ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 41 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 605
  1. #31
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض


    " به نام اوکه یادش در دلم ترنم زیباترین ترانه ها و نغمه های عاشقانه است "



    دوستان عزیز ، در این تاپیک قرار است مجموعه ی اشعار قاآنی ، شاعر توانای کشور را قرار دهیم.
    با تشکر از کمال عزیز جهت ایجاد تاپیک ، از طرف مدیر عزیز بخش اشعار (MELINA) ، قوانین و فهرستی که
    باید به ترتیب آن ادامه بدهیم را ذکر می کنم.

    پیشاپیش از همکاری همگی سپاسگزارم. لطفا جهت ارسال اشعار به قوانین زیر دقت کنید.


    1-اشعار را فقط و فقط بر اساس فهرست زیر ، به ترتیب از بالا ارسال کنید.اشعار تکراری را دوباره ارسال نکنید.
    (اشعاری که رنگ آنها متفاوت هست ، قبلا ارسال شده اند)
    2-پست هارا با رنگبندی و تزیینات جانبی همراه کنید.
    3-هر کاربر بیشتر از سه یا چهار ارسال در روز ، در هر تاپیک (به جز مشاعره ها و بازی با اشعار ) نداشته باشد.
    4-شماره ی هر قطعه شعر و نام آن را در صورت موجود بودن ، ذکر کنید و یا مصرع اول را در ابتدای پستتون بنویسید.
    6-جهت سهولت در انجام کار ، از این منبع استفاده کنید.



    آثار قاآنی

    غزلیات
    قصاید
    مسمطات
    ترکیب بندها
    ترجیع بند
    مثنوی(ارسال شده)
    قطعات
    رباعیات



    غزلیات قاآنی

    غزل شمارهٔ ۱: صدشکر گو یم هر زمان هم چنگ را هم جام را(ارسال شده)
    غزل شمارهٔ ۲: زین پس به کار ناید رطل و سبو مرا
    غزل شمارهٔ ۳: کنون که برگ و نوا نیست باغ و بستان را
    غزل شمارهٔ ۴: ضحاک وار کشته بسی بی گناه را
    غزل شمارهٔ ۵: حیران کند جمال تو ماه دو هفته را
    غزل شمارهٔ ۶: چه شیرین گفت خسرو این عبارت
    غزل شمارهٔ ۷: ز ما صد جان وز آن لب یک عبارت
    غزل شمارهٔ ۸: دامن وصل تو گر افتد به دست
    غزل شمارهٔ ۹: که بود آن ترک خون آشام سرمست
    غزل شمارهٔ ۱۰: دل دیوانه که خود را به سر زلف تو بستست
    غزل شمارهٔ ۱۱: قوت من باده قوتم یارست
    غزل شمارهٔ ۱۲: دل هرجایی من آفت جانست و تنست

    غزل شمارهٔ ۱۳: چه غم ز بی کلهی کآ سمان کلاه منست
    غزل شمارهٔ ۱۴: اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست
    غزل شمارهٔ ۱۵: آن نه رویست که یک باغ گل و نسرینست
    غزل شمارهٔ ۱۶: زندهٔ جاوید کیست کشتهٔ شمشیر دوست
    غزل شمارهٔ ۱۷: به چشم من همه آفاق پر کاهی نیست
    غزل شمارهٔ ۱۸: یارکی مراست رند و بذله گو
    غزل شمارهٔ ۱۹: دوش رندی خلوتی خوش خالی از اغیار داشت
    غزل شمارهٔ ۲۰: سخن از بوسهٔ آن لعل لب نوش افتاد
    غزل شمارهٔ ۲۱: دل شکسته من آهش ار اثر دارد
    غزل شمارهٔ ۲۲: مرا شوخیست شیرین لب که رنگ نیشکر دارد
    غزل شمارهٔ ۲۳: غم عشق تو آ زادم ز غم های جهان دارد
    غزل شمارهٔ ۲۴: دل تو خاره و جسمت حریر را ماند
    غزل شمارهٔ ۲۵: رفتند دوستان و کم از بیش و کم نماند
    غزل شمارهٔ ۲۶: نگار سرو قد من چو عزم باغ کند

    غزل شمارهٔ ۲۷: لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کند
    غزل شمارهٔ ۲۸: ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا می کند
    غزل شمارهٔ ۲۹: طالع مسعود چیست طلعت محمود
    غزل شمارهٔ ۳۰: شب دوشین که مرا لب به لب نوشین بود
    غزل شمارهٔ ۳۱: هر جا حکایت از صنمی دلربا رود
    غزل شمارهٔ ۳۲: خلق را قصهٔ حسن پری از یاد رود
    غزل شمارهٔ ۳۳: مست و بیخود سروناز من به صحرا می رود
    غزل شمارهٔ ۳۴: دولت آنست که از در صنمی تازه درآید
    غزل شمارهٔ ۳۵: ماه من از زلف چون گره بگشاید
    غزل شمارهٔ ۳۶: چونست که اسماعیل هرگه به خروش آید
    غزل شمارهٔ ۳۷: ای شیخ چه دل نهی به دستار
    غزل شمارهٔ ۳۸: دلدار بود دین و دل و طاقت و قرار
    غزل شمارهٔ ۳۹: واقفی ای پیک چون ز حال دل زار
    غزل شمارهٔ ۴۰: هرکس به هوای جان گرفتار
    غزل شمارهٔ ۴۱: ای حسن تو چون فتنهٔ چشم تو جهانگیر
    غزل شمارهٔ ۴۲: ای زلف تو چون خاطر عشاق مشوش
    غزل شمارهٔ ۴۳: پیر مغان جام میم داد دوش
    غزل شمارهٔ ۴۴: لحن اسماعیل و رویش آفت چشمست و گوش
    غزل شمارهٔ ۴۵: تا به شکار رفته ای گشته دلم شکار غم
    غزل شمارهٔ ۴۶: نه تو دست عهد دادی که ز مهر سر نتابم
    غزل شمارهٔ ۴۷: به جرم عشق تو گر می زنند بر دارم
    غزل شمارهٔ ۴۸: دست در حلقهٔ آن طرهٔ پرچین دارم
    غزل شمارهٔ ۴۹: بکش ار کشی به تیغم، بزن ار زنی به تبرم
    غزل شمارهٔ ۵۰: ز بس که هجر تو لاغر میان بکاست تنم
    غزل شمارهٔ ۵۱: دی من و محمود در وثاق نشستیم
    غزل شمارهٔ ۵۲: بس رنج در آماجگه عشق تو بردیم
    غزل شمارهٔ ۵۳: واجب نبود دل به بتی بیهده بستن
    غزل شمارهٔ ۵۴: نکو نبود به یکبار ترک ما گفتن
    غزل شمارهٔ ۵۵: آن سنگدل که شیشهٔ جانهاست جای او
    غزل شمارهٔ ۵۶: ای آفتاب بندهٔ تابنده رای تو
    غزل شمارهٔ ۵۷: قاصدی کو تا فرستم سوی تو
    غزل شمارهٔ ۵۸: یارکی هست مرا به لطافت ملکوتی
    غزل شمارهٔ ۵۹: دلم به زلف تو عهدی که بسته بود شکستی
    غزل شمارهٔ ۶۰: ای تیره زلف درهم ای نافهٔ تتاری
    غزل شمارهٔ ۶۱: بتا ز دست ببردی دلم به طراری
    غزل شمارهٔ ۶۲: مگر دریچهٔ نوری تو یا نتیجهٔ حوری
    غزل شمارهٔ ۶۳: گر به تیغم بکشی زار و به خونم بکشی
    غزل شمارهٔ ۶۴: به رنگ و بوی جهانی نه بلکه بهتر از آنی
    غزل شمارهٔ ۶۵: دلا بیا بشنو از حکیم قاآنی
    غزل شمارهٔ ۶۶: گرم ز لطف بخوانی ورم به قهر برانی
    غزل شمارهٔ ۶۷: دوست دارم که مرا در بر خود بنشانی
    غزل شمارهٔ ۶۸: ای شوخ نازپرور آشوب عقل و دینی
    غزل شمارهٔ ۶۹: ای روی تو فرخنده ترین صنع الهی
    غزل شمارهٔ ۷۰: دلبران اخترند و تو ماهی
    غزل شمارهٔ ۷۱: به هر چه وصف نمایم ترا به زیبایی
    غزل شمارهٔ ۷۲: تو در خوبی و زیبایی چنان امروز یکتایی
    غزل شمارهٔ ۷۳: تو را رسمست اول دلربایی
    غزل شمارهٔ ۷۴: نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی
    غزل شمارهٔ ۷۵: این چه حالست که از سرکله انداخته ای
    غزل شمارهٔ ۷۶: دارم نگار سنگدل سیم سینه ای


    برای آشنایی بیشتر با قاآنی ، به تاپیک زندگینامه ی شعرای پارسی - قاآنی مراجعه کنید.

    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  2. #32
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    ♥ غزل شمارهٔ ۲۷ ♥
    ♦ لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کند ♦



    لحن اسماعیل آشوبی که در دستان کند
    کافرم چنگیز اگر با جیش ترکستان کند

    ساز دستان چون نماید شور آوازش به بزم
    هوش هشیاران رباید تا چه با مستان کند

    هم گل بویا بود هم بلبل گویا بود
    زان گهی دستان کند گه جلوه چون بستان کند

    خود بود هشیار و چشمش مست می خواهد به مکر
    صید هشیاران و مستان هردو زین دستان کند

    کودکی شیرین زبانست او که لحن دلکشش
    دایهٔ عیش و طرب را شیر در پستان کند

    لالهٔ روی نکویش لال سازد عقل را
    پس* به هر معنی که خواهی بزم لالستان کند

    در پس دف چون کند پنهان رخ رخشان خویش
    ماه را ماندکه جا در کفهٔ میزان کند

    گرچه می خواهد که حسن خود بپوشاند ولی
    حس او پیداترست از آ نکه او پنهان کند

    این که می گویند اسماعیل قربان شد خطاست
    کاوست اسماعیل و مردم را همی قربان کند

    این که می گویند یوسف شد به زندان منکرم
    او اگر یوسف دل خلق از چه در زندان کند
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  3. #33
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,486
    7,353
    3,349

    پیش فرض


    غزل شمارهٔ ۲۸




    ای رفیقان امشب اسماعیل غوغا می*کند

    چنگ را ز آواز شورانگیز رسوا می کند

    آسمان امشب ز حیرانی سراپا گشته چشم

    صنع حق را در وجود او تماشا می کند

    راه گوش عاشقان از لحن دلکش می*زند

    صید چشم ناظران از روی زیبا می کند

    نغمهٔ شیرین او گویی غذای روح ماست

    کز لطافت در دل و مغز و جگر جا می کند

    حلق داودست گویی درگلویش تعبیه

    زان مزامیرش اثر در سنگ خارا می کند

    چشم در خمیازه می*افتد ز شوق روی او

    خاصه* آن دم کز پی خواندن دهن وا می*کند

    سخت می*ترسد ز تنهایی دلش* گردد ملول

    زان سبب در کشتن عاشق مدارا کند

    گرد او آشفتگان جمعند و گویی ساحریست

    کز بنات*النعش ترکیب ثریا می کند

    چون لب ساغر لب شیرین شورانگیز او

    بس که جان بخش است بوسیدن تقاضا می کند

    شاهد و شمع* و شراب و شهد و شکر گو مباش

    کار آن هر پنج را او خود به تنها می کند

    وقت*خواندن گرلب شیرین اوبیند مگس

    بر لب او می*نشیند ترک حلوا می کند

    بس که سرتا پای شیرینست اگر آید به باغ

    باغبان او را خیال نخل خرما می کند

    گر فلاطون الهی آید از یونان به فارس

    او به *یک لحن عراقش مست و شیدا می کند

    گر بدانم در بهشتم اینچنین غلمان دهند

    خاطرم پیش از اجل مردن تمنا می کند

    هر کجا کآواز شورانگیز او گردد بلند

    شادی از دنیا و عقبی رو بدانجا می کند

    در وجودش از هجوم حسن هرسو محشرست

    با چنین زیبایی از محشر چه پروا می کند

    گر خردمندی به کاود تا قیامت زلف او

    زیر هر چینش دلی دیوانه پیدا می*کند

    هرکه از اهل وطن روزی صدای او شنید

    روز دیگر چون مسافر سر به صحرا می کد

    وین عجبتر گر مسافر بیندش در ملک فارس

    از وطن دل می کند در فارس ماوا می کند

    سر به دوش همنشینان چون نهد وقت سرود

    ماه را ماندکه جا در برج جوزا می کند

    بار منت می*نهد بر دوش یاران زان سبب

    وقت خواندن تکیه بر دوش احبا می کغد

    سینهٔ او چون به درد آید به *درد آید دلم

    کز احبا رو چرا سوی اطبا می کند

    روز مردم تی**راهد ورنه چشمت تار نیست

    سرمه در چشم سیاه خود به عمدا می کند

    هیچ کحالی ندیدم بهتر از رخسار او

    زانکه چشمش* هرکجا کوریست بینا می کند

    دل به مستی یک شب از دستم به عیاری ربود

    هرچه می گویم بده امرو*ز و فردا می کند

    بوسهٔ جانبخش و چشم *جانستانش هر نفس

    کار عزرائیل و اعجاز مسیحا می*کند

    زان خدای عاشقان دارد لقب کز چشم و لب

    می کشد هر لحظه خلقی را و احیا می کند

    از جمال او شرف دارد زمین و آسمان

    حس او گویی جهان را زیر و بالا می کند

    گو نشیند ترش و گوید تلخ و* گردد تند و تیز

    شور بختست آنکه با شیرین معادا می کند

    جو*شن داود دزدیدست کاین* موی منست

    با وجود آنکه از دزدی تبرا می کند

    ماه* را در مشک* پنهان کرده کاین روی منست

    ور کسی گوید که این ماهست، حاشا می*کند

    بس عجب*دارم که*زلف او چرا دیوانه است

    با وجود آنکه عقل و هوش یغما می*کند

    در جمال اوست قاآنی چنین شیرین زبان

    جلوهٔ آیینه طوطی را شکرخا می*کند

    اینکه در سینه ام میکوبد قلب نیست ماهی کوچکی است
    که دارد نهنگ میشود.قلبها نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
    اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگ میتپد.
  4. #34
    mon joon
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    2,797
    3,027
    1,506

    پیش فرض

    غزل29



    طالع مسعود چیست طلعت محمود
    شکر که تنها مراست طالع مسعود
    چند دهی زاهدا به خلد فریبم
    طلعت محمود به ز جنت موعود
    ما به تو مستظهریم از همه عالم
    نزد تو مقبول به که از همه مردود
    روی تو مسجود هست و زلف تو ساجد
    ای سر و جانم فدای ساجد و مسجود
    در شکر لعل تست چاشنی قند
    در شکن زلف تست رایحهٔ عود
    لعل تو نایب مناب مهر سلیمان
    زلف تو قایم مقام جوشن داود
    از همه عالم مراست کوی تو قبله
    وز همه گیتی مراست روی تو مقصود
    در گل رویت صفای جنت شداد
    در سر زلفت هوای نخوت نمرود
    دوش ز محمود حمد میر شنیدم
    ای سر و جانم فدای حامد و محمود


    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم، که دلم میخواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سرکوه...
    دورها آوایی است، که مرا می خواند...
  5. #35
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,146
    15,032

    پیش فرض

    غزل شماره 30

    شب دوشین* که مرا لب به لب نوشین بود

    .................................................. ...............................................

    شب دوشین* که مرا لب به لب نوشین بود

    شب که از عمر شمردیم شب دوشین بود


    گاه لب بر لب جانانه و گه بر لب جام

    تا دم صبح مرا کار به شب دوش این بود


    نوعروسیست جهیزش* همه شادی و نشاط

    دختر زر نتوان گفت گران کابین بود


    شوق آن ماه روان از مژه*ام پروین داشت

    کار چشمم همه شب با مه و با پروین بود


    کس* نداند که چه دیدم من از آن گردش چشم

    مگر آن صعوه که در صیدگه شاهین بود


    گاه در دامن و آغوش من آن خرمن گل

    گاه در گردنم آن سلسلهٔ مشکین بود


    ریخت خونم به جفا یار و خوشم قاآنی

    که مرا کامی اگر بود به عالم این بود


    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  6. #36
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    دوستان عزیز خیلی متشکرم بابت همکاری مفیدتون.ستاره * هارو از نوشته ها اگر لطفا حذف کنید ، پستتون یک دست تر خواهد بود.

    غزل شمارهٔ ۳۱

    هر جا حکایت از صنمی دلربا رود



    هر جا حکایت از صنمی دلربا رود
    از هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود

    در مسجدی که ساده رخی می کند نماز
    صد دست بر فلک ز برای دعا رود

    سر پیش چشم من به حقیقت عزیز نیست
    الا دمی که در سر مهر و وفا رود
    این پنج روز عمر گرامی عزیز دار

    با دوستان بهل که به صدق و صفا رود
    چون کس خبر ندارد از اسرار علم غیب

    حیفست از آن نفس که به چون و چرا رود
    رویی گشاده دار و لبی بسته تا ز در
    بیگانه آید ار به درون آشنا رود

    تیرم بزن بکش که خطا نیست مرگ من
    مرگ من آن دمست که تیرت خطا رود

    بر صورتت مگر در و دیوار عاشقند
    کز هرکجا روم هه ذکر شما رود

    بر گنج طلعت تو اگر بنگرد گدا
    چون از مقابل تو رود پادشا رود

    از خاطرم نمی رود آن ساق سیمگون
    مشکل خیال سیم ز یاد گدا رود

    زلفت چو ما نگون و پریشان و درهمست
    آشفته روز آنکه تو را در قفا رود

    خوابم ز چشم رفت و دل از دست و جان ز کف
    بر من ز یک نیامدنت تا چها رود

    دور از تو شخص من پر کاهی فزون نبود
    وانهم به باد رفت کنون تاکجا رود

    مشتاق روی دوست نخواهد به غیر دوست
    کان مدّعیست کش سخن از مدعا رود

    گر خاک پارس شد همه دریا عجب مدار
    زین آبهای شور که از چشم ما رود
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  7. #37
    mon joon
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    March 2012
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    2,797
    3,027
    1,506

    پیش فرض

    غزل شماره 32


    خلق را قصهٔ حسن پری از یاد رود
    هرکجا ذکری از آن شوخ پریزاد رود

    هر شکایت که مرا از تو بود در دل تنگ
    چون کنم یاد وصالت همه از یاد رود

    هرکجا کز رخ و بالای تو گویند سخن
    ظلم باشدکه حدیث ازگل و شمشاد رود

    وقت آنست که تا سنبلهٔ چرخ مرا
    از غم سنبل گیسوی تو فریاد رود

    از طرب عارف و عامی همه در رقص آیند
    هرکجا ذکری از آن حسن خداداد رود

    خون شود دجله ز اشک از خبر گریهٔ من
    وقتی از خطهٔ کرمان سوی بغداد رود

    آن نه بالاست بلاییست که از رفتن او
    دل و دین و سر و سامان همه بر باد رود

    با زبان چو منی خاصه که در مدحت شاه
    ستمست ار سخن از سوسن آزاد رود


    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
    و چنان بی تابم، که دلم میخواهد
    بدوم تا ته دشت، بروم تا سرکوه...
    دورها آوایی است، که مرا می خواند...
  8. #38
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,146
    15,032

    پیش فرض

    غزل شماره 33

    مست و بیخود سروناز من به صحرا میرود

    .................................................. .................................................. .

    مست و بیخود سروناز من به صحرا می رود

    با چنین مستی نگه کن تا چه زیبا می رود


    گاه می افتد ز مستی گاه می خیزد ز جا

    تا دگر زین رفتنش یارب چه بر ما می رود


    گه تکبر می فروشدگه تواضع می کند

    گاه شرم آلوده گاهی بی محابا می رود


    او به صحرا می رود وز رشک خاک راه او

    در دو چشم ما ز اشک شور دریا می رود


    هم لب جانبخش دارد هم جمال دلفریب

    یوسفست این می خرامد یا مسیحا می رود


    من هم از دنبال او افتان و خزان می روم

    هرکجا خورشید باشد سایه آنجا می رود


    چون دو زلف خود اگر صدره فشاند آستین

    همچوگیسو از قفایش می روم تا می رود


    بس که هر عضوش به است از عضو دیگر چشم من

    در سراپای وجودش زیر و بالا می رود


    زلفش آشفته ز مستی رخ شکفته از شراب

    با رخ و زلفی چنین تنها به صحرا می رود


    مردم این شهر شاهدباز و امردخواره اند

    در چنی شهری چرا او مست و تنها می رود


    هرکجا رو می نماید می برد یک شهر دل

    ترک تاتارست پنداری به یغما می رود


    خواهمش دامن بگیرم تا دهد بوسی به من

    لیک قاآنی ندانم می دهد یا می رود



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #39
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۴
    دولت آنست که از در صنمی تازه درآید



    دولت آنست که از در صنمی تازه درآید
    در بر اغیار به بندد سر مینا بگشاید

    هر شبی نالهٔ من خواب جهانی برباید
    تاکه در خواب نگارم به کسی رخ ننماید

    من خود این تجربه کردم که می از دست جوانان
    ضعف پیری ببرد زور جوانی بفزاید

    باده در شیشه همان به که پری وار بماند
    ورنه عقلم کند از ریشه گر از شیشه درآید

    چشم بینا چه تمتع برد از آتش سینا
    آب مینا مگرت گرد غم از دل بزداید

    ای که فتی سخن عشق نشاط آرد و مستی
    لب فروبندکزین قصه بجز غصه نزاید

    برکشد یا بکشد یا بزند یا بنوازد
    پیش جانان سخن از چون و چرا گفت نشاید

    دوست با طلعت زیبا چکند خلعت دیبا
    گل چنان سرخ و لطیفست که گلگونه نباید

    گوییم ترک بتان گو که قیامت رسد از پی
    خود همینست قیامت که بتی رخ بنماید

    گفتمش دوش ببین نقش غم از چشم پرآبم
    گفت خاموش که این نقش بر آبست نپاید

    رشکم آیدکه کسی عکس تو در آب ببیند
    دردم آیدکه کسی لعل تو در خواب بخاید

    جوی خون خیزد از آن دیده بر روی تو افتد
    بوی مشک آید از آن شانه که بر موی تو ساید

    عاشق آن نیست که هرلحظه زند لاف محبت
    مرد آنست که لب بندد و بازو بگشاید

    می نشاط آرد و رقص آرد و وجد آرد و شادی
    خاصه در باغ که گل خندد و بلبل بسراید

    لب قاآنی از آن بوسه زند باز دمادم
    تا به وجد آید و سالار جهان را بستاید

    میر دیوان شهنشاه که از فرط جلالت
    به فلک رخت کشد هرکه به بختش بگراید
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #40
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض



    غزل شمارهٔ ۳۵
    ماه من از زلف چون گره بگشاید



    ماه من از زلف چون گره بگشاید
    بر دل پرعقده عقدها بفزاید

    فکر دگر کن دلا که طرهٔ محمود
    با همه بندد گره گره نگشابد

    لعل شکربار او شبی که ببوسم
    از دهنم صبح طعم نیشکر آید

    دل به چه خو گیرد ار غمش نستاند
    جان به چه کار آید ار لبش نرباید

    هرکه لب لعل او نمود به انگشت
    تا به لب گور پشت دست بخاید

    صبح وصالش چو روزگار جوانیست
    نیک عزیزش شمار اگرچه نپاید

    ای که بط باده داری و بت ساده
    دیگرت از هست و نیست هیچ نباید

    زنگ زدایی ز روی آینه تاکی
    آیینه رویین که زنگ غم بزداید

    ای بت عبدالعظیمی از ستم تو
    ترسم عبدالعظیم شرم نماید

    مادر دوران عقیم شدکه پس از تو
    زشت بودگرچه آفتاب بزاید

    گر همه خوبان به زلف غالیه سایند
    غالیه خود را همی به زلف تو ساید

    تا دل قاآنی از زمانه ترا خواست
    حورگر آید برش بدو نگراید

    ورد زبانش ثنای تست و زمانش
    گر به سر آید جز این سخن نسراید

    گیتی شیرین لبی ندیده چو محمود
    خاصه در آن دم که میر را بستاید
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  11. #41
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,486
    7,353
    3,349

    پیش فرض




    غزل شماره36


    چونست که اسماعیل هرگه به خروش آید

    هشیار رود از هوش بی هوش به هوش آید

    سر تا به قدم مردم از وجد به رقص آیند

    آواز دلاویزش هرگه که به گوش آید

    از نغمه لب نوشش* صد نیش زند بر دل

    من بندهٔ این نیشم کز آن لب نوش آید

    از پای نشیند غم چون او به طرب خیزد

    خاموش شود بلبل چون او به خروش آید

    زلفش چو شب دنیا کوتاه و بلند افتد

    گه تا به کمر ریزد گه تا سر دوش آید

    ماه از نگرد رویش از شرم به زیر افتد

    خام ار شنود صوتش از شوق به جوش آید

    گویی که امیر امروز باشد نبی مرسل

    کز لحن ویش درگوش آواز سروش آید

    آن شاهدگویا را کس وصف نمی*داند

    قاآنی ازین گفتار آن به که خموش آید

    اینکه در سینه ام میکوبد قلب نیست ماهی کوچکی است
    که دارد نهنگ میشود.قلبها نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
    اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگ میتپد.
  12. #42
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,146
    15,032

    پیش فرض

    غزل شماره 37

    ای شیخ چه دل نهی به دستار

    .................................................. .................................................. ..............................

    ای شیخ چه دل نهی به دستار

    گر مرد دلی دلی به دست آر


    بالای بتان بلای جانست

    یارب دلم از بلا نگهدار


    تن لاغر و بار عشق فربه

    صبر اندک و جود دوست بسیار


    ای دوست به عمر رفته مانی

    ترسم که نبینمت دگر بار


    آهم به دلت نکرد تاثیر

    در سنگ فرو نرفت مسمار


    ای کاش چو عید نیک بختان

    باز آیی و بینمت دگر بار


    هم گل برم از رخت به خرمن

    هم می کشم از لبت به خروار


    دزدیست دو سنبلت زره پوش

    مستیست دو نرگست کماندار


    پوشیده به زیر سنبلت گل

    روییده به دور نرگست خار


    امروز مراست بخت منصور

    کز عشق توام زنند بر دار


    گفتم شب تیره پیشت آیم

    تا سایه نباشدم خبردار


    غافل که ز آه آتشینم

    صد روز بر آید از شب تار


    ای ماه پریرخان خلخ

    ای شاه شکر لبان فرخار


    خار ستمم ز دیده برکن

    بارالمم ز سینه بردار


    با دوست جفا نمی کند دوست

    با یار ستم نمی کند یار


    مردم به نسیم روح خرم

    ما از نفحات وصل دلدار


    خون خوردنم از غم تو آسان

    جان بردنم ازکف تو دشوار


    چون حسن تو عشق من جهانگیر

    چون زلف تو بخت من نگونسار


    از حسن تو همچو نقش بی جان

    هرکس زده پشت غم به دیوار



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  13. #43
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۳۸

    دلدار بود دین و دل و طاقت و قرار


    دلدار بود دین و دل و طاقت و قرار
    چون او برفت رفت به یکبار هر چهار

    گویند صبرکن که بیاید نگار تو
    آن روز صبر رفت که رفت از برم نگار


    جایی که یار نیست دلم را قرار نیست
    من آزموده ام دل خود را هزار بار

    عاقل به اختیار نخواهد هلاک خویش
    پیش از هلاک من زکفم رفت اختیار

    تا یار هست از پی کاری نمی روم
    دلداده را چکار به از عشق روی یار

    شوریدگی نکوست به سودای زلف دوست
    دیوانگی خوشست به امید چشم یار

    آخر نمود بخت مرا زلف یار من
    چون خویش سرنگون و پریشان و بی قرار

    غم صدهزار مرتبه گرد جهان بگشت
    جز من نیافت همدمی از خلق روزگار

    قاآنی از جفای جهان هیچ غم مخور
    می خور به یمن عاطفت صاحب اختیار
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  14. #44
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,944
    19,146
    15,032

    پیش فرض

    غزل شماره 39

    واقفی ای پیک چون ز حال دل زار

    .................................................. .................................................. ..................

    واقفی ای پیک چون ز حال دل زار

    حال دل زار گو بیار دل آزار


    یار دل آزار من وفا نشناسد

    وه که عجب نعمتیست یار وفادار


    یار وفادار ار به چنگ من افتد

    باک ندارم ز دور چرخ جفاکار


    چرخ جفاکار پای بند غمم کرد

    کیست که رحمت کند به حال گرفتار


    حال گرفتار خواهی از دل من پرس

    بیمار آگه بود ز حالت بیمار


    حالت بیمار خاصه در مرض دل

    وان مرض دل ز عشق دلبر عیار


    دلبر عیار شوخ خاصه چو محمود

    کافت جان ها بود ز طرّهٔ طرار


    طرّهٔ طرار او به حیلت و افسون

    بس که دل خلق برده گشته گرانبار



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #45
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    غزل شمارهٔ ۴۰
    هرکس به هوای جان گرفتار


    هرکس به هوای جان گرفتار
    ما بی تو ز جان خویش بیزار

    جا بی تو کنم به خلد هیهات
    دل بی تو نهم به عیش زنهار

    جان بی تو به پیکرم بود تنگ
    سر بی تو به گردنم بود بار

    دلهای گشاده از غمت تنگ
    جان های عزیز در رهت خوار

    ابروی تو بر سرم کشد تیغ
    مژگان تو بر دلم زند خار

    ای تازه جوان که چون جوانی
    رفتی و نیامدی دگربار

    در سایهٔ زلف خط و خالت
    مانند به شبروان عیار

    در هند شنیده ام که طوطی
    شکر شکنست و سرخ منقار

    زانسان که خطت به سایهٔ زلف
    پیرامن آن لب شکربار

    زلفست فراز قدت آری
    بر سرو بن آشیان کند مار

    کویت به نگارخانه ماند
    از حیرت طالبان دیدار
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
صفحه 3 از 41 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 605

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •