ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 20 12345611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 295
  1. #1
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    Flower 32 32 ۞₪ شـاهـنـامـه فـردوسـی₪۞*اندر ستایش سلطان محمود*

    به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگزرد

    خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای


    شاهنامه ؛ گنجینه ای که همه ی ما پارسی زبانان به آن مدیونیم

    کتیبه ایست گران از تاریخ و فرهنگ و اخلاق

    و سرشت نیک مردمان این دیار .




    این تاپیک همونطور که متوجه شدید به اثر ارزشمند حکیم ابوالقاسم فردوسی

    یعنی شاهنامه اختصاص داره .

    شاهنامه اثر بزرگ و مفصلیه که بخشای متعددی داره

    بنابر این در این تاپیک برای نظم بیشتر ما هم بخش بخش پیش می ریم.

    همچنین برای فعال شدن تمامی اعضا در این تاپیک من تصمیم گرفتم که

    بخش ها رو تقسیم بندی کنم و به ترتیب اسمشون رو بنویسم .

    امیدوارم که همگی در راه اندازی این بخش به من کمک کنید و

    در ایجاد این گنجینه ی بزرگ برای سایت سهیم بشید

    با تشکر از همگی .
    ویرایش توسط Fereshte : 2014.07.17 در ساعت 14:17
    shirin.baran.x
  2. #2
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    تقسیم بندی بخش اول

    آغاز کتاب

    ستایش خرد

    در آفرینش عالم

    در آفرینش مردم

    در آفرینش آفتاب

    در آفرینش ماه

    در ستایش پیغمبر

    در فراهم آوردن کتاب

    داستان دقیقی شاعر

    بنیاد نهادن کتاب

    در داستان ابومنصور

    در مدح سلطان محمود

    بخش دوم

    کیومرث1

    کیومرث2

    بخش سوم

    هوشنگ 1

    هوشنگ2

    هوشنگ3

    بخش چهارم

    طهمورث

    بخش پنجم

    جمشید1

    جمشید2

    جمشید3

    جمشید4

    بخش ششم

    ضحاک1

    ضحاک2

    ضحاک3

    ضحاک4

    ضحاک5

    ضحاک6

    ضحاک7

    ضحاک8

    ضحاک9

    ضحاک10

    ضحاک11

    ضحاک12

    ( تقسیم بندی بخش هفتم بعد از اتمام بخش 5 و 6 صورت می گیرد )
    ویرایش توسط Fereshte : 2014.07.17 در ساعت 14:22
    shirin.baran.x
  3. #3
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    [center:3c57537958]بخش ۱ - آغاز کتاب


    به نام خداوند جان و خرد

    کزین برتر اندیشه برنگذرد

    خداوند نام و خداوند جای

    خداوند روزی ده رهنمای

    خداوند کیوان و گردان سپهر

    فروزنده ماه و ناهید و مهر

    ز نام و نشان و گمان برترست

    نگارندهٔ بر شده پیکرست

    به بینندگان آفریننده را

    نبینی مرنجان دو بیننده را

    نیابد بدو نیز اندیشه راه

    که او برتر از نام و از جایگاه

    سخن هر چه زین گوهران بگذرد

    نیابد بدو راه جان و خرد

    خرد گر سخن برگزیند همی

    همان را گزیند که بیند همی

    ستودن نداند کس او را چو هست

    میان بندگی را ببایدت بست

    خرد را و جان را همی سنجد اوی

    در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

    بدین آلت رای و جان و زبان

    ستود آفریننده را کی توان

    به هستیش باید که خستو شوی

    ز گفتار بی*کار یکسو شوی

    پرستنده باشی و جوینده راه

    به ژرفی به فرمانش کردن نگاه

    توانا بود هر که دانا بود

    ز دانش دل پیر برنا بود

    از این پرده برتر سخن*گاه نیست

    ز هستی مر اندیشه را راه نیست
    [/center:3c57537958]
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  4. #4
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    [center:ee5e27888c] [/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c] [/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c] ستایش خرد

    [/center:ee5e27888c][center:ee5e27888c] [/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c][/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c]
    کنون ای خردمند وصف خرد

    بدین جایگه گفتن اندر خورد

    کنون تا چه داری بیار از خرد

    که گوش نیوشنده زو برخورد

    خرد بهتر از هر چه ایزد بداد

    ستایش خرد را به از راه داد

    خرد رهنمای و خرد دلگشای

    خرد دست گیرد به هر دو سرای

    ازو شادمانی وزویت غمیست

    وزویت فزونی وزویت کمیست

    خرد تیره و مرد روشن روان

    نباشد همی شادمان یک زمان

    چه گفت آن خردمند مرد خرد

    که دانا ز گفتار ازو برخورد

    کسی کو خرد را ندارد ز پیش

    دلش گردد از کرده ی خویش ریش

    هشیوار دیوانه خواند ورا

    همان خویش بیگانه داند ورا

    ازویی به هر دو سرای ارجمند

    گسسته خرد پای دارد به بند

    خرد چشم جان است چون بنگری

    تو بی چشم شادان جهان نسپری

    نخست آفرینش خرد را شناس

    نگهدار جان است و آن سه پاس

    سه پاس تو جان است و گوش و زبان

    کزین سه رسد نیک و بد بی گمان

    خرد را و جان را که یارد ستود

    و گر من ستایم که یارد شنود

    حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

    ازین پس بگو کافرینش چه بود

    تویی کرده ی کردگار جهان

    ببینی همی آشکار و نهان

    به گفتار دانندگان راه جوی

    به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

    ز هر دانشی چون سخن بشنوی

    از آموختن یک زمان نغنوی

    چو دیدار یابی به شاخ سخن

    بدانی که دانش نیاید به بن
    [/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c] [/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c] [/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c][/center:ee5e27888c]
    [center:ee5e27888c] [/center:ee5e27888c]
    shirin.baran.x
  5. #5
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    [center:cdfe004fbe]گفتار اندر آفرینش عالم[/center:cdfe004fbe]
    [center:cdfe004fbe]
    [/center:cdfe004fbe]
    [center:cdfe004fbe][/center:cdfe004fbe]
    [center:cdfe004fbe]
    [/center:cdfe004fbe]
    [center:cdfe004fbe]از آغاز باید که دانی درست

    سر مایهٔ گوهران از نخست

    که یزدان ز ناچیز چیز آفرید

    بدان تا توانایی آرد پدید

    سرمایهٔ گوهران این چهار

    برآورده بی*رنج و بی*روزگار

    یکی آتشی برشده تابناک

    میان آب و باد از بر تیره خاک

    نخستین که آتش به جنبش دمید

    ز گرمیش پس خشکی آمد پدید

    وزان پس ز آرام سردی نمود

    ز سردی همان باز تری فزود

    چو این چار گوهر به جای آمدند

    ز بهر سپنجی سرای آمدند

    گهرها یک اندر دگر ساخته

    ز هرگونه گردن برافراخته

    پدید آمد این گنبد تیزرو

    شگفتی نمایندهٔ نوبه*نو

    ابرده و دو هفت شد کدخدای

    گرفتند هر یک سزاوار جای

    در بخشش و دادن آمد پدید

    ببخشید دانا چنان چون سزید

    فلکها یک اندر دگر بسته شد

    بجنبید چون کار پیوسته شد

    چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ

    زمین شد به کردار روشن چراغ

    ببالید کوه آبها بر دمید

    سر رستنی سوی بالا کشید

    زمین را بلندی نبد جایگاه

    یکی مرکزی تیره بود و سیاه

    ستاره برو بر شگفتی نمود

    به خاک اندرون روشنائی فزود

    همی بر شد آتش فرود آمد آب

    همی گشت گرد زمین آفتاب

    گیا رست با چند گونه درخت

    به زیر اندر آمد سرانشان ز بخت

    ببالد ندارد جز این نیرویی

    نپوید چو پیوندگان هر سویی

    وزان پس چو جنبنده آمد پدید

    همه رستنی زیر خویش آورید

    خور و خواب و آرام جوید همی

    وزان زندگی کام جوید همی

    نه گویا زبان و نه جویا خرد

    ز خاک و ز خاشاک تن پرورد

    نداند بد و نیک فرجام کار

    نخواهد ازو بندگی کردگار

    چو دانا توانا بد و دادگر

    از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر

    چنینست فرجام کار جهان

    نداند کسی آشکار و نهان
    [/center:cdfe004fbe]
    [center:cdfe004fbe]
    [/center:cdfe004fbe]
    [center:cdfe004fbe][/center:cdfe004fbe]
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  6. #6
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,480
    19,020
    14,905

    پیش فرض

    [center:e5ed88d85b]گفتار اندر آفرینش مردم




    چو زین بگذری مردم آمد پدید

    شد این بندها را سراسر کلید

    سرش راست بر شد چو سرو بلند

    به گفتار خوب و خرد کاربند

    پذیرندهٔ هوش و رای و خرد

    مر او را دد و دام فرمان برد

    ز راه خرد بنگری اندکی

    که مردم به معنی چه باشد یکی

    مگر مردمی خیره خوانی همی

    جز این را نشانی ندانی همی

    ترا از دو گیتی برآورده*اند

    به چندین میانجی بپرورده*اند

    نخستین فطرت پسین شمار

    تویی خویشتن را به بازی مدار

    شنیدم ز دانا دگرگونه زین

    چه دانیم راز جهان آفرین

    نگه کن سرانجام خود را ببین

    چو کاری بیابی ازین به گزین

    به رنج اندر آری تنت را رواست

    که خود رنج بردن به دانش سزاست

    چو خواهی که یابی ز هر بد رها

    سر اندر نیاری به دام بلا

    نگه کن بدین گنبد تیزگرد

    که درمان ازویست و زویست درد

    نه گشت زمانه بفرسایدش

    نه آن رنج و تیمار بگزایدش

    نه از جنبش آرام گیرد همی

    نه چون ما تباهی پذیرد همی

    ازو دان فزونی ازو هم شمار

    بد و نیک نزدیک او آشکار

    [/center:e5ed88d85b]
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #7
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    [center:ef3699f0ad]گفتار اندر آفرینش آفتاب[/center:ef3699f0ad]
    [center:ef3699f0ad]
    [/center:ef3699f0ad]
    [center:ef3699f0ad][/center:ef3699f0ad]
    [center:ef3699f0ad]
    [/center:ef3699f0ad]
    [center:ef3699f0ad]ز یاقوت سرخست چرخ کبود

    نه از آب و گرد و نه از باد و دود

    به چندین فروغ و به چندین چراغ

    بیاراسته چون به نوروز باغ

    روان اندرو گوهر دلفروز

    کزو روشنایی گرفتست روز

    ز خاور برآید سوی باختر

    نباشد ازین یک روش راست*تر

    ایا آنکه تو آفتابی همی

    چه بودت که بر من نتابی همی
    [/center:ef3699f0ad]
    [center:ef3699f0ad]
    [/center:ef3699f0ad]
    [center:ef3699f0ad][/center:ef3699f0ad]
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  8. #8
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,467
    306
    1,283

    پیش فرض

    [center:6a24f1a1f2]در آفرینش ماه[/center:6a24f1a1f2][center:6a24f1a1f2]
    [/center:6a24f1a1f2]




    [center:6a24f1a1f2]چراغست مر تیره شب را بسیچ به بد تا توانی تو هرگز مپیچ

    چو سی روز گردش بپیمایدا شود تیره گیتی بدو روشنا

    پدید آید آنگاه باریک و زرد چو پشت کسی کو غم عشق خورد

    چو بیننده دیدارش از دور دید هم اندر زمان او شود ناپدید

    دگر شب نمایش کند بیشتر ترا روشنایی دهد بیشتر

    به دو هفته گردد تمام و درست بدان باز گردد که بود از نخست

    بود هر شبانگاه باریکتر به خورشید تابنده نزدیکتر

    بدینسان نهادش خداوند داد بود تا بود هم بدین یک نهاد
    [/center:6a24f1a1f2]
    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  9. #9
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    [center:9243297486]گفتار اندر ستایش پیغمبر[/center:9243297486]
    [center:9243297486]
    [/center:9243297486]
    [center:9243297486][/center:9243297486]
    [center:9243297486]
    [/center:9243297486]
    [center:9243297486]ترا دانش و دین رهاند درست

    در رستگاری ببایدت جست

    وگر دل نخواهی که باشد نژند

    نخواهی که دایم بوی مستمند

    به گفتار پیغمبرت راه جوی

    دل از تیرگیها بدین آب شوی

    چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی

    خداوند امر و خداوند نهی

    که خورشید بعد از رسولان مه

    نتابید بر کس ز بوبکر به

    عمر کرد اسلام را آشکار

    بیاراست گیتی چو باغ بهار

    پس از هر دوان بود عثمان گزین

    خداوند شرم و خداوند دین

    چهارم علی بود جفت بتول

    که او را به خوبی ستاید رسول

    که من شهر علمم علیم در ست

    درست این سخن قول پیغمبرست

    گواهی دهم کاین سخنها ز اوست

    تو گویی دو گوشم پرآواز اوست

    علی را چنین گفت و دیگر همین

    کزیشان قوی شد به هر گونه دین

    نبی آفتاب و صحابان چو ماه

    به هم بستهٔ یکدگر راست راه

    منم بندهٔ اهل بیت نبی

    ستایندهٔ خاک و پای وصی

    حکیم این جهان را چو دریا نهاد

    برانگیخته موج ازو تندباد

    چو هفتاد کشتی برو ساخته

    همه بادبانها برافراخته

    یکی پهن کشتی بسان عروس

    بیاراسته همچو چشم خروس

    محمد بدو اندرون با علی

    همان اهل بیت نبی و ولی

    خردمند کز دور دریا بدید

    کرانه نه پیدا و بن ناپدید

    بدانست کو موج خواهد زدن

    کس از غرق بیرون نخواهد شدن

    به دل گفت اگر با نبی و وصی

    شوم غرقه دارم دو یار وفی

    همانا که باشد مرا دستگیر

    خداوند تاج و لوا و سریر

    خداوند جوی می و انگبین

    همان چشمهٔ شیر و ماء معین

    اگر چشم داری به دیگر سرای

    به نزد نبی و علی گیر جای

    گرت زین بد آید گناه منست

    چنین است و این دین و راه منست

    برین زادم و هم برین بگذرم

    چنان دان که خاک پی حیدرم

    دلت گر به راه خطا مایلست

    ترا دشمن اندر جهان خود دلست

    نباشد جز از بی*پدر دشمنش

    که یزدان به آتش بسوزد تنش

    هر آنکس که در جانش بغض علیست

    ازو زارتر در جهان زار کیست

    نگر تا نداری به بازی جهان

    نه برگردی از نیک پی همرهان

    همه نیکی ات باید آغاز کرد

    چو با نیکنامان بوی همنورد

    از این در سخن چند رانم همی

    همانا کرانش ندانم همی

    [/center:9243297486]
    [center:9243297486]
    [/center:9243297486]
    [center:9243297486][/center:9243297486]
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  10. #10
    catCAT

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    شهر وفا كوچه عاشقا پلاك تنهايي
    نوشته ها
    9,467
    306
    1,283

    پیش فرض

    [center:7e351c167f]
    [HIGHLIGHT=#ffff00]در فراهم آوردن کتاب [/HIGHLIGHT]




    بـــر بـــاغ دانـــش هـــمــــه رفــــتــــه انــــد
    سـخـن هـر چـه گـويـم هــمــه گــفــتــه انــد


    نــيــابــم كــه از بــر شـــدن نـــيـــســـت راي
    اگـــر بــــر درخــــت بــــرومــــنــــد جــــاي


    هـــمـــان ســـايـــه زو بــــاز دارد گــــزنــــد
    كــســي كــو شــود زيـــر نـــخـــل بـــلـــنـــد


    بــــر شــــاخ آن ســــرو ســــايــــه فــــكــــن
    تـــوانـــم مـــگـــر پــــايــــه ي ســــاخــــتــــن


    بــه گــيـــتـــي بـــمـــانـــم يـــكـــي يـــادگـــار
    كـــزيـــن نـــامـــور نـــامـــه ي شـــهـــريـــار


    بـــه رنـــگ فـــســـون و بـــهــــانــــه مــــدان
    تــــو ايــــن را دروغ و فــــســــانــــه مــــدان


    دگـــر بـــر ره رمــــز و مــــعــــنــــي بــــرد
    ازو هـــر چـــه انـــدر خــــورد بــــا خــــرد


    فـــــراوان بـــــدو انــــــدرون داســــــتــــــان
    يـــكـــي نـــامـــه بـــود از گـــه بـــاســــتــــان


    ازو بـــهـــره يـــي نــــزد هــــر بــــخــــردي
    پـــراگـــنــــده در دســــت هــــر مــــوبــــدي


    دلـــيـــر و بـــزرگ و خــــردمــــنــــد و راد
    يـــكـــي پـــهـــلـــوان بـــود دهـــقــــان نــــژاد


    گــذشــتــه ســخــن هــا هــمــه بــاز جــســت
    پـــژوهــــنــــده ي روزگــــار نــــخــــســــت


    بـــيـــاورد كـــايـــن نـــامـــه را بــــاد كــــرد
    زهــر كــشـــوري مـــوبـــدي ســـالـــخـــورد


    وز آن نــــــامــــــداران فــــــرخ مــــــهـــــــان
    بـــپـــرســـيـــدشـــان از كــــيــــان جــــهــــان


    كــه ايــدون بــه مــا خــوار بــگــذاشــتـــنـــد
    كــه گــيــتــي بــه آغــاز چــون داشـــتـــنـــد


    بـــر ايـــشـــان هـــمـــه روز كـــنــــد آوري
    چـه گــونــه ســرآمــد بــه نــيــك اخــتــري


    ســخــن هــاي شــاهــان و گـــشـــت جـــهـــان
    بــگــفــتــنــد پــيــشــش يـــكـــايـــك مـــهـــان


    يـــكـــي نـــامـــور نـــامـــه افـــكــــنــــد بــــن
    چـو بـشـنـيــد ازيــشــان ســپــهــبــد ســخــن

    [/center:7e351c167f]

    درگذرگاه زمان
    عمر ما با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
    عشق ها می میرند
    رنگ ها رنگ دگر می گیرتد
    و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ
    همیشه به جا می مانند
  11. #11
    masoudobodane
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    آبادان.obodan0631
    نوشته ها
    9,346
    552
    295

    پیش فرض

    [center:db59afa315][/center:db59afa315]
    [center:db59afa315] داستان دقیقی شاعر[/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]
    [/center:db59afa315]
    [center:db59afa315][/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]
    [/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]چو از دفتر این داستانها بسی

    همی خواند خواننده بر هر کسی

    جهان دل نهاده بدین داستان

    همان بخردان نیز و هم راستان

    جوانی بیامد گشاده زبان

    سخن گفتن خوب و طبع روان

    به شعر آرم این نامه را گفت من

    ازو شادمان شد دل انجمن

    جوانیش را خوی بد یار بود

    ابا بد همیشه به پیکار بود

    برو تاختن کرد ناگاه مرگ

    نهادش به سر بر یکی تیره ترگ

    بدان خوی بد جان شیرین بداد

    نبد از جوانیش یک روز شاد

    یکایک ازو بخت برگشته شد

    به دست یکی بنده بر کشته شد

    برفت او و این نامه ناگفته ماند

    چنان بخت بیدار او خفته ماند

    الهی عفو کن گناه ورا

    بیفزای در حشر جاه ورا
    [/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]
    [/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]
    [/center:db59afa315]
    [center:db59afa315][/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]
    [/center:db59afa315]
    [center:db59afa315]
    [/center:db59afa315]
    چراغ روشن شب بود
    برایم چشم های تو
    پر ازدلشوره ام... بی تاب ودلگیرم
    کجا ماندی که من بی تو هزاران بار،در هرلحظه میمیرم



  12. #12
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,480
    19,020
    14,905

    پیش فرض

    [center:4208c1fa30]بنیاد نهادن کتاب


    دل روشن من چو برگشت ازوی

    سوی تخت شاه جهان کرد روی

    که این نامه را دست پیش آورم

    ز دفتر به گفتار خویش آورم

    بپرسیدم از هر کسی بیشمار

    بترسیدم از گردش روزگار

    مگر خود درنگم نباشد بسی

    بباید سپردن به دیگر کسی

    و دیگر که گنجم وفادار نیست

    همین رنج را کس خریدار نیست

    برین گونه یک چند بگذاشتم

    سخن را نهفته همی داشتم

    سراسر زمانه پر از جنگ بود

    به جویندگان بر جهان تنگ بود

    ز نیکو سخن به چه اندر جهان

    به نزد سخن سنج فرخ مهان

    اگر نامدی این سخن از خدای

    نبی کی بدی نزد ما رهنمای

    به شهرم یکی مهربان دوست بود

    تو گفتی که با من به یک پوست بود

    مرا گفت خوب آمد این رای تو

    به نیکی گراید همی پای تو

    نبشته من این نامهٔ پهلوی

    به پیش تو آرم مگر نغنوی

    گشاده زبان و جوانیت هست

    سخن گفتن پهلوانیت هست

    شو این نامهٔ خسروان بازگوی

    بدین جوی نزد مهان آبروی

    چو آورد این نامه نزدیک من

    برافروخت این جان تاریک من

    [/center:4208c1fa30]
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  13. #13
    sansor
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    5,377
    0
    17

    پیش فرض

    [center:0e275b21eb]در داستان ابومنصور



    بدین نامه چون دست کردم دراز

    یکی مهتری بود گردنفراز


    جوان بود و از گوهر پهلوان

    خردمند و بیدار و روشن روان


    خداوند رای و خداوند شرم

    سخن گفتن خوب و آوای نرم


    مرا گفت کز من چه باید همی

    که جانت سخن برگراید همی


    به چیزی که باشد مرا دسترس

    بکوشم نیازت نیارم به کس


    همی داشتم چون یکی تازه سیب

    که از باد نامد به من بر نهیب


    به کیوان رسیدم ز خاک نژند

    از آن نیکدل نامدار ارجمند


    به چشمش همان خاک و هم سیم و زر

    کریمی بدو یافته زیب و فر


    سراسر جهان پیش او خوار بود

    جوانمرد بود و وفادار بود


    چنان نامور گم شد از انجمن

    چو درباغ سرو سهی از چمن


    نه زو زنده بینم نه مرده نشان

    به دست نهنگان مردم کشان


    دریغ آن کمربند و آن گردگاه

    دریغ آن کیی برز و بالای شاه


    گرفتار زو دل شده ناامید

    نوان لرز لرزان به کردار بید


    یکی پند آن شاه یاد آوریم

    ز کژی روان سوی داد آوریم


    مرا گفت کاین نامهٔ شهریار

    گرت گفته آید به شاهان سپار


    بدین نامه من دست بردم فراز

    به نام شهنشاه گردنفراز
    [/center:0e275b21eb]
    آدما مثل کتابند تا وقتی تموم نشدن برای دیگران جالبند پس سعی کن خودتو جلوی دیگران تند تند ورق نزنی چون اگه تموم شی میرن سراغ یک کتاب دیگه ( نیچه )
  14. #14
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,480
    19,020
    14,905

    پیش فرض

    [center:04bb2efd03]ستایش سلطان محمود


    جهان آفرین تا جهان آفرید

    چنو مرزبانی نیامد پدید

    چو خورشید بر چرخ بنمود تاج

    زمین شد به کردار تابنده عاج

    چه گویم که خورشید تابان که بود

    کزو در جهان روشنایی فزود

    ابوالقاسم آن شاه پیروزبخت

    نهاد از بر تاج خورشید تخت

    زخاور بیاراست تا باختر

    پدید آمد از فر او کان زر

    مرا اختر خفته بیدار گشت

    به مغز اندر اندیشه بسیار گشت

    بدانستم آمد زمان سخن

    کنون نو شود روزگار کهن

    بر اندیشهٔ شهریار زمین

    بخفتم شبی لب پر از آفرین

    دل من چو نور اندر آن تیره شب

    نخفته گشاده دل و بسته لب

    چنان دید روشن روانم به خواب

    که رخشنده شمعی برآمد ز آب

    همه روی گیتی شب لاژورد

    از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد

    در و دشت برسان دیبا شدی

    یکی تخت پیروزه پیدا شدی

    نشسته برو شهریاری چو ماه

    یکی تاج بر سر به جای کلاه

    رده بر کشیده سپاهش دو میل

    به دست چپش هفتصد ژنده پیل

    یکی پاک دستور پیشش به پای

    بداد و بدین شاه را رهنمای

    مرا خیره گشتی سر از فر شاه

    وزان ژنده پیلان و چندان سپاه

    چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی

    ازان نامداران بپرسیدمی

    که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه

    ستارست پیش اندرش یا سپاه

    یکی گفت کاین شاه روم است و هند

    ز قنوج تا پیش دریای سند

    به ایران و توران ورا بنده*اند

    به رای و به فرمان او زنده*اند

    بیاراست روی زمین را به داد

    بپردخت ازان تاج بر سر نهاد

    جهاندار محمود شاه بزرگ

    به آبشخور آرد همی میش و گرگ

    ز کشمیر تا پیش دریای چین

    برو شهریاران کنند آفرین

    چو کودک لب از شیر مادر بشست

    ز گهواره محمود گوید نخست

    نپیچد کسی سر ز فرمان اوی

    نیارد گذشتن ز پیمان اوی

    تو نیز آفرین کن که گوینده*ای

    بدو نام جاوید جوینده*ای

    چو بیدار گشتم بجستم ز جای

    چه مایه شب تیره بودم به پای

    بر آن شهریار آفرین خواندم

    نبودم درم جان برافشاندم

    به دل گفتم این خواب را پاسخ است

    که آواز او بر جهان فرخ است

    برآن آفرین کو کند آفرین

    بر آن بخت بیدار و فرخ زمین

    ز فرش جهان شد چو باغ بهار

    هوا پر ز ابر و زمین پرنگار

    از ابر اندرآمد به هنگام نم

    جهان شد به کردار باغ ارم

    به ایران همه خوبی از داد اوست

    کجا هست مردم همه یاد اوست

    به بزم اندرون آسمان سخاست

    به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست

    به تن ژنده پیل و به جان جبرئیل

    به کف ابر بهمن به دل رود نیل

    سر بخت بدخواه با خشم اوی

    چو دینار خوارست بر چشم اوی

    نه کند آوری گیرد از باج و گنج

    نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج

    هر آنکس که دارد ز پروردگان

    از آزاد و از نیکدل بردگان

    شهنشاه را سربه*سر دوستوار

    به فرمان ببسته کمر استوار

    نخستین برادرش کهتر به سال

    که در مردمی کس ندارد همال

    ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر

    زید شاد در سایهٔ شاه عصر

    کسی کش پدر ناصرالدین بود

    سر تخت او تاج پروین بود

    و دیگر دلاور سپهدار طوس

    که در جنگ بر شیر دارد فسوس

    ببخشد درم هر چه یابد ز دهر

    همی آفرین یابد از دهر بهر

    به یزدان بود خلق را رهنمای

    سر شاه خواهد که باشد به جای

    جهان بی*سر و تاج خسرو مباد

    همیشه بماناد جاوید و شاد

    همیشه تن آباد با تاج و تخت

    ز درد و غم آزاد و پیروز بخت

    کنون بازگردم به آغاز کار

    سوی نامهٔ نامور شهریار

    [/center:04bb2efd03]
    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #15
    BARAN-X
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2007
    نوشته ها
    1,119
    0
    31

    پیش فرض

    [center:deabdcf14d][/center:deabdcf14d][center:deabdcf14d]خوب بخش اول تموم شد . ممنون از همگی .[/center:deabdcf14d]

    [center:deabdcf14d]اما به دلیل کوتاهی ، بخش دوم و سوم و چهارم رو با هم می ذارم [/center:deabdcf14d]


    [center:deabdcf14d]بخش دوم [/center:deabdcf14d][center:deabdcf14d]داستان کیومرث که خودش دو بخشه مجزاست [/center:deabdcf14d][center:deabdcf14d]
    بخش سوم [/center:deabdcf14d][center:deabdcf14d]داستان هوشنگ که سه بخشه [/center:deabdcf14d][center:deabdcf14d]بخش چهارم [/center:deabdcf14d][center:deabdcf14d]داستان طهمورث یک بخش [/center:deabdcf14d]
    shirin.baran.x
صفحه 1 از 20 12345611 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 295

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •