ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 19 از 19
  1. #1
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,001

    Tick ●|| انجمن طرافداران اشخاص معروف و اسطوره ●♋.::اوریانا فالاچی ::.

    قسمت اول زندگی نامه شهید آوینی /:=>




    شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه*ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش*جوی معماری وارد دانشکده*ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می*سرود داستان و مقاله می*نوشت و نقاشی می*کرد تحصیلات دانشگاهی*اش را نیز در رشته*ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت*های انقلاب به فیلم*سازی پرداخت:

    "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده*ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می*دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته*ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می*گویم که تخصص حقیقی در سایه*ی تعهد اسلامی به دست می*آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی*ساخته*ام اگرچه با سینما آشنایی داشته*ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته*های خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستان*های کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده*ام. البته آن چه که انسان می*نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه*ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می*سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن*گاه این خداست که در آثار او جلوه*گر می*شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

    شهید آوینی فیلم*سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره*ی غائله*ی گنبد (مجموعه*ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه*ی مستند خان گزیده*ها) آغاز کرد

    "با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت*های موجود رفته*رفته ما را به فیلم*سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه*ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می*آید عکس*العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه*ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز*آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه*های جنگ را ما در آن*جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.



    گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه*اش خورده بود، از حلقه*ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره*ی خرمشهر برای تهیه*ی فیلم وارد این شهر شد:

    "وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین*شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی*شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه*روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره*ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

    مجموعه*ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می*شد که یکی از هدف*های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

    "یک هفته*ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست*و*جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه*ی حقیقت این گونه آغاز شد."

    کار گروه جهاد در جبهه*ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته*ای پیدا کرد آغاز تهیه*ی مجموعه*ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می*گردد. شهید آوینی درباره*ی انگیزه*ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می*گوید:

    "انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن*ها را به جبهه*های دفاع مقدس می*کشاند وظایف و تعهدات اداری.

    اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین*شان مهدی فلاحت*پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده*ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می*دانید! زنده*ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می*گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می*دهد.”

    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  2. 2
  3. #16
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,165
    13,267
    21,371

    پیش فرض



    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  4. #17
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,165
    13,267
    21,371

    پیش فرض



    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  5. #18
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,165
    13,267
    21,371

    پیش فرض

    تاليفات اوريانا فالاچي:

    جنس ضعیف

    زندگی ، جنگ و دیگر هیچ

    نامه به کودکی که هرگز زاده نشد ۱۹۷۵

    مصاحبه با تاریخ ۱۹۷۶

    یک مرد ۱۹۷۹

    اگر خورشید بمیرد – درباره ی برنامه فضایی آمریکا

    خشم و غرور ۲۰۰۱

    هفت گناه هالیوود ۱۹۵۸

    پنه لوپه به جنگ می* رود ۱۹۶۲


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  6. #19
    NaZaniiin
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    زیر آسمان شهر!!!
    نوشته ها
    5,248
    3,787
    4,593

    پیش فرض

    آخرین جملات قبل از مرگ نوابغ و مشاهیر جهان


    وقتی حرف آخرین جملات قبل از مرگ پیش می*آید همه انتظار یک حرف بزرگ دارند. حرفی که باید نتیجه یک عمر زندگی باشد حالا اگر آن شخص یک نابغه باشد حتما انتظارات بسیار متفاوت خواهد بود. آخرین جملات قبل از مرگ نابغه های دوران اما بسیار ساده اند !



    بتهوون :
    ” کف بزنید دوستان ، کمدی تمام شد ”
    .
    .
    لئوناردو داوینچی :
    “ من خدا و نوع بشر را آزردم زیرا کار من در نهایت کمالی که باید باشد نبود “
    .
    .
    باب مارلی :
    ” اینجاست که پول نمی*تواند زندگی را بخرد “
    .
    .
    .
    فریدا کالو :
    “ امیدوارم خروجی لذت بخشی باشد و راه برگشتی هم نداشته باشد ”
    .
    .
    چارلی چاپلین در پاسخ به اینکه آیا خدا تو را می*آمرزد گفت :
    ” چرا که نه ، بالاخره من هم به او تعلق دارم ”
    .
    .
    سالوادور دالی :
    ” ساعت من کو؟! ”
    .
    .
    تی اس الیوت تنها توانست یک کلمه به آرامی زمزمه کند :
    “والری” (والری نام همسرش است)
    .
    .
    آلفرد هیچکاک :
    “ هیچ کس نمی داند آخرش چه می*شود باید مرد تا فهمید بالاخره چه اتفاقی می افتد ”
    .
    .
    موتزارت :
    ” طعم مرگ را روی لبهایم حس می*کنم ، مزه اش اصلا زمینی نیست”
    .
    .
    پابلو پیکاسو :
    به سلامتی من بنوشید و لذت ببرید یادتان باشد که من دیگر نمی*توانم بنوشم ”
    .
    .
    ارنست همینگوی :
    “ خداحافظ گربه های من ”
    .
    .
    نوستراداموس :
    ” فردا به هیچ وجه نباید اینجا باشم ”
    .
    .
    توماس هابز :
    “ دارم آخرین سفرم را می*روم یک قدم بزرگ به تاریکی ”
    .
    .
    کارل مارکس در پاسخ به اینکه آخرین حرفت چیست :
    ” آخرین حرف برای احمقهاست که حرفشان را تمام نکرد ه اند ”




    گاهی او که
    جواب عاشقانه اش
    به همه ی "
    تو" ها، شماست
    و به همه ی دلتنگی ها،
    نظر لطف شماست
    بی احساس نیست
    دلش خسته است
    حرف نمی خواهد
    دوستت دارم های تایپ شده،
    دیگر دلش را نمی برد...

صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 19 از 19

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •