ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 120
  1. #1
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    New2 ♋● انــجــمــن طـرفـداران شــاعــران بــزرگ ●♋.:: فروغ ::.

    بــا ســلام به کــوچولوهای عزیز !

    تــاپیــک "انجمن طرفداران شاعران بزرگــ" تاپیک جالب و آموزنده ای هست و امیدوارم برای شما عزیزان جالب باشه !



    تاپیک انجمن طرافداران شاعران بزرگ قوانینی دارد که با رعایت این قوانین ، تاپیک خوبی بشه ...


    مهم 1- پست های تکراری ، بدون رنگ ، فونت (بیش از 4 نباشد)و ... همچنین بیشتر از 3 پست پشت سر هم حذف خواهد شد .

    2- هر هفته در این تاپیک نام یک شاعــر توسط مدیر بخش اعلام میشه .

    3- در طی یک هفته اطلاعاتی درباره ی شاعـر معرفی شده قرار می دهید . ( شامل زندگینامه ، جملات ، عکس ، چند قطعه از شاعرهای معروف و ... )

    4- اولین پست برای هر شاعر شامل خلاصه ای از زنگینامه اش میشود .



    امیدوارم در این تاپیک فعالیت کنید و لذت ببرید

    * با آرزوی بهترین ها *


    ليست شاعران ذكر شده :

    حافظ شيرازي

    احمد شاملو

    سعــــدي

    فــــــردوسي

    شـــهريار


    سهراب سپــهری


    نیمــا یوشیـــج


    مولانــا

    فروغ فرخزاد

    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2016.02.08 در ساعت 20:29
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  2. 2
  3. #2
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    Icon16



    اولـــین شاعر هم از شاعران بزرگ و گران قدر ایرانی انتخابــ می کنم ...

    لسان الغیب حـــافظــ شیــرازی
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  4. #3
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    زندگی*نامه

    آرامگاه خواجه حافظ شيرازى


    اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بوده* است. در اشعار او که می*تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می*شود. آنچه از فحوای تذکره*ها به دست می*آید بیشتر افسانه*هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده* است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده*ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده* است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده*های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده* است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته* است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه*. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده* است. (در قطعه ای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می*کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده* است و از این رو می*توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده* است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته* است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می*شده* است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد. در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ*شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفا ولادت او را در ۷۲۷ ه*. ق و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷می*دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال*ها و حدود ۷۱۰ ه*. ق تخمین می*زنند. آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه*. ق روی داده* است.

    در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می*شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه*. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحی نوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه*. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه*. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شده* است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده* است.[/COLOR]
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  5. #4
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض



    این صفحه یا بخش حاوی متن نستعلیق است. بدون قلم (فونت) مناسب، ممکن است به جای خط نستعلیق نوشته را با خط عادی ببینید


    حافظ را چیره*دست*ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته*اندموضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله* است و غزل*سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه*پردازی است.

    با آن*که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت*های درخشان، مستقل، و خوش*مضمون فراوانی است که سروده* است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره*های قرآن تأثیر گرفته* است، که آن را انقلابی در آفرینش این*گونه شعر دانسته*اند.
    ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
    به قرآنی که اندر سینه داری
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  6. #5
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    رباعیات



    انواع اشعار حافظ



    چندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم*سنگ عزل*های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن*ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظپرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می*نویسد: «هیچ*یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی*افزاید.» تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده*اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده* است. دکتر
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  7. #6
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض

    دیوان حافظ

    دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعیافغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.

    است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه*های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان*های جهان به*چاپ رسیده* است. شاید تعداد نسخه*های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه*های ایران.
    حافظ و پیشینیان


    یکی از باب*های عمده در حافظ*شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم*عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده*اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی*نظیری، و منحصربه*فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او این*گونه* است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی*های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.

    از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب*های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی، عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی دارد


    همین ویژگی کم*مانند، و نیز عالَم*گیری و رواج بی*مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح*نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته*اند.






    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  8. #7
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض

    مقبره حافظ


    برای اولین بار ، 65 سال پس از درگذشت حافظ ، در سال 856 ه. ق استاد" شمس الدین محمد یغمایی" اقدام به ساخت عمارت گنبدی بر فراز آرامگاه حافظ نمود و در برابر آن حوضی بزرگ ساخت. آب این حوض از آب ركن آباد تامین می شد. این بنا در اوایل قرن یازده ه. ق در زمان سلطنت شاه عباس كبیر تعمیر شد. بعد از آن نیز نادر شاه دستور تعمیر آرامگاه حافظ را صادر كرد.
    ساختمان اصلی مزار حافظ در زمان كریم خان زند در سال 1187 ه. ق شكل گرفت. او عمارت زیبایی به سبك دیگر بناهای زندیه و تالاری كه دارای چهار ستون سنگی یك پارچه بلند بود ، برای آرامگاه ساخت و باغ بزرگی در جلوی تالار احداث كرد. سنگ مرمر بزرگی كه اكنون موجود است و روی آن دو غزل از شاه غزل های حافظ با خط عالی نستعلیق حك شده، به همین دوره تعلق دارد. پس از كریم خان زند، در سال 1295 ه. ق " حاج معتمدالدوله فرهاد میرزا" كه فرمانروای فارس بود، نرده ای آهنی در اطراف مزار نصب كرد و تعمیرات مختصری نیز در محوطه آرامگاه نمود. بعدها نیز خانواده قوام تعمیراتی دیگر در محوطه و بناهای اطراف به عمل آورد. در سال 1314 شمسی بر اثر تلاش های علی اصغر حكمت، اعتباری برای ساختن یك ساختمان زیبا و مجلل مقرر و ساخت آرامگاه شروع شد. نقشه ساختمان توسط باستان شناس فقید" آندره گدار" باستان شناس فرانسوی، به سبك بناهای كریم خانی با تغییرات متناسبی تهیه شد. ساختمان در سال 1317 به اتمام رسید. سطح داخلی سقف مقبره جدید كه روی هشت ستون سنگی قرار دارد ، با كاشی كاری معرق رنگین پوشیده شده و هشت بیت از یك غزل حافظ روی سنگ های یك پارچه آن حك شده است.
    نمای خارجی سقف آرامگاه دارای تـَرك های متعدد و چون كلاه قلندران و درویشان است. پوشش مسی این سطح به مرور زمان اكسیده شده و رنگ زنگاری زیبایی یافته است. در باغ شمالی دو حوض مستطیل بزرگ كه منبع آب جوش های بزرگ باغ است ، احداث شده. باغ آرامگاه را تالار وسیع و باشكوهی به عرض هفت متر و طول 56 متر كه از بیست ستون سنگی تشكیل شده ، از باغ ورودی جدا می سازد. چهار ستون وسط تالار با سرستون یك پارچه از دوره كریم خان به جای مانده و 16 ستون دو پارچه در سال 1315 نصب شده است. دیوارهای دو سوی تالار با سنگ های مرمر تزیین شده و بر فراز آنها كتیبه ای با خط" میر" از یكی از اشعار نغز حافظ نوشته شده است. این كتیبه قبلاً روی كاغذ نوشته شده بود و بعدها به همان شكل به سنگ مرمر منتقل شد. بر پیشانی دیوارهای باغ مقبره ، كتیبه های دیگری از شاه غزل های حافظ به خط ثلث با كاشی در زمینه لاجوردی تهیه و نصب شده است. این خطوط توسط " امیرالكتاب ملك الكلامی" نوشته شده است.
    برخی از اشخاص معروفی كه افتخار همجواری با تربت حافظ را یافته و پیرامون او به خاك سپرده شده اند ، عبارت اند از فرصت الدوله شیرازی ، میرزا نظام الدین دستغیب ، علی محمد قوام الملك و فرزندان او، میرزا محمدرضا حكیم ، میرزا عباس حكیم ، دكتر لطفعلی صورتگر شیرازی ، محمد خلیل رجایی و...
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  9. #8
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض

    ویژگی های شعر حافظ

    برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

    1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی


    رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
    چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
    شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
    کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

    2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات


    این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

    به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

    ز شوق نرگس مست بلند بالایی
    چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
    شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
    کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

    3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

    ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

    بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    ***

    من و انکار شراب این چه حکابت باشد
    غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

    ***

    ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
    باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

    4- طنز

    زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
    پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

    فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
    که می حرام، ولی به ز مال او قافست

    باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
    بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

    5- ایهام و ابهام

    شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
    نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
    اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
    دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

    سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

    دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
    گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

    ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

    دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
    زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

    ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

    عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
    گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

    ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

    تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

    جهان بینی حافظ

    از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

    حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

    فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

    من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
    که از آن دست که او می کشدم می رویم

    2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.


    در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
    عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

    عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
    دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

    3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.


    آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
    اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست

    تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
    راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش

    4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

    به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
    که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

    فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
    چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

    5- انتظار و طلب موعود،

    انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:



    تصویر
    مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
    که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

    ***

    ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
    دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

    ***

    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    ***

    رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
    چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  10. #9
    Aida-star
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    یه جایی همین جاها!
    نوشته ها
    2,881
    1,812
    2,080

    پیش فرض



    دانشمند این هفته : احـــمد شــاملـــو
    [CENTER]


    بپاشید خون شب را
    به حیاط خلوت خانه قبلی مان !
    تا
    سیاهترین سگ ولگردِ خورشید سوزان
    پا نگذارد به قلب هایمان !

    +خودم !
    [B][FONT=Arial][SIZE=3]
  11. #10
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض



    زندگينامه احمد شاملو


    احمد شاملو
    شاعر، نویسنده، ادیب و مترجم ایرانی (1304- 1379)


    احمد شاملو، شاعر، نویسنده، فرهنگ *نویس، ادیب و مترجم ایرانی، در بيست و يكم آذرماه سال ۱۳۰۴ در تهران؛ در خانه ي شماره ي ۱۳۴ خیابان "صفی*علیشاه" به دنيا آمد. تخلص* او در شعر، "الف. بامداد" و "الف. صبح" بود. پدرش، "حیدر" نام داشت که تبار او به گفته ي شاملو در شعری از مجموعه*ی مدایح بی*صله، به کابل برمی*گشت؛ نام مادرش، "کوکب عراقی" بود. شاملو دوره*ی کودکی خود را به دليل شغل پدر که افسر ارتش بود، در شهرهایی چون "رشت"، "سمیرم"، "اصفهان"، "آباده" و "شیراز" گذراند؛ به همین دلیل شناسنامه ي او در شهر رشت گرفته شده *است.
    وي دوران دبستان را در شهرهای "خاش" و "زاهدان" و "مشهد" سپري كرد و از همان دوران به گردآوری مواد فرهنگ عامه پرداخت. او دوره ي دبیرستان را در شهرهاي "بیرجند" و "مشهد" و "تهران" گذراند و با به پايان رساندن سال سوم در دبیرستان "ایرانشهر" تهران، به شوق آموختن دستور زبان آلمانی در سال اول دبیرستان صنعتی ثبت*نام کرد.
    در اوایل دهه ي ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ي ژاندارمری به "گرگان" و "ترکمن *صحرا" فرستاده شد. از اين رو شاملو همراه با خانواده به "گرگان" رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه ي تحصیل داد. وي در همان زمان در فعالیت*های سیاسی شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر شد و به زندان شوروی در رشت منتقل گردید. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه*وری و جبهه ي دموکرات آذربایجان به همراه پدرش دستگیر شد و به مدت دو ساعت جلوی جوخه ي آتش قرار گرفت تا از مقامهاي بالا کسب تکلیف کنند. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت و برای همیشه ترک تحصیل نمود.

    ازدواج نخست و چاپ نخستین مجموعه ي شعر
    شاملو در سن بیست و دو سالگی، ۱۳۲۶، با "اشرف الملوک اسلامیه" ازدواج کرد. هر چهار کودک او، "سیاوش"، "سامان"، "سیروس" و" ساقی" نتيجه ي این ازدواج هستند. در همین سال، نخستين مجموعه ي اشعار او با نام "آهنگهای فراموش شده" به چاپ رسيد و همزمان کار در نشریه هايي مثل "هفته ي نو" را آغاز كرد.
    وي در سال ۱۳۳۰ شعر بلند "بيست و سه" و مجموعه اشعار "قطع نامه" را به چاپ *رساند و در سال ۱۳۳۱ به مدت دو سال، مشاوره ي فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت.

    دستگیری و زندان
    با کودتای ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲ و بسته شدن فضای سیاسی ایران، پلیس مجموعه ي اشعار شاملو با نام "آهنها و احساس" را در چاپخانه سوزاند و با یورش ماموران به خانه ي او، ترجمه ي "طلا در لجن" اثر "ژیگموند موریس" و بخش عمده ي کتاب "پسران مردی که قلبش از سنگ بود" اثر "موریوکایی" با شماري داستان کوتاه نوشته ي خود شاملو و تمام یادداشت*های کتاب "کوچه" از بين رفت و با دستگیری "مرتضی کیوان"، نسخه*های یگانه ای از نوشته *هایش از جمله "مرگ زنجره" و "سه مرد از بندر بی*آفتاب"، از سوي پلیس ضبط *شد که دیگر هرگز به دست نيامد.
    شاملو فرار كرد، اما پس از چند روز به دست ماموران در چاپخانه ي روزنامه اطلاعات دستگیر شد و به عنوان زندانی سیاسی او را به زندان موقت شهربانی و زندان قصر بردند. در زندان علاوه بر شعر، به نوشتن دستور زبان فارسی روي آورد و داستان بلندی به روش "امیر ارسلان" و "ملک بهمن" نوشت که در انتقال او از زندان شهربانی به زندان قصر از بین رفت. سرانجام شاملو در سال ۱۳۳۴ پس از یک سال و چند ماه از زندان آزاد شد.

    ازدواج دوم و انتشار هوای تازه

    شاملو در سال ۱۳۳۶ با "طوبی حائری" ازدواج كرد؛ دومين ازدواج او نیز مانند ازدواج نخست، مدت کوتاهی دوام *آورد و چهار سال بعد، در ۱۳۴۰، از همسر دوم خود نیز جدا *شد. در این سال با انتشار مجموعه اشعار "هوای تازه"، خود را به عنوان شاعری برجسته تثبیت [ =بر جاي داشت ] كرد. این مجموعه حاوی سبک تازه اي است و برخي از مشهورترين اشعار شاملو همچون "پریا" و "دخترای ننه دریا" در این مجموعه منتشر شده *است. وي در همین سال به پژوهش در مورد اشعار "حافظ"، "خیام" و "بابا طاهر" روی *آورد. پدر شاملو در همین سال فوت كرد. وي در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه*های پژوهشي کتاب کوچه را رها نمود.

    فعالیت*های سینمایی و تهیه ي نوار صوتی
    در سال ۱۳۳۸ شاملو اقدام جدیدی را مبني بر تهيه ي داستان "خروس زری پیرهن پری" برای کودکان آغاز كرد. وي در همین سال، فیلم مستند "سیستان و بلوچستان" را برای شرکت "ایتال کونسولت" تهيه كرد. این آغاز فعالیت سینمایی جنجال*آفرین احمد شاملو بود. او به ويژه در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ*نویسی پركار بود. در سالهای پس از آن و به *ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری نام آور، منتقدان گوناگون، حضور سینمایی او را کمرنگ دانستند. خود او می*گفت:
    "شما را به خدا نام آنها را فیلم نگذارید."
    و برخي، شعر معروف او دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است را اين گونه تعبير مي كنند که فعالیت*های سینمایی او تنها برای امرار معاش بوده *است. شاملو در این باره می*گوید:
    "کارنامه ي سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!"
    وي در سال ۱۳۳۹ با همکاری "هادی شفائیه" و "سهراب سپهری"، اداره ي سمعی و بصری وزارت کشاورزی را بنا نهاد و به عنوان سرپرست آن سرگرم کار *شد.

    ازدواج سوم
    شاملو در چهاردهم فروردین ۱۳۴۱ با "آیدا سرکیسیان" آشنا شد. این آشنایی تاثیر بسیاری بر زندگی او داشت و نقطه ي عطفی در زندگی او به شمار مي رفت. در این سالها شاملو در برتري کامل آفرینش هنری به سر می*برد و پس از این آشنایی دوره ي جدیدی از فعالیت*های ادبی او آغاز شد. آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج كردند و در ده "شیرگاه" (مازندران) اقامت گزيدند و تا آخر عمر در کنار يكديگر زندگی كردند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نامهای "آیدا در آینه" و "لحظه*ها و همیشه" را منتشر كرد و سال بعد نیز مجموعه* ای به نام" آیدا، درخت و خنجر و خاطره" منتشر گرديد و در ضمن برای بار سوم، کار پژوهش و گردآوری کتاب "کوچه" آغاز شد.
    در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته*نامه ي "خوشه" را به عهده گرفت. همکاری او با نشریه ي "خوشه" تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک بسته شد، ادامه داشت. در این سال او به عضویت کانون نویسندگان ایران نیز در آمد. وي در سال ۱۳۴۷ پژوهش در مورد غزلیات حافظ و تاریخ زمان حافظ را آغاز كرد. نتیجه ي این پژوهش، بعدها به انتشار دیوان جنجالی حافظ به روایت او انجامید.
    در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادر خود را نیز از دست داد. در همین سال برای پژوهش و تدوین کتاب "کوچه"، به فرهنگستان زبان ایران فراخوانده شد و به مدت سه سال در آنجا ماند.

    سفرهای خارجی
    شاملو در دهه ي ۱۳۵۰ نیز به فعالیت*های گسترده ي شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، سینمایی (از جمله تهیه ي گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) و شعرخوانی خود (از جمله در انجمن فرهنگی گوته و انجمن ایران و امریکا) ادامه داد. در ضمن به مدت سه ترم به تدریس مطالعه ي آزمایشگاهی زبان فارسی در دانشگاه صنعتی پرداخت. در سال ۱۳۵۱ به دليل درمان آرتروز شدید گردن به پاریس سفر كرد تا تحت عمل جراحی قرار گیرد و سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه اشعار "ابراهیم در آتش" را به چاپ *رساند. در ۱۳۵۴ دانشگاه رم او را فراخواند تا در کنگره ي "نظامی گنجوی" شرکت کند و از اين رو رهسپار ایتالیا شد. وي در همین سال فراخوان دانشگاه "بوعلی" برای سرپرستی پژوهشکده ي آن دانشگاه را به مدت دو سال پذيرفت.
    در سال ۱۳۵۵ انجمن قلم و دانشگاه "پرینستون" او را برای سخنرانی و شعرخوانی فرا خواند و از همین رو رهسپار ایالات متحده شد. در این سفر، او به سخنرانی و شعرخوانی در" بوستون" و "برکلی" پرداخت و پیشنهاد دانشگاه "کلمبیای" نیویورک برای تدوین کتاب کوچه را نپذيرفت. وي همچنين با شاعران و نویسندگان نام آور جهان همچون "یاشار کمال"، "آدونیس"،" البیاتی" و "وزنیسینسکی" از نزدیک دیدار كرد. این سفر سه ماه طول كشيد و پس از آن شاملو به ایران بازگشت.
    هنوز چند ماه نگذشته بود که او دوباره به عنوان اعتراض [ =خرده گيري ] به سیاستهای دولت ایران، کشور را ترک و به امریکا سفر كرد و طي یک سال زندگی در آنجا، در دانشگاههای گوناگوني سخنرانی نمود. وي در سال ۱۳۵۷ از آمریکا به انگلستان رفت و براي مدتی سردبیری هفته*نامه ي "ایرانشهر" در لندن را به عهده گرفت.

    انقلاب و بازگشت به ایران
    چند هفته پس از پیروزی انقلاب ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو به ایران باز گشت. در همین سال، نشر "مازیار"، نخستين جلد از کتاب "کوچه" را در برش و قالب وزیری منتشر كرد. شاملو در ضمن به عضویت هیات دبیران کانون نویسندگان ایران در آمد و به کار در مجله ها و روزنامه*های گوناگون پرداخت. او در سال ۱۳۵۸ سردبیری هفته*نامه ي کتاب "جمعه" را به عهده گرفت كه با انتشار کمتر از چهل شماره از آن توقیف شد.
    شاملو در این سالها مجموعه اشعار سیاسی خود را به صورت کتاب و نوار صوتی با نام "کاشفان فروتن شوکران" منتشر كرد. از جمله اشعار این مجموعه، "مرگ وارطان" است که شاملو گفت تنها برای فرار از اداره ي سانسور، "مرگ نازلی" نام گرفته و در حقيقت برای بزرگداشت "وارطان سالاخانیان"، مبارز کمونیست ایرانی بوده *است.
    از سال ۱۳۶۲ با بسته*تر شدن فضای سیاسی ایران، چاپ آثار شاملو نیز متوقف گرديد. هر چند خود شاملو از تلاش باز نماند و کار ترجمه، تالیف و سرودن شعر را ادامه داد. وي در این سالها با همکاری همسرش آیدا، تمركز ويژه ي خود را بر کتاب "کوچه" نهاد و ترجمه ي رمان "دن آرام" را نیز بر عهده گرفت. تا آنکه ده سال بعد، با کمی *بازتر شدن فضای سیاسی ایران، آثار شاملو به صورت محدود اجازه ي انتشار يافت.
    او در سال 1367به آلمان سفر كرد تا به عنوان میهمان فراخوانده ي دومین کنگره ي بین*المللی ادبیات با نام "جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور" در این کنگره شرکت کند. عنوان سخنرانی شاملو در این کنگره، "من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!" بود.
    در سال 1369، از سوي دانشگاه "UC" برکلی به عنوان میهمان به آمریکا سفر کرد. سخنرانی وی با نام "نگرانی*های من و مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ"، واکنش گسترده ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج کشور داشت و مقاله هاي زیادی در نقد سخنراني شاملو نوشته شد. در این سفر دو عمل جراحی مهم روی گردن شاملو صورت گرفت؛ با این حال او چندین شب شعر برگزار كرد و همچنين به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه" UC" برکلی دانشجویان ایرانی به تدريس زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی پرداخت. در سال ۱۳۷۰ پس از سه سال دوری از کشور، به ایران بازگشت و تا آخر عمر دیگر از کشور خارج نشد.

    سرانجام
    سالهای آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود. از سویی تمایل به خروج از کشور را نداشت و در این باره گفت:
    "راستش بار غربت سنگین*تر از تاب و توان من است… چراغم در این خانه می*سوزد، آبم در این کوزه ایاز می*خورد و نانم در این سفره*است."
    از سوی دیگر، اجازه ي هیچ*گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی*شد و بيشتر آثار او از جمله کتاب" کوچه" سالها در توقیف مانده بودند. بیماری او نیز به شدت آزارش می*داد و با شدت گرفتن بیماری مرض قندش و پس از آن که در بيستو ششم اردیبهشت ماه ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران *مهر پای راست او را از زانو قطع کردند روزها و شب*های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سالها کار ترجمه و به* ويژه تدوین کتاب "کوچه" را ادامه داد و گهگاه، شعر یا مقاله*ای از او در یکی از مجله هاي ادبی منتشر می*شد. او در دهه ي هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوه ي نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوه ي نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده*اش را با این شیوه منتشر کرد.
    سرانجام در ساعت ۹ شب دوم مرداد ۱۳۷۹، چند ساعت پس از آنکه دکتر مداوا كننده اش، او و آیدا را در خانه شان در شهرک دهکده ي "فردیس کرج" تنها گذاشت، درگذشت. آرامگاه او در "امامزاده طاهر" کرج است.
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  12. #11
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,074

    پیش فرض



    نظرات شاملو درباره حافظ

    شاملو در سی سال آخر زندگی خود، همیشه به بازبینی دیوان حافظ می*پرداخت و کتاب خود را که با عنوان حافظ شیراز منتشر کرده بود، اصلاح می*کرد. در مقدمهٔ این کتاب، شاملو روش تصحیح و اصول کار خود را بیان می*کند. او به مشکلات و تحریف*های موجود در دیوان حافظ اشاره می*کند و در اینکه حافظ یک عارف مسلک بوده دقیق شده او حافظ را مبارز و مصلحی اجتماعی می*داند که فرهنگ ریا و زهد را نقد می*کند.

    قابل ذکر است که این دیدگاه هم با دیدگاه مذهبی، و هم کسانی که از زاویهٔ غیر دینی به غزلیات حافظ نگریسته*اند، به تناقض می*رسد. به عنوان نمونه، حتی داریوش آشوری نیز در کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ، حافظ را یک عارف می*داند.


    تصحیح شاملو از دیوان حافظ مورد نقد بسیاری از حافظ پژوهان، از جمله بهاءالدین خرمشاهی قرار گرفته*است.

    مرتضی مطهری در کتابی با عنوان تماشاگه راز ادعای شاملو بر تحریف دیوان حافظ و دست بردن در ترتیب ابیات را، بدون اینکه نامی از شاملو ببرد، مردود دانسته*است. مقدمهٔ حافظ شیراز پس از انقلاب در ایران اجازه نشر نیافت و از آن پس حافظ شیراز بدون مقدمه منتشر شد و مجموعه*ای با عنوان حواشی و یادداشت*های حافظ شیراز که به بررسی وضع اجتماعی، سیاسی و اقتصادیدوران حافظ و شرح و تفسیر چند غزل اوست تاکنون به انتشار نرسیده است.[

    او در سال ۱۳۵۰، پس از کنگرهٔ جهانی حافظ و سعدی در شیراز، گفت و گویی بحث برانگیز با روزنامه کیهان داشت.


    نظرات شاملو درباره فردوسی و تاریخ ایران

    در سال ۱۳۶۹ به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) جلساتی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا برگزار شد که هدف آن، بررسی هنر و ادبیات و شعر معاصر فارسی بود. سخنران یکی از این جلسات احمد شاملو بود. او در این جلسات با ایراد سخنانی پیرامون شاهنامه به مباحث زیادی دامن زد. شاملو این سخنرانی را در توجه دادن به حساسیت و نقد برای رسیدن به حقیقت و نقد روش روشنفکری ایرانی و مسئولیت*های آن ایراد کرد و با طرح سؤالی فرهیختگان ایرانی خارج از کشور را به بازبینی و نقد اندیشه و یافتن پاسخ برای اصلاح فرهنگ و باورها فراخواند.


    اظهار نظر شاملو درباره تاریخ ایران پیشاپیش در کتاب جمعه، در پانویس نوشتاری که قدسی قاضی*نور درخصوص حذف مطالبی از کتاب*های درسی پس از انقلاب به رشتهٔ تحریر درآورده بود، به چاپ رسیده بود ولی واکنش نسبت به آنها، پس از سخنرانی در دانشگاه برکلی نمایان شد.

    برخی از معاصران در دوران حیات شاملو او را علناً و مستقیماً دربارهٔ نظراتی که در دانشگاه برکلی در مورد فردوسی و تاریخ ایران بیان کرده بود، مورد انتقاد قرار دادند. فریدون مشیری و مهدی اخوان ثالث از این دست بودند.
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  13. #12
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض


    اولين مطلبي كه دوست دارم بنويسم ماجراي سخنراني احمد شاملو در دانشگاه بركلي آمريكا است كه بسيار هم بحث و جدل در مورد آن شد .

    كم كـم مطالب رو ميـذارم تا راحت تر خونده بشه اميدوارم مفيد باشه

    شايد بسياري از دوستان وصف اين سخنراني را شنيده باشند ولي به منبع آن دسترسي نداشته باشند به همين دليل اين مقاله در اينجا ارايه ميگردد .
    قسمت اول
    حقیقت چقدر آسیب پذیر است
    سخن رانی احمد شاملو در دانش گاه برکلی



    دوستان بسيار عزيز!

    حضور يافتن در جمع شما و سخن گفتن با شما و سخن شنيدن از شما، هميشه براى من فرصتىاست سخت مغتنم و تجربه اى است بسيار کارساز.

    اما معمولا دور هم که جمع مىشويم تنها از مسائل سياسى حرف مى زنيم، يا بهتر گفته باشم مى کوشيم به بحث پيرامون حوادث درون مرزى بپردازيم و آنچه را که در کشورمان مى گذرد با نقطه نظرهاى اساسى خود به محک بزنيم و غيره و غيره .. و اين ديگر رفته رفته به صورت يک رسم و عادت درآمده و کم وبيش نوعى سنت شده. من امشب خيال دارم اين رسم را بشکنم و صحبت را از جاهاى ديگر شروع کنم و به جاى ديگرى برسانم مى خواهم درباب نگرانى هاى خودم از آينده سخن بگويم . مىتوانم تمام حرفهايم را در تنها يک سؤال کوتاه مختصرکنم ، اما براى رسيدن به آن سؤال ناگزيرم ابتدا مقدماتى بچينم و زمينه اى آماده کنم .
    براى اين زمينه سازى فکرمىكنم به جاى هرکار، بهترباشد حقيقتى تاريخى را به عنوان نمونه پيش بکشم، بشکافمش، ارائه اش بدهم، و بعد، از نتيجه اى که به دست خواهدآمد، استفاده کنم و به طرح سؤال موردنظر بپردازم.

    دوازده سال پيش در جشن مهرگان، در نيويورک، ديدم که دوستان ما مناسبت اين جشن را پيروزى کاوه بر ضحاک ذکر مى کنند. البته اين موضوع نه تازگى دارد؛ نه شگفتى، چون تحقيقاً بسيارى از دوستان در هر جاى جهان كه هستند، همين اشتباه لپى را مرتکب مى شوند. من اين موضوع را به عنوان همان نمونه تاريخى که گفتم مطرح مى کنم و در دو بخش به تحليل و تجزيه اش مى پردازم تا ببينيم به کجا خواهيم رسيد.

    اول موضوع جشن مهرگان :
    مهر، دراصل، در فارسى باستان، ميترا يا درست تر تلفظ کنم ميثره بوده. و مهر يا ميترا يا ميثره همان آفتاب است. مهرگان هم که به فارسى باستان ميثرگانه تلفظ مى شده از لحاظ دستورى يعنى«منسوب به مهر».
    درباب خود ميثره يا مهر يا آفتاب بايد عرض کنم که يکى از خدايان اساطيرى ايرانيان بوده و يکى از عميقترين مظاهر تجلى انديشه ى ايرانى است که در آن انديشه ى خدا و تصور خدا براى نخستين بار به زمين مى آيد و درست که دقت کنيد، مى بينيد الگويى است که بعدها مسيح را از روى آن مى سازند.
    اينجا لازم است در حاشيه ىمطلب نکته يى را متذکر بشوم که اميدوارم سرسرى گرفته نشود:
    اهميت اسطوره ى مسيح در اين است که مسيح (به اعتقاد مسيحيان البته) پسر خدا شمرده مى شود ـ يعنى بخشى از الوهيت. اين الوهيت مى آيد به زمين. پاره اى از خدا از آسمان مى آيد به زمين، آن هم در هيأت يک انسان خاکى. با انسان و به خاطر انسان تلاش مىکند، با انسان و بهخاطر انسان* دردمى*کشد و سرانجام* خودش را بهخاطر نجات انسان فدا مى کند... ما کارى با مسيحيت مسخره اى که پاپ هاو کشيش ها و واتيکان سرهم بسته اند، نداريم اما در تحليل فلسفى اسطوره ى مسيح به اين استنباط* بسياربسيار زيبا مى رسيم که انسان و خدا به خاطر يکديگر درد مى کشند، تحمل شکنجه مى کنند و سرانجام براى خاطر يکديگر فدا مى شوند. اسطوره اى که سخت زيبا و شکوهمند و پرمعنى است .
    بارى، هم موضوع فرودآمدن خدا به زمين، هم تجسم پيدا کردن خدا در يک قالب دردپذير ساخته شده از گوشت و پوست و استخوان ، و هم موضوع بازگشت مجدد مسيح به آسمان، همگى از روى الگوى مهر يا ميثره ساخته شده. در آيين مهر و براساس معتقدات ميترايى ها، ميثره پس از آنکه به صورت انسانى به زمين مى آيد و براى بارورکردن خاک و برکت دادن به زمين گاوى را قربانى مى کند دوباره به آسمان برمى گردد.
    اين از مهر، که مهرگان منسوب به اوست.
    اما مهرگان، درحقيقت و در اساس مهم ترين روز و مبدأ سال خريفى يعنى سال پاييزى بوده است. و اينجا باز ناگزير بايد به حاشيه بروم و عرض کنم که نياکان؛ ما بهجاى يکسال شمسى دو نيمسال داشته اند که عبارت بوده از سال خريفى يا پاييزى و سال ربيعى يا بهارى، که بحثش بسيار مفصل است و از صحبت امشب ما خارج، اما مى توانم خيلى فشرده و کلى عرض کنم که همين نکته ى ظاهراً به اين کوچکى درشمار اسناد معتبرى استکه ثابت مى کند اقوامآريايى از شمالىترين نقاط کره ى زمين به سرزمينهاى مختلف و از آن جمله ايران کوچيده اند زيرا ابتدا سال شان به دو قسمت، يکى تابستانى دو ماهه و ديگر زمستانى ده ماهه، تقسيم مى شده که اين، چنان که مىدانيم موضوعى است مربوط به نواحى نزديک به قطب. بعدها هرچه اين اقوام ازلحاظ جغرافيايى پائينتر آمده اند طول دوره ى تابستانشان بيشتر و طول دوره ى زمستان شان کم تر شده و اصلاحاتى در تقويم خود به عمل آورده اند که دست آخر به تقسيم سال به دوره ى تقريباً شش ماهه انجاميده که بخش بهاريش با نوروز آغازمى شده و بخش پاييزيش با مهرگان، و اين هردو روز را جشن مى گرفته اند.
    روز جشن مهرگان مصادف مى شده است با ماه بغياديش ، يعنى ماه بغ يا ميثره.
    خود اين کلمه ى بغ به فارسى به معنى مطلق خدايان بوده و بعدها فقط به ميترا يا مهر اطلاق کرده اند. بُخ هم که تصحيفى از بغ است در زبان روسى به معنى خداست.
    ضمناً براى آگاهى تان عرض کرده باشم که ماه بغياديش معادل ماه بابلى شَمَش بوده که همان شمس يا آفتاب است.
    معادل ارمنى کهن آن هم مِهگان است که باز تصحيفى است از مهرگان يا ميثرگانه ، ماه سُغدى آن هم فغکان بوده که باز فغ همان بغ به معنى خدا يا مهر باشد و سلاطين چين را هم از همين ريشه فغفور يا بغپور مى خوانده اند که معنيش مى شود پسر خدا يا پسر آفتاب. و بالاخره زردشتيان هم اين ماه را مهر مى نامند که ما نيز امروز به کار مىبريم.
    اينها البته نکاتى است مربوط به گاه شمارى که با علوم ديگر از قبيل زبانشناسى و نژادشناسى و غيره ظاهراً ريشه هاى مشترک پيدا مى کند و به وسيله ى يکديگر تأييدمى شوند.(اينکه گفتم ظاهراً، به دليل آن است که من در اين رشته ها بىسواد صرفم.)
    درهرحال، چنانکه مى بينيم، مهرگان از اين نظر هيچ ربطى با اسطوره ى ضحاک و فريدون و قيام کاوه و اين مسائل پيدا نمىکند. جشنى بوده است مربوط به نيمسال دوم که با همان اهميت نوروز بر پا مى داشته اند و از ۱۶ ماه مهر(يا مهرگان روز) تا ۲۱ مهر(يا رام روز) به مدت شش روز ادامه مى يافته. البته ممکن است سرنگون شدن ضحاک با چنين روزى تصادف کرده باشد ولى چنين؛ تصادفى نمىتواند باعث شود که علت وجودى جشنى تغيير کند. مثلا اگر ناصرالدين شاه را در روز جمعه اى کشته باشند، مدعىشويم که جمعه ها را بدين مناسبت تعطيل مىکنيم که روز کشته شدن اوست.
    پيشتر به اين نکته اشاره کردم که مسيحيت تمامى آداب و آيينهاى مهرپرستى را عيناً تقليد کرده که از آن جمله است آيين غسل تعميد و تقديس نان و شراب. اين را هم اضافه کنم که به اعتقاد کسانى، جشنهاى ۲۵ دسامبر که بعدها به عنوان سالگرد مسيح جشن گرفته شده ريشه ايش به همين جشن مهرگان مى رسد. و حالا که صحبت ميلاد مسيح به ميان آمد، اين نکته را هم به طور اخترگذرى بگويم که خود ايرانيان ميترايى اين روز مهرگان را درعينحال روز تولد مشيا و مشيانه هم مى دانسته اند که همان آدم و حوا ى اسطوره هاى سامى است ، و اين نکته در بُندهشن (از کتب مهمى که از اعصار دور براى ما باقى مانده) آمده است. البته اينجا مطالب بسيار ديگرى هم هست که من ناگزيرم بگذارم و بگذرم، مثلا اين نکته که آيا اصولا مسيا يا مسايا(مسيح و مسيحا) همان مشيا هست يا نيست. و نکات ديگري از اين قبيل.


    ادامــــــــــه دارد ....



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  14. #13
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    تولد و سال*های پیش از جوانی

    احمد شاملو در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ در خانه شماره ۱۳۴ خیابان صفی علیشاه تهران متولد شد. پدرش حیدر نام داشت که تبار او به گفتهٔ شاملو در شعر «من بامدادم سرانجام...» از مجموعهٔ مدایح بی*صله به اهالی کابل بازمی*گردد. مادرش کوکب عراقی شاملو، از مهاجران قفقازی بود که طی انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه، به همراه خانواده*اش به ایران کوچانده*شده*بود[۸]. دورهٔ کودکی را به خاطر شغل پدر که افسر ارتش رضا شاه بود و هر چند وقت را در جایی به مأموریت می*رفت، در شهرهایی چون رشت و سمیرم و اصفهان و آباده و شیراز گذراند. (به همین دلیل شناسنامهٔ او در شهر رشت گرفته شده*است و محل تولد در شناسنامه، رشت نوشته شده*است.) دوران دبستان را در شهرهای خاش، زاهدان و مشهد و بیرجند گذراند و از دوازده سیزده سالگی شروع به ضبط لغات متداول عوام (که در فرهنگ*های رسمی ثبت نمی*شود) کرد.

    دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد، گرگان و تهران گذراند و سال سوم دبیرستان را مدتی در دبیرستان ایران*شهر و مدتی در دبیرستان فیروز بهرام تهران خواند و به شوق آموختن زبان آلمانی در مقطع اول هنرستان صنعتی ایران و آلمان ثبت*نام کرد.

    دوران فعالیت سیاسی و زندان

    در اوایل دهه ۲۰ خورشیدی پدرش برای سر و سامان دادن به تشکیلات از هم پاشیده ژاندرمری به گرگان و ترکمن*صحرا فرستاده شد. او همراه با خانواده به گرگان رفت و به ناچار در کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. در بحبوحهٔ جنگ جهانی دوم و ورود متفقین به خاک ایران، در فعالیت*های سیاسی علیه متفقین در شمال کشور شرکت کرد و بعدها در تهران دستگیر و به بازداشتگاه سیاسی شهربانی و از آنجا به زندان شوروی در رشت منتقل شد. پس از آزادی از زندان با خانواده به رضائیه (ارومیه) رفت و تحصیل در کلاس چهارم دبیرستان را آغاز کرد. با به قدرت رسیدن پیشه*وری و فرقهٔ دموکرات آذربایجان همراه پدرش دستگیر شد و تا کسب تکلیف از مقامات بالاتر دو ساعت مقابل جوخهٔ آتش قرار گرفت. سرانجام آزاد شد و به تهران بازگشت. او برای همیشه ترک تحصیل کرد و در یک کتاب*فروشی مشغول به کار شد.

    ازدواج اول و چاپ نخستین مجموعهٔ شعر و آشنایی با نیما

    شاملو در بیست و دو سالگی (۱۳۲۶) با اشرف*الملوک اسلامیه ازدواج کرد. هر چهار فرزند او، سیاوش، سامان، سیروس و ساقی حاصل این ازدواج هستند. در همین سال اولین مجموعه اشعار او با نام آهنگ*های فراموش*شده به چاپ رسید. مدتی بعد با نیما دیدار کرد و تحت تأثیر آشنایی با او و به قصد معرفی شعر او، دست به انتشار مجلات کوچک مقطعی (چون سخن نو، هنر نو (ساعت ۴ بعد از ظهر)، روزنه، راد، آهنگ صبح و ... زد.

    در سال ۱۳۳۰ شعر بلند «۲۳» و مجموعه اشعار قطع نامه را به چاپ رساند. در سال ۱۳۳۱ به مدت حدود دو سال مشاورت فرهنگی سفارت مجارستان را به عهده داشت.

    دستگیری و زندان

    در سال ۱۳۳۲ پس از کودتای ۲۸ مرداد علیه دکتر مصدق و با بسته شدن فضای سیاسی ایران مجموعه شعر آهن*ها و احساس توسط پلیس در چاپخانه سوزانده می*شود و با یورش مأموران به خانه او ترجمهٔ طلا در لجن اثر زیگموند موریس و بخش عمدهٔ کتاب پسران مردی که قلبش از سنگ بود اثر موریوکایی با تعدادی داستان کوتاه نوشتهٔ خودش و کتاب*ها و یادداشت*های کتاب کوچه از میان می*رود و با دستگیری مرتضی کیوان نسخه*های یگانه*ای از نوشته*هایش از جمله مرگ زنجره و سه مرد از بندر بی*آفتاب توسط پلیس ضبط می*شود که دیگر هرگز به دست نمی*آید. او موفق به فرار می*شود اما پس از چند روز فرار از دست مأموران در چاپخانهٔ روزنامهٔ اطلاعات دستگیر شده، به عنوان زندانی سیاسی به زندان موقت شهربانی و زندان قصر برده می*شود. در زندان علاوه بر شعر، به بررسی شاهنامه می*پردازد و دست به نگارش پیش*نویس دستور زبان فارسی می*زند و قصهٔ بلندی به سیاق امیر ارسلان و ملک بهمن می*نویسد که در انتقال از زندان شهربانی به زندان قصر از بین می*رود [۹]. مرتضی کیوان به همراه ۹ افسر سازمان نظامی اعدام می*شود و او در زمستان ۱۳۳۳ پس از تحمل یک سال حبس، از زندان آزاد می*شود.

    ازدواج دوم و تثبیت جایگاه شعری

    در سال ۱۳۳۶ با انتشار مجموعهٔ اشعار هوای تازه، به عنوان شاعری برجسته تثبیت می*شود. این مجموعه شامل فرم*ها و تجربه*هایی متفاوت در قالب شعر نو است. در همین سال مجموعه*ای از رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام و باباطاهر را منتشر می*کند. پدر شاملو در ۱۳۳۶ فوت می*کند.

    شاملو در ۱۳۳۶ با طوسی حائری ازدواج می*کند. دومین ازدواج شاملو مانند ازدواج اول مدت زیادی دوام نمی*آورد و چهار سال بعد در ۱۳۴۰ از همسر دوم خود نیز جدا می*شود.

    در سال ۱۳۳۹ مجموعه شعر باغ آینه منتشر می*شود. معروف*ترین ترانه*های عامیانهٔ معاصر فارسی همچون پریا و دخترای ننه دریا در این دو مجموعه منتشر شده*است. در سال ۱۳۴۰ هنگام جدایی از همسر دومش همه چیز از جمله برگه*های تحقیقاتی کتاب کوچه را رها می*کند.

    شروع فعالیت*های سینمایی

    در سال ۱۳۳۸ شاملو به اقدام جدیدی یعنی تهیه*ی قصه*ی خروس زری پیرهن پری ( با نقاشی فرشید مثقالی برای کودکان دست می*زند. در همین سال به تهیه فیلم مستند سیستان و بلوچستان برای شرکت ایتال کونسولت [۱۰] نیز می*پردازد. این آغاز فعالیت سینمایی بحث*انگیز احمد شاملو است. او بخصوص در نوشتن فیلمنامه و دیالوگ*نویسی فعال است. در سال*های پس از آن و به*ویژه با مطرح شدنش به عنوان شاعری معروف، منتقدان مختلف حضور سینمایی او را کمرنگ دانسته*اند. خود او می*گفت: «شما را به خدا اسم*شان را فیلم نگذارید.» و بعضی شعر معروف او «دریغا که فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است» را به این تعبیر می*دانند که فعالیت*های سینمایی او صرفاً برای امرار معاش بوده*است.[۱۱] شاملو در این باره می*گوید: «کارنامهٔ سینمایی من یک جور نان خوردن ناگزیر از راه قلم بود و در حقیقت به نحوی قلم به مزدی!»[۱۲] برخی فیلمنامهٔ فیلم گنج قارون را که در سال*های میانی دهه ۴۰ سینما را از ورشکستگی نجات داد منتسب به شاملو می*دانند. استفادهٔ فراوان از امکانات زبان محاوره در گفت*گوهای گنج قارون می*تواند دلیلی بر این مدعا باشد.[۱۳]

    در سال ۱۳۳۹ با همکاری هادی شفائیه و سهراب سپهری ادارهٔ سمعی و بصری وزارت کشاورزی را تأسیس می*کند و به عنوان سرپرست آن مشغول به کار می*شود. در سال ۱۳۴۰ با همکاری دکتر محسن هشترودی ۲۵ شماره از هفته*نامهٔ کتاب هفته را منتشر می*کند. هفته*نامهٔ کتاب هفته و خوشه از تأثیرگذارترین هفته*نامه*های ادبی دههٔ ۴۰ بودند.
    آشنایی و ازدواج با آیدا سرکیسیان
    احمد شاملو و آیدا سرکیسیان











    شاملو در ۱۴ فروردین ۱۳۴۱ با آیدا سرکیسیان ( ریتا آتانث سرکیسیان) آشنا می*شود. این آشنایی تأثیر بسیاری بر زندگی او دارد و نقطهٔ عطفی در زندگی او محسوب می*شود. در این سال*ها شاملو در توفق کامل آفرینش هنری به سر می*برد[۱۴] و تحت تأثیر این آشنایی شعرهای مجموعهٔ آیدا: درخت و خنجر و خاطره! و آیدا در آینه را می*سراید. او دربارهٔ اثر آیدا در زندگی خود به مجله فردوسی گفت: «هر چه می*نویسم برای اوست و به خاطر او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده*بودم پیدا کردم».[۱۵]

    آیدا و شاملو در فروردین ۱۳۴۳ ازدواج می*کنند و شش ماه در ده شیرگاه (مازندران) اقامت می*گزینند و از آن پس شاملو تا آخر عمر در کنار او زندگی می*کند. شاملو در همین سال دو مجموعه شعر به نام*های آیدا در آینه و لحظه*ها و همیشه را منتشر می*کند و سال بعد نیز مجموعه*یی به نام آیدا: درخت و خنجر و خاطره! منتشر می*شود و در سال ۱۳۴۵ برای سومین بار تحقیق و گردآوری کتاب کوچه راآغاز می*کند و برنامهٔ فصه*های مادربزرگ را برای بخش برنامه*های کودک تلویزیون ملی ایران تهیه می*کند.

    آیدا شاملو در برخی کارهای احمد شاملو مانند مجموعهٔ کتاب کوچه با او همکاری داشت و سرپرست این مجموعه بعد از اوست.[۱۵]

    در سال ۱۳۴۶ شاملو سردبیری قسمت ادبی و فرهنگی هفته*نامهٔ خوشه را به عهده می*گیرد. در سال ۱۳۴۷ «شب شعر خوشه» را با همکاری دکتر عسکری و با حضور 110 شاعر معاصر، نمایشگاه نقاشی منصوره حسینی، نمایشگاه کاریکاتور اردشیر محصص و تئاتر در درانتظار گودو را با هنرمندی داوود رشیدی، پرویز صیاد و پرویز کاردان برگزار می*کند. همکاری او با نشریه خوشه تا ۱۳۴۸ که نشریه به دستور ساواک تعطیل می*شود، ادامه دارد. در سال ۱۳۴۷ او به عضویت هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران در می*آید و کار بر روی غزلیات حافظ و تاریخ دورهٔ حافظ را آغاز می*کند. نتیجه این تحقیقات بعدها به انتشار حافظ شیراز به روایت احمد شاملو انجامید. شاملو مطالعهٔ شعر و تاریخ اجتماعی سیاسی دورهٔ حافظ و اصلاح روایت خود از حافظ را تا پایان عمر ادامه داد.

    در خرداد ۱۳۵۰ ترجمهٔ بازبینی شدهٔ رمان پابرهنه*ها، نوشتهٔ زاهاریا استانکو با استقاده و تکیه بر زبان تداولی منتشر شد. در اسفند ۱۳۵۰ شاملو مادرش را از دست داد. در همین سال به فرهنگستان زبان ایران برای تحقیق و تدوینِ کتاب کوچه، دعوت شد و به مدت سه سال به همکاری خود با فرهنگستان ادامه داد.

    سفرهای خارجی

    شاملو در دههٔ ۱۳۵۰ به فعالیت*های گسترده*ای در شعر، نویسندگی، روزنامه نگاری (از جمله همکاری با کیهان فرهنگی و آیندگان)، ترجمه، شعرخوانی (از جمله در انجمن فرهنگی گوته و انجمن ایران و آمریکا و فعالیت*های سینمایی (از جمله تهیهٔ گفتار برای چند فیلم مستند به دعوت وزارت فرهنگ و هنر) را ادامه می*دهد. در دانشگاه صنعتی شریف نیز سه ترم به تدریس مطالعهٔ آزمایشگاهی زبان فارسی مشغول می*شود در سال ۱۳۵۱ نوارهای صوتی از شعرهای حافظ، مولوی، ابوسعید ابوالخیر با صدای شاملو و موسیقی اسفندیار منفردزاده و فریدون شهبازیان و مجموعه*ای از آثار نیما با موسیقی احمد پژمان منتشر می*شود. در رادیو برای کودکان و نوجوانان برنامه می*نویسد و اجرا می*کند. مدتی بعد از تحمل دردهای شدید برای معالجهٔ آرتروز گردن به پاریس می*رود و جراحی می*شود.

    سال بعد، ۱۳۵۲، مجموعه شعر ابراهیم در آتش را به چاپ می*رساند و برای چند فیلم مستند (مشهد، اصفهان و تبریز) گفتار متن می*نویسد و اجرا می*کند.

    در سال ۱۳۵۴ دانشگاه رم از او دعوت می*کند تا در کنگرهٔ جهانی نظامی گنجوی شرکت کند و از همین رو با یدالله رویایی عازم ایتالیا می*شود.

    در ۱۳۵۵ انجمن قلم آمریکا و دانشگاه پرینستون از او برای شرکت در گردهمایی ادبیات امروز خاورمیانه و سخنرانی و شعرخوانی دعوت می*کنند و او عازم ایالات متحده آمریکا می*شود. شاملو در این سفر به سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاه*های نیویورک و پرینستون می*پردازد. او با شاعران و نویسندگان مشهور جهان همچون یاشار کمال، آدونیس، البیاتی و کوزمینسکی در این سفر دیدار می*کند و پس از سه ماه همراه آیدا به ایران باز می*گردد. در همین سال با دعوت دانشگاه بوعلی سینا، برای مدتی به سرپرستی پژوهشکدهٔ آن دانشگاه مشغول می*شود. چند ماه بعد، این بار در اعتراض به سیاست*های حکومت شاهنشاهی ایران کشور را به مقصد ایتالیا (رم) ترک می*کند و از آنجا به آمریکا می*رود و در دانشگاه*های هاروارد، و ام آی تی و دانشگاه برکلی به سخنرانی می*پردازد. تحقیق روی کتاب کوچه و حافظ شیراز را ادامه می*دهد. پیشنهاد دانشگاه کلمبیای شهر نیویورک را برای همکاری در تدوین کتاب کوچه نمی*پذیرد.

    در سال ۱۳۵۷، پس از یک سال تلاش بی*حاصل برای انتشار هفته*نامه، به امید نشر و فعالیت علیه رژیم شاه به بریتانیا می*رود. در لندن ۱۴ شمارهٔ نخست هفته*نامهٔ ایرانشهر را سردبیری می*کند اما در اعتراض به سیاست* دوگانهٔ مدیران آن در قبال مبارزه با رژیم و مسائل مربوط به ایران استعفا می*دهد. † مجموعه شعر دشنه در دیس در ایران منتشر می*شود.

    انقلاب و بازگشت به ایران

    با وقوع انقلاب بهمن ۵۷ ایران و سقوط رژیم شاهنشاهی، شاملو سه هفته پس از پیروزی انقلاب در ۱۱ اسفند به ایران باز می*گردد. در همین سال انتشارات مازیار اولین جلد کتاب کوچه را در قطع وزیری منتشر می*کند. شاملو به عنوان عضو هیأت دبیران کانون نویسندگان ایران انتخاب می*شود و مقاله*ها و مصاحبه*های متعددی پیرامون تحلیل و آسیب*شناسی انقلاب و مسائل روز سیاسی و اجتماعی از او در مجلات و روزنامه*ها به چاپ می*رسد.

    در سال ۱۳۵۸ هفته*نامهٔ کتاب جمعه با سردبیری احمد شاملو و مدیریت عسکری پاشایی منتشر می*شود. انتشار این هفته*نامه پس از ۳۶ شماره توقیف می*شود.در این سال*ها مجموعه*ای از شعرهای سیاسی خود را به نام کاشفان فروتن شوکران - که در آن شعر «مرگ نازلی» در بزرگداشت وارطان سالاخانیان، مبارز مسیحی ایرانی است [۱۶]- و مجموعه*های پریا، ترانهٔ شرقی (لورکا)، مسافر کوچولو و یل و اژدها را دکلمه می*کند که به صورت نوار صوتی منتشر می*شوند.

    از ۱۳۶۲ با تغییر فضای سیاسی ایران چاپ آثار شاملو نیز متوقف می*شود. در حالی که کار و فعالیت شاملو متوقف نمی*شود. نوار کاست سیاه همچون اعماق آفریقای خودم (ترجمهٔ شعرهای لنگستون هیوز) و سکوت سرشار از ناگفته*هاست (ترجمهٔ شعرهای مارگوت بیکل) با موسیقی بابک بیات در انتشارات ابتکار منتشر می*شود. شاملو ترجمه و تألیف و سرودن را ادامه می*دهد به*ویژه روی کتاب کوچه با همکاری همسرش آیدا مستمر کار می*کند. ترجمهٔ رمان بلند دن آرام (نوشتهٔ میخائیل شولوخوف) را آغاز می*کند. چندین گفت*وگو از او به چاپ می*رسد تا آن که در سال ۱۳۷۲ با کمی* بازتر شدن فضای سیاسی ایران آثار شاملو به صورت محدود مجوز نشر می*گیرند.

    در ۱۳۶۷ به آلمان غربی سفر می*کند تا به عنوان میهمانِ مدعوِ دومین کنگرهٔ بین*المللی ادبیات (اینترلیت ۲) با عنوان جهانِ سوم: جهانِ ما در ارلانگن آلمان و شهرهای مجاور شرکت کند. در این کنگره نویسندگانی از کشورهای مختلف از جمله عزیز نسین، دِرِک والکوت، پدرو شیموزه، لورنا گودیسون و ژوکوندو بِلی حضور داشتند. سخنرانی شاملو با عنوان «من دردِ مشترکم، مرا فریاد کن!» به تأثیر فقر و ناآگاهی و خرافه در عدم دستیابی به فرهنگ یکپارچه و متعالی جهانی اختصاص داشت. در ادامهٔ این سفر به دعوت خانم روترات هاکرمولر در اتریش، به شعرخوانی و سخنرانی می*پردازد و به دعوت انجمن جهانی قلم (Pen) و دانشگاه یوته*بوری به سوئد می*رود. به دعوت ایرانیان مقیم سوئد در خانهٔ مردم استکهلم شب شعر اجرا می*کند و با دعوت هیأت رئیسهٔ انجمن قلم سوئد با آنان نیز ملاقات می*کند. مجموعه شعرهای احمد شاملو (دوجلدی) در آلمان غربی منتشر می*شود.

    در ۱۳۶۹ برای شرکت در جلساتی که به دعوت مرکز پژوهش و تحلیل مسائل ایران سیرا (CIRA) در دانشگاه برکلی برگزار شد به عنوان میهمان مدعو به آمریکا سفر می*کند. سخنرانی*های او، «مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ» و «حقیقت چقدر آسیب*پذیر است» که با نام «نگرانی*های من» منتشر شد، واکنش گسترده*ای در مطبوعات فارسی زبان داخل و خارج از کشور داشت و مقالات زیادی در نقد سخنرانی*های شاملو نوشته شد.

    در بوستون دو عمل جراحی مهم روی گردن او صورت گرفت با این حال چندین شب شعر در شهرهای مختلف با حضور شاملو که تعدادی از آنها به نفع زلزله*زدگان ایران و آوارگان کرد عراقی بود برگزار شد.

    در این بین به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرد و در همین زمان ملاقاتی با لطفی علی*عسکرزاده ریاضی*دان شهیر ایرانی داشت.

    در دی*ماه سال ۱۳۷۰، احمد شاملو طی قراردادی رسمی که غالب آثار او را شامل می*شد آیدا سرکیسیان شاملو و ع. پاشایی را سرپرستان مادام*العمر آثار خود تعیین کرد تا بر چاپ و نشر آثار او نظارت کنند.

    احمد شاملو در سال ۱۳۷۰، بعد از یک سال و نیم دوری از کشور، به ایران بازگشت.
    سرانجام
    نمایی از محل سکونت احمد شاملو و آیدا سرکیسیان ۱۳۷۸






    سال*های آخر عمر شاملو کم و بیش در انزوایی گذشت که به او تحمیل شده بود.[نیازمند منبع] از سویی تمایل به خروج از کشور نداشت و خود در این باره می*گوید: «راستش بار غربت سنگین*تر از توان و تحمل من است... چراغم در این خانه می*سوزد، آبم در این کوزه ایاز می*خورد و نانم در این سفره*است.»[۱۷] از سوی دیگر اجازهٔ هیچ*گونه فعالیت ادبی و هنری به شاملو داده نمی*شد و اکثر آثار او از جمله کتاب کوچه سال*ها در توقیف مانده بود. بیماری آزارش می*داد و با شدت گرفتن بیماری دیابت، و پس از آن که در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۷۶، در بیمارستان ایران*مهر پای راست او را از زانو قطع کردند، روزها و شب*های دردناکی را پشت سر گذاشت. البته در تمام این سال*ها کار ترجمه و به*خصوص تدوین کتاب کوچه را ادامه داد و گه*گاه از او شعر یا مقاله*ای در یکی از مجلات ادبی منتشر می*شد. او در دههٔ هفتاد با شرکت در شورای بازنگری در شیوهٔ نگارش و خط فارسی در جهت اصلاح شیوهٔ نگارش خط فارسی فعالیت کرد و تمام آثار جدید یا تجدید چاپ شده*اش با این شیوه منتشر شد. پس از توقفی طولانی در انتشار کتاب*های شعرش، مجموعهٔ ترانه*های کوچک غربت (۱۳۵۹)، مدایح بی*صله در ۱۳۷۱(در استکهلم)، در آستانه در ۱۳۷۶، و آخرین مجموعه شعر احمد شاملو، حدیث بی*قراری ماهان در ۱۳۷۹ منتشر شد.

    سرانجام احمد شاملو در ساعت ۹ یکشنبه شب دوم مرداد ۱۳۷۹ در خانهٔ دهکده درگذشت. پیکر او در روز پنج*شنبه ۶ مرداد از مقابل بیمارستان ایرانمهر و با حضور ده*ها هزار نفر از علاقه مندان وی تشییع و در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. کانون نویسندگان ایران، انجمن*های قلم آمریکا، سوئد، آلمان و چندین انجمن داخلی و برخی محافل سیاسی پیام*های تسلیتی به مناسبت درگذشت وی در این مراسم ارسال کردند. [۱۸]



    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  15. #14
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    نظرات و اعتراض ها
    نظرات شاملو درباره حافظ
    نوشتار اصلی: حافظ شیراز به روایت احمد شاملو


    شاملو در سی سال آخر زندگی خود، همیشه به بازبینی دیوان حافظ می*پرداخت

    و کتاب خود را که با عنوان حافظ شیراز منتشر کرده بود،

    اصلاح می*کرد. در مقدمهٔ این کتاب، شاملو روش تصحیح و اصول کار خود را بیان می*کند.

    او به مشکلات و تحریف*های موجود در دیوان حافظ اشاره می*کند

    و در اینکه حافظ یک عارف مسلک بوده دقیق شده

    او حافظ را مبارز و مصلحی اجتماعی می*داند که فرهنگ ریا و زهد را نقد می*کن
    د.

    قابل ذکر است که این دیدگاه هم با دیدگاه مذهبی،

    و هم کسانی که از زاویهٔ غیر دینی به غزلیات حافظ نگریسته*اند، به تناقض می*رسد.

    به عنوان نمونه، حتی داریوش آشوری نیز در کتاب عرفان

    و رندی در شعر حافظ، حافظ را یک عارف می*داند.

    تصحیح شاملو از دیوان حافظ مورد نقد بسیاری از حافظ پژوهان،

    از جمله بهاءالدین خرمشاهی قرار گرفته*است.



    مرتضی مطهری در کتابی با عنوان تماشاگه راز ادعای شاملو بر تحریف دیوان حافظ

    و دست بردن در ترتیب ابیات را، بدون اینکه نامی از شاملو ببرد،

    مردود دانسته*است. مقدمهٔ حافظ شیراز پس از انقلاب در ایران اجازه نشر نیافت

    و از آن پس حافظ شیراز بدون مقدمه منتشر شد

    و مجموعه*ای با عنوان حواشی و یادداشت*های حافظ شیراز که به بررسی وضع اجتماعی،

    سیاسی و اقتصادی دوران حافظ و شرح و تفسیر چند غزل اوست

    تاکنون به انتشار نرسیده است.

    او در سال ۱۳۵۰، پس از کنگرهٔ جهانی حافظ و سعدی در شیراز،

    گفت و گویی بحث برانگیز با روزنامه کیهان داشت.



    آثارشناسی

    دفترهای شعر

    برای نوشتن این بخش علاوه بر منابع یاد شده در بخش کتاب*شناسی،

    از احمد شاملو مجموعهٔ آثار دفترِ یکم:شعرها[۲۹] نیز استفاده شده*است.

    تاریخ*ها به*جز مورد اول مربوط به زمان سرودن شعرهای موجود در دفتر شعر مربوطه*است.

    مورد اول سال انتشار است.


    ۱۳۲۶ آهنگ*های فراموش*شده، توسط ابراهیم دیلمقانیان منتشر شد.

    ۱۳۲۹-۱۳۲۶ آهن*ها و احساس، در چاپ*خانهٔ یمنی تهران توسط فرمانداری نظامی ضبط و سوزانده شد.

    ۱۳۳۰-۱۳۲۹ قطعنامه، چاپ اول با مقدمه فریدون رهنما و به هزینهٔ او:۱۳۳۰.

    ۱۳۳۰ بیست و سه (۲۳)، چاپ مستقل ۱۳۳۰، چاپ*های سانسور شدهٔ دیگر ضمیمهٔ مرثیه*های خاک.

    ۱۳۳۵-۱۳۲۶ هوای تازه

    ۱۳۳۸-۱۳۳۶ باغ آینه

    ۱۳۴۰-۱۳۳۹ لحظه*ها و همیشه

    ۱۳۴۳-۱۳۴۱ آیدا در آینه

    ۱۳۴۴-۱۳۴۳ آیدا: درخت و خنجر و خاطره!

    ۱۳۴۵-۱۳۴۴ ققنوس در باران

    ۱۳۴۸-۱۳۴۵ مرثیه*های خاک

    ۱۳۴۹-۱۳۴۸ شکفتن در مه

    ۱۳۵۲-۱۳۴۹ ابراهیم در آتش

    ۱۳۵۶-۱۳۵۵ دشنه در دیس

    ۱۳۵۹-۱۳۵۶ ترانه*های کوچک غربت

    ۱۳۶۹-۱۳۵۷ مدایح بی*صله

    ۱۳۷۶-۱۳۶۴ در آستانه

    ۱۳۷۸-۱۳۵۱ حدیث بی*قراری ماهان





    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


  16. #15
    Bahar

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    شهر من غربت ؛ دیار ِ بی کسی
    نوشته ها
    23,968
    2,106
    6,415

    پیش فرض

    شعر (ترجمه)

    غزل غزل*های سلیمان، ۱۳۴۷.

    هم*چون کوچه*یی بی*انتها، ۱۳۵۲.

    هایکو، شعر ژاپنی، با ع. پاشایی، ۱۳۶۱.

    سیاه همچون اعماقِ آفریقای خودم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمه و اجرای شعرهایی از لنگستون هیوز، نشر ابتکار، ۱۳۶۲، ترجمه چند شعر دیگر از هیوز در ۱۳۷۰ با حسن قباد و موسیقی کیت جارت

    ترانه*های میهن تلخ، ترجمهٔ شعرهایی از یانیس ریتسوس، (کتاب و نوار صوتی)، موسیقی میکیس تئودوراکیس، نشر ابتکار، ۱۳۶۰.

    ترانهٔ شرقی و اشعار دیگر، ترجمهٔ شعرهایی از فدریکو گارسیا لورکا، (کتاب و نوار صوتی)، موسیقی گیتار آتا هوآلپا یوپانکویی. نشر ابتکار، ۱۳۵۹.

    سکوت سرشار از ناگفته*هاست، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد با محمد زرین*بال و اجرای شعرهایی از مارگوت بیکل، موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار، ۱۳۶۵.

    چیدن سپیده دم، (کتاب و نوار صوتی) ترجمهٔ آزاد با محمد زرین*بال و اجرای شعرهایی از مارگوت بیکل، موسیقی بابک بیات، نشر ابتکار، ۱۳۶۵.


    داستان و رمان و فیلمنامه

    زیر خیمهٔ گر گرفتهٔ شب، ۱۳۳۵

    زنِ پشتِ درِ مفرغی، ۱۳۳۵

    حلوا برای زنده*ها، ۱۳۴۵

    درها و دیوار بزرگ چین، ۱۳۵۲

    تخت ابونصر (براساس داستان صادق هدایت)،، ۱۳۵۲

    میراث، ۱۳۶۵

    روزنامهٔ سفر میمنت اثر ایالات متفرقهٔ امریغ (اوکلند کالیفرنیا)، منتشر نشده*است


    رمان و داستان(ترجمه)

    نایب اول، اثر رنه بارژاول، ۱۳۳۰.

    پسران مردی که قلبش از سنگ بود، اثر موریوکایی، ۱۳۳۲.

    لئون مورنِ کشیش، اثر بئاتریس بک، ۱۳۳۴.

    برزخ، اثر ژان روورزی، ۱۳۳۴.،

    زنگار (خزه)، اثر هربرت لوپوریه، ۱۳۳۵.

    پابرهنه*ها، اثر زاهاریا استانکو ترجمه ناقصی با عطا بقایی،. ۱۳۳۷، ترجمهٔ کامل ۱۳۵۰.

    افسانه*های هفتاد و دو ملت در دو جلد، ۱۳۳۹.

    ۸۱۴۹۰، اثر آلبر شمبون، ۱۳۴۶.

    قصه*های بابام، اثر ارسکین کالدول، ۱۳۴۶.

    خزه (ترجمهٔ مجدد زنگار)، ۱۳۵۰.

    دماغ، سه قصه و یک نمایش*نامه اثر ریونوسوکه آکوتاگاوا، ۱۳۵۱.

    افسانه*های کوچک چینی، ۱۳۵۱.،

    دست به دست، نوشتهٔ ویکتور آلبا، ۱۳۵۱.

    لبخند تلخ، ۱۳۵۱.

    زهرخند، ۱۳۵۲.

    مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل، ۱۳۵۲.

    سربازی از دوران سپری شده، ۱۳۵۲.

    شازده کوچولو نوشتهٔ آنتوان دو سنت*اگزوپری. نخست در ۱۳۵۸ با نام مسافر کوچولو در کتاب جمعه منتشر شد و بار دیگر در ۱۳۶۳ به ضمیمهٔ نوار صوتی با موسیقی گوستاو مالر توسط نشر ابتکار انتشار یافت.

    بگذار سخن بگویم، اثر مشترک دومیتیلا چونگارا و موئما ویئزر، با ع. پاشایی، ۱۳۵۹ .

    دن آرام اثر میخائیل شولوخف، ۱۳۸۲.

    عیسا دیگر، یهودا دیگر، بازنویسی رمان قدرت و افتخار اثر گراهام گرین، در ۱۳۵۶. ترجمه شد اما تاکنون (۱۳۸۵) چاپ نشده*است.

    گیل*گمش، تهران، نشرچشمه، ۱۳۸۲.


    نمایش*نامه (ترجمه)

    مفتخورها، اثر گرگهٔ چی*کی، با انگلا بارانی، ۱۳۳۳.

    درخت سیزدهم، اثر آندره ژید، ۱۳۴۰.

    سی*زیف و مرگ، اثر روبر مرل، با فریدون ایل*بیگی، ۱۳۴۲.

    نصف شب است دیگر دکتر شوایتزر، اثر ژیلبر سسبرون، ۱۳۶۱.

    خانهٔ برناردا آلبا، عروسی خون (با بازبینی مجدد) بار اول در ۱۳۴۷، با یرما در سه نمایشنامه از فدریکو گارسیا لورکا، ۱۳۸۰.





    اغلب بهترین قسمتهای زندگی زمانی بوده اند که


    هیچ کاری نکرده ای و نشسته ای درباره ی زندگی فکر کرده ای.

    منظورم اینست که مثلا می فهمی که همه چیز بی معناست،

    بعد به این نتیجه می رسی که خیلی هم نمی تواند بی معنا باشد.

    چون تو می دانی بی معناست

    و همین آگاهی تو از بی معنا بودن،

    تقریبا معنایی به آن می دهد!

    می دانی منظورم چیست؟

    بدبینیِ خوش بینانه!


صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 120

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •