ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 25 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 372
  1. #1
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    Flower 32 32 ۞₪اشــعـآر صــائـب تـبـريــزي₪۞*تک بیت های برگزیده*حرف م+

    [center:a6edb15d74]

    [/center:a6edb15d74]
    [center:a6edb15d74]


    میرزا محمد علی صائب تبریزی از شاعران عهد صفویه است که در حدود سال ۱۰۰۰ هجری قمری در اصفهان (و به روایتی در تبریز) زاده شد. در جوانی مانند اکثر شعرای آن زمان به هندوستان رفت و از مقربین دربار شاه جهان شد. در سال ۱۰۴۲ هجری قمری به کشمیر رفت و از آنجا به ایران بازگشت و به منصب ملک*الشعرایی شاه عباس ثانی درآمد. در زمان پیری در باغ تکیه در اصفهان اقامت کرد و همواره عده*ای از ارباب هنر گرد او جمع می*شدند. وی در سال ۱۰۸۰ هجری قمری وفات یافت و در همین محل (باغ تکیه) در کنار زاینده*رود به خاک سپرده شد.

    [/center:a6edb15d74]
    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 01:12
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #2
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:efbfed0e81]

    دلربایانه دگر بر سر ناز آمده*ای

    از دل من چه به جا مانده که باز آمده*ای

    در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
    چشم بد دور که بسیار بساز آمده*ای

    بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
    که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده*ای

    می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب
    به خرابات نه از بهر نماز آمده*ای

    آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
    چون به غمخانه*ام ای بنده نواز آمده*ای

    چون نفس سوختگان می*رسی ای باد صبا
    می*توان یافت کزان زلف دراز آمده*ای

    چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
    که به رخسارهٔ آیینه گداز آمده*ای...
    [/center:efbfed0e81]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #3
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:65bce82ddc]


    زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
    شود سپهر زمین*گیر از آرمیدن من

    هزار مرحله را چون جرس دل شبها
    توان برید به آواز دل تپیدن من

    مرا چو آبله بگذار تا شوم پامال
    نمی*رسد چو به کس فیضی از رسیدن من

    فغان که زیر فلک نیست آنقدر میدان
    که داد وحشت خاطر دهد رمیدن من

    هزار فتنهٔ خوابیده چون شراب کهن
    نهفته است در آغوش آرمیدن من

    درین ریاض، چو چشم آن ضعیف پروازم
    که برگ کاه شود مانع پریدن من

    مرا چون صبح به دست دعا نگه دارید
    که روشن است جهان از نفس کشیدن من

    حیات من به تماشای گلعذاران است
    ز راه چشم چو شبنم بود چریدن من

    عیار آن لب شیرین و ساعد سیمین
    توان گرفتن از دست و لب گزیدن من

    ز بس که تلخی دوران کشیده*ام صائب
    دهان مار شود تلخ از گزیدن من![/center:65bce82ddc]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  4. #4
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:f7c570890a]از جوانی داغها بر سینهٔ ما مانده است
    نقش پایی چند ازان طاوس بر جا مانده است

    در بساط من ز عنقای سبک پرواز عمر
    خواب سنگینی چو کوه قاف بر جا مانده است

    چون نسایم دست برهم، کز شمار نقد عمر
    زنگ افسوسی به دست بادپیما مانده است

    می*کند از هر سر مویم سفیدی راه مرگ
    پایم از خواب گران در سنگ خارا مانده است

    نیست جز طول امل در کف مرا از عمر هیچ
    از کتاب من، همین شیرازه بر جا مانده است

    مطلبش از دیدهٔ بینا، شکار عبرت است
    ورنه صائب را چه پروای تماشا مانده است؟
    [/center:f7c570890a]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  5. #5
    maryali87
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    کوچه عاشقی
    نوشته ها
    8,555
    1,312
    494

    پیش فرض

    [center:2991d21d77]نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است شراب خوردن ما شیشه خوردن است اینجا[/center:2991d21d77][center:2991d21d77]
    [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]پرده*ی شرم است مانع در میان ما و دوستشمع را فانوس از پروانه می*سازد جدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]از دل خونگرم ما پیکان کشیدن مشکل استچون توان کردن دو یکدل را ز یکدیگر جدا؟ [/center:2991d21d77][center:2991d21d77]می*کند روز سیه بیگانه یاران را ز هم خضر در ظلمات می*گردد ز اسکندر جدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]می*شوند از سردمهری، دوستان از هم جدابرگ*ها را می*کند فصل خزان از هم جدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77]تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من می*شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]از متاع عاریت بر خود دکانی چیده*ام وام خود خواهد ز من هر دم طلبکاری جدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77]چون گنهکاری که هر ساعت ازو عضوی برندچرخ سنگین*دل ز من هر دم کند یاری جدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]به رنگ زرد قناعت کن از ریاض جهانکه رنگ سرخ به خون جگر شود پیدا[/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شدکه در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]ز هم جدا نبود نوش و نیش این گلشنکه وقت چیدن گل، باغبان شود پیدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77]چنین که همت ما را بلند ساخته*اند عجب که مطلب ما در جهان شود پیدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]گرفتم سهل سوز عشق را اول، ندانستم که صد دریای آتش از شراری می*شود پیدا [/center:2991d21d77][center:2991d21d77]من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان راکه می*لرزم ز هر جانب غباری می*شود پیدا[/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده*تر گردد که هر شاخ گلی دامی است مرغ رشته برپا را[/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نیستنبسته است کسی شاهراه دلها را [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]کمان بیکار گردد چون هدف از پای بنشیند نه از رحم است اگر بر پای دارد آسمان ما را[/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]هوس هر چند گستاخ است، عذرش صورتی داردبه یوسف می*توان بخشید تقصیر زلیخا را [/center:2991d21d77][center:2991d21d77][/center:2991d21d77][center:2991d21d77]نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می*برد ما را به گلشن لذت ترک تماشا می*برد ما را [/center:2991d21d77][center:2991d21d77]مکن تکلیف همراهی به ما ای سیل پا در گل که دست از جان خود شستن به دریا می*برد ما را[/center:2991d21d77][center:2991d21d77]
    [/center:2991d21d77]
    هر صبح، پلکهایت، فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند، سطر اول همیشه این است: “خدا همیشه با ماست”
  6. #6
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:50db1b2077]تا به کی درخواب سنگین روزگارم بگذرد
    زندگی در سنگ خارا چون شرارم بگذرد

    چند اوقات گرامی همچو طفل نوسواد
    در ورق گردانی لیل و نهارم بگذرد؟

    بس که ناز کارنشناسان ملولم ساخته است
    دست می*مالم به هم تا وقت کارم بگذرد

    بار منت بر نمی*تابد دل آزاده*ام
    غنچه گردم گر نسیم از شاخسارم بگذرد

    با خیال او قناعت می*کنم، من کیستم
    تا وصالش در دل امیدوارم بگذرد؟

    من که چون خورشید تابان لعل سازم سنگ را
    از شفق صائب به خون دل مدارم بگذرد
    [/center:50db1b2077]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  7. #7
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:565027c3ce]خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی دارد
    همیشه سر به گریبان ماتمی دارد

    تو مرد صحبت دل نیستی، چه می*دانی
    که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد

    هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد
    که در گشایش دلها عجب دمی دارد!

    لب پیاله نمی*آید از نشاط به هم
    زمین میکده خوش خاک بی*غمی دارد!

    تو محو عالم فکر خودی، نمی*دانی
    که فکر صائب ما نیز عالمی دارد[/center:565027c3ce]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  8. #8
    shahrood
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    شاهرود
    نوشته ها
    2,534
    378
    118

    پیش فرض

    mer30 melina joon
    kheyli ghashang bod
    ishalla hamishe moafagh bashi.mamnu

  9. #9
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:b521b08d3a]دلربایانه دگر بر سر ناز آمده*ای
    از دل من چه به جا مانده که باز آمده*ای

    در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
    چشم بد دور که بسیار بساز آمده*ای

    بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
    که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده*ای

    می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب
    به خرابات نه از بهر نماز آمده*ای

    آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
    چون به غمخانه*ام ای بنده نواز آمده*ای

    چون نفس سوختگان می*رسی ای باد صبا
    می*توان یافت کزان زلف دراز آمده*ای

    چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
    که به رخسارهٔ آیینه گداز آمده*ای
    [/center:b521b08d3a]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  10. #10
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:10d32ed584]یا رب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
    از فروغ عشق، خورشید قیامت کن مرا

    تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
    شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا

    خانه*آرایی نمی*آید ز من همچون حباب
    موج بی*پروای دریای حقیقت کن مرا

    استخوانم سرمه شد از کوچه گردیهای حرص
    خانه دار گوشهٔ چشم قناعت کن مرا

    چند باشد شمع من بازیچهٔ دست فنا؟
    زندهٔ جاوید از دست حمایت کن مرا

    خشک بر جا مانده*ام چون گوهر از افسردگی
    آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا

    گرچه در صحبت همان در گوشهٔ تنهاییم
    از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا

    از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
    تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا

    در خرابیهاست، چون چشم بتان، تعمیر من
    مرحمت فرما، ز ویرانی عمارت کن مرا

    از فضولیهای خود صائب خجالت می*کشم
    من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟
    [/center:10d32ed584]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  11. #11
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:bf72e7ac6d]آنچنان کز رفتن گل خار می*ماند به جا
    از جوانی حسرت بسیار می*ماند به جا

    آه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت است
    آنچه از عمر سبک*رفتار می*ماند به جا

    کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
    در کف گلچین ز گلشن، خار می*ماند به جا

    جسم خاکی مانع عمر سبک*رفتار نیست
    پیش این سیلاب، کی دیوار می*ماند به جا؟

    هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
    وقت آن کس خوش کزو آثار می*ماند به جا

    زنگ افسوسی به دست خواجه هنگام رحیل
    از شمار درهم و دینار می*ماند به جا

    نیست از کردار ما بی*حاصلان را بهره*ای
    چون قلم از ما همین گفتار می*ماند به جا

    عیش شیرین را بود در چاشنی صد چشم شور
    برگ صائب بیشتر از بار می*ماند به جا
    [/center:bf72e7ac6d]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  12. #12
    meisam_2010

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    December 2010
    نوشته ها
    40
    1
    0

    پیش فرض

    ای دل زجان گذر کن، تا جان جان ببینی
    بگذار این جهان را، تا آن جهان ببینی
    تا نگذری ز دنیا، هرگز رسی بعقبی؟


    آزاد شو از اینجا، تا بی گمان ببینی

    گر تو نشان بجویی، ای یار اندر این ره
    از خویش بی نشان شو تا تو نشان ببینی
    از چار و پنج بگذر در شش و هفت منگر
    چون از زمین برآیی، هفت آسمان ببینی
    هفت آسمان چو دیدی درهشتمین فلک شو
    پا برسر مکان نه، تا لا مکان ببینی
    در لامکان چو دیدی جانهای نازنینان
    بی تن نهاده سر ها، در آستان ببینی
    بربند چشم دعوی، بگشای چشم معنی
    یکدم زخود نهان شو، او را عیان ببینی
    ای نانهاده گامی، در راه نامرادی
    بی رنچ گنج وحدت، کی رایگان ببینی
    هی های شمس تبریز، خاموش باش ناطق
    تا جان خویشتن را، زان شادمان ببینی


    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ
    امروز همان فردایست که دیروز نگرانش بودیم
  13. #13
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:7e6018b26e]بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
    بر ما و خود ستم کرد، هر کس ستود ما را

    چون موجهٔ سرابیم، در شوره*زار عالم
    کز بود بهره*ای نیست، غیر از نمود ما را

    آیینه*های روشن، گوش و زبان نخواهند
    از راه چشم باشد، گفت و شنود ما را

    خواهد کمان هدف را، پیوسته پای بر جا
    زان در نیارد از پا، چرخ کبود ما را

    چون خامهٔ سبک مغز، از بی حضوری دل
    شد بیش روسیاهی، در هر سجود ما را

    گر صبح از دل شب، زنگار می*زداید
    چون از سپیدی مو، غفلت فزود ما را؟

    تا داشتیم چون سرو، یک پیرهن درین باغ
    از گرم و سرد عالم، پروا نبود ما را

    از بخت سبز چون شمع، صائب گلی نچیدیم
    در اشک و آه شد صرف، یکسر وجود ما را
    [/center:7e6018b26e]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  14. #14
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:11c5d22b02]نداد عشق گریبان به دست کس ما را
    گرفت این می پرزور، چون عسس ما را

    به گرد خاطر ما آرزو نمی*گردید
    لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را

    خراب حالی ما لشکری نمی*خواهد
    بس است آمدن و رفتن نفس ما را

    تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم
    که خرج آه سحر می*شود نفس ما را

    غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
    که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را
    [/center:11c5d22b02]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  15. #15
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,359

    پیش فرض

    [center:03a6a2c90b]اگر به بندگی ارشاد می*کنیم ترا
    اشاره*ای است که آزاد می*کنیم ترا

    تو با شکستگی پا قدم به راه گذار
    که ما به جاذبه امداد می*کنیم ترا

    درین محیط، چو قصر حباب اگر صد بار
    خراب می*شوی، آباد می*کنیم ترا

    ز مرگ تلخ به ما بدگمان مشو زنهار
    که از طلسم غم آزاد می*کنیم ترا

    فرامشی ز فراموشی تو می*خیزد
    اگر تو یاد کنی، یاد می*کنیم ترا

    اگر تو برگ علایق ز خود بیفشانی
    بهار عالم ایجاد می*کنیم ترا

    مساز رو ترش از گوشمال ما صائب
    که ما به تربیت استاد می*کنیم ترا
    [/center:03a6a2c90b]
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

صفحه 1 از 25 1234561121 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 372

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •