ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 48 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 718
  1. #16
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    در سوال از عقل کل و جواب او

    .................................................. .................................................. ..

    خردم دوش اندپن معنی

    نکته ای چند نغز کرد املی


    گفت شهری که جا و مبین ماست

    صحن او سقف گنبد اعلا ست


    خاک او راست نکهت عنبر

    آب او راست ، لذت شکر


    نز برودت در او اثر بینی

    نز حرارت در او شرر بینی


    اندر آن شهر ما گلستانهاست

    که چمنهاش نزهت جانهاست


    طوطیان بینی ندر آن بستان

    همه را ذکر حق بود الحان


    چون کند لطف او تعلمشان

    « ربی الله» بود ترنمّشان


    در چمنهاش بلبلان ، گویا

    نغمه شان جمله « ربنا الاعلی»


    « مقعد صدق » ازو ولایت ماست

    هرکه آنجاست در حمایت ماست


    همگان خاص حضرت سلطان

    جسته از بند انجم و ارکان


    رهروان بینی از سر غیرت

    همه اوفتاده در ره حیرت


    ساکنان بینی از سر اخلاص

    چشم بگشاده بر سرادق خاص


    چون بدان شهر جان فرود آیی

    پن همه دردسر بیاسایی


    مسکن و جایگاه ما بینی

    مجلس خاص شاه ما بینی


    خلعت شاه ، بی بدن پوشی

    بادهٔ شوق ، بی دهن نوشی


    نغمهٔ بلبلان ره شنوی

    « وحده لاشریک له» شنوی



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  2. #17
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    در جواب عقل « و سقیهم ربهم شراباً طهورا»
    طریق التحقیق


    گفتم ای سایهٔ الهی تو
    زآنچه هستی جوی نکاهی تو

    ای تو بر لوح کون حرف نخست
    آفرینش همه نتیجهٔ توست

    نشو از توست شاخ فطرت را
    ثمر از توست باغ فکرت را

    چون مرا دیده ای بدین سستی
    هر چه گفتی صلاح من جستی

    چون کنم چون من حزین ضعیف
    پای بندم در این سواد کثیف

    نیست گویی جهان زشت و نکو
    جز از او و بدو هم خود او

    هست این خطه را هوای عفن
    ساکنانش شکسته پای و زمن

    گرچه هست این رباط منزل من
    هست مایل به شهر تو دل من

    جان بر افشانم از طرب آن دم
    که نهم اندر آن سواد قدم

    من مسکین در این رباط خراب
    ساخته خانه بر ره سیلاب

    بستهٔ بند و حبس ارکانم
    پای برتر نهاد نتوانم

    نشود نفس خاکیم فلکی
    تا نگردد نهاد من ملکی

    نرسد کس به کعبهٔ تحقیق
    تا نباشد رفیق او توفیق

    هیچ دانی که چون گرانبارم
    به غم دیگران گرفتارم

    روزگاری برای قوت عیال
    باز می داردم زکسب کمال

    هستم از استحالت دوران
    چون شتر مرغ عاجز و حیران
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  3. #18
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    .،• در شکایت احوال •،.

    •.• طریق التحقیق •.•


    نیستم اندرین سرای مجاز
    طاقت بار و قوف پرواز

    نه غم این طرف توانم خورد
    نه بدان شهر ره توانم برد

    پس همان به که گوشه ای گیرم
    تن زنم گر زیم و گر میرم

    به حوادث رضا دهم شاید
    چه کنم آنچنانکه پیش آید

    بروم باهنر همی سازم
    وزهنر بر فلک سرافرازم

    به خدایی که پاک و بی عیب است
    واهب العقل و عالم الغیب است

    که مرا اندربن سرای هوس
    جز هنر نیست یار و مونس کس

    هنرم هست لیک دولت نیست
    در هنر هیچ بوی راحت نیست

    باهنر کاش دولتم بودی
    تا غم و غصه ام نفرسودی

    هست معلوم عالم و جاهل
    که در این روزگار بی حاصل،

    منصب آل را بویه شورانگیخت
    نان کسی خورد که آب رو ی بریخت

    من نه آنم که شورانگیزم
    آبرو را برای نان ریزم

    همّتم هست گرچه نانم نیست
    سخن فحش بر زبانم نیست

    تا ابد بینوا بخواهم ماند
    فحش و بد بر زبان نخواهم راند

    بخت من زان چنین نژند افتاد
    که مراهمّت بلند افتاد

    نه خطا گفتم و غلط کردم
    حشو بود این گهرکه من سفتم

    من در این غصه جان همی کاهم
    منصب این جهان نمی خواهم

    عزت آن جهان همی باید
    گر ذلیلم در این جهان شاید
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  4. #19
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    فی الشکایه

    .................................................. .........................................

    چه کنم باکه کویم این سخنم

    گله از بخت یا زچرخ کنم


    جگرم خون گرفت و نیست کسی

    که شود غمگسار من نفسی


    روزعمرم به شب رسید ونبود

    جز تعب حاصلم زچرخ کبود


    ناله ام زان شدست سر آهنگ

    کز عنا قامتم خمیده چو چنگ


    اشک چون لعل گشت در چشمم

    روز چول شب شدست بر چشمم


    دود دل جیب و آستینم سوخت

    سقف چرخ آه آتشینم سوخت


    من مسکین مستمند ضعیف

    باغم و محنتم ندیم و حریف


    گله دارم ز روزگار بسی

    با که گویم که نیست همنفسی


    دوستی نیست کو شود همدم

    همدمی نیست کو شود محرم


    قدم از فکر ساختم با خود

    بوکه بینم مگر به چشم خرد


    جمله روی زمین بگردیدم

    همدمی کافرم اگر دیدم


    دلم از جور چرخ جفت عناست

    که اندرین روزگار قحط وفاست


    خود گرفتم که آن سخن دانم

    کز عبارت نظیر حسانم


    در چنین روزگار بانفرت

    با چنین منعمان دون همّت،


    چون کشم این همه پریشانی

    در ثنا و مدیح حسانی


    روزگاری بهانه می جستم

    قصه ای را فسانه می جستم


    تا سخن را بر آن اساس نهم

    زان سخن بر جهان سپاس نهم


    چند جستم ولیک دست نداد

    قصه ای آنچنان نمی افتاد


    که بر او زبور سخن بندم

    دل در این بند بود یک چندم


    آخرالامر یک شبی با دل

    گفتم ای خفتهٔ زخود غافل


    چند گرد دروغ گردی تو

    آبرویم بری چه مردی تو؟!


    بس از ان وصف زلف و طره وخال

    بس از این هرز گفت وگوی محال!


    چون زمدح آب روی نفزاید

    گر نگویی مدیح هم شاید


    پن سپس در ره طریقت پوی

    کر سخن گویی از حقیقت گوی


    خاطرم چون در دقایق زد

    قرعه بر رقعهٔ حقایق زد


    نکئه ای چند لایق آمد پیش

    جمله سر حقایق آمد پیش


    سخن نغز همچو در ثمین

    درج در نکته های سحر مبین


    داد ایزد شعار توفیقش

    نام کردم «طریق تحقیقش»




    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  5. #20
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    فی تخلص الممدوح و تلخیص الروح


    بود روزی مبارک و فرخ
    کاین سعادت نمود ما را رخ

    در این گنجنامه بگشادم
    وین سخن را اساس بنهادم

    نقش این کارنامه می بستم
    تیر بوسید خامه و دستم

    گفتم این نظم را طرازش چیست؟
    زیور این عروس، مدحت کیست؟

    بر که افشانم این نثار بگوی؟
    کیست لایق در این دیار بگوی؟

    گفت این بحر پر معانی را
    چشمهٔ آب زندگانی را ،

    عیسی آثار سروری باید
    خضر سیرت سکندری باید،

    که طراز سخن ثناش بود
    ورد جان و خرد دعاش بود

    نه غلط گفتم این خطا باشد
    که طراز سخن ثنا باشد

    زین نمط هر سخن که آن من است
    به حقیقت طراز هر سخن است

    گرچه بی برگ و بی نوایم من
    بلبل نغز خوش سرایم من

    زان در افواه خلق مذکور است
    سخن من، که از طمع دور است

    خرد از گوشه ای در آمد چست
    گفت این نقد راکه سکهٔ توست،

    سخن سرسری نمی بینم
    زان کسش مشتری نمی بینم

    گرچه هست این سخن تمام عیار
    بس کساد است اندر این بازار

    سکه این نقد راز معرفت است
    معرفت را نشان این صفت است

    که در این کار نامه کردی درج
    نکنش تا توانی اینجا خرج

    زآنکه صاحبدلی نمی بینم
    حال را مقبلی نمی بینم

    که درو ذکر او توانی کرد
    یا زجودش بری توانی خورد

    کو قدم تا بدین طریق رود
    یا کجا گوش کاین سخن شنود

    همه محبوس شهوت و حسدند
    طالب قوت و قوت جسدند

    میل اینها به ترهات بود
    فعلشان نیز بر صفات بود

    نز طریقت کسی اثر دارد
    نز حقیقت دلی خبر دارد

    چون ترا این سخن فتوح آمد
    عاشقان را غذای روح آمد

    نزد آن کاو محبتی دارد
    این سخن قدر و عزتی دارد،

    که زشرحش زبان بود قاصر
    نرسد در نهایتش خاطر

    عارفان کاین سخن فروخوانند
    هر چه جز حق بود برافشانند

    قیمت این سخن کسی داند
    که همه نقش معرفت خواند



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  6. #21
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق
    مفتاح ابواب الاسرار مصباح ارواح الابرار

    .................................................. .................................................. ...........

    خالق خلق وایزد بی چون

    فاعل کارگاه «کن فیکون»


    هر چه آورد از عدم به وجود

    از وجود همه تویی مقصود


    خویشتن را نخست نیک بدان

    تختهٔ آفرینشت برخوان



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  7. #22
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    چه شعر قشنگیه این.



    ..:: و لقد کرمنا بنی آدم ::..

    ..• طریق التحقیق •..


    در نگر تا که آفرید ترا ؟
    از برای چه برگزید ترا ؟

    خاک بودی ترا مکرم کرد
    زان پست جلوهٔ دو عالم کرد

    از همه مهتر آفرید ترا
    هر چه هست از همه گزید ترا

    در نظر از همه لطیف تری
    به صفت از همه شریف تری

    خوبتر از تو نقشبند ازل
    هیچ نقشی نبست در اول

    قدرتش بهترین صفت به تو داد
    شرف نور معرفت به تو داد

    گوهر مردمی شعار تو کرد
    کرم و لطف خود نثار تو کرد

    باطنت را به لطف خود پرورد
    ظاهرت قبهٔ ملایک کرد

    آن یکی گنج نامهٔ عصمت
    این یکی کارنامهٔ حکمت

    اختر آسمان معرفتی
    زبدهٔ چار طبع و شش جهتی

    قاری سورهٔ مجاهده ای
    قابل لذت مشاهده ای

    خلقتت برد کوی استکمال
    همتت راست سوی استدلال

    خاطرت مدرک وجود خودست
    عنصرت مستعد نیک و بدست

    با تو بودست در الست خطاب
    با تو باشد به روز حشر حساب

    گفته اسم جملهٔ اشیاء
    در حق توست « علم الاسماء»

    طارم آسمان و گوی زمین
    از برای تو ساخته ست چنین

    فرش غبرا برای تو گسترد
    چرخ فیروزه سایبان تو کرد

    آفرینش همه غلام تواند
    از پی قوت و قوام تواند

    حکمت و فطنت وکیاست و علم
    همّت و سیرت و مروت و حلم

    در وجود تو جمله موجودست
    وین همه لطف وجود معبودست

    صفت تو به قدر آنکه تویی
    نتوان گفت آنچنان که تویی

    نشنیدی که آن حکیم چه گفت
    که به الماس در معنی سفت

    تو به قیمت ورای دو جهانی
    چه کنم قدر خود نمی دانی

    این همه عزت و شرف که تراست
    تو زخود غافلی عظیم خطاست !
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  8. #23
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    افحسبتم انما خلقناکم عبثاً


    .................................................. .................................................. .....

    تو چه پنداشتی که ایزد فرد

    از پی بازیت پدید آورد!


    عمر ضایع مکن به بیخردی

    دور شو دور، از صفات بدی


    با دد و دیو چند همنفسی

    علم آموز تا به حق برسی


    هر که از علم دین نشد آگاه

    در بیابان جهل شد گمراه


    آخر این علم کار بازی نیست

    علم دین پارسی و تازی نیست


    از پی مکر و حیلت و تلبیس

    درست از منطق است و اقلیدیس


    تاکی این جنس و نوع و فصل بود

    عزم آن علم کن که اصل بود


    چیست علم؟ از هوارهاننده!

    صاحبش را به حق رساننده


    هرکه بی علم رفت در ره حق

    خواندش عقل کافر مطلق


    در حضورمن که هست نامحدود

    هرکه را علم نیست شد مردود


    اگرت هست آرزوی قبول

    رو به تحصیل علم شو مشغول


    حکمت آموز تا حکیم شوی

    همره و همدم کلیم شوی


    چون تو در بند علم دین باشی

    ساکن خانهٔ یقین باشی


    نفس امّاره را ندانی چیست

    گاه و بیگاه همنشین تو کیست


    نفس، بس کافرست اینت بس!

    گر شدی تابعش زهی ناکس!


    سر برون پر زخط فرمانش

    جهد کن تا کنی مسلمانش


    چون تو محکوم نفس خودباشی

    به یقین دان که نیک بد باشی



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  9. #24
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    ..• طریق التحقیق •..

    اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک

    گر کنی قهر ازو نفیس شوی
    ورمرادش دهی خسیس شوی

    وه چه ساده دلی و چه نادان
    که ندانی تو عصمت از عصیان

    از صفا ت حمیده بگریزی
    در صفا ت ذمیمه آویزی

    جهد آن کنیه جمله نور شوی
    وزصفات ذمیمه دور شوی

    در تو هم دیوی است و هم ملکی
    هم زمینی به قدر و هم فلکی

    ترک دیوی کنی ملک باشی
    از شرف برتر از فلک باشی

    تا از این همنشین جدا نشوی
    دان که شایستهٔ خدا نشوی

    تواز این همنشین چوگردی دور
    ملک باقی تراست و دارسرور

    تو ازین جایگه فرج یابی
    چون بدانجا رسی درج یابی

    گر به اینجایت پای بست کند
    باسگ و خوک هم نشست کند

    تاکه دیوت بود به راه دلیل
    نکند با تو همرهی جبریل

    تا زآلایش طبیعی پاک
    نشوی، کی شوی تو برافلاک

    پهلو از قدسیان تهی چه کنی؟
    با دد و دیو همرهی چه کنی؟

    شرم بادت که با وجود ملک
    ننهی پا ی بر روا ق فلک

    بر زمین با ددان نشینی تو
    صحبت دیو و دد گزینی تو

    ترک یوسف کنی زبی نظری
    همدم گرگ باشی اینت خری!

    با رفیقان بد چه پیوندی؟
    زین حریفان چه طرف بربندی

    حسد و حرص را بجای بمان
    برهان خویش را ازین و از آن

    گرنه یکبارگیت قهر کنند
    نوش در کام جانت زهر کنند

    چون از ایشان به گور فردروی
    به قیامت زیور مرد روی

    چون برندت زخانه مرده به گور
    مرد خیزی زیور وقت نشور

    گر فرشته صفت شدی زاینجا
    با فرشته است حشر تو فردا

    ورتوسگ سیرتی به وقت نشور
    هم سگی خیزی از میانهٔ گور







    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  10. #25
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    کما تعیشون تموتون وکما تموتون تحشرون


    .................................................. .................................................. ......................

    تو اگر نیک نیکی اربدبد

    بدونیک تو باتو باشد خود


    چون بدی، پس بدان که بیخردی

    که خرد نیست رهنمون بدی


    هر که پروردهٔ خرد باشد

    کی درو فعل دیو و دد باشد


    هر که را عز آن جهان باید

    دامن دل به بد نیالاید


    گر کند عقل نیکی ات تلقین

    پس تو و بارگاه علیین


    وگرت دیو رهنمای بود

    اسفل السافلینت جای بود


    ددی تو زناسپاسی توست

    بدی تو زناشناسی توست


    گر شعارت بود سپاس و شناس

    این ندا آید «انت خیرالناس»



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  11. #26
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    " حکایت"

    طریق التحقیق


    اندر آن دم که مبدع اشیا
    کرد نقش وجود را پیدا

    قدسیان چشم بر تو بگشادند
    حال را در تردد افتادند

    یوسفی دیده اند زیبا روی
    شاهدی دیده اند نیکوخوی

    از عدم آمده به شهر وجود
    کرده منزل به طالع مسعود





    " قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء"

    طریق التحقیق


    همه افتاده اند در تک و تاز
    کرده بر تو زبان طعن دراز

    چون زفطرت تو بوده ای مقصود
    همگنان چون برادران حسود،

    کارها ساختند بر سر رام
    تا ترا در فکنده اند به چاه

    ساکن قعر چاه ماری چند!
    در بن چاه حرص داری چند

    اینک آمد نظر کن ای مسکین
    بر سر چاه ژرف بشری هین!

    در چه انداخت بهر دعوت را
    حبل قرآن و دلو عصمت را

    بیش از این در مان چاه مپای
    دست بر حبل زن ، زچاه برآی

    خویشتن را زچاه بالاکش
    علم عشق بر ثریا کش

    چست با کاروان صدق و یقین
    سفری کن به مصر علیین

    تا ز ناچیز و هیچ ، چیز شوی
    واندر آن مملکت عزیز شوی

    حاسدان تو چون تو را بینند
    آن همه بهجت و بها بینند،

    همه از گفت خود خجل گردند
    اندر آن وقت تنگدل گردند

    منشین غافل ار خرد داری
    پیشه گیر و بکن نکوکاری

    آنچنان زی ، درین جهان زنهار
    تانگردی خجل به روزشمار
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  12. #27
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    قائد نفوس السالکین و نزهه قلوب المحققین

    .................................................. .......................................

    ای شده پای بست و زندانی

    اندرین خاکدان ظلمانی


    تاکی این گفت و گوی پر باطل

    تاکی این جست و جوی بی حاصل


    راه رو راه، کرد گفت مگرد

    که به گفتار ره نشاید کرد


    تا ز بند هوا برون نایی

    ندهندت کمال بینایی


    نبری ره به عالم وحدت

    نتوانی زدن دم وحدت


    زین نشیمن سفر به بالاکن

    خویشتن را چو عقل والا کن


    دم به تجرید زن که بی تجرید

    نرسد کس به عالم توحید



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  13. #28
    maryam_sorena
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    August 2009
    محل سکونت
    زير گنبد كبود
    نوشته ها
    5,465
    4,643
    4,726

    پیش فرض


    بگذر از نقش عالم گل تو

    ره تو و راهروتو منزل تو



    رهروی، روسخن زمنزل گوی

    همره و همنشین مقبل جوی



    چون تو غافل نشینی از کارت

    نبود لطف ایزدی یارت



    در سرای اثیر خواهی بود

    جفت رنج و زحیر خواهی بود



    جهد کن کز اثیر درگذری

    به سلامت مگر تو جان ببری




    زین جهان جهان تبرا کن

    رو به بستان جان تماشا کن



    کان جهان زین جهان شریفترست

    خاک او از هوا لطیفترست



    رخت بیرون فکن از این ماوی

    خیمه زن در فضای آن صحرا



    چشم بگشای تا جهان بینی

    وان جهان را به چشم جان بینی



    زانکه زادراک حس بیرون است

    آستانش ورای گردون است



    خاک او عنبر آب او تسنیم

    محنتش عافیت سموم، نسیم



    پایهٔ عرشش* از هوان فارغ

    چمن باغش از خزان فارغ



    بدر گردونش از خسوف ایمن

    قرص خورشیدش ازکسوف ایمن



    ساکنانش مسبح و ذاکر

    همه یکرنگ باطن و ظاهر



    حاصل جمله دولت سرمد

    مایهٔ عمرشان بقای ابد



    گر بکوشی زخود برون آیی

    چون بدانجا رسی بیاسایی



    بلبل بوستان انس شوی

    همدم ساکنان قدس شوی



    حضرتی بینی از ورای مکان

    فارغ از استحالت دوران



    آنچنان حضرتی و تو غافل*!

    تن زده اینت ابله و جاهل*!



    عاشقانی چو آدم و چو کلیم

    چون حبیب و مسیح و ابراهیم



    از پی وصل دلستان همه را

    سر بر آن فرخ آستان همه را



    هر که یابد بر آستانش بار

    نتواند زدن دم اسرار



    نطق را بارگیر لنگ شود

    عرصهٔ ماجراش تنگ شود




    وهم کآنجا رسد فروماند

    ابجد سر نخواند، نتواند



    آرایه هــآی ادبی همیشه هــم زیـبــآ نیستنـد
    مثلا پــارادوکس زیبا نیستـــ
    وقتــی قــدی بلنــد در قبـــری کوچکـــ باشــد ..
  14. #29
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    103,283
    18,921
    14,767

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    من عرف نفسه فقد عرف ربه
    .................................................. .................................................. ......

    بگذر از وهم و این سخن بگذار

    کی بود وهم مدرک اسرار


    دل تواند یکی مطالعه کرد

    لوح اسرار قرب مبدع فرد


    هر چه عین کمال معرفت است

    خاص دل راست کاین بهین صفت است


    دل چو در عالم بشر باشد

    زان معانیش کی خبر باشد


    تا مکاشف نگشت نتواند

    که از آن نقطه ای فرو خواند


    تا مجرد نشد زفعل ذمیم

    حق خطابش نکرد «قلب سلیم»


    بشریت چو از تو دور شود

    آنچه عین دل است نور شود


    چون شود کشف سر عالم غیب

    زود معنی نهندت اندرجیب


    چون بیابی حقیقت اخلاص

    ره کنی قطع تا سرادق خاص


    بر بساط جلال بنشینی

    آنچه بینی به چشم دل بینی


    گر تو خود را در آن جهان فکنی

    فرش عزت برآسمان فکنی



    من یک زنــم نه جنس دوم…

    نه یک موجـود تابـع نه یک ضعیفـه

    نه یک تابلوی نقاشـی شده، نه یک عروسک متحرک برای چشـم چـرانــی،


    نه یک کارگر بی مزد تمـام وقت، نه یک دستگاه جوجـه کشـی

    من سعی می کنم آنگونـه که می اندیشم باشم ،

    بی آنکه دیگری را بیـازارم

    فرای تمام تصورات کـور،

    هنجارهای ناهنجـار، تقدسات نامقـدس!

    باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانـت کنم،

    بی تفـاوت و بـی احسـاس باشـم، بی ادب و شنیـع باشم،

    بی مبـالات و کثیـف باشم اگر نبوده ام و نیستـم ،

    نخواستـه ام و نمـی خواهـم….!!!
  15. #30
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    زیرآسمون سه راه سرگردون!!!!!!!!!!!!!!!
    نوشته ها
    23,566
    11,330
    7,954

    پیش فرض

    طریق التحقیق

    حکایت

    دوش ناگه نهفته از اغیار

    دوش ناگه نهفته از اغیار
    یافتم بر در سرایش بار

    مجلسش زان سوی جهان دیدم
    دور از اندیشه و گمان دیدم

    مجمعی دیده ام پر از عشاق
    جسته از بند گنبد زراق

    چار تکبیر کرده بر دو جهان
    گشته فارغ زشغل هر دو جهان

    باده از جام معرفت خورده
    راه زان سوی شش جهت کرده

    همه گویای بی زبان بودند
    همه بی دیده ، نقش خوان بودند

    ماجرایی که آن زمان می رفت
    سخن الحق نه بر زبان می رفت

    نکته ها رفت بس شگرف آنجا
    درنگنجید صورت و حرف آنجا

    صوت وحرف از جهان جسم بود
    بهر ترکیب فعل و اسم بود



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

صفحه 2 از 48 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 718

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •