ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 9 نخست 12345678 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 121
  1. #31
    yasin0751
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    استان فارس،شهرستان آباده
    نوشته ها
    3,488
    7,353
    3,350

    پیش فرض

    رباعیات
    281
    تا 290


    آن وقت که این انجم و افلاک نبود

    وین آب و هوا و آتش و خاک نبود

    اسرار یگانگی سبق می*گفتم

    وین قالب و این نوا و ادارک نبود



    جایی که تو باشی اثر غم نبود

    آنجا که نباشی دل خرم نبود

    آن را که ز فرقت تو یک دم نبود

    شادیش زمین و آسمان کم نبود



    عاشق به یقین دان که مسلمان نبود

    در مذهب عشق کفر و ایمان نبود

    در عشق دل و عقل و تن و جان نبود

    هر کس که چنین باشد نادان نبود



    نه کس که زجور دهر افسرده نبود

    نی گل که درین زمانه پژمرده نبود

    آنرا که بیامدست زیبا آمد

    دانی که بیامده چو آورده نبود



    چندانکه به کوی سلمه تارست و پود

    چندانکه درخت میوه دارست و مرود

    چندانکه ستاره است بر چرخ کبود

    از ما به بر دوست سلامست و درود



    هر کو ز در عمر درآید برود

    چیزیش بجز غم نگشاید برود

    از سر سخن کسی نشانی ندهد

    ژاژی دو سه هر کسی بخاید برود



    عاشق که غم جان خرابش نرود

    تا جان بود از جان تب و تابش نرود

    خاصیت سیماب بود عاشق را

    تا کشته نگردد اضطرابش نرود



    در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود

    چون زهر به دل رسید تریاک چه سود

    تو ظاهر خود به جامه آراسته*ای

    دلهای پلید و جامهٔ پاک چه سود



    در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود

    با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود

    زهرست گناه و توبه تریاک وی است

    چون زهر به جان رسید تریاک چه سود




    روزی که چراغ عمر خاموش شود

    در بستر مرگ عقل مدهوش شود

    با بی دردان مکن خدایا حشرم

    ترسم که محبتم فراموش شود

    ویرایش توسط yasin0751 : 2012.06.19 در ساعت 14:58
    اینکه در سینه ام میکوبد قلب نیست ماهی کوچکی است
    که دارد نهنگ میشود.قلبها نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
    اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگ میتپد.
  2. #32
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 291 تا 300



    گر دشمن مردان همگی حرق شود
    هم برق صفت به خویشتن برق شود

    گر سگ به مثل درون دریا برود
    دریا نشود پلید و سگ غرق شود


    تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود
    اندر ره عشق و عاشقی بر نشود

    هر یار طلب کنی و هم سر خواهی
    آری خواهی ولی میسر نشود


    تا دل ز علایق جهان حر نشود
    اندر صدف وجود ما در نشود

    پر می نشود کاسه ی سرها ز هوس
    هر کاسه که سرنگون بود پر نشود


    هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
    گر جان بشود مهر تو از دل نشود

    افتاده ز روی تو در آیینه ی دل
    عکسی که به هیچ وجه زایل نشود


    تا مدرسه و مناره ویران نشود
    این کار قلندری به سامان نشود

    تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود
    یک بنده حقیقة مسلمان نشود


    یک ذره زحد خویش بیرون نشود
    خودبینان را معرفت افزون نشود

    آن فقر که مصطفی بر آن فخر آورد
    آنجا نرسی تا جگرت خون نشود


    گفتی که شب آیم ارچه بیگاه شود
    شاید که زبان خلق کوتاه شود

    بر خفته کجا نهان توانی کردن
    کز بوی خوش تو مرده آگاه شود


    یا رب برهانیم ز حرمان چه شود
    راهی دهیم به کوی عرفان چه شود

    بس گبر که از کرم مسلمان کردی
    یک گبر دگر کنی مسلمان چه شود


    آن رشته که بر لعل لبت سوده شود
    وز نوش دهانت اشک آلوده شود

    خواهم که بدین سینه ی چاکم دوزی
    شاید که زغمهای تو آسوده شود


    روزی که جمال دلبرم دیده شود
    از فرق سرم تا به قدم دیده شود

    تا من به هزار دیده رویش نگرم
    آری به دو دیده دوست کم دیده شود
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  3. #33
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 301 تا 310



    ار کشتن من دو چشم مستت خواهد
    شک نیست که طبع بت پرستت خواهد

    ترسنده از آنم که اگر بر دستت
    من کشته شوم که عذر دستت خواهد



    دل وصل تو ای مهر گسل می خواهد
    ایام وصال متصل می خواهد

    مقصود من از خدای باشد وصلت
    امید چنان شود که دل می خواهد



    دلبر دل خسته رایگان می خواهد
    بفرستم گر دلش چنان می خواهد

    وانگه به نظاره دیده بر ره بنهم
    تا مژده که آورد که جان میخواهد



    یک نیم رخت الست منکم ببعید
    یک نیم دگر ان عذابی لشدید

    بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت
    من مات من العشق فقد مات شهید



    آورد صبا گلی ز گلزار امید
    یا روح قدس شهپری افگند سفید

    یا کرد صبا شق ورقی از خورشید
    یا نامه ی یارست که آورد نوید



    گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید
    فی الحال دلم خون شد و از دیده چکید

    چشم تو نکو شود به من چون نگری
    تا کور شود هر آنکه نتواند دید



    هر چند که دیده روی خوب تو ندید
    یک گل ز گلستان وصال تو نچید

    اما دل سودا زده در مدت عمر
    جز وصف جمال تو نه گفت و نه شنید



    معشوقه ی خانگی به کاری ناید
    کودل برد و روی به کس ننماید

    معشوقه خراباتی و مطرب باید
    تا نیم شبان زنان و کوبان آید



    در باغ روم کوی توام یاد آید
    بر گل نگرم روی توام یاد آید

    در سایه ی سرو اگر دمی بنشینم
    سرو قد دلجوی توام یاد آید



    یاد تو کنم دلم به فریاد آید
    نام تو برم عمر شده یاد آید

    هرگه که مرا حدیث تو یاد آید
    با من در و دیوار به فریاد آید
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  4. #34
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 311 تا 320


    پیریم ولی چو عشق را ساز آید
    هنگام نشاط و طرب و ناز آید

    از زلف رسای تو کمندی فگنیم
    بر گردن عمر رفته تا باز آید


    در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید
    از حال بهشتیان مرا ننگ آید

    ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند
    صحرای بهشت بر دلم تنگ آید


    ای خواجه ز فکر گور غم می باید
    اندر دل و دیده سوز و نم می باید

    صد وقت برای کار دنیا داری
    یک وقت به فکر گور هم می باید


    چشمی به سحاب همنشین می باید
    خاطر به نشاط خشمگین می باید

    سر بر سر دار و سینه بر سینه ی تیغ
    آسایش عاشقان چنین می باید


    ای عشق به درد تو سری می باید
    صید تو ز من قوی تری می باید

    من مرغ به یک شعله کبابم بگذار
    کین آتش را سمندری می باید


    آسان گل باغ مدعا نتوان چید
    بی سرزنش خار جفا نتوان چید

    بشکفته گل مراد بر شاخ امید
    تا سر ننهی به زیر پا نتوان چید


    جانم به لب از لعل خموش تو رسید
    از لعل خموش باده نوش تو رسید

    گوش تو شنیده ام که دردی دارد
    درد دل من مگر به گوش تو رسید


    گلزار وفا ز خار من می روید
    اخلاص ز رهگذار من می روید

    در فکر تو دوش سر به زانو بودم
    امروز گل از کنار من می روید


    یا رب بدو نور دیده ی پیغمبر
    یعنی بدو شمع دودمان حیدر

    بر حال من از عین عنایت بنگر
    دارم نظر آنکه نیفتم ز نظر


    تا چند حدیث قامت و زلف نگار
    تا کی باشی تو طالب بوس و کنار

    گر زانکه نه ای دروغزن عاشق وار
    در عشق چو او هزار چون او بگذار
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  5. #35
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 321 تا 330


    سر رشته دولت ای برادر به کف آر
    وین عمر گرامی به خسارت مگذار

    دایم همه جا با همه کس در همه کار
    میدار نهفته چشم دل جانب یار



    ناقوس نواز گر ز من دارد عار
    سجاده نشین اگر ز من کرده کنار

    من نیز به رغم هر دو انداخته ام
    تسبیح در آتش، آتش اندر زنار


    هر در که ز بحر اشکم افتد به کنار
    در رشته ی جان خود کشم گوهروار

    گیرم به کفش چو سبحه در فرقت یار
    یعنی که نمی زنم نفس جز بشمار


    یا رب بگشا گره ز کار من زار
    رحمی که زعقل عاجزم در همه کار

    جز در گه تو کی بودم در گاهی
    محروم ازین درم مکن یا غفار


    بستان رخ تو گلستان آرد بار
    لعل تو حیوت جاودان آرد بار

    بر خاک فشان قطره ای از لعل لبت
    تا بوم و بر زمانه جان آرد بار


    گفتم: چشمم، گفت: براهش میدار
    گفتم: جگرم، گفت: پر آهش میدار

    گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل
    گفتم: غم تو، گفت: نگاهش میدار


    یا رب در دل به غیر خود جا مگذار
    در دیده ی من گرد تمنا مگذار

    گفتم گفتم ز من نمی آید هیچ
    رحمی رحمی مرا به من وامگذار



    با یار موافق آشنایی خوشتر
    وز همدم بی وفا جدایی خوشتر

    چون سلطنت زمانه بگذاشتنیست
    پیوند به ملک بینوایی خوشتر



    یا رب به کرم بر من درویش نگر
    در من منگر در کرم خویش نگر

    هر چند نیم لایق بخشایش تو
    بر حال من خسته ی دلریش نگر


    لذات جهان چشیده باشی همه عمر
    با یار خود آرمیده باشی همه عمر

    هم آخر عمر رحلتت باید کردخوابی
    باشد که دیده باشی همه عمر
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  6. #36
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 331 تا 340


    ای پشت تو گرم کرده سنجاب و سمور
    یکسان به مذاق تو چه شیرین و چه شور

    از جانب عشق بانگ بر بانگ و تو کر
    وز جانب حسن عرض در عرض و تو کور


    ای در طلب تو عالمی در شر و شور
    نزدیک تو درویش و توانگر همه عور

    ای با همه در حدیث و گوش همه کر
    وی با همه در حضور و چشم همه کور

    خورشید چو بر فلک زند رایت نور
    در پرتو آن خیره شود دیده ز دور

    و آن دم که کند ز پرده ی ابر ظهور
    فالناظر یجتلیه من غیر قصور


    گر دور فتادم از وصالت به ضرور
    دارد دلم از یاد تو صد نوع حضور


    خاصیت سایه ی تو دارم که مدام
    نزدیک توام اگر چه می افتم دور

    هر لقمه که بر خوان عوانست مخور
    گر نفس ترا راحت جانست مخور

    گر نفس ترا عسل نماید بمثل
    آن خون دل پیر زنانست مخور


    در بارگه جلالت ای عذر پذیر
    دریاب که من آمده ام زار و حقیر

    از تو همه رحمتست و از من تقصیر
    من هیچ نیم همه تویی دستم گیر

    در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر
    وز کشتن من هیچ نداری تقصیر

    با غیر سخن گویی کز رشک بسوز
    سویم نکنی نگه که از غصه بمیر


    شمشیر بود ابروی آن بدر منیر
    و آن دیده به خون خوردن چستست چو شیر

    از یک سو شیر و از دگر سو شمشیر
    مسکین دل من میان شیر و شمشیر


    مجنون و پریشان توام دستم گیر
    سرگشته و حیران توام دستم گیر

    هر بی سر و پا چو دستگیری دارد
    من بی سر و سامان توام دستم گیر



    ای فضل تو دستگیر من، دستم گیر
    سیر آمده ام ز خویشتن، دستم گیر

    تا چند کنم توبه و تا کی شکنم
    ای توبه ده و توبه شکن، دستم گیر
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  7. #37
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,674
    19,814
    15,502

    پیش فرض

    پری جون شماره رباعی پستت را ویرایش کن تا 342 رباعی گفته شده

    رباعیات از شماره 343 تا 350

    گفتم که: دلم، گفت: کبابی کم گیر

    گفتم: چشمم، گفت: سرابی کم گیر


    گفتم: جانم، گفت: که در عالم عشق

    بسیار خرابست، خرابی کم گیر


    .................................................. ...........................................

    آگاه بزی ای دل و آگاه بمیر

    چون طالب منزلی تو در راه بمیر


    عشقست بسان زندگانی ور نه

    زینسان که تویی خواه بزی خواه بمیر


    .................................................. ..................................................

    تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز

    نی کار کنم نه روزه دارم نه نماز


    چون با تو بوم مجاز من جمله نماز

    چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز



    .................................................. .................................................. ..........................

    در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز

    گفتم که مگر با تو شوم محرم راز


    کی دانستم که بعد چندین تک و تاز

    در تو نرسم وز دو جهان مانم باز

    .................................................. .................................................. ...............................


    در هر سحری با تو همی گویم راز

    بر درگه تو همی کنم عرض نیاز


    بی منت بندگانت ای بنده نواز

    کار من بیچارهٔ سرگشته بساز


    .................................................. .................................................. .......................................

    من بودم دوش و آن بت بنده نواز

    از من همه لابه بود و از وی همه ناز


    شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

    شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز



    .................................................. .................................................. .......................


    ای سر تو در سینه هر محرم راز

    پیوسته در رحمت تو بر همه باز


    هر کس که به درگاه تو آورد نیاز

    محروم ز درگاه تو کی گردد باز


    .................................................. .................................................. ..........................

    گر چشم تو در مقام ناز آید باز

    بیمار تو بر سر نیاز آید باز


    ور حسن تو یک جلوه کند بر عارف

    از راه حقیقت به مجاز آید باز



    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  8. #38
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض

    رباعیات 351 تا 360


    دل جز ره عشق تو نپوید هرگز
    جان جز سخن عشق نگوید هرگز

    صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
    تا مهر کسی در آن نروید هرگز



    دانی که مرا یار چه گفتست امروز

    جز ما به کسی در منگر دیده بدوز

    از چهره خویش آتشی افروزد
    یعنی که بیا و در ره دوست بسوز



    جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روز

    تا پیشتر از مرگ بمیری دو سه روز

    دنیا زن پیریست چه باشد ار تو
    با پیر زنی انس نگیری دو سه روز



    دل خسته و جان فگار و مژگان خونریز

    رفتم بر آن یار و مه مهرانگیز

    من جای نکرده گرم گردون به ستیز
    زد بانگ که هان چند نشینی برخیز



    الله، به فریاد من بی کس رس
    فضل و کرمت یار من بی کس بس

    هر کس به کسی و حضرتی مینازد
    جز حضرت تو ندارد این بی کس کس



    ای جملهٔ بی کسان عالم را کس
    یک جو کرمت تمام عالم را بس

    من بی کسم و تو بی کسان را یاری
    یا رب تو به فریاد من بی کس رس



    نوروز شد و جهان برآورد نفس
    حاصل زبهار عمر ما را غم و بس

    از قافلهٔ بهار نامد آواز
    تا لاله به باغ سر نگون ساخت جرس



    دارم دلکی غمین بیامرز و مپرس

    صد واقعه در کمین بیامرز و مپرس

    شرمنده شوم اگر بپرسی عملم
    یا اکرم اکرمین بیامرز و مپرس



    در دل دردیست از تو پنهان که مپرس

    تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

    با این همه حال و در چنین تنگدلی
    جا کرده محبت تو چندانکه مپرس



    ای شوق تو در مذاق چندانکه مپرس
    جان را به تو اشتیاق چندان که مپرس

    آن دست که داشتم به دامان وصال
    بر سر زدم از فراق چندان که مپرس




    ویرایش توسط zhoana : 2012.07.03 در ساعت 18:20



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  9. #39
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    مثل این که درسته. متاسفم بچه ها ، یکی دوتا رباعی که جابه جا بشه توی پست ها ، همه رو به هم می ریزه.
    متاسفانه امکان ویرایش که ندارم ، به همین ترتیب ادامه بدیم.
    فکر کنم چون از ویکی نبشته استفاده می کنم این طور شده.معمولا خیلی نمیشه بهش اعتماد کرد.
    با گنجور چک می کنم از این به بعد.


    رباعیات 361 تا 370


    اندر صف دوستان ما باش و مترس
    خاک در آستان ما باش و مترس

    گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
    فارغ دل شو، از آن ما باش و مترس



    ای آینه ی ذات تو ذات همه کس
    مرآت صفات تو صفات همه کس

    ضامن شدم از بهر نجات همه کس
    بر من بنویس سیات همه کس




    ای واقف اسرار ضیمر همه کس
    در حالت عجز دستگیر همه کس

    یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
    ای توبه ده و عذرپذیر همه کس




    تا در نزنی به هرچه داری آتش
    هرگز نشود حقیقت حال تو خوش

    اندر یک دل دو دوستی ناید خوش
    ما را خواهی خطی به عالم درکش



    چون ذات تو منفی بود ای صاحب هش
    از نسبت افعال به خود باش خمش

    شیرین مثلی شنو مکن روی ترش
    ثبت العرش اولا ثم انقش



    چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
    چون رنده ز کار خویش بی بهره مباش

    تعلیم ز اره گیر در امر معاش
    نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش



    در میدان آ با سپر و ترکش باش
    سر هیچ بخود مکش بما سرکش باش

    گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش
    تو شاد بزی و در میانه خوش باش



    گر قرب خدا میطلبی دلجو باش
    وندر پس و پیش خلق نیکوگو باش

    خواهی که چو صبح صادق القول شوی
    خورشید صفت با همه کس یک رو باش


    شاهی طلبی برو گدای همه باش
    بیگانه زخویش و آشنای همه باش

    خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند
    دست همه گیر و خاک پای همه باش
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  10. #40
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض

    رباعیات 371 تا 380

    چون شب برسد ز صبح خیزان میباش
    چون شام شود زاشک ریزان میباش

    آویز در آنکه ناگزیرست ترا
    وز هر چه خلاف او گریزان میباش

    از قد بلند یار و زلف پستش
    وز نرگس بی خمار بی میمستش

    ترسا بکلیسیای گبرم بینی
    ناقوس بدستی و بدستی دستش



    دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش
    در دیده تویی و گر نه نه جیحون کنمش

    امید وصال تست جان را ورنه
    از تن به هزار حیله بیرون کنمش


    سودای توام در جنون می زد دوش
    دریای دو دیده موج خون میزد دوش

    در نیم شبی خیل خیال تو رسید
    ورنه جانم خیمه برون میزد دوش



    دارم گنهان ز قطره باران بیش
    از شرم گنه فگنده ام سر در پیش


    آواز آید که سهل باشد درویش
    تو در خور خود کنی و ما در خور خویش


    در خانه خود نشسته بودم دلریش
    وز بار گنه فگنده بودم سر پیش

    بانگی آمد که غم مخور ای درویش
    تو در خور خود کنی و ما در خور خویش



    شوخی که به دیده بود دایم جایش
    رفت از نظرم سر و قد رعنایش


    گشت از پی او قطره ز نان مردم چشم
    چندان که زاشک آبله شد بر پایش


    آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش
    چون خود زده ام چه نالم از دشمن خویش


    کس دشمن من نیست منم دشمن خویش
    ای وای من و دست من و دامن خویش


    پیوسته مرا ز خالق جسم و عرض
    حقا که همین بود و همینست غرض

    کان جسم لطیف را به خلوتگه ناز
    فارغ بینم همیشه ز آسیب مرض


    ای بر سر حرف این و آن نازده خط
    پندار دویی دلیل بعدست بخط

    در جملهٔ کاینات بی سهو و غلط
    یک عین فحسب دان و یک ذات فقط



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  11. #41
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 381 تا 390


    گشتی به وقوف بر مواقف قانع
    شد قصد مقاصدت ز مقصد مانع

    هرگز نشود تا نکنی کشف حجب
    انوار حقیقت از مطالع طالع

    ***


    کی باشد و کی لباس هستی شده شق
    تابان گشته جمال وجه مطلق

    دل در سطوات نور او مستهلک
    جان در غلبات شوق او مستغرق

    ***

    دل کرد بسی نگاه در دفتر عشق
    جز دوست ندید هیچ رو در خور عشق

    چندانکه رخت حسن نهد بر سر حسن
    شوریده دلم عشق نهد بر سر عشق

    ***

    بر عود دلم نواخت یک زمزمه عشق
    زان زمزمه*ام ز پای تا سر همه عشق

    حقا که به عهدها نیایم بیرون
    از عهده ی حق گزاری یک دمه عشق

    ***

    ما را شده است دین و آیین همه عشق
    بستر همه محنتست و بالین همه عشق

    سبحان الله رخی و چندین همه حسن
    انالله دلی و چندین همه عشق

    ***

    خلقان همه بر درگهت ای خالق پاک
    هستند پی قطره ی آبی غمناک

    سقای سحاب را بفرما از لطف
    تا آب زند بر سر این مشتی خاک

    ***

    دامان غنای عشق پاک آمد پاک
    زآلودگی نیاز با مشتی خاک

    چون جلوه گر و نظارگی جمله خود اوست
    گر ما و تو در میان نباشیم چه باک

    ***

    گر فضل کنی ندارم از عالم باک
    ور عدل کنی شوم به یک باره هلاک

    روزی صدبار گویم ای صانع پاک
    مشتی خاکم چه آید از مشتی خاک

    ***

    یا من بک حاجتی و روحی بیدیک
    عن غیرک اعرضت و اقبلت علیک

    مالی عمل صالح استظهر به
    الجات علیک واثقا خذ بیدیک

    ***

    بر چهره ندارم زمسلمانی رنگ
    بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ

    آن رو سیهم که باشد از بودن من
    دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  12. #42
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض

    رباعیات 391 تا 400


    تا شیر بدم شکار من بود پلنگ
    پیروز شدم به هرچه کردم آهنگ
    تا عشق ترا به بر درآوردم تنگ
    از بیشه برون کرد مرا روبه لنگ



    در عشق تو ای نگار پر کینه و جنگ
    گشتیم سرا پای جهان با دل تنگ
    شد دست زکار و ماند پا از رفتار
    این بس که به سر زدیم و آن بس که به سنگ




    دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ
    چشمی که زدیدنت زدل بردی زنگ

    آن چشم ببست بی توام دیده به خون
    و آن دست بکوفت بی توام سینه به سنگ



    پرسید کسی منزل آن مهر گسل
    گفتم که: دل منست او را منزل

    گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او

    پرسید که: او کجاست؟ گفتم: در دل


    درماند کسی که بست در خوبان دل
    وز مهر بتان نگشت پیوند گسل

    در صورت گل معنی جان دید و بماند
    پای دل او تا به قیامت در گل



    شیدای ترا روح مقدس منزل
    سودای ترا عقل مجرد محمل

    سیاح جهان معرفت یعنی دل
    در بحر غمت دست به سر پای به گل



    ای عهد تو عهد دوستان سر پل
    از مهر تو کین خیزد و از قهر تو ذل

    پر مشغله و میان تهی همچو دهل
    ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل



    در باغ کجا روم که نالد بلبل
    بی تو چه کنم جلوهٔ سرو و سنبل

    یا قد تو هست آنچه میدارد سرو
    یا روی تو هست آنچه میدارد گل



    هر نعت که از قبیل خیرست و کمال
    باشد ز نعوت ذات پاک متعال

    هر وصف که در حساب شرست و وبال
    دارد به قصور قابلیات مل



    ای چارده ساله مه که در حسن و جمال
    همچون مه چارده رسیدی بکمال

    یا رب نرسد به حسنت آسیب زوال
    در چارده سالگی بمانی صد سال



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  13. #43
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    رباعیات 401 تا 410


    می رست زدشت خاوران لاله ی آل
    چون دانه ی اشک عاشقان در مه و سال

    بنمود چو روی دوست از پرده جمال
    چون صورت حال من شدش صورت حال


    ♥♥♥♥♥♥♥♥



    هر نعت که از قبیل خیرست و کمال
    باشد ز نعوت ذات پاک متعال

    هر وصف که در حساب شرست و وبال
    دارد به قصور قابلیات مل


    ♥♥♥♥♥♥♥♥


    یا رب به علی بن ابی طالب و آل
    آن شیر خدا و بر جهان جل جلال

    کاندر سه مکان رسی به فریاد همه
    اندر دم نزع و قبر هنگام سال


    ♥♥♥♥♥♥♥♥


    گر با غم عشق سازگار آید دل
    بر مرکب آرزو سوار آید دل

    گر دل نبود کجا وطن سازد عشق
    ور عشق نباشد به چه کار آید دل


    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    هر جا که وجود کرده سیرست ای دل
    می*دان به یقین که محض خیرست ای دل

    هر شر ز عدم بود، عدم غیر وجود
    پس شر همه مقتضای غیرست ای دل


    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    چندت گفتم که دیده بردوز ای دل
    در راه بلا فتنه میندوز ای دل

    اکنون که شدی عاشق و بدروز ای دل
    تن درده و جان کن و جگر سوز ای دل



    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    در عشق چه به ز بردباری ای دل
    گویم به تو یک سخن زیاری ای دل

    هر چند رسد ز یار خواری ای دل
    زنهار به روی او نیاری ای دل


    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    با خود در وصل تو گشودن مشکل
    دل را به فراق آزمودن مشکل

    مشکل حالی و طرفه مشکل حالی
    بودن مشکل با تو، نبودن مشکل


    ♥♥♥♥♥♥♥♥


    با اهل زمانه آشنایی مشکل
    با چرخ کهن ستیزه رایی مشکل

    از جان و جهان قطع نمودن آسان
    در هم زدن دل به جدایی مشکل


    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    بر لوح عدم لوایح نور قدم
    لایح گردید و نه درین سر محرم

    حق را مشمر جدا ز عالم زیراک
    عالم در حق حقست و حق در عالم


    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    رنجورم و در دل از تو دارم صد غم
    بی لعل لبت حریف دردم همه دم

    زین عمر ملولم من مسکین غریب
    خواهد شود آرامگهم کوی عدم


    ♥♥♥♥♥♥♥♥

    گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
    موجود شوم ز عشق تو من ز عدم

    جانی دارم ز عشق تو کرده رقم
    خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  14. #44
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    ربــاعیــات 411 تا 420





    من دانگی و نیم داشتم حبهٔ کم
    دو کوزه نبید خریده ام پارهٔ کم

    بر بربط ما نه زیر ماندست و نه بم
    تا کی گویی قلندری و غم و غم



    از گردش افلاک و نفاق انجم
    سر رشتهٔ کار خویشتن کردم گم


    از پای فتاده ام مرا دست بگیر

    ای قبلهٔ هفتم ای امام هشتم



    هم در ره معرفت بسی تاخته ام
    هم در صف عالمان سر انداخته ام

    چون پرده ز پیش خویش برداشته ام
    بشناخته ام که هیچ نشناخته ام




    حک کردنی است آنچه بنگاشته ام

    افگندنی است آنچه برداشته ام

    باطل بودست آنچه پنداشته ام
    حاصل که به هرزه عمر بگذاشته ام




    بستم دم مار و دم عقرب بستم
    نیش و دمشان بیکدگر پیوستم

    شجن قرنین قرنین خواندم
    بر نوح نبی سلام دادم رستم



    گر من گنه جمله جهان کردستم
    عفو تو امیدست که گیرد دستم


    گفتی که به روز عجز دستت گیرم

    عاجزتر ازین مخواه کاکنون هستم



    تب را شبخون زدم در آتش کشتم
    یک چند به تعویذ کتابش کشتم

    بازش یک بار در عرق کردم غرق
    چون لشکر فرعون در آبش کشتم



    دیریست که تیر فقر را آماجم

    بر طارم افلاک فلاکت تاجم


    یک شمه ز مفلسی خود برگویم

    چندانکه خدا غنیست من محتاجم




    رنجورم و در دل از تو دارم صد غم
    بی لعل لبت حریف دردم همه دم

    زین عمر ملولم من مسکین غریب
    خواهد شود آرامگهم کوی عدم



    هر چند به صورت از تو دور افتادم
    زنهار مبر ظن که شدی از یادم

    در کوی وفای تو اگر خاک شوم
    زانجا نتواند که رباید بادم
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  15. #45
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    Flower 32 32


    ربــاعیــات 421 تا 430




    دی بر سر گور ذله غارت گردم
    مر پاکان را جنب زیارت کردم

    شکرانهٔ آنکه روزه خوردم رمضان
    در عید نماز بی طهارت کردم




    یا رب من اگر گناه بی حد کردم
    دانم به یقین که بر تن خود کردم

    از هرچه مخالف رضای تو بود
    برگشتم و توبه کردم و بد کردم




    تا چند به گرد سر ایمان گردم
    وقتست کز افعال پشیمان گردم

    خاکم ز کلیسیا و آبم ز شراب
    کافرتر از آنم که مسلمان گردم




    عودم چو نبود چوب بید آوردم
    روی سیه و موی سپید آوردم

    چون خود گفتی که ناامیدی کفرست
    فرمان تو بردم و امید آوردم



    اندوه تو از دل حزین می دزدم
    نامت ز زبان آن و این می دزدم

    می*نالم و قفل بر دهان می فگنم
    می*گردیم و خون در آستین می دزدم




    گر خاک تویی خاک ترا خاک شدم
    چون خاک ترا خاک شدم پاک شدم

    غم سوی تو هرگز گذری می نکند
    آخر چه غمت از آنکه غمناک شدم




    آنان که به نام نیک می خوانندم
    احوال درون بد نمی دانندم

    گز زانکه درون برون بگردانندم
    مستوجب آنم که بسوزانندم




    چونان شده ام که دید نتوانندم
    تا پیش توای نگار بنشانندم

    خورشید تویی به ذره من مانندم
    چون ذره به خورشید همی دانندم




    گر خلق چنانکه من منم دانندم
    همچون سگ ز در بدر رانندم

    ور زانکه درون برون بگردانندم
    مستوجب آنم که بسوزانندم





    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


صفحه 3 از 9 نخست 12345678 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 121

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞₪ دو بیتی های باباطـاهـــر ₪۞كـآمـل شــده
    توسط elena در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 41
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:25
  2. ۞₪ ربـاعـیـات خـیـام ₪۞كـآمـل شــده
    توسط sana در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 21
    آخرين نوشته: 2013.07.21, 01:23
  3. ۞₪دیـوان دیــوان اشــعـآر حـافـظ₪۞كـآمـل شــده
    توسط admin در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 575
    آخرين نوشته: 2012.10.31, 16:13
  4. ۞₪ زنـدگـیـنـامـه شـعرای پـارسـی ₪۞كـآمـل شــده
    توسط rezaaa در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 43
    آخرين نوشته: 2012.10.25, 21:24
  5. ₪۞اشــعـآر مـحمـد حـسیـن شـهریــار₪۞كـآمـل شــده
    توسط rezaaa در انجمن شاعران کهن و کلاسیک
    پاسخ: 199
    آخرين نوشته: 2011.08.12, 01:21

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •