ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض انجمن آشنایی با بزرگان و مفاخیر●♋

    سلام و دورد


    همه ما بلدیم از سایت های دیگه کپی کنیم بیاریم و بذاریم تو تاپیک بزرگان

    ولی نمیدونیم اون فرد کی بوده چه کرده و کیست


    پس بیاییم در اینجا انها را بشناسیم و بهم معرفی کنید

    موفق باشید






    لیسـت اسـامی بزرگـانی که قرار داده شده:

    1. موريس مترلينگ

    2. ویلیام شکسپیر

    3. ماري كوری

    4. نانسى آستور

    5. غیاث الدین جمشید کاشانی

    6. آلبر كامو

    7. وینستون چرچیل

    8. دکترمحمود حسابی

    9. جبران خليل جبران

    10. موهنداس کَرُمًچند گاندی

    11. محمد معین

    12. ملاصدرا

    13. شهاب الدين سهروردي

    14. ارنست همینگوی

    15
    . میلان کوندرا



    + لطفا تکراری نگذاریــد..



    ویرایش توسط mahta007 : 2014.11.27 در ساعت 01:27
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. 4
  3. #2
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    موريس مترلينگ
    نويسنده بلژيكي (1862 – 1949)
    ويرايش : مريم فودازي

    «موریس پولیه در برنارد مترلینگ» (Maurice Maeterlinck)، شاعر، انديشمند، نمايشنامه نویس، فیلسوف و محقق بزرگ بلژیکی در ۲۹ آگوست سال ۱۸۶۲ در شهر «گان» متولد شد. مترلینگ تحصیلات ابتدایی را در کالج «سن بارب» و تحصیلات عالیه را در رشته حقوق و در دانشگاه «گان» به پایان رسانید. وي در سال ۱۸۸۴ و در سن ۲۲ سالگی به عضویت کانون وکلای شهر «گان» انتخاب شد و یک سال بعد، به مقام ریاست کانون دست یافت، اما قوانین خشک مجمع حقوقدانان نمی توانست انديشه هاي بزرگ و طبع کاوشگر او را قانع سازد. از این رو، تا پایان عمر، دست از وکالت کشید. مترلینگ در خانواده خود، زبان آلمانی و فرانسه را آموخت و بعد از ترک شغل وکالت، از دانش زبان انگلیسی برخوردار شد. در سال ۱۸۸۷ با دلی پر از امید به پاریس رفت تا در این شهر پرهیاهو، نام خود را به عنوان یک نویسنده، بلند آوازه سازد. اما شش ماه بعد، پدرش درگذشت و او به ناچار به شهر «گان» بازگشت. مرگ پدر، او را به انديشيدن درباره هستی، حیات و مرگ واداشت. مترلینگ کار نویسندگی را به طور رسمي از سال ۱۸۸۹ آغاز کرد. نمایشنامه ای شايسته تحسین به قلم او، نظر انجمن هاي ادبی را به خود جلب کرد؛ اما شهرتش از شهر تجاوز نکرد. این شکست باعث شد که وی برای مدت چهار سال، نااميد و سرخورده، قلم را کنار بگذارد. در سال ۱۸۹۶ دوباره به پاریس سفر کرد و در آنجا با اربابان علم و ادب و همچنین با رهبران مکتب ادبی «سمبولیسم» آشنایی یافت. مترلینگ در سال ۱۸۹۷، نمایشنامه «شاهزاده خانم مالن» و در سال ۱۸۹۸،«عقل و سرنوشت»، در سال ۱۹۰۱،«زنبور عسل»، در سال ۱۹۰۲، نمایشنامه «موناوانا»، در سال ۱۹۰۳، کتاب «معجزه سن آنتوان» و در سال ۱۹۰۷، «فراست گلها» را منتشر کرد. وي در سال ۱۹۰۸، شاهکار ادبی خود، نمایشنامه «پرنده آبی» را به رشته تحریر درآورد. این نمایشنامه در طول پانزده سال، به ۶۵ زبان مختلف ترجمه شد و در آمریکا نود و سه هزار مؤسسه از جمله مغازه، تئاتر، رستوران، کافه، سینما و غیره، نام «پرنده آبی» را بر روي خود گذاشتند. انتشار این نمایشنامه و ديگر آثار با ارزش مترلینگ باعث شد که وی در سال ۱۹۱۱، جایزه نوبل ادبیات را دریافت کند. او در سال ۱۹۱۲، کتاب «مرگ» را منتشر نمود و در سال ۱۹۱۹، با اینکه در بلژیک به سر می برد، به عضویت آکادمی علوم فرانسه درآمد. وي در سال ۱۹۲۰، طي سفر به آمریکا با بزرگان ادب آنجا آشنا شد. مترلینگ در سال ۱۹۲۶، كتاب «موریانه»، در سال ۱۹۳۱، «مورچگان»، در سال ۱۹۳۵، «عنکبوت زجاجی» و در سال ۱۹۳۷، کتاب معروف «در برابر خدا» را منتشر كرد. جنگ اول و دوم جهانی، اثر بدی در روحیه او به جا گذاشت؛ به گونه اي كه مي توان نشانه هاي آن را در مقاله هايي که با نام «بقایای جنگ» در انگلستان و «کشتار معصومان» در آمریکا انتشار یافت، مشاهده نمود. یکی از رويدادهاي بزرگ زندگی مترلینک، آشنايي او با زنی به نام «ژرژت لبلان» خواهر «موریس لبلان»، نویسنده داستانهای معروف «آرسن لوپن» است. «ژرژت» چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی بزرگترین مشوق مترلینگ بود. در سال ۱۹۴۰، پس از حمله هیتلر به کشور بلژیک، مترلینگ همراه با «ژرژت» به آمریکا فرار کرد. در سال ۱۹۴۱ ژرژت درگذشت و موریس را تنها گذاشت. مترلینگ براي بار دوم جایزه ادبیات نمایشی «فرهنگستان زبان و ادبیات فرانسه» را دريافت كرد. این نویسنده بزرگ در اواخر عمر دچار فراموشي شد و مدتها در یکی از بیمارستانهای آمریکا به سر مي برد. وی در اواخر عمر به فرانسه بازگشت و در سال ۱۹۴۹، در جنوب فرانسه درگذشت. مترلینگ در تمام طول عمر خود با احترام می زیست و در زمان حیات، نام او را در دائرة المعارفها ثبت کردند. پادشاه بلژیک در جشن هفتاد سالگی خود، لقب اشرافی «کنت» را به او داد، ولی مترلينگ از به کار بردن اين لقب خودداری می کرد. پادشاه انگلستان نیز در کشور خود، قصری را به نام او ثبت كرد. مترلینگ در شعر و نویسندگی از مکتب «سمبولیسم» پيروي می کرد. در اين مكتب، شعر بيانگر عواطف و احساساتی است که از اعماق روح انسان بر مي خيزد. او به ترجمه آثار دیگران علاقه داشت و از «شکسپیر» تجليل مي كرد. به همين دليل، وی را «شکسپیر بلژیک» لقب دادند. مترلینگ در آثار فلسفی خود، مسائل تازه ای را طرح کرد که انجمنهاي مذهبی و اخلاقی جهان را بر ضد خود شوراند. وی با نبوغ خود، ذات اشیاء را مورد بررسي و جستجو قرار داد و همه چیز را با دقت عجیبي مشاهده كرد. انديشه هاي او درباره «مورچگان»، «زنبور عسل» و «موریانه» برگرفته از مشاهدات اوست.

    برخي از مهمترين آثار وي عبارتند از :
    نمایشنامه های «مرگ تن تاژیک»، «معجزه»، «درام ماری ماکدولین»، «آریان و بارب بلو»، «پله آس» و «ملیزاند» و کتابهای «قانون بزرگ»، «جاده های کوهستانی»، «ساعت سنگی»، «دیوان اشعار»، «راز بزرگ»، «معبد مدفون»، «هوش گلها»، «گنجینه ناچیز»، «بعد چهارم»، «میزبان ناشناس» و «سایه بالها».
    مترلينگ ناگهان نويسندگي تئاتر را رها كرد و شروع به نوشتن كتابهاي فلسفي نمود. اين كتابها كه به راستي در جهان علم و ادب، غوغا به پا كردند، عبارتند از :
    1- عقل و سرنوشت
    2- زندگي زنبور عسل
    3- معبد ويرا
    4- دو باغ هوش گلها
    5- مرگ
    6- بقاياي جنگ
    7- صاحبخانه ناشناس
    8- جاده هاي كوهستاني
    9- راز بزرگ
    10- زندگي موريانه
    11- زندگي فضا
    12- عرصه فرشتگان
    13- زندگي مورچه
    14- ساعت ريگي
    15- سايه بالها
    16- قانون بزرگ
    17- قبل از سكوت بزرگ
    18- گنجينه فقرا
    19- دروازه بزرگ
    «بركسون» فيلسوف و دانشمند شهير، در ارتباط با مترلينگ بيان مي دارد :
    «ما اگر بگوييم كه مترلينگ به منزله سقراط عصر حاضر است، سقراط را خيلي بزرگ و مترلينگ را كوچك كرده ايم».
    انيشتين نيز در اين رابطه مي گويد :
    «شايد قرنها بگذرد و در كره خاكي انديشمندي مانند مترلينگ به وجود نيايد».
    عظمت مترلينگ در نيروي فكر او بود و در هيچ يك از علوم فيزيك، شيمي، رياضي و مكانيك و ...به پاي دانشمندان امروزي نمي رسيد. مترلينگ يك دهم از معلومات انيشتين را در رياضيات نداشت، اما امواج مغز او چندين برابر انيشتن بود؛ به گونه اي كه خود انيشتين مي پذيرد كه او مرد بزرگي است. خلاصه اينكه، برتري يك دانشمند يا فيلسوف به ميزان دانسته هايش نيست و اگر چنين باشد، ارزش و دانش يك دائرة المعارف بيشتر از دهها دانشمند است.
    برخي از كتابهاي مترلينگ در زمان حياتش، تنها در فرانسه بيش از يكصد و پنجاه بار تجديد چاپ شد. او در ششم ماه مه سال ۱۹۴۹ در ویلای شخصی اش در «ریوی یرا» فرانسه بر اثر سكته قلبي درگذشت.

    روحش شاد

    بزرگترین تأسف ما اینست که در لحظه مرگ بدون اطلاع از چگونگی تولد خود
    میمیریم
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. 1
  5. #3
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    ویلیام شکسپیر
    نمايشنامه نويس انگليسي (1564- 1616 )

    در اوایل قرن شانزدهم میلادی در دهکده ای نزدیک شهر «استرتفورد» در ایالت واریک انگلستان، زارعی به نام ریچارد شکسپیر زندگی می کرد. یکی از پسران او «جان» در حدود سال 1551 در شهر استرتفورد به شغل پوست فروشی مشغول شد و «ماری آردن» دختر یک کشاورز ثروتمند را به همسری برگزید. ماری در 26 آوریل 1564 پسری به دنیا آورد و نامش را «ویلیام» گذاشت. این کودک به تدریج پسری فعال ، شوخ و شیطان شد ، به مدرسه رفت و زبان لاتین و یونانی را فرا گرفت. ولی به علت کسادی شغل پدرش ناچار شد برای امرار معاش، مدرسه را ترک کند و شغلی برای خود برگزیند. برخی می گویند كه او ابتدا شاگرد يك قصاب شد و چون از دوران نوجوانی دلبستگی شديدي به ادبیات داشت، در موقع کشتن گوساله خطابه می سرود و شعر می گفت.
    در سال 1582 موقعی که هجده ساله بود، دلباخته دختری بیست و پنج ساله به نام «آن هثوی» از دهکده مجاور شد و با یکدیگر عروسی کردند و به زودی صاحب سه فرزند شدند. از آن زمان، زندگی پر حادثه شکسپیر آغاز شد و به قدری تحت تأثیر هنرپیشگان و هنر نمایی آنان قرار گرفت که تنها به لندن رفت تا موفقیت بیشتری کسب کند و بعداً بتواند زندگی مرفه تری برای خانواده خود فراهم نماید.
    پس از ورود به لندن، به سراغ تماشاخانه های مختلف رفت و در آنجا به حفاظت از اسبهای مشتریان مشغول شد، ولی کم کم به درون تماشاخانه راه یافت و به تصحیح نمایشنامه های ناتمام پرداخت و کمی بعد روی صحنه تئاتر آمد و به ایفاي نقش پرداخت. بعداً وظایف دیگر پشت صحنه را به عهده گرفت. این تجارب گرانبها برای او بسیار مورد استفاده واقع شد و چنان با مهارت کارهایش را پیگیری کرد که حسادت هم قطاران را برانگیخت.
    در آن دوره هنرپیشگی و نمایشنامه نویسی حرفه ای محترم و محبوب تلقی نمی شد و طبقه متوسط که تحت تأثیر تلقینات مذهبی قرار داشتند ، آن را مخالف شئون خویش می دانستند. تنها طبقه اعیان و طبقات فقیر بودند که به نمایش و تماشاخانه علاقه نشان می دادند. در آن زمان بود که شکسپیر قطعات منظومی سرود که باعث شهرت او شد و در سال 1594 دو نمایش کمدی در حضور ملکه الیزابت اول در قصر گوینویچ بازی کرد و در 1597 اولین کمدی خود را به نام «تقلای بی فایده عشق» در حضور ملکه نمایش داد و از آن به بعد، نمایشنامه های او مرتباً تحت حمایت ملکه به صحنه تئاتر می آمد.
    الیزابت در سال 1603 زندگی را بدرود گفت، ولی تغییر خاندان سلطنتی باعث تغییر رویه ای نسبت به شکسپیر نشد . جیمز اول به شکسپیر و بازیگرانش اجازه رسمی برای نمایش اعطا کرد . نمایشنامه های او در تماشاخانه «گلوب» که در ساحل جنوبی رود تیمز قرار داشت ، بازی می شد. بهترین نمایشنامه های شکسپیر درهمین تماشاخانه گلوب به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پر آوازه «لرد چیمبرلین» باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه نشان آن بود که تا لحظاتی دیگر اجرای نمایش آغاز خواهد شد . در تمام این سالها خود شکسپیر با تلاشی خستگی ناپذیر - چه در مقام نویسنده و چه به عنوان بازیگر- کار می کرد . این گروه، علاوه بر آثار شکسپیر، نمایشنامه هایی از سایر نویسندگان و از جمله آثار «کریستوفر مارلو» و نویسنده نو پای دیگر به نام «جن جانسن» را نیز به اجرا در می آورند ، اما آثار «ویلیام شکسپیر» بیشترین تعداد تماشاگران را به آن تماشاخانه می کشید.
    شکسپیر بزودی موفقیت مادی و معنوی به دست آورد و سرانجام در مالکیت تماشاخانه سهیم شد. این تماشاخانه در سال 1613 در ضمن بازی نمایشنامه «هانری هشتم» سوخت و سال بعد، دوباره افتتاح شد ، که آن زمان دیگر شکسپیر حضور نداشت ، چون با ثروت سرشار خود به شهر خویش برگشته بود. شکسپیر در سال 1610 یعنی در 46 سالگی دست از کار کشید و به استرتفورد بازگشت، تا در آنجا از هیاهوی زندگی در شهر لندن دور باشد. چرا که حالا دیگر کم و بیش آنچه را که در همه آن سالها در جستجویش بود، به دست آورده بود. نمایشنامه هایی که در این دوره از زندگی اش نوشت، عبارتند از« زمستان» و «توفان» که اولین بار در سال 1611 به اجرا در آمدند.
    در آوریل سال 1616 شکسپیر چشم از جهان بست و گنجینه بی نظیر ادبی خود را برای هموطنان خود و تمام مردم دنیا بجا گذاشت . آرمگاه او در کلیسای شهر استرتفورد قرار دارد و خانه مسکونی او با وضع اولیه خود همیشه زیارتگاه علاقمندان به ادبیات بوده و هر سال در آن شهر جشنی به یاد این مرد بزرگ برپا می گردد.

    مجموعه آثار
    با توجه به تعداد نمایشنامه هایی که هر ساله از شکسپیر به روي صحنه می رفت، می توان این طور نتیجه گرفت که او آنها را بسیار سریع می نوشته است. مثلا گفته شده او فقط دو هفته وقت صرف نوشتن نمایشنامه «زنان سر خوش وینزر» (که در سال 1601 اجرا شد) کرده است . شکسپیر بیشتر نمایشنامه هایش را در اتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه نوشته است. به احتمال زیاد، شکل فشرده ای از نمایشنامه را - از طرح داستان گرفته تا شخصیتها و سایر عناصر نمایشی- با شتاب به روی کاغذ می آورده... بعد آن را کمی می پرورانده و در پایان، زمانی که بازیگرها خود را با نقشهای نمایشی انطباق می دادند ، شکل نهایی آن را تنظیم می کرده است.
    طرحهای شکسپیر اغلب چیز تازه ای نیستند. در حقیقت او این قصه را از خود خلق نمی کرده، بلکه آنها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه های قدیمی و غیره بر می گرفته است. یکی از منابع آثار شکسپیر کتابی به نام «شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند» اثر «هالینشد» بوده است. شکسپیر قصه های بسیاری از نمایشنامه هاي خود از جمله «هانری پنجم»، «ریچارد سوم» و «لیر شاه» را از همین کتاب گرفت.
    از دیگر آثاری که از نمایشنامه های شکسپیر به جا مانده است، می توان به : هملت، شب دوازدهم، اتللو، هانری چهارم، هانری پنجم، هانری ششم، تاجر ونیزی، ریچارد دوم، آنطور که تو بخواهی، رومئو و ژولیت، مکبث، توفان، تلاش بی ثمر عشق ... اشاره کرد.
    نمایشنامه رومئو و ژولیت در پنج پرده و بیست و سه صحنه تنظیم شده و اگر نمایشنامه تیتوس اندرونیکوس را به حساب نیاوریم ؛ اولین نمایشنامه غم انگیز شکسپیر محسوب می شود. تاریخ قطعی تحریر آن معلوم نیست و بین سالهای 1591 و 1595 نوشته شده، ولی سبک تحریر و نوع مطالب و قراین دیگر نشان می دهد ، که قاعدتاً بایستی مربوط به سال 1595 باشد.
    هملت بزرگ ترین نمایشنامه تمامی اعصار است. هملت بر تارک ادبیات نمایشی جهان خوش می درخشد و دارای نقاط اوج، جلوه ها و لحظات بسیار کمیک است. می توان بارها و بارها سطری از آن را خواند و هر بار به کشفی تازه نایل شد. می توان تا دنیا ، دنیاست آن را به روی صحنه آورد و باز به عمق اسرار آن نرسید. اين نمايشنامه، انسان را در خود گم می کند، گاه به بن بست می رسد، گاه لحظاتی سرشار از خوشی و لذت می آفریند و گاه انسان را به اعماق نومیدی می کشاند. بازی در این نقش، انسان را با تمام ذهن و روحش درگیر خود می کند و او را در خود فرو می برد.


    حقيقت را همانطور که هست، بپذير
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  6. #4
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    ماري كوری
    دانشمند لهستاني (1867- 1934)
    ويرايش : مريم فودازي

    ماري كوري در سال 1867 در لهستان متولد شد. او با حافظه خارق*العاده*اش به عنوان يك كودك، مردم را شگفت*زده مي*كرد و خواندن را وقتي تنها چهار سالش بود، آموخت. پدرش پروفسورعلوم بود و ابزارهايي كه در جعبه شيشه*اي نگهداري مي*كرد، ماري را مجذوب مي ساخت. ماري رؤياي دانشمند شدن را در سر مي*پروراند، اما مي دانست كه اين كار آسان نخواهد بود. وي در سن 18 سالگي، به دليل فقر خانوادگي، معلم سرخانه شد و به خواهرش براي درس خواندن در پاريس كمك مالي مي*كرد. بعدها خواهرش نيز او را در تحصيل ياري نمود.
    در آن زمان، در لهستان دانشگاهي براي دختران وجود نداشت. بنابراين، در سال 1891، ماري به دانشگاه سوربن در پاريس رفت. او به قدري فقير بود كه تنها نان و كره مي*خورد و لباسهاي كهنه*اي را كه با خود از Warsaw آورده بود، مي*پوشيد.
    هر روز تا ساعت 10 شب در كتابخانه درس مي*خواند، پس از آن به اتاق سرد كوچكش مي*رفت و تا ساعت 2 يا 3 صبح مطالعه مي*كرد. ماري بعد از 4 سال، با پير كوري يك فيزيكدان مشهور، در سوربن ازدواج كرد. ماري و پير به دنبال عناصر جديد گشتند. آنها سنگ معدن اورانيوم را آسياب كردند، سپس آن را جوشاندند و با اسيدها و ساير مواد شيميايي مورد آزمايش قرار دادند. سرانجام پس از چهار سال كار سخت و مصرف چندين تن* سنگ معدن، يك دهم گرم راديوم خالص به دست آوردند. بدين ترتيب، آنها نخستين عنصر راديواكتيو را كشف كرده بودند.
    در سال 1903، ماري، پير و يك دانشمند ديگر به نام Henry Becquerel به دليل كشف راديوم و مطالعه راديواكتيويته، جايزه نوبل را در فيزيك از آن خود كردند. ماري كوري اولين زني بود كه جايزه نوبل فيزيك را مي برد. بعدها او يك جايزه نوبل ديگر هم در شيمي دريافت كرد. در زمان جنگ جهاني اول، ماري بر روي اشعه*هاي X كار مي*كرد. او باور داشت كه آنها مي*توانند در درمان بيماريهايي مانند سرطان موثر باشند. وي هيچ*گاه از كشفياتش براي مال*اندوزي استفاده نكرد، زيرا معتقد بود كه بايد به ديگران كمك نمود.

    بخشي از سخنراني پي ير كوري در مراسم اهداي نوبل
    «آيا گشايش رموز طبيعت كاري درست است يا خير؟ آيا بشر آمادگي استفاده از اين رموز را دارد؟ اكتشاف نوبل از مواد منفجره ما را به شك مي اندازد. اينك مواد منفجره در دست جنايتكاران است و باعث جنگ بين دولتها مي شود. با وجود اين، من با نوبل هم عقيده ام كه گشايش رموز طبيعت رويهم رفته به نفع بشريت است».
    گفته هاي كوري به ياد ماندني هستند. در اين زمان، پي ير 44 ساله و ماري 36 ساله بود. با وجود اين، بدن هايشان تحليل رفته و سلامت شان به خطر افتاده بود. 7 سال طول كشيد تا ماري دكترايش را بگيرد و بالاخره تز دكتراي خود را در سال 1904 نوشت كه به نوعي همان مقاله سال 1900 او بود.
    در سال 1906 پير درگذشت و در سال 1911 ماري دومين جايزه نوبل را در شيمي دريافت كرد. در اين دوران به اندازه كافي معروف شده بود و به همين دليل، دولت فرانسه پول كافي در اختيارش قرار داد و سرانجام آزمايشگاه مفصلي همچون «نوشداروي پس از مرگ سهراب» به ماري اعطا شد! وي در سال 1934 در آسايشگاه كناره هاي آلپ، سفر زميني خود را ترك گفت.

    اینم عکس ماری کوری و پیر کوری
    ویرایش توسط NiniAshegh : 2012.09.06 در ساعت 12:28
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  7. #5
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    *نانسى آستور *

    *(اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته *

    *و این موفقیت را در پى سختکوشى و جسارتهایش بدست آورده بود. *

    *روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل رو کرد و گفت:*

    *من اگر همسر شما بودم توى قهوه*تان زهر مى*ریختم.*

    *چرچیل با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز :*

    *من هم اگـر شوهر شما بودم مى*خوردمش*
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  8. #6
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    زندگی نامه غیاث الدین جمشید کاشانی

    خواجه غیاث الدین جمشید بن مسعود کاشانی که در دنیای غرب به «الکاشی» (al-kashi) نامور است ازجمله این بزرگان و پرآواز گان است که شوربختانه با وجود شناخته شده بودنش نزد اندیشمندان و شرق شناسان غربی در میان ایرانیان همچنان گمنام و ناشناخته مانده است.
    جمشید بن مسعود بن محمود بن محمد کاشانی، ریاضیدان و منجم معروف ایرانی است. جمشید ملقب به غیاث*الدین، فرزند پزشکی کاشانی به نام مسعود حدود سال 790 قمری (1388 میلادی)، در کاشان چشم به جهان گشود. دوران کودکی و جوانی وی درست هم *زمان با اوج یورش*های وحشیانه*ی تیمور به ایران بود. با وجود این، جمشید در همین شرایط نیز به آموختن علم می پرداخت. او در آغاز عمر چون ذوق وافر و استعداد مخصوص و خارق العاده ای برای آموختن دروس ریاضی داشت، از تعقیب دانش پزشکی که پیشه خاندانی او بود چشم پوشیده و در پی آموختن ریاضی رفت. او همچنین به فراگیری علم ستاره شناسی نیز می پرداخت.
    نخستین فعالیت علمی کاشانی، رصد خسوف در 12 ذیحجه*ی 808 قمری، برابر با دوم ژوئن 1406 میلادی در کاشان است. غیاث*الدین نخستین اثر علمی خود را در همین شهر و در 21 رمضان 809 قمری مطابق با اول مارس 1407 میلادی، یعنی دو سال پس از مرگ تیمور نوشت. چهار سال بعد در 813 قمری هنوز در کاشان بود و رساله*ی مختصری به فارسی درباره*ی علم هیأت(کیهان*شناسی) نوشت. در 816 قمری کتاب نجومی مهم خود یعنی «زیج خاقانی» را به فارسی نوشت و به اُلُغْ بیگ، فرزند شاهرخ و نوه*ی تیمور که در سمرقند به سر می*برد، هدیه کرد.
    کاشانی به احتمال قوی در 824 قمری به همراه معین*الدین کاشانی (خواهرزاده ی وی) از کاشان به سمرقند رفت و چنان که خود در نامه*هایش کم و بیش اشاره کرده، در پی*ریزی رصدخانه*ی سمرقند نقش اصلی را ایفا نمود. از همان آغازِ کار، وی را به ریاست آن *جا برگزیدند و تا پایان عمر در همین مقام بود. او سرانجام صبح روز چهارشنبه 19 رمضان 832 قمری برابر با 22 ژوئن 1429 میلادی بیرون شهر سمرقند و در محل رصدخانه درگذشت.
    امین احمد رازی در کتاب «تذکره هفت اقلیم» می*گوید که چون کاشانی چنان که باید و شاید آداب حضور در دربار را رعایت نمی*کرد، الغ بیگ فرمان به قتل او داد. از نامه*های کاشانی به پدرش چنین برمی*آید که پدر به دلایلی از سرنوشت فرزند خود در دربار الغ بیگ نگران بود و در نامه یا نامه*هایی، پسر را از خطرات معمول در دربار پادشاهان برحذر داشته و کاشانی نیز در پاسخ برای کاستن از نگرانی*های پدر، نمونه*های متعددی از توجه خاص الغ بیگ به خود را برای پدر شاهد آورده است.

    کاشانی روش هایی نوین برای انجام محاسبات مهم ریاضی ارائه داد و مقادیر برخی از کلیات مهم ریاضی مانند عدد پی را با نقد روش ارشمیدس، در نهایت دقت و با هفده رقم تقریب اعشاری در رساله محیطیه خود محاسبه کرد. شگفت آن که نتیجه برآورد و محاسبه او با نتایج محاسبات امروزی فقط در رقم هفدهم اختلاف دارد. به تعبیر پروفسور کندی، استاد برجسته دانشگاه کمبریچ، خواجه غیاث الدین عدد پی را چنان دقیق محاسبه کرد که اگر برای محاسبه محیط یک دایره با قطر 600000 اقطار زمین به کار رود اشتباه موجود باریکتر از یک تار موی اسب خواهد بود. نیازمند یادکرده است. او که بنا به نوشته میرخواند، نویسنده نامدار کتاب تاریخ «حبیب السیر»، عالمی بی بدیل بود و در علم هیات و ریاضی و فن نجوم نظیر نداشت، نخستین ریاضیدان تاریخ علم بود که کسرهای اعشاری را اختراع و ابداع نمود. وی برای تثبیت یک اساس تئوریک برای کسر اعشاری به تشریح و تبیین بهره گیری از آن ها در محاسبه مناطق، حجم ها و سایر مسائل هندسی پرداخت و برای تبدیل کسرهای عادی به کسرهای اعشار، قواعد و نمونه هایی ارائه داد. شمار قریب به اتفاق دانش پژوهان بر این باورند اگر رساله محیطیه او که ریاضیدانان و مورخان غربی آن را شاهکار فن نامیده اند و همچنین آرای واضح و روشن علمی او در مورد شناساندن کسرهای اعشاری انتشار یافته بود یک قرن و نیم پس از وی «فلمینگ»، «استیون» و «بورکی» در اروپا ناگزیر نمی گشتند که نیروی فکری و عملی خود را برای از نو یافتن آن کسرها به کار اندازند.
    دیگر ابتکار و نوآوری خواجه غیاث الدین جمشید کاشانی که در دانش ریاضی و آنالیز اعداد کارهای درخشانی انجام داد و الگوریتم محاسبه ای ابداعی او به تعبیر پژوهشگران دانشگاه کمبریچ نشان از ظرافت، دقت و نظارت بسیار داشت، استخراج ریشه (N ام) اعداد است که روش او برای این کار همان روشی بود که اروپاییان بعدها در سده نوزدهم میلادی یافتند و به روش «روفینی - هورنر» موسوم است.
    بطور کلی نوآوری ها و اختراعات این ریاضیدان و ستاره شناس بزرگ ایرانی را می توان به شرح زیر خلاصه کرد:
    - اختراع کسرهای دهگانی (اعشاری)، گرچه کاشانی نخستین به کار برنده*ی این کسرها نیست اما بی *تردید گسترش این کسرها را از او می دانیم.
    - دسته*بندی معادلات درجه*ی اول تا چهارم و حل عددی معادلات درجه*ی چهارم و بالاتر.
    - محاسبه*ی عدد «پی» . کاشانی در «الرسالة المُحیطیة» (ص 28 )، عدد پی را با دقتی که تا 150 سال پس از وی بی*نظیر ماند محاسبه کرده است.
    - تکمیل و تصحیح روش*های قدیمی انجام چهار عمل اصلی و اختراع روش*های جدیدی برای آن*ها. در واقع، کاشانی را باید مخترع روش*های کنونی انجام چهار عمل اصلی حساب ( به* ویژه ضرب و تقسیم) دانست.
    - اختراع روش کنونی پیدا کردن ریشه*ی n اُم عدد دلخواه. روش کاشانی در اصل همان روشی است که صدها سال بعد توسط پائولو روفینی (ریاضی*دان ایتالیایی، 1765-1822میلادی )، و ویلیام جُرج هارنر (ریاضی*دان انگلیسی، 1786-1837میلادی )، بار دیگر اختراع شد.
    - اختراع روش کنونی پیدا کردن جذر (ریشه*ی دوم) که در اصل ساده شده*ی روش پیدا کردن ریشه**ی n اُم است.
    - ساخت یک ابزار رصدی. کاشانی ابزارِ رصدی جالبی اختراع کرد و آن را «طَبَقُ المَناطِقْ» نامید. رساله*ای نیز به نام «نُزْهَةُ الحَدائِق» درباره*ی چگونگی کار با آن نوشت.
    - تصحیح زیج ایلخانی. کاشانی زیج خاقانی را نیز در تصحیح اشکالات زیج ایلخانی نوشت.
    - نگارش مهم*ترین کتاب درباره*ی حساب. کتاب «مفتاح الحساب» کاشانی مهم*ترین و مفصل*ترین اثر درباره*ی ریاضیات عملی و حساب در دوره*ی اسلامی است.
    - محاسبه*ی جِیب (سینوس) یک درجه. کاشانی در رساله*ی «وَتَر و جِیب» مقداری برای جِیبِ یک درجه به دست آورده که اگر آن را بر 60 تقسیم کنیم ، حاصل آن تا 17 رقم اعشاری با مقدار درست سینوس یک درجه موافق است.

    آثار کاشانی
    - سُلّمُ السَماء (نردبان آسمان) یا رساله*ی کمالیه به زبان عربی. کاشانی در این رساله از قطر زمین و نیز قطر خورشید، ماه، سیارات، و ستارگان و فاصله*ی آن ها از زمین سخن گفته است.
    - مختصر در علم هیأت به زبان فارسی. وی در این رساله درباره*ی مدراهای ماه، خورشید، ستارگان، و سیاره*ها و چگونگی حرکت آن*ها سخن گفته است.
    - زیج خاقانی به زبان فارسی. این کتاب یکی از آثار مهم نجومی کاشانی به شمار می*رود.
    - شرح آلات رَ صَد به زبان فارسی.
    - نُزْهَةُ الحَدائِق به زبان عربی. کاشانی در این رساله از دستگاهی به نام «طبق المناطق» را که اختراع خود وی بوده، شرح داده است. با این دستگاه می*توان محل ماه و خورشید و پنج سیاره*ی شناخته شده تا آن زمان و نیز فاصله*ی هر یک از آن*ها را تا زمین، و برخی پارامترهای سیاره*ای دیگر را به دست آورد.
    - ذِیلِ نزهة الحدائق
    - تَلْخیصُ المِفْتاح به زبان عربی. این رساله، چنان که از نامش پیداست گزیده*ی مفتاح الحساب کاشانی است. وی در مقدمه*ی این رساله چنین آورده است: « اما بعد، نیازمندترین بندگان خداوند به بخشایش وی، جمشید ملقب به غیاث، پسر مسعود پزشک کاشانی، پسر محمود، که خداوند روزگارش را نیکو گرداند، گوید که چون از نگارش کتابم موسوم به مفتاح الحساب فارغ شدم، آن دسته از مطالب این کتاب را که دانستن آن*ها برای نوآموزان واجب است در این مختصر گرد آوردم و آن را تلخیص المفتاح نامیدم.»
    - الرِسالةُ المُحیطیة به زبان عربی. کاشانی این رساله را که یکی از مهم*ترین آثار اوست در اواسط شعبان 827 قمری (ژوئیه*ی 1424 میلادی) به پایان رسانده است. وی در این رساله نسبت محیط دایره به قطر آن، یعنی عدد پی *را به دست آورده است.
    - وَتَر و جِیب. کاشانی این رساله*ی را درباره*ی چگونگی محاسبه*ی جِیب یک درجه نوشته است. متأسفانه متن اصلی این رساله باقی نمانده اما از شرح*هایی که بر آن نوشته*اند می*توان به مطالب آن پی برد.
    - زیج تَسْهیلات. کاشانی این اثر را پیش از 830 قمری تألیف کرده است زیرا در مقدمه*ی مفتاح الحساب از این کتاب نام برده(ص 36 ) ولی تا کنون وجود نسخه*ای قطعی از آن گزارش نشده است.
    کاشانی از دیدگاه دیگران
    «پاول لوکی»، پژوهشگر برجسته*ی آلمانی که بیش از هر مورخ دیگری در راه شناساندن اهمیت آثار ریاضی این دانشمند بزرگ به جهان علم کوشش کرده، درباره*ی آثار کاشانی چنین آورده است: «پس از پژوهش درباره*ی برخی آثار کاشانی، که خوشبختانه بیشتر آن*ها در کتابخانه*های شرق و غرب موجود است، او را ریاضی*دانی هوشمند، مخترع، نَقّاد و صاحب افکار عمیق یافتم. کاشانی از آثار ریاضی*دانان پیش از خود آگاه و بویژه در فن محاسبه و به کار بستن روش*های تقریبی بسیار آگاه و چیره*دست بوده است. اگر رساله*ی محیطیه او به دست ریاضی*دانان غربی معاصر وی رسیده بود، از آن پس مردم مغرب زمین از بعضی منازعات و تألیفات مبتذل درباره*ی اندازه*گیری دایره (=محاسبه*ی عدد پی) بی*نیاز می*شدند. اگر نظریه*ی واضح و روش علمی وی در مورد شناساندن کسرهای اعشاری انتشار یافته بود، فرانسوا وی*یتْ ، اِستِوِن، و بورگی ناچار نمی*شدند که یک قرن و نیم پس از کاشانی نیروی فکری و عملی خود را برای از نو یافتن این کسرها به کار اندازند.»
    «اِدوارد اِستوارت کنِدی»، پژوهشگر برجسته*ی آمریکایی، که مدتی نیز در ایران می*زیست و با زبان فارسی آشنایی دارد درباره*ی کاشانی چنین گفته است: «پیش از هر چیز باید گفت که کاشانی حاسبی زبردست بود و در این فن مهارت خارق العاده داشت. و شاهد این مدعا این است که وی با اعداد شصتگانی خالص به آسانی و روانی حساب می*کرد. کسرهای اعشاری را اختراع نمود، روش تکراری را در حساب به طور کامل و پیگیر به کار می*بست. با چیره دستی مراحل محاسبه را طوری تنظیم می*نمود که بتواند حداکثر مقدار خطا را پیش*بینی کند و در هر جا صحت اعمال را امتحان می*کرد.»
    «آدُلف یوشکویچ»، پژوهشگر مشهور روسیه در کتاب تاریخ ریاضیات در سده*های میانه در باره کتاب ارزشمند کاشانی می*نویسد: «مفتاح الحساب کتابی درسی، درباره*ی ریاضیات مقدماتی است که استادانه تألیف شده و مؤلف آنچه را که طبقات مختلف خوانندگان کتاب بدان نیاز داشته*اند، در نظر گرفته است. این کتاب از حیث فراوانی و تنوع مواد و مطالب و روانی بیان تقریباً در همه*ی آثار ریاضی سده*های میانه یگانه است.»
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  9. #7
    zhoana
    مدير بخش عكس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    نوشته ها
    23,600
    11,345
    7,969

    پیش فرض

    آلبر كامو
    نويسنده فرانسوي ( 1913- 1960 )
    ويرايش : مريم فودازي



    «آلبر كامو»، نويسنده توانا و فيلسوف نامي فرانسوى است كه همچون «ژان پل سارتر»، از روشنگران مكتب «اگزيستانسياليسم»[*] به شمار مي رود. او در سال ۱۹۵۷ و در سن ۴۴ سالگى، موفق به دريافت جايزه نوبل ادبى شد. كامو پس از «روديارد كيپلينگ»، جوان ترين نويسنده اى است كه به دريافت اين جايزه نايل آمده است. «آلبر كامو» در هفتم نوامبر ۱۹۱۳، در «موندووى» الجزاير و در خانواده اى فرانسوى - الجزايرى به دنيا آمد. مادرش اصل و نسب اسپانيايى داشت و پدرش، «لوسين»، در جنگ «مارن» كه در سال ۱۹۱۴ و طى جنگ جهانى اول رخ داد، در حين مبارزه داوطلبانه كشته شد و به همين دليل، دوران كودكى «كامو» در فقر و تنگدستى گذشت.
    در سال ۱۹۲۳، كامو در آزمون ورودي آموزشكده اى پذيرفته شد و پس از پايان تحصيلات خود در آنجا به دانشگاه الجزاير راه يافت. او در كنار تحصيل، فعاليت ورزشى فراوانى داشت و دروازه بان تيم فوتبال دانشكده بود، اما ابتلا به بيمارى سل در سال ۱۹۳۰، به فعاليت ورزشى و فوتبال «كامو» خاتمه داد. او كه توانايى مالى چندانى نداشت، به ناچار كلاسهاى خود را به صورت نيمه وقت در دانشگاه انتخاب كرد و سه روز از هفته را مشغول كار و كسب درآمد بود؛ از معلمى سرخانه گرفته تا كار در موسسه شهاب شناسى. او در سال ۱۹۳۵، موفق به دريافت مدرك ليسانس در رشته فلسفه شد و در ماه مه ۱۹۳۶، از رساله فوق ليسانس خود با موضوع «پلوتينوس» - كه پيرو مكتب افلاطونيون جديد بوده است - دفاع كرد. كامو در همان دوران دانشجويى به عضويت حزب كمونيست در آمد و دليل اصلى آن را درك اوضاع سياسى اسپانيا مى دانست كه سرانجام به جنگ داخلى اسپانيا منجر شد. در سال ۱۹۲۶، حزب كمونيست مستقل الجزاير (PCA) تاسيس شد و در چنين وضعيتي، كامو به همكارى سياسى با حزب مردمى الجزاير (Le Parti du Peuple Algerien) پرداخت. اين امر مشكلات زيادي را بين او و سران حزب كمونيست به وجود آورد.
    به همين دليل، «كامو» را به طور رسمى، «تروتسكى» - صاحب ايده هاي كمونيستى و حامي انقلاب سراسرى جهانى - ناميدند؛ كه به معناى نفي او از كمونيسم استالينى بود. او در سال ۱۹۳۴ با «سيمون هاى» كه اعتياد زيادي به مرفين داشت، ازدواج كرد و زندگى مشترك شان به دليل عدم تعهد «سيمون» به «آلبر»، به جدايى انجاميد. كامو در سال ۱۹۳۵، موسسه «تئاتر كارگردان» را بنيان نهاد كه تا سال ۱۹۳۹ پا بر جا بود. وي در خلال سالهاى ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۹، در روزنامه سوسياليستى «آلجر ريپابليك» مشغول به كار شد و با نوشتن مقاله هايي درباره مردمان عربى كه به سختي در الجزاير زندگى مى كردند، شغل خود را از دست داد و به دليل ابتلا به بيمارى سل، از پيوستن به ارتش فرانسه هم بازماند.
    كامو در سال ۱۹۴۰ با «فرانسيس فار» ازدواج كرد و در مجله فرانسوى «پاريس - سور» مشغول به كار شد. با شروع مرحله اول جنگ جهانى دوم كه آن را «جنگ تلفنى» مى نامند، كامو مواضعى صلح طلبانه داشت، اما با مشاهده مراسم اعدام «گابريل پرى» در پاريس بيان داشت كه اين حادثه، تنفر او را نسبت به آلمانها برانگيخته است.
    وي پس از اين حادثه به «بوردو» نقل مكان كرد و در همان سال، نوشتن اولين آثار ادبى خود، «بيگانه» و «افسانه سيسى فوس» را به پايان رساند. او در سال ۱۹۴۲ به الجزاير بازگشت و در خلال جنگ جهانى اول، به هسته مقاومت فرانسه با نام «كومبات» پيوست و يك نشريه زيرزمينى با همين نام منتشر كرد. هدف اصلى اين گروه، فعاليت بر ضد حزب نازى بود. كامو در سال ۱۹۴۳، سر دبير نشريه سازمان مقاومت گرديد و با آزادسازى پاريس به دست متفقين، بر ادامه مبارزه مطبوعاتى اش تاكيد كرد و هنگامى كه روزنامه «كومبات» به نشريه اى با اهداف اقتصادى تبديل شد، از سمت سردبيرى استعفا داد.
    پس از جنگ، كامو با سفر به سراسر آمريكا، سخنرانيهاى فراواني در باب اگزيستانسياليسم فرانسوى انجام داد. او كه داراى گرايشهاي سياسى چپ بود، با انتقاد شديد از سياست هاى كمونيسم، دشمني آنان را بر ضد خود برانگيخت. در سال ۱۹۴۹ بيمارى او شدت بيشتري يافت و به مدت دو سال در تنهايى بسر برد. در سال ۱۹۵۱، مقاله «شورشى» را منتشر كرد كه تحليلى فلسفى درباره شورش و انقلاب است. او كه در دهه ۵۰ زندگى خود را وقف اقدامات بشردوستانه كرده بود، در سال ۱۹۵۲ از فعاليت در يونسكو سر باز زد و در سال ۱۹۵۳، جزء انگشت شمارترين سياستمداران چپى بود كه به انتقاد از سياست شوروى در برخورد با گردهمايي هاي كارگرى پرداخت. «كامو» در ۴ ژانويه ۱۹۶۰ در يك سانحه رانندگى جان سپرد. خودرو آنها در ۲۴ کیلومتری شهر «سانس» و در بزرگراه RN۵ حاشیه دهکده «پتی*ویل» نزدیک «مونته*رو» از جاده منحرف *شد. آلبر کامو در صندلی عقب خودرو نشسته بود و در این سفر همراه خانواده دوست ناشرش، «میشل گالیمار»، بود. او پيش از اين سانحه در جايى گفته بود :
    «مرگي كه در اثر تصادف و رانندگي رخ دهد، خنده دارترين و بى معنا ترين نوع مرگ است».



    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که هرگز گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد

    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید

    یواشکی خندید یواشکی حرف زد

    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد

    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد

    یواشکی دعا کرد یواشکی درد و دل کرد

    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد

    و یواشکی.........

    شکست خورد


    +++++

    ★ قوانین جدید بخش عکس و آموزش ★

  10. #8
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,461
    24,073
    30,369

    پیش فرض

    وینستون چرچیل

    سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل (به انگلیسی: Sir Winston Leonard Spencer-Churchill) (تولد: ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ - درگذشت: ۲۴ ژانویه ۱۹۶۵) سیاستمدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سال*های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سال*های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود. چرچیل جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۳ را به خاطر نوشته*هایش بدست آورد.
    مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، وینستون چرچیل را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد. چرچیل سال ۱۹۴۰ نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شده بود

    سال های اولیه و خدمت در ارتش
    چرچیل در ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ در «بلنهایم پالاس» در آکسفوردشایر انگلستان در خانواده معروف اسپنسر به دنیا آمد. پدر وی «لرد راندولف چرچیل» یک سیاستمدار و مادر او «لیدی راندولف چرچیل» دختر یک میلیونر آمریکایی بود. او همچنین برادری به نام «جان استرنج اسپنسر چرچیل» داشت.
    چرچیل ابتدا به مدرسه «هارو» و پس از آن به «آکادمی نظامی سلطنتی سندهرست» ملحق شد.
    در سال ۱۸۹۳ به ارتش بریتانیا پیوست و در ۱۸۹۸ به عنوان افسر ارتش در جنگی در سودان شرکت کرد. در سال ۱۸۹۹ ارتش را به قصد انجام فعالیت های سیاسی ترک کرد ولی قبل از آن به عنوان روزنامه نگار به آفریقای جنوبی که در آن «جنگ دوم بوئر» در جریان بود رفت ولی در آنجا توسط بوئرها به دعنوان اسیر جنگی دستگیر و زندانی شد ولی چرچیل توانست از آنجا فرار کند

    پارلمان و نخست وزیری
    وینستون چرچیل در سال ۱۹۰۰ به عنوان عضو حزب محافظه کار وارد پارلمان اولدهام شد ولی بعد از مدتی از حزب جدا شد و در سال ۱۹۰۴ به حزب لیبرال پیوست.
    در ماه می ۱۹۴۰ نویل چمبرلن از سمت نخست وزیری کناره گرفت و وینستون چرچیل در سن ۶۵ سالگی در جای او به عنوان نخست وزیر و وزیر دفاع قرار گرفت. در زمان جنگ جهانی دوم همزمان با پادشاهی جرج پنجم، رهبری بریتانیادر دست وینستون چرچیل بود. چرچیل در طول جنگ به برقراری روابط قوی با رئیس جمهور آمریکا، فرانکلین روزولت پرداخت.چرچیل قدرت را در انتخابات بعد از جنگ در سال ۱۹۵۰ از دست داد با این حال رهبر اپوزیسیون باقی ماند. چرچیل اروپا و آمریکا را به اتحاد در مقابل کمونیسم تشویق می کرد. (اصطلاح «پرده آهنین» نیز اولین بار توسط او به کار برده شد.)
    چرچیل دوباره در سال ۱۹۵۱ به عنوان نخست وزیر انتخاب شد و در سال ۱۹۵۵ برکنار شد. با این حال تا اواخر عمر به عنوان عضو پارلمان بریتانیا باقی ماند.
    چرچیل در دنیای سیاست بریتانیا نقش بزرگی به عهده داشت چرا که نقش و دخالت سلطنت را در سیاست بریتانیا به تدریج تقلیل داد و تأثیرات این عملکرد از دوران ملکه ویکتوریا تا ملکه الیزابت دوم به چشم می*خورد.

    مرگ
    وینستون چرچیل در صبح یکشنبه، ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۶۵ بعد از ۱۰ روز نگرانی عمومی از وضعیت سلامتی*اش، در اثر سکته مغزی در سن ۹۰ سالگی در منطقه هایدپارک گیت در شهر لندن درگذشت به دستور ملکه الیزابت دوم برای وی مراسم تشییع رسمی در کلیسای سنت پال با حضور ملکه برگزار شد. این اولین مراسم رسمی از سال ۱۹۱۴ در بریتانیا بود که برای فردی خارج از خاندان سلطنتی انجام می شد. این مراسم همچنین بزرگ ترین مراسم از این دست در بریتانیا بود به طوری که افرادی از بیشتر از صد کشور جهان شامل افرادی چون رئیس جمهور فرانسه، شارل دوگل، و رئیس جمهور آمریکا، دوایت آیزنهاور، حضور یافته بودند

    افتخارات
    وینستون چرچیل در طول مدت خدمت سیاسی و فعالیتش به عنوان نویسنده افتخارات زیادی کسب کرده است.
    چرچیل در ۹ آوریل ۱۹۶۳ با درخواست ریاست جمهور آمریکا، جان اف. کندی، و با تصویب کنگره آمریکا به عنوان «اولین شهروند افتخاری ایالات متحده آمریکا» انتخاب شد. ولی به دلیل ناتوانی جسمی در مراسم کاخ سفید حاضر نشد و پسر و نوهٔ او این افتخار را برای او دریافت کردند.
    مردم بریتانیا در رای گیری نوامبر ۲۰۰۲ بی*بی*سی، سر وینستون چرچیل را به عنوان «بزرگ*ترین بریتانیایی تمام تاریخ» انتخاب کردند.
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  11. #9
    berahma_a
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,003
    1,701
    2,507

    پیش فرض

    زندگی نامه ی دکتر حسابی







    محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ شمسی در تهران به دنیا آمد وی ۴ ساله بود که پدرش معزالسلطنه سفیر ایران در لبنان شد و به بیروت رفتند.یک سال بعد پدرش به ایران بازگشت و ازدواج کرد و دستور داد که همسرش گوهرشاد و بچه*هایش را از سفارت بیرون کنند.بعد از آن محمود ، محمد و مادرشان با فقر زندگی کردند.




    محمود از مادرش نی زدن را یاد گرفت و به کمک او قرآن و دیوان حافظ را حفظ کرد و گلستان و بوستان ، شاهنامه ، مثنوی مولوی و امثالهم را نیز آموخت.





    محمود تحصیلات ابتدائی خود را در سن هفت سالگی در مدرسه فرانسوی های بیروت آغاز كرد . شروع دوره دبیرستان او همزمان با آغاز جنگ جهانی اول بود و به دلیل تعطیل شدن مدرسه فرانسوی زبان بیروت به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت . پس از آن برای ادامه تحصیل وارد كالـج امریكائی بیروت شد.





    در سن ۱۷ سالگی لیسانس ادبیات عرب ، در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی و بعد از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان گرفت تا از این راه به اقتصاد خانواده کمک کند. همزمان با شغل نقشه* کشی در رشته*های پزشکی ، ریاضیات و ستاره*شناسی از دانشگاه آمریکایی بیروت فارغ*التحصیل شد.





    شرکت راهسازی کارفرمایش او را برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاد و او از دانشکده*ی برق پاریس مدرک گرفت. همزمان با تحصیل در رشته*ی معدن در مدرسه*ی عالی معدن پاریس در راه*آهن برقی فرانسه مشغول به کار شد و سرانجام به رشته*ی فیزیک دانشگاه سوربن فرانسه رفت.در ۲۵ سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را به خاطر رساله*ی حساسیت سلولهای فتوالکتریک با درجه*ی ممتاز گرفت ، و دو نشان از عالی*ترین نشانهای علمی فرانسه را دریافت کرد. وقتی که دکتر حسابی نظریه*ی بی*نهایت بودن ذرات را ارائه کرد ، دانشمندان فرانسوی از درک آن عاجز ماندند و به او گفتند به محضر اینشتاین برود. او برای شاگردی اینشتاین به همراه پنج هزار نفر دیگر در امتحانی شرکت کرد و جزء پنج نفر اول قرار گرفت. پس از مدتی او در کرسی اینشتاین شروع به تدریس کرد ، او ناگهان متوجه شد که دست در سفره*ی آمریکایی*ها دارد ناگهان غیرت ملی*اش بیدار شد و به ایران بازگشت و در ایران ۶ ماه بیکار بود تا به کمک یکی از اقوام در وزارت راه استخدام شد. او در مباحثات همواره به آیات قرآن و روایات به عنوان شواهد و دلایل محكم استناد می*كرد.





    استاد اعتقاد داشت كه طبیعت تحت آهنگ موزون و عرفانی خود درحال نیایش است و همچنین «تئوری بی*نهایت بودن ذرات» را با وحدت وجود مرتبط می*دانست. وی می*گفت: «شاید بیست شاگرد ممتاز درس بخوانند و فارغ التحصیل شوند ولی كسی كه دید و نظر جدیدی دارد، باید تقوا نیز داشته باشد؛ چنین افرادی نسبت به دیگران برتری دارند.»





    ایشان حتی به هنگام انتخاب همسر، (با وجود پیشنهادهای بسیار از سوی خانواده*های سرشناس و به اصطلاح متجدد آن روز) دختری از خانوادة روحانی حائری را برگزیدند. وی فرزندان خود را از كودكی ملزم به فراگیری و انجام فرایض دینی می*نمود ونیز آنان را به تلاوت آیات با لهجه*ی صحیح عربی و درك كامل معانی تشویق می*كرد.





    در زمان ادارة اولین بیمارستان خصوصی در ایران (بیمارستان گوهرشاد، سال 1312ش) با وجود جوً حاكم، كاركنان خانم ملزم به رعایت كامل حجاب بودند و این نشانی از پایبندی استاد به مبانی و اصول اعتقادی بود.






    کتاب*خانه شخصی پروفسور حسابی شامل 27400 جلد كتاب در زمینه*های گوناگون ادبی، پزشكی، ریاضی، زیست* شناسی، ستاره* شناسی، فلسفی، فیزیكی، مذهبی و مهندسی (الكترونیك، برق، راه و ساختمان، شیمی، مكانیك) است؛ همچنین چندین دایره*المعارف مانند لاروس، بریتانیكا، بورداس، امریكانا و كتبی در مورد مجسمه*ها، نقاشی*ها و موزه*های معروف جهان نیز در آن یافت می*شود. پروفسور حسابی مشترك روزنامه*ها و مجلات معتبری چون نیوزویك، اشپیگل، لوپوان، ساینتیفیك امریكن، فیزیكس تودی، فیزیكس ورد، مجله مركز علمی سزن سویس، نشریة آكادمی علوم امریكا و نشریة آكادمی علوم نیویورك و ... بود. استاد به موسیقی اصیل ایرانی علاقه بسیار داشت و می*گفت:« موسیقی ایرانی یك طرز فكر است، یك فلسفه است و بیان یك آرزوست.» وی به كمك شاگردان خود در دانشكده علوم، مانند دكتر بركشلی به تعیین نت*ها و اندازه*گیری دقیق فواصل گام*های موسیقی ایرانی پرداخت و به یاری دكتر ناجی با تغییر شكل كاسه تار این ساز قدیمی ایران ایران را اصلاح كرد تا با نت*های مختلف زیر و بم خنیدداشته باشد. استاد موسیقی كلاسیك غرب را به*خوبی می*شناخت و در نواختن ویولن و پیانو مهارت داشت، تا آن جا كه برندة جایزه اول مدرسه موسیقی (كنسرواتوار) پاریس، در سال 1306ش(1927م) شد. در میان موسیقی*دانان غربی، بیش از همه به باخ علاقه داشت و معتقد بود:« آن قدر موسیقی باخ قشنگ است كه آدم فكر می*كند با خدا حرف می*زند.» ایشان موسیقی بتهوون، شوبرت، شوپن، موتسارت و ویوالدی را نیز تحسین می*كردند.






    ورزش كوهپیمایی و راه*پیمایی از ورزش*های مورد علاقة استاد بود. وی در دورة نوجوانی در رشته شنا، دیپلم نجات غریق دریافت كرد.از دیگر ورزش*های مورد علاقة استاد می*توان از فوتبال، دوچرخه سواری، دو استقامت، دشت نوردی و جز این*ها نام برد.





    زبان*هایی كه استاد به آن*ها اشراف داشتند چهار زبان زنده دنیا یعنی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی تسلط داشت و در مطالعات و مكالمات این زبان*ها را به*كار می*برد. همچنین به زبان*های سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی، ایتالیایی اشراف داشت و آن را در تحقیقات علمی خود به ویژه در امر واژه*گزینی زبان فارسی به كار می*برد.






    استاد به آثار ، نویسندگان و شعرایی چون حافظ، سعدی، فردوسی، مولوی،نظامی، باباطاهر و نیز آندره ژید، شكسپیر، شلی، فالكنر، آناتول فرانس، ولتر، هكسلی، همینگوی، راسل، بودلر، راسین، رامبو، ورلن ... علاقه داشتند .بزرگانی كه استاد با آن*ها در تماس بودند. پروفسور اینشتین، برگمان، بلاكت، دیراك، شرودینگر، بور، تلر، بورن، فرمی، فون نویمن، گودال، ویتسكر، برتران راسل، آندره ژید، ... استاد مطهری، علامه محمد تقی جعفری، استاد ابوالقاسم حالت، استاد شیخ الملك(اورنگ)، ... وی نزدیك به پنجاه سال در جلسات روزهای جمعه پذیرای علما، فقها، شعرا، ادبا، اساتید دانشگاه و حتی مردم عادی بود و هر پانزده روز یك بار، در روزهای دوشنبه با فارغ*التحصیلان دانشكده فنی دانشگاه تهران دیدار می*كرد.




    استاد فردی خوش*رو، فروتن و با وقار بود کم سخن می*گفت و بسیار می*اندیشید. قناعت و صرفه*جویی از خصوصیات اخلاقی وی بود و هر چه در اختیارش قرار می*گرفت، آن را نعمت الهی می*دانست. هیچ*گاه از تحصیل علم غافل نشد و در طول سی*و هشت سال پایانی عمر، شبی یك ساعت به فراگیری زبان آلمانی می*پرداخت. مطالعه و تحقیق بر روی مطالب گوناگون، محاسبات تئوری بی*نهایت* بودن ذرات، گوش* دادن به اخبار داخلی و رادیوهای خارجی، باغبانی، آهنگری، نجاری ونوآوری*های علمی و صنعتی (در كارگاه كوچك خانه) از سرگرمی*های او بود. به همسر و فرزندان خود عشق می*ورزید و به آن*ها احترام می*گذاشت. با وجود مشغلة بسیار، همواره می*كوشید از هر فرصتی برای تبادل نظر و هم*نشینی با آن*ها استفاده كند. هر دو شب دو ساعت را به آموزش مطالب گوناگون و پاسخ*گویی به پرسش*های درسی فرزندان*شان و همچنین ساعتی را به آموزش فرزندان همسایگان اختصاص می داد.





    او مجلس را وادار به تصویب طرح تاسیس دانشگاه تهران کرد(سال ۱۳۱۳) در دولت ، مصدق وزیر فرهنگ بود و همان وقت اولین مدرسه*ی عشایری ایران را تاسیس کرد. بعد از انقلاب خانه*اش را در بانک گرو گذاشت تا در خانه ، آزمایشگاهی تاسیس کند. در حال حاضر در خانه*ی او (بنیاد پروفسور حسابی) بیش از ۱۰۰ محقق مشغول به کارند







    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  12. #10
    saita

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    March 2008
    محل سکونت
    هر کجا باشم آسمان مال من است
    نوشته ها
    32,511
    6,777
    9,108

    پیش فرض

    جبران خليل جبران
    نويسنده و انديشمند لبناني ( 1883-1931 )

    "جبران خليل جبران" در ششم ژانویه ي سال ۱۸۸۳، در خانواده ای مسیحی مارونی (منسوب به مارون قدیس) که به خلیل جبران شهرت داشتند، در "البشری"، ناحیه ای کوهستانی در شمال لبنان به دنیا آمد. مادرش "کامله رحمه" زنی هنرمند بود كه در سی سالگي، جبران را از شوهر سوم خود، "خلیل جبران" به دنیا آورد. شوهرش مردی بی مسئولیت بود و خانواده را به گرداب تهيدستي کشاند. جبران خلیل یک برادر ناتنی به نام "پیتر"، شش سال بزرگتر از خود و دو خواهر کوچکتر به نامهای "ماریانه" و "سلطانه" داشت که در همه ي زندگي به آنها وابسته بود. از آنجا که جبران در تهيدستي بزرگ شد، از دانش رسمی بی بهره ماند و آموزش هایش محدود به ديدارهاي منظم [ =به سامان ] با یک کشیش روستایی بود که او را با اصول مذهب و انجیل و زبانهای سوری و عربی آشنا کرد. جبران هشت ساله بود که پدرش به دليل پرداخت نكردن مالیات به زندان افتاد و حکومت عثمانی، همه ي اموالشان را گرفت و خانواده را آواره کرد. سرانجام مادر جبران برآن شد تا با خانواده اش به آمریکا کوچ کند. در ۲۵ ژوئن سال ۱۸۹۵، جبران در دوازده سالگی با مادر، برادر و دو خواهرش، لبنان را ترک و به ایالات متحده آمریکا رفت و در بوستون ساکن شد.



    پدر بدخوي جبران كه در آن زمان از زندان آزاد شده بود، مخالف سفر به آمریکا بود، در نتیجه همان جا در لبنان ماند و به خانواده ي خود نپيوست.


    جبران در "بوستون" به مدرسه رفت و هوش و ذکاوت بالایی را از خود نشان داد و در دوازده سالگی، یادگیری زبان انگلیسی را آغاز کرد.



    اواخر سال 1896 بود که "دینسون هاوس"، بنيادگزار مرکز هنری "بوستون" به كمك یکی از دوستانش با جبران آشنا شد و از او خواست که وارد مرکز آفرينش هاي هنری او شود.


    ولي جبران یک سال پس از آن به زادگاه خود در لبنان بازگشت، تا دانش آموختگي را به زبان عربی در کشورش ادامه دهد. وي در آنجا به دبیرستان رفت و آغاز به خواندن دانش اخلاق و مذهب کرد.


    جبران در آمریکا به نگارگری پرداخت و در سال ۱۹۰۸ وارد فرهنگستان هنرهای عالی در پاریس شد و به مدت سه سال زیر نظر تندیسگر سرشناس، "اگوست رودن" درس خواند. رودن برای جبران، آینده ي درخشان و تابناکی را پیش بینی نمود. زنان دیگری نیز در آينده وارد زندگی جبران شدند که از همه مهمتر، مي توان به خانم "مری هسکل" و "شارلوت تیلر" اشاره نمود. این دو زن، بويژه خانم "هسکل"، شاید بیشترین كارآيي را در زندگی فرهنگی، هنری و حتی اقتصادی جبران داشته اند.


    جبران در سال ۱۸۹۸ وارد بیروت شد و به "مدرسه الحکمه" رفت. وي در این دوره، کتاب مقدس را به زبان عربی خواند و با دوستش "یوسف حواییک"، نشريه اي به نام "المناره" منتشر کرد که حاوی نوشته های آن دو و نقاشی های جبران بود.


    وي در نوزده سالگی، دوباره راهی "بوستون" شد و پیوند عاطفی شدیدی با یک دختر سراينده به نام "ژوزفین پی بادی" که دارايي سرشاری از ذوق و فرهنگ داشت، پیدا کرد، ولي در همان زمان بود که مادر، خواهر و برادر ناتنی اش بر اثر بیماری سل از دنیا رفتند.


    "ماری هسکل"، مدير مدارس بوستون بود که مسئوليت پشتيباني از جبران را پذيرفت و او را دوباره راهی مدرسه کرد.


    جبران از همان زمان نوجوانی، به میدان هنر و شعر و نویسندگی گام نهاد. در پانزده سالگی، مدیر گاهنامه ي "الحقیقة" شد و در شانزده سالگی، نخستین سروده ي او در روزنامه ي "جبل" به چاپ رسيد و در هفده سالگی، چهره ي بزرگانی چون "عطار" و "ابن سینا" و "ابن خلدون" و برخی دیگر از حکما و نویسندگان پیشین را نقش كرد. او پس از پایان دانش آموختگي رسمی خود، برای تکمیل هنر نقاشی به پاریس رفت و طی دو سال سكونت در فرانسه، افزون بر آشنایی با مكتب هاي گوناگون هنر نقاشی، کتابی با عنوان "الارواح المتمردة" (روان های سرکش) نوشت و در "بیروت" به چاپ رساند.


    جبران در سال 1905، چكيده اي از نوشتارهاي خود را در مورد موسیقی در روزنامه "المهاجیر" چاپ کرد. پس از آن، مجموعه ای از سروده هاي خود را در کتابی عربی زبان با عنوان "گریه، خنده و توفان ها" منتشر نمود که این کتاب به تازگي با نام "رویا (منظره)، توفان و محبوب" به زبان انگلیسی برگردان شده است.
    در سال 1906، جبران، کتاب "spirit Brides" خود را که دربرگيرنده ي داستانهای کوتاه بود، به چاپ رساند و یک سال پس از آن، دومین سری از همین مجموعه را با عنوان "spirits Rebellious" در دسترس خوانندگانش قرار داد. او كه در این زمان در پاریس سرگرم یادگیری نقاشی بود، پس از چند سال آموزش در فرانسه، دوباره به بوستون سفر کرد.


    جبران در سي و پنج سالگی، نخستين کتاب انگلیسی زبان خود را به پایان رساند و با نام "مرد دیوانه" در دسترس جانبداران خود نهاد.


    زماني كه اخبار ناگوار از مرگ خواهر و برادر جوان و بیماری مادر به او رسید، به میهن بازگشت و پس از دو سال سكونت در ميهن، باز سفری به پاریس کرد تا از هنرمندان آن سرزمين، بويژه "رودن"، لطائف فنون صورتگری را بیاموزد.


    "رودن"، كه سروده و نقاشی را در جبران به کمال یافت، او را با "ویلیام بلیک"، سراينده و نقاش انگلیس در قرن هجدهم بیشتر آشنا کرد و نام "ویلیام بلیک قرن" را بر جبران خليل جبران نهاد.


    جبران در این سفر، با بزرگانی چون "روستاند"، "دبوسی" و "مترلینگ" آشنا شد و از ذوق و اندیشه ي آنان، بهره های فراوان برد


    جبران در سال ۱۹۱۰، بار دیگر به آمریکا رفت و در نیویورک در خیابان دهم دفتری را بنا نهاد کرد که سالها مكان گردهمايي نویسندگان و سرايندگان و هنرمندان عرب و دوستان و شیفتگان آمریکایی او بود. بهترین و پخته ترین سروده ها و نقاشی هاي او در این دوران بیست و یک ساله ي سكونت در آمریکا شکل گرفت و به صورت کتابها و نمایشگاههای گوناگون به جهانیان نمايش داده شد و جبران را در زمانی کوتاه به اوج نام آوري رساند.
    وي در اين سال، گنجينه ي "آن سوی خیال" را منتشر کرد. "بالهای شکسته"، تنها داستان بلند او در مورد عشق، در سال 1912 در نیویورک به زبان عربی چاپ شد.


    با وجود همه ي این نوشته ها و تلاش های هنری، هنوز موقعیت جبران به عنوان یک نویسنده در جامعه پابرجا نشده بود، تا اینکه در سال 1923 با انتشار کتاب "پیامبر" و پيشباز فراوانی که در سراسر دنیا از این كار شد، او موقعیت هنری خود را بر جاي داشت. در همین سال بود که "مری هسکل" – زنی که جبران، رابطه ي عاطفی ژرفي با او داشت – به "جورجیای" آمریکا سفر کرد تا به طور كامل، از زندگی جبران بيرون رود. دیگر نام جبران خلیل جبران برای همه ي مردم دنیا شناخته شده بود و او همچنان به نویسندگی خود ادامه می داد.
    از جبران رويهم رفته شانزده کتاب به زبانهای عربی و انگلیسی بر جا مانده است که به ترتیب سال انتشار بر اين پايه اند :

    الف - به زبان عربی:
    ۱. موسیقی (۱۹۰۵م.) ۲. عروسان دشت (۱۹۰۶م.) ۳. ارواح سرکش (۱۹۰۸م.) ۴. اشک و لبخند ۵. بالهای شکسته ۶. کاروانها و توفانها ۷. نوگفته ها و نکته ها

    ب - به زبان انگلیسی:
    ۸. دیوانه ۹. نامه ها ۱۰. ماسه و کف ۱۱. پیشتاز ۱۲. خدایان زمین ۱۳. سرگردان ۱۴. مسیح، فرزند انسان ۱۵. پیامبر ۱۶. باغ پیامبر
    در سال ۱۹۳۱، ندایی آسمانی جبران را به بازگشت فراخواند. سفینه ای از جهان غیب در رسید و جان شیفته ي او را در ساحل جدايي در برگرفت و جسم شریفش را نیز که تنگ چشمان دور از مسیح، شایسته ي دفن در جوار کلیسا نمی دیدند، بنابر وصیت [ =سپارش ] جبران، سفینه ي دیگری به زادگاهش بازآورد و به خاک "البشری" دوست داشتني اش سپرد.

    برگرفته از :
    ویکی*پدیا، دانشنامهٔ آزاد
    عاشق خدا...
    پی سی سیتی



    عشق یعنی منو دخترم مثل هم لباس بپوشیم ...
    باباش تا چشمش بهمون بیفته بگه: ای جووووونم.. تو رو خدا دخترامو ببین ...
    حالا اول کدومتونو ببوسم؟!
    ما هم یه چشمک به هم بزنیم و دوتایی بپریم بغلش ...


  13. 1
  14. #11
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    موهنداس کَرُمًچند گاندی


    موهنداس کَرُمًچند گاندی در تاریخ ۲ اکتبر ۱۸۶۹ در پوربندر هند به دنیا آمد. پدرش کارمند دولت و مادرش زنی نجیب و فداکار بود. گاندی به پیروی از خانواده، به آیین هندو- بودایی«جُین Jains» گروید. گاندی تا زمان دانشگاه در هند بود و هنوز سیزده سال بیشتر نداشت که ازدواج کرد. در حالی پا به ۱۹ سالگی گذاشت که با چهار فرزند راهی انگلستان شد و در رشته حقوق ادامه تحصیل داد. در ۲۴ سالگی مدتی بعد از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و بعد از سه سال تجربه ی روزنامه نگاری و وکالت، با اندیشه ی مبارزه با ظلم و بی عدالتی به هند بازگشت. او در این دوران مقاله هایی در مورد آنچه استعمار به جهان سوم تحمیل می کند نوشت که باعث شد بارها به زندان برود و خشم استعمارگران اروپایی را برانگیزد.
    در سال ۱۹۲۱ رهبری کنگره ملی هند را بدست گرفت. او در این دوران توانست اندیشه ی مبارزه بدون اسلحه خود را به مردمش بیاموزد و اسلحه ی استقلال و خودکفایی در سایه ی حقیقت را به جامعه اش هدیه دهد. یکسال بعد اولین نشانه های اندیشه ی مبارزاتی خویش را که تحریم کالاهای خارجی بود را بروز داد و در برابر همه اتهاماتی که به او وارد بود، سکوت را اختیار کرد و با در پیش گرفتن مقاومت منفی، محکوم به شش سال زندان شد.
    هرچند بیماری آپاندیس او باعث آزادی اش در سال ۱۹۲۴ گشت ولی این دوره طولانی در زندان باعث شد تا گاندی آثار اندیشمندان بزرگی همچون بیکن، کارلایل، راسکین، امرسون، تورو و تولستوی را در یک برنامه منظم مطالعه کند. خلقیاتی همچون دوری از زنان و گیاهخواری در همین ایام شخصیت گاندی را به سمت و سویی برد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.
    در سال ۱۹۲۵ اولین روزه سیاسی خود را که هفت روز به طول انجامید را در اعتراض به همپیمانانش که نافرمانی می کردند، آغاز کرد. نقطه عطف مبارزات او در سال ۱۹۳۰ روز ۱۲ مارس بود که مردم هند را دعوت به اعتراض برای انحصار نمک توسط بریتانیا کرد. قدرت مردم هند اولین بار در این روز که یک راهپیمایی ۲۰۰ مایلی تا ساحل دریا بود، برای جهانیان به نمایش درآمد. گاندی و تعداد زیادی از معترضین در این روز دستگیر شدند.
    در ژانویه ۱۹۳۰ پس از آزادی از زندان راهی انگلستان می شود تا در یک کنفرانس شرکت کند. این سفر باعث ملاقات او با رومن رولان و موسولینی شد. دو سال بعد از آن او با روزه های طلانی مدت که ضعف بدنی او را باعث شدند، کوشید تا نگاه نجس بودن که نسبت به "کاستیها" در هند وجود داشت را از اجتماع کشورش بزداید. چون او معتقد بود که استقلال سیاسی و تغییر روش زندگی مردم بدون تغییر دادن ذهنیات و روحیه و اخلاق آنان ممکن نخواهد شد. او همزمان در اجتماع خویش نیز با افکار منحط و عقب مانده مبارزه میکرد. در لابه لای همین مبارزات اجتماعی او بارها توسط بریتانیاییها دستگیر و زندانی شد.
    تا سال ۱۹۴۸ او بارها با انگلیسیها در مورد استقلال هند به مذاکره نشست و بالاخره توانست در ۱۵ اوت ۱۹۴۷ استقلال هند را بدست آورد ولی در همین روزگار بود که اختلافهای درونی برای تقسیم کشور به دو بخش هند و پاکستان آغاز شد. در پی کشته شدن هزاران نفر و آواره گیهای بسیار این تجزیه صورت گرفت و او نتوانست مردمی که دوستش داشتند را با هم آشتی دهد.
    سرانجام مهاتما گاندی که او را روح هند می خواندند در سی ام ژانویه ۱۹۴۸ در معبد بیرلا به قتل رسید.
    بعضی از آثار گاندی بدین شرح است:
    · تجربیات من با راستی
    · صد درصد ساخت هند
    · وحدت جماعت و فرق
    · برنامه خلاقه
    · خاطرات دهلی
    · کلید بهداشت
    · عدم تشدد در صلح و جنگ
    · کفّ نفس
    · بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  15. #12
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض


    محمد معین


    محمد معین پس از پایان تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصیل در دانشکده ادبیات پرداخت و دانشنامه دکترای خود را در سال 1321 دریافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معین از چند دانشگاه خارجی درجه دکترای افتخاری داشت و عضو فرهنگستان ایران شد که ریاستش با ذکاءالملک فروغی بود. ریاست کمسیون ادبیات سمینار جهانی تاریخ و فرهنگ ایران را بر عهده داشت. در سمینار بین المللی ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کمیته مجموعه کتیبه های ایران و کمیته تالیف فرهنگ پهلوی و انجمن خاورشناسان پاریس و انجمن فلسفی عضویت داشت. دکتر معین حدود 23 جلد کتاب تالیف کرد. از فعالیت های پر اهمیت وی همکاری با علامه دهخدا و تنظیم فیش های چاپ نشده بعد از فوت دهخدا میباشد.

    وی همچنین طبق وصیت نیما یوشیج بررسی آثار او را برعهده گرفت. از جمله تالیفات با ارزش وی "فرهنگ معین" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسی است. دکتر معین که سرآمد فضلای ایران معاصر بود به زبانهای فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی تسلط کامل داشت و زبان های پهلوی اوستایی و فارسی باستان و بعضی لهجه های محلی را خوب می دانست.

    دکتر معین به علت کارهای زیاد مطالعاتی و تحقیقی در سال 1345 در یکی از اتاق های دانشکده ادبیات بیهوش شد و به زمین افتاد و به حال اغماء فرو رفت. برای معالجعه او اقدامات زیادی شد و او را به کشورهای مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگی در 13 تیرماه 1350 از دنیا رفت. و در آستانه اشرفیه گیلان دفن شد.

    دکتر معین از همکاران نزدیک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتی برای همکاری با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزوینی به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و باید قسم بخوری که هیچگاه از تند خویی استاد رنجش به دل نگیرید و قطع همکاری نکنید. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه دیگر ماه من نیست. نیمی از آن به استاد علامه قزوینی تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زیر نظر دکتر معین بود.

    چگونگی بیهوشی دکتر معین

    دکتر معین در آبان ماه 1345 پس از برگزاری کنگره ایران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکیه برود و در آنجا به منظور شناساندن ایران به دانشمندانی که در آن زمان در ترکیه اجتماع کرده بودند سخنرانی کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وی که به ترکیه رفته بودند هر یک به علتی از مسئولیت شانه خالی کردند و کار کنفرانس ده روزه که باید به زبان انگلیسی و برای دانشمندان خارجی ایراد شود کلا بر دوش دکتر معین افتاد. وی شب و روز به این کار ادامه داد به طوری که حتی شبانه روز فرصت یک استراحت چند ساعته هم نیافت.

    سرانجام دکتر معین پس از اتمام کنفرانس و موفقیت چشمگیر آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خویش بود، بدون هیچگونه استراحتی فردای آن روز در حالی که احساس سردرد مختصری می کرد با تنی خسته روانه دانشگاه شد تا تدریس را ادامه دهد. گویا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبیات فارسی در حالی که می خواست موافقت خود را با تقاضای یکی از دانشجویان دکترا اعلام کند، به زمین افتاد و بیهوش شد.

    بلافاصله وی را به بیمارستان آریا منتقل و در آنجا بستری کردند. وی با وجود کسالتی که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاینات و مشاهده ضایعه مغزی بنا بر آن شد که از مغز وی عکسبرداری شود و برای این که عکس درست گرفته شود بایست مغز را به وسیله نوعی تزریق رنگین می کردند. به همین دلیل تزریقی در ناحیه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بی دقتی در آزمایش، از همان روز دکتر معین به حالت اغماء فرو رفت.

    سعی پزشکان ایرانی به جایی نرسید. بنا بر این از شوروی دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالین وی حاضر شدند ولی پس از معاینات اعلام داشتند که ضایعات مغزی شدید است. دکتر معین دیگر هرگز لب به سخن نگشود.
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  16. #13
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض


    ملاصدرا



    محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی ملقب به صدر المتالهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادیالاولیسال 980 قمریدیده به جهان گشود. پدر او خواجه ابراهیم قوامیمردیپرهیزگار، دیندار و دوستدار و حامیدانش و معرفت بود. در زمان حیات ملاصدرا، شیراز دارایحکومت مستقلیبود و حکمرانیآن به برادر شاه واگذار گردید که،* پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار میرفت، و به نظر میرسید تنها موهبتیکه خداوند به او ارزانینداشته است داشتن فرزند باشد.

    اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهایاین مرد پاک و زاهد را بیجواب نگذاشت و بهترین پسران را به او ارزانیکرد که او را محمد ملقب به صدرالدین نام نهاد به آن امید که عالیترین شخصیت مذهبیگردد. در دوران جوانی، صدرالمتالهین جوان با شیخ بهاییآشنا گردید که سنگ بنایشخصیت علمیو اخلاقیملاصدرا توسط این دانشمند جهاندیده کم نظیر بنا نهاده شد. تکمیل این بنایمعنویرا استاد دیگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دینیو الهیو معارف حقیقیو اصول یقینیسیدامیر محمد باقر بن شمس الدین مشهور به میرداماد عهده دار گشت. از شاگردان او میتوان به حاج ملاهادیسبزه زاریو ملامحسن فیض کاشانیاشاره کرد.

    صدرالمتالهین حکیم خانه به دوشیبود که به جرم آزادگیروح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان رویگرداند. ویدر مقدمه کتاب اسفار دلایل بیزاریخود را از جاهلان فرزانه نمایزمان خود و عزلت و تصوف خویش را در کهک (روستاییدورافتاده در سیکیلومتریشهر مقدس قم) بیان داشته است.

    پس از بازگشت به شیراز شهرت صدرایشیرازیعالمگیر شده بود و طالبان حکمت از نواحیو اطراف برایدرک فیض به حضورش میشتافتند. او خود در مقدمه اسفار میگوید : به تدریج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاریخروشان فرود آمد و چون دریاییپر موج در منظر جویندگان و پویندگان قرار گرفت.

    در زمان حیات ملاصدرا یعنیدر اواخر قرن دهم و شروع قرن یازدهم هجریکلام و فلسفه از علوم رایج و محبوب آن زمان به شمار میرفتند. دلیل عمده گسترش این علم نسبت به سایر علوم آن زمان مانند فقه، *ادبیات عرب، *ریاضی، *نجوم و طب و دیگر علوم و همچنین هنرهایرایج آن زمان مانند خط، معماریو کتیبه را میتوان در شرایط اجتماعیآن دوران که خود زاییده شرایط سیاسیحاکم بر کشور بود جستجو نمود.

    عدم وابستگیو استقرار و مرکزیت حکومت وقت امنیت و آزادیخاصیرا حکمفرما ساخته بود که شکوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پیداشت.

    صدرالدین محمد در علوم متعارف زمان و بویژه در فلسفه اشراق و مکتب مشاء* و کلام و عرفان و تفسیر قرآن مهارت یافت. او آثار فلسفیمتفکرانیچون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، *ارسطو و شاگردانش و همچنین دانشمندانیچون ابن سینا و خواجه نصرالدین طوسیرا دقیقا بررسینمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسایل مبهم مکاتب را بخوبیدانست.

    او اگر چه از مکتب اشراق بهره ها برد ولیهرگز تسلیم عقاید آنان نشد و اگرچه شاگرد مکتب مشا گردید لیکن هرگز مقید به این روش نشد. ملا صدرا پایه گذار حکمت متعالیه میباشد که حاویژرف ترین پاسخ ها به مسائل فلسفیاست.

    ملاصدرا علاوه بر سالک و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترین سالکین در فلسفه میباشد که با طیکردن مراحل مختلف گنجینه با ارزشیرا برایساخت قلعه ایاز دانش کشف نمود که با نور جاودانیحقیقت میدرخشد.

    ملاصدرا از زبان خویش: «من وقتیدیدم زمانه با من سر دشمنیدارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله هایآتش جهالت و گمراهیبرافروخته تر و بدحالیو نامردیفراگیرتر میشود، ناچار رویاز فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیایخمودیو جمود و ناسپاسیبه گوشه ایپناه بردم و در انزوایگمنامیو شکسته حالیپنهان شدم. دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر ادایواجبات کمر بستم و کوتاهیهایگذشته را در برابر خدایبزرگ به تلافیبرخاستم. نه درسیگفتم و نه کتابیتالیف نمودم. زیرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القایدرس و رفع اشکالات و شبهات و .... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانیو اختلال، پایداریاوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالیکه گوش میشنود و چشم میبیند چگونه چنین فراغتیممکن است... ناچار از آمیزش و همراهیبا مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنیروزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بیاعتنا شدم. آنگاه رویفطرت به سویسبب ساز حقیقینموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاریبرخاستم و مدتیطولانیبر این حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و کثرت ریاضت نورالهیدر درون جانم تابیدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملکوتیبر آن افاضه شد و اسرار نهانیجبروت بر ویگشود و در پیآن به اسراریدست یافتم که در گذشته نمیدانستم و رمزهاییبرایم کشف شد که به آن گونه از طریق برهان نیافته بودم و هر چه از اسرارالهیو حقایق ربوبیو ودیعه هایعرشیو رمز راز صمدیرا با کمک عقل و برهان میدانستم با شهود و عیان روشنتر یافتم. در اینجا بود که عقلم آرام گرفت و استراحت یافت و نسیم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزید و آنچنان به حق نزدیک شد که همواره با او به مناجات نشست.»

    آثار او عبارتند از: الحکمه العرشیه، الحکمه المتعالیه فیالاسفار العظیمه الاربعه، المعه المشرقیه فیالفنون المنطقیه، المبدا و المعاد، المشاعر، المظاهر الالهیه فیالاسفار علوم الکاملیه، الشواهد الربوبیه فیمناهج السلوکیه، التصور و التصدیق، الوریده القلبیه فیمعارفه الربوبیه، اسرار الایات و الانوار البینات، دیوان اشعار، حدوث العالم، اکسیر العارفین فیالمعارفه طریق الحق و الیقین، اعجاز النعمین، کسرالاصنام الاجاهلیه فیذم المتصوفین، مفاتیح الغیب، متشابهات القرآن، رساله سه اصل و ...

    حکیم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پایپیاده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف کعبه دل صفا بخشید و در آخر نیز سر بر این راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم یا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه .ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاک سپرده شد و اگر چه امروز اثریاز قبر او نیست اما عطر دلنشین حکمت متعالیه از مرکب نوشته هایش همواره مشام جان را مینوازد.
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  17. #14
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض

    شهاب الدين سهروردي

    بیوگرافی و زندگینامه شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .
    و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،*آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند .
    هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي *، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .
    شهاب الدين ازكودكي انديشه اي نيرومندو هوش سرشار و براي تحصيل علم و طبعي حريص و مولع داشت . دوران كودكي و اوان حداثت سن و آغاز تحصيل را در مولدو مسقط خود سهرورد گذرانيد.
    شهاب الدين دراصفهان كتاب «البصائر النصيريه »تاليف عمربن سهلان الساوي استاد مبرز علم و منطق و حكمت را نزد ظهير پارسي خواند
    و درمراغه ، پيش شيخ مجد الدين جبلي ،*از بزرگان نامدار عصر الياس علوم و حكمت و اصول فقه را آموخت . سهروردي درضمن تحصيل علم و دانش به فعاليت هاي گوناگوني پرداخت .
    او درباب چگونگي تشكيل و تحقيق علم حصولي و ادراكات حصولي به مراتبي قائل بود كه عبارتند از : 1ـ ادراك عقلي 2ـ ادراك خيالي 3ـ ادراك حسي ز جمله استادان سهرورد مي توان
    به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . ا ز جمله استادان سهرورد مي توان
    به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است .
    سهروردي درروز جمعه سلخ ذي الحجه ( يا پنجم رجب ) سال 587 هجري قمري وفات يافت . اهميت وعمق فلسفه سهروردي كه مهمترين فعاليت آموزشي شيخ شهاب الدين سهروردي بود ،*
    درهمين است كه دو اصل به ظاهر دوراز هم تفكر شرق و غرب را به يكديگر نزديك ساخته است . شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .
    و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،*آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند .
    هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي *، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .
    شهاب الدين بسيار كم مي خورد و اغلب به يك هفته روزه مي گشود . به امور دنيا و ظاهر حال ، خوراك ،*پوشاك ، جاه و مقام ،* ضياع**،* عقار ، تعنيات مادي و تشخيصات اجتماعي بي اعتنا بود
    و حتي گاهي برخلاف عرف و عادت و منظور درهم شكستن قيود و حدود ،*جامه و كلاهي دراز و سرخ مي پوشيد و يا خرقه اي ديگر بر سر مي افكند .
    اغلب روزها روزه دارو بيشتر شبها در مناجاب و بيدار بود .
    به آواز و ترانه خوش و نغمات موسيقي و سماع دلكش عشق مي ورزيد و در سخن گفتن دلير و بي با ك بود . شيخ اشراق درطرح وبيان تجربيات عرفاني خويش ،
    از تجربيات پيشينيان خود بويژه متون حماسي بهره برده است و نه تنها ادامه دهنده راه بزرگاني چون فردوسي دراحياي فرهنگي ايران باستان است ،
    بلكه درشيوه بيان اين مطالب نيز بيش از پيش تحت تاثير متون حماسي از جمله شاهنامه است . آثار: حكمه الاشراق : اين اثر شاهكار فكري و ذوقي سهروردي است .
    زيرا درآن زبده و نخبه اصول و مسايل حكمت الاشراق يا فلسفه باستان را آورده است و بايد آن را عصاره انديشه و
    ذوق و خلاصه تفكر و تدبر و ره آورده سير و سياحت درآفاق وانفس و همچنين نتيجه و رياضيات و مكاشفات و حاصل تفحص و تتبع وي به شمار مي آورد . كلمه التصوف_ الالواح العماديه


    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  18. #15
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض



    زندگینامه ارنست همینگوی


    ارنست همینگوی در سال1899 در اوك پارك بیرون شیگاگو دیده به جهان گشود .پدرش پزشك و مادرش خانه دار و سخت پابند مذهب بود. ارنست میان شش فرزند دومین پسر خانواده بود. مطالبی كه خودش در مورد زندگی نامش نوشته می گوید :
    پدر و مادرم به طور كلی باهم هیچ توافق اخلاقی نداشتند و از این لحاظ خانواده ما و به خصوص من دچار گرفتاری و ناراحتی بودیم.

    مادرش علاقه مند بود كه پسرش اهل كلیسا و خواننده سرور های مذهبی باشد اما پدرش به ماهیگیری علاقه مند بود . چوب و تور ماهیگیری به دستش میداد تا تمرین ماهیگیری كند. ارنست همینگوی ده ساله بود كه با تفنگ و اصول شكار آشنا شد. هنگامی كه پا به مدرسه گذاشت احساس كرد كه به ادبیات بیش تر از درسهای دیگرعلاقه مند است خود در این باره می گوید :
    از قیافه و از بیان آموزگار ادبیاتم خوشم می آمد . احساس میكردم چیزی در من هست كه او در قالب ادبیات و شعرهایی كه میخواند خوب بازگو می كند. اما این كشش را نسبت به درس های دیگرم آنچنان نداشتم.


    ارنست همینگوی

    ارنست همینگوی در همین سال ها شروع به نوشتن كرد. روزنامه ی مدرسه نخستین بازتاب اندیشه او شد. ارنست همچنان می نوشت اما بیشتر آنها را جز به یكی دو دوست صمیمی نشان نمی داد. دوره ی دبیرستان را در مدرسه عالی اوك پارك به پایان برد تا اینكه دوران تحول او از سال 1917 شروع شد. همینگوی كوشید كه وارد ارتش شود و سرانجام موفق شد و با احساس شور انگیزی وارد جبهه شد.

    ارنست همینگوی
    در سال 1921 ارنست با دختری به نام هدلی ریچاردسون كه او هم روزنامه نگار بود ازدواج كرد و در سال 1922 هر دو عازم جنگ یونان و تركیه شدند و همینگوی در آنجا دنبال دوستانی میگشت كه سرانجام با ازرا پوند و جمیز جویس آشنا شدند و این دو دوست همینگوی را تشویق به چاپ كتاب هایش كردند. به سال 1927 از همسرش هدلی جدا شد ارنست در مورد همسرش میگوید :
    از اول درست نبود هر دو با وجود اشتراك راه و كار دو برداشت از زندگی داشتیم . من در وجودش دنبال فداكاری بودم و او دنبال هوس ها بلند پروازیها ی خودش بود و با خود عهد بست كه دیگر ازدواج نخواهد كرد. اما با تعجب او با زن دیگری دوست شد و در سال 1927 ازدواج كردند.
    این زن نامش پولین بود و در مجله مشهور ووگ كار میكرد در سال 1923 سه داستان و ده شعر او توسط یكی از ناشرین فرانسه در پاریس منتشر شد و او را به اوج شهرت رساند در این حال همینگوی از زندگی خود ناراضی بود و میگفت :
    نوشتن نمی تواند برای من پشتوانه زندگی باشد . و از روزی كه نوشتم نتوانسته ام زخمی از زخم های مالی زندگی ام را درمان كنم . یا من به درد نوشتم نمی خورم یا مردم به درد خواندن .......
    ارنست همینگوی
    اما انتشار كتاب های زندگی نامه نویسندگان آمریكایی تا حدودی نیاز های مالی او را پاسخ داد . در سال 1940 دومین همسرش هم از او قطع پیوند كرد در مورد گسستن این پیوند می گوید :
    باید اعتراف كنم كه همسر دومم چیزهایی از من نگرفت كه همسر اولم هم آنها را به من رایگان نمی بخشید هنوز زن های آمریكایی مطلوب زندگی نشده اند ......

    در سال 1940 كتاب برای كه زنگ ها به صدا در می رآیند را انتشار كرد. در همین سال بود كه برای سومین بار با زنی به نام مارتالوگن كه نویسنده بود ازدواج كرد . این ازدواج چند سالی دوام نیافت و باز مثل ازدواج قبلی همینگوی به طلاق انجامید. برای چهارمین بار همینگوی با زنی به نام ماری دالش ازدواج كرد و این آخرین همسر ارنست همینگوی و بسیار خوش گذران بود.

    همینگوی در سال 1952 كتاب پیر مرد و دریا را نوشت و این سال برای همینگوی سال خوشی بود همینگوی در این سال جایزه نوبل ادبی را به خاطر همه كارهایش و كتاب معروفش پیرمرد و دریا دریافت نمود. داستان پیرمرد و دریا از این جا شروع می شود كه یك پیرمرد صید كننده ی ماهی به بدشانسی بر میخورد و هر روز كه به صید ماهی می رود دست خالی بر میگرد در حالی كه بقیه صیادان ماهی صید میكردند و كم كم پسركی كه با پیرمرد همراه بوده است پدر و مادرش او را از پیرمرو جدا میكنند به خاطر بدشانسی پیرمرد كه ماهی صید نمی كند و در كنار صیاد دیگر مشغول به كار میشود. نكته ی قابل توجه داستان این است كه پیرمرد هیچ وقت از كار خودش نا امید نمی شود و هر روز به صید ادامه میدهد هر چند كه دست خالی برمیگشت و......

    ارنست همینگوی
    سال 1961 سال خاموشی همینگوی بود به این گونه كه وی در این سال با گلوله تفنگ خودش با زندگی بدرود گفت . آثار وی به شرح زیر است :
    1- مردان بی زن
    2- زندگی خوش و كوتاه فرانسیس مكومبر
    3- برف های كلیمانجارو
    4- فیستا
    5- وداع با اسلحه
    6- داشتن و نداشتن
    7- برای كه زنگ ها به صدا در می آید
    8- آنسوی رودخانه و میان درختان
    9- جزایری در جویبار
    10- سیلاب های بهاری
    11- مرگ پس از نیمروز
    12 – تپه های سبز آفریقا
    13- جشن ناپایدار
    14- ستون پنجم
    15- آدم كش ها
    16- خورشید همچنان میدمد
    17 – پیرمرد و دریا
    18- در زمان ما
    19- پرنده چیزی نمی برد
    20- كلبه سرخپوستان
    21- مردم در جنگ
    22- سه داستان و ده شعر
    منبع : delgarm.com
    ویرایش توسط f1370 : 2014.07.16 در ساعت 02:22
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •