ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 19
  1. #1
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    Tick ●|| انجمن طرافداران اشخاص معروف و اسطوره ●♋.::اوریانا فالاچی ::.

    قسمت اول زندگی نامه شهید آوینی /:=>




    شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه*ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش*جوی معماری وارد دانشکده*ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می*سرود داستان و مقاله می*نوشت و نقاشی می*کرد تحصیلات دانشگاهی*اش را نیز در رشته*ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت*های انقلاب به فیلم*سازی پرداخت:

    "حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده*ی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام می*دهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموخته*ام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل می*گویم که تخصص حقیقی در سایه*ی تعهد اسلامی به دست می*آید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمی*ساخته*ام اگرچه با سینما آشنایی داشته*ام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته*های خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستان*های کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده*ام. البته آن چه که انسان می*نویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همه*ی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم می*سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن*گاه این خداست که در آثار او جلوه*گر می*شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

    شهید آوینی فیلم*سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره*ی غائله*ی گنبد (مجموعه*ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه*ی مستند خان گزیده*ها) آغاز کرد

    "با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت*های موجود رفته*رفته ما را به فیلم*سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه*ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می*آید عکس*العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه*ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز*آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه*های جنگ را ما در آن*جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.



    گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه*اش خورده بود، از حلقه*ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره*ی خرمشهر برای تهیه*ی فیلم وارد این شهر شد:

    "وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین*شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی*شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه*روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره*ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

    مجموعه*ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می*شد که یکی از هدف*های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

    "یک هفته*ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست*و*جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه*ی حقیقت این گونه آغاز شد."

    کار گروه جهاد در جبهه*ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته*ای پیدا کرد آغاز تهیه*ی مجموعه*ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می*گردد. شهید آوینی درباره*ی انگیزه*ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می*گوید:

    "انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن*ها را به جبهه*های دفاع مقدس می*کشاند وظایف و تعهدات اداری.

    اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین*شان مهدی فلاحت*پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده*ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می*دانید! زنده*ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می*گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می*دهد.”

    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  2. 2
  3. #2
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    قصد هبوط ، حکایت هجران و غربت انسان است و این خطاب إهبطو منها جمیعأ نگاشته بر لوح ازلی فطرت ، باقی است تا ابد الاباد که توبه آدم مقبول افتد و از این ارض هبوط به دارالقرار باز گردد؛ از این مهبط عقل به جمع سلسله داران مقیم کوی عشق ، پس همه از آن جاست که این ارض " مهبط " آدمی است نه " خانه قرار" او و از همین است بی قراری عاشق و غم غربتی که سینه اش را تنگ می دارد.


    شهید مرتضی آوینی
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  4. 2
  5. #3
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    زمین سراسر صحرای عرفات است و تو همان آدمی که با خطاب إهبطوا بر این سیاره رنج فرو افتاده ای عرفات مثالی از حقیقت زمین است که تمثیل یافته مشقت جوع و عریانی و تشنگی و سوز آفتاب و... آن خطاب را تو از یاد برده ای، اما آدم به یاد داشت که آن همه گریست تا بازش پذیرفتند.



    شهید آوینی
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  6. 2
  7. #4
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    وطن پرستو بهار است ، و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند ، پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.

    شهید سید مرتضی آوینی
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  8. 1
  9. #5
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  10. 1
  11. #6
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض

    دوران کودکی و نوجوانی شهید آوینی



    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  12. 1
  13. #7
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض

    سفر حج

    سفر حج ، میقات با خدای عشق با پای دل راه سخت صفا و مروه را پیمودن كار عاشقان است. بین آنكه دلش مشتاق باشد،*
    با آنكه پایش مشتاق باشد فاصله*ای است به وسعت آسمان تا زمین.
    مرتضی كه از این سفر بازگشت،* به دیدارش رفتیم، در عرفات گم شده بود، می*گفت: «آنقدر گشتم تا توانستم كاروان خودمان را پیدا كنم. خیلی برایم عجیب بود.
    من كه گم بشوم دیگر چه توقعی ازآن پیرمرد روستایی است.»
    لبخندی بر لبانش نشست و ادامه داد :« بعد یادم آمد كه ای بابا! حدیث داریم كه هركس در عرفات گم بشود خدا او را پذیرفته است.»
    صحرای عرفات، حضور صاحب*الزمان (عج) و دل بی*قرار آوینی، اگر تمام اشك*هایش در جبهه بی*شاهد بود،* آنجا كه دیگر مولایش دل بی تاب سید را می*دید.
    آنجا كه حجه*بن*الحسن(عج) اشك را از روی گونه*های مردان خدا پاك می*كند، دستانش را می*گیرد،* تا راه را گم نكند سیدی دست در دست سیدی والامقام هفت وادی عشق را با پای جان می*دود.

    منبع: همسفر خورشید
    راوی:* شهید سید مرتضی آوینی

    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  14. 1
  15. #8
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    دســ ــت نوشته ای از شهــید آوینــی

    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  16. 1
  17. #9
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مفهوم آزادی


    صدای گنجشكها فضای حیاط را پر كرده بود, بابای مدرسه جارو به دست از اتاقش بیرون آمد.
    مرتضی!
    مرتضی!
    حواست كجاست؟
    زنگ کلاس خورده و مرتضی هراسان وارد كلاس شد.
    آقای مدیر نگاهی به تخته سیاه انداخت.
    روی آن با خطی زیبا نوشته شده بود: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است.»
    ابروانش به هم گره خورد.
    هر كس آن را نوشته, زود بلند شود.
    مرتضی نگاهی به بچه*های كلاس كرد.
    هنوز گنجشك*ها در حیاط بودند.
    صدای قناری آقای مدیر هم به گوش می*رسید.
    دوباره در رویا فرو رفت.
    یكی از بچه*ها برخاست: «آقا اجازه! این را «آوینی» نوشته.»
    فریاد مدیر «مرتضی» را به خود آورد:
    «چرا وارد معقولات شده*ای؟
    بیا دم دفتر تا پرونده*ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.»
    معلم كلاس جلو آمد و آرام به مدیر چیزی گفت.
    چشمان مدیر به دانش*آموزان دوخته شد.
    قلیان احساسات كودكانه* مرتضی گویای صداقت باطنی*اش بود و مدیر ...
    «سید مرتضی» آرام و بی*صدا سرجایش بازگشت.
    اما هنوز صدای گنجشكان حیاط و قناری آقای مدیر به گوش می*رسید.
    آزادی مفهوم زیبای ذهن كودك شد.

    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  18. #10
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحیم

    تعلقات سید مرتضی

    كتابچه دل سید پر بود‏، آن را كه می*گشودی، صدف عشق را می*دیدی كه درونش مروارید محبت اباعبدالله (ع) و ایمان به خدا می*درخشید.
    همه وجودش را به امام عشق بخشیده بود.
    خانه، ماشین و مال، چیزهایی بودند كه در مخیله*اش نمی*گنجید.
    سرانجام دنیا را رها كرد و فریاد زنان با پای برهنه در برهوت كربلا دوید.
    فقط برای سالار شهیدان خواند و نوشت.
    آسمانی بود‎، متواضع و بلندنظر، در برنامه دانشجویی «رقص علم» به خواهش دانشجویی، از مولایش نوشت.
    برق سكه*ها چشمانش را خیره نكرده بود، این عشق بود كه قلبش را بی*تاب ساخته و قلمش را لرزان.
    اعتراض كردم، سید سالهاست كه می*نویسی و می*خوانی اما هنوز ...
    كلامش سردی سخنم را قطع كرد : «اصلاً تعلقی غیر از این موضوعات ندارم....»

    كتاب همسفر خورشید / راوی:آقای همایونفر

    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  19. #11
    samira BanOo
    مدير مذهبی و عمومی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    13,683
    15,503
    15,004

    پیش فرض

    مادر شهیدی که آوینی را گریاند
    مجید جعفرآبادی



    اگر غذا حلال و طیب باشد،* باید آن را با اشتها و ولع خورد. این حرف جدیدی نیست و جاذبه*ی این غذاها آن*قدر برای یک گرسنه زیاد است که نیازی به این حرف*ها نیست. اما کتاب خوب را هم باید خواند،*بلکه خورد؛ آن*هم با ولع. از این*ها گذشته، فیلم خوب را هم باید با ولع دید و در وقت دیدن کار دیگری نکرد.
    آن*هایی که اهل انصافند قبول دارند که مجموعه*ی روایت فتح این*طور بود. یادتان هست که در سال*های جنگ و چند سال بعد از آن مشتاقانه روایت فتح را با ولع می*دیدیم؛ چون جنس آن با فیلم*ها و سریال*ها تفاوت داشت. این*ها مقدمه باشد برای این*که از برنامه*ی مستند «پل» در چند هفته*ی پیش در یکی از شبکه*های سیما ذکر خیر کنم که وصف بلندی از شهیدان خالقی*پور،* بلکه وصف بلندتری از عظمت روحی والدین این سه شهید عزیز بود.
    خانواده*ای از نازی*آباد تهران که از سال*های دور ساکن آن*جا شدند و پدر از بقالی کوچک خود امرار معاش می*کرد. «داود» پسر بزرگ خانواده و نخستین شهید آن*هاست که زود راه جبهه را پیدا کرد و در هجده سالگی یک*ساعت پس از شهادت «حاج*همت» در جزیره جاودانه شد. بعد از او پدر و دو پسر دیگرش باهم جبهه*ای شدند و تقریبا هیچ*گاه سفره*ای در خانه پهن نشد که همه*ی اعضا دور آن جمع باشند. دو پسر دیگر هم در روزهای آخر جنگ در اوج حملات عراق به جنوب در کنار هم به شهادت رسیدند.
    آن*چه در این مستند درخشندگی دوباره داشت، دل شیر و صبر عجیب و لسان شکر مادر بود که باز هم جلوه*نمایی کرد. اما آن*چه مایه*ی درد و الم بود، پیکر نحیف پدر و استراحت او در بستر بر اثر سکته*ی سال گذشته بود. پدر توان سخن گفتن روان و طولانی را نداشت، اما مادر بار دیگر قدرت الهی را در پاداش الهی به صابران به رخ کشید.
    وقتی برنامه را نگاه می*کردم به خودم گفتم: کاش این برنامه را خیلی*ها می*دیدند، خیلی*ها که سال*هاست خبر دارند رهبر این انقلاب با عشق به دیدن این خانواده*ها می*روند، ولی آن*ها که در پست*ها وسمت*های مربوط به این خانواده*ها قرار دارند،* یا دیگران پرمدعا که هر لحظه، دم از شهدا و ایثارگران می*زنند، ولی... و ای کاش لااقل در این روزها که این پدر ناتوان خود را در قاب تلویزیون نشان داده،* تلنگری به این عده می*خورد.
    این از همان برنامه*هایی بود که با ولع نگاه کردم و بعد هم با بهانه*ای به دیدن آن*ها رفتم. دیداری به غایت شیرین و به*یادماندنی. پدر می*گفت، من آن طرف سه نماینده دارم و چیزی به ورود من به بهشت نمانده. مادر می*گفت: من با بچه*های شهیدم زندگی می*کنم، آن*ها زنده*ی زنده*اند. اگر این حال را نداشتم، یک روز هم زنده نمی*ماندم. حال مرا کسی خوب می*فهمد که سه فرزند داده باشد. حالی که هم غم دارد و هم شادی معنوی. این*که خدا وعده*ی صبر و ثواب دارد، عین حقیقت است.
    این*ها قابل بیان نیست. من همان زمان که فرزند اولم شهید شد و برای بدرقه*ی فرزندان دیگرم به اعزام نیرو رفته بودم، به شهید «آوینی» که با گروه روایت فتح آمده بود، گفتم: «ای کاش بچه*های بیش*تری داشتم تا همه را فدا می*کردم. همین الآن پدر بچه*ها جبهه است.»
    این*ها را که گفتم، آوینی گریه*اش گرفت.
    وصف عظمت این بزرگان شهر ما که تعداد آن*ها در کوچه*پس*کوچه*های گمنامی جنوب شهر بیش*تر است، کتاب مفصل می*طلبد و نه برگی در یک مجله.
    کاش برخی از آدم*ها دست*کم برخی از برنامه*ها را نه با ولع، که با همان نگاه ظاهر می*دیدند تا یادشان بیاید که مدیون چه کسانی*اند.

    همان زمان که فرزند اولم شهید شد و برای بدرقه*ی فرزندان دیگرم به اعزام نیرو رفته بودم، به شهید «آوینی» که با گروه روایت فتح آمده بود، گفتم: «ای کاش بچه*های بیش*تری داشتم تا همه را فدا می*کردم. همین الآن پدر بچه*ها جبهه است.»
    این*ها را که گفتم، آوینی گریه*اش گرفت.

    منبع:ساجد
    قسمتی از نامه جودی ابوت به بابالنگ دراز ..
    خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست مهم این است که آدم بتواند با چیزهای کوچک خیلی خوش باشد.بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد.بیشتر مردم زندگی نمیکنند فقط با هم مسابقه ی دو گذاشته اند.میخواهند به هدفی در افق دور دست برسند ولی در گرماگرم رفتن آن قدر نفس شان بند می آید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می افتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدفشان رسیده اند یا نرسیده اند.من تصمیم گرفته ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده ی بزرگی نشوم یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.تا حالا همچین فیلسوف بعد از اینی دیده بودید؟

    | ارادتمند همیشگی،جودی |
  20. #12
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,487
    11,050
    21,641

    پیش فرض





    اين هفته :

    اوریانا فالاچی

    I just wish
    You could feel
    What you say

    ...
  21. 2
  22. #13
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,212
    13,326
    21,459

    پیش فرض

    اوریانا فالاچی (به ایتالیایی: Oriana Fallaci) ‏(۲۹ ژوئن ۱۹۲۹- ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶) روزنامه*نگار، نویسنده و مصاحبه گر سیاسی برجسته ایتالیایی بود که در شهر فلورانس متولد شد و در سن ۷۷ سالگی در همان شهر درگذشت. وی در دوران جنگ جهانی دوم به عنوان یک چریک ضد فاشیسم فعالیت می*کرد. آنچه بیش ار هر چیز به معروفیت وی کمک نمود، مجموعه مصاحبه*های مفصل و مشهور او با رهبران سرشناسی همچون محمدرضا پهلوی، یاسر عرفات، ذوالفقار علی بوتو، روح*الله خمینی، ایندیرا گاندی، گلدا مایر، ملک حسین ، معمر قذافی ، جرج حبش،و هنری کیسینجر بود.

    .
    .
    .
    اوریانا فالاچی در ۲۹ ژوئن سال ۱۹۲۹ در زمان زمامداری موسولینی در فلورانس به دنیا آمد. نه ساله بود که جنگ جهانی دوم شروع شد و پدر او که از موسولینی نفرت داشت، وارد جنبش مقاومت زیرزمینی گردید. اوریانا هم گرچه بعدها نوشت که دوطرف جنگ تفاوت چندانی نداشتند اما به پدر کمک می*کرد و تا پایان جنگ تجربه*های وحشتناکی را پشت سر گذاشت. هنوز بیست ساله نشده بود که نوشتن در روزنامه*ها را آغاز نمود و به قول خودش قدرت واژه*ها را کشف کرد. به خاطر قدرت بیان بالا، درک خاص سیاسی، جسارت فوق*العاده به سرعت از نویسنده ستون کوچکی در یک روزنامه محلی، به خبرنگاری بین*المللی که برای تعدادی از معتبرترین نشریات اروپا قلم می*زد تبدیل شد. هر جای دنیا که در آن زمان کانون خبری و رسانه*ای جنگ قدرت بین زورمداران می*بود او را به خود جذب می*کرد.

    فالاچی در پی سالها فعالیت حرفه*ای خود، موفق به دریافت جوایز معتبر بسیاری (از جمله مدال طلای تلاش فرهنگی برلوسکونی، جایزه آمبرگنو درو؛ معتبرترین جایزه شهر میلان، جایزه آنی تیلور مرکز مطالعات فرهنگ عامه نیویورک و...) شد. او همچنین یک بار کاندیدای دریافت جایزه نوبل ادبیات گشت.

    در ایران نام اوریانا فالاچی در اواخر دهه چهل شمسی (دهه شصت میلادی) با ترجمه آثار وی علیه جنگ ویتنام و حکومت*های دیکتاتوری باقی*مانده در اروپا (یونان، اسپانیا و پرتغال) مطرح گردید. وی یک بار در سال ۱۳۵۱ برای مصاحبه با شاه سابق و بار دیگر در سال ۱۳۵۸ برای مصاحبه با آیت*الله خمینی و مهندس بازرگان به ایران سفر کرد. این مصاحبه*ها، آخرین بار در سال ۱۳۸۳ همراه با مصاحبه معمر قذافی، آریل شارون و لخ والسا در ایران منتشر شد.

    اوریانا فالاچی که به لحاظ عقاید سیاسی از چپ بریده و راست*گرا محسوب می*شد[نیازمند منبع]، از نظر مذهبی یک «ملحد مسیحی» به شمار می*آمد؛ زیرا او ظاهراً به خدا ایمانی نداشت، اما گه*گاهی تمایلاتی را به مسیحیت نشان می*داد. به عنوان نمونه او در اگوست ۲۰۰۵ با پاپ بندیکت شانزدهم دیدار کرد.

    او هنگامی که فهمید به نوعی سرطان قابل کنترل دچار است تصمیم گرفت دیگر کتاب ننویسد و بقیه عمر را به استراحت بپردازد. او با نگاه ویژه*ای که به زندگی داشت (که نه خدا را قبول داشت و نه خلقت تصادفی جهان و نه هیچ تئوری دیگری از لائیک*ها و دیگر دانشمندان دین گریز) گوشه گیرانه در آپارتمانش در نیویورک و ویلایش در توسکانی ایتالیا به زندگی مشغول بود. زمانی که حادثه یازده سپتامبر روی داد، اوریانا نتوانست در برابر این وسوسه بزرگ مقاومت کند. کتابی در اکتبر ۲۰۰۲ از او به چاپ رسید به نام خشم و غرور که در آن خواهان نابودی آنچه امروزه به نام اسلام مطرح است شده*است. انتشار این کتاب سبب شد که فالاچی در سن هفتاد و دو سالگی آرامش خود رااز دست بدهد و مجبور باشد همواره تحت محافظت نیروهای پلیس قرار بگیرد. همچنین این کتاب پیگردهایی را برای نویسنده*اش به دنبال داشت. اما تمام این مسایل حاشیه*ای مانع از فروش بالای این کتاب در سال ۲۰۰۲ در ایتالیا نشد.

    مسلمانان در ایتالیا و فرانسه پس از انتشار این کتاب او را تهدید به مرگ کردند. اما پاسخ او این بود که: «من از نه سالگی با درد و مرگ دست و پنجه نرم کرده*ام. در ویتنام، در لبنان، مکزیک، بولیوی و یا هر جای دیگر. اما از سال ۱۹۹۲ که زیر تیغ جراحی برای بهبود سرطان سینه قرار گرفته*ام هر روز می*میرم.»

    اوریانا فالاچی، در ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۶، در سن هفتاد و شش سالگی در بیمارستانی در شهر فلورانس ایتالیا، بر اثر ابتلا به سرطان درگذشت.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  23. #14
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,212
    13,326
    21,459

    پیش فرض

    آثـار اوريانا فالاچي
    در سالهای دههٔ شصت اوریانا یک سال در ویتنام و مکزیک زندگی کرد و کتابی با عنوان زندگی، جنگ و دیگر هیچ نوشت که نگاهی است آگاه بر پشت سنگر جنگ، بر اجتماعی که آتش و باروت، از انسان جز مشتی گوشت دریده از هم و لاشه*ای خون آلود و کبود، چیزی بر جای نمی*گذارد. او این کتاب را در پاسخ خواهر کوچکش که می*پرسید «زندگی یعنی چه؟» نوشت. کتاب با نثر خاص اوریانا و بسیار خشن، گاهی خوشبینانه و گاهی بسیار بدبینانه*است. این کتاب جوایز زیادی را برای او به ارمغان آورد.

    کتاب مهم دیگرش با نام مصاحبه با تاریخ در سال ۱۹۷۴ به چاپ رسید که مجموعه مصاحبه*های او با شخصیت*های بزرگ سیاسی است. تنوع این اشخاص و سبک و جسارت مصاحبه گری او برایش شهرتی فوق*العاده به بار آورد.

    در همین دوران سالهایی را با یک انقلابی یونانی به نام الکساندر پاناگولیس زندگی کرد و پس از کشته شدن وی در سال ۱۹۷۶، کتابی دربارهٔ او به نام یک مرد نوشت. از کتابهای دیگر او می*توان به پنه لوپه به جنگ می*رود، نامه به کودکی که هرگز زاده نشد که فریادی است از خشم نسبت به آنچه بر سر بشر آمده در عین حال از عشق مادر شدن می*گوید. کتاب کوچکی که از نخستین سطر تا انتها سرشار از احساس شادی، ترس، مهربانی، یأس، خشم، امید، افسردگی و اضطراب است. شاید بحث اصلی کتاب سقط جنین باشد اما به طور کلی تمام دیدگاه*های موجود در بارهٔ زن را توجیه می*کند. کتاب دیگر او اگر خورشید بمیرد نام دارد که به مشاهداتش از آمریکا بر می*گردد. این کتاب سوگنامه ایست در رثای از دست رفتن خوبیها، یا بهتر بگوییم مجموعه سؤالاتی است که از خواننده سؤال می*کند اگر خوبیها بمیرد چه خواهد شد. «اگر خدا بخواهد...» که بیشتر شبیه یک رمان است در سال ۱۹۹۱ چاپ شد. داستان آن در بیروت می*گذرد و راجع به جنگهای داخلی لبنان است و نیم نگاهی نیز به جنگ خلیج فارس دارد.

    در کتاب خشم و غرور که دراکتبر ۲۰۰۲ به چاپ رسید، فالاچی اسلام را هدف قرار می*دهد و آن را به کوهستانی تشبیه می*کند که ۱۴۰۰ سال است تکان نخورده، با غارهایی در ضلالت بی*انتها که هیچ دری به سوی فتوحات تمدن جدید نگشوده*است. او همچنین پیشوایان اسلامی را به مخالفت با مظاهر تمدن متهم می*نماید.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
  24. #15
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,212
    13,326
    21,459

    پیش فرض



    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 19

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •