ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 3 نخست 123
نمایش نتایج: از 31 به 44 از 44
  1. #31
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض


    دوستان زندگينامه هاي مهدي اخوان ثالث ،يغما گلرويي ، قيصر امين پور ، نيما يوشيج ، سهراب سپهري ،صادق هدايت ، فريدون مشيري ، حسن پناهي
    شهريار ، پروين اعتصامي ، بهار ، شهريار قنبري ، احمد شاملو ، هوشنگ ابتهاج ، خسرو گلسرخي و حميد مصدق ارسال شده است.


    [center:4ae057e600]
    [/center:4ae057e600]
    [center:4ae057e600]
    .:: حميد مصدق ::.




    حمید مُصَدِّق شاعر و حقوقدان ایرانی بود.

    او بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده*اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری
    ، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

    مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس
    حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش*آموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.

    وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دوره*های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه*های اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی می*گرفت.

    در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس
    حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون . مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت.

    حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.


    شعر دشت ارغوان سروده ي حميد مصدق :


    آه چه شام تيره اي، از چه سحر نمي شود
    ديو سياه شب چرا جاي دگر نمي شود؟
    سقف سياه آسمان سوده شده ست از اختران
    ماه چه، ماه آهني، اين كه قمر نمي شود
    واي ز دشت ارغوان، ريخته خون هر جوان
    چشم يكي به ماتم اينهمه تر نمي شود
    مادر داغدار من، طعنه تهنيت شنو
    بهر تو طعن و تسليت، گر چه پسر نمي شود
    كودك بينواي من، گريه مكن براي من
    از چه ز بانگ زاغها، گوش تو كر نمي شود
    اي تو بهار و باغ من، چشم من و چراغ من
    بي همگان به سر شود، بي تو به سر نمي شود


    مجموعه اشعار حميد مصدق :

    1. درفش کاویان(۱۳۴۱)

    2. آبی، خاکستری، سیاه(۱۳۴۳)

    3. در رهگذار باد(۱۳۴۷)

    4. دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد(۱۳۴۸)

    5. از جدایی*ها(۱۳۵۸)

    6. سال*های صبوری(۱۳۶۹)

    7. تا رهایی؛ شامل مجموعه*های فوق(۱۳۶۹)

    8. شیر سرخ(۱۳۷۶)


    [/center:4ae057e600]
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  2. #32
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    [center:ac170e0055]
    •*´سيمين بهبهاني`*•







    سیمین خلیلی معروف به "سیمین بهبهانی" فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) و نبیره حاج ملا علی خلیلی تهرانی است.

    پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر می**گفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را به عربی
    [/center:ac170e0055][center:ac170e0055]ترجمه کرده بود و
    در ضمن رمان*های متعددی را هم به رشته تحریر درآورد که همگی به چاپ رسیدند. مادر او فخرعظمی ارغون ( 1316 ه.ق - 1345 ه.ش ) دختر مرتضی قلی
    [/center:ac170e0055][center:ac170e0055]ارغون (مکرم السلطان خلعتبری)
    از بطن قمر خانم عظمت السلطنه(فرزند میرزا محمد خان امیرتومان و نبیره امیر هدایت الله خان فومنی) بود. فخر عظمی ارغون فارسی و عربی و فقه
    [/center:ac170e0055][center:ac170e0055]و اصول را در مکتبخانه خصوصی خواند و با
    متون نظم ونثر آشنایی کامل داشت و زبان فرانسه را نیز زیر نظر یک مربی سویسی آموخت . او همچنین از زنان پیشرو و از شاعران موفق زمان خود بود و در انجمن نسوان وطن خواه عضویت داشت
    و مدتی هم سردبیر روزنامه آینده ایران بود . او همچنین عضو کانون بانوان و حزب دموکرات بود و به عنوان معلم زبان فرانسه در آموزش و پرورش خدمت می کرد.
    پدر و مادر سیمین که در سال 1303 ازدواج کرده بودند، در سال 1310 از هم جدا شدند و مادرش با عادل خلعتبری (مدیر روزنامه آینده ایران) ازدواج کرد و صاحب سه فرزند دیگرشد.
    [/center:ac170e0055][center:ac170e0055]
    سیمین بهبهانی ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام فامیلی همسر خود نامبردار شد ولی پس از وی با علی کوشیار ازدواج نمود.او سال ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری به فرزندان این آب و خاک خدمت کرد.
    سیمین بهبهانی از چهره های ماندگار و شاعر ارزنده و صاحب سبک درعرصه غزل فارسی و همچنین از زنان پیشرو و سنت ستیز معاصر است که در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان نیز فعالیت می**کند
    و در کانون نویسندگان ایران نیز فعالیت دارد و مورد احترام تمامی اهل قلم و دوستداران شعر و ادب فارسی و فعالان سیاسی ایران است.
    او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن*های بی*سابقه به "نیمای غزل" معروف است .



    آثاراو عبارتند از :

    سه*تار شکسته (۱۹۵۱)
    جای پا (۱۹۵۴)
    چلچراغ (۱۹۵۵)
    مرمر (۱۹۶۱)
    رستاخیز (۱۹۷۱)
    خطی ز سرعت و آتش (۱۹۸۰)
    دشت ارژن (۱۹۸۳)
    کاغذین*جامه (۱۹۹۲)
    یک دریچه آزادی (۱۹۹۵)
    مجموعه اشعار (۲۰۰۳)
    [/center:ac170e0055]
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  3. #33
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    محمّد اقبال لاهوری



    علامه محمّد اقبال لاهوری، شاعر و متفکر مسلمان شبه قاره هند، در شهر «سیالْکوت» پنجاب به دنیا آمد. بیشتر کسانی که شرح حال او را نوشته‏ اند، در تاریخ ولادت او اختلاف نظر دارند. اقبال، خود در شرح حال مختصری که در سال 1907. م به پایان‏ نامه دکتریش ضمیمه کرده، ولادت خود را در 3 ذیقعده 1294. ه در شهر سیالکوت پنجاب نوشته است.

    اقبال لاهوری در سن چهار سالگی فراگیری قرآن را در مکتب خانه، تحت نظر «مولانا غلام حسن» آغاز کرد و پس از یک سال، به تشویق «سیدمیرحسن» که از دوستان پدر اقبال بود، یادگیری ادبیات اردو، فارسی و عربی را نزد او شروع کرد. اقبال این زبان‏ها را در مدارس قدیمه آن‏جا و به روش سنتی فرا گرفت و با مقدمات علوم اسلامی و معارف قرآنی آشنا شد. سپس برای تحصیلات بالاتر به مدرسه مبلغان اسکاتلندی که در سیالْکُوتْ تاسیس کرده بودند، وارد و به آموختن اصول و مبادی علوم جدید مشغول شد. در این مدرسه نیز استاد و راهنمای او سیدمیرحسن بود که به تشویق و مساعدت او به این مؤسسه فرهنگی راه یافت. سیدمیرحسن مردی دانشمند بود که هم از علوم قدیمه و شعر و ادب فارسی و اردو و عربی بهره تمام داشت و هم با دانش‏های جدید و افکار سیاسی و اجتماعی زمان به خوبی آشنا بود.
    اقبال پس از گذراندن دوران تحصیلات متوسطه، در سال 1895. م به لاهور رفت و در دانشکده دولتی آن شهر به ادامه تحصیل مشغول شد. در این دانشکده وی تحصیلات خود را در زبان‏های فارسی و عربی، ادبیات انگلیسی و ادبیات جدید کامل کرد و مقدمات فلسفه غرب را فرا گرفت. اقبال، در دوره فوق لیسانس علاوه بر تحصیل فلسفه، به مطالعه اصول علم اقتصاد و حقوق نیز اشتغال داشت. استاد او در فلسفه دانشمند شرق شناس مشهور، «سِر توماس آرِنوُلْد» بود که در طول این دوران، نسبت به شاگرد خود، دلبستگی خاصی یافته بود و راهنمایی‏ ها و تعلیمات او، در پرورش استعدادهای ذهنی و فکری اقبال تأثیر بسیار داشت.

    اقبال از آغاز جوانی شعر می‏ گفت و در مجالس شعرخوانی شرکت می‏کرد. او در جوانی اشعارش را نزد شاعر معروف اردوزبان شهر سیالکوت متخلص به «داغ» می‏فرستاد. این استاد پس از چند بار تصحیح اشعار وی، به او نوشت: «اشعار تو نیازی به تصحیح ندارد.» اشعار اقبال در همان زمان در بعضی مجلات محلی منتشر می ‏شد.
    ابتدای شاعری اقبال با سبک قدیمی غزل بود. امّا از آن‏جا که در نخستین سال‏های سده 20. م در شبه قاره هند، جریان‏های فکری و حرکت‏های آزادی ‏خواهی و استقلال‏ طلبی شدت تمام داشت و طبعا طیف جوان و روشن فکر را به سوی خود می‏ کشید؛ شعر اقبال نیز که در این دوران، نخست رنگ صوفیانه و عشق عرفانی داشت با درگیر شدن در کوشش‏های مسلمانان برای تجدید حیات ملی و حفظ حقوق خود در مقابل اکثریت هندو مذهب، به تدریج رنگ سیاسی ـ اجتماعی گرفت. منظومه‏ های «تصویردرد» و «ناله یتیم» در حقیقت تصویر اوضاع دردناک مسلمانان هند و منظومه «فریاد به حضور سرور کائنات» فریاد دادخواهی و تظلم آنان به پیشگاه رسول اکرم بود.

    زمانی که اقبال در دانشگاه لاهور پاکستان تحصیل می‏کرد، زبان اردو جانشین زبان فارسی شده و برای ترویج آن چندین محفل تأسیس شده بود. در همان روزها در شهر لاهور انجمنی ادبی تشکیل شد که عدّه‏ای از شخصیّت‏های ادبی مشهور عضویت آن را پذیرفتند. اقبال، منظومه معروف خود (به زبان اردو) درباره «هیمالیا» را در یکی از جلسات این انجمن خواند. این منظومه در یکی از نشریات اردو زبان به نام «مخزن» منتشر گردید، و همین امر موجب آن شد که اقبال در سراسر محافل ادبی کشور شناخته شود. در آغاز، انتشار اشعار اقبال منحصر به نشریه «مخزن» بود ولی بعدها با دیگر نشریات نیز همکاری کرد و این باعث شهرت شاعری او شد.

    سِرتوماس آرِنُولد انگلیسی که استاد اقبال لاهوری در دانشگاه لاهور بود، نبوغ و استعداد اقبال را شناخت و او را برای ادامه تحصیل در انگلستان تشویق کرد. اقبال به توصیه این استاد در سال 1905. م برای کسب تحصیلات عالی به اروپا رفت. او در اروپا با افق‏های جدیدی مواجه شد و در قلمروهای گسترده‏ای گام برداشت. اقامت او در اروپا سه سال به طول انجامید. این مدّت در توسعه و تکامل فکر او نقش بزرگی ایفا کرد. اقبال در دانشگاه «کَمْبِریج» به عنوان دانشجوی نمونه در رشته فلسفه پذیرفته شد. او در آن جا برای اخذ درجه دکترا، رساله‏ای به نام «توسعه و تکامل ماوراءالطبیعه در ایران» تهیه و تقدیم کرد، سپس در سال 1907. م به آلمان رفت تا در دانشگاه مونیخ به ادامه تحصیل بپردازد. او در 4 نوامبر 1907. م توانست از آن دانشگاه نیز مدرک دکترا بگیرد.

    علامه اقبال لاهوری در روز 21 آوریل 1938 م. در سن 61 سالگی بر اثر بیماری، از دنیا رفت. و در مجموعه باستانی لاهور به خاک سپرده شد. او قبل از وفاتش، در آخرین اشعاری که سروده، این چنین گفته است:
    سرود رفته باز آید که ناید
    نسیمی از حجاز آید که ناید
    سرآمد روزگار این فقیری
    دگر دانای راز آید که ناید
    هرچند کسالت و بیماری اقبال طولانی بود، اما روزهای آخر حیات وی، هم‏زمان با آرامش و اسایش روحی او بوده است.
    نشان مرد مؤمن با تو گفتم
    چو مرگ آید تبسم بر لب اوست
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  4. #34
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض




    ناصر خسرو قبادیانی


    ناصر خسرو در اواخر قرن چهارم هجری.ق و در قریه قبادیان از توابع مرو، کودکی زاده شد که بعدها فخر عالم شعر و ادب گردید، او که در واقع از شعرای بزرگ قرن پنجم هجری قمری بشمار می*رود، در خانواده*ای متمول بدنیا آمد که از لحاظ مادی در ردیف بزرگان روزگار خود بودند.
    شاعر ما یعنی حکیم ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی ملقب به " حجت " از شاعران و نویسندگان بسیار توانا و بزرگ ایران و از گویندگان درجه ی اول زبان فارسی است .
    وی در ماه ذی قعده ی سال 394 هجری در قبادیان از نواحی بلخ بدنیا آمد . که نیز در اشعارش به روشنی به آن اشاره شده است .
    بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بگذاشت مرا مادر بر مرکز اغبر
    و این انتسابش به قبادیان بلخ نیز در اشعارش نمودار است .
    پیوسته شدم نسب به یمگان کز نسل قبادیان گسستم
    و به همین سبب نیز در اشعار خویش همه جا از بلخ به عنوان وطن و شهر و خانه ی خود سخن می راند .
    اما نسبت مروزی که شاعر در سفرنامه ی خود به آن اشاره نموده ، به خاطر اقامت وی در مرو بوده است و گویا مدتی را در آنجا به شغل دیوانی سر کرده و در آنجا خانه و مسکن داشته است .


    ناصر خسرو هنوز جوانی تازه بدوران رسیده بود که در واقع ذوق شاعریش شکوفا گشت و اشعارش در اذهان افتاد، و او را سرانجام بدربار کشید او در سالهای بین 411 تا 414 بدبیری شاه رسید و طرف توجه بزرگان قرار گرفت و عنوان " ادیب " و " دبیر فاضل " را از آن خود ساخت و شاه او را با لقب " خواجه خطیر " خطاب میکرده است .

    وی در دوره ای از زندگی خویش به این اندیشه افتاد که حقیقت زندگی را درک کند، لذا مسیر زندگی خود را بسویی دیگر کشید و با علمای زمان به بحث و مناظره پرداخت و اما اینها نیز طبع حقیقت جوی شاعر را سیراب نکردند و شاعر برای کسب معرفت راهی ترکستان گشت و سپس بدیار سند و آنگاه هند عزیمت نمود اما از سرگردانی او کاسته نمی*شد تا این که شبی در خواب سروشی او را ندا در داد که تا کی اینگونه عمر به بطالت می*گذرانی و برای دفع آن به شراب پناه می*بری، و حکیم در پاسخ می*گوید : برای فرار از غم دنیا، چون حکما، تاکنون چیز دیگری نساخته*اند که غم را بباد دهد و اندوه دنیا را کم کند، سروش غیبی به او می*گوید چیزی را بطلب که هوش و خرد را زیاد کند، و اشاره بسوی حجاز و کعبه کرد و چون از خواب برخاست با خود عهد کرد که همان گونه که از خواب دوشین برخاست ، از خواب 40 ساله نیز بیدار شود، پس اسباب سفر مهیا نمود و به حجاز رفت و کعبه را زیارت نمود.

    این مسافرت 7 سال طول کشید . که در این مدت شاعر چند بار توفیق زیارت خانه خدا را یافت، و نه تنها به سفر حج رفت که در این سفرهای طولانی بدنبال حقیقت بود، او سراسر کشورهای شمالی ایران را سیاحت کرده به جنوب ایران عازم شد، ممالک ارمن، آسیای صغیر ، طرابلس، شام، فلسطین، سوریه را زیر پای گذارد، به سودان و تونس سفر نمود، در مصر با خلفای فاطمی دیدار کرد و به نزد المستنصر بالله خلیفه ی فاطمی *بار یافت و لقب حجت را از او گرفت و در این زمان بودکه به مقام بزرگی ، نزد فاطمیان رسید و از طرف امام فاطمیان حجت خراسان گشت و برای نشر تعلیم اسماعیله ماموریت یافت، و چون ناصر خسرو به جمع ا سماعیلیان پیوست دشمنانش دو چندان گشتند و از این پس در دربار سلاطین سلجوقی نیز جایگاهی نداشت ، زیرا سلجوقیان با شیعیان سخت مخالف بودند، پس بناچار ترک دیار کرد و جلای وطن نمود و یمگان از توابع بدخشان را برای اقامت انتخاب کرد و تا پایان زندگی در این شهر و دیار زیست.

    ناصر خسرو بدون شک از جمله شعرای بسیار توانا و سخن آور زبان فارسی است که با طبع نیرومند خود اشعار و سخنان استواری بجای گذارد او پس از اعتقاد به باطنیان در سرودن اشعار نیز تغییر جهت داد و غالب اشعار این دوره از زندگانی شاعر بوی مذهب می دهد.
    پایه و درجه ی تحصیلات و اطلاعات وی از آثار نظم و نثرش بخوبی معلوم است . او از ابتدای جوانی در کسب علوم و فنون رنج برده بود .
    قرآن را از بر بود و در تمامی دانشهای متداول زمان خود از علوم معقول و منقول خاصه کلام و حکمت یونان تسلط تمام داشت .
    ناصر خسرو را، گرچه مدتهای مدید در دربار سلاطین گذراند، نمی توان شاعری درباری نامید و در این زمینه اشعار زیادی نیز از او به ما نرسیده، که اگر سروده باشد نیز از بین رفته است.
    او سخن را به در تشبیه می نمود و معتقد بود که در را نباید به پای خوکان ریخت

    مــن آنـم کـه در پای خوکـان نریـزم مـــر ایـــن قیمتــی در لفــــظ دری را

    ناصر خسرو آنطوری که از شعرش پیداست در اواخر عمر از غربت بسیار ، رنج می برده است .

    آزرده کــرد کــژدم غربــت جگــر مرا گـــویی زبون نیافت به گیتی مگر مرا
    در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم صفـــرا همـی بر آید زاندوه بسر مرا
    گــویم چـرا نشـانه تـــیر زمانه کرد چـــرخ بلنــــد جـاهـل بیـدادگــر مــرا
    گر در کمال و فضل بود مرد را خــطر چون خار و زار کرد پس این بی خطر مرا

    ناصر خسرو بواقع یک شاعر یگانه بود ، او از جمله شعرایی بود که عقیده و مرام خود را محترم می شمرد، هر گونه که فکر می کرد می سرود و هر گونه که می سرود زندگی می کرد، فکر و شعر و زندگی او چون مهره های تسبیح به هم پیوسته بود اشعارش بیشتر جدی بود و می توان از شعرش به شخصیت حقیقی او پی برد.


    از آثار وی در نظم میتوان به :

    1- دیوان شعرش
    2- مثنوی روشنایی نامه در وعظ و حکمت
    3- سعادتنامه
    از آثارش به نثر نیز میتوان به :
    1- سفرنامه که در آن شرح سفر هفت ساله اش آمده است .
    2- خوان و اخوان
    3- گشایش و رهایش
    4- جامع الحکمتین
    5- زادالمسافرین در کلام اسماعیلیه ، تالیف بسال 453 هجری
    6- وجه دین در احکام شریعت بطریق اسماعیلی
    7- دلیل المتحیرین ( جزو آثار گم شده ی اوست )
    8- بستان العقول ( جزو آثار گم شده ی اوست )
    اشاره نمود .

    همه ی کتابهای ناصر خسرو به نثری ساده و روان و با زبانی استوار نوشته شده است و یکی از منابع بسیار خوب برای پیدا نمودن اصطلاحات فلسفی و کلامی است .

    وی به سال 481 در یمگان بدخشان درگذشت و در همان دره ی یمگان نیز بخاک سپرده شد .

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  5. #35
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض



    اردلان سرفراز


    اردلان سرفراز در سال 1329 در شهري کويري به نام " داراب " ديده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و اميد و آرزوي يک پدر و مادر جوان. شروع زندگي شاعرانه اش در سال اول دبيرستان در مدرسه امير کبير بود ، با کمکهاي استادي به نام " دانشمند " کسي که براي اولين بار او را به بهاي قلم و نوشته هايش آشنا کرد . پس از مادرش که -خود شاعر ، شعرش را از برکت دست و دامان او مي داند- بزرگ آموزگار و دوستي ديگر بنام " عبدالرحيم معزي " در مقوله شعر شاعري در زندگي اردلان سرفراز کم تاثيرنبود. او به پيشنهاد پسرعموي مادرش ( حسين سرفرازي ، شاعروروزنامه نگار معروف آن زمان ) براي گذران زندگي با راديو ايران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز نمود و پس از يک سال به دلايلي موجه راديو ايران را ترک کرد . در طول زندگي شاعرانه اش با آهنگسازان توانمندي همچون : واروژان ، فريد زلاند ، بابک افشار ، تورج شعبانخاني ، محمد حيدري ، منوچهر چشم آذر ، حسن شماعي زاده و بزرگواران ديگري همکاري داشت .
    در سال 1362 متحمل درد دوري از وطن شد وبه آلمان رفت . در همين سال پيشنهادهاي کتبي و شفاهي زيادي از امريکا به سمت او سرازير بود اما او نمي خواست ونمي توانست بگونه ترانه هاي رايج ، ترانه بسازد واعتماد مخاطبانش را، کساني که از آغاز تا به امروز با ترانه هاي او زندگي کرده اند- در قماري حقير براي گذران زندگي وبه خاطر يک مشت دلار از دست بدهد . او ترجيح داد در يک شرکت قاب سازي به عنوان کارگر ساده کار کند ، با تني خسته و وجداني آسوده .
    او در طول زندگي در کشور هاي مختلفي همچون آلمان ، اتريش ، يونان ، ترکيه ، ايتاليا ، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و شايد برخي از اين اشعار زاده اين سفرها باشد.
    مدتي پيش دو کتاب شامل گزيده اي از ترانه هاي وي به نامهاي " از ريشه تا هميشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد که بخش عمده اي از زندگي نامه فوق برگرفته از اين دو کتاب است.


    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  6. #36
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    مهدی الماسی



    مهدی الماسی ، شاعر ، داستان نویس ، پژوهشگر در سال 1350 در همدان چشم به جهان گشوده و در هجده سالگی به تهران آمده است.
    دارای مدرك كارشناسی زبان و ادب فارسی و كارشناسی ارشد ادیان و عرفان است. او مدیراجرایی دوره اول تا سوم جشنواره كودكان و نوجوانان
    و دوره دهم جشنواره كتاب كانون بوده و با گروه شعر انجمن میلاد شهر همدان نیز همكاری دارد. كتاب سیری در نگارستان نقاشی ایران
    او در جشنواره كتاب كانون و كتاب سیری درگلستان خوشنویسی او در جشنواره رشد و نیز كتاب خدا با دوستان خود صمیمی است او در
    جشنواره كتاب سال سلام بچه ها برگزیده شده است.




    آثار درحال چاپ: قله آسوس (داستان بلند)، زندگی اخوان ثالث، مجموعه دریچه بر دیوار، اشراقی ها (مجموعه شعر بزرگ سالان).
    كودك و نوجوان: مهربان تر از نسیم (مجموعه شعر)، خدا با دوستان خود صمیمی است (مجموعه شعر).
    زندگی نامه ها: كلهر (خوشنویس)، حسین بهزاد (نقاش)
    بزرگ سالان: واژه های لال (مجموعه شعر)، گل چاربرگ (مجموعه شعر)، گزیده رباعیات بیدل دهلوی (همراه پژوهش درباره بیدل واندیشه های او)، هفت شهر عشق (گزیده ای از شعر، نقد و معرفی)، چلیپای قلم (داستان بلند)، آبروی فقر (داستان بلند)، سیری در گلستان خوشنویسی، سیری در نگارستان نقاشی ایران.
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  7. #37
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    mashhad
    نوشته ها
    349
    110
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    پیش فرض

    حمید مصدق شاعر معاصر، در دهم بهمن ماه سال *۱۳۱۸ در شهرضا ، از شهرستان*های تابع استان اصفهان ، به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرضا و اصفهان به پایان رساند . او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت.

    و در سال *۱۳۳۹ به تهران آمد و در رشته*ی بازرگانی مؤسسه*ی علوم اداری و بازرگانی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل گردید . وی پس از فارغ التحصیل شدن در مؤسسه*ی تحقیقات اقتصادی این دانشگاه به امر پژوهش مشغول شد.
    از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی دانشگاه تهران تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت.در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت.
    او از سال *۱۳۵۱، پس از دریافت فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی، به عضویت هیات علمی دانشگاه درآمد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان با عنوان استادیار به تدریس پرداخت.در كنار تدریس از سال 1353 عضو کانون وکلای دادگستری تهران شد و به شغل وکالت اشتغال ورزید . *حمید مصدق، عضو هیات علمی دانشكده*ی حقوق دانشگاه تهران و دانشگاه علامه طباطبایی، وكیل درجه یك دادگستری عضو كانون وكلا و سردبیر نشریه*ی كانون بود. او در کنار شغل وکالت و تدریس به سرودن شعر و انتشار مجموعه های شعری خود اشتغال داشت .
    مصدق تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون را پی گرفت .
    حمید مصدق در 1351 ازدواج کرد و دو فرزند به نامهای ترانه و غزل دارد

    او، در هفتم آذرماه *1377 در اثر سكته*ی قلبی در تهران درگذشت.

    نخستین اثر وی منظومه*ی بلند « درفش کاویانی» در سال *۱۳۴۰ منتشر و در همان سال توقیف شد؛ چاپ دوم آن در سال *۱۳۵۷ منتشر و بعد از انقلاب نیز به دفعات تجدید چاپ شد.
    دومین کتاب شعر مصدق، منظومه*ی «آبی، خاکستری، سیاه» است که در سال *۱۳۴۳ منتشر شد. این منظومه حال و هوایی لیریک و درعین حال اجتماعی دارد و تاکنون ده*ها بار توسط ناشران رسمی و مخفی در داخل و خارج از کشور تجدید چاپ شده است.
    «در رهگذار باد» سومین منظومه*ی مفصل مصدق نیز نخستین*بار در سال *۱۳۴۷ به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ شد.
    مصدق بعد از انقلاب نیز به سرودن شعر ادامه داد . «از جدایی*ها» ، «سال*های صبوری»* و «شیر سرخ» ، از دیگر آثار شعری حمید مصدق هستند که به ترتیب در سال*های *۱۳۵۸، *۱۳۶۹ و *۱۳۷۶ منتشر شده*اند. مجموعه* آثار این شاعر معاصر نیز در سال *۱۳۶۹ در کتابی به نام «تا رهایی» گردآوری شده است که این مجموعه نیز بارها تجدید چاپ شده است.
    از او همچنین علاوه بر آثار شعری، کتاب «مقدمه*ای بر روش تحقیق» (*۱۳۵۱)،«مجموعه*ی رباعیات مولوی» و «غزلیات حافظ» و چندین کتاب در زمینه*ی حقوق نیز به یادگار مانده است.
    برخی از شعرهای حمید مصدق نیز در سال*های مبارزه علیه رژیم پهلوی، توسط برخی از دانشجویان، در قالب سرودهایی اجرا شد که نوارهای کاست آن، به*صورت مخفی و دست به دست، می*گشت و در راهپیمایی*ها، همخوانی می*شد.
    آخرین اثر او" از جدایی ها" (چاب نهم)ا ست كه با مقدمه دكتر سیمین دانشور در سال 1377 منتشر شد.
    مصدق شاعری غیر مقلد و صاحب سبك بود، شعرش ساده و صمیمی است و به ذهن و زبان مردم نزدیك است.
    سیمین بهبهانی در باره او گفته است : مصدق اهداف انسانی را با شعر می*‏آمیخت


    قطعه ای چند :


    در شبان غم تنهایی خویش
    عابد چشم سخنگوی توام
    من در این تاریکی
    من در این تیره شب جان فرسا
    زائر ظلمت گیسوی توام
    گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
    گیسوان تو شب بی پایان
    جنگل عطرآلود
    شکن گیسوی تو
    موج دریای خیال
    کاش با زورق اندیشه شبی
    از شط گیسوی مواج تو من
    بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم
    کاش بر این شط مواج سیاه
    همه ی عمر سفر می کردم


  8. #38
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    ..:: رودکی ::..

    رودکی، *ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم است.
    از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
    َ
    برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

    رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.

    از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .

    رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.

    بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.

    گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.


    با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.

    آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.

    رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.

    کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.
    جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.

    تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

    وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.

    تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  9. #39
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    ..:: ابوسعید ابوالخیر ::..

    ابوسعید فضل الله بن ابوالخیر احمد بن محمد بن ابراهیم (۳۵۷-۴۴۰ق) عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است.ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه های عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می رود. همان کسانی که سهروردی آنها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و تداوم حکمت خسروانی می خواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده است.وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه به شمار می رود، بلکه صرف نظر از رودکی و معاصرانش، می توان او را از مبتکرین رباعی، که زاییده طبع است، دانست. ابتکار او در این نوع شعر از دو لحاظ است: یکی آن که وی اولین شاعر است که شعر خود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف اسلاف خود نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه باقی ماند. یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان وحدت وجود قرار داد و این نوع شعر از آن زمان نمودار تصورات رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده است. اولین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می گسار، مست و پروانه دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می افکند.ابوسعید نسبت به دو صوفی قبل از خودش بایزید بسطامی و حلاج که در تاریخ عرفان مهم ترین مقام را دارند، اراداتی خاص داشته است. وی در محیطی که اکثریت صوفیان، حلاج را کافر می دانستند و گروهی مانند امام قشیری در باب او با احتیاط و سکوت برخورد می کردند او را به عنوان نمونه عیار و جوانمردی می دانست که به گفته خودش در اسرار التوحید «درعلوم حالت در مشرق و مغرب کسی چون او نبود.»وی در فقه و کلام و منطق و حدیث و تفسیر و دیگر علوم رایج عصر از چهره های ممتاز به شمار می رفته است. ابوسعید بزرگ ترین علمای عصر از قبیل ابوعلی زاهدبن احمدفقیه و قفال مروزی و ابوعبدالله خضری سال های دراز به تحصیل علوم اشتغال داشته است.ابوسعید عاقبت در میهنه در شب آدینه ۴ شعبان سال ۴۴۰ هجری، درگذشت. او تمام عمر خویش را در تربیت مریدانش سپری کرد.. نوهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر، محمد منور، در سال ۵۹۹ کتابی به نام اسرار التوحید دربارهٔ زندگی و احوالات شیخ نوشته است.


    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #40
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض


    میرزا حبیب قاآنی

    میرزا حبیب متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شاعران بزرگ دربار فتحعلی شاه و محمدشاه و اوایل سلطنت ناصرالدین شاه بود. او به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت.
    قاآنی اصالتا از ایل زنگنه کرمانشاه است ولی در شیراز متولد شد و چون از هفت سالگی یتیم گردید تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز فرا گرفت و در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامه تحصیل بپردازد و ضمناً میدان تازه ای برای کسب معاش پیدا کند. پدر قاانی گلشن کرمانشاهی است و برادر زادهٔ قاانی هم آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی مشهور به میرزای دوم شیرازی است. پسر قاانی هم شاعری بوده به نام سامانی که در ۱۲۸۵ ق وفات می کند.

    قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقه سرشاری داشت و می توان گفت شهرت شاعری او لطمه به شهرت او به عنوان یک حکیم دانشمند زده است در حکمت او را همپایه ملاصدرا و حاج ملاهادی سبزواری و در شرعیات مرتضی انصاری شمرده اند. از این رو فتحعلی شاه او را «مجتهدالشعراء» لقب داد و محمدشاه نیز قاآنی را «حسان العجم» می خواند زیرا در شعر مخصوصاً قیصده سرایی چنان برکلام تسلط داشت که مایه اعجاب هر خواننده آثار اوست.


    قاآنی شاید اولین شاعر ایرانی است که به زبان فرانسه تسلط داشت. همچنین در ریاضیات کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار می رفت ولی افسوس که برای مضامین اشعارش از آن همه علم و اطلاعات وسیع استفاده کافی ننمود و شعر را وسیله ای برای ارتزاق و تفنن می دانست نه هنر.

    هنر از لحاظ لفاظی و به کار بردن صنایع شعری و ابتکار در قوافی بی نظیر است. قاآنی علاوه بر دیوان اشعارش که در حدود هفده هزار بیت است کتابی بنام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشته که مضامین آنهم مملو از داستان های متهجن و توام با الفاظ رکیک است. وفات قاآنی در سال ۱۲۷۰ اتفاق افتاد و در تهران مدفون شد.
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  11. #41
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    7,971
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    " زندگي*نامه*ي فروغ فرخزاد"

    فروغ فرخزاد در پانزدهم دی ماه و يا آن گونه که پوران فرخزاد، خواهرش می گويد در هشتم دی ماه 1313 در تهران در یک خانواده متوسط با هفت بچه به دنيا آمد. پدرش یک افسر مستبد ارتش رضاخانی بود که در کودتای رضاخان نقش داشت ولی بر خلاف اخلاق ارتشی و مستبدش علاقه خاصی به شعر داشت و در تنهایی خود با اشعار حافظ و سعدی خلوت می*کرد و فروغ با شوق تمام به اشعاری که پدر می*خواند گوش می*داد. و همین نقطه آغاز شاعری فروغ بود، او شعر سرودن را از نوجوانی آغاز کرد. و در نقاشی استعداد خاصی داشت. خانواده فروغ خانواده*ای بسته و مردسالار بود. فروغ در سن ۱۷ سالگی با پرویز شاپور نويسنده، ازدواج کرد و به اهواز رفت. در ۲۹ خرداد،۱۳۳۱ تنها فرزندش کامیار متولد شد. و پس از آن روزهای سختی را گذراند که اين ازدواج در سال 1334 به طلاق انجاميد.


    در سال ۱۳۳۷ سینما توجه فروغ را جلب می*کند. و در این مسیر با ابراهیم گلستان آشنا می*شود و این آشنایی مسیر زندگی فروغ را تغییر می*دهد. و چهار سال بعد یعنی در سال ۱۳۴۱ فیلم خانه سیاه است را در آسایشگاه جذامیان تبریز می*سازند. و در سال ۱۳۴۲ در نمایشنامه شش شخصیت در جستجوی نویسنده بازی چشمگیری از خود نشان می*دهد. در زمستان همان سال خبر می*رسد که فیلم خانه سیاه است برنده جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن شده و باز در همان سال مجموعه تولدی دیگر را با تیراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مروارید منتشر کرد. در سال ۱۳۴۳ به آلمان، ایتالیا و فرانسه سفر می*کند. سال بعد در دومین جشنواره سینمای مولف در پزارو شرکت می*کند که تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می*دهند و ناشران اروپایی مشتاق نشر آثارش می*شوند
    آشنايی فروغ با ابراهيم گلستان، نويسنده و فيلمساز، پای او را به دنيای فيلم و سينما کشانيد و تا پيش از مرگش در بهمن 1345 در "کارگاه فيلم گلستان" به عنوان تدوينگر فيلم مشغول بود. حاصل کار او از دوران "کارگاه فيلم گلستان"، فيلم مستند "خانه سياه است" (1341) بود که از بهترين های سينمای مستند ايران محسوب می شود. اين فيلم از جشنواره فيلم کوتاه اوبرهاوزن به جايزه نخست دست يافت.

    فروغ نخستين دفتر شعرش را با عنوان " اسير" در سال 1331 منتشر کرد. این مجموعه دربردارنده ۴۴ قطعه شعر است. دومین مجموعه شعرهای فروغ دیوار است که در سال ۱۳۳۵ چاپ شد. سومین مجموعه شعرهای او با نام عصیان در سال ۱۳۳۶ چاپ شد. این مجموعه شامل ۱۷ قطعه شعر است. فروغ بعدها این سه آثار خود را ارزش و احساسات سطحی یک دختر جوان دانست. بقولی آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال*های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده*اند.
    .

    در ۱۳۴۲ فروغ در نمايش "شش شخصيت در جستجوی نويسنده" نوشته لوئيجی پير اندلو و به کارگردانی پری صابری بازی کرد و در اواخر همان سال مجموعه "تولدی ديگر" با تيراژ بالای سه هزار نسخه توسط انتشارات مرواريد منتشر شد.
    ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد، کتاب شعر ديگری از فروغ است که بقولی دیگر پس از مرگ او منتشر شد


    در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ فروغ فرخزاد بر اثر تصادف رانندگی در جاده دروس-قلهک جان باخت. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود می*ترسم قبل از آنچه فکر می*کنم بمیرم و کارهایم نا تمام بماند و این درد بزرگیست. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  12. #42
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,294

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    پیش فرض

    مُحتَشَم کاشانی


    کمال الدین علی محتشم کاشانی دارای لقب شمس الشعرای کاشانی شاعر ایرانی در آغاز سده ده هجری و هم دوره با پادشاهی شاه طهماسب صفوی در کاشان زاده شد، بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند و در همین شهر هم در ربیع الاول سال ۹۹۶هجری درگذشت و محل دفن او بعدها مورداحترام مردم قرار گرفت. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال الدین در نوجوانی به مطالعه علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت و اشعار شعرای قدیمی ایران را به دقت مورد بررسی قرارداد. شعر های او درباره رنج و درد امامان شیعه است و بیشتر جنبه ایدئولوژیک برای پادشاهی صفویان را داشت.


    مطلع «باز این چه شورش است...» که از محتشم کاشانی نراقی است در میان هواداران شیعه جایگاه ویژه ای دارد.شاعران بسیاری پس از محتشم تا کنون از ترکیب* ند یادشده در شعرها و نوحه هایشان سود برده اند.او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی (ساکن کاشان) فرا گرفت و خود شاگردانی مانند تقی الدین محمد حسینی صاحب «خلاصه الشعار»، صرفی ساوجی، وحشتی جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.

    وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزلهای زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت ؛ محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف عصرخود جای گرفت ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت ) بودند به سرایش اشعارمذهبی و مصائب اهل بیت که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت. محتشم پس از چندی به یکی از بزرگ ترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و مصائب ائمه اطهارشیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت، بطوری که می توان وی را معروف ترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای اولین بار سبک جدیدی درسرودن اشعار مذهبی به وجود آورد. اولین اشعار مذهبی محتشم در سوگ غم مرگ برادرش بود که ابیات زیبائی در غم هجر او سرود و پس از آن به سرایش مرثیه هایی در واقعه جانسوز کربلا، عاشورای حسینی و مصیبت نامه های مختلف پرداخت.
    مجموعهٔ آثار این شاعر بزرگ عصر صفوی، پس از مرگ او، توسط یکی ازشاگردانش در شش کتاب جمع شد، که مشتمل بر غزلیات، قصاید، قطعات، رباعیات، مثنویات، و ترکیب بندهای وی می باشد.

    محتشم در کاشان درگذشت و آرامگاه وی در این شهر - واقع در محله محتشم - زیارتگاه عموم است.
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  13. #43
    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,001
    2,507
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض





    قیصر امین پور







    قیصر امین*پور (۱۳۳۸ - ۱۳۸۶) شاعر معاصر ایرانی . او در سال ۵۸ ، از جمله شاعرانی بود که در



    شکل*گیری و استمرار فعالیت*های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران



    مسئولیت صفحه شعر هفته*نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳



    منتشر کرد . اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس



    صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می*گرفت



    قیصر امین*پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند ادامه



    داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته

    انصراف داد

    قیصر امین*پور، در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته


    را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان*نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی

    کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان*نامه در سال ۸۳ و از سوی

    انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد
    قیصر امین*پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در

    دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج ،

    موسوم به مرغ آمین بلورین شد . دکتر امین*پور در سال ۸۲ به*عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و

    ادبیات فارسی برگزیده شد . او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده

    ادبیات دانشگاه تهران شد
    از وی در زمینه*هایی چون شعر کودک و نثر ادبی ، آثاری منتشر شده*است که به آنها اشاره می*کنیم :

    طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵) ، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵) ، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸) ، بی*بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵)


    از دیگر آثار قیصر امین*پور ، می*توان به مجموعه شعر «آینه*های ناگهان» ۱۳۷۲، «گزینه اشعار» (۱۳۷۸،

    مروارید) و مجموعه شعر «گلها همــه آفتابگردان*اند» (۱۳۸۰، مروارید) ، «دستور زبان عشق» (۱۳۸۶،

    مروارید) اشاره کرد. «دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور، تابستان امسال در تهران

    منتشر شد و بر اساس گزارش*ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید

    دكتر قيصر امين پور در بامداد روز سه شنبه هشتم آبان 1386 بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان دي

    تهران در گذشت

    وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری*های مختلف رنج می*برد و حتی دست کم دو عمل

    جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه*شنبه ۸ آبان

    در بیمارستان دی درگذشت
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  14. #44
    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,001
    2,507
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    زندگینامه وحشی بافقی







    زندگینامه
    تولد وحشی گویا در اواسط نیمه اول قرن دهم در بافق که بر سر راه یزد و کرمان واقع است، اتفاق افتاد و چون بافق را گاهی از توابع کرمان و گاه از توابع یزد به حساب می آورند، وحشی را گاهی یزدی و گاهی کرمانی گفته اند.

    دوره اول زندگی وحشی در زادگاهش سپری شد. وحشی در این مدت به جز برادرش در خدمت شرف الدین علی بافقی نیز به کسب دانش و ادب مشغول بود.

    وحشی بعد از فراگیری مقدمات علوم ادبی، از بافق به یزد و از آنچه به کاشان رفت و مدتی را در آن شهر به مکتب داری مشغول بود. بعد از مدتی، به یزد برگشت و در همانجا ساکن شد و به شعر و مدح پادشاهان ان شهر مشغول بود تا اینکه در سال 991 هجری در گذشت.

    خانواده وحشی از نظر ثروت، جزو خانواده های متوسط بافق بود. برادر بزرگترش، مرادی بافقی هم یکی از شاعران آن عهد بود که تاثیر زیادی در تربیت و آشنایی وحشی با محفل های ادبی داشت، اما پیش از آنکه وحشی در شعر به شهرت برسد در گذشت.

    وحشی در اشعار خود چند بار نام برادرش را آورده است.

    وحشی شاعری بلند همت، حساس، وارسته و گوشه گیر بود با وجود اینکه شاعران هم عصر او برای برخورداری از نعمتهای دربار گورکانی هند، امیران و بزرگان این دولت، به هند مهاجرت می گردند؛ وحشی نه تنها از ایران بیرون نرفت بلکه حتی از بافق تنها مدتی به کاشان رفت و پس از آن تمام عمرش را در یزد اقامت کرد.

    او شاعری را تنها برای بیان اندیشه ها و احساسات خود به کار می گرفت و نه برای کسب مال و زراندوزی.

    دوره کمالش در شاعری را در یزد گذراند و برای به دست آوردن روزی خود، تنها رجال و بزرگان یزد و کرمان را مدح کرد. در دیوانش یک قصیده در مدح شاه تهماسب و ماده تاریخی درباره وفاتش دیده می شود اما حامی واقعی او میرمران، حاکم یزد بود.


    سیری در اشعار
    کلیات وحشی بافقی بیشتر از نه هزار بیت است که شامل قصیده، ترکیب بند ، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعی و مثنوی می شود.

    ترکیب بند ها و ترجیع بندهایش به خصوص مربع و مسدس آنها، همگی از جمله نظمهای دل انگیز دوره صفوی است.

    ساقی نامه ی طولانی او که به شکل ترجیع بند سروده، در نوع خود کم نظیر است که بعد از وحشی توسط شاعران دیگر با همان وزن و همان مضمون بارها مورد تقلید و جوابگویی قرار گرفت. به همین اندازه مسدس ترکیبها و مربع ترکیبهای او در شعر غنایی ارزشمند است و در نهایت زیبایی چنان ساخته شده که کمتر کسی است که تمام یا قسمتی از آن را به خاطر نسپرده باشند. اگر چه وحشی مبتکر این نوع ترکیب بند نیست، اما در این شیوه بر تمام شعرای شعرهای غنایی برتری دارد، به طوری که کسی در مقام استقبال و جوابگویی به آنها برنیامده است.

    غزلهای او سرآمد اشعارش است و از نظر ارزش و مقام، جزو رتبه های اول شعر غنایی فارسی است. در اکثر آنها، احساسات و عواطف شدید و درد و تألم درونی شاعر با زبانی ساده و روان و دلپذیر با نیرومندی هر چه تمامتر بیان شده است.

    مثنویهای وحشی بیشتر به استقبال و در مقام جوابگویی به نظامی سروده شده است. دو مثنوی او به نامهای ناظر و منظور و فرهاد و شیرین به استقبال خسرو و شیرین نظامی است. مثنوی اول او در 1569 بیت و در سال 996 هجری به پایان رسید.

    مثنوی دوم او بی شک یکی از شاهکارهای ادبیات در دراماتیک فارسی است که در همان زمان حیات شاعر شهرت بسیار یافت؛ اما وحشی نتوانست بیش از 1070 بیت از آن را بسراید و کار ناتمام او را شاعر معروف قرن سیزدهم هجری، وصال شیرازی با افزودن 1251 بیت به پایان رساند و بعد از وصال، شاعر دیگری به نام صابر، 304 بیت دیگر بر این منظومه افزوده دیگر است.

    وحشی همچنین مثنوی معروف دیگری به نام خلد برین دارد که باز هم به پیروی از نظامی و بر وزن مخزن الاسرار است. همچنین از وحشی، مثنویهای کوتاه دیگری در مدح و هجو و مانند آنها باقی مانده که ارزش مثنویهای دیگر او را ندارد.


    ویژگی سخن
    وحشی بافقی بی شک یکی از شاعران بارز و نام آور عهد صفوی است که اهمیت او در سبک خاص بیان اوست.

    مضمونها و ظرایف شاعرانه و بیان احساسات و عواطف و نازک خیالهای او آنچنان با زبانی ساده و روان بیان شده که گاه آنها را با زبان محاوره بیان می کند و گاهی چنان است که گویی حرفهای روزمره اش را می زند و همین به شاعری او ارزش و اعتبار فراوان می دهد.

    او سعی می کند از استفاده بیش از حد اختیارات شاعری دوری کند و در عوض کوشش خود را برای بیان اندیشه ها و تفکرات عالی خود که بیشتر به همراه احساسات و عواطف گرم است به کار می گیرد.

    او زبانی ساده و پر از صداقت را بر می گزیند و همین دلیلی است که در عهد خود به عنوان تواناترین شاعر مکتب وقوع محسوب می شود.

    در اشعار وحشی، واژه های مشکل و ترکیب های عربی بسیار کم دیده می شود؛ اما به جای آن از واژه ها و ترکیب های رایج زمان خود بسیار استفاده کرده است.

    وحشی همچنین به صنایع و آرایه های لفظی نیز توجه نمی کرد؛ جز آنکه برای استواری کلامش ضروری بوده باشد. گر چه وحشی در مثنویهایش بیشتر از نظامی و در غزل از غزلسرایان نام آور گذشته استقبال می گرد اما خود نیز طبعی مبتکر داشت چنانکه اکثر غزلهای او بعدها توسط شاعران دیگر مورد استقبال واقع شد.


    نمونه اشعار
    سپهر قصد من زار ناتوان دارد
    که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد
    جفاى چرخ نه امروز می رود بر من
    به ما عداوت دیرینه در میان دارد
    به کنج بی کسى و غربتم من آن مرغى
    که سنگ تفرقه دورش ز آشیان دارد
    منم خرابه نشینى که گلخن تابان
    به پیش کلبه ى من حکم بوستان دارد
    منم که سنگ حوادث مدام در دل سخت
    به قصد سوختنم آتشى نهان دارد
    کسى که کرد نظر بر رخ خزانى من
    سرشک دمبدم از دیده ها روان دارد
    چه سازم آه که از بخت واژگونه من
    بعکس گشت خواصى که زعفران دارد
    دلا اگر طلبى سایه ى هماى شرف
    مشو ملول گرت چرخ ناتوان دارد
    ز ضعف خویش برآ خوش از آن جهت که هماى
    ز هر چه هست توجه به استخوان دارد
    گرت دهد به مثل زال چرخ گرده ى مهر
    چو سگ بر آن ندوى کان ترا زیان دارد
    بدوز دیده ز مکرش که ریزه ى سوزن
    پى هلاک تو اندر میان نان دارد
    کسى ز معرکه ها سرخ رو برون آید
    که سینه صاف چو تیغ است و یک زبان دارد
    چو کلک تیره نهادى که می شود دو زبان
    همیشه روسیهى پیش مردمان دارد
    ز دستبرد اراذل مدام دربند است
    چو زر کسى که دل خلق شادمان دارد
    کسى که مار صفت در طریق آزار است
    مدام بر سر گنج طرب مکان دارد
    خود آن که پشت بر اهل زمانه کرد چو ما
    رخ طلب به ره صاحب الزمان دارد
    شه سریر ولایت محمد بن حسن
    که حکم بر سر ابناى انس و جان دارد
    کفش که طعنه به لطف و سخاى بحر زند
    دلش که خنده به جود و عطاى کان دارد
    به یک گداى فرومایه صرف می سازد
    به یک فقیر تهى کیسه در میان دارد







    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

صفحه 3 از 3 نخست 123
نمایش نتایج: از 31 به 44 از 44

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •