ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 20 نخست 123456712 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 294
  1. #16
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:65901e7e71]مكتب عشق

    (از مجموعه غزليات)
    [/SIZE]


    78787878787

    آنكه دامن مى زند بر آتش جانـــم، حبيب است
    آنكـــه روز افزون نمـــايد درد من، آن خود طبيب است

    آنچه روح افزاست، جام باده از دست نگار است
    نى مدرّس، نى مــربّى، نى‏حكيم و نى خطيب است

    سرّ عشقم، رمز دردم در خم گيسوى يار است
    كـــى به جمع حلقــه صوفىّ و اصحــاب صليب است؟

    از "فتـــوحاتم" نشد فتحىّ و از "مصباح" ، نورى
    هــــر چــــه خواهم، در درون جامــه آن دلفريب است

    درد مـــى جـــويند اين وارستگان مكتب عشق
    آنكه درمان خواهد از اصحــاب اين مكتب، غريب است

    جرعه‏اى مى خواهم از جام تو تا بيهوش گردم
    هــــوشمند از لـــذّت اين جرعه مى، بى نصيب است

    مـــوج لطف دوست، در درياى عشق بى كرانه
    گــــاه در اوُج فـــراز و گــــاه در عمــــــق نشيب است
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  2. #17
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    رخ خورشيد

    (مجموعه غزليات)


    عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است
    ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است

    لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان
    چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است

    يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست
    بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

    كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست
    سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

    واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى
    فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

    چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟
    كاين سفر توشه همى‏خواهــد و اين ره دور است

    وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است
    مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

    لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد
    آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

    وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم
    به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  3. #18
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:3b2b98afc2]عاشق سوخته

    (از مجموعه غزليات)
    [/SIZE]


    (*)/0(*) ^ (*)/0(*)

    پــــــــرده بردار ز رخ، چهره‏گشا ناز بس است
    عــــــاشق ســوخته را ديدن رويت هوس است

    دست از دامنت اى دوست، نخواهم برداشت
    تا مــــــن دلشـده را يك رمق و يك نفس است

    همــــــــه خوبان برِ زيبايى‏ات اى مايه حُسن
    فى‏المثل، در برِ درياى خروشان چو خس است

    مـــــرغ پــــر سوختــه را نيست نصيبى ز بهار
    عـــرصـه جولانگه زاغ است و نواى مگس است

    داد خواهـــــم، غم دل را به كجا عرضه كنم؟
    كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است

    اين همـــــــه غلغل و غوغـــا كه در آفاق بوَد
    ســـوى دلـــــدار، روان و همه بانگ جرس است
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  4. #19
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    مذهب رندان
    (مجموعه غزليات)


    آنكه دل بگسلد از هر دو جهان، درويش است
    آنكـــــه بگــــذشت ز پيـــدا و نهان، درويش است

    خـــــــــرقه و خانقه از مذهب رندان دور است
    آنكــــه دورى كند از ايــــــن و از آن، درويش است

    نيست درويش كــــــــــــه دارد كُلــه درويشى
    آنكـــــه ناديـــده كلاه و سر و جـان، درويش است

    حلقــــــه ذكـــــــــر مياراى كــه ذاكر، يار است
    آنكــــــه ذاكـــــر بشناسد به عيان، درويش است

    هـــــر كه در جمع كسان دعوى درويشى كرد
    بـــــه حقيقت، نــــه كه با ورد زبان، درويش است

    صــــــوفى‏اى كو به هواى دل خود شد درويش
    بنـــده همت خويش است، چسان درويش است؟

    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  5. #20
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    ديدارِ يار
    (مجموعه غزليات)


    عشـــــــــــق نگـــار، سرِّ سويداى جان ماست
    ما خاكســــــــار كــوى تو، تا در توان ماست

    با خلـــــــــــــديان بگو كه، شما و قصور خويش
    آرام مـــــــا به ســـــــــايه سرو روان ماست

    فردوس و هــر چه هست در آن، قسمت رقيب
    رنج و غمى كه مى رسـد از او، از آن ماست

    بــــــــــا مدعى بگــــــو كه تو و "جنت النعيم"
    ديدار يار، حــــــــاصل ســـــرّ نهــــان ماست

    ساغـــــــــــــــــر بيار و باده بريز و كرشمه كن
    كـــــــــاين غمزه، روح‏پرور جان و روان ماست

    اين با هُشـــــــــــان و علم فروشان و صوفيان
    مــــــــــــى‏نشنوند آنچه كه ورد زبان ماست
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  6. #21
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    سبوى عاشقان

    (از مجموعه غزليات)

    (*)/0(*) ^ (*)/0(*)

    بــــــرخيز مطربا، كه طرب آرزوى ماست
    چشم خــــرابِ يارِ وفــــــــــادار سوى ماست

    ديـــــوانگى عاشق خوبان، ز باده است
    مستى عاشقـــــــــان خدا، از سبوى ماست

    مـــــــــــــا عاشقان، ز قله كـوه هدايتيم
    روح الامين به "سدره" پى جستجوى ماست

    گلشن كنيد ميكــــــــــده را، اى قلندران
    طيـــــــــر بهشت مــى‏زده در گفتگوى ماست

    با مطربان بگــــــو كه طـــرب را فزون كنند
    دســـت گــــداى صومعه بالا به سوى ماست

    ســــاقى، بـــــريز باده گلگون به جام من
    اين خُـــــــمِّ پــــــر ز مى، سببِ آبروى ماست

    بـــــــاد بهــــــــــار پــرده رخسار او گشود
    ســـــرخىّ گــــــــل ز دلبر آشفته روى ماست

    اى پــــــردگى كه جلوه ات از عرش بگذرد
    مهــــــر رُخــــت عجين به بُن موى موى ماست

    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  7. #22
    setare_soheil
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    India
    نوشته ها
    6,276
    2,330
    903

    پیش فرض

    قبله محراب
    (مجموعه غزليات)


    خــــــــم ابـــروى كجت قبله محــراب من است
    تاب گيســوى تو خود، راز تب و تاب من است

    اهـــــــــــل دل را به نيايش، اگــر آدابى هست
    يـــاد ديــــــــدار رُخ و موى تو، آداب من است

    آنچـــــــــه ديدم ز حـــريفان همه هشيارى بود
    در صف مـى‏زده بيـدارى من، خواب من است

    در يَم علـــــــــــــم و عمل، مدعيان غوطه ورند
    مستــى و بيهشى مى زده گرداب من است

    هـــــر كسى از گنهش، پوزش و بخشش طلبد
    دوست در طــاعت من، غافر و توّاب من است

    حـــــــــــــــاش للّه كه جز اين ره، ره ديگر پويم
    عشق روى تــو سرشته به‏گل و آب من است

    هر كسى از غم و شادى است نصيبي، او را
    مــــــايه عشرت من، جامِ مىِ ناب من است
    برای بهتر زندگی کردن باید بهتر دید ...!!!


  8. #23
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    باده عشق

    من خراباتيم از من سخن يار مخواه
    گنگم از گنگ پريشان شده گفتار مخواه

    من که با کوري و مهجوري خود سرگرمم
    از چنين کور تو بينائي و ديدار مخواه

    چشم بيمار تو بيمار نموده است مرا
    غير هذيان سخني از من بيمار مخواه

    با غلندر منشنين گر که نشستي هرگز
    حکمت و فلسفه و آيه و اخبار مخواه

    مستم از باده عشق تو و از مست چنين
    پند مردان جهان ديده و هشيار مخواه



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  9. #24
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    اخگر غم

    آن که ما را جفت با غم کرد ، بنشانيد فرد
    ديدي آخر پرسشي از حال زار ما نکرد

    بر غم پنهان اگر خواهي گواهي آشکار
    اشک سرخم را روان بنگر تو بر رخسار زرد

    آتش دل را فرو بنشانم ار با آب چشم
    بر دو عالم اخگر غم مي زنم با آه سرد

    گر نه خود رخسار زيباي تو ديد اندر چمن
    گرد باد اندر رخ گل مي فشاند از چه گرد؟

    مي نيارم ز آستانت روي خود برداشتن
    گر دو صدبارم ز کوي خويشتن سازي تو طرد

    بشنوم گر با من بيدل تو را باشد ستيز
    جان به کف بگرفته بشتابم به ميدان نبرد

    «هندي» اين بسرود هرچند اوستادي گفته است:
    «مرد اين ميدان نيم من گر تو خواهي بود مرد»



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  10. #25
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    [SIZE=3:2753d886ae]


    فتواى من

    (از مجموعه غزليات) [/SIZE]


    (*)/0(*) ^ (*)/0(*)


    سر كوى تو، به جان تو قسم! جاى من است
    به خـــــــــم زلف تو، در ميكده ماواى من است

    عارفانِ رخ تو جملــــــــــــــــه ظلومند و جهول
    اين ظلومىّ و جهولى، سر و سوداى من است

    عاشـــق روى تو حسرت زده اندر طلب است
    ســــــر نهادن به سر كوى تو، فتواى من است

    عالـــــــم و جاهل و زاهد، همه شيداى تواند
    اين نه تنهـــــــــــــا رقم سرّ سويداى من است

    رخ گشـــــــا، جلوه نما، گوشه چشمى انداز
    اين هــــــــــواى دل غمديده شيداى من است

    مسجد و صومعـــــــــه و بتكده و دير و كنيس
    هر كجا مــــــــــــى‏گذرى، ياد دل‏آراى من است

    در حجابيم و حجـــــــــابيم و حجابيم و حجاب
    اين حجاب است كه خود، راز معماى من است
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  11. #26
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    طبيب عشق

    غم دل با که بگويم که مرا ياري نيست
    جز تو اي روح روان هيچ مدد کاري نيست

    غم عشق تو به جان است و نگويم به کسي
    که در اين باديه غمزده غمخواري نيست

    راز دل را نتوانم به کسي بگشايم
    که در اين دير مغان راز نگهداري نيست

    ساقي از ساغر لبريز ز مي دم بربند
    که در اين ميکده مي زده هشياري نيست

    درد من عشق تو و بستر من بستر مرگ
    جز تو ام هيچ طبيبي و پرستاري نيست

    لطف کن لطف و گذر کن بسر بالينم
    که به بيماري من جان تو ! بيماري نيست

    قلم سرخ کشم بر ورق دفتر خويش
    هان که در عشق من و حسن تو گفتاري نيست



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  12. #27
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    دریای عشق
    (مجموعه غزلیات)

    ************

    افسانه جهان دل دیوانه من است
    در شمع عشق سوخته پروانه من است

    غوغای عاشقان رخ غماز دلبران
    راز و نیاز ها همه در خانه من است

    کوی نکوی میکده باب صفای عشق
    طاق و رواق روی تو کاشانه من است

    فریاد رعد ناله دل سوز جان من
    دریای عشق قطره مستانه من است

    تا شد به زلف یار سر شانه آشنا
    مسجود قدسیان همی شانه من است



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  13. #28
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    هواي وصال

    (از مجموعه غزليات)


    ****************

    در پيچ و تاب گيسوي دلبر ترانه است
    دل بردۀ فدايي هر شاخ شانه است

    جان در هواي ديدن رخسار ماه توست
    در مسجد و کنيسه نشستن بهانه است

    در صيد عارفان و ز هستي رميدگان
    زلفت چو دام و خال لبت همچو دانه است

    اندر وصال روي تو اي شمس تابناک
    اشکم چو سيل جانب دريا روانه است

    در کوي دوست فصل جواني به سر رسيد
    بايد چه کرد اين همه جور زمانه است

    امواج حسن دوست چو درياي بي کران
    اين مست تشنه کام غمش در کرانه است

    ميخانه در هواي وصالش طرب کنان
    مطرب به رقص و شادي و چنگ و چغانه است



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  14. #29
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    خانه عشق

    (از مجموعه غزليات)


    ****************

    خانۀ عشق است و منزلگاه عشّاق حزين است
    پايۀ آن برتر از دروازۀ عرش برين است

    اين سرا بار افکن مي خوردگان راه يار است
    با پريشان حالي و مستي و بيهوشي قرين است

    از جهان هستي و ملک جهان بيني برون است
    با گروه نيستي جويان عاشق همنشين است

    مسکن سوداگران روي يار گلعذار است
    مرکز دلدادگان آن نگار مه جبين است

    پرده داران حرم فرمان روايان طريقند
    باني اين بارگه آواره از روي زمين است

    عاکف اين کعبه وارسته ز مدح اين و آن است
    خادم اين ميکده دور از ثناي آن و اين است



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

  15. #30
    sana
    مدير و معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    November 2007
    محل سکونت
    دیار یار
    نوشته ها
    11,699
    94
    733

    پیش فرض

    پرتو عشق

    (مجموعه غزليات)


    ***************

    عشق اگر بال گشايد به جهان حاکم اوست
    گر کند جلوه در اين کون و مکان حاکم اوست

    روزي ار رخ بنمايد ز نهانخانه خويش
    فاش گردد که به پيدا و نهان حاکم اوست

    ذره اي نيست به عالم که در آن عشقي نيست
    بارک الله که کران تا به کران حاکم اوست

    گر عيان گردد روزي رخش از پرده غيب
    همه بينند که در غيب و عيان حاکم اوست

    تا که از جسم و روان بر تو حجاب است حجاب
    خود نبيني به همه جسم و روان حاکم اوست

    من چه گويم که جهان نيست بجز پرتو عشق
    ذوالجلالي است که بر دهر و زمان حاکم اوست



    ♥ وتو چون مصرع شعری زیبا ♥
    ♥ سطر برجسته ای از زندگی من هستی ♥

صفحه 2 از 20 نخست 123456712 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 294

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •