ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 136 123456112151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 2029
  1. #1
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض ♋● انــجــمــن طـرفـداران اندیشه های دکتر شریعتی ●♋



    ** سخنـان زیبــای دکتـر علــی شریعتـــی **






    پـسـت هـایـی کـه ارسـال مـی کـنـیـد حــتــمــاً :


    غـالـب بـنـدی ( فـونـت ، سـایـز ، رنـگــ ، ... ) داشـتـه بـاشـه .

    از سـايـز بـيـشـتـر از 4 اسـتـفـاده نـكـنـيـد .

    پـسـت هـاتـون رو وســطـِـ صـفـحـه قـرار بـدیـد .

    در صـورت نیـاز منبـع مطلـب رو بگذاریـــد.

    پـسـت ِ تـکراری ارسال نــکـنـیـد .

    بیشتــر از 3 پســت پشـت سر هم ارســــال نــکنیـــد.




    در صـورت ِ رعـایـت نـکـردن ِ قـوانـیـن ِ فوق ، پـسـت شـمـا حـذف خـواهـد شـد .

    ویرایش توسط mahta007 : 2014.11.29 در ساعت 02:21
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  2. #2
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:b2e4be6245]** دوست داشتن برتر از عشق **
    [/center:b2e4be6245]



    [center:b2e4be6245]… آتشهايي که مي پزند، آتشهايي که مي سازند ؛آتشهاي سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئي، . .. نيرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسي به اين پي برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشي که همه هستي تجلي آن است ،آتش گرم نيست ،داغ نيست .چرا؟ نيازمندي در آن نيست ،تلاطم در آن نيست، نا استواري ، شک، تزلزل ،


    ترديد ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگراني ،در آن نيست، اما آتش است ،آتشين تر از همه آتشها .آتشي که پرتو يک زبانه اش آفرينش است، سايه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه مي گوييم ؟!!!


    اين آتش عشق در خدا !يعني چه؟آتش عشق که اين جوري نيست ..... پس اين آتش دوست داشتن است. آري.


    آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف ميزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟


    نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نيست ، سرد نيست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نيازمندي ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسيدن ندارد،که يافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

    [/center:b2e4be6245]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  3. #3
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:8667a24474]...آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست...
    [/center:8667a24474]
    [center:8667a24474]...آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

    [/center:8667a24474]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  4. #4
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:ba7d793175]** تو می دانی **
    [/center:ba7d793175]
    [center:ba7d793175]تو می*دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می*دانی و همه می*دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته*هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می*دانی و همه می*دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته*ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده*ام. تو می*دانی و همه می*دانند كه نه ترسویم نه سودجو! تو می*دانی و همه می*دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود. تو می*دانی و همه می*دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است. تو می*دانی و همه می*دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می*كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد. تو می*دانی و همه می*دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است كه من در دل می*خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته*ام می*درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه*هایم احساس می*كنم.

    [/center:ba7d793175]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  5. #5
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:010c468c21]( پدر ، مادر، ما متهميم )[/center:010c468c21]


    [center:010c468c21]دين « نه »




    تو دين « نه » به من دادي ، پدر ، مادر ! من دختر تو بودم ، راه هاي را كه به من نشان دادي ، پيشنهادهايي كه داشتي ، شكل زندگي و ارزش هاي اخلاقي يي كه به من ارائه كردي ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ... اينكه همه اش نه شد ، من به دنبال دين آري هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكن ، چه بخوان و چه بفهم !

    به قول يكي از نويسندگان : « واي به حال ديني كه نه در آن بيشتر است از آري » و از تو من يك آري نشنيده ام .




    كتابي براي نخواندن ! قرآني كه تو به آن معتقدي به چه كار ما مي آيد ؟ من نمي دانم در آن چه هست و تو خودت هم نمي داني تويش چيست ؟ از اين جهت من كافر توي مومن هر دويمان هم درس هستيم ، منتهي من با آن كار ندارم – چون كتابي كه به درد خواندن نخورد به چه درد مي خورد ؟ اما تو مرتب مي چسبانيش به چشمت و سينه ات ، به پهلويت ، به قنداق بچه ات و به بازوي داداشت و به بالش مريضت تا آن جا كه من ديده ام اين كتاب براي تو فقط مصرفش هميشه اين بوده كه : وقتي كه از خانه ات بيرون مي آيي ، چند جمله از آن را به قفل در خانه ات پف كني ، من يك قفل فني و محكمي مي خرم كه اصلا احتياج به پف نداشته باشد ، با تكنيك بسته شود نه با پف ! تو براي سلامت و مصونيت جمله هايي از آن را دور خودت پف مي كني يا نسخه هايي از آن را به آستر جليقه ات مي دوزي يا به گردن گاوت مي آويزي ! من مي روم واكسن ميزنم و از دكتر متخصص نسخه دوا مي گيرم بنابراين به « قرآن تو » نيازي ندارم !

    تو با آن استخاره مي كني به جاي « انتخاب » و « تصميم » ، « عمل » و « قضاوت » و « فهميدن » و « انديشيدن » ... كه كار انسان و ارزش امتياز انسان است – با كتاب يك نوع شير يا خط بازي مي كني و لاتاري و بخت آزمايي مي كني ، من - فرزند تو – با اينكه به وحي عقيده ندارم حاضر نيستم تا اين حد به قرآن اهانت كنم ، به هر حال اين يك كتاب است « قرآن تو » « كتاب هدايت » است آن را « مي خوانم » تا ، با انديشيدن و فهميدن نوشته هاي آن ، راه خوب و بد و متوسط را در زندگي پيدا كنم نه با استخاره ! چشم هايم را باز مي كنم و متنش را مي گشايم و به دنبال مطلبي مي گردم تا ببينم كه چه گفته است ، نه اينكه چشمهايم را ببندم و شانسي و تصادفي لايش را باز كنم و جمله يا كلمه ي اول بالاي صفحه راست را تماشا كنم كه چه نوشته است ؟ و بعد طبق آن در كار خودم تصميم بگيرم و درباره ي مسئله اي يا شخصي قضاوت كنم !

    پدرجان ، من يك دانشجويم ، اگر كسي با جزوه درسي ام چنين بازي هايي كند اوقاتم تلخ مي شود ! پس اگر من كتابي را كه به درد خواندن نمي خورد – ولو نويسنده اش به قول تو خود خدا باشد – رها كردم و به جاي آن كتاب هايي را گرفتم كه به درد خواندن مي خورد ، اوقاتت تلخ نشود !

    [/center:010c468c21]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  6. #6
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:968626cf9a]** خدایا... **
    [/center:968626cf9a]

    [center:968626cf9a] و خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ

    بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

    و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

    [/center:968626cf9a]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  7. #7
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:d90bd27875]تبارك* الله* احسن* الخالقين* (آفرين* بر خودم* بهترين* آفرينندگان*!).
    [/center:d90bd27875]


    [center:d90bd27875]يعني*: به*! ببين* چه* ساخته*ام*! از آب* و گل*! روح* خودم* را در او دميدم* و اين* چنين* شد! و اين* است* كه* مرا اين* چنين* مي*شناسد! كه* خود را مي*شناسد كه* گفته*اند: خود را بشناس* تا خدا را بشناسي*، چه* «خود» روح* خدا است* در اندام* تو اي* ماني* من*! اي* مبعوث* هنرمند بسيار دان* من*، اي* آشناي* نازنين* گرانبهاي* نفيس* من*، اي* روخ* من*، خود من*، و من* نخستين* بار كه* در رسيدم* آن* من* پولادين* خويش* را كه* غروري* رويين* بر تن* داشت*، غروري* كه* با هر ضربه*اي* كه* روزگار بر آن* فرود آورده* بود و هر گرزي* كه* حوادث* بر سرش* كوفته* بود سخت*تر گشته* بود، بر قامتش* فرو شكستم* كه* در راه* طلب* اين* اول* قدم* است*، چه* غرور حجاب* راه* است* كه* گفته*اند: «نامرد غرورش* را مي*فروشد و جوانمرد آن* را مي*شكند، نه* به* زر و زور، بل* بر سر دوست* كه* غرورهاي* بزرگ* همواره* بر عصيان* و صلابت* سيراب* مي*شوند و يكبار از تسليم* و شكست* سيراب* مي*شوند و سيراب*تر و آن* بار آن* هنگام* است* كه* اين* معامله* نه* در كار دنيا است* كه* در كار آخرت* است* و آدميان* بر دوگونه*اند: خلق* كوچه* و باازر كه* سر به* بند كرنش* زور مي*آورند و گزيدگان* كه* سر به* لبه* تيغ* مي*سپارند و به* ربقه* تسليم* نمي*آورند، دل* به* كمند نيايش* دوست* مي*دهند و بسيار اندك*اند آنها كه* در ظلمت* شبهاي* هولناك* شكنجه* گاهها و در آغوش* مرگي* خونين* يك* «لفظِ» آلوده* به* ستايشي* نگفته*اند و يك* «سطر» آغشته* به* خواهشي* ننوشته*اند و آن*گاه* در غوغاي* پرهراس* كفر و زور و خدعه* و كينه* قيصر سر بر ديوار مهراوه* ممنوع* نهاده*اند و در برابر «تصوير» مريم*- زيباترين* دختران* اورشليم*، مادر عيسي* روح* الله*، مسيح* كلمة* الله*، مريم* همسر محبوب* تئوس* كه* اشباه* الرجال* قرون* وسطي* همسر يوسف* نجارش* مي*خواندند- غريبانه* اشك* ريخته*اند، دردمندانه* گريسته*اند و سرودها و دعاهاي* گداازن* از آتش* نياز و از بيتابي*طلب* را از عمق* نهادشان* به* سختي* بر كشيده*اند و سرشار از شوق* و سرمست* از لذت* بر سر و روي* تصوير «او» ريخته*اند».

    [/center:d90bd27875]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  8. #8
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:55ca6cd11c] رفتم و دیدم ای داد و بیداد غریب و تنها ، سرد و خاموش در اولین گوشه ی قبرستان ، پشت دیوار اتاقکی خاموش ، آتشفشانی در دل خاک و خاکروبه ، گوهری پنهان ، آرامشی کامل و سکوتی مرموز ، در آرامگاه فریاد گر قرن . خلوتی کردم ، دعایی ، فاتحه ای نثار روحش ، اشکی به روی سنگ دیوارش ، دستی بر پنجره محقر و کوچکی از آهن برای روحی بزرگ ، سینه ای فراخ ، دلی به وسعت دریا ، و بالاخره دیدم که هنوز اسلام در غربت است و مسلمانی در پرده حجاب . قلبم محزون و سینه ام آتش گرفته بود ولی اندیشیدم و دیدم که او خیلی خیلی زود تر از موعود و زمان بدنیا آمده و خیلی حرف ها و حدیث های دیگر ...

    [/center:55ca6cd11c]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  9. #9
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:d3eda73f21]دکتر شریعتی در این متن در توصیف ابوذر چهره ی محبوبش چنین میگوید
    [/center:d3eda73f21]

    [center:d3eda73f21]« قلم من با افتخار غرور آمیزی بر روی این صفحات می لغرزد زیرا ، قهرمانی را که در این داستان نقاشی می کند ، رقاصه ی پیست رقصی که میکوشد تا تماشاچیانش را از شهوت به جوش آورد نیست ، شاعری که در هوای عفن یک میخانه یا در کنار منقلی ستونهای ضخیم دود را به سقف می فرستد نیست ، عروسک هایی که پیرلویس ساخته است نیست .

    یاران وفادار کاباره های زیر زمینها و پس کوچه های محلات بد نام پاریس نیست .

    داستان عشق های گندیده ای که از هولیوود الهام می گیرد ، سرگذشت طنازان اثیری و عشوه گر جزیره ی کاپری که از همه سوی جهان ، شکمهایی را به سوی خویش میخواند که در زیر هر یک فاضلابی از شهوت نصب لست نیست .

    پوست بدن نرم و مرمرین ستاره ی طنازی که هر صبح در وان شیر می خوابد ، چهره ای که کرمهای معطر بر آن برقی از چربی زده است ، لرزش هوس انگیز ران و پستانی که به صدها نویسنده نام و نان بخشیده است نیست .

    قهرمان این داستان فرزند غیور صحراست ، فرزند صحرای مغروی است که با همه ی تنگدستی و عسرت ، همواره عار داشته است که ، حتی آسمان بر او اشک ترحم بارد ، فرزند صحرایی است که ، بر کرانه ی دریاها نشسته است و قرن ها از سر غرور در زیر آتش خورشید تشنه مانده ، برای آشامیدن آب ، سر به دریا نیز فرود نیاورده است .

    چهره ی گندمگون و آفتاب زده ای است که خشونت صحرا در آن نقش بسته ، پوست چروکیده ای است همچون پاره ی چرمی ، در زیر آفتاب جزیره ، خشکیده و سیاه گشته است ، قامت باریک و بلندی است که بار رنج ها و سختی های بیابان اندکی آن را خمیده است ، سینه ی لاغر و استخوانی ای است که مردی و پایداری از آن می تراود ، و دو چشم دلیر شیری است که از لهیب آتش صحرا ، برای خویش ، دو نگاه ساخته است .

    این داستان سر گذشت تند بادی است که در میان قبیله ای طغیان کرده و در صحرای خلوتی فرو نشست ........

    ........ سر گذشت مردی از غفار است . »

    [/center:d3eda73f21]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  10. #10
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:4ef7374d3a]و دوست داشتن از عشق برتر است...
    [/center:4ef7374d3a]


    [center:4ef7374d3a]دوست داشت از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سرزند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تاهرجا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد. عشق در غالب دل ها، در شکل ها و رنگهای تقریبا مشابهی، متجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جاوه ای خاص خویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها، برخلاف غریزه ها، هرکدام رنگی و ارتفاعی و بعدی و طعم و عطری ویژه خویش دارد، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی هست.

    عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست. عشق در هر رنگی و سطحی، با زیبایی محسوس، در نهان یا آشکار، رابطه دارد. چنانکه شوپنهاور می گوید: "شما بیست سال بر سن معشوقتان بیفزایید، آنگاه تاثیر مستقیم آن را برروی احساستان مطالعه کنید!" اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیبایی های روح که زیبایی های محسوس را به گونه ای دیگر می بیند. عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار و سرشار از نجابت.

    عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تماس دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشنا است. دنیایش دنیای دیگری است. عشق جوششی یکجانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست. یک خود جوشش ذاتی است و ازاین رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب بسختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است. اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید و در حقیقت، در آغاز، دو روح خط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند و پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند.

    [/center:4ef7374d3a]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  11. #11
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:a012f5d89b]مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود

    كس بي كسان !


    او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!

    [/center:a012f5d89b]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  12. #12
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:6b712357cd]بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم!

    من از نورم٬ ذاتم از آتش پاك و زلال بي دود است٬ من اين لجنهاي مجسم پليد پست را سجده كنم...؟

    .....

    [/center:6b712357cd]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  13. #13
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:2573a10a38] با لاله كه گقت ... [/center:2573a10a38]
    [center:2573a10a38]
    از ديده بجاي اشك خون مي آيد دل خون شد و از ديده برون مي آيد


    دل خون شد از اين غصه كه از قصه عشق مي ديد كه آهنگ فسون مي آيد

    مي رفت و دو چشم انتظارم بر راه كان عمر كه رفت باز چون مي آيد

    با لاله كه گفت حال مارا كه چنين دلسوخته و غرقه به خون مي آيد

    كوتاه كن اين قصه جانسوز اي شمع كز صحبت تو بوي جنون مي آيد

    [/center:2573a10a38]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
  14. #14
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,518
    20,496

    پیش فرض

    [center:b80f481576] رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد انسانيت حد و مرزي نميشناسد ..قبل از آنكه داراي هويت زن و يا مرد بودن باشيم ...انسانيم ..و تكليف آدميت از جنسيت بالاتر است...همديگر را به اين نام بشناسيم ، مقام بالاتري داريم


    [/center:b80f481576]
  15. #15
    Viper

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2007
    محل سکونت
    طهران - سه راه سیروس
    نوشته ها
    772
    11
    151

    پیش فرض

    [center:97b69465d3]**حکمت خلقت زن وتنهايي هاي بشريت**
    [/center:97b69465d3]


    در كتاب "هبوط" در "كوير" دكتر شريعتي نوشته اي در مورد حكمت خلقت حوا (زن) بعد از خلقت آدم (مرد) صحبت مي كنه.در مورد اينكه حكمت نياز به همسر چيه مي گويد، خيلي خيلي فلسفه ي زيبايي داره... و بعد از گفتن اين حكمت مي پردازم به تنهايي انسان در دنيا ...

    الان آدم(مرد) خلق شده و در بهشت رها شده و اين نوشته ها نجواي دروني آدم (مرد) و احساس اوست بعد از خلقتش و تنهايي به سر بردن در بهشت است:

    (( چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبائي ها را تنها ديدن و چه بد بختي آزار دهنده اي است تنها خوشبخت بودن!

    در بهار، هر نسيمي كه خود را بر چهره ات مي زند باد تنهائي را در سرت بيدار مي كند. هر گل سرخي بر دلت داغ آتشي است. بيشتر از همه وقت، دشوار تر از همه جا، احساس مي كنيم كه در اين "مثنوي" بزرگ طبيعت "مصراعي" ناتماميم. بودنمان انتظار يك "بيت" شدن!

    در آن حال كه لذتي را با ديگري مي بريم، زيبائي يي را با ديگري مي بينيم...

    اين است كه تنها خوشبخت بودن، خوشبختي يي رنجزا است، نيمه تمام است كه تنها بودن بودني به نيمه است و من براي نخستين بار و براي آخرين بار در هستي ام رنج " تنهائي" را احساس كردم. "بيكسي"، بهشت را در چشمم كوير مي نمود. تنها ديدن، تنها آشاميدن و تنها...، برزخي زيستن است.

    با دردها، زشتي ها و نا كامي ها آسوده تر مي توان "تنها" ماند. در دردها دوست را خبر نكردن خود عشق ورزيدن است.تقيه درد، زيباترين ايمان است. رنج، تلخ است اما هنگامي كه تنها مي كشيم تا دوست را به ياري نخوانيم، براي او كاري مي كنيم و اين خود دل را شكيبا مي كند.

    اما در بهشت چگونه مي توان بي" او" بود؟ سايه ي سرد و دل انگيز طوبي، بانگ آب، زمزمه ي مهربان جويبار ها و...چگونه مي توان دوست را خبر نكرد؟

    چه بيهودگي عام و چه برزخي بي پايان است، بهشتي كه در آن او نيست. تنهائي، آزاري طاقت فرسا است.

    " پروردگار مهربان من، از دوزخي، اين بهشت رهائي ام بخش! در اينجا هر زمزمه اي بانگ عزائي و هر چشم اندازي سكوت گنگ و بي حاصلي رنجزاي گسترده اي .

    در هراس دم مي زنم، در بي قراري زندگي مي كنم. و بهشت تو براي من بيهودگي رنگيني، است." بودن من" بي مخاطب مانده است.

    من در اين بهشت، همچون تو در انبوه آفريده هاي رنگارنگت تنهايم. " تو قلب بيگانه را مي شناسي كه خود در سرزمين وجود بيگانه بوده اي ! كسي را برايم بيافرين تا در او بيارامم"

    دردم درد" بيكسي" بود.))

    حرفهاي خودم كه بر گرفته از نوشته هاي هبوط ( بودن) دكتر هست.( يعني يه جورايي لپ كلوم!):

    شايد بگيد خوب اين حرفهاي براي زماني هست كه انسان در بهشت بوده و هنوز ميوه ي ممنوع كه ميوه ي " درخت بينائي" مي گويند، نخورده بود. ميوه اي كه تا از حلقومش فرو رفت باغ سر سبز و زندگي خوش و آرام و سر شار از لذتش در بهشت، غربت خاكي پر از رنج و تنهائي در زمين گشت!


    بهشت عدن را نبايد در آبها و آبادانيها و بركت و ثروت و زيبائي آن ديد،بهشت عدن را بايد در احساس و ادراك آدم و حوائي جست كه در آن بي نياز و بي درد مي زيستند.

    اما چرا امروز اينقدر انسان تنها است، به طوري كه، براي فراري از تنهايي خودش را با كار و درس و كتاب و...مشغول مي كند تا درد تنهائي را احساس نكند يا اقلا مدتي اين درد التيام يابد.

    آن " امانت" كه خدا بر زمين و آسمان ها كوهها عرضه كرد و از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت، نه عشق است، نه معرفت، نه طاعت..."مسئوليت ساختن خويش" است.

    اين است كه مي گويند امانت داشتن" اضطراب آميز" است. اين اضطراب ناشي ازنفس" اختيار" است و به خصوص از اينكه نمي دانيم چه اختيار كنيم؟

    استقلال خود يك نوع" تنهائي" است. شايد هم به قول الكسيس كارل: دامنه ي علم تا دورترين مرزهاي جهان گسترده است، اما در راه شناختن انسان هنوز يك گام بر نداشته است.

    مثلا: تا به حال فكر كرده ايد كه چرا علي تنهاست، چرا علي ناله مي كرد، حرف دلش چه بود كه به چاه مي گفت، علي از چه مي ترسيد؟ از چه هراس داشت؟ چرا مي گفت : " آنگاه كه من نباشم، شكم گنده ي گلو گشادي شما را وا مي دارد كه به من تهمت زنيد و دشنام دهيد. دشنامم دهيد كه براي من زكات است و براي شما نجات!"

    چرا هنگامي كه تيغه ي پولادين شمشيري كه تيز كرده بودند و به زهر آغشته بودند، در حاليكه ذرات خونين مغزش بدان چسبيده بود در خود يافت، پنچه ي نيرومند و خشني كه همواره قلبش را مي فشرد و رهايش كرد و نخستين بار از جان فرياد كشيد كه: " به پروردگار كعبه سوگند كه نجات يافتم". و از چنين پنجه اي كه درون به خفقانش كشيده است و در تنهايي به فغانش آورده مي نالد و شيعيانش بر زخم سرش مي گريند؟!!

    علي از چه مي ترسد؟

    علي از چه مي نالد؟

    علي در طول چهارده قرن چشم به راه شيعه اي است كه بدين سوال پاسخ گويند و هنوز نيافته است.

    شيعه ي خاص علي، صاحب سر، علي كسي است كه اين دو را بداند.

    بگذريم...

    و حال انسان تنها است، و به قول شاندل: انسان خود را از همه ي پديده هاي جهان كمتر و بدتر مي شناسد، و از اين رو است كه امروز با اينكه بيش از هميشه در برابر طبيعت بزرگ مسلح است، در قبال خويش سخت بي دفاع مانده است.

    البته مذهب، به هر حال، بيش از علم و عرفان، بيش از تكنيك و پرستش خدا، بيش از پرتش زندگي به آدمي ،" تامل در خويش" را پديد مي آورد و " خويشتن" را طرح مي كند



    [center:97b69465d3] [/center:97b69465d3]
    نحوه کار در فروم و سایت کوچولو

    ای تو بهانه واسه بودن.....
صفحه 1 از 136 123456112151101 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 2029

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •