكر به خون جگر دست مي دهد
    مهمان من چرا به سر خوان نيامدي



    نشناختي فغان دل رهگذر كه دوش
    اي ماه قصر بر لب ايوان نيامدي



    گيتي متاع چون منش آيد گران به دست
    اما تو هم به دست من ارزان نيامدي



    صبرم نديده اي كه چه زورق شكسته اي است
    اي تخته ام سپرده به طوفان نيامدي



    در طبع شهريار خزان شد بهار عشق
    زيرا تو خرمن گل و ريحان نيامدي
    کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
    کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
    و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
  4. #4
    sima_bl
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,445
    0
    34

    پیش فرض

    تو بمان و دگران


    از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
    رفتم از كوي تو ليكن، عقب سر نگران


    ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
    تو بمان و دگران واي به حال دگران


    رفته چون مه به مجاقم كه نشانم ندهند
    هر چه آفاق بجويند كران تا به كران


    مي روم تا كه به صاحب نظري باز رسم
    محرم ما نبود ديده كوته نظران


    دل چون آينه اهل صفا مي شكنند
    كه ز خود بي*خبرند اين ز خدا بي*خبران


    دل من دار كه در زلف شكن در شكنت
    يادگاري است ز سر حلقه شوريده سران


    گل اين باغ به جز حسرت و داغم نفزود
    لاله رويا تو ببخشاي به خونين جگران


    ره بيدادگران بخت من آموخت ترا
    ورنه دانم تو كجا و ره بيدادگران


    سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
    كاين بود عاقبت كار جهان گذران


    شهريارا غم آوارگي و در به دري
    شورها دردلم انگيخته چون نوسفران
    کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
    کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
    و من برای زندگی تو را بهانه میکنم
  5. #5
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض محمدحسین شهریار

    محمدحسین شهریار


    سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبان*های فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می*توان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدر بابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران روز ملی شعر نام*گذاری شده*است.


    زندگی

    شهریار به سال ۱۲۸۵ درتبریز متولد شد.دوران طفولیت خود را در روستای مادری قایش قورشاق و روستای پدری خشکناب در بخش قره*چمن آذربایجان ایران سپری نمود . پدرش حاج میر آقا خشکنابی نام داشت که در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل از تبریز به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد. حدود شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش*آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد (زاهدی ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفری چهارساله به خراسان برای کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، شهریار به تهران بازگشت و به سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد. بعدها دانشگاه تبریز وی را يکی از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان استاد افتخاری دانشکده ادبيات تبريز را نیز به وی اعطا نمود شهریار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهایی در مدح نظام جمهوری اسلامی و مسئولین آن، از جمله روح الله خمینی و سید علی خامنه*ای و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی (انتشار پس از مرگ شهریار)سرود.

    شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصیت خود در مقبرةالشعرا در تبریز دفن شد. شهریار دو دختر به نام*های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی داشت.

    عشق و شعر
    گفته می*شود، شهریار سال آخر رشته پزشکی بود که عاشق دختری شد. پس از مدتی خواستگاری نیز از سوی دربار برای دختر پیدا می*شود. گویا خانواده دختر با توجه به وضع مالی محمدحسین تصمیم می*گیرند که دختر خود را به خواستگار مرفه*تر بدهند. این شکست عشقی بر شهریار بسیار گران آمد و با این که فقط یک سال به پایان دوره ۷ ساله رشته پزشکی مانده بود ترک تحصیل کرد. غم عشق حتی باعث مریضی و بستری شدن وی در بیمارستان می*شود. ماجرای بیماری شهریار به گوش دختر می*رسد و همراه شوهرش به عیادت محمد در بیمارستان می*رود. شهریار پس از این دیدار در بیمارستان شعری را که دو بیت آن در زیر آمده است، در بستر می*سراید. این شعر بعد ها با صدای غلامحسین بنان به صورت آواز خوانده شد.

    * آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
    * بی وفا حالا که من افتاده*ام از پا چرا

    ...

    * نازنینا ما به ناز تو جوانی داده*ایم
    * دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

    شهریار بعد از این شکست عشقی که منجر به ترک تحصیل وی می شود به صورت جدی به شعر روی می آورد و منظومه های زیادی را می سراید. وی اولین دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملک*الشعرای بهار، سعید نفیسی و پژمان بختیاری منتشر کرد. بسیاری از اشعار او به فارسی و ترکی آذربایجانی، جز آثار ماندگار این زبان*هاست. منظومه حیدربابایه سلام، سروده شده به سال ۱۳۳۳، از مهم*ترین آثار ادبی ترکی آذربایجانی شناخته می*شود.

    شعرها و کتاب ها
    * حیدر بابایه سلام، شعر ترکی
    * کلیات محمد حسین شهریار، مجموعه اشعار به زبان فارسی

    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  6. #6
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:4a16cc6ac7]حيدربابا[/SIZE]

    حيدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسين بهجتى تبريزى ملقب به شهريار است . منظومة « حيدربابايه سلام » نخستين بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است . ليکن ترجمه بى بديل آن به شعر منظوم فارسى توسط دکتر بهروز ثروتيان شاهکارى ماندگار است . مترجم در توضيح هدف خود از انجام اين کار بسيار دشوار مى گويد : « زيبايى يک شعر در وزن و آهنگِ کلماتِ همنشين در يک بيت و هماهنگى آواها از نظر نرمى و درشتى و حتى برداشت و فروداشتِ حرکات نهاده شده که ذوق و استعداد هنرمند آنها را به هم دوخته ، است تا خواست دل او را به صورتى مؤثر و دل انگيز بيان کند . از همين روست که هر گونه تغيير در صورتِ شعر زيبايى و دلربايى آن را پريشان مى سازد بى آنکه شايد به شکل خيالى يا معنى آن لطمه اى بزند . » با اين حال مترجم معتقد است که هيچ ترجمه اى قادر به انتقال کاملِ بار احساسى و معنوى موجود در اين اثر نيست . منتقدان در توجيه ترجمه زيباى ايشان اين مثل فرانسوى را متذکر شده اند که : ترجمه به زن مى ماند اگر وفادار باشدزيبا نيست واگر زيبا باشد وفادار نيست .
    حيدربابا سندى زنده است ، و پرده اى رنگين و برجسته از زندگى در روستا را نشان مى دهد . مضمون اغلب بندهاى آن شايستة ترسيم و نقاشى است . زيرا از طبيعت جاندار سرچشمه مى گيرد . قلب پاک و انسان دوستِ شهريار بر صحنه ها نور مى ريزد و خوانندگان شعرش را به گذشت هاى دور مى برد . نيمى از اين منظومه نامنامه و يادواره است که شاعر در آن از خويشان وآشنايان و مردم زادگاه خود و حتى چشمه ها و زمينها و صخره هاى اطراف خشگناب نام مى برد و هر يک را در شعر خود جاودانگى مى بخشد .

    78787878787878787878787878787878787878787878787878 7878787878787


    آذرى :

    (١)
    حيدربابا ، ايلديريملار شاخاندا
    سئلر ، سولار ، شاققيلدييوب آخاندا
    قيزلار اوْنا صف باغلييوب باخاندا
    سلام اولسون شوْکتوْزه ، ائلوْزه !
    منيم دا بير آديم گلسين ديلوْزه

    فارسى :

    (١)
    حيدربابا چو ابر شَخَد ،* غُرّد آسمان
    سيلابهاى تُند و خروشان شود روان
    صف بسته دختران به تماشايش آن زمان
    بر شوکت و تبار تو بادا سلام من
    گاهى رَوَد مگر به زبان تو نام من

    آذرى :

    (٢)
    حيدربابا ، کهليک لروْن اوچاندا
    کوْل ديبينَّن دوْشان قالخوب ، قاچاندا
    باخچالارون چيچکلنوْب ، آچاندا
    بيزدن ده بير موْمکوْن اوْلسا ياد ائله
    آچيلميان اوْرکلرى شاد ائله

    فارسى :

    (٢)
    حيدربابا چو کبکِ تو پَرّد ز روى خاک
    خرگوشِ زير بوته گُريزد هراسناک
    باغت به گُل نشسته و گُل کرده جامه چاک
    ممکن اگر شود ز منِ خسته ياد کن
    دلهاى غم گرفته ، بدان ياد شاد کن


    ************************
    دوستاني كه علاقمند به قرار دادن ادامه مجموعه حيدر بابا هستن ٬ خواهشا بترتيب شماره شعر پيش ببرن.

    لطفا دوستان آذري زبانمون تنها تاپيك آذري سايت رو حمايت كنن تا بعدا براشون حرف در نيارن !!!! :wink: :!:

    خوب باشيد(البته با لهجه ش شما بخونيد) :x
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  7. #7
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:845882144f]وداع استاد شهريار با "لسان الغيب حافظ شيرازي" [/SIZE]*

    787878787878787878787878787878787878

    به توديع تو جان ميخواهد از تن شد جدا ، حافظ

    به جان كندن وداعت ميكنم حافظ ، خداحافظ

    ثناخوان توام تا زنده ام ، اما يقين دارم

    كه حق چون تو استادي نخواهد شد ادا، حافظ

    من از اول كه با خوناب اشك دل وضو كردم

    نماز عشق راهم باتو كردم اقتدا ، حافظ

    هم از چاهم دراوردي ، و هم راهم نشان دادي

    كه هم حبل المتين بودي و هم نورالهدي ، حافظ

    تو صاحب خرمني و من گدائي خوشه چين اما

    به انعام تو شايستن نه حد هر گدا حافظ

    به شعري كز تو در آغاز فصل كودكي خواندم

    به گوش جان هنوزم از خدا آيد ندا حافظ

    به روي سنگ قبر تو نهادم سينه اي سنگين

    دو دل باهم سخن گفتند بي صوت و صدا حافظ

    در اينجا جامه شوقي قبا كردن نه درويشي ست

    تهي كن خرقه ام از تن كه جان بايد فدا حافظ

    تو عشق پاكي و پيوند حسن جاودان داري

    نه حسنت انتها دارد نه عشقت ابتدا حافظ

    سخن را گر همه يك جمله دستوري انگاريم

    تو و سعدي خبر بوديد و باقي مبتدا حافظ

    هر آنكو زنگ غم دارد بدل از غمزه خوبان

    تو بزدائي غمش از دل بسازي غمزدا حافظ

    مگو دل ميكنم از تو ، بيا مهمان براه انداز

    كه با حسرت وداعت ميكنم حافظ ، خداحافظ


    * : اين غزل را استاد وقتي براي رجعت از شيراز به تبريز براي آخرين بار به حافظيه رفته بودند ، با حال منقلب و
    في البداهه سروده اند كه بنا بگفته ايشان ، بحق از محبوب ترين غزليات ايشان محسوب ميشود.
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  8. #8
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    حيدر بابا

    آذري:

    (٣)
    بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا
    نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا
    آغ بولوتلار کؤينکلرين سيخاندا
    بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون
    دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون


    فارسي:

    (٣)
    چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار
    نوروزگُلى و قارچيچگى گردد آشکار
    بفشارد ابر پيرهن خود به مَرغزار
    از ما هر آنکه ياد کند بى گزند باد
    گو :* درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد


    آذري:

    (٤)
    حيدربابا ، گوْن دالووى داغلاسين !
    اوْزوْن گوْلسوْن ، بولاخلارون آغلاسين !
    اوشاخلارون بير دسته گوْل باغلاسين !
    يئل گلنده ، وئر گتيرسين بويانا
    بلکه منيم ياتميش بختيم اوْيانا


    فارسي:

    (٤)
    حيدربابا چو داغ کند پشتت آفتاب
    رخسار تو بخندد و جوشد ز چشمه آب
    يک دسته گُل ببند براى منِ خراب
    بسپار باد را که بيارد به کوى من
    باشد که بخت روى نمايد به سوى من
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  9. #9
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    حيدر بابا

    آذري:

    (٥)
    حيدربابا ،* سنوْن اوْزوْن آغ اوْلسون !
    دؤرت بير يانون بولاغ اوْلسون باغ اوْلسون !
    بيزدن سوْرا سنوْن باشون ساغ اوْلسون !
    دوْنيا قضوْ-قدر ، اؤلوْم-ايتيمدى
    دوْنيا بوْيى اوْغولسوزدى ، يئتيمدى


    فارسي:

    (٥)
    حيدربابا ،* هميشه سر تو بلند باد
    از باغ و چشمه دامن تو فرّه مند باد
    از بعدِ ما وجود تو دور از گزند باد
    دنيا همه قضا و قدر ، مرگ ومير شد
    اين زال کى ز کُشتنِ فرزند سير شد ؟


    آذري:

    (٦)
    حيدربابا ، يوْلوم سنَّن کج اوْلدى
    عؤمروْم کئچدى ، گلممه ديم ، گئج اوْلدى
    هئچ بيلمه ديم گؤزللروْن نئج اوْلدى
    بيلمزيديم دؤنگه لر وار ،* دؤنوْم وار
    ايتگين ليک وار ، آيريليق وار ، اوْلوْم وار


    فارسي:

    (٦)
    حيدربابا ، *ز راه تو کج گشت راه من
    عمرم گذشت و ماند به سويت نگاه من
    ديگر خبر نشد که چه شد زادگاه من
    هيچم نظر بر اين رهِ پر پرپيچ و خم نبود
    هيچم خبر زمرگ و ز هجران و غم نبود
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  10. #10
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    [SIZE=3:2df545fc38]حيدر بابا[/SIZE]

    آذري:

    (٧)
    حيدربابا ، ايگيت اَمَک ايتيرمز
    عؤموْر کئچر ، افسوس بَرَه بيتيرمز
    نامرد اوْلان عؤمرى باشا يئتيرمز
    بيزد ، واللاه ، اونوتماريق سيزلرى
    گؤرنمسک حلال ائدوْن بيزلرى


    فارسي:

    (٧)
    بر حقِّ مردم است جوانمرد را نظر
    جاى فسوس نيست که عمر است در گذر
    نامردْ مرد ،* عمر به سر مى برد مگر !
    در مهر و در وفا ،* به خدا ، جاودانه ايم
    ما را حلال کن ، که غريب آشيانه ايم


    آذري:

    (٨)
    حيدربابا ، ميراژدر سَسلننده
    کَند ايچينه سسدن - کوْيدن دوْشنده
    عاشيق رستم سازين ديللنديرنده
    يادوندادى نه هؤلَسَک قاچارديم
    قوشلار تکين قاناد آچيب اوچارديم


    فارسي:

    (٨)
    ميراَژدَر آن زمان که زند بانگِ دلنشين
    شور افکند به دهکده ، هنگامه در زمين
    از بهر سازِ رستمِ عاشق بيا ببين
    بى اختيار سوى نواها دويدنم
    چون مرغ پرگشاده بدانجا رسيدنم
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  11. #11
    MehR
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    زیر سقف پر ستاره
    نوشته ها
    4,831
    133
    220

    پیش فرض

    ********حافظ شيرازي*********

    اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
    به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

    ************************************

    ***صائب تبريزي***

    اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
    به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
    هر آنكس چيز مي بخشد زمال خويش مي بخشد
    نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را

    **************************************

    *********شهريار**********

    اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
    به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
    هر آنكس چيز مى بخشد بسان مرد مى بخشد
    نه چون صائب كه مى بخشد سر و دست و تن و پا را
    سر و دست و تن و پا را به خاك گور مى بخشند
    نه بر آن ترك شيرازي كه برده جمله دل ها را
    *************************************

    دوست داشتن
    نام دیگر رسیدن است
    کافیست
    واگن اَت را دُرست سوار شَوی...!

  12. #12
    tanse
    کوچولو در حال فعال شدن

    تاریخ عضویت
    March 2007
    نوشته ها
    114
    0
    3

    پیش فرض

    گیسویم دلی شکسته و چنگی گسسته
    ولی به زخمه غیبی هنوز می مویم
    خمیده تاکم و آشفته بید مجنونی
    که سرنگون و سرافکنده بر لب جویم
    نهفته قند و سخن پشت آبگینه و من
    به شوق طوطی تصویر خود سخنگویم
    به سحر غمزه ی جانان به جان زنندم تیر
    که بسته اند به زنجیر سحر و جادویم
    نه منحصر به سرود و ترانه ام دستان
    که داستان به فسون و فسانه میگویم
    گیاه دانه ی عشقم فشرده در دل خاک
    چنان که دم به دمم میدمند می رویم
    گیاه زرد خزانم در آب و گل لیکن
    به جان و دل گل مینای باغ مینویم
    سر دوراهه رسیدیم و سرنوشت این بود
    برو پدر! تو از آن سو و من از این سویم
    برس به دادم و این بند زانوان بگشای
    به روز وعده که جان می رسد به زانویم
    چگونه بر جهم از چنبر کمانه ی چرخ
    که نه فلک همه چوگان و من یکی گویم
    میان دلبر و من غیر من حجابی نیست
    گر این حجاب فکندیم من همه اویم
    به چنگ رودکی و توسن سمرقندی
    چه بیم دشت بخارا و رود آمویم
    به بوی یاسمن و زلف سنبلم مفریب
    غلام سنبل آن زلف یاسمن بویم
    به شهر خویش اگر شهریار شیرین کار
    به شهر خواجه همان سائل سر کویم
    من اگه کسی رو داشتم دیگه در به در نبودم با غم وغربت واندوه دیگه همسفر نبودم
  13. #13
    parsa_hesteps0
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    نوشته ها
    593
    0
    1

    پیش فرض

    همانطور که میدونید شبکۀ 2 سریال شهریار را گذاشته است که بسیار زیباست.من خودم به شخصه
    اینقدر به شهریار توجه نکرده بودم واقعا شعر های زیبایی دارد.غزل های های او را حتما بخوانید.من که لذت بردم

    چه میکشم

    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
    عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
    با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
    دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
    صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
    پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
    عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
    خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
    شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم
    باور مکن که طعنه ی طوفان روزگار
    جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
    سروی شدم به دولت آزادگی که سر
    با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
    دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
    لب میگزد چو غنچه ی خندان که خامشم
    هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
    ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم
    لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
    تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

    ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
    این کار تست من همه جور تو می کشم


    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
  14. #14
    parsa_hesteps0
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    نوشته ها
    593
    0
    1

    پیش فرض

    در سال ۱۳۰۲ استاد شهریار در دارلفنون مشغول تحصیل علم طب بود. در همان تهران با دختری با نام پری آشنا می شود و ماجرای عاشقانه ای در زندگی اش آغاز می گردد. از آنجایی که ورود چنین عشق هایی در ابتدا خوب است و بعدا اوضاع قمر در عقرب می شود یا به قول جناب حافظ "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها" زندگی را تیره و تار می کند، اوایل همه چیز به خوبی پیش می رود و حتی پدر و مادر پری راضی به وصلت این دو عاشق و معشوق می شوند.

    تا اینکه شبی استاد شهریار خوابی می بیند. در آن خواب پری در استخری در حال غرق شدن بوده و تا استاد شهریار به داخل استخر می پرد تا او را نجات دهد او را نمی یابد و در عوض در کف استخر گوهری درخشانی را می بیند. دقیقا بعد از دیدن این خواب اوضاع به کلی تغییر می کند.

    پدر پری که تا آن زمان نظر موافقی نسبت به شهریار داشت به خاطر مصلحت اندیشی ترجیح می دهد که دخترش با تیمورتاش وزیر دربار رضاخان ازدواج کند. تیمورتاش هم که در آن زمان فرد بسیار قدرتمندی بوده برای اینکه شهریار را از سرراهش بردارد به بیمارستانی که او در آنجا دوره انترنی خود را می گذرانده می رود و در اتاق رئیس بیمارستان او را تهدید به زندانی شدن می کند. شهریار بسیار دلشکسته شب از مادر پری می خواهد که پری به دیدارش بیاید و برای آخرین بار او را ببیند اما پری نمی آید. شهریار ترک تحصیل می کند و از تهران به نیشابور می رود.

    پری با تیمورتاش ازدواج می کند اما بعد از مدتی تیمورتاش مورد غضب رضاخان قرار گرفته و با آمپول هوا در زندان او را می کشند. پس از او پری با چراغعلی خان پهلوی (امیر اکرم) ازدواج می کند اما او نیز پس از مدتی به اتهام خیانت توسط رضاخان کشته می شود. پس از این واقعه پری به خانه پدری اش باز می گردد.

    استاد شهریار در سال ۱۳۱۴ به تهران باز می گردد اما زندگی در تهران او را به یاد خاطرات گذشته اش می اندازد و او دچار بیماری افسردگی شدیدی می گردد به حدی که در بیمارستان بستری می شود. پری در بیمارستان به ملاقات او می رود و در آنجاست که شهریار این شعر را می سراید:

    آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

    بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

    نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

    سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

    عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست

    من که یک اکروز مهمان توام فردا چرا

    نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

    دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

    تو از آن دگری، رو که مرا یاد تو بس

    خود تو دانی که من از کان جهان دگرم


    زین دایره مینا خونین جگرم می ده
    تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
  15. #15
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    نی محزون

    امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
    آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

    کاهش جان تو من دارم و من می دانم
    که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

    تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
    سر راحت ننهادی به سر بالینی

    هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
    تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

    همه در چهره مهتاب غم از دل شوید
    امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

    من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
    که تو هم آینه بخت غبار آگینی

    باغبان خار ندامت به جگر می شکند
    برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

    نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
    که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

    تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
    گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

    کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
    ای پرستو که پیام آور فروردینی

    شهریارا اگر آیین محبت باشد
    چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

صفحه 1 از 14 12345611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 200

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •