ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 44
  1. #1
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    Lock ۞₪ زنـدگـیـنـامـه شـعرای پـارسـی ₪۞كـآمـل شــده

    سلامي به پهناي عرضه غمهاي دلهاي مالامال درد و احساس و شور عاشقي دلسوختگان !
    سرزمين شعر و ديار شاعري بي شك سرشار و مملو از غمنامه ها و مرارت هاي بيشماريست كه اين تراوش هاي بي پروا و از دل برامده را چنان رقم ميزند كه قرن ها پس از تراويدنشان نيز براي تكرار و مكرر گفتن و خواندن و شنيدنشان ، باز انگيزه اي فراوان باخود بهمراه دارد.
    بد نيست از سرنوشت و شروع و پايان مسير پر فراز و نشيب و شنيدني و خواندني اين دلسوختگان ، اطلاعي هرچند خلاصه و اندك داشته باشيم و عبرت نيك و خير از آنها بعمل آوريم.
    دوست خوبم مهدي جان (mahdisagheb) پيشنهاد اين تاپيك رو دادن و من هم به وظيفه عمل كردم و زحمت بيشتر براي نوشتن اين زندگينامه ها با خودش باشه.البته اين دليل نميشه تا بقيه دوستان هم فقط خواننده باشن و اگر جدا از متنهاي قرار داده شده توسط مهدي ، مطلبي جالب و زيبا بنظرشون ميرسه ، خواهش ميكنم مارو از اونها بي نصيب نذارن.
    ياحق.
    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 00:21
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  2. #2
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض مهدی اخوان ثالث

    [SIZE=3:02425df1bd]به نام او [/SIZE]

    1-
    [SIZE=3:02425df1bd]
    خداوندگار شعر ایران استاد مهدی اخوان ثالث
    [/SIZE]





    در سال 1307 در توس نو (مشهد) چشم به جهان گشود
    تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذراند و در سال 1326 دوره هنرستان رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد سپس به تهران آمد آموزگار شد و در این شهر و پیرامون آن به تدریس پرداخت
    اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد
    در سال 1329 ازدواج کرد در سال 1333 برای بار چندم به اتهام سیاسی زندانی شد
    پس از آزادی از زندان در 1336 به کار در رادیو پرداخت و مدتی بعد به تلویزیون خوزستان منتقل شد
    در سال 1353 از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو وتلویزیون ملی ایران به کار پرداخت در سال 1356 در دانشگاه های تهران ملی و تربیت معلم به تدریس شعر سامانی و معاصر روی آورد در سال 1360 [size=10:02425df1bd]بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته شد[/SIZE]
    در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ 4 تا 7 آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در شهریور ماه جان سپرد طبق وصیت وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد از او 4 فرزند به یادگار مانده است


    ---------------------------
    من نه سبک شناس هستم نه ناقد .... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشته ام.... شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم... ( م.امید )
    ---------------------------


    اگرچه اخوان در دهه بیست فعالیت شعری خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومین دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبی آن روزگار شهرت چندانی نداشت.

    مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه های حماسی را در شعرش به کار می گیرد و جنبه هایی از این درونمایه ها را به استعاره و نماد مزین می کند.

    به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م . امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت خواهانه پدید آورده است و در این راه گاه ایران دوستی او جنبه نژاد پرستانه پیدا کرده است.

    اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته است: "من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته ام."

    اخوان از نگاه دیگران




    شعرهای اخوان در دهه های 1330 و 1340 شمسی روزنه هنری تحولات فکری و اجتماعی زمان بود و بسیاری از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.


    جمال میرصادقی، داستان نویس و منتقد ادبی در باره اخوان گفته است: من اخوان را از آخر شاهنامه شناختم. شعرهای اخوان جهان بینی و بینشی تازه به من داد و باعث شد که نگرش من از شعر به کلی متفاوت شود و شاید این آغازی برای تحول معنوی و درونی من بود.

    نادر نادر پور، شاعر معاصر ایران که در سال های نخستین ورود اخوان به تهران با او و شعر او آشنا شد معتقد است که هنر م . امید در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعه ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم نسلان او و نسل های بعد گذاشت.

    نادرپور گفته است: "شعر او یکی از سرچشمه های زلال شعر امروز است و تاثیر آن بر نسل خودش و نسل بعدی مهم است. اخوان میراث شعر و نظریه نیمایی را با هم تلفیق کرد و نمونه ای ایجاد کرد که بدون اینکه از سنت گسسته باشد بدعتی بر جای گذاشت. اخوان مضامین خاص خودش را داشت، مضامینی در سوگ بر آنچه که در دلش وجود داشت - این سوگ گاهی به ایران کهن بر می گشت و گاه به روزگاران گذشته خودش و اصولا سرشار از سوز و حسرت بود- این مضامین شیوه خاص اخوان را پدید آورد به همین دلیل در او هم تاثیری از گذشته می توانیم ببینیم و هم تاثیر او را در دیگران یعنی در نسل بعدی می توان مشاهده کرد."

    اما خود اخوان زمانی گفت نه در صدد خلق سبک تازه ای بوده و نه تقلید، و تنها از احساس خود و درک هنری اش پیروی کرده : "من نه سبک شناس هستم نه ناقد ... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خودم برداشت داشتم. در مقدمه زمستان گفته ام که می کوشم اعصاب و رگ و ریشه های سالم و درست زبانی پاکیزه و مجهز به امکانات قدیم و آنچه مربوط به هنر کلامی است را به احساسات و عواطف و افکار امروز پیوند بدهم یا شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم...."

    هوشنگ گلشیری، نویسنده معاصر ایرانی مهدی اخوان ثالث را رندی می داند از تبار خیام با زبانی بیش و کم میانه شعر نیما و شعر کلاسیک فارسی. وی می گوید تعلق خاطر اخوان را به ادب کهن هم در التزام به وزن عروضی و قافیه بندی، ترجیع و تکرار می توان دید و هم در تبعیت از همان صنایع لفظی قدما مانند مراعات النظیر و جناس و غیره.

    اسماعیل خویی، شاعر ایرانی مقیم بریتانیا و از پیروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آیندگان برسد یکی از آنها احمد شاملو و دیگری مهدی اخوان ثالث است که هر دوی آنها از شاگردان نیمایوشیج هستند.

    به گفته آقای خویی، اخوان از ادب سنتی خراستان و از قصیده و شعر خراسانی الهام گرفته است و آشنایی او با زبان و بیان و ادب سنتی خراسان به حدی زیاد است که این زبان را به راستی از آن خود کرده است.

    آقای خویی می افزاید که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنیاد گذاشت و دارای یکی از توانمندترین و دورپرواز ترین خیال های شاعرانه بود.
    زمستان، نمونه عالی شعر اخوان

    وی به عنوان نمونه به شعر زمستان اشاره می کند و می گوید این شعر فقط یک روز برفی طبیعی توس نو را تصویر می کند و از راه همین فضا آفرینی و تصویر آفرینی در حقیقت ما را به دیدن یا پیش چشم خیال آوردن دوران ویژه ای از تاریخ خود می رساند که در آن همه چیز سرد، تاریک و یخ زده و مملو از هراس است.

    اسماعیل خویی معتقد است که اخوان همانند نیما از راه واقع گرایی به نماد گرایی می رسد.

    وی درباره عنصر عاطفه در شعر اخوان می گوید که اگر در شعر قدیم ایران باباطاهر را نماد عاطفه بدانیم، شعری که کلام آن از دل بر می آید و بر دل می نشیند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمی یابد، اخوان فرزند بی نظیر باباطاهر در این زمینه است.

    غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن می گوید مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره ای کهن و تصاویری گویا نقش کرده است.
    شعر زمستان در دی ماه 1334 سروده شده است. به گفته غلامحسین یوسفی، در سردی و پژمردگی و تاریکی فضای پس از 28 مرداد 1332 است که شاعر زمستان اندیشه و پویندگی را احساس می کند و در این میان، غم تنهایی و بیگانگی شاید بیش از هر چیز در جان او چنگ انداخته است که وصف زمستان را چنین آغاز می کند:

    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    سرها در گریبان است
    کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
    نگه جز پیش پا را دید نتواند،
    که ره تاریک و لغزان است.
    وگر دست محبت سوی کس یازی،
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
    که سرما سخت سوزان است.

    علاوه بر زمستان و ارغنون، از آخر شاهنامه، از این اوستا و در حیاط کوچک پاییز در زندان می توان به عنوان دیگر آثار مهدی اخوان ثالث یاد کرد.

    م . امید پس از انقلاب مجموعه تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم را منتشر کرد. آرامگاه م . امید در توس، در کنار آرامگاه فردوسی است، شاعری که به او ارادت خاصی می ورزید
    سال هایی چند پس از کودتای 28 مرداد سال 1332 هجری ی شمسی ، مهدی اخوان ثالث ، شاعر روزهای خسته گی و درد ، خود را مزدشتی خواند . او اعلام کرد زردشت و مزدک را در دل و دنیای خویش آشتی داده و بر حاصل این آشتی پیام های بودا و مانی را نیز افزوده است
    پناه به مزدشت واکنش* مردی تنها به زمانه*ای پر جور و زخم بود؛ واکنش* مردی که مزدک*های زمانه*اش* را عارف می*خواست؛ مانی*های زمانه*اش* را عادل. پیامبرانی که پیش*از*آن*که شمشیر در راه عشق کشند، آن*چه در سر دارند بنهند، آن*چه در کف دارند بدهند و آن*چه بر آن*ها آید نجهند. مهدی اخوان*ثالث نیک*پنداری*ی زردشت، عدالت¬جویی*ی مزدک و بی*نیازی*ی مانی را یک*جا می خواست. بازگشت او به سوی شرفِ طبیعی و خانه*ی پدری نشان نیاز به جهانی دیگر بود؛ نیاز به سروری*ی نیکانی رسته از بندِ هرچه هست. افلاطون گفته بود مدینه*ی فاضله آن جا است که مردان خوب حکم می*رانند و مهدی اخوان ثالث همه*ی خوب¬ها را گرد*آورده بود تا مدینه*ی فاضله*ای در دل بر*پا کند که جهان را امید رستگاری نبود.
    واکنش مهدی اخوان ثالث* به جهان، واکنش* انسانی بود که از بدعهدی*ی رؤیافروشان زخم*ها به دل و شانه داشت؛ از بدعهدی*ی رؤیافروشانی که رؤیاهای بزرگ را به برگِ امانی فروخته بودند و از صدایشان هیچ نمانده بود، مگر آه حسرتی که از گلوی در*راه*مانده*گان برمی*خواست. مهدی اخوان*ثالث طراوت مدینه*ی فاضله*ی دل*اش* را پادزهر اندوه بدعهدی*ها می*خواست. تاریخ اما در بد*هیبت*ترین لحظه*هایش*، چنان در شعر او نشسته بود، که از حاکمان مدینه*ی فاضله*ی دل*اش* نیز کاری برنیامد.


    ----
    بخش* عمده*ی شعر فارسی در سال*های 1320تا 1357هجری*ی شمسی را می*توان واقعیتِ مستحیل در ترفندهای شاعرانه خواند؛ تصویرکننده*ی مراحل گوناگون یک نبرد در مقابل قدرت حاکم. *در این دوران همه*ی تشبیه*ها، استعاره*ها، نمادها، تغییرات دستوری، همه*ی هنجارشکنی*ها و قاعده*افزایی*ها (2) در خدمت شعر بیان به*کار گرفته شد؛ بیان چه*گونه*گی، چرایی و چه*بایدی*ی جهانی که حضور قدرتمندان را خوش* نمی*داشت. شعر بیان در تقابل با قدرت و بر مبنای باور به ارزشی همه*گانی سروده می*شد. در این نوع شعر، حسرت، ستایش* و یا مرثیه تنها موقعیت اردوی خیر در مقابل قدرت را استعاری می*کرد؛ موقعیت آرزو در مقابل نظم سیاسی را.


    فضای حاکم بر شعر فارسی در فاصله*ی سال*های 1320 تا 1357 را در قامتِ چهار واژه یا عبارت می توان بازخواند: بشارت، یأس*، سرگردانی و ستایش* قهرمانان. سقوط رضاخان و اطمینان به توان انسان برای برپایی*ی جهانی دیگر در فاصله*ی سال*ها 1320تا 1332 شعر بشارت را ساخته است؛ کودتای 28مرداد ماه سال 1332 و باور به مرگ همیشه ی حماسه سازان در فاصله ی سال های 1332 تا 1341 شعر یأس را آفریده است ؛ ظهور دوباره ی مبارزان در صحنه و باور به کورسویی دیگر ، در فاصله ی سال های 1341 تا 1349 شعر سرگردانی را ساخته است ؛ نبرد سیاهکل و شگفتی از توان ایثار انسان در فاصله ی سال های 1349 تا 1357 شعر حماسی را آفریده است . دمی به صدای مهدی اخوان ثالث در همه ی این سال ها گوش فرا دهیم ؛ به صدای یأس و خسته گی .
    -----
    سال های 1320 تا 1332 ، سال*های گریز رضاخان، پایان جنگ جهانی*ی دوم، ورود و خروج بیگانه*گان، فراررویی*ی احزاب سیاسی و نبرد مستمر برای کسب قدرت بود. اما بیش* از همه*ی این*ها، سال*های تولد رؤیاهای مردمی بود که پس* از خوابی شانزده ساله چشم می*مالیدند و در جست*و*جوی غبار سم*ضربه*های مرکب سوار رهایی به هر سو نظر می*کردند. بقایای گروه پنجاه*و*سه نفر خاک زندان را از شانه های خود تکانده و حزب توده را بنیان گذاشته بودند. محمد مصدق خشم مردم از جور تاریخی*ی بیگانه*گان را نمادین می*کرد. افسران خراسان شتاب برای پیروزی را تجسم می*بخشیدند. جنبش*های کارگری رؤیای جهانی خالی از طبقات را در سر می*پروردند. و هیچ*کس* جز به رؤیاها نمی*اندیشید.

    در آن سال¬ها باور به تولد روزی دیگر، ایمان به توان خویش* و حس* به*بازی*گرفته شدن در صحنه*ی سیاسی، همه*ی ذهنیت مردمی را می*ساخت که به تغییر تقدیر خویش* چشم امید داشتند. آن سال*ها، روزگار شوق و خیال معصومانه بود و جهان شعر فارسی هرگز نتوانست از خضوع در مقابل وسعت این شوق و خیال شانه خالی کند.

    در آن سال¬ها هوشنگ ابتهاج با نگاه به هم*سایه*ی شمالی که تبلور همه*ی نیک*بختی*های سترگ شمرده می شد، چنین سرود: ”در نهفت پردة شب دختر خورشیدنرم می بافددامن رقاصة صبح طلایی را”. سیاوش* کسرایی جان شاعر فردا را تصویر کرد؛ شاعری که اندوه را خاطره*ای دور می*انگارد. یقین او به تولد سراینده*ای که بر شعرهایش* عطر گل نارنج می*نشیند، بی خدشه بود: ”پس* از من شاعری آیدکه می خندند اشعارش*که می بویند آواهای خودرویش* چون عطر سایه دار و دیرمان یک گل نارنج”. احمد شاملو به خشم ستم*دیدگان سلام *کرد؛ به خون جوشان آنان که عدالت را بشارت می دادند: ”اکنون این منم و شما...و خون اصفهانخون آبادانو قلب من می زندتنبور و نفس* گرم و شور مردان بندر معشوردر احساس* خشمگینممی¬کشد شیپور”.

    مهدی اخوان*ثالث نیز محوِ روزگارش* بود. او در سال 1328 امید پیروزی*ی رنج*بران را پای کوبید: ”عاقبت حال جهان طور دگر خواهد شدزبر و زیر یقین زیر و زبر خواهد شد... گوید امید سر از بادة پیروزی گرمرنجبر مظهر آمال بشر خواهد شد”. در آن سال*ها، مهدی اخوان*ثالث طراح طرحی دیگر بود؛ مایل به برافکندن بنیان جهان: ”برخیزم و طرح دیگر اندازم بنیاد سپهر را براندازم...هر جا که روم، سرود آزادیچون قافیه مکرر اندازم”. جان پراندوه و دیر*باور او اما بسیار پیش* از دیگران به استقبال روزهای بد رفت. در پشت همه*ی فریادها و شعارها مردمی ایستاده بودند که رخوت*شان دیرپا بود و آرزوهایشان به لقمه نانی خریدنی: ”ملت گاهی بخواب، گاهی بیدارو آبروی خود نهاده در گرو نان...گاه گرفتار جلوه های دروغینگاه بکف، پتک و داس*، سرکش* و غصبان”. تردید در دل مهدی اخوان ثالث جوانه زده بود؛ تردید به معبر آرزوها:”دیگر بگو کدام خدا را کنم سجود؟یا شیوة کدام پیمبر برم بکار”. مهر زردشت و مزدک و مانی و بودا باید همان روزها به دل او نشسته باشد.
    -----
    سرانجام آن*روز فرا رسید. 28 مرداد ماه سال 1332 تنها روز سقوط حکومت محمدمصدق و پیروزی*ی یاران شعبان جعفری نبود. تنها روز به بار*نشستن”خیانت*ها” یا خطاهای حزب توده، تنها حاصل محافظه*کاری یا ناتوانی*ی”حکومت ملی” در شناخت تضادهای جهانی، تنها روز بازگشت محمدرضا*شاه به تخت سلطنت، تنها روز سخن*رانی*ی فلسفی در فواید وجود شاهان نبود. 28 مرداد ماه روز پایان یک باور بود. روز تجسم بدعهدی*ی مردم، روز در نور آمدن تزلزل رهبران، روز از سکه افتادن اطمینان به خویش* و به دیگری بود. آخرین فریادهای کسانی که فاصله*ی هستی و نیستی*شان آبی بود که خون*ها را از سنگ فرش*ها می شست، دیگر آبستن هیچ رؤیایی نبود. گویی آن*ها تنها به خاک می افتادند تا کسب مخفیانه*ی قاری*های مسلول را رونق ببخشند.

    هیچ کس* نمی داند در آن روز نخست چه کسی تنهایی و ترس* را احساس* کرد؛ نخست چه کسی یار دیروزی را به انگشت به گزمه*ها نشان داد یا زیر مشت گرفت؛ اما چهره*ی رنجور مصدق در آستانه*ی دادگاه، دستی که کاشانی به مهربانی به پشت زاهدی زد، هجوم شرکت*های نفتی*ی انگلیسی- آمریکایی به ایران، کشف محل اختفای فاطمی، لو*رفتن سازمان افسری*ی حزب توده، درج تنفرنامه*های رنگارنگ در روزنامه*ها و حتا تصویر چهره*های پر*خشم آنان که تا دم مرگ بر اعتقاد خود پای*فشردند، تجلی*ی خود را در ناباوری و حیرت همه*گانی یافت؛ ناباوری و حیرت مردمی که ناگهان خود را هیچ یافتند و تکیه*گاه*های خود را فروریخته. 28 مردادماه سال 1332 روز آغاز یک سقوط بود؛ روز ترس* و آه؛ روز کوچک شدنِ آدمی.

    اوج شعر مهدی اخوان ثالث در چنین روزگاری نطفه بست؛ شعر او تبلور فریاد کسانی بود که با کوچکی پیوند نمی*توانستند و بزرگی*ی دوباره*ی کوچک*شده*گان را نیز باور نداشتند؛ تبلور فریاد کسانی که عقربه*های آرزوهایشان با چنین جهانی هم*خوانی نشان نمی*داد. شعر مهدی اخوان ثالث اندوه همه*ی جان*ها و هرزه*گی*ی خاک جهان را پشتوانه داشت. او به هیچ چراغی دل نبست؛ نه چراغی و نه سواری. پهنه*ی برآمده از خیال او دورتر از آن بود که دست یافتنی بنماید. مهدی اخوان ثالث از پرنده سوخته*گی*ی بال*ها را باور داشت و از انسان بی*سرانجامی را. چنین بود که روزگار پس* از کودتا را هیچ کس* چون او نسرود.

    بعد از کودتای 28 مردادماه سال 1332 واژه*ی شب، به مثابه نماد اختناق، در شعر بسیاری نشست. نیما یوشیج به حضور شب چون کوچه*گردی بی*طرف شهادت داد؛ بی*آن*که آن را میرا یا مانا بینگارد: ”هست شب یک شبِِ دم کرده و خاکرنگ رخ باخته است”. نادر نادرپور به زردی*ی دل*فریب نور دل بست؛ هر چند که به ناتوانی*ی خویش* در ستیز با حریف اعتراف کرد: ”اندام من اندام شمعی واژگون استکز جنگ با شب پای تا سر غرق خون است... هر چندکه می داند که این نوراز مرگ با او دورتر نیستاما در این غم نیز می سوزد که افسوس*از آن آتش* دیرین که در او شعله می زد دیگر خبر نیستدیگر اثر نیست”.

    اسماعیل شاهرودی در هنگامه*ی حضور یأس*ها و شکست*ها چشم آرزو فرو نبست: ”تنها من مانده امو چله نشینی یأسها و شکستها...خرابه این تنهایی را امّابه جای خواهم گذارد...و خواهم پیمودتنگه وحشتزایی راکه در فاصله اکنونو دنیای فرداست”. محمد زهری از مرگ امیدها خبر داد؛ از مرگ مردی که تاوان دل*بستگی*های بی*سرانجام*اش* را پرداخته بود: *“آن مرد خوش* باور که با هر گریه، می گریید و با هر خنده، می¬خندید... نومیدواری دشنه در قلبش* فروبرده استاینک به زیر سایة غم، مرده است”. احمد شاملو که تسلیم یک*سره به یأس* را خوش* نمی داشت، گاه خسته می سرود که: ”دست بردار، ز تو در عجبمبه در بسته چه می کوبی سر”. گاه پنجره رو به دریا می گشود که: ”چله نشسته قُرق به ساحل اگر چندبا دل بیمار من عجب امیدی است”. گاه سلاح برای روز موعود دورِ سر می*چرخاند که:”دخترانِ شرم شبنم افتادگیرمه ... بین شما کدامصیقل می دهیدسلاح آبایی رابرایروزانتقام”؟ گاه روز سبز را بشارت می داد که: ”روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کردو مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت”. مهدی اخوان*ثالث امّا، نه روز دیگری را انتظار می*کشید و نه چون یک شاهد بی*طرف به شب می*نگریست. او فتوا می داد که خاک جهان را جز سیاهی رنگ دیگری بر پیشانی نیست؛ هر چند که گاه عاصی از ستمِ کمرشکن، اسکندری طلب می*کرد و گاه خسته*خاطر**دوست را به سفری بی*فرجام فرا می*خواند.
    ------
    نخستین مجموعه*شعرِ مهدی اخوان*ثالث بعد از کودتای 28 مرداد ماه سال 1332 ، مجموعه شعر زمستان است . بگذشته از اشعاری که پیش* از روزهای کودتا سروده شده*اند، فضای حاکم بر این مجموعه، آمیخته*ای است از حس* تنهایی و حسرتِ روزگاران شیرین بر باد. زمستان فریادکننده*ی زخم*های تازه است. رنج مهدی اخوان ثالث در این مجموعه اما، نه برخاسته از تقدیر نوع انسان، که برخاسته از سرگذشت انسانی است که راه به خطایی معصومانه برگزیده و چون چشم گشوده، جز ره*زنانی که به تاخت دور می شوند، هیچ ندیده است: ”هر که آمد بار خود را بست و رفت،ما همان بدبخت و خوار و بی نصیب”. زمستان روایت تقدیر انسان عصری ویژه در سرزمینی ویژه است؛ روایتِ تقدیرِ انسانی که گذشته*ی به*یغما*رفته*ی خود را هنوز پرمعنا می-یابد. * و

    یأس* مهدی اخوان*ثالث در زمستان با حیرت آمیخته است؛ یأس* مردی که سوزِ زخم*هایش* فرصت اندیشیدن به چرایی*ها را از او گرفته است: ”هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود،من نخواهم برد این از یاد :کآتشی بودیم که بر ما آب پاشیدند”. انطباق جان و جهانِ انسانِ مجموعه شعر زمستان هنوز به فرجام نرسیده است. زمستان چشم جست*وجو نبسته است: ”در میکده*ام؛ دگر کسی اینجا نیستواندر جامم دگر نمی صهبا نیستمجروحم و مستم و عسس* می¬بردممردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست”؟ پاسخ انسانِ زمستان اما، ناشنیده روشن است: مددی نیست. نه مددی، نه دستی، نه کلامی: ”سلامت را نمیخواهند پاسخ گفتسرها در گریبان است.... و گر دست محبت سوی کس* یازی؛به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛که سرما سخت سوزان است”. *

    تردیدها اما هنوز به جای خویش* باقی است؛ در دیار دیگری شاید برسر خسته*گان سقف دیگری باشد : « بیا ای خسته خاطر دوست / ای مانند من دلکنده و غمگین !/ من اینجا بس دلم تنگ است ./ بیا ره توشه برداریم ، / قدم در راه بی فرجام بگذاریم » زیر هیچ سقفی اما ، صدایی دیگر نیست ؛ ثالث پیام کرک ها را لبیک می گوید:”بده... بدبد. چه امیدی؟ چه ایمانی؟ کرک جان خوب می خوانی”. مجموعه شعر زمستان تردیدی است که به یقین می*گراید، زخمی است که کهنه می*شود، حیرتی است که عادت می*شود؛ زمزمه*ای که در غار تنهایی*ی انسان مکرر می*شود: ”چه امیدی؟ چه ایمانی”؟

    دومین مجموعه شعر مهدی اخوان ثالث در سال*های بعد از کودتای 28 مرداد ماه سال 1332، آخر شاهنامه است. ثالث که در مجموعه شعرِ زمستان با کرک*ها هم آواز شده بود، در آخر شاهنامه به جهانِ پرتناقضِ خویش* باز می*گردد؛ به جهانی که آدمی در آن از وحشتِ سترونی*ی زمانه، نخ*بخیه*های رستگاری را در روزگاران کهن* می*جوید:”سالها زین پیشتر من نیزخواستم کین پوستین را نو کنم بنیاد.با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد:این مباد! آن باد!ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست”. شاعر آخر شاهنامه هنوز دست به سوی یاری خیالی دراز می کند، هرچند نیک می داند که در زمانه*اش* شیفته*جانی نیست: “شب خامش* است و خفته در انبان تنگ ویشهر پلیدِ کودنِ دون، شهر روسپی،ناشسته دست و رو.برف غبار بر همه نقش* و نگار او”. و

    شهرِ مهدی اخوان ثالث چونان دهشتناک است که او راهی ندارد، جز این*که اندک*اندک از زمانه*ی خود برگذرد و در تلخ*فرجامی*ی انسان عصرِ خود، تلخ*فرجامی*ی نوعِ انسان را دریابد. هنگام که زخم*ها از مانده*گی سیاه می*شوند، ثالث سیاهی*ی روزگارش* را با سرنوشت ازلی*ی انسان پیوند می*زند. خوف حضور دقیانوس* مانده*گار است: ”چشم میمالیم و میگوییم: آنک، طرفه قصر زرنگارِ صبح شیرینکارهلیک بی مرگ است دقیانوس*. وای، وای، افسوس”. آخر شاهنامه به زخم فاجعه ناامیدانه*تر می*نگرد، به سرنوشت مجروحان زمانه رنگی ازلی می زند و همه*ی اندوه زمانه را در دل مردانی که درمانی نمی جویند، انبوه می*کند:”قاصدک ابرهای همه عالم شب و روزدر دلم میگریند”.

    از این اوستا، سومین مجموعه شعرِ مهدی اخوان*ثالث بعد از کودتای 28 مرداد ماه سال 1332 ، آخر شاهنامه*ای است که قد کشیده است. نگاهی از دور تا فاجعه پُررنگ*تر به*چشم بیاید. اینک اگرچه ابری چون آوار بر نطع شطرنجِ رؤیایی فرودآمده است، اینک اگر چه دیری است نعش* شهیدان بر دست و دل مانده است، اینک اگر چه هنوز باید پرسید: ”نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مستاین ظلمت غرق خون و لجن راچونین پر از هول و تشویش* کرده است”؟ اما چه پاسخ این سئوال، چه چرایی*ی گسترده*گی*ی آن ابر و چه عمق اندوه برخاسته از حضور نعش* شهیدان را باید در سرنوشت نوعِ انسان جست؛ چه این*ها همه نمودهایی است از آن تقدیرِ ازلی که بر لوحی محفوظ نوشته شده است؛ خطی بر کتیبه*ای:”و رفتیم و خزان رفتیم، تا جایی که تخته سنگ آنجا بودیکی از ما که زنجیرش* رهاتر بود، بالا رفت، آنگه خواند: کسی راز مرا داندکه از اینرو به آنرویم بگرداند.” و چون کتیبه به جهد و شوق بگردد، نوشته است همان*: ”کسی راز مرا داند،که از اینرو به آنرویم بگرداند”.

    در از*این اوستا، مهدی اخوان*ثالث از زمانه*ی خویش* فاصله می*گیرد تا آن*را آیینه*ی بی*فرجامی*های نوعِ انسان بینگارد. اگر زمستان از سرمای ناجوانمردانه می*نالد، از*این اوستا تعبیر سرما است. اگر زمستان مرثیه*ای بر مرگ یاران است، از این اوستا نوحه*ای در سوکِ پیشانی*ی سیاه انسان است. اگر زمستان اندوه برخاسته از پیروزی*ی تن به*قدرت سپرده*گان است، از*این اوستا افسوس* بی*مرگی*ی دقیانوس* است؛ پژواک صدای همه*ی ره*جویان در همه*ی روزها؛ صدایی در غارِ بی*رستگاری: ”غم دل با تو گویم، غار!بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟صدا نالنده پاسخ داد: آری نیست”.
    --------
    سال*ها می گذرند. فاصله*ی سال*های 1341 تا 1349 سال*های دیگری است. محمدرضا شاه پهلوی پرچم*دار انقلاب سفید می*شود. سرمایه*داری به روستاها سر می*زند. طبقه*ی متوسط سر بر می*آورد؛ کالاهای غربی بازار ایران را تصرف می*کنند. جبهه*ی ملی و نهضت آزادی به میدان می آیند، جلال آل احمد غرب¬زدگی را می*نویسد؛ جنبش* اسلامی روح الله خمینی را می*یابد. حسن*علی منصور ترور می شود. طیب حاج رضایی شورش* پانزدهم خرداد ماه سال 1342را علم*داری می*کند. خلیل ملکی و یاران*اش* محاکمه می شوند. محمد*رضا*شاه در کاخ خود مورد سوء قصد قرار می*گیرد. تشییع جنازه*ی غلامرضا تختی، صحنه*ی اعتراض* به رژیم شاهنشاهی می*شود. کانون نویسنده*گان ایران پا می*گیرد و اگرچه محمدرضا شاه تاج می*گذارد، شاعران نیم¬خیز می*شوند و غبار جامه می تکانند؛ در برزخی میان جست*وجوی چشم انداز و دلی پر از اندوه*های پایا. و

    در آن سال*ها اسماعیل خویی بر خیزش* خشمی گواهی می دهد که دوزخ را ویران خواهد کرد: *“دیر یا زودخشمی از دوزخ خواهد گفت:”آتش”. نادر نادر پور اما، از آوازهای کهنه دل*زده است: ”در زیر آفتاب، صدایی نیست... غیر از صدای رهگذرانی که گاهگاه،تصنیف کهنه*ای را در کوچه*های شهربا این دو بیت ناقص* آغاز می کنند:آه ای امید غایب!آیا زمان آمدنت نیست”؟ محمود مشرف آزاد تهرانی به تداوم سیاهی*ها شهادت می دهد؛ به بی*پناهی*ی کودکانی که خواب*هایشان خالی است: ”عروسک*ها را در شب تاراج کرده*اند... در شهر چهره*ها را در خواب کرده*اند”. حمید مصدق به محمود مشرف آزاد تهرانی از زبان قطره*های باران پاسخ می*دهد: ”و گوش* کن که دیگر در شبدیگرسکوت نیستاین صدای باران است”. محمدرضا شفیعی*کدکنی در کنار حمید مصدق می*ایستد: ”امروزاز کدورت تاریک ابر*ها در چشم بامدادانفالی گرفته*امپیغام روشنایی باران”. فریدون مشیری به پیش*بینی*ی کدکنی اعتقادی ندارد: ”کاش* می*شد از میان این ستارگان کورسوی کهکشان دیگری فرار کرد”. فروغ فرخزاد در طالع جهان نقش* برابری می*بیند: ”کسی از آسمان توپخانه در شب آتش* بازی می*آیدو سفره می*اندازدونان را قسمت می*کند”. خسرو گلسرخی طراوت جنگل را دست نیاز دراز می*کند: ”جنگلای کتاب شعر درختیبا آن حروف سبز مخملیت بنویس*بر چشم*های ابر بر فراز،مزارع متروک:بارانباران”. احمد شاملو اندوه از*پای*افتاده*گان را می*نالد:”از مهتابیبه کوچه تاریکخم می*شومو به جای همه نومیدانمی*گریم”. منصور اوجی از این همه**تناقض* خسته است:”در دیاری کهیکی از شور می*گوید، یکی از پردة بیداد...می*شود آیا کسانی یافتراهشان یکراهفکرشان یکجورجاده*های دوستیشان از کجی بس* دور”؟

    در روزگاری چنین آشفته، مهدی اخوان*ثالث که ساز زمانه را با آوای جان خویش* هم*خوان نمی*یابد، با زبانی که در آن سماجت و پَرخاش* به جای آرامش* مأیوسانه و اتکاء**به**نفس* نشسته است، دل*خوشی*های خام*سرانه را هشدار می*دهد. اکنون تناقض*های او تناقض*های خسته مردی است که گاه سر در گریبان دارد و گاه می*اندیشد هم*دلی با ره*روان را باید شعری سرود؛ سرگردانی که گاه فالی می*گیرد: ”ز قانون عرب درمان مجو، دریاب اشاراتمنجات قوم خود را من شعاری دیگر دارم...بهین آزادگر مزدشت، میوه*ی مزدک و زردشتکه عالم را ز پیغامش* رهای دیگری دارم”. او نوید می*دهد که از تنهایی و اندوه دل خواهد کند اگر یاران شهری در خور بیارایند: ”دلم خواهد که دیگر چون شما و با شما باشم ... طلسم این جنون غربتی را بشکنم شاید،و در شهر شما از چنگ دلتنگی*ها رها باشم ...که تا من نیز،به دنیای شما عادت کنم، یکچندهوای شهر را با صافی پاکیزه و پاکی بپالایید”. *

    شهرِ مهدی اخوان ثالث اما، سر بلند نخواهد کرد: ”چه امیدی؟ چه ایمانی؟نمی*دانی مگر؟ کی کار شیطان استبرادر! دست بردار از دلم، برخیزچه امروزی؟ چه فردایی”؟ پاسخی نیست؛ تنها باد زمانه به سویی دیگر می*وزد؛ چنان به شتاب که مهدی اخوان ثالث دست به تسلیم بلند می*کند: “اینک بهار دیگر، شاید خبر نداری؟یا رفتن زمستان، باور دگر نداری”؟ تسلیم مهدی اخوان ثالث در مقابل منادیان بهار اما، چندان نمی*پاید. سرما*زده*گان مرگ زمستان را باور ندارند.
    -----
    حمله به پاسگاهی متروک در جنگل های انبوه سیاهکل ، تنها آزمون یک روش مبارزاتی بود . 19 بهمن ماه 1349 پایانی بود بر سال ناباوری ؛ آغازی برای آنان که ظهور " منجیان " را در طالع جهان دیده بودند . چه حضور تصویر تیرباران*شده*گانِ نبرد سیاهکل بر صفحه*های اول روزنامه*ها و چه حضور تصویر گریخته*گان بر پهنه*ی دیوارها، جز نماد*های پایان یک دوران نبود. به چشم آرزومندان کسانی به میدان آمده بودند که چشم*هایشان پُر از”باغ*های بیدار” بود. جنبش* روشن*فکری *ـ *سیاسی*ی ایران که سال*ها از ناهم*خوانی*ی سخن و عمل مدعیان رنج بُرده بود، ناگاه قهرمانانی می*یافت که پریزادانی بی*عیب را می*مانستند؛ قهرمانانی که محک صداقت*شان خاک جهان را رنگین می*کرد. حمله به پاسگاه سیاهکل کسان دیگری را به سوی جهان شعر خواند. شاعران قهرمانان خویش* را یافته بودند.



    ودر بحبوحه*ی خون و شجاعت و صداقت سیاوش* کسرایی مرگ شیفته*گان زنده*گی را سرود: *“آنان که زندگی را لاجرعه سرکشیدندآنان که ترس* راتا پشتِ مرزهای زمان راندند”. اسماعیل خویی برادرانی را نماز بُرد که طلوع پُردلی را در مشت داشتند:”آنان که مثل آفاقمدر خون سرزدن*شانپر پر زدندمثل قو بودند.آنان جوان و مثل تو بودند”امامثل تو تخته بندِ ترس* نبودند”. محمود مشرف آزاد تهرانی ریشه*های به*خاک*افتاده*گان را نشانی داد: “مردانی از تبار بهار آمدند...مردانی از قبیله جنگاوران*-نوشندگان آتش*! خواهندگان مرگ!” محمدرضا شفیعی*کدکنی در رثای جان سوکوار سپیده*دم گریست: ”بنگر آن جامه کبودانِ افق، صبح*دمانروح باغ**اند کزین گونه سیه پوشان**اند.” سعید سلطانپور یاد بی*مرگ پرویز پویان را آواز کرد: ”هلا ستارة پویانستارة سوزانستارة سحر انقلاب ایرانی”. خسرو گلسرخی مرگ سرافرازانه*ی ایستاده*گان را حسرت برد: بر سینه*ات نشست زخم عمیق کاری دشمناماای سرو ایستاده نیفتادیاین رسم توست که ایستاده بمیری”. احمد شاملو حماسه*ی بسیارانی را سرود. مرگ رویینه*تنان؛ غرور مادرانی را که در بحبوحه*ی خون و شهامت روز شیرین را انتظار می*کشیدند: ”ریشهفروترین ریشهاز دل خاک ندا داد؛عطرِ دورترین غنچهمی*بایدعسل شود!

    زمانه*ی شوق*زده و حماسه*ساز اما در شعر مهدی اخوان ثالث پژواکی نیافت. او خسته*تر از آن بود که صدایی دل*مشغول*اش* کند؛ کوچه*گردی بود که در خویش* سفر می*کرد: ”سحرگاهان که خاک از ماه و از مِهنم نِزم و دَمِ مهتاب می*خورددلم گهوارة غمهای عالماز مشرق تا به مغرب تاب می*خورد”.
    -----
    روز زخم و تلخی و تنهایی گذشت و جهان به هزار راه رفت. مهدی اخوان ثالث اما، به یاد ساعتِ سقوط در می*خانه*ی پُردود و هق*هق ماند؛ که جهان به چشم گریان او جز هیچ نبود: *“هیچیم و چیزی کم ما نیستیم از اهل این عالم که می*بینیداز اهل عالم*های دیگر هم یعنی چه پس* اهل کجا هستیم از عالم هیچیم و چیزی کم”.


    روحش شاد .
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  3. #3
    rezaaa
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2007
    نوشته ها
    6,334
    0
    88

    پیش فرض

    : "..
    منم من ؛ سنگ تيپا خورده رنجور ؛
    منم دشنام پست آفرينش ٬ نغمه ناجور ؛
    نه از رومم ٬ نه از زنگم ٬ همان دلتنگ دلتنگم ..
    بيا بگشاي در ٬ بگشاي دلتنگم ... "


    اگر نخوام نظرمو به اين جسارت در مورد "استاد مسلم شعر پارسي" بعنوان خداوندگار شعر ياد كنم ٬ قطعا بعنوان خوداوند شعر در الهامات من بابت نوشتن شعرهام هستش كه بنظر خودم دقيقا صحيحه !
    يه نكته بابت اين تاپيك مخصوصا خدمت مهدي جان خودم ٬ لازمه بگم كه؛
    بيوگرافي هارو با فاصله چند روز به چند روز بنويسيد كه هركس نظري در مورد مثلا "مرحوم اخوان ثالث " داره رو بنويسه يا نكات متنوعتري كه اون شاعرو بيشتر معرفي خواهد كرد.
    با عرض تشكر مجدد .
    ياحق.
    مرا اندکی دوست بدار ، ولی طولانی ...
  4. #4
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    سلام آقا رضا کاملا درست می گه
    به نظر من ، ما هر هفته یک شاعر و در نظر می گیریم و در مورد اون شاعر هر کس نظر یا عقیده یا مطلبی هم داره اضافه می کنه و در هفته بعد به شاعر بعدی می پردازیم .
    فکر می کنم یک هفته وقت کافی و خوبی هم باشه . اگر نظر دیگه ای دارید بفرمایید تا ما تغیییرات لازم را انجام دهیم .
    پیشاپیش از لطف شما تشکر می کنم .
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  5. #5
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    سلام

    خوب تو قسمت اول در باره بیوگرافی بیشتر به کارها و آثار استاد اخوان ثالث پرداختیم
    اما در این قسمت به زندگینامه کمی خصوصی تر از استاد می پردازیم :

    [SIZE=3:bf65a8e2cb]زندگينامه:[/SIZE]
    مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در سال 1307 هجري شمسي در مشهد قدم به عرصهء هستي نهاد. نام پدرش، علي و نام مادرش مريم بود. پدر ِ مهدي از مردم يزد بود كه در جواني به مشهد مهاجرت كرده و در اين شهر سكونت اختيار نموده و ازدواج كرده بود. وي به شغل داروهاي گياهي و سنتي مشغول بود. اخوان به هنگام تولد با يك چشم واردِ اين جهان شد اما پس از مدتي چشمِ ديگر او به*روي عالم و آدم باز شد، خود در اين باره مي گويد: « پدر من عطار - طبيب بود و مادر هم كارش خانه*داري و بعدها هم دعاگويي و نماز و طاعت و زيارت امام رضا و از اين قبيل. بعد از مدتي با درمان*هاي پدر و دعاهاي مادر ونذر و نيازهايش آن چشم ديگر را هم به دنيا گشودم. خدا به من رحم كرد و الا حالا دنيا را با يك چشم مي*ديدم. اما حالا با دو چشم مي بينم.»


    مهدي اخوان ثالث تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود به پايان رسانيد و فارغ التحصيل هنرستان صنعتي شد. گرايش به هنر موسيقي، قسمتي از فعاليت*هاي دوران كودكي مهدي اخوان ثالث را تشكيل مي*داد او مي*گويد : « مشكلي كه من داشتم در ابتداي كار پيش از كار شعر، پدرم مردي بود ـ يادش برايم گرامي ـ كه به قول معروف قدما روي خوش به بچه نمي*خواست نشان بدهد، به پسرش به فرزندش يعني اخم*ها در هم كشيده و از اين قبيل و من مانده بودم چه كنم، پيش از شعر، من با موسيقي سرو كار پيدا كرده بودم، پيش استاد سليمان روح افزا مي*رفتم و همچنين پسرش ساز مي*زدم، تار … من نمي*گذاشتم پدر بفهمد كه من با ساز سر و كار دارم، چون مي*دانستم تعصبش را. برادرش را وادار كرد كه تار را دور بيندازد و كار نكند و اينها، تار برادرش را كه عموي من باشد، من گرفتم و خلاصه اينها. »
    بدين ترتيب كودكيِ وي با هنر شعر و موسيقي درهم آميخت هرچند پدرش معتقد بود كه «صداي تار همان صداي شيطان است» و او را از نزديك شدن به موسيقي باز مي*داشت، او در اين*باره مي*گويد : « [پدرم] گفت: باباجان اين كار را ديگه نكن. گفتم چه كاري؟ گفت هموني كه گفتم. خوب البته فهميدم چي مي*گه. بعد گفتم چرا آخه باباجان، مثلاً به چه دليل؟ گفت كه دليلش رو مي*خواي؟ گفتم: بله. گفت: اين نكبت داره، صداي شيطان‎ِ … و از اين حرف هايي كه مي شد نصيحت كرد …

    از استادانِ دوران كودكي مهدي اخوان ثالث در زمينه موسيقي، سليمان روح افزا يكي از نوازندگان تار بود. در شعر و شاعري نيز اين حركت در منزل مهيا گرديد؛ پدرش از آنجاييكه به شعر علاقه داشت انگيزهء لازم را در مهدي بوجود آورد، و در اين مسير معلمش پرويز كاويان جهرمي نيز از او حمايت نمود. چيزي نگذشت سر از «انجمن ادبي خراسان» درآورد و با بزرگان شعر آن روزگار از نزديك آشنا شد. از استاداني كه او در اين انجمن با آنها آشنا شد استاد نصرت (منشي باشي) شاعر خراساني بود كه اخوان ثالث درباره او چنين تعريف مي كند: « در خراسان وقتي كه تازه به شاعري رو كرده بودم ( سال هاي 23- 24 ) به يك انجمن ادبي دعوت شدم كه استاد كهنسالي به نام نصرت منشي باشي در صدر آن بود. هر وقت شعر مرا مي*شنيد مي*پرسيد تخلصتان چيست؟ او واجب مي*دانست كه هر شاعري تخلصي داشته باشد و من نام ديگري نداشتم، سرانجام خودش نام اميد را به عنوان تخلص بر من نهاد … ».



    مهدي اخوان ثالث در سرودن شعر به سبك كلاسيك در قصيده سرايي (به شيوه اساتيد كهن خراسان و خاصه منوچهري) و غزلسرايي (ارغنون از جمله فعاليت*هاي اين دوره اوست) و نيز به سبك نو (به شيوه نيما ، مانند مجموعه زمستان) طبع آزمايي كرد.

    اخوان در سال 1329 با ايران (خديجه) اخوان ثالث، دختر عمويش ازدواج نمود. حاصل اين ازدواج سه دختر به نام هاي لاله، لولي، تنسگل و سه پسر به نام هاي توس، زردشت و مزدك علي مي*باشد. از حوادث دلخراش دوره زندگي اخوان مي*توان مرگ دو فرزندش را نام برد. در سال 1342 تنسگل دختر سوم وي هنوز چهار روز از تولدش نگذشته بود که فوت كرد و در سال 1353 دختر اولش لاله در رودخانهء كرج غرق گرديد، اين دو واقعه ضربهء سختي بر او وارد كرد. از ديگر رويدادهاي زندگي مهدي اخوان ثالث، حوادث پيش از انقلاب و قرارگرفتن وي در صفِ مخالفين رژيم بود. پس از كودتاي 28 مرداد سال 32، ايران چهرهء ديگري به*خود گرفت و نظام سياسي-فرهنگي جامعهء آن*زمان به*كلي دگرگون شد. اخوان نيز مانند بسياري از اهل قلم، دستگير و روانهء زندان شد. او در اين زمان از امضاي تعهدنامه جهت آزادي از زندان امتناع كرد و ناگزير چند ماه در زندان ماند؛ اخوان در شعر ِ «نادر يا اسكندر» لحظه*اي تصور مي*كند كه مادرش به ديدار او مي*رود و از او مي*خواهد كه با امضاي تعهدنامه از زندان آزاد شود اما اخوان نمي*پذيرد :
    «
    … باز مي*بينم كه پشت ميله*ها مادرم استاده با چشمان تر
    ناله*اش گم گشته در فريادها گويي از خود پرسد «آيا نيست كر؟»
    آخر انگشتي كند چون خامه*اي دست ديگر را بسان نامه*اي گويد:
    «بنويس و راحت شو …»
    به رمز «تو عجب ديوانه و خودكامه*اي»
    من سري بالا زنم چون ماكيان
    از پس ِ نوشيدن هر جرعه آب
    مادرم جنباند از افسوس سر
    هرچه آن گويد اين بيند جواب
    »


    پس از آزاد شدن از زندان، اخوان ثالث تا آخر عمر ديگر هيچ*گاه براي حزب و دسته*اي خاص فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمرهء سياسي كناره*گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامهء «ايران ما» پيوست. اما طولي نكشيد كه در سال 1344 براي دومين بار راهي زندان شد؛ اما اين بار اتهام او سياسي نبود، اگرچه اشعارش در اين زمان حكايت از مردمي*است كه زير فشار قدرت حاكمه قرار داشتند و او راوي قصه*هاي آنان بود، اما قصه*اي به نام «قصهء قصاب كش» يا «قصاب جماعت حاكم و م. اميد جماعت محكوم» باعث شد مردي از او شكايت نمايد؛ ابراهيم گلستان از دوستان مهدي اخوان چنين تعريف مي*كند :
    « … مردي به دادگستري از دست او شكايت برد ـ دست؟ ـ و چرخ دادگستري آهسته به راه افتاد تا اينكه با تمامي كوشش*ها كه اين شكايت را بمالانند كار ِ محاكمه آخر شروع شد. در دادگاه شاعر به جاي يك اِنكار - كاري كه آسان ميسر بود چون ابراز جرم در اين جور موردها كمتر در دادگاه*ها نشان*دادني هستند - بعد از صرف مقدماتِ مبسوطي، اهورايش بيامرزاد و زردشتش ببخشايد، برخاست حمله برد بر محدويت*هاي ضد نفس و آزادي، و همچنين بر انواع مالكيت*ها - چيزهايي كه حرفه و درآمد قاضي ها، موجوديت قضاوت و قانون و دادگاه يكسر، مطلقا به آنها بستگي دارد، قاضي اول كوشيده بود كه جدي نگيرد و از خر ِ شيطان او را بياورد پايين، اما همان مقدمات صبحگاهي مبسوط كار خود را كرد، شاعر را وادار كرد، دور بردارد، و دور هم برداشت تا حدي كه قاضي عاجز شد. او را محكوم كرد به زندان به*حداقل ِ ممكن زندان. هرچند مفهوم زندان حداقل برنمي دارد، قاضي در دست قانون بود.»
    از آنجايي كه دوست نداشت تا براي هيچ و پوچ زندگي خود را در پشت ميله*ها سپري نمايد، خود را از نظرها پنهان كرد. با اين اتفاق ماندنِ او در راديو نيز ميسر نبود، زيرا از نظر قانوني اين امر با كار دولتي مغايرت داشت، از اين رو تا مدت*ها با نام همسرش براي راديو نويسندگي مي*كرد. اما در تابستان 1344 تحملش تمام شد و خود را به زندان قصر معرفي كرد. زنداني شدن اخوان دردسرهاي زيادي براي او ايجاد نمود و خانواده*اش را در تنگناي مادي قرار داد.

    [


    مهدي اخوان ثالث در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران بدرود حيات گفت و پيكرش را به مشهد انتقال دادند و در جوار آرامگاه فردوسي در باغ توس به خاك سپردند.

    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ
    [SIZE=3:bf65a8e2cb]مشاغل و سمتهاي اداري[/SIZE]
    اخوان ثالث در سال 1327 ساكن تهران شد و به خدمت آموزش و پرورش درآمد و به دبيري پرداخت و پس از چندي به سمت مامور در وزارت اطلاعات مشغول همكاري شد و وظيفه*اش نظارت بر برنامه*هاي ادبي بود. وي همچنين به كار صدا برگرداني (دوبله) فيلم*هاي مستند در استوديو «گلستان» نيز پرداخت. بنا به قول گلستان در مدت سه - چهار سال روي صداگذاري نزديك به سيصد فيلم مستند نظارت كرد. به جز آن هم به متن ترجمه*ها و رواني گفتارها رسيدگي مي*كرد، هم بر نوار اصلي و برگردان به نسخه*هاي فيلم. پس از آنكه كارگاه فيلم گلستان تعطيل شد، ايرج گرگين رييس برنامهء دوم راديو از اخوان دعوت كرد تا مسئووليت مستقيم برنامه*هاي ادبي را برعهده گيرد. با توجه به آنكه تجربهء لازم را براي اين*كار نداشت، اما با موفقيت برنامه*ها را اداره كرد. او مي*گويد:«من آن وقت هفته*اي چهار برنامه داشتم، يك برنامهء ادبي داشتم، يك برنامهء كتاب داشتم، در ميزگردهايي هم كه راجع به اين جور مسايل بود شركت مي*كردم.»
    در سال 1348 از اخوان براي كار تلويزيون آبادان دعوت به عمل آمد. او تا سال 1353 براي تلويزيون آبادان برنامه*سازي نمود، اما حادثهء مرگ دخترش لاله، او را مجبور كرد به تهران بازگردد و از همكاري با تلويزيون آبادان صرفنظر نمايد. تا قبل از انقلاب، اخوان ثالث كمابيش با برنامه*هاي ادبي در تلويزيون ظاهر مي*شد، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي (فرانكلين سابق) مشغول به كار شد، اما پس از مدتي استعفا داد و خانه*نشين شد.
    [SIZE=3:bf65a8e2cb]فعاليتهاي آموزشي[/SIZE]
    مهدي اخوان ثالث پس از آنكه به تهران آمد به اتفاق احمد خويي و اكبر آذري با سفارش مدير روزنامهء «زندگي»، در اداره فرهنگ روستايي براي آموزگاري استخدام شد. اداره نيز هر سه نفر آنها را براي تدريس به ورامين فرستاد. تدريس در مدرسهء روستايي كريم آباد بهنام سوخته ورامين اولين گام براي ورود به حرفهء معلمي بود. انتخاب شغل معلمي در آن ساليان با روحيهء اخوان سازگار بود. يكي دو سال بعد، او را به مدرسهء كشاورز منتقل كردند و او در آنجا علاوه بر آنكه معلم ادبيات بود، فقه و آهنگري را نيز به بچه*ها ياد مي*داد. اخوان بعد*ها به دلايلي از كار تدريس در آموزش و پرورش كناره*گيري كرد. او خود علت اين امر را برخي تمردها يا رفتن، نرفتن*ها بيان مي*كند. ادامهء فعاليت آموزشي مهدي اخوان ثالث درسال 1356 مي*باشد. او با دعوت دانشگاه، شعر سامانيان و مشرطيت به بعد را تدريس مي*كرد و در اواخر عمر نيز در دانشگاههاي تهران، تربيت معلم و شهيد بهشتي به اين كار مشغول بود.
    ساير فعاليتها و برنامه*هاي روزمره
    اخوان ثالث تا سال 1323 مي*كوشد خود را از جميع جهات فرهنگي، ادبي، اجتماعي و سياسي كامل كند. زندگي او در دورهء دوم بيشتر بر مبناي تفكر سياسي و اجتماعي مي*گذرد، اگرچه در اين دوره نيز شعر مي*سرايد و مي*كوشد شعرهايي ماندگار بيافريند اما او كه هنوز جواني پرشور است، جذب جنبش*هاي سياسي مي*شود تا بدين طريق حقانيت و عدالت را در جهان يا حداقل ايران برقرار كند. به هر حال از لحاظ فكري اخوان از بدو ورود به تهران تا سال 1323 دورهء پرتلاطمي را مي*گذراند. او با بسياري از مسايل فكري و جنبش*هاي سياسي از طريق كتاب*ها و روزنامه*ها آشنا مي*شود، در واقع ذهنيت اخوان در آن*سال*ها با خواندن كتاب*ها پرورش مي*يابد. خودش در ضمن خاطراتش مي*گفت، هرماه كه حقوقش را مي*گرفت از ورامين به تهران مي*آمد و چند كتاب مي*خريد. كتاب*هايي با گرايش چپ، كتاب*هاي كسروي. اخوان در مدت فعاليت آموزشي در آموزش و پرورش در مجلهء اين اداره همكاري داشته*است. مجله*اي كه به اعتراف خودش در مدت 17-18 سال آموزگاري، دبيري و مدير مدرسه بودن خوشايند نبود چون اغلب چيزها*يي كه در اين مجله به*چاپ مي*رسيد، بخشنامه*هاي اداري بود و يا خبرهاي تغيير فلان وزير. او بعد از سال 1330 علاوه بر تدريس در وزارت آموزش و پرورش با مطبوعات تهران همكاري تنگاتنگي داشت، بسياري از نوشته*ها و شعرهاي او در روزنامه*ها و مجلاتِ*ماهانهء آن روز وجود دارد. در واقع نوشتن در مطبوعات يگانه راه امرار معاش او بود. نوشته*هاي اخوان كه براي گذراندن زندگي با اسم مستعار چاپ مي*شد، غير از نوشته*هايي بود كه در واقع كار دل او بود. در سال 1330 اخوان سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه جوانان دمكرات را به عهده گرفت و از اين طريق با تك*تكِ شاعران جوان آن*روز آشنا شد، شاعراني چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو، محمد عاصمي و نصرت رحماني و … او تا قبل از ازدواج با دوست صميمي*اش رضا مرزبان چه*در ورامين و چه*در تهران در يك*خانه زندگي مي*كرد. از آنجا كه اخوان سري پرشور براي مسايل سياسي و از جمله حزب دموكرات چپ*گراي توده داشته پس از كودتاي 1332 مانند بسياري از اهل قلم دستگير و روانهء زندان شد. پس از آزاد شدن از زندان، اخوان تا آخر عمر ديگر هيچ*گاه براي حزب و دستهء خاصي فعاليت نكرد و در واقع از كارهاي روزمره سياسي كناره گيري كرد و براي امرار معاش به روزنامه ايران ما پيوست. مدير روزنامه ايران*ما عامل اصلي آزادي اخوان از زندان بود از اين رو اخوان در كنار او كوشيد تا ديگر با دست از پا خطا نكند و فقط به غناي بينش ادبي و فرهنگي خود بيفزايد! در اين سالها سرپرستي چند صفحهء هنر و ادبيات روزنامه ايران*ما به عهدهء او و دوست جوانش حسين رازي بود. بعدها اخوان به اتفاق همين دوستش نخستين جنگ هنر و ادب امروز را منتشر كرد. پس از شمارهء دوم جنگ هنر و ادب مجموعهء شعر زمستان را در سال 1335 چاپ و منتشر كرد، چاپ اين مجموعه خود آغاز حركت جديدي در عرصه فرهنگ و هنر آن روزگار بود. زندگي اخوان در سال*هاي پس از انقلاب بيشتر در خلوت و انزوا گذشت. نه حادثهء مهمي در زندگي او اتفاق افتاد نه شعر خارق*العاده اي سروده شد. بلكه مهمترين رويداد فرهنگي، سفر او به خارج از ايران بود. اخوان كه در تمام طول زندگيش حتي براي يك*بار نيز به خارج سفر نكرده بود، در سال پاياني عمر خود از طرف خانه فرهنگ معاصر آلمان دعوت شد. در اين سفر وي به فرانسه، انگليس، آلمان، دانمارك، سوئد و نروژ رفت. شعر خواند و از سوي فرهنگ دوستان ايراني مورد استقبال قرار گرفت. سفر اخوان در سال 1369 به اروپا زمينه را براي تجديد ديدار با دوستان قديمي فراهم كرد، در اين ديدار، ابراهيم گلستان، رضا مرزبان، اسماعيل خويي و چند تن ديگر از دوستان صميمي دوران جواني*اش را ديده و مدتي را با آنها سپري نمود.

    روحش شاد .
    ------------------------------------------------
    من هر چی گشتم به غیر از اطلاعاتی که در بالا ذکر کردم چیز بیشتری در مورد زندگی استاد پیدا نکردم ، اگر از دوستان مطلبی داره ( مخصوصا اطلاعاتی در مورد زندگی استاد بعد از انقلاب ) لطفا یا من و در جریان بزاره یا خودش در این تاپیک قرار بده .
    <<<<<<<< قاصدک ابر های همه علم شب و روز ، در دلم میگریند >>>>>>>>
    ممنون و متشکر
    امیدوارم در پناه حق سال خوبی داشته باشید ....
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  6. #6
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    سلام به همه
    خوب یک هفته نمام شد وکسی مطلبی درباره استاد اخوان اضافه نکرده ولی چون این ایام مصادف شده بود با تعطیلات نوروزی و طبعا یکم بچه ها سرشون شلوغ شده خوب با اجازه آقا رضا من استثناً این قسمت رو یک هفته دیگه تمدید میکنم ( البته چون دوست دارم اگه کسی مطلبی درباره استاد اخوان ثالث داره بیان کنه ) و تا هفته بعد صبر می کنیم .

    --------- برای هفته بعد هم زندگی نامه شاعر جوان و نامدار یغمی گلرویی روانتخاب کردم ------------
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  7. #7
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    نظر بزرگان معاصر ایران زمین درباره استاد اخوان و اشعرش :



    منوچهر آتشي، ما را وامدار اخوان ثالث ميدانست و ميگفت: در فاصله شهريور 20 تا سال انتشار ?زمستان? (1335)، شعر معاصر از نظر صورت و سيرت به كليشه رسيده بود و طبعا از طبيعت خود كه جهان پيرامون و ماده جهان بود، دور افتاده بود. شعر اخوان در قطعات درخشان ?زمستان? حضوري سازنده و سرنوشتساز در اين دوران داشت و از ركود مكتب نيمايي پيشگيري ميكرد؛ يعني شعر اخوان توانست ظرفيتهاي تازه مكتب نيمايي را پيش روي شاعران جوانتر بگذارد و به دوران كليشهها پايان دهد.
    وي البته يادآور بود: شعر اخوان حاوي جمالشناسي پيشرفتهتري از نيما نبود؛ سهل است، در قفاي آن قرار داشت. با اينهمه به شاعران جوانتر كمك كرد تا عرصههاي تازه تري از زيبايي در طبيعت و قلمروهاي عاطفه جستوجو كنند و شعر سترگ دهه 40 با چهرههاي نمايانش را به وجود آورند.
    نادر ابراهيمي نيز درباره اخوان ميگويد: مهدي اخوان ثالث از آن عاشقان حرفهيي وطن است، از آن عاشقاني كه هر چيز را كه بخواهند، عاشق شوند، ابتدا به وطن تبديلش ميكنند، بعد عاشقش ميشوند. عشق به خيلي چيزها را بر خود حلال كردهاند، به شرط آنكه آن چيزها لياقت تبديل به وطن را داشته باشند و يا دست كم بشود وصله تنشان كرد. اما، اين اخوان هميشه خوب، براي ابد خوب، البته مشكل كوچكي هم دارد، مشكل بسيار كوچكي، و آن اين است كه از وطن ? از معشوق ? تعريف، تصوير و تعبير كاملا دقيق و مشخصي ندارد. وطن را خواب ديده است.
    او در ادامه ميافزايد: باوري غريب، اخوان را به گذشتههاي دور ميبرد، گذشتههاي نابوده كه به هيچ شكلي نميتوان حتا لحظهاي ? جزيي ? ذرهاي از آن گذشتهها را يافت كه اي كاش ميشد. گذشتهها گويي اخوان ثالث را پناه دادهاند تا در سرماي زمستان بزرگ، منجمد نشود و از پا درنيايد. گذشتههاي ما كه اخوان ثالث، غالبا، آن گذشتهها را وطن تلقي ميكند، هرگز آنگونه نبوده است كه او ميگويد. آدمها هم آنگونه نبودهاند.
    وي اعتقاد دارد: اگر بزرگاني چون اخوان ثالث نباشند ? اسرافكار در عزت بخشيدن به خاك، و غلوكننده در شيفتگي نسبت به نهادها و نمايههاي ملي و ميهني ? بيم آن ميرود كه رسم دوست داشتن خار و خاك وطن فراموش شود يا به مخاطره بيفتد.
    محمدعلي اسلامي ندوشن نيز درباره اخوان ثالث گفته است: با مرگ مهدي اخوان ثالث يكي از طرفهترين گويندگان نوپرداز ايران از ميان ما رفت. من اگر شعرهاي همه معاصران را خوانده بودم، شايد اين جرات را به خود ميدادم كه بگويم اخوان قابلترين نماينده شعر اين دوران بود؛ ولي چون نخواندهام، براي آن كه گزافه نگفته باشم، از گفتنش درميگذرم. همه شعرهاي خود او را هم نخواندهام، ولي از قديم گفتهاند: مشت نمونه خروار است. 10، 20 قطعه ميتواند كافي باشد كه به قول نظامي عروضي معلوم كند كه ?مردي از او همي زايد? يا نزايد.
    وي از خصوصيات شعر اخوان را پيوند شعر قديم و جديد ميداند كه آبشخورش از بركه عظيم ادب فارسي بود و در عين حال خود را به ?نوي? سپرده بود، بدانگونه كه بر در هيچ گذشتهاي نميايستاد.
    اين مدرس دانشگاه از ديگر خصوصيات اخوان را شاعر آزموده كه حرفه خود را ميشناخت، ذكر ميكند و
    معتقد است: شخصيت ساده و محجوب اخوان و صميميت او در كار، او را از نورپردازان نمايشگر، ممتاز ميداشت. او خوشبختانه ربوده موج وارداتي فرهنگ نبود كه كارش در شعر مونتاژ باشد و در و تخته پيشساخته را بر هم سوار كند. شعر او بوي ايران و بوي خراسان داشت، بوي بوتهها و گزنههاي دشت خاوران، گندم ديم و خانههاي گلي. گرچه از نيما تاثير گرفته است، ولي از او فراتر رفته و نوآوري را از موضع خانوادگي و دودماني خود دور نكرده است.
    قيصر امينپور نيز در سال 1369 در بخشي از يك نوشتار درباره اخوان آورده است: نه نميشود، نميتوانم ننويسم، پس مينويسم. چرا؟ شايد براي همين كه نميتوانم ننويسم. شايد هم براي همين كه ميتوانم بنويسم. از كجا معلوم؟ حتا اگر ذرهاي از اينكه ميتوانم بنويسم و ?اين? كه مينويسم، از او باشد، بايد بنويسم. حتا اگر يك كلمه يا يك حرف باشد. كلامي كه مرا بنده خود ميسازد، كلامي كه مرا آكنده از خود ميسازد، كلامي كه مرا ميسازد، ميسوزد، ميگدازد و مينوازد. چگونه است كه اگر روزي روزگاري بر سفره ناني نشسته باشي و به مهماني خانهاي و خواني رفته باشي، حرمت نان و نمك را نگاه ميداري و نام او را گرامي ميداري، اما آن كه تو را به مهماني ?باغ بيبرگي? خويش برده و سفره دلش را پيش روي تو گسترده است و كسي را كه اگر نه طعام او را خوردهاي، دست كم نمك كلام او را چشيدهاي، نمكدان ميشكني؟ دلي را كه همزمان و همضربان دل ما بود و بلكه همزبان و همضربان دل ما بود و زبان دل ما و زبانه ترازوي شعر نيما بود. شاهين بلندپرواز ترازوي نيما را ميشكني؟
    ابوالقاسم انجوي شيرازي هم درباره اين شاعر معتقد است: اخوان شاعر بود، شاعري فحل بود كه در عين عنايت به آثار بزرگان و استادان كهن و عروض فارسي، از حركت نويي هم كه آغاز شده و هنوز در راه رسيدن به كمال است، غفلت نداشت و با توجه به تمامي ضرورتهاي كار دست بدان ميبرد. آن دانشيمرد در ادب فارسي و بويژه در شعر متضلع و مقتدر و در نثر قادر و توانا بود. بسيار خوانده بود و بعضي متون را چندبار، آن هم نه به خاطر تفنن، بلكه به صورت تلمذ.
    رضا براهني اخوان ثالث را يكي از نوادر روزگار ما ميداند و معتقد است: اخوان به عنوان يكي از چند شاعر بسيار مهم عصر ما سراپا غرق در ناموزوني بود. درواقع هنر او عبارات بود از بخشيدن مفهوم به اين همه عناصر ناموزون و حتا جداجدا نامفهوم. اين مفهوم بخشيدن به عناصر نامفهوم، پراكنده و متشتت، در واقع تعيينكننده مشخصات اصلي جهانبيني اخوان است.
    سيمين بهبهاني اخوان را شاعري سياسي ميداند و اعتقاد دارد: اخوان يك شاعر سياسي است، بيآنكه به سياست چندان گرايشي يا از آن چندان اطلاعي داشته باشد يا صريحا به آن تظاهري كند. شعر او مدام از وقايع و حوادث سياسي كه در كشور ميگذرد، بارور ميشود.
    نجف دريابندي نيز درباره اخوان ميگويد: اخوان شاعري را با شعر كهن ?ارغنون? آغاز كرد و با شعر كهن ?تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم? پايان داد. فعاليت او به عنوان سراينده شعر نو جمله معترضه مطولي است كه در ميان اين دو هلال قرار مي گيرد. رسالت تاريخي او اين بود كه بهترين سالهاي عمرش را در خدمت تحول شعر فارسي بگذارد و دفاع در ?پيشواي شعر نو? را در سالهايي كه هنوز آن پيشوا سخت نيازمند دفاع بود، برعهده بگيرد.
    محمدرضا شفيعي كدكني هم معتقد است: يكي از عوا مل اصلي عظمت هنرمندان تناقضي است كه در وجود آنها خود را آشكار ميكند، اخوان ثالث نيز از اين لحاظ نمودار برجستهاي بود از يك هنرمند بزرگ كه چندين تناقض را تا آخر عمر، در خود حمل ميكرد و خوشبختانه هيچگاه نتوانست خود را از شر آنها نجات بخشد. در ارتباط با اكنون و گذشته ايران كه براي او تجزيهناپذير بودند، او همواره گرفتار نوعي تناقض بود. عشق و نفرت، يا حب و بغض توأمان او نسبت به ?باغ بيبرگي? كه رمزي است از ايران معاصر، انگيزه زيباترين خلاقيتهاي شعري اوست.
    همچنين سيروس طاهبار ميگفت: م. اميد مثل نيما به نسل ما ماندن و تحمل و تامل را آموخت و در دل گريستن را. انديشه و درد استخوانسوز انسان عصر ما را همپا با استواري كلام كه در شعرهاي والاي او جاري است، در شعر هيچ يك از زندگان نميبينم و اين را نه از سر شيفتگي، كه از روي تامل و دريغ ميگويم.
    محمد مختاري به وجه بازتاب انديشههاي خيامي در شعر اخوان اشاره كرده و گفته است: فلسفه اخوان از ادراك لحظههاي نادر و زودگذر، كه در سيل بيهوده و لعنتزده زمانگاه پديد ميآيد، آغاز ميشود و از اين طريق شعرش بازتابي از انديشههاي خيامي، حول تاثر از ناپيدايي سرنوشت انسان ميشود. حس اجتماعي شاعر، نمود واكنش نارضايتي عميق اوست، از آنچه هست و حس عاشقانهاش نمود واكنش رضايت اوست از امكان عشق ورزيدن، در پس ?نفي? آن هستي آلوده و در نتيجه بيرون از آن. اما اين خود يكي از تفاوتهاي اساسي ميان برخي از شاعران سياسي ? اجتماعي ما با بعضي ديگر از اينگونه شاعران است كه در بعضي از آنها مسائل اجتاعي ? سياسي با همه چيز هستيشان، از جمله عشق فرديشان عجين شده است.
    مرتضي اخوان كاخي نيز درباره اخوان ثالث عقيده دارد: اخوان هميشه عمرش شيفته دو نمونه از انسان بود و با چراغي از شعر و شعور به دنبال اين دو آدم ميگشت و به ستايش آنها مينشست. يكي انسان رند باستاني (يا به تعبير خودش در مقدمه كتاب ?تو را كهن بوم و بر دوست دارم?، زنديق) و ديگري انسان ايراني كه اين هر دو در نهايت خود يكي ميشدند. اخوان به انسان عشق ميورزيد. به هر انساني، خواه ايراني و خواه غير ايراني.

    روحش شاد .
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  8. #8
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    [SIZE=3:d3d7a067da]اخوان از زبان خودش[/SIZE]
    چنین گوید شکسته دل مردی خسته و هراسان ، یکی از مردم توس خراسان ، ناشادی ملول ، از هست و نیست ، سوشیانت ، مهدی اخوان ثالث ، نیم نومیدی به میم امید مشهور ، چاوشی خوان قوافل حسرت و خشم ونفرین و نفرت راوی قصه های ازیاد رفته ، آرزو های برباد رفته ، پدرم اسمش علی بود واز آن (( عطار – طبیبان )) اصلیتش نهرج یزد بود ، اما کوچ کرده و پرورده خراسان بود . او زنی داشت اهل خراسان ، و در 1307 شمسی ، هیچ آقایی را که من باشم در توس خراسان به دامن روزگار افکند و این هیچ آقا همین طور بزرگ می شد تا روزی روزگاری که دید دارد برای خودش دلی دلی آواز می خواند و اما چه آوازی !مسلمان نشنودکافرنبیند …
    اخوان این کاروانسالار شعر معاصر در تاریخ 29 تیر ماه 1369 برای معالجه در بیمارستان مهر تهران بستری گردید . که در ساعت 10:30 شب یکشنبه 4 شهریور همان سال فوت می کند و روز 12 شهریور ، جنازه اخوان از سردخانه بهشت زهرا به مشهد مقدس حمل گردید و در جوار آرامگاه حکیم ابولقاسم فردسی در باغ شهر توس به خاک سپرده شد .....

    ( از زندگی نامه شاعران ایرانی اثر لیلا صوفی )



    سالشمار زندگی اخوان
    1307 تولد در مشهد
    1326 پایان تحصیل در هنرستان مشهد ( رشته آهنگری )
    1326 شروع کار در مشهد ( آهنگری و چاقو سازی )
    1326 شروع کار در تهران ( معلمی ، لویزان سلطنت آباد )
    1326 کار در پلشت ورامین ( معلمی سکونت در تهران )
    1329 ازدواج با ایران( خدیجه ) اخوان ثالث دختر عمویش
    1330 چاپ اول ارغنون
    1331 شروع زندگی مشترک با همسرش ایران خانم
    1332 اواخر سال ، شروع خدمت سربازی ( بعد از 15 روز خدمت با پرداخت 500 تومان معاف شد )
    1333 تولد لاله دختر اولش
    1333 زندان سیاسی ( لاله 11 ماهه بود که از زندان آزاد شد )
    1335 چاپ اول زمستان
    1336 تولد لولی دختر دومش
    1336 شروع به کار در رادیو ( بعد از تولد لولی )
    1338 تولد توس پسر اولش
    1338 چاپ اول شاهنامه
    1342 تولد نسگل دختر سوم ( پس از 4 روز فوت شد )
    1344 چاپ اول از این اوستا
    1344 زندان ( به مدت شش ماه )
    1344 تولد زرتشت پسر دومش
    1345 چاپ اول منظومه شکار ( که نوشتن آن مدتی قبل از تاریخ چاپ و انتشار شروع شده بود )
    1348 چاپ اول در حیاط کوچک پاییز در زندان
    1348 عزیمت به خوزستان ( آبادان و شروع کار در تلوزیون آن شهر )
    1348 چاپ اول عاشقانه ها و کبود
    1348 چاپ اول بهترین امید ( گزیده اشعار و مقالات )
    1349 چاپ اول برگزیده اشعار
    1350 تولد پسر سومش بنام مزدک علی ( علی نام پدر اخوان بود که بعد مزدک نامیده شد )
    1353 درگذشت لاله دختر اولش ( در روز 26 شهریور در اثر افتادن در رودخانه سد کرج )
    1353 شروع به کار در تلوزیون
    1354 چاپ اول آورده اند که فردوسی ( کتاب کودکان )
    1355 چاپ اول درخت پیر و جنگل
    1356 شروع به تدیس ادبیات دوره سامانی و ادبیات معاصر در دانشگاه های تهران ، ملی ، تربیت معلم
    1357 چاپ اول بدعتها و بدایع نیما یوشیج
    1357 چاپ اول که یخ اما سرد
    1357 چاپ اول زندگی می گوید اما باید زیست
    1358 شروع به کار در سازمان انتشارات و آموزش انقلاب فرانکلین سابق
    1360 آغاز دوره ی باز نشستگی ( باز نشاندگی ؟ )
    بدون حقوق از کلیه مشاغل دولتی این دوره تا آخر عمر اخوان ادامه داشت

    1361 چاپ اول عطا و لقای نیما یوشیج
    1368 چاپ اول ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم
    1369 سفر به خارج از کشور ( اولین و آخرین سفر ) به دعوت خانه فرهنگ آلمان برگزاری شب شعر از تاریخ 4 تا 7 آپریل ( 16 تا 18 فروردین ) سفر به انگلیس ، آلمان ، دانمارک ، سوئد ، نوروژ و بازگشت به دانمارک سفر به فرانسه به دعوت انستیتوی ملی تمدن های شرقی سفر مجدد از فرانسه به انگلیس و بازگشت به ایران
    1369 ورود به ایران در تاریخ 29 تیر ماه
    1369 در بیمارستان مهر تهران در 29 تیر بستری شد
    1369 ساعت 10:30 یکشنبه 4 شهریور فوت در بیمارستان مهر تهران
    1369 روز 6 شهریور انتقال جنازه به بهشت زهرا
    1369 روز 12 شهریور انتقال جنازه از سردخانه بهشت زهرا به مشهد مقدس و در جوار آرامگاه حکیم ابولقاسم فردوسی در باغ شهر توس به خاک سپرده شد روحش شاد....................
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  9. #9
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    سلام به همه
    خوب تعطیلات عید هم تموم شد و مطلبی به زندگی نامه استاد اخوان ثالث اضافه نشد .
    پس امروز پرونده زندگینامه مهدی اخوان ثالث رو می بندیم و فردا زندگینامه شاعر جوان و نامه یغما گلرویی رو در سایت قرار می دهیم ;
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  10. #10
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    از اطلاعات مفيد شما تشكر ميكنم...

    چه خوبه كه همه دوستان هم نظرشون رو در مورد شاعر مورد بحث اعلام كنند :wink:
  11. #11
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض




    سال شمار یغماگلرویی
    ( شاعر/ ترانه سرا /نویسنده /مترجم/ فیلم نامه نویس/ عکاس)



    1354

    ● یغما گلرویی در ساعت پنج بامدادِ روز 6 امرداد 1354 برابر با 1975/7/28 در بیمارستان مهر شهرستان ارومیه متولد شد.
    ● مادرش نسرین آقاخانی، پدرش هوشنگ گلرویی و خواهری بزرگ تر از خود به نامِ یلدا داشت.
    ● وقتی که یک ساله بود ، خانواده به تهران نقل مکان کرد و ساکن کوچه*ی سی امِ خیابان گیشا شد.

    1373 - 1361

    ● دورانِ دبستان را در دبستانِ محمد باقر صدر و دوره*ی راهنمایی را در مدرسه طالقانی گذراند.
    ● تجربه کردنِ سیاهی جنگ و مرگِ دوستانِ هم کلاسش در بمبارانِ خیابانِ گیشا.
    ● آغازِ دوره*ی دبیرستان در مدرسه*ی مطهری واقع در خیابانِ پاتریس لومومبا.
    ● در سال دوم دبیرستان محرومیت از تحصیل به مدت دو سال به خاطرِ درگیری با ناظم دبیرستان.
    ● آغاز شعر و شاعری.
    ● تحصیل در دبیرستانِ شبانه.
    ● دستگیری به جرمِ دیوارنویسی برای مدتِ چند هفته و عدمِ اجازه ی خروج از تهران به مدت شش ماه.

    1376 - 1374

    ● رفت و آمد به دفترِ نشریه آدینه و ملاقات با نویسنده*گانی چون فرج سرکوهی، مسعودبهنود، عمران صلاحی، محمدمختاری، حمید مصدق ، غزاله علیزاده، علی باباچاهی، ناصرتقوایی و...
    ● دیدار با احمدشاملو در دهکده*ی فردیس. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصمم شدن او به ادامه*ی کار هنری شد.
    ● نوشتن طرحِ اولیه*ی مسیح سرگردان.
    ● نوشتن نخستین ترانه*ها.

    1377

    ● انتشار نخستین مجموعه شعر با نام گفتم : بمان ! نماند...
    ● ضبط نخستین ترانه*ها به صورتِ زیرزمینی با آهنگسازیِ حمیدرضاصدری و خوانندگیِ حمید طالب زاده.
    ● همکاری با یونیسف.
    ● تلاش برای راه اندازیِ نشریه*یی با نامِ آرمان به همراهیِ عزت ابراهیم نژاد و کاوه نریمانی. (تمامِ مطالبِ جمع آوری شده برای شماره نخست به همراه رایانه و ... شبانه از تحریریه به سرقت می*رود.)


    1378

    ● انتشار دومین مجموعه شعر با نام مگر تو با ما بودی*.
    ● کار بر روی شعرهای فدریکوگارسیا لورکا.
    ● کشته شدن عزت الله ابراهیم نژاد در واقعه*ی کوی دانشگاه.
    ● نوشتن شعرِ بلند ِ*قصه ی باغِ پسته.
    ● فروش کتاب و شعرخوانی به نفعِ انجمن حمایت از کودکانِ سرطانی با نادرابراهیمی.
    ● کار بر روی غزلِ غزل های سلیمان.
    ● آغاز به جمع آوریِ مجموعه*یی از ترانه*ها.

    1379

    ● انتشار نخستین مجموعه ترانه با نام پرنده بی پرنده .
    ● انتشار مجموعه*یی از اشعار فدریکو گارسیا لورکا با نامِ نه ! نمی*خواهم ببینمش.
    ● آخرین ملاقات با احمدشاملو در بیمارستان ایران مهر و تقدیم مجموعه شعرهای فدریکو گارسیا لورکا به ایشان.
    ● درگذشتِ احمدشاملو و نگارشِ مرثیه امرداد.
    ● در خرداد ماهِ همان سال وقتی شبانه به خانه برمی*گشت توسط چند ناشناس با چماق و چاقو موردِ حمله قرار گرفت. چهار جراحتِ چاقو و شکستگیِ ساعدِ یک دست حاصلِ این درگیری بود.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ بدون*ِ شرح*.
    ● همکاری با نشریه فیلم و سینما.
    ● کار کردن بر روی ترانه*های شل سیلوراستاین.
    ● انشا مقطع*ِ تعدادی* از غزلیات*ِ حافظ در مجموعه*یی با عنوانِ حافظِ یاغی.
    ● به راه اندازیِ جلساتِ ترانه خوانی و تشکیلِ خانه ترانه سرایانِ ایران به همراهِ دکتر افشین یداللهی ، نیلوفرلاری پور ، سعید امیراصلانی ، افشین سیاه پوش ، مهدی محتشم و...
    ● انتشار آلبومِ تا همیشه * با صدای امیر کریمی. ( 4 ترانه ـ عاشق تر / چله نشین / جای تو خالی/ عطش شکن)
    ● انتشار آلبومِ دوستت* دارم* با صدای ناصرعبداللهی و دکلمه پرویزپرستویی به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ ضیافت* / خدانگهدار)
    ● انتشار آلبومِ غزلک* با صدای سعید شهروز. ( 4 ترانه ـ غزلک*/ خورشید خانوم* / همزاد / گُل*ِ یخ)*

    1380

    ● انتشارِ دومین مجموعه ترانه با نامِ تنها برای تو می*نویسم، بی بیِ باران.
    ● به علتِ زیاد بودنِ مواردِ اصلاحیه ارائه شده توسطِ ارشاد ، از انتشارِ دو مجموعه*ی عاشقانه*های سلیمان و مجموعه ترانه*های شل سیلوراستاین با نامِ زنده باد زنِ کچل منصرف می*شود.
    ● همکاری با نشریه باور.
    ● آغازِ کار بر روی رمانِ یک مرد.
    ● نوشتنِ فیلم*نامه*ی زنجیری.
    ● علامت* و فاصله*گُذاری* دو مجموعه*ی تولدی دیگر و ایمان بیاوریم به آغازى فصلِ سرد از فروغ*فرخ*زاد در مجموعه*یی با نامِ پریِ کوچک.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ کنکوری*ها.
    ● بازی در فیلم سینمایی هفت* ترانه* به کارگردانیِ بهمن* زرّین*پور در کنارِ ایرج* راد، لعیا زنگنه، سحر جعفری*جوزانی*، شروین* نجفیان*.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ توپ*ِ گِرد.
    ● کار بر روی شعرِ شاعرانِ جهان .
    ● نوشتنِ هایکوهای زندان
    ● انتشار آلبومِ حامی* با صدای حمیدحامی*. (2 ترانه ـ حامی* / می*دونم* که* یک* نفر هست*)
    ● انتشار آلبومِ ندای* عاشقانه* با صدای حمیدطالب*زاده. (2 ترانه ــ رُمان* / چی* بخونم*؟).
    ● انتشار آلبومِ نقاب* با صدای سیاوش*قمیشی*. (3 ترانه ـ نقاب* / خسته* شُدم* / فاصله)*

    1381

    ● انتشارِ سومین مجموعه شعر با نامِ این*جا ایران* است* و من* تو را دوست* می*دارم.
    ● انتشارِ مجموعه*یی از شعرِ هفت شاعرِ جهان (نزّارقبانی*، مارگوت*بیکل*، فدریکوگارسیالورکا، پُل*اِلوار، ناظم*حکمت*، ویسواواشیمبورسکا، شیرکوبی*کس)* با نام تمامِ کودکانِ جهان شاعرند.
    ● انتشارِ مجموعه پریِ کوچک.
    ● همکاری با بخشِ فرهنگ و هنرِ روزنامه گلستان ایران. (توقیف نشریه بعد از چهارده شماره)
    ● نوشتن*ِ دو ترانه*ی* برای*ِ فیلم سینمایی فوتبالیست*ها به کارگردانیِ اکبر ثقفی و با بازیِ علی پروین و خوانندگیِ امیر کریمی.*
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ کمربندها را ببندید.
    ● آشنایی با آزاده خواجه نصیری (نقاش) در نمایشگاه نقاشی. (15 آذر)
    ● مصاحبه با بخشِ فارسی زبانِ رادیو BBC.
    ● انتشار آلبوم آدم و حوا* با صدای شادمهرعقیلی. (2 ترانه ـ ستاره*/ امشب انگار*)*
    ● انتشارِ آلبومِ دروغ*چرا با صدای هومن* بختیاری به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2 ترانه ـ تکسوار / رفتن*ِ تو)
    ● انتشارِ آلبومِ ستارگان*ِ عشق* با صدای امیر کریمی* و قاسم* افشار. (2 ترانه ـ یادِ تو سبزه / ساده* بودیم*)*
    ● انتشارِ آلبومِ پسر ایرونی* با صدای فرهاد جواهرکلام*. (1 ترانه ـ گریه*کن)*
    ● انتشارِ آلبومِ دورنگی با صدای بهنام* صفاریان. (1 ترانه ـ دورنگی)*
    ● انتشارِ آلبومِ قشنگ*ِ روزگارِ من* با صدای شهرام* فرشید ـ ناصرعبداللهی و دکلمه*ی مهین* کسمایی* و احمدرضااحمدی به صورتِ کتاب / کاست و CD. (تمامِ ترانه*ها و شعرهای دکلمه ـ بی*نقاب* / آفتابی* / عاشقانه* / سوال*ِ ساده* / مثل*ِ قدیم* / کودکی)*
    ● انتشارِ آلبومِ فوتبالیست*ها با صدای امیر کریمی و دکلمه علی پروین به صورتِ کتاب / CD و کاست. (2ترانه* و شعرِ دکلمه*ها ـ تو می*تونی* / آغازِ سفر)

    1382

    ● انتشارِ سومین مجموعه ترانه با نام بی*سرزمین*تر از باد.
    ● انتشارِ ترجمه رمانِ یک* مَرد نوشته*ی اوریانافالاچی.
    ● انتشارِ فیلم نامه*ی زنجیری*.
    ● ازدواج با آزاده خواجه نصیری ( 18 دی ماه)
    ● کار بر روی ترجمه*ی پنج دفتر از اشعارِ مارگوت بیکل با نامِ فرشته*یی* در کنار توست با همکاریِ ندازندیه.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ کوچه*ی* اقاقیا.
    ● کار بر روی مجموعه*یی از اشعارِ فدریکوگارسیا لورکا با نامِ آوازهای کولیِ در به در.
    ● انتشارِ آلبومِ برای* تو با صدای شهیاد. (1ترانه ـ بی*بی*گُل)*
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ رانت*خوارکوچک*.
    ● انتشارِ آلبومِ پرنده* بی*پرنده *با صدای رضایزدانی و دکلمه یغماگلرویی به صورتِ کتاب / کاست و CD. (تمامِ ترانه*ها و شعرهای دکلمه ـ* کافه* نادری* / غیرِمُجاز / پرنده* بی*پرنده* / شبنم*ِ بیداری* / مرثیه* عاشقانه*س*/ بی*بی*ِ هزارستاره*/ لاله*زار / نُت*ِ آخر / یکی*بود یکی* نبود / نمایش* / جُردن)*
    ● انتشارِ آلبومِ هَر جا باشی* دوسِت* دارم* با صدای راما. (2 ترانه ـ خط* موازی* / بندر)
    ● انتشارِ آلبومِ بی*سرزمین*تر از باد با صدای سیاوش*قمیشی*. (5 ترانه ـ بی*سرزمین*تر از باد / زارع* / عسلبانو / پرسه* / لعنت)*
    ● انتشارِ آلبومِ بی*خیال با صدای مهراج*محمدی. (1 ترانه ـ بی*خیال)*
    ● انتشارِ آلبومِ جشن*ِ گریه با صدای حامد مقدم. (2 ترانه ـ* جشن*ِ گریه* / بیا به* خوابم)*
    ● انتشار آلبومِ اسم*ِ تازه* * با صدای افشین* فتحی. (4 ترانه ـ صدای تو /مرا به یادآر / بوته ی یاس ؟ اسمِ تازه )
    ● انتشارِ آلبومِ گلابتون* با صدای سعیدشهروز. (2 ترانه ـ ننه* خورشید / چشمای* تو یعنی* وطن*)
    ● انتشار آلبومِ زنده*گی* عروسکی* * با صدای نادر مسچی*. ( 1 ترانه ـ یکی* بود، یکی* نبود)
    ● انتشار آلبومِ گُناه*ِ لیلی* * با صدای مهران* احراری. (2 ترانه ـ خاتون* / آهو خانم)
    ● انتشار آلبومِ مَردِ شرقی* با صدای * رامین* زحمتی*. (2ترانه ـ مردِ شرقی* / شب)
    ● انتشار آلبومِ فالگیر* با صدای پرهام*. ( 4 ترانه ـ فالگیر / نگاه*ِ سَرد / ترانه* یادم* نمیاد / نامه*رسون*)

    1383

    ● انتشارِ مجموعه*یی از دَه شاعرِ جهان ( پابلونرودا، اکتاویوپاز، ژاک*پرِوِر، نزّارقبّانی*، برتولت*برشت*، فدریکوگارسیالورکا، ناظم*حکمت*، غادة*السمان*، خوآن*رامون*خیمنس*، لنگستون*هیوز.) با عنوانِ جهان* در بوسه*های* ما زاده* می*شود.
    ● انتشار ترجمه رمانِِ نامه* به* کودکی* که* هرگز زاده* نَشُد نوشته*ی اوریانافالاچی.
    ● انتشار ترجمه اشعارِ مارگوت بیکل با نامِ فرشته*یی* در کنار توست.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ بانکی*ها .
    ● سفر به گنبدِ کاووس و کاربر روی اشعار مختوم قلی فراغی در مجموعه*یی با نامِ چشمان تو قاتل منند.
    ● نوشتنِ*شعرِ بلندِ چپقِ صلح.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ* عشق*ِ گمشده*.
    ● نوشتنِ فیلم نامه*ی پوکه.
    ● اعلام جدایی از خانه*ی ترانه سرایان در اعتراض به نحوه*ی عملکردِ گردانندگان.
    ● مصاحبه با ایرج جنتی عطایی در لندن پیرامون ترانه و ترانه سرایی.
    ● نوشتنِ ترانه*ی* تیتراژ سریالِ متهم* گریخت*.
    ● نوشتنِ دو ترانه برای فیلم سینماییِ سرود تولد به کارگردانیِ امیر* قویتن* و خوانندگیِ امین حیایی.
    ● گردآوری ، تنظیم و علامت گذاریِ مجموعه اشعار زنده یادِ حسین پناهی در قالبِ هفت دفتر. (خودِ پناهی در هنگامِ حیات این وظیفه را به عهده*ی او گذاشته بود.)
    ● انتشار آلبومِ فقط* خودم*ُ خودت*! * با صدای فرهادجواهرکلام*. (تمامِ ترانه*ها ـ فقط* خودم*ُ خودت* / بابا تو دیگه* کی* هستی*؟ / هق* هق*ِ تلخ* / خواستن*ِ تو کارِ دله (نگو دوسم نداشته باش)* / یک کلام ختمِ کلام / بی خیالی / هیشکی تو رُ دوس نداره)
    ● انتشار آلبومِ عشق* یخی** با صدای محمدقاضی*زاده. (1 ترانه ـ فانوس*)
    ● انتشار آلبومِ جوونی** با صدای امیرکریمی. (2 ترانه ـ قبیله*ی* بی*مست* / بی*بی*ِ بارونی)*
    ● انتشار آلبومِ جواب* فوری* * با صدای گروه* آراکس*. (1 ترانه ـ تلفن)*

    1384

    ● انتشارِ چهارمین مجموعه ترانه با نامِ رقص در سلولِ انفرادی.
    ● انتشارِ مجموعه نامه*ی سلام ! خانمِ رنگین کمان !
    ● انتشارِ مجموعه*یی از اشعارِ نزارقبانی با نامِ باران ،یعنی تو برمی*گردی.
    ● انتشارِ گفتگو با ایرج جنتی عطایی به همراهِ گزینه*یی از ترانه*ها و نقد و نظر با عنوانِ مرا به* خانه*اَم* بِبَر.
    ● نوشتن*ِ هشت ترانه* برای* فیلم سینمایی سرود خوشبختی* به کارگردانیِ امیر قویتن و با بازیِ خسروشکیبایی.
    ● آغاز فعالیت در زمینه*ی عکاسی اجتماعی.
    ● شعرخوانی در نمایشگاهِ نقاشی هانیبال الخاص در گالریِ هما.
    ● کار بر روی مجموعه*یی از شعرهای اورهان ولی با نامِ ماهی*ِ مست*.
    ● نوشتنِ مجموعه شعرِ ما رُ ببخشین آقای دیکتاتور.
    ● نوشتن ترانه*ی تیتراژ برای فیلمِ سینمایی حکم به کارگردانیِ مسعودکیمیایی و خواننده*گیِ رضایزدانی و بازیِ عزت*الله* انتظامی* ، خسروشکیبایی*، لیلا حاتمی* ، بهرام رادان* ، پولادکیمیایی*، مریلازارعی. *
    ● شرکتِ مجدد در جلسات خانه*ی ترانه سرایان.
    ● نوشتن*ِ ترانه*ی* تیتراژسریالِ زنده*گی* به* شرط*ِ خنده.
    ● آغاز به جمع آوریِ مجموعه*یی از ترانه*های ترانه سرایانِ معاصر با عنوانِ ما ترانه سراییم.
    ● انتشار آلبومِ همترانه* با صدای * محمدرضاآزادپور. (3 ترانه ـ سفر / همترانه* / بانو)
    ● انتشار آلبومِ می*شناسمت** با صدای پرهام. (2 ترانه ـ یه* موتور / دریا رُ دریاب)*
    ● انتشار آلبومِ روزهای بی خاطره با صدای سیاوش قمیشی . (3 ترانه ـ تصور کن / یاد من باش / پنجره)
    ● انتشار آلبومِ با من* خطر کن** با صدای علیرضا بلوری. (2 ترانه بی*ستاره* / سلام* بی*ریا)
    ● انتشار آلبومِ آبی* و سبز و قرمز* با صدای گروه* کارما. (2 ترانه ـ خوش*خیال* / لیلی* گشنه)*
    ● انتشار آلبومِ آواز خوان ، نه آواز با صدای حسن شماعی زاده. (1 ترانه ـ گیتار)
    ● انتشار آلبومِ شبِ شیشه*یی با صدای حمید پیروزنیا. (1 ترانه ـ قصه ی شهرِ فرنگ)
    ● انتشار آلبومِ شاکی* با صدای * طوفان*. (1 ترانه ـ بارون)*
    ● انتشار آلبومِ مارکِ عاشقی با صدای کیوان تافته . (1 ترانه ـ یه ترانه هست)

    1385

    ● کار بر روی ترجمه شعرِ بلندِ زوزه اثرِ آلن گینزبرگ با همکاریِ حسن علیشیری .
    ● جمع آوریِ اشعارِ پنجمین مجموعه*ی ترانه*ها با نامِ تصور کن.
    ● عکاسی از محمود دولت آبادی.
    ● ترجمه ترانه*های احمد کایا با همکاریِ آیدین آقاخانی در مجموعه*یی با نامِ دیوارها سخن نمی*گویند.
    ● جایزه*ی تندیس طلایی مجله*ی دنیای تصویر برای بهترین ترانه تیتراژ به رضا یزدانی برای اجرای ترانه*ی لاله زار در فیلم حکم ساخته مسعود کیمیایی .
    ● انتشار آلبوم یادِ من باش با صدای فرزین. (3 ترانه ـ یادِ من باش / با من بمون / مادر )
    ● انتشارِ آلبومِ قشنگ روزگار با صدای فرامرز آصف. (1 ترانه ـ گل فروش)
    ● انتشارِ آلبومِ امشب با صدای شیلا. (1 ترانه ـ تو دیگه کی هستی)
    ● عکاسی از سیمین بهبهانی و همکاری با فصل*نامه گوهران برای ویژه نامه سیمین بهبهانی.
    ● کار بر روی مجموعه*یی از شعرهای چارلز بوکوفسکی با نام به سلامتیِ برادم هیچ کس.
    ● انتشار آلبومِ عسل * با صدای محسن فلاح. (1 ترانه ـ قصه کهنه)
    ● انتشار آلبومِ منو ببخش با صدای راما. (1 ترانه ـ فدای چشات)* *
    ● انتشار آلبومِ نه دیگه* با صدای آریان. (3 ترانه ـ بهار / بنویس* / خونه)*
    ● عکاسی از مسعود کیمیایی در حال ساختن فیلم رییس.
    ● ترجمه شعر چپق صلح به زبان انگلیسی توسط خانم مهسا سماواتی.
    ● نوشتن ترانه برای فیلم رییس، ساخته*ی مسعود کیمیایی با آهنگسازی و اجرای رضا یزدانی با بازی فرامرزقریبیان، امین تارخ، خسرو شکیبایی، پولاد کیمیایی، لعیا زنگنه، مهناز افشار و...
    ● نوشتن مجموعه*یی از شعرهای کوتاه با عنوان هایکوهای زندان.
    ● انتشارآلبوم هیس به خوانندگی و آهنگسازی رضایزدانی. (9 ترانه- شمال/ آوازه خون / مش رمضون/ یکی در میون/ برج/ نانوشته/ کارتون/ زندگی نامه/ دنیای وارونه)
    ● انتشار آلبومِ ترانه باران با صدای شاهرخ. (1ترانه ـ نازنین )*
    ● انتشار آلبوم هیشکی مثل تو نمیشه با صدای فرهاد جواهر کلام. (9 ترانه - هیشکی مثل تو نمیشه/ با یه چشم به هم زدن/ میخوام همه دنیا بدونن/ تنها/ جای تو اینجا خالیه/ خیلی دلم تنگه برات/ چشمم تو رو گرفته/ یادت نره/ آخرین عشق همیشه)
    ● انتشار آلبوم لحظه دیدار با صدای چنگیز حبیبیان (1 ترانه - فرصت)
    ● انتشار آلبوم آدم آهنی با صدای عباس شادکمالی (1 ترانه - چشم چشم دو ابرو)
    ● انتشار پنجمین مجموعه ترانه با نام تصور کن توسط انتشارات نگاه.
    ● انتشار ترانه*های احمد کایا در مجموعه*ی دیوارها سخن نمی*گویند توسط انتشارات نگاه.
    ● انتشار شعرهای اورهان ولی در مجموعه*ی ماهی مست توسط انتشارات نگاه.
    ● انتشار شعرهای مختوم قلی فراغی در مجموعه*ی چشمان تو قاتل منند توسط انتشارات نگاه.
    تابستان 85

    * یغما گلرویی کار ترجمه مجموعه یی از اشعارِ چارلز بوکوفسکی با عنوان ((به سلامتیِ برادرم هیچ کس)) را به پایان رساند. متن کتاب در همین سایت موجود است.

    * سریالِ ((آینه)) با ترانه یی از یغماگلرویی از شبکه ی اول پخش شد.

    * یغما گلرویی به تازه گی پروژه ی عکاسی از سیمین بهبهانی بانوی غزلِ ایران و کاندید جایزه ی نوبل را پشتِ سر نهاده.

    * نامِ آخرین مجموعه ترانه ی یغما گلرویی از ((آزادی با مجوز)) به ((تصور کن)) تغییر کرد. این مجموعه برای رفتن به ارشاد آماده می شود.

    * از آن جایی که عده یی با نامِ یغماگلرویی اقدام به ایجاد پروفایل مثلا در یاهو 360 یا کامنت گذاشتن برای این و آن مثلا در این وبلاگ کرده اند، یغما گلرویی اعلام کرد که در هیچ وبلاگ و سایتی کامنت نمی گذارد و در سایت و وبلاگش (که به زودی راه اندازی خواهد شد) تنها پایگاهِ ارتباطی او با دیگران می باشد.

    * ترانه ی فیلمِ ((حکم)) جایزه ی بهترین ترانه ی تیتراژ را در جشن نشریه ((دنیای تصویر)) دریافت کرد.

    * فیلمِ ((سرود تولد)) به کارگردانیِ علی قویتن و با ترانه های یغما گلرویی که توسطِ امیر حیایی اجرا شده ، اکران شد.

    * ترانه های آخرین همکاریِ یغما گلرویی با رضا یزدانی مجوز گرفت. این مجموعه که شاملِ ده قطعه می باشد از ((والیوم ده)) به ((دنیای وارونه)) تغییر نام داد چون ترانه ی ((والیوم ده)) نتوانست مجوز انتشار در آلبوم را به دست بی آورد.

    * یغما گلرویی مشغول عکاسی از مسعودکیمیایی در حینِ ساختِ آخرین ساخته ی سینمایی اش ((رییس)) می باشد.




    زمستان 85


    1) یغما گلرویی برای فیلم سینماییِ رییس، ساخته*ی مسعود کیمیایی دو ترانه نوشت که با آهنگسازی و اجرای رضا یزدانی و تنظیم بهروز پایگان اجرا شد. بازیگران این فیلم عباراتند از فرامرزقریبیان، امین تارخ، خسرو شکیبایی، پولاد کیمیایی، لعیا زنگنه، مهناز افشار و... *این دومین همکاریِ یغما گلرویی با مسعود کیمیایی بعد از فیلمِ سینماییِ حکم می باشد.

    2) آلبوم هیس با ترانه*های یغما گلرویی به خوانندگی و آهنگسازی رضا یزدانی منتشر شد. در این آلبوم که به سبک راک ساخته شده 9 ترانه از یغما گلرویی به نام*های شمال، آوازه خون، مش رمضون، یکی در میون، برج، نانوشته، کارتون، زندگی نامه و دنیای وارونه اجرا شده است.

    3) شعر چپق صلح نوشته*ی یغما گلرویی ، توسط مهسا سماوتی به زبان انگلیسی ترجمه و متن دو زبانه این مجموعه برای گرفتن مجوز روانه ارشاد شد.

    4) آلبوم ترانه باران با یکی از ترانه*های یغما گلرویی با عنوان نازنین به خوانندگیِ شاهرخ منتشر شد.

    5) هایکوهای زندان آخرین سروده*های یغما گلرویی توسط حسن علیشیری به انگلیسی برگردانده می*شود. این مجموعه دو زبانه که حاویِ بیش از هشتاد شعر کوتاه است در بهار 86 به اداره*ی ارشاد فرستاده خواهد شد.

    6) انتشارات نـگاه چهار مجموعه از آثارِ یـغما گلرویی را منتشر کرد :
    الف. تـصور کن (پنجمین مجموعه از ترانه*های یغما گلرویی).
    ب. دیوارها سخن نمی*گویند ( ترجمه ترانه*های احمد کایا خواننده، آهنگ*ساز و ترانه*سرای مبارزِ کشور ترکیه با همراهیِ آیدین آقاخانی)
    پ. ماهیِ مست (مجموعه*یی از اشعار اورهان ولی کانیک شاعرِ کشور ترکیه)
    ت. چشمان تو قاتلِ منند (مجموعه*یی از اشعار مختوم قلی فراغی شاعر مبارز خلق ترکمن)






    بهار 86


    موسسه انتشارات نگاه با چهار مجموعه از یغما گلرویی در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حضور دارد:
    1ـ تصور کن (پنجمین مجموعه ترانه*ی یغما گلرویی)
    2ـ دیوارها سخن نمی*گویند ( ترانه*های احمد کایا خواننده، آهنگساز، ترانه*سرای ترکیه ـ به ترجمه*ی یغما گلرویی و آیدین آقاخانی)
    3ـ چشمان تو قاتلِ منند (شعرهای مختوم قلی فراغی شاعر خلق ترکمن ـ انتخاب و ترجمه یغما گلرویی)
    4ـ ماهی مست ـ شعرهای اورهان ولی کانیک شاعر ترکیه ـ به ترجمه یغماگلرویی)

    آلبوم مرد بارونی به خوانندگی کیان و آهنگسازی و تنظیم بهروز پایگان منتشر شد. تمامِ ترانه*های این آلبوم از یغما گلرویی*ست






    تابستان 86


    فیلم سینمایی «رییس» به کارگردانی مسعود کیمیایی و بازی فرامرز قریبیان ، خسرو شکیبایی، امین تارخ، پولاد کیمیایی، مهناز افشار، لعیا زنگنه اکران شد. دو ترانه*ی متن این فیلم از یغما گلرویی*ست و رضا یزدانی آن را آهنگسازی و اجراکرده. تنظیم موسیقی این دو ترانه از بهروز پایگان می*باشد.

    «چکامه*ی چپق» یغما گلرویی توسط انتشارات دارینوش منتشر شد. انتشارات مذکور بدون توجه به این که شعر بلند «چکامه چپق» توسط خانم «مهسا سمواتی» به انگلیسی برگردانده شده تا به صورت دو زبانه منتشر شود و بدون هماهنگی با نویسنده اقدام به چاپ متن ناقص فارسی آن کرده. یغما گلرویی در مصاحبه با ایرنا اظهار امیدواری کرد که متن کاملِ دو زبانه*ی آن به زودی منتشر شود.

    آلبوم «نگو دیره» با دو ترانه از یغما گلرویی به نام*های «یادت نره» و «مثل قدیما» به خوانندگیِ مجید غفوری منتشر شد.

    آلبوم «کمی نوازشم کن» با دو ترانه از یغما گلرویی به نام*های «گریه» و «دختر گلُ بارون» به خوانندگی رامتین دلیران منتشر شد.

    یغما گلرویی با همکاری یلدا گلرویی مشغول آماده سازی مجموعه*یی از اشعار لویی آراگون شاعر فرانسوی*ست. کار این مجموعه تا سه ماه دیگر به اتمام خواهد رسید.





    زمستان 86

    مجموعه ترانه ی «تصور کن» به چاپ دوم رسید. این مجموعه که پنجمین مجموعه ترانه ی یغما گلرویی به حساب می آید در اردیبهشت 86 توسط موسسه انتشارات نگاه منتشر شده بود.

    جلسه ی نقد دفتر ترانه «تصور کن» در 13 / 9 / 86 در خبرگزاری مهر برگزار شد. در این نشست سعید کریمی، امیرمحمد قاسم زاده، روزبه بمانی، رضا یزدانی، حسن علیشیری و بابک زرین درباره ی ترانه های یغما گلرویی صحبت کردند و پیامی از مسعود کیمیایی - که در فیلم های اخیرش از ترانه های یغما گلرویی استفاده کرده است - درباره کتاب قرائت شد.

    کتاب «جنس ضعیف» نوشته ی «اوریانا فالاچی» با برگردان «یغما گلرویی» توسط موسسه انتشارات نگاه برای گرفتن مجوز به اداره ی ارشاد فرستاده شد.

    آلبوم «Dance With Me» به خوانندگی «آفو» منتشر شد. در این آلبوم 2 ترانه از یغما گلرویی به نام های «تلفن» و «ببخشید» وجود دارد.

    آلبوم «شبح» به آهنگ سازی بهروز صفاريان و خواننده گی «بهنام صفاریان» منتشر شد. در این آلبوم یک ترانه از یغما گلرویی با نام «شب انتظار» وجود دارد.

    آلبوم «رگبار» سیاوش قميشی که به تازگی گر توسط شرکت کلتکس منتشر شده. در این آلبوم سیاوش قمیشی پنج ترانه از يغما گلرويی را به نام های «دنبال خودت نگرد»، «چوبخط»، «خدا»، «انگشت نگاری» و «بارون» اجرا کرده است.
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  12. #12
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    سلام ماشالله انقد استقبال شد که اصلا کسی به من راه نمی ده من چیزی بگم
    به هر حال ایندفعه زندگی نامه استاد قیصر امین پور :
    ناگهان چقدر زود دیر می شود
    حرفهاي ما هنوز ناتمام ... ا
    تا نگاه مي*كني
    وقت رفتن است
    باز هم همان حكايت هميشگي !ا
    پيش از آن كه با خبر شوي !ا
    لحظه عزيمت تو ناگزيز مي*شود
    آي ... ا
    اي دريغ و حسرت هميشگي !ا
    ناگهان
    چقدرزود

    دير مي*شود !ا

    قیصر امین*پور
    قیصر امین*پور (۱۳۳۸ - ۱۳۸۶) شاعر معاصر ایرانی. او در سال ۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکل*گیری و استمرار فعالیت*های واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گزار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفته*نامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری از رباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی از غزلها و شعرهای سپید او را در بر می*گرفت.
    پیشینه
    قیصر امین*پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند خوزستان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در گتوند ادامه داد و در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف داد.
    قیصر امین*پور، در سال ۶۳ بار دیگر و این بار در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایان*نامه دکترای خود با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایان*نامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.
    قیصر امین*پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین*پور در سال ۸۲ به*عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی برگزیده شد. او که در سال ۱۳۷۶ خورشیدی موفق به دریافت مدرک دکترا از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد، بعدها رساله خود با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» را در قالب کتاب منتشر کرد.[۱]
    از وی در زمینه*هایی چون شعر کودک و نثر ادبی، آثاری منتشر شده*است که به آنها اشاره می*کنیم: طوفان در پرانتز (نثر ادبی، ۱۳۶۵)، منظومه ظهر روز دهم (شعر نوجوان، ۱۳۶۵)، مثل چشمه، مثل رود (شعر نوجوان، ۱۳۶۸)، بی*بال پریدن (نثر ادبی، ۱۳۷۰) و به قول پرستو (شعر نوجوان، ۱۳۷۵).
    از دیگر آثار قیصر امین*پور، می*توان به مجموعه شعر «آینه*های ناگهان» ۱۳۷۲، «گزینه اشعار» (۱۳۷۸، مروارید) و مجموعه شعر «گلها همــه آفتابگردان*اند» (۱۳۸۰، مروارید)،«دستور زبان عشق» (۱۳۸۶، مروارید) اشاره کرد. «دستور زبان عشق» آخرین دفتر شعر قیصر امین پور، تابستان امسال در تهران منتشر شد و بر اساس گزارش*ها، در کمتر از یک ماه به چاپ دوم رسید.
    دكتر قيصر امين پور در بامداد روز سه شنبه هشتم آبان 1386 بر اثر عارضه قلبي در بيمارستان دي تهران در گذشت.
    دستور زبان عشق
    دست عشق از دامن دل دور باد!‏
    می *توان آيا به دل دستور داد؟
    می *توان آيا به دريا حكم كرد
    كه دلت را يادی از ساحل مباد؟‏
    موج را آيا توان فرمود: ايست!‏
    باد را فرمود: بايد ايستاد؟
    آنكه دستور زبان عشق را‏
    بی *گزاره در نهاد ما نهاد
    خوب می *دانست تيغ تيز را
    در كف مستی نمی *بايست داد
    مرگ
    وی پس از تصادفی در سال ۱۳۷۸ همواره از بیماری*های مختلف رنج می*برد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت ۳ بامداد سه*شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ در بیمارستان دی درگذشت.

    ویژگی سخن




    قیصر امین پور پیش از آنکه به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبانهاست. از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت. هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند. دو دفتر "به قول پرستو" و "مثل چشمه- مثل رود" آوازه خوبی دارند.

    در طلیعه دفتر "به قول پرستو" شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند:

    چرا مردم قفس را آفریدند؟ ----- چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

    چرا پروازها را پر شکستند؟----- چرا آوازها را سر بریدند؟



    قالبهای مورد علاقه همین پور عبارتند ار:چهارپاره – غزل – دو بیتی- قالب نیمایی- مثنوی

    ویژگی های شعری

    الف: مضمون بکر

    هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است. مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیت ها دور ساخته و نازک اندیشی های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی)

    ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است.

    مثلاً شعرهای لحظه سبز دعا- حضور لاله ها- لحظه شعر گفتن

    ب: اندیشه های نو

    یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند. پس آنچه سروده و نوشته می شود، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که می گوید: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند.

    قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت.

    در قطعه "راه بالا رفتن" این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می شود.

    ج: زبان امروزی

    امین پور در شعرهایش می کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند. او در شعر "بال های کودکی" بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است.

    د: گوناگونی موضوعات

    موضوعات برگزیده او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد.

    هـ: وزن

    یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.

    نمونه شعر

    خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح




    لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست

    پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست

    در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

    رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست

    فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست

    با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست

    قصیر امین پور، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت. نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان: مثل چشمه، مثل رود(1368)- به قول پرستو(1375)- تنفس صبح(1363)- در کوچه انقلاب (1363)

    راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375

    غنچه با دل گرفته گفت:
    زندگی
    لب زخنده بستن است
    گوشه ای درون خود نشستن است
    گل به خنده گفت
    زندگی شکفتن است
    با زبان سبز راز گفتن است
    گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
    تو چه فکر میکنی
    کدام یک درست گفته اند
    من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
    هر چه باشد اوگل است
    گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

    آثار
    1- تنفس صبح
    2- در کوچه آفتاب
    3- مثل چشمه ، مثل رود
    4- ظهر روز دهم
    5- آینه‏ های ناگهان
    6- گل‏ها همه آفتابگردانند
    7- گزینه اشعار « مروارید »
    8- بی بال پریدن
    9- طوفان در پرانتز
    10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
    11-سنت و نو آوری در شعر معاصر
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  13. #13
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    سلام
    امروز بعد از مدت ها من دوباره برگشتم و این بار با زندگی نامه و اثار بزرگ مرد ادبیات معاصر[SIZE=3:9abc1d2ee0]" صادق هدایت "[/SIZE] :




    زندگی*نامه
    صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)* فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

    در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.



    در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

    در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.



    سال*شمار تفصيلي آثار
    1302 • «رباعيات خيام» : كتاب مستقل
    1303 • «زبان حال يك الاغ به وقت مرگ»: مجله وفا سال دوم شماره 6 صفحه 164 تا 168
    • «انسان و حيوان»: كتاب مستقل - انتشارات بروخيم
    1305 • «جادوگري در ايران»: La Magie en Perse : به فرانسه در مجله فرانسوي لووال ديسيس Le Voile dIsis شماره 79 سال 31 چاپ پاريس
    • داستان «مرگ» در مجله ايرانشهر دوره چهارم شماره 11 چاپ برلن صفحه 680 تا 682
    1306 • «فوايد گياهخواري»: كتاب مستقل- چاپ برلين
    1308 • «زنده به گور»
    • «اسير فرانسوي»
    1309 • «پروين دختر ساسان»: كتاب مستقل- كتابخانه فردوسي
    • مجموعه «زنده به گور» مشتمل بر داستانهاي:
    زنده به گور
    اسير فرانسوي
    داود گوژپشت
    مادلن
    آتش پرست
    آبجي خانم
    مرده خورها
    آب زندگي

    1310 • «سايه مغول» در مجموعه انيران - مطبعه فرهومند
    • «كور و برادرش: ترجمه از آرتور شينسلر Arthur Schnitzler نويسنده اطريشي، مجله افسانه، دوره سوم، شماره 4 و 5
    • «كلاغ پير»: ترجمه از الكساندر لانژكيلاند Alexandre Lange Kielland نويسنده نروژي، مجله افسانه، دوره 3، شماره 11، صفحه 1- 5
    • «تمشك تيغ دار»: ترجمه از آنتوان چخوف روسي Anton Pavlovitch Tchekhov ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 23، صفحه 1 -51
    • «مرداب حبشه»: ترجمه از كاستن شراو نويسنده فرانسوي Gaston Cherau ، مجله افسانه، دوره 3، شماره 28
    • «درد دل ميرزا يداله»: مجله افسانه، دوره 3، جزوه 28، صفحه 1- 2 كه بعدا به نام داستان محلل چاپ شد
    • «مشاور مخصوص»: ترجمه از آنتوان چخوف، مجله افسانه، سال سوم، شماره 28
    • «حكايت با نتيجه»: مجله افسانه، دوره 3، شماره 31، صفحه 2 -3
    • «شب هاي ورامين»: مجله افسانه، دوره سوم، شماره 32، صفحه 10 -15
    • «اوسانه: قطع جيبي» - نشريه آريان كوده
    • «جادوگري در ايران»: ترجمه از فرانسه، مجله جهان نو، سال دوم، شماره اول، صفحه 60 -80
    1311 • «اصفهان نصف جهان»: كتاب مستقل-كتابخانه خاور
    • مجموعه «سه قطره خون» مشتمل بر داستانهاي:
    سه قطره خون
    گرداب
    داش آكل
    آينه شكسته
    طلب آمرزش
    لاله
    صورتك ها
    چنگال ها
    محلل
    • «چطور ژاندارك دوشيزه اورلئان شده؟» مقدمه صادق هدايت به كتاب «دوشيزه اورلئان» اثر شيلر - ترجمه بزرگ علوي - صفحه الف تا خ
    1312 • مجموعه «سايه روشن» مشتمل بر داستانهاي:
    س.گ.ل.ل
    زني كه مردش را گم كرد
    عروسك پشت پرده
    آفرينگان
    شب هاي ورامين
    آخرين لبخند
    پدران آدم
    • «نيرنگستان»- كتاب مستقل
    • «مازيار»- كتاب مستقل با همكاري مجتبي مينوي
    • «علويه خانم»- كتاب مستقل
    1313 • «وغ وغ ساهاب»- كتاب مستقل با همكاري مسعود فرزاد
    • «ترانه هاي خيام»- كتاب مستقل - مطبعه روشنايي
    • «البعثه الاسلاميه في البلاد الافرنجيه» - كتاب مستقل
    • « شرط بندي» ترجمه از آنتوان چخوف در مجموعه گل هاي رنگارنگ
    1315 • «بوف كور» كتاب مستقل - چاپ پلي كپي شده
    • «كارنامه اردشير پاپكان» ترجمه از متون پهلوي ضمنا شامل « زند و هومن يسن» ترجمه از متون پهلوي
    1318 • «ترانه هاي عاميانه» - مجله موسيقي، سال اول، شماره هاي 6، صفحه 17 - 19. 4 و 7 صفحه 24 و 28.
    • «متل هاي فارسي» - مجله موسيقي، شماره 8
    • قصه هاي «آقاموشه»، «شنگول و منگول» - مجله موسيقي، سال اول، شماره 8
    • قصه «لچك كوچولوي قرمز» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 2
    1319 • «چايكووسكي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 3، خردادماه، صفحه 25 - 32
    • «پيرامون لغت فرس اسدي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 31 - 36
    • «شيوه نوين در تحقيق ادبي» - مجله موسيقي، سال دوم، شماره 11 و 12، صفحه 19 - 30
    • «گجسته اباليش» - ترجمه از متن پهلوي
    1320 • «داستان ناز» در مجله موسيقي سال سوم شماره دوم، صفحه 38-30
    • «شيوه هاي نوين در شعر فارسي» در مجله سوم شماره 3، صفحه 22
    • «سنگ صبور» مجله موسيقي سال سوم، شماره 6 و 7، صفحه 18-13
    1321 • مجموعه «سگ ولگرد» شامل داستانهاي
    سگ ولگرد
    دن ژوان كرج
    بن بست
    كاتيا
    تخت ابونصر
    تجلي
    تاريكخانه
    ميهن پرست
    • «شهرستانهاي ايران»: ترجمه از متن پهلوي، مجله مهر، سال هشتم، شماره اول، صفحه 47 - 55، شماره دوم، صفحه 127 - 131 و شماره سوم،صفحه 168 - 175
    • داستان «آب زندگي»: انتشارات فرهنگ تهران
    • بخش هايي از «بوف كور»: مجله ايران
    • «بن بست»: چاپ فرانسه 1942 Limpasse
    1322 • «علويه خانم»: كتاب مستقل
    • «گزارش گمان شكن» - ترجمه از متن پهلوي
    • «يادگار جاماسب» - ترجمه از متن پهلوي، مجله سخن، سال اول، شماره 3،صفحه 161 - 167، شماره 4 و 5،صفحه 217- 220
    • ترجمه «گورستان زنان خيانتكار»: از آرتور كريستين سن خاورشناس دانماركي، مجله سخن، سال اول، شماره 7 و 8
    • «جلو قانون»: ترجمه از فرانتس كافكا Frantz Kafka در مجله سخن، شماره




    چند خطی از نامه*ی صادق به برادرش محمود هدایت؛ پس از اولین خودکشی*اش در رودخانه*ی مارن فرانسه، که او را از مرگ نجات دادند:
    ـ تصدقت گردم. نمی*دانم عجالتا چه بنویسم. یک دیوانه*گی کردم به خیر گذشت(!!!). بعد مفصلا شرح*اش را خواهم نوشت. مزاجا سلامت هستم. هرچه پول داشتم به مصرف رسانیده*ام و...

    شوخی*ی دردناک هدایت، پس از آن*که گواهی*ی بیماری*ی مغزی*ی او را برای اعزام به خارج از کشور به عنوان بیمار از طرف کمیسیون پزشکی؛ به دست*اش دادند:
    ـ تصدیق دیوانه*گی هم کف دست*مون گذاشتند؛ آن*وقت گفتند: بسم*الله! خوب... بد نشد. ما هم با تصدیق علت مغزی می*زنیم به چاک... بالاخره با اعطای تصدیق*نام*چه*ی جنون از خدمات میهنی*ی بنده تقدیر شد!
    اظهارات صادق پس از وخامت اوضاع حسن شهید*نورایی؛ دوست و یار قدیمی*اش؛ که او برای دیدارش در پاریس بر بسترش حاضر شد:
    ـ تنها تفریح این سفر بنده همین است که هر روز به چُس*ناله*های شهید*نورایی گوش بدهم. مُردن که دیگر این*قدر آه و ناله و سر و صدا ندارد!
    سخنان هدایت خطاب به خواهرزاده*اش در کافه مونت*پارناس پاریس:
    ـ اگر عُرضه یا میل تهیه*ی قصری در دیار خود نداشتم، از دیر زمانی در مُلک خاج*پرستان خانه*ی آخرتی برای خود زیر سر گذاشته*ام!
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  14. #14
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    اگر چه حاليا ديري ست كان بي كاروان كولي
    از اين دشت غبار آلود كوچيده ست،
    و طرف دامن از اين خاك دامنگير برچيده ست؛
    هنوز از خويش پرسم گاه:
    آه
    چه مي ديده ست آن غمناك روي جادۀ نمناك؟
    * * *
    زني گم كرده بويي آشنا،و آزار دلخواهي؟
    سگي ناگاه ديگر بار
    وزيده بر تنش گمگشته عهدي مهربان با او
    چنانچون پار يار پيرار؟
    سيه روزي خزيده در حصاري سرخ؟
    اسيري از عبث بيزار و سير از عمر
    به تلخي باخته داروندار زندگي را در قماري سرخ؟
    و شايد هم درختي ريخته هر روز هچون سايه در زيرش
    هزاران قطره خون بر خاك روي جادۀ نمناك؟
    چه نجوا داشته با خويش؟
    پيامي ديگر از تاريكخون دلمردۀ سودازده ،كافكا؟
    -(درفش قهر،
    نماي انتقام ذلّت عرق يهودي از نظام دهر،
    لجن در لج،لج اندر خون و خون در زهر.)-
    همه خشم و همه نفرين،همه درد و همه دشنام؟
    درود ديگري بر هوش جاويد قرون و حيرت عصياني اعصار
    ابررند همه آفاق،مست راستين خيام؟
    تفوي ديگري بر عهد و هنجار عرب،يا باز
    تفي ديگر به ريش عرش و بر آيين اين ايام؟
    چه نقشي مي زده ست آن خوب
    به مهر و مردمي يا خشم يا نفرت؟
    به شوق و شور يا حسرت؟
    دگر بر خاك يا افلاك روي جادۀ نمناك؟
    دگر ره مانده تنها با غمش در پيش آيينه
    مگر،آن نازنين عياروش لوطي؟
    شكايت مي كند ز آن عشق نافرجام ديرينه،
    وز او پنهان،به خاطر مي سپارد گفته اش طوطي؟
    كدامين شهسوار باستان مي تاخته چالاك
    فكنده صيد بر فتراك روي جادۀ نمناك؟
    ***
    هزاران سايه جنبد باغ را،چون باد برخيزد
    گهي چونان گهي چونين.
    كه مي داند چه مي ديده ست آن غمگين؟
    دگر ديريست كز اين منزل نا پاك كوچيده ست.
    و طرف دامن از اين خاك برچيده ست.
    ولي من نيك مي دانم،
    چو نقش روز روشن بر جبين غيب مي خوانم،
    كه او هر نقش مي بسته ست،يا هر جلوه مي ديده
    ست،
    نمي ديده ست چون خود پاك روي جادۀ نمناك.
    ***
    مرثيه اي باري صادق هدايت از مهدي اخوان ثالث
    (تهران،ارديبهشت 1340)
    ***
    به گفته جهانگير هدايت هيچ يك از دوستان هدايت كه
    اين اثر را داشته و خوانده بودند به احترام وي هيچ
    اطلاعي راجب آن نداده اند!




    موسیقی ایرانی ، از نگاه صادق هدایت . به روایت : مهدی اخوان ثالث


    آنچه می خوانید شرح دیدار " تفضلی " و " صادق هدایت " است در پاریس .

    و آن حال و هوا و حرف و حدیث ، در باب موسیقی ایرانی ، که مهدی اخوان ثالث ( شاعر ) با قلم جادویی ، با نثری بی نظیر، آن را روایت کرده است .



    در پاریس بودم ، سال ها پیش ، و هدایت نیز در پاریس بود . گاه گهی دیداری داشتیم ، و یک بار چنین پیش آمد که در گذرگاهی دیدمش ، خیابانی نزدیک خانه ی من .

    گفتیم و شنفتیم و راهکی رفتیم ، پیاده ، اگر چه من شوریده و رنجور بودم و او افسرده ، و به خانه ی من که رسیدیم ، خواندمش ، پذیرفت و درون آمد .

    لختکی آسودیم ، سرگرم تنقل و از ری و روم و بغداد سخن گفتن . مینایی از باده ی فرنگان داشتم ، پیش گذاشتم . نم نمک لب تر کردیم تا کم کمک مستان شدیم و آن چنان تر . دیگر سخن را بازار نمانده بود . هر دو بر این بودیم . صفحاتی چند از الحان و نغمه های فرنگ به خانه داشتم ، از همه دستی ، گوناگون .

    خواستم آن صندوقچه ی کوکی پیش آورم ، شنیدن را . خواستم و برخاستم . لکن حرمت میهمان را ، آن هم چنو عزیز میهمانی ، به مشورت پرسیدم که از فلان و فلان خوش تر داری یا آن یک و آن دیگری و نام بردم تنی چند از فحول ائمه ی شریف ترین الحان فرنگ را ، که همه را نیک می شناخت ، به تمام و کمال ، و اشارتی کافی بود .

    دیدم که جواب نمی دهد . دیگران را نام بردم و از نوکارتران و نزدیک تر به زمانه ی ما ، باز هم جواب نداد . خاموش ماندم که او سخن گوید . هیچ نگفت اما به پای خاست ساغری در دست ، گریبان و گره ی زنار فرنگ گشوده ، همچنان خاموش سوی پستوی حجره رفت ، که آشنا بود . و باز آمد . سه تار من در دستش . به من داد . و بازگشت به جای خویش و نشست ، بی آن که سخنی گوید . به شگفت اندر شدم که به خبر می شنیدم او چنین ساز و سرودها خوش ندارد و شاد شدم که به عیان می دیدم نه چنان است .

    ساز کوک ترک داشت . نواختن گرفتم . نخست کرشمه ی درآمدی ملایم و یعد و یعدهمچنان تا بیشتر گوشه ها و فراز و فرودها . پنجه گرم شده بود ، که ساز خوش بود و راه دلکش و جوان بودیم و شراب ما را نیک دریافته ، حالتی رفت که مپرس . و صادق را

    می دیدم که سرمی جنبانید و گفتی به زمزمه چیزی می خواند . چون چندی برآمد ساغر منش پر کرده و به دستی و به دیگر دست نقل ، پیش آمد و به من داد . نوشیدم شادی او را .

    ساغر تهی از من بستد پر کرد و به دستم داد با ا ندکی نقل و مزه و گفت : " افشاری"

    و به جای خویش بازگشت و بنشست ، خاموش و منتظر .

    من مقام دیگر کردم و دلیر براندم ، گرم تر و بهنجار تر . می رفتم و می رفتم ، همچنان دلیر. در پیچ و خم راهی باریک بودم ، به ظرافت و سوز که ناگاه شنیدم صیحه ای از صادق برآ مد و گفت : بس است ! بس ، بس . و گریستن گرفت به زار زار ، که دلی داشت نازک تر از دل یتیمی دشنام پدر شنیده .

    ساز فرو هشتم و سویش دویدم . دست فرا پیش آورد که به خویشم گذار . گذاشتم و لختی گذشت .

    بازبه باده خوردن نشستیم و از این در و آن در سخن گفتیم . اما من مترصد بودم تا سخن را به جایی کشانم که از آن حال که رفت ، طرفی دریابم . گویی به فراست دریافت . گفت :

    " همه ی انچه تو شنیده ای از انکار من این عالم جادویی را ، این موسیقی عجیب و بزرگ و ژرف را ، همه خبر است و بیشتر خبرها دروغ ، اما اگر من گاهی چنان گفته ام ، نه از آن رو بوده است که منکر ژرفی و پاکی و شرف و عزت این الحانم . نه هرگز . من تاب این سحر را ندارم ، که چنگ درجگرم می اندازد و همه ی درد و اندُهان خفته بیدار

    می کند . تا سر منزل جنون می کِشدم، می کُشدم ، من تاب این را ندارم .
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
  15. #15
    mahdisagheb
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    varamin
    نوشته ها
    303
    0
    3

    پیش فرض

    انتشار ترجمة فرانسوي کتاب « بوف*کور» صادق هدايت توسط روژه لسکو (Roger Lescot ) در محافل ادبي فرانسه بيش از حد و انتظار و پيش*بيني مورد استقبال واقع شده است. اين ترجمه که در حدود سال 1320 براي چاپ آماده شده و مترجم آن ترجمه را به نظر خود نويسندة فقيد رسانيده بود تاکنون به سبب اشکالات مختلف به طبع نرسيده بود و فقط دو ماه قبل در پاريس انتشار يافت.
    عده*اي از اديبان و نويسندگان بزرگ فرانسوي در مجلات ادبي اين کتاب را ستوده و نويسندة فقيد ايراني را در زمره نويسندگان مهم دنيا شمرده*اند. از جمله آندره برتون Andre Breton سردستة گروه سوررآليست در مجلة Le Medium( شمارة ماه ژوئن) شرحي زير عنوان « نيلوفر کبود» نوشته و « بوف*کور» را شاهکار شمرده و در رديف کتاب Aurelia تأليف ژرار دو نروالG.de Nerval و گراديواGradiva تأليف ژنسن Jensen قرار داده است.
    به علاوه در شمارة ماه ژوييه مجلة Deiense de la paix داستان « داش آکل» ترجمه و انتشار يافته است. مجلة جديد*التأسيس Bizarre نيز در شماره اول خود ترجمة داستان ديگري را از آثار هدايت درج کرده است.
    از جمله تقريظ*ها و انتقادهايي که بر ترجمه کتاب« بوف*کور» نوشته شده مقالة آندره روسو A.Rousseaux منتقد معروف ادبي است که در شمارة 18 ژويية ( 27 تير ماه) نامة هفتگي فيگارو و ادبي Le Figaro Litterair درج شده است و ما براي اطلاع خوانندگان سخن از نظر اين منتقد معروف دربارة کتاب« بوف*کور» ، عين اين مقاله را که توسط آقاي قائميان ترجمه شده است در ذيل درج مي*کنيم:

    صادق هدايت و شاهکارش
    تصور مي*کنم صادق هدايت، نويسندة ايراني، براي بسياري از خوانندگان نامکشوف باشد. همان*طور که براي خود من نيز تا چندي پيش چنين بود. ولي به عقيدة من تأثير وحي**آساي بوف*کور، شاهکار او، به خوبي کافي است که در نظر ما هدايت را، در همان اولين برخورد، در زمرة بليغ*ترين و پرمعني*تري نويسندگان عصر قرار دهد. آقاي روژه لسکو که هدايت را در زبان فرانسه به ما شناسانده است، اظهار مي*کند که بين آثار ماندني نيم قرن اخير ايران کتاب بوف*کور در رديف اول جاي دارد.
    من از اين حد فراتر مي*روم: به نظر من اين رمان به تاريخ ادبيات قرن ما وجه امتياز خاصي بخشيده است، مانند رومان دادخواست کافکا. با اين تفاوت که آن چه را کافکا نتوانسته بود به دست آورد، هدايت توانسته است، يعني هدايت موفق شد نوشته**هاي چاپ نشدة خود را پيش از خودکشي بسوزاند. اين نويسنده که از دنياي ما رخت به عالم ديگر کشيده است، تقريباَ دو سال پيش در پاريس به زندگي خويش پايان داده است.
    هدايت در 17 فوريه 1903 در تهران متولد شد. نوة اديب معروف رضاقلي*خان هدايت بود. ولي اين وراثت سبب نشد که هدايت از ادبيات سرشناس شود، هرگز. روژه لسکو وي را چنين معرفي مي*کند:
    استقلال فکري، فروتني، صفاي روح او سبب شد که وي يک زندگي بي*نام و نشان و دردهاي يک فرد برگزيده*اي که از هر گونه سازشي سرباز مي*زند، براي خويش انتخاب *کند. نرم*دلي فوق*العادة او، ذوقي که هميشه جنبة مضحک چيزها را بي*درنگ در مي*يافت و همچنين گذشت او نسبت به کساني که وي آن*ها را دوست مي*داشت، بيزاري او را از اين دنيا تعديل مي*کرد.
    هدايت تحصيلات خود را در فرانسه انجام داده است و در آن جا از همان نخستين سال*هاي جواني در صدد خودکشي بر*آمده بود.
    آيا وي يکي از شرقياني که به کشور خود پشت پا زده، شيفتة باختر مي*شوند و در نتيجه راجع به سرنوشت خويش دچار دودلي مي*گردند نبود؟ هدايت با سنت*هاي کشور خويش، با فرهنگ توده، با عادات رسوم عامه و همچنين با اسرار کيش و آيين ميهن خود که برخي از خرافات و اثرات روحي آن با بقاياي معتقدات معنوي ايران باستان تطبيق مي*کرد، همزيستي داشت. ولي دلهرة دنياي جديد و نوميدي سخن*سرايان بدبين و نفرين*زده را از غرب آموخته بود. مانند آنان- و نيز مانند خيام که طبق آن چه به ما گفته*اند، تنها شاعر کشورش بود که هدايت دوست مي*داشت- تيره*بيني خود را نسبت به اين جهان در نوشته*هاي خويش منعکس مي*ساخت. داستان*هايي عجيب و رمان*هاي شگفت*انگيز مي*نوشت. انتشار اين نوشته*هاي تهور*آميز در ايران آن زمان سروصدا به پا مي*کرد. نويسنده فقط چند نسخة از آن*ها را به دوستان نادر خود مي*داد. هدايت سال*هاي غم*انگيزي را در تهران گذراند. 1935 به هندوستان رفت و آن کشور نظرش را بسيار جلب کرد. بوف*کور نخستين بار در سال 1936 در بمبئي در نسخه*هاي پلي*کپي شده منتشر شد، تأثير هند در اين کتاب مشهود است.
    من از خلال اين شرح حال کوتاه چنين استنباط مي*کنم که هدايت در جستجوي عالي*ترين تمدن*هاي جهان بود تا مگر در آن منابع يک زندگي شايسته*اي را باز يابد. پاريس را تا آن حد دوست داشت که سنگ*هاي آن را بوسيده بود.
    آيا وطن خود او يکي از مهد*هاي بشريت نبود؟ اما در زمينة تاريخ و فرهنگ قديم چيزي هدايت را تهييج و راضي نمي*کرد. بي*شک مسئلة مهم عصر ما بود که فکر او را شديداَ به خود مشغول داشته بود، يعني مسئلة اساسي بهبود وضع زندگي بشري بر پاية حقيقت انساني که از نو پيدا شده است.
    از اين نظر وي با انقلابيون اصيل عصر ما، پيشوايان مسيحي و سخن*سرايان سوررئاليست نزديکي فکري داشت. البته از گمان*هاي فريبنده و آرزوهاي واهي حاصل از جنگ جهاني اخير و دگرگوني*هاي ناشي از آن نيز بي*نصيب نمانده بود. زماني به يک انقلاب اثربخشي در کشور خويش ايمان يافته ولي پس از يک آزمايش سياسي بيش از پيش زده شد. تنها يک راه برايش مانده بود و آن گريز کامل، گريزي که نوميدي فروبسته**اي وي را به سوي آن مي*راند. از سال*ها پيش موضوع برخي از آثار او، آثاري که دنيا را به نيستي ننگيني محکوم مي*کرد و ما يکي از آنها را در اين جا خواهيم ديد- همين گريز يا به قول خود او گريز از دنياي« رجاله*ها » بود.
    در پاريس وي عزم نهايي خود را به سوي اين گريز جزم کرد. پس از چند ماه اقامت، در نهم آوريل با گشودن شير گاز در آپارتمان کوچکي که در کوچة شامپيونه اجاره کرده بود، براي هميشه از اين جهان در به روي خويشتن بست. خاکستر نوشته*هاي چاپ نشده*اش را در کنار جسدش يافتند1 لبخند سرگشته*اي بر چهرة او ديده مي*شد.
    تصور مي*کنم که ذکر اين اطلاعات مختصر دربارة زندگي نويسنده لازم بود تا بتوان پي برد که اين کتاب وحشتناک و شايان تحسين چيزي نيست که بي*هيچ اساسي به وجود آمده باشد. اين خيال*پردازي يک سرگرمي و تفنن ادبي نبود، هرچند، به طوري که خواهيم ديد بسيار عالمانه تنظيم شده است. بوف*کور محصول نيروي فشردة ادبي داستان سرايي است که از آن براي رهانيدن خويش از دنيايي که خود را در آن زنداني مي*ديد مانند پناهگاهي استفاده کرده است.
    اگر اين بناي معظم رؤياها، رؤياهايي که گاه با انقلاب نفساني توأم است، به کابوس قطعي تبديل مي*يابد براي اين است – و به خصوص آن را تکرار مي*کنيم- که نوميدي صادق هدايت را درماني نبود. اگر وي از اين زندگي توقعي نداشت در زندگي هيچ دنياي ديگري نيز اميد تسلي خاطري نداشت. از اين لحظه است که درهاي دنياي بيهوده و نفرت*انگيز ما مي*تواند رو به دايره*هاي بيش از پيش خيالي باز شود که در آن عناصر بيهودگي و بيزاري به وسيلة مناظر رؤيايي مشوب*کنندة ذهن به آدم دهن کجي مي*کنند. عالم ماورايي که در دنياي نيم مردة خواب آغاز مي*شود، جهنم زميني را در جهنم بي*پايان ديگري فرو مي*ريزد و ديگر هرگونه تلاش رؤيايي گام تازه به سوي جنون است.
    آدم به ياد جنون ژرار دو نروال مي*افتد، هر چند رؤيايي که در بوف*کور در پي هم مي*آيند بي*شک از حوادثي چنان مشخص و معين که نويسندة اورليا با آنها روبه*رو شده بود، ناشي نگرديده است. نيروي خلق و ايجاد هنري در بوف*کور سهمي بزرگ دارد و خواننده را به ياد آثار تخيلي رمانتيک*هاي آلمان و يا برخي داستان*هاي ادگارپو مي*اندازد. به علاوه ممکن است نفوذهايي از اين نوع از جانب غرب در پرورش هنري صادق محل خاصي داشته باشد ولي آن چه توانسته است اين کتاب را به نقطة ختامي برساند که حس تحسين ما را چنين برمي*انگيزد به چيزي جز به الهامات شخصي بستگي ندارد. نگراني هميشگي براي رهانيدن خويش از اين دنياي تحمل*ناپذير و خشم ناشي از مشاهدة اين که شخص خواه و ناخواه به آن بسته است، بر سراسر اين رؤياهاي شگفت*انگيز حکم روايي دارد.
    از تخيلات يک افيوني برخاستن، زمان و مکان را بازيچة خود قرار دادن، مسير زندگي پيشين را با روشن*بيني جنو*ن*آميزي از نو پيمودن، با تبديل شخصيت خويش روبه*رو شدن طوري که خود را واقعاَ شخص ديگري يافت، هيچ يک ساختة نويسنده نيست فقط شايد وي با زبردستي کامل از آنها استفاده کرده باشد. اين درهم ريختگي قاعدة اساسي دنيايي است که ما را از دنياي خود بيرون کشيده در دنيايي ديگر که انعکاس ناگواري از دنياي خودمان است جاي مي*دهد.
    اين نغمة عشق يک مرده که از زبان شخصيت دوگانه*اي سروده مي*شود و قسمت اول کتاب را تشکيل مي*دهد نخواهد توانست نه عشق و نه مرگ را جاويداني بخشد. بيهوده است اگر دو چشم زني مانند دو ستاره، با نگاهي فوق طبيعي در ميان رؤياهاي مرگ*آلود مي*درخشد. شايد اين نگاه مي*توانست خورشيد دنياي ديگر گردد به شرطي که شخص در آن دنيا بر اثر مواجهه با اسرار مرگ*آوري خويش را دچار خفقان احساس نمي*کرد. اين اسرار که کليد آن در قسمت اول از دست ما به در مي*رود در دنيايي غير حقيقي که به آنها زيبايي افسانه*اي شگفت*انگيز مي*بخشد در نظر ما متموج است. حتي قسمت*هاي شوم اين کتاب به علت تعلق داشتن به عالم ماورايي که نويسنده از رؤياي خود به ظهور مي*رساند در اقصي درجة زيبايي و کمال است. وقت تسلي خاطري موجود نيست عالم اشباح مي تواند براي يک قلب شوريده پناهگاهي باشد. ولي حقيقت اين است که مطلب راجع به روحي زهر آلود است، چيزي که دنبالة داستان براي ما آشکار خواهد کرد.
    اکنون بايد بکوشم خود را در هنر سحار و پر از لطف نويسنده وارد کنم. قبلاَ به اين نکته که بوف*کور در نظر من تا چه حد با آثار تخيلي استادان غرب پيوند دارد اشاره کرده*ام ولي اين کتاب رشتة درهم پيچيده و سحر*انگيزي است که از يک داستان کامل شرقي گشوده شده است. نويسنده خود از مردم ايران بود و با آن چه به عادات و رسوم مردم ايران راجع است، آشنايي کامل داشت، مانند مراسم و تشريفات مذهبي، شناسايي محل*هاي خاص، تحمل صحنه*هاي در عين حال غم*انگيز و خنده*آور زندگي روزانه، زبان شيريني که با ضرب*المثل*ها و اصطلاحات تزيين يافته است، گويي لازم بود که وفاداري باستاني به کيش ايران آرامش خاطر عادي را از صحنة دل هدايت بزدايد و وي آماده گردد که با کلية وسايل به جهان نامريي روي آورد، هند را بشناسد و بتواند افسون*هاي آن کشور را با حکمت ايران باستان بياميزد و خلاصه در ضمير خويش صادق هدايتي به تمام معني و عطش سيراب نشدني براي دنياي نامريي و دست نيافتني به وجود آورد. از اين روست که داستان*هاي او تحت تأثير مواد مخدر، که پيش از فرسودن، بي*خبري و سرمستي مي*آورد، مرتباَ به رؤياهاي احلام*انگيز تبديل مي*يابند. ولي وي با آهنگ ملايمي که مخصوص قصه**سرايان شرقي است آنها را براي ما بيان مي*کند. برخي از ترکيبات در بيان او به طوري طبيعي تکرار مي*شوند چه اين تکرار بر کيفيت و ارزش شاعرانة آنها مي*افزايد، به اين ترتيب در نوشته*هاي ادبي او که شامل شرح وقايعي است، کلماتي به کار برده مي*شود که صرف تکرار آن نيروي تذکار فوق*العاده*اي بر شنونده اعمال مي*کند. حتي مواردي هست که شخص منتظر آن چيزي که ظاهر شده است نبود و اين کلمة ادا شده است که به آن ظهور و بروز بخشيده است. در يک قصة آن چه گفته مي*شود فقط براي يک بار است ولي همان فرمول گفته شده طوري طنين مي*اندازد که گويي ما آن را هرگز نشنيده*ايم و ناگاه لحظه*اي را به ياد مي*آورد که با لحظة سابق در عين حال هم متفاوت است و هم با آن شباهت دارد، اين است که پردة زمان را به وضع عجيبي جا*به*جا مي*کند. بين آن چه ناگهاني است و آن چه ناگهاني بوده و يا خواهد بود، رابطه*اي برقرار مي*شود که از آن، برخلاف موقعي که هنوز حدود گذشته و آينده از ميان نرفته عليت شمرده مي*شود، وحدت مرموزي به وجود مي*آيد. بين بيداري و خواب، بين جريان زندگي و ظهور مرگ، گاه آدمي پرتوي مي*بيند که يکي از اين روابط اضطراب*انگيز را که وي تجلي مي*نامد، رسم مي*کند. در رمان صادق هدايت از پرتوهاي دزدانه که نسج زماني را مي*درند، اثري نيست. اين سرگذشت گويي از پرتوهاي مکاشفه، که روزهاي تشويش*انگيز بي*شماري بين زندگي و مرگ احداث مي*کنند متخلخل است. وقتي يک تکرار شگفت*انگيز لفظي در محلي تازه و لحظه*اي جديد ظهور غير عادي يک واقعه و يا يک وضع را که عادات دنيوي ما به جاي ديگر مربوط مي دانست سبب مي*شود هر يک از اين پرتوها درخشيدن آغاز کنند.
    قسمت دوم اين کتاب شمة ديگري از زندگي نويسنده است که بر قسمت اول مقدم مي*باشد و به اندازه*اي از آن دور است که رؤياهاي آن در فواصل قرون و اعصار گسترش مي*يابند. همان* قدر که يادبود اوليه وهم*آلود بود به همان قدر شرح بعدي حقيقت*پرداز، دردناک و حاوي طعن و لعن شديدي نسبت به وضع نفرت**انگيز و چرکين بشري است. در اين هنگام است که طنين*هايي شروع مي*شود و نوعي يادبود ابدي را برمي*انگيزد. بايد گفت که مترجم از عهدة برگردانيدن مفاهيم متن اصلي کتاب به خوبي بر***آمده است و لذا ترجمة او از حد يک ترجمة بسي بالاتر قرار دارد. ما مي*توانيم تشخيص بدهيم که بوف*کور در زبان فارسي يک شاهکار سحر بيان و زيبايي لفظي است ولي دقت و زبردستي آقاي روژه لسکو توانسته است اين سحر و زيبايي را در شاهکار ديگري انتقال دهد. لذا کلماتي که ما پيش*تر شنيده*ايم ما را تحت تأثير قرار مي*دهند و با احساساتي که به ما دست مي*دهد با وحشت خود را با آنها آشنا مي*يابيم: نيلوفر کبود، طعم تلخ خيار يا منظرة خانة هندسي شکل که بي*صاحب و غير بشري به نظر مي*رسند مانند تابلويي از ژان پير کاپرون... آيا مرده*اي که سعي مي*شود با هم*آغوشي سرد در دنياي ديگر به تصرف در*آيند انعکاس رؤيايي عشق وجود زيبايي نيست که وصال خود را از بيچارة ملامت*زده*اي دريغ داشته است؟ آيا اين همه خواب*هاي وحشت*آور و مرگ*بار، پيکري که تکه*تکه شده است، اسب*هاي نعش*کش، از احساسات نهاني و پيش*پا*افتاده*اي که در کوچه و خيابان و يا در برابر دکان قصابي دست مي*دهد ناشي نشده؟ ولي دنياي آغشته به کرم که در کشاکش اين احساسات پيکر را در بر گرفته است نمايندة مجموع نفرت و نااميدي است که با آن دايرة تخيلات نويسنده کاملاَ بسته مي*شود.
    خوشا به حال شوريدگاني که به عالم ديگر مي*گريزند، در اين جا عالم رؤيا قلمرو و مرگ ديگري است. آخرين صورت اين پريشان خاطري نگراني از پيکري است که خونش جاري شده و منعقد مي*گردد و ديگري است که کرمان آن را طعمة خويش قرار داده*اند. آيا رؤياي عشق سرگشته**اي که رمان با آن شروع شده است، تکاپوي هم*آغوشي با غير از يک مرده بود؟ بي*شک نه. تا آن جا که اين مرده است که زنده را به سردي و نابودي مي*کشاند، همان سان که مرگ صادق هدايت حياتي را ربوده است که هيچ اميدي قادر به نجات آن نبود.
    25 فروردين 1331

    1 –هدايت مدتها پيش از خودکشي قسمت اعظم آثار چاپ شده خود را از ميان برده بود. روزهاي پيش از حرکت او به پاريس زنبيل زير ميز بزرگ اتاقش از اوراق درهم دريده پر شده بود. در پاريس نيز همان طور که يکي از ايرانيان مقيم آن جا سال پيش در يکي از نشريه*هاي تهران، « کبوتر صلح» شرح داده بود، هدايت آثاري را که با خود برده بود و يا احياناَ در پاريس نوشته بود همه را پيش از خودکشي از بين برد ، مگر« قضيه توپ مرواري» و« البعثةالاسلاميه في بلادالافرنجيه» را، چه نسخه*هايي از اين دو در اختيار کسان ديگر بود و از ميان بردن نسخه*هاي تجديد نظرشده آنها سودي نداشت، جز اين که نسخه هاي ناقصي از آنها باقي مي*ماند. پس از خودکشي هدايت در اتاق او کوچکترين اثري از هيجانات فکري پيش از مرگ يا کمترين نشانه*اي از توجه او به مسايل مربوط به اين دنيا، به شخص خود او و آثار او يافت نمي*شد. مسلما منظور نويسنده اين مقاله بيان اين نکته است که به راستي هدايت پيش از مرگ آثار چاپ نشده خود را موفقانه نابود کرده بود و در کنار جسد او در حقيقت جز خاکستر اثارش چيزي بر جاي نبود( ق).

    نقل از کتاب: صادق هدايت در بوتة نقد و نظر – گردآوري مريم داناي برومند – انتشارات بوم
    در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح در انزوا می خورد و می تراشد و این درد ها را نمی توان به کسی اظهار کرد ...
صفحه 1 از 3 123 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 44

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •