ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 17 از 17 نخست ... 7121314151617
نمایش نتایج: از 241 به 254 از 254
  1. #1
    mahsajojo
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    دُنیـآیی که خـودم دآرمـ میسـآزمـِـش !
    نوشته ها
    13,967
    8,762
    18,238

    New2 ♋● انــجــمــن طـرفـداران بازیگران معروف ایرانی ●♋



    در این تاپیک مطالبی شامل بیوگرافی ، عکس و اطلاعاتی کامل از بازیگران ايراني و همچنین اخبار روز بازیگران معروف قرار میدیم

    و علاوه بر این قوانینی رو هم داره که با رعایت اونا این تاپینک منظم تر میشه ...

    1-پست ها بدون فونت ، رنگ و تزیینات و ... نباشد !

    2- از عكسهايي كه موجب فيلتر شدن سايت مي شود پرهيز كنيد .



    ویرایش توسط Pink Vision : 2013.08.21 در ساعت 12:27
    KEEP CALM

    it's

    KONKOUR TIME

  2. #241
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,309
    10,398
    18,904

    پیش فرض

    امين حيايي يكي از تاثيرگذارترين بازيگران سينماي ايران به*شمار مي*آيد. او كه با حضور سوپراستارهاي دهه 60 مجذوب سينما شد، تلاش كرد مانند بازيگران اخلاق*مدار آن دهه چون جمشيد مشايخي، داود رشيدي، فرامرز قريبيان و... علاوه بر كسب تجربه، اخلاق حرفه*اي را از آنان بياموزد. امين حيايي براي رسيدن به موقعيت فعلي خود از هيچ تلاشي فروگذار نكرد و به سرعت به يكي از چهره*هاي سينماي ايران بدل شد و امروز جزو يكي از بازيگران محبوب است. به بهانه حضورش در فيلم سينمايي «آتيش بازي»، فارس گفت*وگويي با او درباره مسائل سينما، چگونگي ورود جوانان به سينما و افزايش ورود عوامل غيرحرفه*اي به سينماي ايران انجام داده است كه از نظرتان مي*گذرد:

    به نظر مي*رسد از اينكه به*عنوان يك كمدين شناخته شويد پرهيز داريد و نقش*هاي جدي زيادي بازي كرديد. علت اينكه علاقه نداريد به*عنوان كمدين شناخته شويد چيست؟

    دوست ندارم در يك ژانر جا بيفتم كه احساس شود من تنها يك كمدين هستم. من توانايي*هاي زيادي دارم كه مي*توانم در هر نقشي بازي كنم. تفاوت*ها برايم بسيار جالب است. تكرار من را اذيت مي*كند. در يك ژانر حركت كردن من را خسته مي*كند. اگر يك ژانر كار كنم به نظرم تكراري است. بعد از هر كمدي، از اين ژانر فاصله مي*گيرم، دور مي*شوم، با مردم مراوده پيدا مي*كنم، شوخي*هاي جديد يا به قول من نمك*هاي جديد را ياد مي*گيرم بعد در كار ارائه مي*دهم؛ اينگونه كار تكراري نمي*شود.

    وقتي به كارنامه كاري*تان توجه مي*كنيم، شايد نقش يك دزد را بارها بازي كرده*ايد اما هر كدام خصوصيت خاصي دارند كه نمي*توان گفت به ورطه تكرار افتاده*ايد. چگونه براي هر يك از نقش*ها تفاوت ايجاد مي*كنيد؟

    به عقيده من افراد متفاوتي در جامعه وجود دارند و به اندازه اين افراد مي*توان كاراكتر متفاوت داشت. اگر يك قشري از كارمندان را مورد بررسي قرار بدهيد نمي*توانيد افراد شبيه به هم را پيدا كنيد. افراد در نوع رفتار، گفتار، پوشش و... متفاوت هستند. من هم از اين تفاوت*ها استفاده مي*كنم و رنگ ديگري به نقش مي*زنم. ما بايد در جامعه رفت*و*آمد و گويش*هاي مختلف را تجربه كنيم، شخصيت*هاي مختلف را ببينيم و همين در ايفاي نقش هم تاثيرگذار است. به*طور مثال وقتي يك نقشی را به من پيشنهاد مي*دهند در شرايطي كه من قبلا اين نقش را بازي كردم، نگران تكرار نيستم چون وجهه*هاي مختلف كاراكتر را مورد بررسي قرار مي*دهم و در نوع رفتار و فرهنگش تغيير ايجاد مي*كنم تا تكرار نشوم. من سطح فرهنگ كاراكتر، نوع گويش حتي راه رفتن را تغيير مي*دهم تا براي تماشاچي تكراري نباشد و كار جديد باشد و از نقش لذت ببرد.

    با توجه به شهرت چقدر با مردم مراوده داريد كه مي*توانيد سطح فرهنگ و نوع رفتار و... كاراكتر را تغيير دهيد كه به تكرار نيفتيد؟ بسياري از بازيگران در كشور ما در فضاي كاري خودشان هستند و كمتر با جامعه مراوده دارند.

    من هميشه انرژي مثبت مردم را دريافت كردم و وقتي مردم به سمت من مي*آيند تلاش مي*كنم با انرژي مثبت پاسخگو باشم و خيلي صميمي با مردم برخورد مي*كنم چون مي*دانم مردم با من حس صميمي و توقع دارند من هم با آنها صميمي رفتار كنم. عكس هم مي*گيرند و... همين باعث مي*شود من بسياري از افراد در جامعه را ببينم و نوع سلام*كردن، برخورد، رفتار و... برايم مهم است و در ارائه نقش از آن استفاده مي*كنم. تلاش كردم فاصله با مردم نداشته باشم و احساس صميمیت با من بكنند. هيچ*وقت از جانب مردم اذيت نشدم و هميشه به من لطف داشتند. هميشه با انرژي و حال خوب به سمت من مي*آيند و همين حال من را هم خوب مي*كند. بارها خسته بودم اما از انرژي مردم حالم خوب شده است.


    در يك برهه زماني بسيار پركار بوديد. چه انگيزه*اي براي پركاري داشتيد؟ انگيزه*هاي مالي دخيل نبود؟


    پركاري ما دست خودمان نيست. يك زمان هست فيلم*هايت فروش خوبي در گيشه دارد و بر آن اساس پركاري رخ مي*دهد. فيلم كه بفروشد معمولا زياد سراغ بازيگران فيلم مي*روند و فيلمنامه*هاي مختلف مي*آيد. وقتي در تلويزيون مشغول فعاليت مي*شويم و فيلمي در سينما نداريم ميزان پيشنهادات كمتر مي*شود. همه دوست دارند پركار باشند اما پركاري يا كم*كاري دست بازيگر نيست. زمان دارد، در كارنامه كاري همه بازيگران وقتي نگاه كنيد خواهيد ديد دوره*هاي متناوبي وجود دارد و يك نقاط اوج و فرودي در كارها ديده مي*شود. نمودار كاري بازيگر اگر ساكن شود و نقطه اوج و فرودي نداشته باشد براي بازيگر مرگ و براي مردم هم خسته*كننده است.

    شنيده مي*شود بعد از نمايش فيلم پرفروش برخي از بازيگران به هر پيشنهادي جواب مثبت نمي*دهند تا ميزان دستمزدشان بالاتر برود.

    بالاخره هر كاري در حوزه اقتصادي تكنيك*هاي خاص خودش را دارد. من در انتخاب كارها آخرين مرحله بخش مالي را در نظر مي*گيرم. اول فيلمنامه و عوامل و مفهوم اثر برايم مهم است. هميشه وقتي كار خوب باشد من درباره مسائل مالي به توافق می*رسم اما اگر كاري را دوست نداشته باشم قيمتي را پيشنهاد مي*دهم كه پشيمان شوند اما مواردي بوده كه تهيه*كننده قبول كرده كه مبلغ درخواستي من را تامين كند. شايد از فيلمنامه راضي نبوده باشم اما وقتي سر كار حاضر مي*شوم تمام انرژي*ام را مي*گذارم تا كار خوب ارائه شود.

    در يك بازه زماني دستمزد برخي ستاره*هاي سينما افزايش سرسام*آوري داشت كه قرار شد يك سقف قراردادي براي بازي در فيلم در نظر گرفته شود. شما در اين*باره چه عقيده*اي داريد؟

    به عقيده من زماني يك بازيگر مي*تواند روي قيمت دستمزد خود مانور دهد كه به واقع توانسته باشد گيشه سينما را جذب كند و مخاطب را به سينما بكشاند و به فروش فيلم كمك كند. در آن زمان است كه مي*تواند بگويد فروش فيلم به دليل حضور من در اين فيلم بوده است و سهم مرا از فروش لحاظ كنيد. بايد در اين شرايط سهمش را طلب كند، تهيه*كننده و كارگردان زحمت خود را كشيده است اما اگر به خاطر بازيگر سالن سينما پر مي*شود بازيگر بايد حقش را طلب كند. در قراردادها اين مهم بايد لحاظ شود. وقتي مبلغ قرارداد از يك سقفي بالاتر باشد تهيه*كننده توان پرداخت ندارد به همين جهت برخي از دوستان از جمله من با اين امر كنار مي*آييم و مي*گوييم بخشي از دستمزد از درصدي از فروش به ما پرداخت شود. ما همه جور با كاري كه خوب و قابل اعتنا باشد كنار مي*آييم چون كار در درجه اهميت است. ما براي مردم كار مي*كنيم و بايد از سوي آنها كار پسنديده و ديده شود.



    امين حيايي با نوع فيلمنامه*هايي كه برايش ارسال مي*شود و برخي نقش*ها كه بازي مي*كند به نظر مي*رسد هنوز جوان اول سينماي ايران محسوب مي*شود.


    لطف شماست. اما بسياري از فيلمنامه*ها كه برايم فرستاده مي*شود مي*گويند براساس كاراكتر و توانايي من فيلمنامه نوشته شده است و اذعان دارند وقتي نقش را مي*نوشتند به نحوه بازي من فكر مي*كردند. خيلي از آنها تكراري است كه بايد موقعيت*هاي شخصيت تغيير كند كه من علاقه*اي به ايفاي نقش*هاي تكراري ندارم. آقاي گودرزي در هر دو فيلم «شيش و بش» و «آتيش بازي» مي*دانست كه من كاراكترهاي شبيه به اين دو كاراكتر را بازي كردم اما به*گونه*اي آن را تغيير داد كه تفاوت با كارهاي قبلي مشهود و مشخص شود و متفاوت شد.


    شما جزو بازيگراني هستيد كه به حضور در تلويزيون هم پاسخ منفي نداديد و كار تاريخي كه بسيار زمان*بر و وقت*گير است را قبول كرديد.

    بله من نقشم در سريال «كلاه پهلوي» را بسيار دوست داشتم. درام داستان بسيار خوب بود. بازي در اين سريال از ما انرژي گرفت اما كار بسيار بي*نظيري بود. ما با عشق آن كار را انجام داديم. حدود 9 سال كلاه پهلوي طول كشيد اما همه با عشق كار كردند و همه اينها فقط به خاطر يك گروه خوب و داستان بسيار خوب بود. سريال با مشكل بودجه شديد مواجه و بارها متوقف شد اما فقط همان عشق به كار همه را نگه داشت و همه دوستان زحمت كشيدند و در بدترين شرايط كار را انجام داديم تا به ثمر برسد.

    بخش عمده*اي از بار سريال به دوش كاراكتر «كريم» بود كه شما آن را بازي كرديد. در طول تاريخي كه روايت مي*شود شخصيت كريم جايگاهش از يك جوان روستايي تا يك شخصيت وابسته به دربار كه جنبه اروپايي را رعايت مي*كند تغيير كرد.

    كريم تشنه قدرت بود، مي*كشت، افراد را مي*فروخت تا به مقصد و مقصودش كه رسيدن به قدرت است دست يابد. كار بسيار سنگيني بود. حفظ راكورد شخصيت در زمان*هاي مختلف و توقف*ها همان*طوركه گفتيد خيلي آزار*دهنده بود. ما سر كارهاي ديگر حاضر مي*شديم دوباره بر مي*گشتيم و بايد آن حس را به درستي حفظ مي*كرديم و ادامه مي*داديم. با عشق و علاقه مي*توان به نتايج خوب رسيد. وقتي عشق داشته باشي گذشت در وجود انسان شكل مي*گيرد و از خيلي از اتفاقات ناخوشايند چشم*پوشي مي*كنيد. اما اگر عشق نباشد خستگي، بي*احساسي به كار و بي*اعتنايي وجود انسان را مي*گيرد و زودتر دوست دارد كار به اتمام برسد. ما سر كلاه پهلوي دوست داشتيم كار زودتر تمام شود اما نه به هر قيمتي. دوست داشتيم كار درست تمام شود و نتيجه خوبي را شاهد باشيم. اگر توقف*هاي كار زياد بود به دليل وسواس*هاي بجاي كارگردان و بقيه عوامل بود كه كار درست انجام شود. يك كار ملي و حرفه*اي با عوامل و بازيگران خوب، فيلمنامه خوب و... حيف بود كه سرسري از آن عبور كنيم. مي*توانستند به لحاظ مالي بيشتر توجه كنند كه كار 9 سال به طول نينجامد. مي*شد كار ظرف 5 سال تمام شود.

    براي ايفاي نقش كريم فيلمنامه را خوانده بوديد؟

    بله. نخستين*بار كه فيلمنامه را آقاي دري به من دادند 15 قسمت را پشت سر هم خواندم و از اتاق بيرون نمي*آمدم. همسرم مرا براي خوردن غذا صدا مي*كرد و من در پاسخ مي*گفتم نه بگذار ببينم چه اتفاقي رخ مي*دهد. فيلمنامه كششی بسيار خوب و درام بسيار زيبايي داشت اما در كل شايد 70درصد آنچه آقاي دري روي كاغذ نوشته بود اجرايي شد. اگر امكانات مناسب در اختيار آقاي دري قرار مي*دادند و كمك مي*كردند فيلمنامه به صورت كامل اجرا مي*شد. مانند سريال*هاي «الف ويژه» به سريال «كلاه پهلوي» بودجه نرسيد.

    اگر كار تاريخي پيشنهاد شود بازي مي*كنيد؟

    اگر دو سه دوربين باشد و با ريتم تندتري كار پيش برود، بله. اما در كلاه پهلوي با يك دوربين 35 كار فيلمبرداري شد. از يك صبح تا شب ممكن بود يك پلان فيلمبرداري شود. يك پلاني كه هنرور داشتيم و تعداد زيادي افراد در صحنه حضور داشتند تا آماده شوند. شب مي*شد و يك پلان ضبط مي*شد. دوباره فردا با گريم*هاي سنگين بايد آماده مي*شدند تا پلان بعدي گرفته شود. كار خيلي سخت بود اما همه تحمل مي*كردند. در چله تابستان صحنه*هاي مربوط به فرمانداري فيلمبرداري مي*شد. همه بازيگران لباس گرم پوشيده و جلوي شومينه نشسته بودند. كار در زمستان جلوي دوربين رفته بود اما به دليل توقف برخي از صحنه*هاي زمستاني فيلم جا مانده بود. آقاي رشيدي در فرمانداري مي*نشستند از فرط گرما با شومينه روشن و گريم روي صورتشان مي*ريخت. خانم خيرانديش هم با لباس*هاي زمستاني در لوكيشن فرمانداري حضور داشتند با شومينه روشن. لباس*ها زمستاني و پشمي بود. همه اين شرايط را تحمل مي*كردند چون كار خوب بود. وقتي به كار اعتماد داشته و كار را دوست داشته باشيم پاي همه*چيز بايد ايستاد. عوامل جديد هم كه سر صحنه حاضر مي*شوند نبايد غر بزنند و همراه با كار باشند و صبر داشته باشند كه به نتيجه برسند.

    بسياري از بازيگران سينما در مديوم تلويزيون حاضر نمي*شوند. شما چرا در اين مديوم بازي مي*كنيد و پاسخ منفي نمي*دهيد؟

    من به كارهاي بسياري نه گفتم. اما به كاري كه دوست داشته باشم و خوب باشد و كارگردان قابل توجه داشته باشد؛ نه نمي*گويم. معتقدم ما در هر مديومي كه باشيم مي*توانيم موفقيت داشته باشيم. اگر عوامل، فيلمنامه و كارگردان خوب باشد در هر بستري (سينما، تلويزيون و تئاتر) مي*توان موفق بود. يك زمان هست كه در تئاتر بهتر مي*توانيم فعاليت كنيم و مفهومي را به مخاطب برسانيم كه شايد در تلويزيون اين امكان وجود نداشته باشد، مي*رويم و تئاتر كار مي*كنيم. مخاطب در تئاتر يك وجه*هاي ديگري از كار بازيگري مرا مي*بيند، اينها همه امتياز است و نبايد خود را محدود كرد. در سينما، تلويزيون و تئاتر بايد با گروه حرفه*اي كار كرد. من در تلويزيون هر بازي را كه قبول كردم دوست داشتم، با عشق بازي كردم و احترام به كار مي*گذارم. سريال «آپارتمان» (اصغر هاشمي) نخستين حضور تلويزيوني من بود. «همسايه*ها» (محمدحسين لطيفي)، «كلاه پهلوي» (سيد ضياءالدين دري)، «مهر خوبان» (سيد مهدوي)، «روزگار جواني» كارهايي است كه به يادماندني و خاطره*انگيز براي تماشاچي شد. هنوز هم وقتي بازپخش مي*شود مخاطب مرا تشويق به بازي در اين مدل كار*ها مي*كند. نظرات مردم هم براي من بسيار اهميت دارد.

    دوست داشتيد با كدام كارگردان*ها كار كنيد كه محقق نشده است ؟

    *از نوع طنز آقاي هنرمند لذت مي*برم. آقاي تبريزي را خيلي دوست داشتم، حاتمي*كيا. اين دوستان چون با تيم خودشان كار و موفق عمل كردند ما سعادت همكاري با اين عزيزان را نداشتيم. اميدوار بودم با يك گروه كاملا حرفه*اي مثل دوستان كار كنيم كه خدا قسمت كرد با گروه*هاي ديگر حرفه*اي كار كرديم و نتايج ديگري گرفتيم.

    در حوزه نمايش كارگرداني كرده*ايد. در سينما علاقه*اي به كارگرداني نداريد؟

    آن كاري كه در حوزه نمايش انجام دادم مجموعه*اي از كليپ و فرم بود كه سه روز وقت تمرين به ما دادند و بعد از اين سه روز ما اجرا رفتيم كه 15 شب، 18 اجرا رفتيم كه استقبال مخاطب بسيار خوب بود. قول تبليغات و بيلبورد دادند، قول مساعدت مالي بود كه هيچ يك محقق نشد و همه*چيز دلي بود. براي كارگرداني در سينما برنامه دارم. دوست دارم با سليقه خودم و با تيم حرفه*اي كاري را جلوي دوربين ببرم. ترجيح مي*دهم با سرمايه خودم كارم را جلوي دوربين ببرم. انشاءا... هر قدر راه باز باشد، من در اين حوزه پيش مي*روم. اميدوارم بتوانم همان تيم حرفه*اي را جمع كنيم و طرح*هاي خوبي داريم كه در گونه*هاي مختلف است، بذرش را كاشتيم حال تا كي ثمر بدهد!

    حال امروز سينماي ايران را چگونه مي*بينيد؟

    *رو به بهبود است. مردم شاد شده*اند، مي*آيند فيلم مي*بينند دوباره صف جلوي سينما تشكيل مي*شود كه اميدواريم اين اتفاق ادامه داشته باشد. من با مردم فيلم خودم را ديدم. خيلي خوب بود. وقتي مردم با فيلم ارتباط برقرار مي*كنند حال ما هم خوب مي*شود. جواب زحمات*مان را مي*گيريم.

    تا دهان مفتُ گوش ها مفت اند

    پشتمان حرفِ مفت بسیار است

    ...

  3. #242
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض

    مجله همشهری سینما 24 - یحیی نظری، احسان عمادی: اکران شدن فیلمی با بازی لیلا حاتمی و علی مصفا همیشه یک اتفاق جذاب برای سینمای ایران است. نه فقط برای سینمای ایران، بلکه برای ما که نوشتن در مورد سینما را به عنوان شغلمان انتخاب کرده ایم و به اقتضای آن ناگزیریم به فیلم هایی توجه کنیم که همیشه آثار ویژه ای نیستند. در مورد این دو نفر اما قضیه فرق می کند.

    حضورشان در هر فیلمی همیشه ویژگی های چشم گیری دارد و بازی شان در هر اثری استانداردهای کیفی آن را بالا می برد. به خصوص در فیلمی مثل در دنیای تو ساعت چند است؟ که کاملا منطبق با سلیقه ی شخصی و سینمایی شان ساخته شده و عصاره ی دلچسب آنها از سینمای دلخواه و ایده آلشان است.

    خانم حاتمی می دانم که صحبت کردن درمورد وجوه فطری بازیگری کار راحتی نیست. تبدیل کردنش به کلمه سخت و دشوار است. بازیگرها از این نظر شاید مثل شاعرها باشند که می گویند شعر خودش می آید. اما وقتی برای یک گفت و گوی مطبوعاتی حرف می زنیم دوست داریم تا جایی که می شود کندوکاوی در مورد شخصیت های طرف مصاحبه شکل بگیرد؛ به خصوص در مورد حس بازیگری شما، که شاید بشود دقیق تر در موردش صحبت کرد.

    حاتمی: من دقیقا به تان گفتم. مثال شما، در مورد شاعرها، در مورد بازیگرها صدق نمی کند. شما تصور کنید که یک شعر را می خوانید و خواننده ی آن هستید. با خواندن این شعر حسی به شما دست می دهد که با خواندن یک شعر دیگر به شما دست نمی دهد. بازیگر هم همین وضعیت را دارد. او یک متنی را می خواند و آن را درک می کند... [مکث می کند] خب دیگر... این ریختی نیست که فهمی از متن نداشته باشم و چیزهایی بر من نازل بشود یا یکهو حالی به من دست بدهد و چیزهایی تراوش بکند. نه، من درواقع در برابر یک اثری قرار می گیرم و آن اثر روی من تاثیر می گذارد.

    اما هر نقش یک صدایی دارد. یک جوری راه می رود. یک جوری نگاه می کند. شما اینها را چطور خلق می کنید؟

    حاتمی: شما وقتی رمانی را می خوانید یک آدمی را متصور می شوید؛ با همه جزئیاتش. این طور نیست؟

    ولی تصور آدم ها با هم فرق می کند دیگر.

    حاتمی: آره، وقتی آن متن درست نوشته می شود، یعنی اصول قصه نویسی در آن رعایت می شود و توصیفش به شکلی است که شما را به سمت مشخصی می برد، می توانید شخصیت حاضر در آن را حس کنید. می توانید حس کنید که صدایش به شما می خورد یا قدش به شما می خورد. می توانید در قالب کارهایی که او انجام می دهد قرار بگیرید. به نظرم متنی که همه چیزش کامل است... نمی دانم کامل کلمه ی درستی است یا نه... اما متنی که خوب نوشته شده باشد، شما می توانید در هرکدام از نقش های آن قرار بگیرید و خودتان را تصور کنید. برای این که دیگر این نقش است که شما را می گیرد و با خودش می برد.

    مصفا: [رو به لیلا حاتمی] ولی فکر می کنم سوالشان در مورد مرحله ی اجرا بود.


    درست است. در این مرحله چطور؟


    حاتمی: آخر تو چیزی را اجرا نمی کنی. جمله، مال کس دیگر است. تعریف کاراکتر مال کس دیگر است...

    ولی صدا مال شماست.

    حاتمی: آره، می دانم.

    پس شما می توانید صداسازی کنید.

    حاتمی: وقتی شما به آن جمله اعتقاد دارید، با هر صدایی بگویید به دل بیننده می نشیند و پذیرفته می شود. صدا مهم نیست. شما وقتی کلام خوشایندی را از دهان هرکسی با هر صدایی بشنوید، می پذیرید و به دلتان می نشیند. من هیچ وقت در این مسیر نمی روم که مثلا الان صدای این بازیگر کلفت است، چون آدم مقتدری است. چون اگر اقتدارش توی فیلمنامه و روی کاغذ به شکل درستی بسط داده شده باشد، حتما هرکسی می تواند آن را مقتدر بازی کند. به نظرم این فکرها همیشه وقتی پیش می آید که روی کاغذ همه چیز قابل قبول نیست. بنابراین شما مجبور می شوید از خودتان یک چیزی به نقش بدهید و به او تجسمی ببخشید که بیننده هم بپذیرد.


    انگار یک جوری فروتنانه دارید نقش خودتان را کمرنگ می کنید.


    حاتمی: نه، فروتنانه نیست. من وظیفه ی دیگری دارم. مثل یک مانکنی که لباسی را باید قشنگ نمایش بدهد. درست است؟ خب باید در آن لباس اصولی رعایت شده باشد تا مانکن بتواند کارش را درست انجام بدهد. البته این هم مهم است که لباس به تن کی می رود. من اسم این را تواضع نمی گذارم. هرکسی وظیفه ای دارد. وظیفه ی بازیگر هم مشخص است. وظیفه ی راحتی هم نیست. منتها قاطی کردنش با چیزهای دیگر به نظر شاید درست نباشد.

    مصفا: این همان جایی است که کار ما شبیه هم است. یعنی هیچ وقت حاضر نیستیم که در اجرای یک نقش به این فکر بکنیم که من باید با صدایم کاری بکنم که این بخشِ نقش دربیاید.
    حاتمی: این را نمی توانی با صدا انجام بدهی.

    البته صدا را مثال زدم.

    مصفا: می دانم، ولی ما به این کار اعتقاد نداریم. ممکن است شکلی از بازیگری وجود داشته باشد که در آن یک جنبه از نقش با تغییر صدا خلق شود. ولی ما این طور نیستیم.

    حاتمی: شما هزار تا آهنگ می شنوید که یک نفر خوانده و به دلتان نشسته است. ممکن است هر صدایی داشته باشد. اگر صدایش خوب باشد که خیلی بهتر است. اما وقتی می فهمید که آن خواننده تظاهری ندارد و صداسازی نکرده، با آدمی که دارد آن آهنگ را اجرا می کند ارتباط برقرار می کنید.

    اما«گیله گل»ی که ما در فیلمنامه می خوانیم با گیله گلی که در فیلم می بینیم تفاوت هایی دارد. این تفاوت ها همان چیزهایی است که شما به او اضافه کرده اید؟

    حاتمی: آره دیگر. اگر در دنیای تو... فیلم نبود و تئاتر بود، آدم ها خیلی راحت می توانستند این را حس بکنند.

    چطور؟

    حاتمی: خب برای این که در آن صورت مثلا شما یک گیله گل می دیدید که چندین نفر آن را بازی می کردند. اما در مورد فیلم، انگار بیننده یادش می رود که می شود این نقش را به صورت های مختلف بازی کرد. عمل بازیگر در سینما و تئاتر یک چیز است، منتها در سینما شما بازیگر را فقط در یک حالت و در یک ورسیون می بینید و امکانش را ندارید آن نقش را با کس دیگری تجربه کنید.



    یعنی شما فکر نمی کنید که گیله گل این فیلم، گیله گلِ خانم حاتمی است نه گلیه گل یک بازیگر دیگر و...


    حاتمی: خب معلوم است که هر نقشی را هرکسی بازی کند یک شکل دیگر می شود.

    سوالم ادامه داشت. و فکر نمی کنید که خودتان چیزی به آن اضافه کرده اید؟

    حاتمی: معلوم است که هرکسی به نقش چیزی می دهد.

    آن چیز چیست؟

    حاتمی: این همان چیزی است که من به نقش داده ام و شما باید بگویید چه چیزی است.

    ما اینجا آمده ایم که از زبان شما بشنویم [همه می خندند]... این همان چیزی بود که گفتم تبدیل کردنش به کلمه خیلی سخت است...

    حاتمی: من حالتم را داده ام، صدایم را داده ام. دست و پا و اینها را داده ام دیگر.
    ظاهرا هیچ کدامتان نمی ترسید که بگویند این نقش شبیه نقش های دیگرتان در فیلم های قبلی است؛ این طور که پیداست اصلا به آن فکر نمی کنید.


    حاتمی: چرا، به ش فکر می کنیم. اما معیار اصلی من نیست. ولی خب برای هنرپیشه خیلی جالب است که بتواند قالب های مختلف را بازی کند.

    مصفا: ولی این کار نویسنده است که نقشی را بنویسد که بازیگر بتواند در آن متفاوت ظاهر بشود.

    حاتمی: آره، دقیقا.

    مصفا: بازیگر اگر بخواهد به این فکر بکند که حالا الان من چه جوری بازی بکنم ک با فیلم های قبلی ام فرق بکند، باید برود سمت همان صداسازی و حرکات خاص که ما به آنها اعتقاد نداریم. مثلا باید حواسش باشد در فیلم جدید ابرویش نپرد و فلان کار را انجام ندهد.
    باز هم رسیدیم به فیلمنامه ای که معتقدید متن بی عیب و ایرادی بوده و نقش های خوبی هم در آن برای شما نوشته شده. در ابتدای گفت و گو خواستم کمی در مورد این فیلمنامه صحبت کنید. اما هنوز قانع نشده اسم. بیایید فرض کنیم این فیلمنامه را آقای یزدانیان ننوشته بود و کسی آن را به شما پشنهاد می داد. چه چیزهایی در آن برای شما جالب بود و چرا قبول می کردید در آن بازی کنید؟


    حاتمی: فیلمنامه ی خوب از نظر من، و به طور خاص این فیلمنامه، به همان صورتی که من می پسندم، قصه می گوید. در آن تظاهری نمی بینیم. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که تصمیم داشته با چیزی که می گوید، آدمی را که فیلم را می بیند تحت تاثیر قرار دهد؛ با چیز معمولی و ساده ای که می گوید. نه مثلا نمایش صحنه ی مرگ یک بچه یا بریدن سر یک آدم یا یکی صحنه ی خشونت آمیز و چیزی که جلب توجه می کند.

    ویژگی این فیلمنامه این است که ادایی ندارد و چیزی نمی خواهد به خودش بدهد که مال خودش نیست. واقعا اصیل است. دلیل این که فیلم به دل ببینده می نشیند همین است. الان ما داریم همین طور فیلم هایی را می بینیم که اصیل نیستند. اصلا عادت کرده ایم به دیدن فیلم هایی که اصیل نیستند؛ فیلم هایی که معلوم است بازیگر در آنها چیزهایی را می گوید که شبیه خودش نیست. انگار واژه هایش را انتخاب کرده.

    مثل این که آدم به مغازه ای برود و لباسی بخرد و بگوید: «از اونا می خوام لطفا»... [مکث می کند] پس دوباره خلاصه می کنم و می گویم فیلمنامه ای خوب است که قصه گویی اش روی اصول است، درست است و خودش است، اصیل است.
    این که گفتید این فیلمنامه می خواهد حرفش را بدون ادا و اصول و بدون نشان دادن قتل و کشتار بزند...


    حاتمی: نه، من این را نگفتم. گفتم که هیچ تظاهری در آن نیست. به انگیزه ی جلب توجه نوشته نشده. مگر برای تحت تاثیر قرار دادن بیننده. این خیلی نکته ی مهمی است و نباید آن را اشتباه در مصاحبه بنویسید. تحت تاثیر قرار دادن بیننده با تظاهر فرق می کند. روشی که شما برای تاثیرگذاشتن انتخاب می کنید هم مهم است. در این فیلمنامه روش ناجوانمردانه ای انتخاب نشده.

    از نظر شما چطور آقای مصفا؟

    مصفا: به نظر من نمی شود تعریف مشخصی پیدا کرد و گفت فیلمنامه ای که در این تعریف بگنجد فیلمنامه ی خوبی است.

    حاتمی: درست است.

    مصفا: یکی از دلایل خوب بودن این فیلمنامه ی به خصوص، این بود که آقای یزدانیان این طور شروع نکرده بود که تصمیم بگیرد هر فیلمی بسازد. اگر می خواست هر فیلمی بسازد، مثلا می توانست بیست سال پیش این کار را بکند. این فیلم حاصل یک عمر فکر کردن است. حاصل چیزی که مدت ها ب آن سروکله زده و از دلش بیرون آمده.

    درواقع حاصل یک عمر است. بنابراین تدبیل به نوشته ای شده که همان طور که خانم حاتمی می گویند، در آن تظاهر و خودنمایی نیست. ادعا ندارد. فلسفه ای را نمی خواهد مطرح کند. پیام و جهان بینی خاصی را نمی خواهد منتقل بکند. درواقع قصه اش را به شکل سالم تعریف می کند. شاید «سلامت بودن» یکی از مهم ترین ویژگی های آن باشد و دلیل علاقه ی ما به آن شده. اما ممکن است یک فیلمنامه ای واقعا مریض باشد، ولی تبدیل به فیلم خیلی خوبی هم بشود.

    حاتمی: ولی حتما بدان آن مریضی هم در عمق وجود آن فیلم است و نه فقط در دو- سه تا صحنه.

    مصفا: آره، آن مریضی هم چون از ته وجود نویسنده بیرون آمده باعث شده فیلم خوبی براساسش ساخته بشود. در فیلمنامه هایی که از دل می آیند چندان صنعت به کار نرفته. براساس زندگی، احساسات واقعی و تجربه هایی که قبلا وجود داشته نوشته شده اند.
    البته این فیلمنامه ها و فیلم ها در عین این که ساده به نظر می رسند، از تکنیک های زیادی هم استفاده می کنند.


    حاتمی: چون منظور از تجربه، فقط تجربه ی شخصی نویسنده نیست. تجربه می تواند فراتر از داستان زندگی خود فیلمنامه نویس باشد.

    منظورم این بود که نوشتن این فیلمنامه کار چندان راحتی هم نیست. ایده هایی مثل شکست زمانی دارد و کارهایی می کند که نویسنده بدون مهارت از عهده شان بر نمی آید. اما این ایده ها از فیلم بیرون نمی زنند.

    حاتمی: چون اندازه ی حساب شده ای دارند.

    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  4. #243
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض

    علی طباطبایی بر اساس سکته قلبی درگذشت



    على طباطبايى ، بازيگر جوان سريال “قلب يخى” ساعاتى پيش به علت ايست قلبى درگذشت


    لیلا بلوکات :
    انّالله و انّا اليه راجعون علي طباطبايي روحش شاد شوكه شدم خداي من …. بر اثر سكته قلبي فوت شده تسليت ميگم


    مهدی هاشمی :
    روحت شاد


    سید علی صالحی :
    هیچ وقت دلم نمیخواد رفتن کسی اعلام کنم ،اما نمیدونم سید کمال طباطبایی چه جوری میتونه رفتن پسرش علی باور کنه ،همه کسانی که با سید کار کردن و میشناسن میدونن که علی همه زندگی سید کمال بود تسلیت میگم به سید کمال طباطبایی و خانواده گرامیش و از خدا میخوام بهشون صبر بده


    ملیکا شریفی نیا :
    واقعا نمي دونم چي بايد بگم فقط اينو مي دونم كه اين دنيا خيلي بي رحمه مراقب خودتون باشين و عزيزانتون… ا علي طباطبايي برادر كوچولوي ما در سريال آشپزباشي در اوج جواني از بين ما رفت به همين سادگي به همين تلخي…


    محمدرضا غفاری :
    من برادر نداشتم هيچ وقت … حتي حس داشتنش رو هم نميدونستم چه جوريه…تا با تو…علي جانم…سر اشپزباشى اشنا شدم… تو عزيزترين برادر دنيا بودى برام… حتي نميدونم الان چرا دارم مينويسم چقدر احمقم من كه دارم مينويسم كه نيستي سه هفته پيش قول داديم قرار بگذاريم باهم على جانم…تو عزيزترين و مهربون ترين داداش روي زمين بودى انقدر كه همون روز اول اشپزباشي فكر نكردم كه داريم نقش بازي ميكنيم روحت ارام عزيز دل برادر


    پانته آ بهرام :
    همين الان خبر دار شدم متأسفم. متأسفم حقيقت داره علي طباطبايي پسرك عزيز سينما و تلويزيون. فرزند آقاي كمال طباطبايي تهيه كننده سريال تعبير وارونه… امروز سفر كرده تا ابد خداي من


    امیرمحمد زند :
    ما از اويم و به او باز ميگرديم واقعاً نميدانم چه بگويم ،واقعاً سر از راز هستى و زمانى كه خداوند متعال به هـر كدام از ما ميدهد ،در نمى آورم،اى پروردگار آسمانها اى كسى كه ميميرانى و باز زنده ميكنى،روح دوست و همكار عزيزم على طباطبايى كه ساعاتى پيش بعلت ايست قلبى از اين دنيا رخت بربست را قرين آرامش قرار بده و در پناه خودت بگير و به پدر و مادرش و خانوادش صبر و عجر عنايت فرما،و بما نيز

    مهراوه شریفی نیا :
    تلخ، سخت و غيرقابل باور… چقدر بده كه اينهمه از هم بى خبريم. على طباطبايى برادر مهربون و دوست داشتنى ما در سريال آشپزباشى ديگه بينمون نيست… RIP


    شهنام شهابی :
    علی جان روحت شاد.. خدا به خانواده عزیزت و ما صبر بده..


    شهره سلطانی :
    و باز هم خبري جگر سوز …. فوت علي طبا طبايي عزيز را به همه دوستان و همكاران و طرفداران اين بازيگر جوان تسليت ميگويم و براي خانواده اش آرزوي صبر دارم ….


    حمید گودرزی :
    با نهايت تاثر و تاسف دوست خوبم علي طباطبايي ازميان ما پركشيد روحش شاد


    پرستو صالحی :
    كاش شايعه بود !!! خدايا به خانواده اش صبر بده خيلي زود بود، خيلي … علي طباطبايي پر كشيد اصلا باورم نميشه پي نوشت : علت مرگ ايست قلبي ، متاسفانه خبر شايعه نيست كاش بود


    فلور نظری :
    خدايا … خدايا … خدايا چرا نمي تونم باور كنم …تسليت به خانواده ي اون عزيز تسليت به همه ي همكارانم و تسليت به مردم … حقيقتش دستم نمي رفت چيزي بنويسم خداي من ، صبر ارزو مي كنم براي خانواده اش خصوصا مادرشون .. ايست قلبي و بعد …. يك لحظه احساس كردم زمان متوقف شد و همه ساكت شدند سكوت ، چي مي شه گفت سخته، خيلي سخته درك كنيم حكمت خدا رو …. تسليت


    سمانه پاکدل :
    اى كاش شايعه بود….. على طباطبايى عزيز به ديار باقى شتافت، واقعا باورم نميشه چون خيلى خيلى جوون بود. آخدا چرا انقدر زود قربونه كرم و حكمتت ايشالا اون بالا ها جاى خوبى براش گذاشته باشى، على هم بچه ى خوبى بود ، هم انسان بى آزارى، خدا بيامرزد به خانواده ى اين عزيز آقا ى سيد كمال طباطبايى و خانواده ى محترمشون صبر بده علت مرگ : ايست قلبى


    حسین مهری :
    شوك شدم روحت شاد بازيگر

    گلاره عباسی :
    اخ كه چقدر دل همه ي ما سوخت امشب با پر كشيدنت .علي عزيز ..


    نسرین مقانلو :
    انه الله وانا الیه الراجعون علی طباطبایی بازیگر جوان سینما و تلویزیون بر اثر سکته قلبی در گذشت تسلیت به خانواده محترمش ودوستان روحش شاد و درآرامش باد


    سعید داخ :
    علي طباطبايي جوان هم از بين ما رفت … روحش شاد


    امیر جعفری :
    خداحافط رفیق…


    هلیا امامی :
    باور كردني نيست تحمله اين روزاي سخت فقط يه صبر عظيم از سمته خدا ميخواد براي دله داغدار خانوادش و همه ي دوستان و طرفداران علي طباطبايي كه با رفتنش داغه بزرگي بر دله بازمانده ها گذاشت


    رز رضوی :
    علي طباطبايي هم از بين ما رفت .روحش شاد ويادش گرامي . چقدر كوتاه است فاصله بين اومدنو و رفتنمون وچقدر غم انگيزه فهميدن واقعيت بودن ما آدمها تو دنيا انقدر زودگذر و لحظه اي شده… خداوند به خانواده بسيار محترم طباطبايي صبر بده


    برزو ارجمند :
    اى واى، على جان روحت شاد، خدا به خانواده ات صبر بده، اگه شد سلام منو به پدرم برسون.

    علیرام نورایی :
    باز هم خبر بد! خبرى كه با شنيدنش خشكم زد… امشب على طباطبايى بازيگر جوان و دوست داشتنى رو از دست داديم… تسليت به خانواده محترم طباطبايى ، جامعه هنرى و همه مردم ايران… خدا به پدر و مادرش صبر بده دوستان عزيز مهم نيست علت مرگ چى بوده مهم اينه كه متاسفانه اين جوون ديگه بينمون نيست پس لطفأ با كنجكاوى در مورد علت فوت يا پر و بال دادن به شايعات بى اساس باعث آزردگى روح اون مرحوم و خانواده و نزديكان داغدارش نشيم روحش در آرامش


    سیاوش خیرابی :
    هيچى ندارم بگم فقط ميدونم حالم خيلى بده. على كاش الان زنگ بزنى بگى سيا سر كار بودى. با كمال ناباورى بايد تسليت بگم به خانوادت على تسليت ميگم به خانواده دوست عزيزم


    کاوه سماک باشی :
    علی عزیزم؛ دوست مهربان،مؤدب؛دوست داشتنی من دیگر در جمعمان نیست.روحت شاد رفیق.همیشه درکنارم و در یادم خواهی ماند.تا روزی که زنده ام


    عباس غزالی :
    روحش شاد… فاتحه فراموش نشه…



    خاطره حاتمی :
    تسليت عرض ميكنم چقدر زود چقدر بد كاش شايعه بود مرگ على طباطبايى ….


    نرگس محمدی :
    اي واي خدا بيامرزه خيلي جوون بود خدا به خانوادش صبر بده تسليت به اقاي طباطبايي روحت شاد


    شهرام قائدی :
    صبر كردم كه شايد خدا بخواهد و شايعه باشد،ولي متاسفانه حقيقت دارد علي پر كشيده ،،هزاران حيف محجوب بي ازار بود،باورش سخت است ،او خاك را ترك كرده ،،،روحش شاد ،تسليت به خانواده ي طباطبا يي ،بخصوص پدر هنرمندش

    امیرحسین بزرگ زادگان :
    قرار نبود اين عكس ، عكس مرگ باشد … شد … پاشو علي جان … خيلي زود است براي رفتن رفيق جان ….. كاش شايعه باشد مرگ تمام جوانان اين شهرِ شلوغ كه بي موقع مي روند و بي خبر و پُر افسوس …. خدايش رحمت كند ، علي جان طباطبايي


    لیندا کیانی :
    خيلى ناراحت كنندست… خدا به خانوادشون صبر بده


    مهدی احمدوند :
    باز هم جوان باز هم هنرمند… با نهایت تاثر و تاسف تسلیت..


    میلاد کی مرام :
    چى ميتونم بگم؟!!!!


    مازیار فلاحی :
    علي…


    سحر قریشی :
    روح و روانت شاد برادرم ….


    مریم معصومی :
    متاسفانه خبر درسته، على عزيز بر اثر ايست قلبى از بين ما رفت… تسليت به آقاى طباطبايى و همسر گراميشون (مادرشون) نميدونم چى بگم


    پرستو گلستانی :
    هیچ وقت این کار رو دوست نداشتم … تسلیت آن همه در زمانی که هیچ یادی از کسی نمیشود و ناگهان … اما، دلم سخت گرفته است از این مهمان خانه مهمان کش روزش تاریک تسلیت برای پسری که مهربان بود و یادش هست برای پدر و مادر داغ دارش و همه…


    سیما خضرآبادی :
    بازگشت همه به سوى اوست،در اینجا لازم است از طریق این رسانه این مصیبت دردناک را خدمت خانواده آن عزیز و دیگر بستگان تسلیت گفته و آرزوی مغفرت و آمرزش برای مرحوم و صبر جزیل برای بستگان وی از درگاه خداوند متعال مسئلت نماییم روحش شاد و یادش گرامی باد


    حسین سلیمانی :
    gloomy sunday يكشنبه غم انگيز روحت شاد


    علی انصاریان :
    روحت شاد على دوست داشتنى ،……. اين دنياى بى ارزش … يا علی علت فوت :سكته قلبى……تو ٣٢ سالگى ….. اى خدا ……. يكى بود كه عزيز و رفيق بود ……..رفت همين


    الهام چرخنده :
    الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَيْهِ رَاجِعونَ .نگاهت به نور است به راه .. تو راهی مقصد درست … مادر چه گلی را هدیه دادند به باغبان ! پدر عجب سایه ایی تقدیم کردند به خورشید ! وا مصیبتا… ……… روح جوان و هنرمندت شاداب در کنار جد بزرگوارت سید علی طباطبایی .. عرض تسلیت به خانواده جناب سید کمال طباطبایی بزرگوار .. خانواده سینما .. و مردم مهربان . دعا هایمان کوله سفرش .. یا علی . الهام چرخنده . …………. . آقا امام صادق(علیه السلام ) می فرمایند: «متوفی به خاطر طلب رحمت و آمرزشی که برای او می شود شادمان می گردد، همان گونه که زنده بوسیله هدیه ای که به او می دهند، خوشحال می گردد.» می‎توان گفت: سوره‎های؛ فاتحه، یس، صافات، تبارک، احزاب، آیة الکرسی، هفت مرتبه اناانزلناه … را می توان خواند و ثوابش را به اهل قبور اهداء کرد

    امیرمحمد متقیان :
    تسليت به جامعه هنرى و خانواده محترمشون از خداوند براى هنرمند عزيزمون طلب مغفرت ميكنم انشاالله خدا به خانوادشون صبر بده


    امیر آقایی :
    خداحافظ همسايه. سيد كمال عزيز، چه بگويم كه تسكين باشد، جز آهي و حسرتي …


    رامبد جوان :
    درگذشت هنرمند جوان ، سيد علي طباطبايي فرزند سيد كمال طباطبايي دوست و همكار قديمي ام در سينما و تلويزيون را به خانواده اين مرحوم و جامعه هنر تسليت ميگم


    نیوشا ضیغمی :
    روح علي طباطبايي عزيز شاد و آرزوي صبر براي خانواده بزرگوارش ‘بخصوص پدر محترمشون دارم


    مهسا کامیابی :
    على عزيزم باورم نميشه رفتى خدا چرااااااااااااااااااااااا ااااااااااا


    رامین راستاد :
    تسليت به خانواده طباطبايى


    نگین صدق گویا :
    گاهی وقتا زبان از گفتن هر حرفی قاصره،فقط روحش شاد وآرزوی صبر برای خانواده دردمند علی عزیز.واقعا غیر قابل باوره علی طباطبائی عزیز جایت بین همه ما تا بی نهایت خالی خواهد بود


    اکبر عبدی :
    نه این قرارمون نبود ……….


    بهنوش بختیاری :
    باور نکردنیه…تسلیت به خانواده محترم طباطبایی و جامعه هنری ایران…روحت شاد علی جان..یاعلی


    مجید واشقانی :
    دنیای بی معرفت ……. علی طباطبایی* روحش شااااااااد


    رضا ایرانمنش :
    بانهايت تأسف و تأثر الان با خبر شدم همكار عزيزمون هنرمند جوان سيد على طباطبايى عزيز رو از دست داديم. خدا به خانواده عزيزش صبر عطا كنه


    رابعه اسکویی :
    اى واى اى واى على جانم على جانم پسر نازنينم پسر مهربونم پسر قشنگم کجا رفتى كجا پروردگارا دلم داره ميتركه اخ اخ اخ اخ اخ


    بهاره افشاری :
    خدايش بيامرزد


    محسن کیایی :
    ﭼﻪ ﺯﻭﺩ ﺩﻳﺮ ﺷﺪ……ﺗﺴﻠﻴﺖ…..ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﻴﻢ.


    شیوا طاهری :
    چقدر تلخه این رفتن ها علی طباطبایی روحت شاد ….


    شهرزاد کمال زاده :
    يكى از خوش قلب ترين و مهربون ترين ادمهايى بود كه تو زندگيم شناختم دوست ندارم باور كنم كه رفته اميدوارم كه خدا به خانوادش صبر بده و روحش در آرامش باشه على قلب خيلى پاكى داشت خيلى جوون بود و هنوز كلى آرزو داشت باور كردنش خيلى سخته


    امیرحسین رستمی :
    متاسفانه دوست و رفيق هنرمندم ،على طباطبايى ،ما رو تنها گذاشت.از خدا براش طلب ارامش ميكنم


    صابر ابر :
    برايت آرامش در آغوش خداوند را ميخواهم و براي خانواده ات صبر …علي جان … علي طباطبايي عزيز را هيچ وقت نديدم، اما از رفتنش سخت غمگين شدم و بيش از پيش به نبودن در زماني كه فكرش را نمي كني مطمئن…


    پندار اکبری :
    متاسفم از شنيدن اين خبر ناگوار و ناراحت كننده ،،، روحت شاد و در آرامش علي عزيز .. …. تسليت ميگم به خانواده محترم جناب سيد كمال طباطبائي .. اهالي هنر .. و همه طرفداران علي طباطبائي ..


    احمد پورمخبر :
    اصلأ باورم نميشه ، يه پسر خوب با شخصيت و هنرمند باورم نميشه چون هم با خود على عزيز و پدر بسيار محترمشون تماس گرفتم تلفن هايشان خاموش بود بعضى از عزيزانم كه هنرمندانى نامى اين كشورند گفتند اين خبر صحت داره من اول به خانواده عزيزش تسليت ميگم بعد به جامعه هنرى و مردم عزيز خدا بيامرزتت على جان


    رامسین کبریتی :
    علی طباطبایی عزیز .هنرمند خوب سینما و تلویزیون بر اثر سکته قلبی از کنارمان پرکشید.به تمامی خانواده هنر و خانواده محترمشان تسلیت عرض میکنم ..


    نفیسه روشن :
    خبر درگذشت همكار خوبم اقاي علي طباطبايي خيلي منو شوكه كرد هيچي ندارم بگم فقط براي روحش ارامش و براي خانوادش از خدا صبر ميخوام



    + روحش شاد
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2015.08.31 در ساعت 09:48

    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  5. #244
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    14,309
    10,398
    18,904

    پیش فرض

    ماهنامه سینمایی "همشهری 24" در هر شماره به بررسی بازی بازیگران در فیلم های در حال اکران سینمای ایران و نقاط ضعف و قوت آنان می پردازد. این سری مطالب را به صورت ماهانه به شما مخاطبان سینمادوست "مجله اینترنتی برترین ها" تقدیم می نماییم.

    اکبر عبدی در قندون جهیزیه

    همسایه عطا و معصومه است؛ غرغرو و البته آب زیرکاه.

    یک نقش کلیشه ای که با اجرای اکبر عبدی، وجه نمایشگری اش بیشتر شده است. از آن نوع نقش هایی است که عبدی تلاش می کند آنها را بامزه اجرا کند و با لهجه، میمیک و تغییر موقعیت های ناگهانی (از عصبی به گریان، از خوشحال به ناراحت) تماشاگر را درگیر کند. اما نه نقش جای کار دارد و نه قرار است پررنگ و چشم گیر باشد. پس شبیه یک جور وردست فیلم های قدیمی می شود که برای اجرای آنها همایون بهترین گزینه بود و این روزها عبدی سعی می کند آن را بازسازی کند.



    عبدی در این لحظات اما استعداد طنزش را به کار نمی گیرد بلکه بیشتر ظاهرسازی می کند تا مدلی از بازی های کلیشه ای اش ساخته شود. برای همین هم بازی اش ربطی به جهان فیلم ندارد: با این که همه به نوعی اغراق شده بازی می کنند اما بازی عبدی متفاوت است چون جدا از بقیه آن را ساخته است و ربطی به فضای فیلم ندارد. انگار که مشغول بازی در «دزد عروسک ها» ست تا فیلمی با مایه های رئال. راستش استراتژی او تکراری است و وقتی در قالب یک تیپ هم ارائه شود که بُعد و عمقی ندارد بیشتر به چشم می آید. بازی عبدی در این فیلم یک ویژگی مهم نیست، بیشتر تزئینی است و نه برای خودش و نه برای فیلم بُرد و موفقیتی نیست.



    فرهاد اصلانی در دوران عاشقی


    رئیسی است که سعی می کند انتقام شخصی اش را از وکیل مدافع حقوق زنان بگیرد.

    سکانسی هست که موقعیت نقش و دریافت فرهاد اصلانی از آن را نشان می دهد: سکانسی که او بشقاب مرغ را جلویش می گذارد و در حالی که با شهاب حسینی حرف می زند غذا می خورد. جنس بازی او، در این سکانس بیش از هر چیز جلوه ای است از سرمایه دار تازه به دوران رسیده کمی وحشی که حتی سعی نمی کند این بخش از وجودش را مخفی کند.



    اصلانی نقش را در قالب این فرم تعریف کرده: این که باید ترس به جان همه بیندازد و در عین حال قدرتش را نه به واسطه پول، که از دل شخصیت خودش بروز بدهد. برای همین مدام لباسش را مرتب می کند یا دست به موهایش می کشد و با عصبانیت با افرادش حرف می زند.

    اصلانی نقش را با جزئیات زیاد و اغراق آمیز روایت می کند: او یک شخصیت منفی است و این را نه با نیت، که با رفتارش آشکار می کند. بازی او جلوه گرانه و کاملا بیرونی است؛ همراه با عصبیت و خشونت. چیزی که نقش لازم دارد تا ما به عنوان تماشاگر از لحظه لحظه حضورش بترسیم و نگران شویم.



    مهدی پاکدل در محمد رسول الله (ص)

    ابوطالب است، عموی پیامبر (ص).

    بازی پاکدل، چند مرحله دارد، از بیست سالگی تا شصت و پنج سالگی را شامل می شود و روی بعضی از این سال ها مکث می کند و از روی برخی هم باشتاب می گذرد. اگرچه بخش پیری او کمتر دیده می شود اما تفاوت بازی کاملا به چشم می خورد.

    درواقع مهم ترین وجه بازی پاکدل حفظ تعادل است. او در این فیلم نقش اصلی نیست، بیشتر ناظر است و باید از اتفاقات و معجزات متعجب شود. ضمن این که حواسش به شخصیت اصلی هم باشد. یعنی نوعی نگرانی در کنار اظهار شگفتی.



    پاکدل تا میان سالی این تعادل را به خوبی اجرا می کند: بیشتر با نگاهش و کمتر با لحن بیان (که البته دوبله در آن نقش دارد) در بخش پایانی اما دیگر از تعجب خبری نیست. اعتماد جایگزین شده و لبخند او کنار لختی و سکونش کمک می کند به باورپذیری نقش.



    گلاره عباسی در اشیا از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیک ترند

    زنی است که شکستن یک بشقاب او را به دردسر می اندازد.

    فیلم نرگس آبیار جزو فیلم هایی است که تکیه دارد روی جزئیات و این جزئیات، بیش از هر چیز در بازی شخصیت اصلی متبلور است. ما از طریق او متوجه تشویش، عذاب وجدان، تلاش برای رهایی از آن و البته حل مسئله می شویم. بنابراین شناخت درست جایگاه شخصیت و درک موقعیت طبقاتی او موثر است در طراحی بازی.



    گلاره عباسی شخصیت را شبیه یک دختر کم سن و سال سر به هوا دیده؛ زنی که در عین کنار آمدن با شرایط خاص، مثل موقعیت سخت شوهرش، باید با تنهایی و مسائل خانوادگی کنار بیاید و از بچه اش مراقبت کند.

    آن چیزی که در این شخصیت مهم است حضور کودکی در عین مسئولیت پذیری است. بنابراین بازی عباسی هم کودکی دارد (شیطنت و دست و پا چلفتی بودن مختص این سنین) و هم عمل بزرگ سالانه کلیشه ای (مثل غرزدن).

    مهم تر این است که فیلم آبیار، برخلاف شیار 143، متکی بر فضا نیست و اساسش همه روی شخصیت است. بنابراین گلاره عباسی باید تماشاگر را وارد فیلم کند و او را نگه دارد؛ سخت ترین کار در یک فیلم، همین است که مسئولیت ها برعهده بازیگر اصلی بیفتد. عباسی کم و بیش موفق عمل کرده اما بار اضافه ای روی دوشش است که طبیعی است گاهی مهار نقش را از دستش خارج کند.



    نگار جواهریان در قندون جهیزیه

    معصومه است، زن خانه داری که مجبور می شود گروه فیلمبرداری را در خانه اش تحمل کند.

    یک نقش متفاوت دیگر برای نگار جواهریان. اجرای جواهریان این بار بیشتر از همیشه متکی است بر بدن و ژست. در فیلم های دیگر، او بیشتر متمرکز بود روی انعکاس درونی؛ روی تردیدها، مکث ها، تقلا برای مخفی کردن واقعیت و از این جور چیزها. بنابراین نگاه نقش مهمی داشت در بازی اش. یک جور بازی با حداقل ها در نظر بود تا شخصیت را جا بیندازد و مشکل را درونی جلوه دهد.



    اما در «قندون جهیزیه»، بازی او مجموعه ای است از اداها و میمیک؛ چهره ای که در برابر هر حادثه خوب یا بدی در هم می رود، لب هایی که جمع می شوند و دست هایی که در گرفتن ژست به بدن کمک می کنند. این یک بازی بیرونی است و غیرقابل تفسیر، که کاملا هم منطبق است بر جهان فیلم.

    «قندون جهیزیه» فیلمی است پر از موقعیت های کمیک که اگرچه باورپذیرند اما لحن پراغراقی دراند و بازی های کمیک فیلم هم از دل همین ژست ها و حالت ها بیرون می آید. این یک تجربه جذاب برای جواهریان بوده که امسال بیشتر وقتش را با فیلم های هنر و تجربه گذرانده. این یکی تعلق دارد به سینمای تجاری و خب، اینجا اوضاع جور دیگری است!



    علیرضا شجاع نوری در محمد رسول الله (ص)

    عبدالمطلب، پدربزرگ پیامبر اسلام است.

    بازی در فیلم هایی مثل «محمد رسول الله (ص)» سخت است، از این نظر که وجه رئال آنها کمتر و بیشتر باید به وجه اسطوره ای و بروز و بیان بیرونی آنها توجه کرد. قرار نیست وجوه مختلف شخصیت را بیینیم و در بیشتر مواقع، با لحظات و مقاطعی از زندگی شخصیت رو به رو می شویم که قدرت او را در حرکات، چشمان و شیوه ایستادن و راه رفتنش نشان می دهد.



    درواقع از ژست کمک می گیرد برای نمایش قدرت. خب، با نوع کارگردانی مجیدی این استحکام چند برابر هم شده. این قدرت اما در برابر شخصیت پیامبر (ص)، به مهربانی تبدیل می شود و این، بیش از هر چیز به نگاه شجاع نوری بر می گردد. برای همین هم بازی او در لحظه مرگ، که نشان از کم شدن قدرت اما افزایش محبت دارد تاثیرگذار است. باورپذیربودن او در تطابق کامل نقش با تصور ماست؛ با پدربزرگی مقتدر که می داند نوه اش مردی بزرگ خواهدشد.



    صابر ابر به نقش عطا در قندون جهیزیه

    راکورد خشونت

    شاهپور عظیمی: صابر ابر در «دایره زنگی» «انگ» نقش بود. جوانی ساده دل که آمده دیش هوا کند و تلاش می کند برای خسارت ماشین پدر شیرین، پول جور کند. غافل از این که شیرین این کاره است و او را رها می کند، اما برای لحظه ای یادش می ماند که ممد یا رامین حتی دست هم به ش نزده بود. «درباره لی»... پرسونایی برای او در نقش نامزد الی رقم زد که تا چند فیلم بعدی در او تثبیت شد: دهانی بازمانده از تعجب همراه نگاهی پرسان و زل زده.

    این پرسونا نزدیک بود به «نقاب» همیشگی ابر در نقش هایی بدل شود که پس از از فیلم فرهادی بازی کرد. شاید گریم سنگین او در نقش نیما در «هیچ» ساخته کاهانی توانست مانع تداوم چنین پرسونایی در بازی اش بشود، اما نقش حاشیه ای او در سیزده 59 بار دیگر ابر را به سوی این پرسونا سوق داد.



    «اینجا بدون من» نیز به اصطلاح فیلم او نبود و شاید حتی از شاکله بازیگری اش دور بود. اما مانی حقیقی در «پذیرایی ساده» این فرصت را در اختیارش گذاشت تا وجه تازه ای را از بازی او تماشا کنیم: مرد جوان و خوشرویی که یک مزاحم واقعی است.

    نه «بوسیدن روی ماه» و نه «خواب زده ها» شاید هیچ یک امتیازی به بازی او اضافه نکردند. در فیلم اسعدیان هر بازیگر دیگری می توانست نقش کارمند بی دلیل عصبی بخش تفحص شهدا را بازی کند و گریم او در فیلم جیرانی، این بار کار را برایش دشوار کرد.

    «قندون جهیزیه» وجه تازه ای از بازی صابر ابر به نمایش گذاشت. یک بخش از این تازگی شاید به محور بودن نقش عطا دانشی برگردد که قرار است یک تنه مصائب حضور گروه فیلمبرداری در خانه اجاره ای اش را بر دوش بکشد. او حضور فیزیکی بسیار سنگینی در فیلم دارد و بسیار پرانرژی ظاهر شده است.

    اینجا دیگر از آن کم تحرکی نقش هایی مانند نامزد الی خبری نیست. او در نقش عطا بازی پذیرفتنی ای از خودش نشان می دهد. چه در برابر معصومه (نگار جواهریان) و چه ایرج (مصطفی ساسانی) و حتی سیامک پاژنگ (اکبر عبدی).

    عطا، با بازی او آدمی است که جان به لبش رسیده، از زمین و زمان برایش باریده و حالا که شانس به او رو آورده، با چنگ و دندان سعی دارد پرنده شانسش را نگه دارد. فاصله نقش و شخصیت از آنچه روی کاغذ نوشته می شود تا زمانی که یک بازیگر جلوی دوربین آن را زنده می کند، فاصله ای بسیار است.

    اگر بازیگر نتواند نقش را برای خودش تحلیل کند، هرچه رشته شده از همان ابتدای فیلم بیاوریم. عطا از بچه های پایین است. به هر چه دستش برسد آویزان می شود تا شکم خودش و معصومه را سیر کند. او از جنس بنجل چینی به جای جنس اصل استفاده می کند و براساس مدار اخلاقی فیلم چوبش را می خورد.

    ابر از همان ابتدا که او را در حال تعویض منبع آب یخچال می بینیم این را در صدا و بازی اش رعایت می کند و عطا را جوانی نشان می دهد که از گردونه زندگی پرت شده اما خودش را تکان داده و دوباره آویزان آن شده است.

    ابر برای نزدیک شدن به نقش دوز خشونت را در بازی اش بالا برده است. مثلا برخورد عصبی او با پاژنگ با آقاسعید بنگاهی شاید طبیعی باشد، اما در مواجهه با اعضای گروه فیلمبرداری ظاهرا باید از خودش نرمش بیشتری نشان دهد. او همچنان «راکورد خشونت» را حفظ کرده است.

    ورود ابتهاج (اکبری مبارکه) در سکانس پایانی قرار است وجه دیگری از عطا و تحول شخصیت او را به نمایش بگذارد. این تنها جایی از فیلم است که باور ما نسبت به عطا و البته بازی ابر کمرنگ و حتی دستکاری می شود.

    چنین اتفاق هایی در مرحله نگارش رخ می دهند و به طور طبیعی بازیگر نیز مجبور است تغییر تحمیل شده به شخصیت را جلوی دوربین بازی کند. او باید از درون آبی داغ و مطبوع وارد آبی سرد و ویران کننده بشود. فلز هم در چنین شرایطی دوام نمی آورد، چه برسد به بازیگری که از پوست و گوشت ساخته شده است.


    مینا ساداتی به نقش آمنه در محمد رسول الله (ص)

    مادرانگی

    علی مصلح حیدرزاده: فیلم های تاریخ معمولا جای مانور چندانی به بازیگران مکمل نمی دهند. آنها باید نقشی را که حد و مرزش کاملا روشن است، زیر گریم و البته برداشت های فرامتنی که از شخصیت ها وجود دارند، بازی کنند و معمولا همین که حضور و بازی شان استاندارد باشد، کافی به نظر می رسد.

    شاید مهم ترین شانس بازیگران فیلم «محمد رسول الله (ص)» آن بوده که نقش اصلی فیلم دیده نمی شود. حضور دارد اما چهره اش دیده نمی شود. پس بخشی از مهم ترین حس و حال ها باید از طریق نقش های مکمل و بازیگران این نقش ها منتقل شود. این درباره فیلم های و سریال هایی که درباره معصومین ساخته می شود، رعایت شده است.


    در سریال «امام علی (ع)» مالک اشتر نمادی از عدالت و قاطعیت و بردباری امیرالمومنین بود. حتی در فیلم «رسالت» مصطفی عقاد که امکان نمایش چهره حضرت محمد (ص) وجود نداشت، نقش محوری به شخصیت حمزه سپرده شده بود و به همین دلیل بازی و حضور آنتونی کوئین در این نقش هرگز برای ما مسلمانان فراموش شدنی نیست.

    در «محمد رسول الله (ص)» به دلیل اقتضای داستان که از تولد تا دوران کودکی پیامبر اسلام نیم بیشتر فیلم را تشکیل می دهد، نقش آمنه فراتر از چیزی است که حتی در تاریخ به شکل عمومی به یاد می آید. همه ما در کتاب های تاریخ درباره آمنه و حلیمه می دانیم و شاید حتی حلیمه بیشتر در یادمان مانده، چون حضورش هم زمان با برخی اتفاق های مهم کودکی پیامبر بوده است.
    انتخاب مجیدی آن بوده که نقش آمنه را پررنگ تر کند و این انتخابی منطقی بوده. فیلم درباره کودکی حضرت محمد (ص) است و رابطه میان مادر و فرزند نقشی پررنگ ایفا می کند. بازی مینا ساداتی در نقش آمنه شاید چیزی فراتر از انتظار نباشد، اما او که در قیاس با دیگر بازیگران اصلی کمتر شناخته شده است، حالتی صمیمانه و باورپذیر به نقش آمنه داده و این در نوع خود غافلگیرکننده است.

    لحن شاعرانه فیلم- که مجیدی قبلا هم نشان داده در آن تبحر دارد- در سکانس های حضور آمنه به اوج می رسد. دراماتیک ترین لحظه های فیلم هم به نوعی با حضور او رقم می خورد؛ از سکانس نخستین برخورد او و حلیمه و شیر دادن نوزاد تا جدایی مادر از نوزاد، بازگشت نزد مادر، جدایی دوباره و سپس سفر به یثرب.

    رابطه میان محمد (ص) و مادرش چنان عاطفی و پذیرفتنی از آب درآمده که برای دقایقی می توانیم فراموش کنیم این یک فیلم تاریخی عظیم درباره مهم ترین شخصیت تاریخ بشر است.

    ساداتی در عین حال که در نگاه و کلام و زیر نوری که مدام او را در بر گرفته، حالتی ملکوتی و روحانی به آمنه به عنوان مادری که لایق به دنیا آوردن پیامبر خاتم بود ارائه می دهد، لحن و حالت بازی رئال را فراموش نمی کند. وقتی او را در قالب آمنه می بینیم که از دوری فرزندش رنج می برد و از دیدن او پس از چند سال لبریز از شوق می شود، حس ازلی و ابدی مادرانگی را از چهره اش می خوانیم. او همان قدر که حالت روحانی دارد، یک مادر باورپذیر هم هست. شاید بهترین تعبیر درباره حضور و نقش آفرینی او «صمیمیت» باشد که به شکل درستی رعایت شده است. او نمی کوشد به نقش مادر پیامبر خاتم اهمیت بیش از حد تزریق کند و صحنه را با تلاش مضاعف مال خود کند.

    این حرکت ماهرانه روی مرز باریک میان رعایت مقتضیات بازی در یک فیلم تاریخی- مذهبی، و باورپذیر نشان دادن حس مادرانه زنی که فرزندش یادگاری از عشق از دست رفته هم هست، باعث می شود در پایان فیلم و پس از تماشای همه آن فصل های مهم و صحنه های بزرگ و اتفاق های گوناگون، رابطه میان مادر و فرزند به شکل پررنگی در ذهن باقی بماند.

    فیلم مجیدی در بهترین فصل هایش اثری شاعرانه درباره یک شخصیت خاص و منحصر به فرد است که تاثیری شگرف بر انسان ها و محیط اطرافش می گذارد. بخشی از این لحن و حس و حال شاعرانه با رابطه میان محمد (ص) و آمنه شکل می گیرد و مینا ساداتی به عنوان بازیگر نقش آمنه و در مقام تنها چهره قابل تماشای این رابطه، به آن عمق و روحی مناسب داده است. این رابطه عمیق و در عین حال باورپذیر مادر و فرزندی، تعبیر قرآنی «انا بشر مثلکم» را درباره حضرت محمد(ص) یادآوری می کند. حتی پیامبر خاتم (ص) هم در کودکی مهر و عاطفه مادری را تجربه می کند و این مرحله ای است از مراحل گوناگون برای رسیدن به کمال و مقام نبوت.

    تا دهان مفتُ گوش ها مفت اند

    پشتمان حرفِ مفت بسیار است

    ...

  6. #245
    sanazengine

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    October 2015
    نوشته ها
    3
    0
    0

    پیش فرض

    سلفی میترا حجار در استرالیا


    میترا حجار
    که مدتی است بخاطر حضور در فستیوال فیلم های ایرانی به استرالیا سفر کرده است, عکس های جالبی از خودش منتشر کرده است.

    به عکس های و متن ها منتشر شده توسط میترا حجار توجه کنید:
    ***
    با خانم آن دمی گرو يكی از دبيران فستيوال فيلم ايرانيان استراليا.
    خانم آن دمی گرو و میترا حجار

    میترا حجار و جناب كانگورو همين الان يهويی

  7. #246
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض

    گفتگو با ترانه عليدوستي

    این روزها ترانه علیدوستی در نقش شهرزاد می درخشد. گفتگوی متفاوت با او را از دست ندهید.

    آخرین باری که خیلی خوشحال بودید؟

    همین امروز. بابت سکانس خیلی زیبایی که گرفتیم. سر فیلم آقای فرهادی

    یعنی از کار خودتان راضی بودید؟ و خوشحال؟

    نه که کار خودم. از مجموعه صحنه ای که گرفتیم آن قدر به وجد آمدم که چند ساعتی خیلی خوشحال بودم.

    و آخرین باری که غمگین بودید؟

    خیلی آخرین بار ندارد. آدم هر هر روز باهاش سر و کار دارد.

    یعنی همیشه یک اندوهی باهاتان هست؟

    نه این که همیشه یک اندوهی باهام باشد. ولی خب هر روز که چشم باز کنی یک چیزهایی هست که تو را غمگین کند. بگردی، هست. گاهی آدم می گردد و گاهی نه.
    آن خصوصیتی که فکر می کنید شخصیت شما با آن تعریف می شود؟

    شاید اصول گرایی [می خندد]!

    اصول گرایی؟ منظورتان که دقیقا همین نیست؟

    نه به معنی مصطلحش در عرصه سیاست کشور! بار اول یکی از نزدیکانم به من گفت اصول گرا هستم. اول مخالفت کردم. حالا فکر می کنم او راست می گوید و گاهی حتی دیگران را با این خصوصیتم عصبانی کرده ام. چون کوتاه نمی آیم. یکی اصول گرای افراطی [می خندد]! منظورم البته اصول شخصی است که هر آدمی به شکل خاص برای خودش دارد.

    یکی اش را می توانید بگویید؟

    راز داری. راست گویی. شجاعت، در حد منطقی. قدرت سکوت کردن. از همه مهم تر انصاف. انصاف خیلی حیاتی است.

    و آن خصوصیتتان که ازش ناراضی هستید؟

    فکر می کنم زیادی حساس و زودرنجم. و کم اند کسانی که این را می دانند. چون وقتی هم که از چیزی یا کسی می رنجم نمی توانم درباره اش حرف بزنم. نمی توانم نشان بدهم که اذیت شده ام. از این که حس کنم حس ناراحتی من دردسری برای دیگران است وحشت دارم. از این که فکر کنم مسئولیت حال بدم را گردن بقیه انداخته ام. این خصوصیت بدی است چون دلگیری ها را عمیق می کند و انسان را تنها. و گاهی یک دنده.
    پس وقتی به هر دلیلی ذهنتان درگیر و تحت فشار است چه کار می کنید؟

    هیچ کاری. دقیقا هیچ کاری نمی کنم.

    گاهی وقت ها نوشتن درباره اش به آدم کمک می کند.

    بله. آن موقع ها که می نوشتم باز خوب بود ولی از وقتی نمی نویسم یا کمتر می نویسم...

    بعضی ها تکنیک هایی دارند برای خلاص شدن ازش. یوگا می کنند. موسیقی گوش می کنند.

    من اگر چیزی بزند به سرم با اینها بیرون نمی رود.

    «تکنیکی» برایش ندارید.

    خودخوری. خودخوری تا عبور به مرحله بعد.

    با استرس قبل از کار چه می کنید؟ قبل از رفتن جلوی دوربین.

    وقت کار استرس ندارم.

    یعنی هیچ صحنه یا فیلمی نبوده که قبلش دلهره نداشته باشید؟

    آن اسمش دلهره و استرس نیست. یک جور نگرانی خوشایند است. دغدغه است. اهمیت است. اتفاقا هر دردی ام باشد وقتی می روم سر صحنه بهتر می شوم. اصلا آن چیزی که از بقیه نگرانی ها در زندگی روزمره نجاتم می دهد بازی است. «باری تراپی» می کنم. با نقش ها از خودم بیرون می آیم. وقتی از خودم خوشم نمی آید نقش ها کمکم می کنند به خودم فکر نکنم.
    می خواستم بپرسم آیا کاری به جز بازیگری بوده که بخواهید امتحانش کنید؛ پس نبوده.

    خب من موسیقی کار می کردم و خیلی دوستش دارم. نوشتنش را امتحان کرده ام و ترجمه می کنم ولی حرفه من بازیگری است. از این که بازیگرم خیلی راضی ام. خوشحالم. فکر می کنم در جایی هستم که باید باشم. خیلی وقت ها که سر فیلم نیستم هم به بازیگری فکر می کنم. به این که واقعا چه اتفاقی می افتد وقتی بازی می کنیم. یک وجه جادویی دارد به نظرم. تو هم یکی دیگر باشی هم نباشی. عمیقا خودت باشی در حالی که خودت نیستی. مثل زندگی در یک واقعیت موازی است. بازیگری دنیای من را بزرگ تر کرده.

    اولین کاری که می کنید، صبح ها که بیدار می شوید؟

    روزهایی که کار نمی کنم، رفتن سراغ حنا دخترم. یعنی این جوری است که همیشه با صدای او بیدار می شوم و می روم به او می رسم.

    اولین کاری که صبح برای خودتان می کنید؟

    [می خندد] چایی دم می کنم.

    کدام کارتان را بزرگ ترین موفقیتتان می دانید؟

    فیلم اولم، «من ترانه 15 سال دارم»، بهترین فیلم من نیست، اما اگر تازه واردی من و سطح موفقیت آن فیلم را در نظر بگیرید قطعا آن را تعیین کننده ترین کارم می دانید.اما فیلم هایی که سر و شکل به کارنامه ام داده اند و شاید تعریف درستی از جنس فعالیتم داده اند، فیلم هایی هستند که با اصغر فرهادی و مانی حقیقی کار کرده ام.
    دلتان می خواست شبیه کدام شخصیت تاریخی باشید؟ البته درباره شما شاید درست ترش این است که بپرسیم دلتان می خواست شبیه کدام کاراکتر ادبی باشید؟

    راستش شبیه هیچ شخصیت تاریخی ای دلم نمی خواهد باشم و کاراکتر ادبی... از آن سوال هایی است که آدم باید فکر کند و جواب بدهد. دلم می خواست و می خواهد انسان آزاده ای بودم. مثل آنا کارنینا، مثل راوی داستان های کورت ونه گات. حتی مثلا اسکارلت اوهارا.

    عزیزترین دارایی تان در زندگی؟

    عزیزترین چیز دخترم حناست، اما او دارایی من نیست. احساسم به او دارایی من است.

    بارها از قول بازیگرها، بازیگرانی مثل کیت لانشت، کالین فرث و دیگران جملاتی خوانده ایم شبیه این که بچه دار شدن علاج خودشیفتگی است یا بچه دار شدن باعث می شود به چیزی بیرون از خودت و غیر از خودت فکر کنی. نظر شما چیست؟ مخصوصا که آدم فکر می کند خودشیفتگی برای بازیگرها شاید یک حسن به حساب بیاید.

    خودشیفتگی برای همه عیب است. زهری است که دیر عمل می کند و رفته رفته زوالت را جلو می اندازد. بچه داشتن هم علاج خودشیفتگی نیست؛ انسان خودشیفته با بچه دار شدن فقط خودش را بیشتر آزار می دهد و فرزندش را آزار می دهد. فکر می کنم بچه داشتن، علاوه بر ارضای حس بقا که مسئله مهمی است هنوز برای انسان، تنها چیزی است که به تو ثابت می کند عیب های تو هم بخشی از توست و می توان آنها را پذیرفت و دوست داشت.

    فقط فرزند توست که وقتی بداخلاق و ضعیف هم باشی دوستت دارد. فقط اوست که تو را از ته قلب و بی بدیل می خواهد. تا روزی که به مقام مادری ات غره نشوی، و تا روزی که او درگیر پیچیدگی های بزرگ سالی نشده، این غریزی ترین و صاف ترین رابطه دنیاست. باید خیلی مواظب این احساس بود.

    کتابی که کنار تختتان است؟

    سه تاست. «نامه به سیمین» از ابراهیم گلستان، «The Savage Detectives» نوشته روبرتو بولانیو و «کار هنرپیشه روی نقش». البته این آخری را قبلا خوانده ام و فقط می خواستم درباره نکته ای به آن رجوع کنم.

    و آن دو تا را با هم دارید می خوانید؟

    آن دو تا را هم قرار است بخوانم. گذاشته ام که بخوانم مثلا. وقت نمی کنم مثل سابق کتاب بخوانم متاسفانه.

    بازیگری که دوستش دارید؟

    راستش من خیلی به این که آدم حتما در بازی الگویی داشته باشد یا بازیگری را مدل خودش قرار بدهد اعتقادی ندارم. اصلا این جوری نمی بینم ماجرا را.

    منظورم این وجهش نبود. آن بخش حسی اش را می گویم. کسی که دوستش دارید و مثلا اگر در فیلمی بازی کند آن فیلم را حتما می بینید.

    کسی که الان برایم این حکم را دارند آقای نصیریان اند.
    یعنی بعد از این که در شهرزاد باهاشان هم بازی شدید این اتفاق افتاد؟

    خب همیشه به شان علاقه داشتم و فیلم هایشان را دیده بودم ولی بعد از این همکاری اصلا سطح قضیه برایم عضو شد. من خیلی اهل گفتن جملات این جوری نیستم. چون همیشه به حساب تعارف یا کلیشه گذاشته می شوند و افرادی این جمله ها را بی معنی خرج می کنند؛ ولی واقعا آقای نصیریان بازیگرانی هستند که در هر صحنه که باهاشان هم بازی بودم حس کردم چیزی به من افزوده شد.

    از چی می ترسید؟

    از خیلی چیزها می ترسم. از فضاهای بسته

    آسانسور مثلا؟

    اگر خیلی تنگ و کوچک باشد، یا بیخودی از حرکت بایستد. از هر فضای کوچکی که درش بسته شود. و همیشه این وحشت باهام هست که آن در دیگر باز نشود [مکث]. این یک هراس خیلی عینی است. درباره مسائل مفهومی و ناشناخته مثل مرگ یا آوارگی یا بیماری صحبت نمی کنم.

    اگر بخواهید چیزی را در ظاهرتان تغییر بدهید؟ درواقع آیا از چیزی در ظاهرتان ناراضی هستید؟

    دلم می خواست مژه های پرپشت تری داشتم [می خندد]، ولی دلم هم نمی خواهد بروم اینها را در خودم تغییر بدهم.

    و در خلق و خوتان، آیا چیزی هست که دلتان می خواست جور دیگری می بود؟

    [مکث می کند] دلم می خواست کمتر سخت می گرفتم.

    در زندگی یعنی؟

    در همه چیز. زندگی سخت می شود این طوری. خیلی چیزها در زندگی آن طوری که باید باشد نیست و آن طوری که باید، پیش نمی رود. خیلی چیزها کامل نیستند و تو باید بتوانی این را بپذیری و یک جوری باهاش کنار بیایی. حتی از عدم تکاملش لذت ببری. وقتی این کار را نمی کنی خب سخت می شود همه چیز. شاید شکل دیگری از همان اصول گرایی است که آن اول صحبتش شد و دیگران را هم گاهی ازم شاکی می کند.

    و شکلی از کمال گرایی.

    بله. شاید.
    کلمه ای که دوستش دارید؟

    «رضایت».

    کلمه ای که اذیتتان می کند؟

    «متلک». هر عبارت یا کلمه ای که به کنایه ادا شود. از حرف هایی که به جای این که سرراست گفته شوند به کنایه گفته می شوند متنفرم. از حرف کلفت.

    وسوسه ای که نمی توانید در برابرش مقاومت کنید؟

    وسوسه ای که نتوانم در برابرش مقاومت کنم؟ من پرروام. در برابر همه چیز می توانم مقاومت کنم [می خندد]. اگر کاری به نظرم دلخواه باشد می روم انجامش می دهم. اگر هم نباشد می توانم در برابرش مقاومت کنم. هر چه که باشد.

    منظورم چیزی است که آدم خوشش می آید ولی با خودش فکر می کند خیلی بهتر می بود که خوشش نمی آمد! مثلا این آقای شرلوک هلمز (بندیکت کامبریچ) جایی گفته بود که عاشق تماشای برنامه X Factor است. تماشای می کند ولی همیشه هم بابتش عذاب وجدان دارد.

    آهان. خب آن چیز دیگری است. مثلا خیلی وقت ها ممکن است موسیقی پایی گوش کنم که خودم به سطحش واقفم و می دانم کار جدی ای نیست. ولی بابتش شرمنده نیستم. خب موسیقی کلاسیک هم گوش می کنم. هر دو برایم نوعی محصول کاربردی است. موسیقی سنگین تر برای فعالیت های جدی تر موسیقی سبک و گاهی حتی سخیف برای تمام لحظه هایی که باقی مسائل به اندازه کافی سنگین هستند و آدم نیاز به رهایی دارد. این را ممکن است فقط به خاطر لذتش گوش کنم و از این خجالت نمی کشم.

    سریالی که دوست دارید و می بینید؟

    به «بازی تاج و تخت» تقریبا معتادم. بعد از آن «برکینگ بد» بود که شاهکار بود. «یک» سودربرگ را می بینیم و «مردگان متحرک» را دنبال می کنم. فصل اول «کارآگاه حقیقی» هم از آنهایی بود که بعید می دانم دیگر شبیهش را ببینم.

    و فکر می کنم یک دلیلش حضور متیو مک کانهی در آن بود.

    مک کانهی اصلا آن موجودی است که می توانم بگویم از یک مرزی گذشته است. می دانید، نمی توانم بگویم خدای بازیگری. چون احتمالا نمی توانید این تعبیر را به آن معنی چاپ کنید. ولی آن حد را فقط او دارد. منحصر به فرد و خالق است واقعا.

    و سوال آخر: قهرمان زندگی تان؟

    ندارم.

    یعنی نگاهتان هیچ وقت به دنیا این جوری نبوده؟

    نه. آدم به نظرم تنهاست. خودش است که باید بخواهد و بهترین باشد.

    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  8. 2
  9. #247
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض


    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  10. #248
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض


    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  11. #249
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض


    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  12. #250
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض


    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  13. #251
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,611
    10,437
    20,173

    پیش فرض


    زندگی اینجوری شده که 2-3 ساعت بهت خوش میگذره
    یهو ته دلت خالی میشه
    یه دلشوره عجیبی میاد سراغت



    ..


  14. #252
    شبنم80

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    March 2016
    نوشته ها
    16
    6
    3

    پیش فرض

    [IMG]mydocumantry[/IMG]
  15. #253
    شبنم80

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    March 2016
    نوشته ها
    16
    6
    3

    پیش فرض


    ارسلان قاسمی (زادهٔ ۱ خرداد ۱۳۷۴ در تهران) یک بازیگر نوجوان ایرانی است.

    زمینه فعالیت : بازیگر
    ملیت : ایران
    تولد : ۱ خرداد ۱۳۷۴
    تهران، ایران
    سال*های فعالیت : ۱۳۸۴ – اکنون

    زندگینامه ی ارسلان قاسمی
    ارسلان قاسمی (زادهٔ ۱ خرداد ۱۳۷۴ در تهران) یک بازیگر نوجوان ایرانی است. او تاکنون علاوه بر چند فیلم سینمایی در مجموعه*های تلویزیونی یوسف پیامبر در نقش کودکی بنیامین و در چشم باد در نقش کودکی بیژن نیز بازی کرده*است. قاسمی نخستین بار در سن هفت سالگی در مجموعه تلویزیونی در چشم باد در نقش کودکی بیژن (پارسا پیروزفر) به بازی پرداخت. فیلم*برداری این سریال از سال ۱۳۸۲ آغاز شد.او در فیلم جعبه موسیقی (فرزاد مؤتمن) نقش اصلی را به*عهده داشت.

    پدر ارسلان مدیر عامل شرکت کشتیرانی پرشیا اهرام است و مادرش هم مدیر مهد کودک است.دو خواهر دارد که یکی ۱۰ سال و یکی دیگه ۱۲ سال از ارسلان بزرگترند و ارسلان فرزند آخر خانواده است.

    ورود ارسلان به سینما از طر یق خانم بهاره رهنما که از دوستان صمیمی مادر ارسلان هستند انجام شد.

    با اینکه به واسطه کار، گاهی از رفتن به مدرسه و حضور در کلاسها باز می ماند – اما جزء شاگرد های زرنگ کلاس است.

    از بین بازیگران هم سن و سال با ترلان پروانه – علی شادمان و پوریا ابراهیم پور رفت و آمد خانوادگی دارد.

    پدر ارسلان مدیر برنامه هایش است.
    فیلم شناسی ارسلان قاسمی
    * هفت سنگ (مجموعه تلویزیونی) – (۱۳۹۲)
    * هوش سیاه ۲ (مجموعه تلویزیونی) – سهیل (۱۳۹۲)
    * رسوایی (فیلم سینمایی) (۱۳۹۱)
    * تا ثریا (مجموعه تلویزیونی) – پویا (۱۳۹۰)
    * فاصله*ها (مجموعه تلویزیونی) -وحید (۱۳۸۹)
    * هوش سیاه (مجموعه تلویزیونی) – سهیل (۱۳۸۸)
    * تاکسی نارنجی – فرهاد (۱۳۸۷)
    * کلانتری غیرانتفاعی (۱۳۸۷)
    * جعبه موسیقی -علی (۱۳۸۶)
    * خاک سرد (۱۳۸۴)
    * شام عروسی (۱۳۸۴)
    * یوسف پیامبر – بنیامین (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۸۷)
    * در چشم باد – بیژن (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۸۷)
    * ۱۰۱ راه برای ذله کردن پدر و مادرها – مسعود (مجموعه تلویزیونی)

    تصاویر ارسلان قاسمی

    ارسلان قاسمی,تصاویر ارسلان قاسمی
  16. #254
    sanazengine

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    October 2015
    نوشته ها
    3
    0
    0

    پیش فرض

    بیوگرافی مریم پالیزبان

    مریم پالیزبان (متولد ۱۵ مهر ۱۳۶۰ در ارومیه) بازیگر سینما، تئاتر و شاعر می*باشد.

    پالیزبان دانش*آموخته رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. او بازیگر فیلم تحسین شده نفس عمیق و نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر زن نقش اول در بیست و یکمین جشنواره فیلم فجر برای همین فیلم بوده*است.
    مریم پالیزبان هم اکنون مشغول گذراندن دوره دکترای تئاتر در دانشگاه Freie Universität برلین است

    فیلم های سینمایی مریم پالیزبان

    • لانتوری (۱۳۹۴)
    • لرزاننده چربی (۱۳۹۱)
    • نفس عمیق (۱۳۸۲)

    جوایز

    • ۱۳۸۱- نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست*ویکمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم نفس عمیق.
    • ۱۳۸۲- نامزد جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن در پنجمین جشن خانهٔ سینما برای بازی در فیلم نفس عمیق.


    لباس جنجالی مریم پالیزبان در فیلم لانتوری

    بازیگران فیلم لانتوری که بلافاصله بعد از جشنواره فجر برای نمایش فیلم خود به جشنواره برلین آلمان رفتند، روی فرش قرمز حاضر شدند.

    فیلم لانتوری با وجود محتوای نامناسب و سیاه هر چند نتوانست در جشنواره برلین نظر گردانندگان این جشنواره آلمانی را جلب کند اما توانست با پوشش زننده یکی از بازیگران زن خود، لنزهای دوربین ها را به خود خیره کند تا شکست نادیده گرفته شدن این فیلم سیاه از سوی یک جشنواره غربی تا حدودی جبران شود!



    مریم پالیزبان به همراه باران کوثری و نوید محمدزاده

    فیلم لانتوری که در جشنواره امسال نیز با انتقادهای بسیاری به دلیل محتوای سیاه آن مواجه شد با این حال نتوانست نظر جشنواره برلین را هم جلب کند و به نوشته سایت دویچه وله، فیلمی که با سروصدای زیاد در جشنواره فجر اکران شده بود، در برلین به بایگانی جشنواره پیوست.
    گفتنی است علاوه بر انتقادها به نوع نگاه فیلم به مسایل اجتتماعی و سیاسی ایران، انتقادها در جشنواره فجر امسال به پوشش یکی از بازیگران این فیلم یعنی نوید محمدزاده متمرکز بود، او که نیز در نوع و انتخاب لباس برای حضور در جشنواره های مختلف برای خودش نابغه ای است امسال هم در جشنواره فجر جنجالی به پا کرد.
    این فشارها تا حدی پیش رفت که طلیعه ایمانی طراح لباس وی را مجبور کرد تا درباره لباس های او توضیحاتی بدهد که حتی توضیحاتش نیز با اقبال جامعه ایرانی مواجه نشد


    عکس های مریم پالیزبان

    عکس های مریم پالیزبان
    عکس مریم پالیزبان کنار نوید محمدزاده
    عکس مریم پالیزبان نقش اول لانتوری
    اینستاگرام مریم پالیزبان
    بازیگران فیلم لانتوری
    عکس های مریم پالیزبان
صفحه 17 از 17 نخست ... 7121314151617
نمایش نتایج: از 241 به 254 از 254

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •