ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 6 12345 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 88
  1. #1
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    Halloween Scream 32 حکایت سلطان سلیمان-اخبار و حواشی سریال حریم سلطان-

    سلطان سلیمان یکم
    (به ترکی عثمانی: سلطان سليمان اول یا قانونى سلطان سليمان؛
    ۶ نوامبر ۱۴۹۴ – ۵/۶/۷ سپتامبر ۱۵۶۶) دهمین ساطان امپراطوری عثمانی است که از سال ۱۵۲۰ تا لحظهٔ مرگش در سال۱۵۶۶ بر امپراتوری عثمانی حکم می*راند و از این لحاظ طولانی*ترین دورهٔ سلطنت را در میان خاندان عثمانی داراست. او را در غرب با نام سلیمان باشکوه و درشرق با نام قانونی می*شناسند. از آن جهت به قانونی مشهور شد که سیستم قضایی امپراتوری عثمانی را به*کلی بازسازی کرد. او در اروپای سدهٔ شانزدهم به عنوان سلطانی برجسته و والامقام مطرح گشته بود که مسئولیت امپراتوری عثمانی را در اوج قدرت نظامی، اقتصادی، و سیاسی*اش بر عهده داشت. سلیمان، شخصاً ارتش عثمانی را برای فتح استحکامات دنیای مسیحیت در باگراد . روس و اکثر مجارستان رهبری کرد اما در محاصره وین در سال ۱۵۲۹ ناکام ماند. او باریکه*های بزرگی از شمال افربقا که از غرب تا سر حدات الجزایر می*رسید و همچنین قسمت اعظم خاور میانه را طی منازعاتش با صفویان به انضمام خاک امپراتوری عثمانی در آورد. تحت رهبری او، ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی بر دریاهای اطراف، از مدیترانه گرفته تا دریای سرخ و خلیج فارس ، تسلط یافت.
    در مقام سلطان یک امپراتوری در حال گسترش، سلمان شخصاً سردمدار ایجاد تغییراتی بنیادین در قانونگذاری امور مرتبط با جامعه، آموزش، مالیات، و حقوق جزایی شد. قوانینی که او وضع کرد تا سده*ها پس از مرگ او، شاکلهٔ امپراتوری عثمانی را تشکیل می*دادند. نه تنها خود شاعر و زرگری برجسته به شمار می*آمد، بلکه همواره حامی و پشتیبان فرهنگ و هنر نیز بود و عصر طلایی هنر، ادبیات، و معماری امپراتوری عثمانی را خود شخصاً سرپرستی می*کرد. سلیمان به پنج زبان ترکی عثکانی ، ترکی جغتابی ،عربی،فارسی، و روسی سخن می*گفت.
    سلیمان با زیر پا گذاشتن سنت*ها و رسوم سلاطین پیشین، با کنیزی ازحرم سرا به نام روکسانا (بعداً خرم سلطان) ازدواج کرد. دسیسه*چینی*های خرم سلطان در مقام ملکهٔ دربار و نفوذ و سلطه*ای که بر سلیمان داشت، آوازهٔ او را در جهان پیچاند. پسرشان، سلیم دوم، پس از مرگ سلیمان در سال ۱۵۶۶ و پس از ۴۶ سال زمامداری پدر، به جای او بر تخت سلطنت نشست.
    عکسهایی سلطان سلیمان در سریال حریم سلطان:

    سال*های آغازین
    سلیمان احتمالاً در ۶ نوامبر ۱۴۹۴ در شهر ترابزون، واقع در سواحل دریای سیاه زاده شد. مادر او، والده سلطان عایشه حفصه سلطان یا حفصه خاتون سلطان نام داشت. در سن هفت سالگی برای تحصیل علوم، تاریخ، ادبیات، الهیات، و فنون جنگی در مدارس کاخ توپقاپی به قسطنطنیه رفت. در آنجا با برده*ای به نام ابراهیم پارگایی آشنا شد و رفتار دوستانه*ای را با او پیش گرفت. ابراهیم بعداً به یکی از معتمدترین مشاوران سلطان سلیمان تبدیل شد. سلیمان جوان در سن هفده سالگی به سمت فرماندار کافا (فئودوسیا) و سپس ساروخان (مانیسا) برگماشته شد. با درگذشت پدرش، سلطان سلیم در سال ۱۵۲۰ به قسطنطیه آمد و بر تخت سلطنت امپراتوری عثمانی نشست. پارتولومئو کونتارینی، سفیر ونیز تنها چند هفته پس از جلوس سلیمان بر تخت سلطنت، او را چنین توصیف کرده*است: «۲۶ سال سن دارد. قدبلند و لاغر اما عضلانی است و پوست صورت حساسی دارد. گردنش اندکی بیش از حد دراز است. صورتش لاغر و دماغش عقابی است. ریش و سبیل*های کم*پشت و کوتاهی دارد. در مجموع ظاهر خوبی دارد اگرچه رنگش پریده است. گفته می*شود که اربابی خردمند و علاقه*مند به دانش است و همگان به سلطنت او امید بسته*اند.» برخی از مورخین ادعا می*کنند که سلیمان در جوانی علاقهٔ وافری به اسکندر کبیر داشته*است. او تحت تأثیر رؤیای اسکندر مبنی بر تشکیل حکومتی جهانی از شرق گرفته تا غرب، قرار داشت و این رؤیا در لشکرکشی*های او به آسیا، آفریقا و اروپا بی*تأثیر نبود.
    لشکرکشی*ها

    حمله به اروپا

    سلیمان به محض آنکه بر تخت سلطنت نشست، لشکرکشی*هایش را آغاز نمود. پس از آنکه در سال ۱۵۲۱شورشی که به رهبری فرماندار دمشق به پا شده بود، با موفقیت سرکوب شد، سلیمان به*سرعت خود را برای هجوم به بلگراد که جدش،محمد دوم از فتح آن عاجز مانده بود آماده کرد. پس از آنکه صرب ها، بلغارها ، بیزانسی ها، و آلبانیایی ها همگی در نبرهای پیشین از سلاطین عثمانی شکست خورده بودند، مجارها تنها مانع در برابر امپراتوری عثمانی در راه به دست آوردن فتوحات بیشتر در اروپا به حساب می*آمدند و تسخیر بلگراد برای از میان برداشتن این سد، ضروری به نظر می*رسید. سلیمان، بلگراد را محاصره کرد و با قرار دادن توپ*های جنگی در جزیره*ای واقع در رود دانوب، شهر را به*سنگینی زیر بمباران گرفت. نیروی دفاعی بلگراد که تنها از ۷۰۰سرباز تشکیل شده بود، در برابر این بمباران سنگین تاب تحمل نیاورد و شهر در اوت ۱۵۲۱ سقوط کرد.
    خبر سقوط یکی از مهم*ترین استحکامات دنیای مسیحیت، سرتاسر اروپا را به وحشت انداخت. سفیر امپراطوری مقدرس روم در قسطنطنیه در این باره نوشته* است «تسخیر بلگراد سرآغاز بلایایی بود که بر سر مجارستان فرود می*آمد. مرگ پادشاه لایوش، تسخیربودین، اشغال ترانسیلوانی ، نابودی یک پادشاهی مترقی، و رعب و وحشتی که بر سایر ملل همسایه غلبه کرده بود، در پی تسخیر بلگراد روی می*داد.»
    راه برای فتح مجارستان و اتریش باز شده بود اما سلیمان توجهش را معطوف به جزیرهٔ رودس واقع در شرق دریای مدیترانه کرد که پایگاه اصلی شوالیه های هاسپیتالر به حساب می*آمد. سلیمان در تابستان ۱۵۲۲ناوگانی دریایی متشکل از ۴۰۰ کشتی جنگی را روانهٔ رودس کرد و خود با سپاهی متشکل از ۱۰۰٬۰۰۰ مرد جنگی از طریق آسیای صغیررهسپار میدان جنگ شد. پس از پنج ماه محاصره و بروز درگیری*های شدید میان دو طرف، سرانجام رودس تسلیم شد ولی سلیمان اجازه داد که شوالیه های رودس، این جزیره را به مقصد مالت ترک کنند.
    با رو به وخامت گذاشتن روابط مجارستان و امپراتوری عثمانی، سلیمان در ۲۹ اوت ۱۵۲۶ دوباره کشورگشایی در اروپای شرقی را از سر گرفت. او درنبرد موهاچ ، لایوش دوم را شکست داد و در نتیجه مقاومت مجارها در هم شکست و امپراتوری عثمانی به قدرت بلا منازع اروپای شرقی تبدیل شد. گفته می*شود به هنگامی که سلیمان با جسد بی*جان لایوش مواجه گردید، زیر لب گفت:* «در واقع من به قصد جنگ به سوی او آمدم، اما نمی*خواستم او را در چنین وضعی ببینم در حالیکه لذت زندگی و سلطنت را نچشیده بود». هنگامی که سلیمان در حال جنگ با مجارها بود، قبایل ترکمن به رهبری قلندر چلبی در مرکزآناتولی دست به شورش زده بودند.
    تحت رهبری کارل پنجم و برادرش فردیناند، هایسبورگی ها بودین را مجدداً اشغال کردند و مجارستان را در ید قدرت خویش گرفتند. در نتیجه، سلیمان در سال ۱۵۲۹ باری دگر لشکرش را از طریق درهٔ دانوب رهسپار منطقه کرد و کنترل بودین را باز پس گرفت و پاییز همان سال، وین را تحت محاصره در آورد. این لشکرکشی، جاه* طالبانه* ترین لشکرکشی امپراتوری عثمانی و اوج نفوذ این امپراتوری در قلب اروپا در نظر گرفته می*شد. اتریشی ها با پادگانی متشکل از ۱۶٬۰۰۰ مرد جنگی، اولین شکست سلیمان را به او تحمیل کردند و این آغازی بود بر روابط تیره و تار بین این دو دودمان که تا سدهٔ بیستم میلادی ادامه یافت. تلاش مجدد سلیمان برای فتح وین در سال ۱۵۳۲ با ناکامی همراه شد زیرا که سلیمان پیش از رسیدن به شهر، مجبور به عقب*نشینی شد. در هر دو یورش، ارتش عثمانی اسیر وضعیت بد جوی شد (به گونه*ای که آن*ها به اجبار ادوات جنگی را پشت سر خود رها کردند) و حجم وسیع تدارکات، سرعت نقل و انتقال آن*ها را کند می*کرد.
    در دههٔ ۱۵۴۰ که درگیری*ها در مجارستان دوباره از سر گرفته شد، فرصت مناسبی برای سلیمان پدید آمد تا شکست در وین را جبران کند. برخی از نجیب*زادگان مجارستانی بر این باور بودند که تخت سلطنت پادشاهی مجارستان از آنِ فردیناند، فرمانروای اتریش و شوهر خواهر لایوش است. و دلیل این امر را عقد قراردادی با دودمان هابسبورگ در زمان سلطنت لایوش می*دانستند که مطابق آن، در صورتی که لایوش بدون داشتن ولیعهد می*مرد، تخت سلطنت پادشاهی مجارستان به دودمان هابسبورگ می*رسید. با این وجود برخی دیگر از نجیب*زادگان طرفدار سلطنت زابولیا یانوش بودند، نجیب*زاده*ای که با وجود برخورداری از حمایت*های سلطان سلیمان، هرگز مقبول قدرت*های مسیحی اروپا نیفتاد.
    در سال ۱۵۴۱ هابسبورگ به قصد محاصرهٔ بودین و باز پس گرفتنش، دوباره به جنگ با امپراتوری عثمانی مشغول شد. سلیمان با دفع حملات دشمن، و تسخیر دژهای نظامی بیشتر، فردیناند و برادرش کارل را مجبور به پذیرش معاهده*ای خفت*بار به مدت پنج سال کرد. فردیناند از ادعای پادشاهی بر مجارستان دست برداشت و مجبور شد تا بابت زمین*هایی از مجارستان که کمامان تحت سلطهٔ خویش داشت، سالیانه خراج بپردازد. متن این معاهده، کارل پنجم را با عنوان «امپراتور» مورد خطاب قرار نمی*داد و تنها به عنوان سادهٔ «پادشاه اسپانیا» بسنده می*کرد و این نشانگر آن بود که سلیمان خود را «سزار» واقعی می*پنداشت.
    سلیمان با مقهور کردن رقبای اصلی اروپایی*اش، جایگاه امپراتوری عثمانی را به عنوان بازیگری کلیدی در عرصهٔ سیاسی اروپا تثبیت کرد.
    جنگ با صفویان

    سلیمان که خیالش از مرزهای امپراتوری عثمانی با اروپا راحت شد، توجهش را معطوف به خطری کرد که از جانب سلسلهٔ شیعه مذهب صفویه احساس می*کرد. در آن زمان، رخداد دو واقعه، در بالا گرفتن تنش*ها بین دو کشور تأثیر بسزایی داشت. اول اینکه، شاه طهماسب فرمان قتل فرمانداربغداد که از حامیان سلطان سلیمان به شمار می*آمد را صادر کرده و یکی از وابستگان خود را به جای او بر گماشته بود. دوم آنکه، فرمانداربدلیس از اطاعت سلطان سلیمان دست برداشته و با صفویان پیمان اتحاد بسته بود. در نتیجه، سلیمان در سال ۱۵۳۳ به وزیر اعظمش، ابراهیم پارگایی مأموریت داد تا سپاهش را به سوی ایران به حرکت در آورد و او موفق شد بدون هیچ مقاومتی، بدلیس را باز پس گیرد وتبریز را فتح کند. در سال ۱۵۳۴ سلطان سلیمان خود به ابراهیم ملحق شد و به نواحی داخلی ایران یورش برد. اما شاه طهماسب قصد جنگ نداشت و سعی می*کرد با از دست دادن زمین، از درگیر شدن در جنگی سهمگین خودداری کند و با کشاندن ارتش عثمانی به نواحی صعب*العبور داخلی، برایشان دردسر ایجاد کند. سال بعد که سلیمان و ابراهیم با شکوه وارد بغداد شدند، فرماندار شهر تسلیم شد و بدین ترتیب سلیمان خود را به عنوان رهبر جهان اسلام و جانشین مشروع خلفای عباسی مطرح ساخت.
    سلیمان برای آنکه ضربهٔ نهایی را به شاه طهماسب وارد کند، در سال ۱۵۴۸ یورش دیگری را به ایران تدارک دید. همچون یورش پیشین، طهماسب از رویارویی مستقیم با ارتش عثمانی خودداری می*کرد و ترجیج می*داد که عقب*نشینی کند و با اتخاذ تاکتیک از بین بردن منابع مورد نیاز ارتش عثمانی، همچون کور کردن چشمه*ها و قنات*ها و آتش زدن غلات و آذوقه*ها، پیش از رسیدنشان و کشاندن آن*ها به نواحی داخلی ایران در زمستان*های سرد منطقهٔ قفقاز به نتیجهٔ دلخواه خود دست یابد. در نهایت سلیمان از تعقیب کردن شاه طهماسب منصرف شد و این یورش نیز با فتوحاتی در تبریز و منطقهٔ ارومیه هر چند به طور موقت، حضور درازمدت در استان وان، و فتح چند قلعه در گرجستان به نفع امپراتوری عثمانی به پایان رسید. سلیمان در سال۱۵۵۳ سومین و آخرین نبردش علیه صفویان را آغاز کرد. سلیمان که در ابتدا در جنگ با پسر طهماسب، مناطقی از ارزروم را از دست داده بود، در نهایت با تسخیر مجدد ارزروم، عبور از رود فرات و تخریب مناطقی از ایران به تلافی شکست اولیه پرداخت. شاه طهماسب همچنان به سیاست عدم رویارویی مستقیم با سپاه عثمانی ادامه می*داد در نتیجه هیچ*یک از طرفین بر دیگری برتری نمی*یافت. در سال ۱۵۵۴ معاهده*ای میان دو کشور به امضا رسید که به ماجراجویی*های سلیمان در آسیا پایان می*داد. در نتیجهٔ این معاهده، تبریز به ایران پس داده می*شد، اما امنیت بغداد، جنوب بین النهرین، دهانهٔ روهای دجله و فرات، و بخش*هایی از خلیج فارس به عنوان ملک عثمانی تضمین و تثبیت می*شد. همچنین طهماسب متعهد شد که از یورش*های ناگهانی به سرزمین عثمانی دست بردارد.
    نبردها در اقیانوس هند

    ناوگان دریایی عثمانی از سال ۱۵۱۸ شروع به کشتیرانی در اقیانوس هند نمود. معروف است که دریاسالاران امپراتوری عثمانی نظیر خادم سلیمان پاشا، سیدی علی رئیس و کورت اوغلو خضر رئیس به بنادر امپراتوری مغول چون تهته ، سورات، و جانجیرا سفر کرده*اند.اکبر، امپراطور مغول، خود شش سند با سلیمان قانونی رد و بدل کرده*است.
    در آب*های اقیانوس هند، سلیمان خود چندین نبرد دریایی علیه پرتغالی ها را رهبری نمود تا آنان را از منطقه دور سازد و دوباره تجارت با هند را از سر بگیرد. در سال ۱۵۳۸ نیروهای عثمانی، عدن در یمن را تحت تصرف خویش در آوردند. هدف از تصرف این شهر آن بود که از عدن به عنوان پایگاهی برای یورش به دارایی*های پرتغال در سواحل غربی پاکستان و هند امروزی استفاده کنند. ناوگان دریای عثمانی در سپتامبر ۱۵۳۸ قصد محاصره دیو را کرد اما در این امر از پرتغالیان شکست خورد و ناکام ماند. ناوگان دریایی عثمانی دوباره به عدن بازگشت و با استقرار صد یگان توپخانه به استحکام مواضع دفاعی شهر پرداخت. با استفاده از پایگاه عدن، سلیمان پاشا توانست کنترل تمامی نقاط کشور یمن از جمله صنعا را در دست بگیرد. با این وجود اهالی عدن بر ضد نیروهای عثمانی به پا خاستند و در عوض از پرتغالی*ها برای ورود به شهر دعوت کردند. عدن تا هنگامی که پیری رئیس در سال ۱۵۴۷ این شهر را دوباره تسخیر کرد، تحت کنترل پرتغالی*ها بود.
    سلیمان با کنترل قدرتمندانهٔ دریای سرخ توانست با موفقیت راه*های تجاری هند را بر پرتغالی*ها ببندد و روابط تجاری حسنه*ای را با امپراتوری مغول در جنوب آسیا برقرار کند. دریاسالار پیری رئیس، در سال ۱۵۵۲ ناوگان دریایی امپراتوری عثمانی را رهبری کرد و توانست شهر مسقط را تسخیر کند. در سال ۱۵۶۴ سفیر آچه در عثمانی از سلطان خواست که از کشور متبوعش در برابر پرتغالی*ها پشتیبانی کند. در نیجهٔ این درخواست، نیروی دریایی عثمانی به آچه اردوکشی کرد و حمایت*های نظامی گسترده*ای را در اختیار اهالی آچه قرار داد.
    نبردها در مدیترانه و شمال آفریقا

    به محض آنکه سلیمان متصرفاتش در خشکی*ها را تحکیم بخشید، از خبر تصرف قلعهٔ کورونی در مورئا به دست آندرئا دوریا، دریاسالار کارل پنجم آگاه شد. سلیمان حضور اسپانیا در شرق مدیترانه را نشانه*ای از قصد کارل پنجم برای به چالش کشیدن سلطهٔ امپراتوری عثمانی بر منطقه می*دانست. در نتیجه برای تحکیم موضع ناوگان دریای عثمانی در مدیترانه، خیرالدین پاشا که دریاسالاری خارق*العاده محسوب می*شد را به سمت فرماندهی ناوگان دریایی عثمانی منصوب کرد و به او مأموریت داد تا ناوگان دریای عثمانی را بازسازی کند و به چنان عظمتی برساند که شمار دریانوردان عثمانی برابر مجموع شمار تمامی دریانوردان کشورهای حوزهٔ مدیترانه گردد. در سال ۱۵۳۵ کارل پنجم توانست در نبرد با امپراتوری عثمانی، در تونس به پیروزی مهمی دست یابد که این موضوع به همراه جنگی که سال بعد بین عثمانی و ونیز در گرفت، سلیمان را متقاعد کرد تا پیشنهاد فرانسوی اول مبنی بر تشکیل اتحادی بین دو کشور بر ضد کارل را بپذیرد. در سال ۱۵۳۸ خیرالدین پاشا موفق شد ناوگان دریایی اسپانیا را در نبرد پروزا شکست دهد و بدین ترتیب شرق مدیترانه تا ۳۳ سال در سیطرهٔ ترکان عثمانی قرار گرفت تا آنکه در نهایت در نبرد لپانتو با شکست عثمانی، این سیطره پایان پذیرفت.
    سرزمین*های وسیعی در شمال آفریقا و شرق مراکش به انضمام قلمرو عثمانی در آمد. سرزمین های ببری طرابلس، تونس، و الجرایر تبدیل به استان*های خودمختاری از امپراتوری عثمانی شدند و به عنوان خط مقدم و جبهه*ای تازه برای نبرد با کارل پنجم مورد استفاده قرار گرفتند. تلاش*های کارل پنجم برای بیرون راندن ترکان عثمانی از شمال آفریقا در سال ۱۵۴۱ با شکست مواجه شد. پس از این شکست، دزدی دریایی و یورش به سواحل اروپا به قصد گرفتن برده نیز توسط بربرها رواج یافت که صورتی جدید از جنگ علیه اسپانیا در نظر گرفته می*شود. گسترش قلمرو عثمانی موجب شده بود تا چیرگی و تسلط این امپراتوری بر دریای مدیترانه، هر چند برای مدتی کوتاه، تثبیت شود. ناوگان دریایی عثمانی علاوه بر مدیترانه، دریای سرخ وخلیج فارس را نیز تحت کنترل خویش داشت که کنترل خلیج فارس تا سال ۱۵۵۴ که نیروی دریای عثمانی مغلوب همتای پرتغالی خویش شد، ادامه یافت. پرتغالیان از سال ۱۵۱۵ ملوک هرمز را تحت سیطره خویش گرفته و بر سر کنترل عدن با نیروهای سلیمان جنگ تمام عیاری را به راه انداخته بودند.
    خرم سلطان

    روزی که او را چون کنیزی به حرمسرای سلطان سلیمان آوردند دیگر اوضاع فرق کرد. با تمام قوای خود سعی می کرد خود را به قلب قدرت یعنی کنار سلطان نزدیک کند.

    از هیچ ظلم و توطئه ای هم فروگذار نکرد. و سرانجام توانست با زیرکی خود، همسر سلطان شود در حالی که چنین رسمی از پادشاهان عثمانی گرفته شده بود و تنها می توانستند زنان و دختران زیبارو را برای حرمسرای خود انتخاب کنند.

    فقط کنیز باقی می ماندند تا آخر عمر. ولی سلطانه این رسم را شکست. به زودی در جهانی که تا آن روز دنیای ویژه ی مردان بود به قدرت بی نظیری دست یافت. او سلطان را شیفته ی خود کرد به طوری که تنها او از میان زیبارویان حرمسرا سوگلی شده بود! ولی روز به روز عشق سلطان بیشتر و نفرت سلطانه به او افزون تر میشد...


    رمان سلطانه سرشار از بی رحمی و خونریزی بود. گاهی دوست نداشتم اتفاق هایی در آن بیفتد. دوست نداشتم ابراهیم بهترین دوست پادشاه سلیمان کشته شود.
    مصطفی، پسرش و کادین اول سلطان یعنی گلبهار هم نباید به آن روز می افتادند.
    من آنها را دوست داشتم ولی با گذشت زمان دوران عثمانی و ورق خوردن برگه های رمان این اتفاق ها افتاد.
    اتفاق های آن زمان و جنگ با ایران و کشورگشایی برای اجرای دستور پیامبر توسط عثمانی ها و بقیه ی ماجراها واقعا زیبا بود و تلخ!

    سلیمان شیفته و شیدای دختری ازحرمسرا به نام خرم سلطان شده بود. در غرب، دیپلمات*های غربی که از شایعه*هایی که پیرامون او می*پیچید آگاه شده بودند، «روسلازی» یا «روکسلانا» نامیدندش که به اصالت روتنیایی او اشاره داشت. خرم دختر یک کشیش ارتودوکس بود که توسط تاتار های کریمه به اسارت گرفته شد و در قسطنطنیه به عنوان برده فروخته شد. او به*سرعت مدارج ترقی در دربار را پیمود و به سوگلی سلطان تبدیل شد. سلیمان با زیر پا گذاشتن سنتی دویست ساله، کنیزی از حرمسرا را به عنوان همسر رسمی و قانونی خود اختیار کرد که این امر حیرت ساکنین قصر و اهالی شهر را بر انگیخت زیرا پس از آنکهتیمور، بایزید یکم را شکست داد و زنش را به اسارت گرفت، سلاطین عثمانی از ازدواج نکاحی خودداری می*کردند. همچنین سلیمان به خرم اجازه داد که تا پایان عمرش در قصر توپقاپی اقامت کند که این نیز بر خلاف سنت*های پیشین بود زیرا رسم بر آن بود به محض آنکه ولیعهد از خردسالی در می*آمد، او را به همراه مادرش به یکی از استان*های دور می*فرستاند تا فرمانداری کند و تجربه بیندوزد و آن زن دیگر به کاخ سلطان باز نمی*گشت مگر آنکه پسرش به سلطنت می*رسید.
    سلیمان با تخلص «محبی» شعر زیر را برای خرم سرود:
    سریر محراب تنهایی من، ثروت من، عشق من، مهتاب من

    صمیمی*ترین یار من، محرم اسرار من، وجود من، سلطان من، تنها و یگانه عشق من

    زیباترینِ زیبارویان

    بهار من، خرم من، روشنایی روز من، دلبر من، برگ خندان من

    نهال من، شیرینی من، رُز من، تنها کسی که مرا در این جهان نمی*آزارد

    قسطنطنیهٔ من، قرامان من، آناتولی من

    بدخشان من، بغداد و خراسان من

    زن زیباگیسوی من، عشق ابروکمان من، چشمان شرارت*بار عشق من

    همواره ستایشت خواهم کرد

    من دلباختهٔ توام، چشمان محبی پر از اشک شوق است


    نمونه ایی از اشعار سلطان سلیمان به زبان ترکی
    :
    Müjde ey bîçare dil kim nâzla dilber gelür
    Hicr içinde mürde iken yine cisme cân gelür
    (Ey çaresiz gönül, müjdeler olsun sevgili naz ile yanına gelir. Ayrılık içinde ölmüşken, ölmüş bedene can gelir.)
    Girye ile gözlerüm Ya'kup-veş a'mâ idi
    Rûşen adlı gün gibi çün Yûsuf-ı Kenan gelür
    ( Gözlerim ağlamaktan Yakup gibi kör olmuştu. Şimdi gün gibi aydınlandı. Çünki Kenan Yusuf'u gelir.)
    Ey dil-i şûrîde bülbül gibi efgân eyle kim
    Ol letâfet ma'deni ol gonce-i handân gelür
    ( Ey perişan gönül, bülbül gibi sende ağlayıp inle. Zira o boşluk madeni, o gülen gonca gelir.)
    Firkât ile hâlümi sorsan şehâ görsen ne der
    Dem olur kim yâş yirine gözlerimden kan gelür
    ( Ey pâdişah, eğer sensiz, ayrılık ile halimi sorarsan, zaman olur gözlerimden yaş yerine kan gelir.)
    Bu harâb olmuş gönül ma'mûr olısardur yine
    Ey Muhibbî nâz ile çün ol şeh-i hûbân gelür.
    ( Ey Muhibbî, bu harap olmuş gönül yine yapılacaktır. Çünki naz ile güzeller padişahı gelir çeker.)

    *** (نوشته های داخل پرانتز شکل جدید و درواقع ترجمه امروزی اشعار محبی { تخلص سلطان سلیمان عثمانی } است)

    عکسهای خرم سلطان در سریال حریم سلطان:




    ابراهیم پاشا

    ابراهیم پاشا پارگایی از دوستان دوران کودکی سلطان سلیمان بود. ابراهیم اصالتاً اهل یونان و مسیحی بود و در نوجوانی در مدرسهٔ قصر تحت نظام دوشیرمه به تحصیل پرداخت. سلیمان او را به سمت «طوغانچی» (مسئول مرغان شکاری) دربار برگماشت و اندکی بعد او را عهده*دار سمت «خاص اوداباشی» (اتاق*دار مخصوص سلطان) کرد. در سال ۱۵۲۳ ابراهیم پاشا به مقام وزیر اعظم و فرمانده کل ارتش منصوب شد. همچنین سلیمان مقام بیگلر بیگی روم ایلی را به او سپرد و بدین ترتیب اختیار تمامی ممالک امپراتوری عثمانی در خاک اروپا و نیز فرماندهی سربازان ساکن اروپا به هنگام جنگ در ید قدرت ابراهیم قرار می*گرفت. مورخی از سدهٔ هفدهم نوشته*است که ابراهیم خود از سلطان تقاضا کرده بود که او را به چنین مقام*های بالایی منصوب نکند زیرا که بیم جانش را داشت اما سلیمان پاسخ داده بود که در زمان سلطنت او، تحت هیچ شرایطی، ابراهیم به مرگ محکوم نخواهد شد.
    با این حال، سرانجام ابراهیم از چشم سلطان افتاد. ابراهیم در طول سیزده سالی که مقام وزارت اعظم را بر عهده داشت، به*سرعت ترقی نمود و به قدرت رسید و ثروت عظیمی اندوخت که این امر شگفتی و حسد سایر درباریان را برانگیخت و دشمنان زیادی را برای او تراشید. در هنگام نبرد با صفویان، گزارش*هایی به سلطان رسیده بود که حکایت از گستاخی ابراهیم داشت؛ ابراهیم عنوان «سرعسکر سلطان» را بر خود نهاده بود که این امر در نظر سلیمان، توهینی شدید به او محسوب می*شد.
    بدگمانی سلطان نسبت به ابراهیم با نزاعی که بین ابراهیم و اسکندر چلبی درگرفت، فزونی یافت. اسکندر چلبی «دفتردار» (مسئول امور مالی) دربار بود و نزاع او با ابراهیم، در نهایت به مرگ او منجر شد. ابراهیم که اسکندر را به تلاش برای دسیسه*چینی متهم می*کرد، توانست سلطان را متقاعد کند تا فرمان قتل او را صادر کند. اسکندر چلبی پیش از مرگ، در آخرین کلماتی که بر زبانش جاری شد، ابراهیم را به تلاش برای توطئه*چینی بر ضد سلطان متهم کرد و این گفته*ها، خیانت ابراهیم را برای سلطان مسجل کرد. در ۱۵ مارس۱۵۳۶ جسد بی*جان ابراهیم در قصر توپقاپی پیدا شد. دستور قتل او را سلیمان صادر کرده بود ولی بعدها از این تصمیم خود به*شدت پشیمان گشت.
    عکس ابراهیم پاشا در سریال حریم سلطان
    معرفی سریال :
    سریال (قرون باشکوه) از تلویزیونهای ( لیدر تی وی آذربایجان ) و ( دوبی تی وی امارات ) تحت نام (حریم سلطان) با برداشت از این وقایع پخش شده است.
    تفاوتهایی بین رمان (سلطانه ) و این سریال وجود داره .
    ولی یه خط داستان مشترک هست و اون سلطانه شدن ( خرم بانو ) و عشق واقعی ( سلطان سلیمان ) به ایشان .
    یک مورد دیگر هم باید اشاره کرد که اسم این دختر الکساندرا بوده که پادشاه بهش لقب ( خرم ) داد ولی چون ترکیه ایها حرف ( خ ) ندارند ( خرُم ) رو ( حوررم ) ادا میکنند که به خاطر همین تلفظ، عربها در دوبله ی سریالهاشون به ( حووییم) تغییر دادن.
    در خود ترکیه پخش این سریال خیلی جنجال داشته . خیلی ها هم برای مخالفت با این سریال دست به تظاهرات زدن ولی این سریال ساخته و پخش شد.
    حواشی زیادی داشته . از جمله فوت نویسنده اش در اواخر سریال.
    با پخش هر قسمت از سریال "صد سال محتشم" در ترکیه، همواره به شمار بینندگان آن اضافه می*شود.
    این سریال زندگی یکی از سلاطین عثمانی را به تصویر می*کشد. سریال "صد سال محتشم" از شبکه تلویزیونی خصوصی "استار تی*وی" star TV پخش می*شود.

    تقریبا در تمام کتاب*های راهنمای سفر ترکیه سلطان سلیمان به عنوان مشهورترین و تأثیرگذارترین حاکم دولت عثمانی معرفی می*شود. این سریال تنها درباره فتوحات دولت عثمانی نیست، بلکه به زندگی خصوصی سلطان سلیمان نیز پرداخته است، در حقیقت به زندگی خصوصی*ای که تصور می*شود او داشته و در ترکیه بسیاری دقیقا با همین نکته مشکل دارند.

    داستان بر اساس دختر روس و بسیار زیبایی به نام خرم بانو است که به عنوان یکی از زنان حرم سلطان سلیمان به ترکیه برده می شود. سلطان سلیمان عاشق زن اولش به نام بهار بود و به هیچ زن دیگری توجه نداشت.
    مستندات تاریخی:

    بنا بر منابع اواخر سدهٔ شانزدهم و اوایل سدهٔ هفدهم، چون ساموئل تواردوسکی، شاعر لهستانی که دربارهٔ خرم سلطان در ترکیه به تحقیق و پژوهش پرداخته*است، خرم احتمالاً دختر کشیشی ارتودکس از اوکراین بود. او در روهاتین، در ۶۸ کیلومتری جنوب شرقی لووف زاده شد. در دههٔ ۱۵۲۰ در یکی از یورش*های مکرر تاتارهای کریمه به آن منطقه، اسیر و برده شد. احتمالاً ابتدا به بازار برده*فروشان کافا و سپس به قسطنطنیه منتقل شد و از آنجا برای حرم*سرای سلطان انتخاب شد.

    او به*سرعت مورد توجه سلطان قرار گرفت و حسادت رقبایش را برانگیخت. یک روز سوگلی سلطان، ماه دوران (همچنین معروف به گلبهار)، به*شدت با او درگیر شد و به*سختی او را کتک زد. سلطان سلیمان که از این قضیه دل*آزرده شده بود، ماه دوران را به همراه شاهزاده مصطفی به مانیسا تبعید کرد. تبعید او را در ظاهر به دلیل رسم سنتی تربیت ولیعهد در شهری دیگر، انجام گرفت ولی واقعیت چیز دیگری بود. با رفتن ماه دوران، خرم به سوگلی بی*رقیب سلطان یا خاصگی سلطان تبدیل شد. سال*ها بعد، به دلیل ترس از شورش (ترسی که احتمالاً خرم سلطان به آن دامن زده بود)، سلطان سلیمان دستور داد تا پسرش مصطفی را خفه کنند و به قتل برسانند. پس از مرگ مصطفی، گلبهار موقعیتش در کاخ به عنوان مادر ولیعهد را از دست داد و به بورسا رفت.


    نفوذ خرم بر سلطان به*سرعت افسانه*ای شد. او برای سلطان شش فرزند به دنیا آورد: مهر ماه، سلیم، بایزید، عبدالله، جهانگیر، و محمد. با زیر پا گذاشتن عادات و رسومات پیشین، خرم در نهایت از بردگی خارج شد و به بنده*ای آزاد و همسر نکاحی سلطان بدل شد. بدین ترتیب سلیمان قانونی، اولین سلطان امپراتوری عثمانی پس از اورخان غازی شد که همسری رسمی اختیار می*کرد. با این ازدواج، موقعیت خرم سلطان در کاخ افزایش یافت و در نهایت با اعمال نفوذ، پسرش سلیم را بر تخت حکومت نشاند. همچنین خرم به عنوان مشاور سلطان در امور کشوری عمل می*نمود و احتمالاً بر امور خارجی و سیاست*های بین*المللی امپراتوری عثمانی نیز اعمال نفوذ می*کرد. دو نامه*ای که خرم به سیگیسموند دوم اوگوستوس، پادشاه لهستان نوشته بود، هم*اکنون نیز موجودند و در طول حیات او، روابط امپراتوری عثمانی با دولت لهستان صلح*آمیز بود. برخی از مورخین اعتقاد دارند که خرم سلطان با استفاده از قدرت سلطان سلیمان، حمله*های مکرر تاتارهای کریمه به زادگاهش که برای گرفتن برده انجام می*گرفت را کنترل کرده بود.


    خرم در ۱۵ آوریل ۱۵۵۸ درگذشت و در توربه*ای (آرامگاه گنبدی*شکل) زینت*شده با نفیس*ترین کاشی*های ایزنیک که طرحی از باغ*های بهشت بر روی آن*ها نقش بسته*است دفن شد. آرامگاه او در نزدیکی آرامگاه مجزا و حزن*انگیزتر سلطان سلیمان، در مسجد سلیمانیه قرار دارد.


    موقوفات خُرّمْ‏سلطان، همسر سلطان قانون، در مكه و مدينه
    چكيده
    خرّم‏سلطان، زنى با نفوذ در دربار عثمانى در دوره اقتدار حكومت عثمانى است. وى موقوفه‏هايى بر مكه و مدينه دارد كه نسخه خطى وقف‏نامه‏اش در دار الكتب المصريه در قاهره نگهدارى مى‏شود.

    او، تعدادى روستا و آبادى را در مصر و چند عمارت را در مكه و مدينه و دو كشتى را در درياى سرخ، وقف زائران، متعلمان و صالحان در دو شهر مكه و مدينه نمود.
    براى چگونگى استفاده و نيز متوليانِ امورِ وقف نيز شرايط متعدّدى قيد كرد كه خلاصه اينها در مقاله گزارش شده است.
    سر آغاز

    دولت عثمانى به عنوان بزرگ‏ترين و پهناورترين دولت اسلامى پس از فروپاشى خلافت عباسى شناخته مى‏شود كه 625 سال (1299 م - 1924م / 699ق - 1336ق) حكومت كرد و چهل سلطان را به خود ديد. دوران حكومت عثمانيان را به پنج دوره: شكل‏گيرى (1299 - 1453)، رشد (1453 - 1683)، ركود (1683 - 1827) افول (1828 - 1908) و انحلال (1908 - 1923) تقسيم مى‏كنند.

    از پادشاهان دوران رشد و اقتدار عثمانى، سلطان سليمان قانونى، معروف به «سلطان قانون» است كه از 1520م / 927ق پس از درگذشت پدرش سلطان سليم به حكومت رسيد و بيش از پنجاه سال ـ يعنى تا سال 1568م / 976ق ـ حكمرانى كرد.
    يكى از همسران سلطان قانون كنيزكى از اهالى اوكراين به نام «ركسلانه» بود كه در سنين نوجوانى (ميان 14 و 17 سالگى) به دربار شاه سليمان راه يافت و سپس همسر سلطان قانون گرديد. تركان عثمانى او را «خُرّمْ‏سلطان» ناميدند. وى در سال 1558م / 965ق از دنيا رفت و در مسجد جامع سليمانيه در استانبول به خاك سپرده شد.
    در باره زندگى و تأثير خرم‏سلطان بر دربار عثمانى سخن بسيار گفته شده كه موضوع اين نوشتار نيست(1). در اين مقاله به اجمال، گوشه‏اى از فعاليت‏هاى او ـ يعنى وقف بر اماكن مذهبى مكه و مدينه ـ گزارش مى‏شود.
    كتابى در سال 2006م / 1427ق در مصر منتشر شد با عنوان اوقاف نساء السلاطين العثمانيين: وقفية زوجة السلطان سليمان القانونى على الحرمين الشريفين. اين كتاب را خانم دكتر ماجده مخلوف نوشت و در آن، متن وقف‏نامه خرم‏سلطان را بر مكه و مدينه منتشر كرد و مقدمه‏اى كوتاه نيز بر كتاب نوشت. كتاب، كم حجم و در 62 صفحه وزيرى منتشر شده است.
    در سال 2007م همين متن با عنوان وقفية خاصكى خرم‏سلطان على الحرمين الشريفين مكة المكرمة و المدينة المنورة در مصر منتشر شد كه نام دو استاد تاريخ بر روى آن ثبت است: يكى دكتر محمّد سالم طراونه و ديگرى خانم دكتر ماجده مخلوف. نويسنده اين سطور، كتاب دوم را نديده است و گزارشى كه در ذيل، از اين موقوفه مى‏آيد، بر پايه همان كتاب نخست است.
    سند اين وقف‏نامه مفصّل، در 21 صفحه خطّى در مركز مخطوطات «دار الكتب المصرية»، با شماره «13864ح» نگهدارى مى‏شود.
    اين 21 صفحه، در نسخه چاپى به 42 صفحه رسيده كه هشت صفحه آن به تسبيح خداوند و تجليل از سلطان قانون و خدمات واقف اختصاص دارد. پس از آن، شرح اموال موقوفه در سيزده صفحه آمده است. شروط واقف براى مصرف و متوليان، بيست صفحه را در بر گرفته و در پايان نيز شاهدان وقف، در دو صفحه معرفى شده اند.
    گزارشى اجمالى از محتواى وقف‏نامه، در دو بخش: اموال موقوفه و شرايط وقف:

    از پادشاهان دوران رشد و اقتدار عثمانى، سلطان سليمان قانونى، معروف به «سلطان قانون» است كه از 1520م / 927ق پس از درگذشت پدرش سلطان سليم به حكومت رسيد و بيش از پنجاه سال ـ يعنى تا سال 1568م / 976ق ـ حكمرانى كرد.
    يكى از همسران سلطان قانون كنيزكى از اهالى اوكراين به نام «ركسلانه» بود كه در سنين نوجوانى (ميان 14 و 17 سالگى) به دربار شاه سليمان راه يافت و سپس همسر سلطان قانون گرديد. تركان عثمانى او را «خُرّمْ‏سلطان» ناميدند. وى در سال 1558م / 965ق از دنيا رفت و در مسجد جامع سليمانيه در استانبول به خاك سپرده شد.
    در باره زندگى و تأثير خرم‏سلطان بر دربار عثمانى سخن بسيار گفته شده كه موضوع اين نوشتار نيست(1). در اين مقاله به اجمال، گوشه‏اى از فعاليت‏هاى او ـ يعنى وقف بر اماكن مذهبى مكه و مدينه ـ گزارش مى‏شود.
    كتابى در سال 2006م / 1427ق در مصر منتشر شد با عنوان اوقاف نساء السلاطين العثمانيين: وقفية زوجة السلطان سليمان القانونى على الحرمين الشريفين. اين كتاب را خانم دكتر ماجده مخلوف نوشت و در آن، متن وقف‏نامه خرم‏سلطان را بر مكه و مدينه منتشر كرد و مقدمه‏اى كوتاه نيز بر كتاب نوشت. كتاب، كم حجم و در 62 صفحه وزيرى منتشر شده است.
    در سال 2007م همين متن با عنوان وقفية خاصكى خرم‏سلطان على الحرمين الشريفين مكة المكرمة و المدينة المنورة در مصر منتشر شد كه نام دو استاد تاريخ بر روى آن ثبت است: يكى دكتر محمّد سالم طراونه و ديگرى خانم دكتر ماجده مخلوف. نويسنده اين سطور، كتاب دوم را نديده است و گزارشى كه در ذيل، از اين موقوفه مى‏آيد، بر پايه همان كتاب نخست است.
    سند اين وقف‏نامه مفصّل، در 21 صفحه خطّى در مركز مخطوطات «دار الكتب المصرية»، با شماره «13864ح» نگهدارى مى‏شود.
    اين 21 صفحه، در نسخه چاپى به 42 صفحه رسيده كه هشت صفحه آن به تسبيح خداوند و تجليل از سلطان قانون و خدمات واقف اختصاص دارد. پس از آن، شرح اموال موقوفه در سيزده صفحه آمده است. شروط واقف براى مصرف و متوليان، بيست صفحه را در بر گرفته و در پايان نيز شاهدان وقف، در دو صفحه معرفى شده اند.
    گزارشى اجمالى از محتواى وقف‏نامه، در دو بخش: اموال موقوفه و شرايط وقف:
    از پادشاهان دوران رشد و اقتدار عثمانى، سلطان سليمان قانونى، معروف به «سلطان قانون» است كه از 1520م / 927ق پس از درگذشت پدرش سلطان سليم به حكومت رسيد و بيش از پنجاه سال ـ يعنى تا سال 1568م / 976ق ـ حكمرانى كرد.
    يكى از همسران سلطان قانون كنيزكى از اهالى اوكراين به نام «ركسلانه» بود كه در سنين نوجوانى (ميان 14 و 17 سالگى) به دربار شاه سليمان راه يافت و سپس همسر سلطان قانون گرديد. تركان عثمانى او را «خُرّمْ‏سلطان» ناميدند. وى در سال 1558م / 965ق از دنيا رفت و در مسجد جامع سليمانيه در استانبول به خاك سپرده شد.

    در باره زندگى و تأثير خرم‏سلطان بر دربار عثمانى سخن بسيار گفته شده كه موضوع اين نوشتار نيست(1). در اين مقاله به اجمال، گوشه‏اى از فعاليت‏هاى او ـ يعنى وقف بر اماكن مذهبى مكه و مدينه ـ گزارش مى‏شود.

    كتابى در سال 2006م / 1427ق در مصر منتشر شد با عنوان اوقاف نساء السلاطين العثمانيين: وقفية زوجة السلطان سليمان القانونى على الحرمين الشريفين. اين كتاب را خانم دكتر ماجده مخلوف نوشت و در آن، متن وقف‏نامه خرم‏سلطان را بر مكه و مدينه منتشر كرد و مقدمه‏اى كوتاه نيز بر كتاب نوشت. كتاب، كم حجم و در 62 صفحه وزيرى منتشر شده است.

    در سال 2007م همين متن با عنوان وقفية خاصكى خرم‏سلطان على الحرمين الشريفين مكة المكرمة و المدينة المنورة در مصر منتشر شد كه نام دو استاد تاريخ بر روى آن ثبت است: يكى دكتر محمّد سالم طراونه و ديگرى خانم دكتر ماجده مخلوف. نويسنده اين سطور، كتاب دوم را نديده است و گزارشى كه در ذيل، از اين موقوفه مى‏آيد، بر پايه همان كتاب نخست است.

    سند اين وقف‏نامه مفصّل، در 21 صفحه خطّى در مركز مخطوطات «دار الكتب المصرية»، با شماره «13864ح» نگهدارى مى‏شود.

    اين 21 صفحه، در نسخه چاپى به 42 صفحه رسيده كه هشت صفحه آن به تسبيح خداوند و تجليل از سلطان قانون و خدمات واقف اختصاص دارد. پس از آن، شرح اموال موقوفه در سيزده صفحه آمده است. شروط واقف براى مصرف و متوليان، بيست صفحه را در بر گرفته و در پايان نيز شاهدان وقف، در دو صفحه معرفى شده اند.

    گزارشى اجمالى از محتواى وقف‏نامه، در دو بخش: اموال موقوفه و شرايط وقف:
    يك. اموال موقوفه
    اموال موقوفه خرّم‏سلطان بر مكه و مدينه، به سه بخش تقسيم مى‏شود:
    الف. فهرست و مساحت آبادى‏ها و روستاهايى در مصر، كه سلطان قانون به وى هديه كرد و خرم‏سلطان، تمامى آنها را بر مكه و مدينه وقف نمود.

    ب. خانه‏ها و مغازه‏ها
    خرم‏سلطان، تعدادى خانه و مغازه در مكه و مدينه وقف كرد كه عبارت اند از:

    موقوفات مكه مكرمه
    1. كاروانسرايى بزرگ به نام واقفه كه در جنب مسجد راية واقع است و آن را «مدعى» گويند. اين عمارت داراى آشپزخانه، نانوايى، آسياب، چاه آب و سه مخزن بزرگ و كوچك است.
    اين كاروانسرا از طرف شرق و شمال به سوق الليل (بازار شب) منتهى مى‏شود و از طرف غرب به راه عمومى و از طرف جنوب به مسجد راية.
    2. رباط معروف به نام واقفه كه داراى 48 حجره و كنار جوى آب است و بالاى آن مدرسه قرار دارد. اين رباط از طرف جنوب به خانه‏اى منتهى مى‏شود كه آن را وقف كرده است براى علماى عابد و صالحان زاهد و از طرف شمال به راه معروف به سوق القشاق منتهى مى‏شود و از طرف شرق به حجره‏هاى مولا يحيى الدين خطيب و از طرف غرب به مسعى مى‏رسد.
    3. راهى منحصر به فرد و مرتفع در داخل حرم، مقابل درب كعبه، روبروى حجر الاسود.

    موقوفات مدينه منوره
    1. عمارتى آباد و بزرگ به نام واقفه در محلى به نام «بلقى» نزديك مصلاى نماز عيد.
    2. رباطى بزرگ و آباد متصل به عمارت ياد شده، داراى 44 حجره فوقانى و تحتانى. داراى مسجد، وضوخانه، آبراه براى شرب، آشپزخانه و نانوايى، اتاقى براى نگهدارى آرد و جو، خانه‏اى براى آسياب، و دو اتاق بزرگ بالاى آشپزخانه و دو اتاق متوسط و يك اتاق كوچك و يك اتاق براى نگهدارى حبوبات و آذوقه‏ها به نام «كيلار»، داراى اصطبل و دستشويى.
    اين رباط از طرف شرق و قبله به محل ورود حجاج و مصلاى عيد منتهى مى‏شود و از طرف شمال به راه عمومى به سمت باب السويقه و از طرف غرب به محل معروف به قصب العين.
    علاوه بر وقف اين خانه‏ها و بناها، مقدارى ديگ بزرگ و كوچك و ظروف آشپزخانه نيز در وقف‏نامه آمده است.
    ج. كشتى‏ها و وسائل حمل و نقل
    خرم‏سلطان، علاوه بر موقوفات ذکر شده، دو كشتى با تمام وسائل در كانال سوئز وقف كرد تا محصول موقوفات مصر را به بندرهاى جدّه و يَنبُع، حمل كنند. همچنين از اين كشتى‏ها براى حمل ساير نيازمندى‏هاى ساختمان‏هاى موقوفه در مكه و مدينه استفاده شود.

    دو. شرايط وقف
    بخش پايانى وقف‏نامه شرايطى است كه براى نظارت، استفاده، كارگزاران وقف و... ذكر شده است كه فهرستوار، آنها را مى‏آوريم:
    1. متوليان وقف در اراضى مصر، نظارت كامل براى افزايش توليد و نيز رعايت حقوق رعيت داشته باشند.
    2. متوليان موقوفات، افرادى شايسته و آشنا به حساب و كتاب انتخاب شوند.
    3. كاتبان موقوفات، توانايى كامل براى ثبت و ضبط داشته باشند.
    4. صراف‏ها نيز از افراد صالح و دور از خيانت انتخاب شوند.
    5. كشتى‏ها پس از حمل غلات از مصر، اجاره داده شوند و اجاره بهاى عادلانه اخذ و ضميمه موقوفات گردد.
    6. به همراه كشتى‏هاى غلات، ساير نيازمندى‏ها از روغن و حبوبات نيز ارسال گردد.
    7. براى گردآورى محصولات در مصر، سه نفر معيّن گردند.
    8. براى عمارت‏هاى مكه و مدينه، متولّى صالح و ديندار از حنفى‏ها انتخاب گردد و متولّى، روزانه از آشپزخانه بازديد كند.
    9. دو كاتب براى ثبت مصارف و مخارج انتخاب گردد.
    10. معلم مكتب خانه‏ها، مردى ديندار، صالح و متقى باشد كه با فنون قرائت، فقه و ادبيات عرب آشناست.
    11. شاگردان مكتب‏خانه چهل نفر از كودكان فُقراء انتخاب شوند و هر روز بعد از نماز عصر براى دوام دولت و نيز واقفه دعا كنند.
    12. ساكنان رباط‏ها 48 نفر از صالحان ورع‏پيشه و فقراى متشرع از اهل سنّت باشند. رافضى‏ها و بدعت‏گذاران را در رباط‏ها سكنا ندهند و اگر متقاضى حجره از ديار عجم و مجهول الحال بود، احوال او را بررسى كرده، علاقه‏مندى‏اش را به صحابه احراز كنند.
    ]روشن است که چنین شرطی با بسیاری از آموزههای دینی مبتنی بر وحدت و اخوت اسلامی سازگار نیست و آتش عداوت و کینه را بر میافروزد. گرچه ممکن است منظور از واقف برخی از افراد تندرو باشد که اصحاب رسول خدا را سب می نمودند [
    13. سقّاها و دربان‏ها از مردان با تقوا و اهل صلاح انتخاب شوند.
    14. آشپز، مردى صالح و ديندار و ماهر در امر آشپزى باشد و چهار شاگرد، او را در آشپزى و شستن ظرف‏ها يارى دهند.
    15. آسيابان و نانوا و انباردار نيز مردانى صالح و متدين باشند.
    16. نظافتچى‏ها و متوليان امور روشنايى نيز، افراد صالح و مورد اعتماد باشند.
    17. پيشنماز مسجد رباط، فردى اهل احتياط و صالح و حنفى مذهب باشد.
    18. مؤذن، اهل عبادت و مشهور به صلاح باشد.
    در ضمن شروط، مقرّرى براى برخى شغل‏ها و منصب‏ها ذكر و نيز براى آشپزخانه برخى از غذاها به صورت خاص قيد شده است.
    تاريخ كتابت وقف‏نامه اوايل ربيع الاول سال 960 قمرى است.
    شاهدان وقف‏نامه كه آن را امضا كرده‏اند، عبارت اند از:
    ـ صدر اعظم، رستم پاشا بن عبد الرحمن
    ـ وزير ثانى، احمد پاشا بن عبد الاحد
    ـ وزير مكرم، حيدر پاشا بن عبد العلمى
    ـ امير الامراء، سنان پاشا
    ـ مصطفى حلبى افندى
    ـ ابو الفضل حلبى افندى
    ـ محمّد حلبى.
    اين وقف‏نامه حاوى نكات متعدّدى جهت تحليل و بررسى است. يكى از اين نكات، آن است كه براى متعلمان، معلمان، صالحان و زاهدان و فقراى مجاور يا زائر در مكه و مدينه، زندگى‏اى كامل در اين موقوفه پيش‏بينى شده است نیز حجره‏هايى براى اسكان، آسياب، آشپزخانه، آبادى‏هايى براى تأمين گندم و حبوبات و كشتى‏هايى براى حمل و نقل و انتقال آنها به محل مصرف.
    نكته دیگری كه در اين وقف‏نامه بسيار چشمگير است، توجه به صلاح و ديندارى متوليان است، از دربان و آشپز گرفته تا مؤذن، امام جماعت و معلم.
    ویرایش توسط sharareh : 2012.12.17 در ساعت 11:32
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  2. #2
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    عکس هایی از سریال ترکی حریم سلطان


    خلاصه :

    در سن بیست و شش سالگی، زمانی که حاکمیت خود را آغاز کرد، سلطان سلیمان به دنبال ساختن یک امپراتوری بزرگ و ارائه عثمانی شکست ناپذیر بود در ۴۶ سال سلطنت سلطان سلیمان او به عنوان یکی از بزرگ ترین پادشاهان غرب شرق شناخته شد …
    نقش های اصلی:

    Halit Ergençدر نقش سلطان سلیمان- سلطان ۱۰ از امپراتوری عثمانی
    Nur Fettahoğlu ماه دوران – معشوقه سلطان، مادر مصطفی
    Meryem Uzerli خرم -همسر معشوقه، مادر پنج تن از فرزندان سلطان
    Nebahat Çehre عایشه حفصه- همسر سلطان سلیم اول
    Selma Ergeç خدیجه -خواهر سلیمان


    بازیگران سریال حریم سلطان


    Click here to view the original image of 720x597px.

    Click here to view the original image of 720x492px.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  3. #3
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    کتاب رمان (سلطانه ) نوشته ی (کالین فالکنر) داستان دختر روسی رو روایت میکنه که از کشورش دزدیده شده و برای رامشگری و خدمت به دربار (سلطان سلیمان عثمانی ) در سده ی شانزدهم میلادی ، آورده میشود.
    این دختر تمام عزم خودش رو جزم میکنه که به پادشاه نزدیک بشه تا بتونه شخص امپراتور عثمانی رو بکشه و به این شکل انتقام خودش و هموطنانش رو از پادشاه سفاک عثمانی بگیره.
    این رامشگر ساده ی حرمسرا تا جایی پیش میره که روزی (سلطانه ) یا ملکه ی رسمی امپراتوری عثمانی میشه.
    سریال (قرون باشکوه) از تلویزیونهای ( لیدر تی وی آذربایجان ) و ( دوبی تی وی امارات ) تحت نام (حریم سلطان) با برداشت از این وقایع پخش شده است.
    تفاوتهایی بین رمان (سلطانه ) و این سریال وجود داره .
    ولی یه خط داستان مشترک هست و اون سلطانه شدن ( خرم بانو ) و عشق واقعی ( سلطان سلیمان ) به ایشان .
    یک مورد دیگر هم باید اشاره کرد که اسم این دختر الکساندرا بوده که پادشاه بهش لقب ( خرم ) داد ولی چون ترکها حرف ( خ ) ندارند ( خرُم ) رو ( حوررم ) ادا میکنند که به خاطر همین تلفظ، عربها در دوبله ی سریالهاشون به ( حووییم) تغییر دادن.

    در خود ترکیه پخش این سریال خیلی جنجال داشته . خیلی ها هم برای مخالفت با این سریال دست به تظاهرات زدن ولی این سریال ساخته و پخش شد.

    حواشی زیادی داشته . از جمله فوت نویسنده اش در اواخر سریال.
    با پخش هر قسمت از سریال “صد سال محتشم” در ترکیه، همواره به شمار بینندگان آن اضافه می*شود.
    این سریال زندگی یکی از سلاطین عثمانی را به تصویر می*کشد. سریال “صد سال محتشم” از شبکه تلویزیونی خصوصی “شو تی*وی” Show TV پخش می*شود. این سریال به زندگی یکی از سلاطین امپراطوری عثمانی به نام سلطان سلیمان پرداخته که در قرن شانزدهم میلادی به مدت یی سال حکومت کرده بود.



    تقریبا در تمام کتاب*های راهنمای سفر ترکیه سلطان سلیمان به عنوان مشهورترین و تأثیرگذارترین حاکم دولت عثمانی معرفی می*شود. بنابر گزارشی که سایت اینترنتی بخش خبر شبکه*ی اول تلویزیون آلمان در این باره منتشر کرده، این سریال تنها درباره فتوحات دولت عثمانی نیست، بلکه به زندگی خصوصی سلطان سلیمان نیز پرداخته است، در حقیقت به زندگی خصوصی*ای که تصور می*شود او داشته و در ترکیه بسیاری دقیقا با همین نکته مشکل دارند.
    داستان بر اساس دختر روس و بسیار زیبایی به نام خرم بانو است که به عنوان یکی از زنان حرم سلطان سلیمان به ترکیه برده می شود. سلطان سلیمان عاشق زن اولش به نام بهار بود و به هیچ زن دیگری توجه نداشت.
    خرم از کسی باردار می شود و این بچه را به عنوان پسر شاه جا می زند. شاهان عثمانی هیچ گاه با زنان ازدواج نمی کردند زیرا در گذشته یک بار ملکه شان را دشمن مجبور کرده بود که لباس هایش را در آورد و از جمع پذیرایی کنند خرم کاری می کند که شاه سلیمان با او ازدواج کند و اولین ملکه یا سلطانه عثمانی می شود در نهایت کاری می کند تا سلیمان تمام پسران خود را بکشد و پسر او را که در واقع پسر سلیمان نبود شاه کند و اینگونه او در خفا حکومت عثمانی را منقرض می کند.



    مستندات تاریخی


    بنا بر منابع اواخر سدهٔ شانزدهم و اوایل سدهٔ هفدهم، چون ساموئل تواردوسکی، شاعر لهستانی که دربارهٔ خرم سلطان در ترکیه به تحقیق و پژوهش پرداخته*است، خرم احتمالاً دختر کشیشی ارتودکس از اوکراین بود. او در روهاتین، در ۶۸ کیلومتری جنوب شرقی لووف زاده شد. در دههٔ ۱۵۲۰ در یکی از یورش*های مکرر تاتارهای کریمه به آن منطقه، اسیر و برده شد. احتمالاً ابتدا به بازار برده*فروشان کافا و سپس به قسطنطنیه منتقل شد و از آنجا برای حرم*سرای سلطان انتخاب شد.



    او به*سرعت مورد توجه سلطان قرار گرفت و حسادت رقبایش را برانگیخت. یک روز سوگلی سلطان، ماه دوران (همچنین معروف به گلبهار)، به*شدت با او درگیر شد و به*سختی او را کتک زد. سلطان سلیمان که از این قضیه دل*آزرده شده بود، ماه دوران را به همراه شاهزاده مصطفی به مانیسا تبعید کرد. تبعید او را در ظاهر به دلیل رسم سنتی تربیت ولیعهد در شهری دیگر، انجام گرفت ولی واقعیت چیز دیگری بود. با رفتن ماه دوران، خرم به سوگلی بی*رقیب سلطان یا خاصگی سلطان تبدیل شد. سال*ها بعد، به دلیل ترس از شورش (ترسی که احتمالاً خرم سلطان به آن دامن زده بود)، سلطان سلیمان دستور داد تا پسرش مصطفی را خفه کنند و به قتل برسانند. پس از مرگ مصطفی، گلبهار موقعیتش در کاخ به عنوان مادر ولیعهد را از دست داد و به بورسا رفت.

    نفوذ خرم بر سلطان به*سرعت افسانه*ای شد. او برای سلطان شش فرزند به دنیا آورد: مهر ماه، سلیم، بایزید، عبدالله، جهانگیر، و محمد. با زیر پا گذاشتن عادات و رسومات پیشین، خرم در نهایت از بردگی خارج شد و به بنده*ای آزاد و همسر نکاحی سلطان بدل شد. بدین ترتیب سلیمان قانونی، اولین سلطان امپراتوری عثمانی پس از اورخان غازی شد که همسری رسمی اختیار می*کرد. با این ازدواج، موقعیت خرم سلطان در کاخ افزایش یافت و در نهایت با اعمال نفوذ، پسرش سلیم را بر تخت حکومت نشاند. همچنین خرم به عنوان مشاور سلطان در امور کشوری عمل می*نمود و احتمالاً بر امور خارجی و سیاست*های بین*المللی امپراتوری عثمانی نیز اعمال نفوذ می*کرد. دو نامه*ای که خرم به سیگیسموند دوم اوگوستوس، پادشاه لهستان نوشته بود، هم*اکنون نیز موجودند و در طول حیات او، روابط امپراتوری عثمانی با دولت لهستان صلح*آمیز بود. برخی از مورخین اعتقاد دارند که خرم سلطان با استفاده از قدرت سلطان سلیمان، حمله*های مکرر تاتارهای کریمه به زادگاهش که برای گرفتن برده انجام می*گرفت را کنترل کرده بود.




    خرم در ۱۵ آوریل ۱۵۵۸ درگذشت و در توربه*ای (آرامگاه گنبدی*شکل) زینت*شده با نفیس*ترین کاشی*های ایزنیک که طرحی از باغ*های بهشت بر روی آن*ها نقش بسته*است دفن شد. آرامگاه او در نزدیکی آرامگاه مجزا و حزن*انگیزتر سلطان سلیمان، در مسجد سلیمانیه قرار دارد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  4. #4
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    خلاصه داستان قسمت آخر سریال حریم سلطان

    در قسمت های آخر این سریال سلطان سلیمان می میرد.ابراهیم به دست سلطان سرش بریده می شود.الکساندرا(خرم سلطان) یک دختر دیگر هم بدنیا می آورد.پسرش نیز بزرگ می شود و آماده پادشاهی می شود.همچنین ابراهیم صاحب دو فرزند نیز می شود.بعد از سالها هم والد سلطان به بیچارگی می افتد.

    بر اساس تاریخ آمده است که:

    سلطان سلیمان ماه دوران و مصطفی را به قصر یکی از شهرهای مجاور میفرسته چون طبق سنتهای عثمانی یک شاهزاده پیش از امپراطوری باید در یک شهر کوچک سلطنت کنه البته قصد اصلی سلطان تبعید کردن ماه دورانه اما نمیگه. خرم هم یک پسر که هیچ شش تا به دنیا میاره و اولین زنی میشه که در تاریخ عثمانی رسما با یک پادشاه عثمانی ازدواج میکنه!!!! سلطان هم محمت رو بیشتر از مصطفی دوست داشته که باعث رقابت بین دو برادر میشه. طبق سنتهای عثمانی پسر اول باید سلطنت رو به ارث ببره که همین مسئله خرم رو خیلی نگران میکنه. به هر حال پسر اولش محمت بعد از ده پانزده سالی میمیره . خرم هم مصطفی را تنها مانع سر راه به سلطنت رسیدن پسر خودش میدونه به کمک وزیر دربار که ظاهرا فامیلش بوده دسیسه میکنه و وقتی سلیمان برای یک جنگ رفته از طرفی وزیر به مصطفی میگه برای کمک به پدرت با سپاهت برو از اون طرف به گوش شاه میرسونه که پسرت با لشکرش داره میاد که تو رو بکشه. شاه احمق هم باور میکنه و به محض رسیدن مصطفی اونو میکشه!!!!!!!!!!!! و اینگونه سلیم پسر خرم سلطان به سلطنت میرسه. ماه دوران هم در شهری که مزار پسرش بوده در فقر شدید زندگی میکنه تا وقتی سلیم به حکومت میرسه و براش حقوق معین میکنه. خرم هم یک سری کارهای خیریه انجام میده و بالاخره وقتی میمیره در جوار مقبره سلطان سلیمان دفن میشه . از اونجایی هم که اهل اوکراین بوده توی اوکراین مجسمه اش رو میسازن که هنوز هم هست و یک مسجد هم به نام اصلی و روسی او بنا میکنند!! و اینگونه ظالم به هر آنچه میخواد میرسه!!
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  5. #5
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    پخش مجموعه ای در ترکیه درمورد زندگی دهمین پادشاه عثمانی جنجال آفرین شده است.



    به گزارش واحد مرکزی خبر، یک مجموعه تلویزیونی در ترکیه با نام «عصر باشکوه» Muhteşem Yüzyıl حتی پیش از پخش آن باعث بحث و جدل فراوان در این کشور شده است.

    طبقه محافظه کار در ترکیه معتقدند این مجموعه توهین به سلیمان القانونی دهمین پادشاه عثمانی است که از بزرگترین پادشاهان عثمانی محسوب می شود.

    عبدالناصر سنگی گزارشگر بی بی سی گفت در این مجموعه صحنه هایی از زندگی خصوصی سلیمان القانونی پخش می شود . شورای عالی نظارت بر رادیو و تلویزیون ترکیه حدود هشتاد هزار شکایت از پخش این مجموعه دریافت کرده است.

    شاکیان خواستار توقف پخش مجموعه تلویزیونی عصر باشکوه شده اند.

    آنان معتقدند قسمتهایی از این مجموعه که به زندگی خصوصی این پادشاه عثمانی مربوط می شود تخیلات کسانی است که نمی توانستند در حریم پادشاهان عثمانی راه یابند و به همین علت برداشتهای شخصی خود را از زندگی خصوصی آنان واقعی پنداشته اند. خانم میرال اوکای نویسنده فیلمنامه می گوید منتقدان قدری عجله کرده اند .

    وی این اتهام را رد کرد که فیلم فقط به زندگی خصوصی سلیمان القانونی پرداخته است . میرال اوکای از منتقدان خواست قسمتهای آینده این مجموعه را نیز ببینند و سپس داوری کنند زیرا تصویری متفاوت از آنچه تصور کرده اند از سلیمات القانونی به نمایش خواهد گذاشت.

    نویسنده سناریو می گوید زنان پادشاهان تاثیر بسیاری بر رفتار و تصمیم شوهران خود داشته اند و در این مجموعه این تاثیر به تصویر کشیده شده است.

    سلطان سلیمان القانونی دهمین پادشاه عثمانی است که سلسله عثمانی در زمان وی چهل و هشت ساله شد و به اوج قدرت رسید.

    سرزمین عثمانی در زمان وی در زمینه های مختلف ، اصلاحات فراوانی را تجربه کرد.سلیمان القانونی سوار کار، شاعر و ادیب بود که به زبانهای عربی ، فارسی ، صرب و مغولی به خوبی صحبت می کرد.

    سرزمین عثمانی پس از وفات القانونی در نیمه قرن شانزدهم ،دچار ضعف فراوان شد.

    مجموعه عصر باشکوه نخستین فیلمی نیست که در ترکیه با انتقاد روبرو شده و آخرین آن هم نخواهد بود بلکه فیلمهای دیگری در ترکیه از جمله درباره آتاتورک ساخته شده که منتقدان بسیاری با آنها مخالفت کرده اند
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  6. #6
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    شاه سلیمان

    ● بیوگرافی و زندگینامه

    ▪ تاریخ درگذشت

    ۱۱۰۶ هجری قمری

    صفی میرزا پسر شاه عباس دوم بود که پس از فوت پدر با نام شاه سلیمان در سال ۱۰۷۷ بر تخت سلطنت نشست سال ( ۱۱۰۶ – ۱۰۷۷ ه.ق. ) نخستین نشانه های انحطاط و سقوط صفوی از زمان او ظاهر شد . اگر حادثه مهمی در مرزها رخ نداد در درجه اول به سبب آن بود که هنوز آوازه قدرت ایران عصر شاه عباس اول طنین انداز بود و در ثانی در کشورهای مجاور ایران دولتهای نیرومندی مانند گذشته وجود نداشت تا تهدیدی جدی به شمار روند .

    این آرامش نسبی در روزگار شاه سلیمان با توسعه مناسبات خارجی و روابط بازرگانی به ویژه در زمینه ابریشم همراه بوده است .
    در این زمان که باید آن را عصر توسعه قدرتهای بزرگ اروپا نامید توجه این دولتها به بازرگانی با مشرق زمین افزایش یافت و ایران خود یکی از کانونهای مهم این بازرگانی بود . از ویژگیهای دیگر این دوران ، ورود بازرگانان و سیاحتگران و میسیونرهای خارجی است که با انگیزه اقتصادی ، بهترین توصیفها را در زمینه اجتماعی ایران ارائه داده اند . شاردن ، تاورنیه ، کمپفر ، سانسون ، کروسینسکی و مبلغان مسیحی را باید از این نمونه ها به شمار آورد



    سلطان سلیمان بزرگ

    ویژگی های سلطان سلیمان بزرگ

    هنگامی که سلیمان در 17 شوال 926هـ/30 سپتامبر 1520م بر تخت نشست، همچون اسلاف خود، مجبور بود در عرصه جهاد خود را محک زند. این تنها راهی بود که یک سلطان جدید می توانست از طریق آن موقعیت خود را مستحکم کند. فتوحات سلیم حدود امپراطوری را به دو برابر افزایش داد و در اروپا یأس را پدید آورد.*
    در ابتدای دولت وی، حاکم دمشق جانبرد غزالی بر وی شورید؛ اما به دست نیروی عثمانی کشته شد. سلیمان به برخوردهای مسامحه گرایانه و عدالت آمیز شهرت داشت و با شورشی ها، پاشاها و افسران فاسد و منحرف برخورد می کرد؛ به همین دلیل مردم او را دوست می داشتند. هم چنین هیچ امیری بر او نفوذی نداشت و ینی چریان به او در رسیدن به اهداف و نیز استوار ساختن پایه های حکومتش بسیار یاری رساندند. وی ناوگان دریایی بزرگی تدارک دید که آن نیز در روبه رو شدن او با دشمنان اسلام در شرق و غرب (اسپانیایی ها و پرتغالی ها) به وی بسیار کمک کرد. گستردگی فتوحات در دنیای اسلام، سبب کسب درآمدهای فراوانی شد که سلطان سلیمان را قادر ساخت تا جامعه عثمانی در دوره خود به بالاترین حد شکوفایی و عظمت برساند؛ چیزی که سبب شد تا لقب [با شکوه] فخم را به او بدهند. سلیمان به اقامه عدالت پرداخت و از ظلم جلوگیری کرده، بر حمایت از جان و مال مردم تأکید داشت. وی نظام مالیاتی را سامان بخشید و خسارت تجاری ای را که از قطع ارتباط با ایران ناشی شده بود، جبران کرد. هم چنین به سروسامان دادن دادگاه ها پرداخته، پلیس و دیگر مأموران را به اطاعت از احکام دادگاه ها و قوانین واداشت و نظمی نو به امور اداری کشور داده، کارمندان را از ظلم به مردم برحذر داشت. سلیم به هدف یک پیروزی بزرگ در غرب گام بر می داشت. با یک چنین دیدگاهی او ساخت یک کارخانه کشتی سازی را در استانبول آغاز کرد (921هـ/1515م). محمد فاتح در رودس که دروازه مدیترانه محسوب می شد، در پشت دروازه های بلگراد که دروازه اروپای مرکزی بود، متوقف گشت. تعقیب امر غزا در غرب بستگی تام به تصرف این دو دژ مستحکم مسیحیان داشت. شارل پنجم (امپراطور روم) در سال 925هـ/1519م در هابسبورگ بر تخت سلطنت تکیه زد و کمی بعد، در ربیع الثانی 927هـ/مارس 1521م بروز جنگ میان او و دیگر حکمران بزرگ مسیحی، یعنی فرانسیس اول پادشاه فرانسه، اجتناب ناپذیر گشت. بدین ترتیب اروپا به دو اردوگاه تقسیم شد، در نتیجه تفکر به راه انداختن یک جنگ صلیبی از سوی اروپایی متحد به صورت نظریه ای غیر عملی در آمد. عثمانی ها نمی توانستند شرایطی مطلوب تر از این را انتظار داشته باشند. در چنین شرایطی بود که سلیمان سلطنت خود را آغاز کرد. اقتدار سیاسی بانوان و خواجگان حرم سلطان و مداخله روزافزون ایشان در شئون حکومتی با زنی آغاز شد که به*نام "روکسلانه" یا "خرّم سلطان" شهرت دارد و اقدامات دسیسه*گرانه و بی*رحمانه او یادآور اسطوره استر است. روکسلانه ظاهراً کنیزی روس بود که در اوایل سلطنت سلیمان از طریق خان کریمه به دربار عثمانی راه یافت. این روایت مشهور است. معهذا، درباره نژاد و اصل او آنقدر ابهام وجود داشت که مورخین فرانسوی بتوانند او را «به ملت خود بسته، روکسلان بنامند.» و شاید رواج شایعه یهودی*تبار بودن سلیم دوم در میان مردم عثمانی نیز ناظر به همین اصل مشکوک روکسلانه بود. بهرروی، روکسلانه زن عقدی و سوگلی محبوب سلیمان و مادر چهار پسر از او شد و به دسیسه*های خونین، از جمله قتل مصطفی (5 اکتبر 1553)، پسر ارشد سلیمان از همسر اول، دست زد که هدف از آن انتقال سلطنت به یکی از پسرانش بود. این روندی است که سرانجام به سلطنت سلیم دوّم انجامید.


    سلطان سلیمان خان قانونی
    روکسلانه و کانونی که در پیرامون او بود، نقش اصلی را در تحریکات خصمانه علیه ایران به*دست داشتند و همینان بودند که از سال 1532 چرخشی بنیادین در استراتژی نظامی سلیمان پدید آوردند و با ترفندهای گوناگون، از جمله ترویج شیعه*ستیزی، آماج اصلی تهاجم آن را از اروپا به*سوی ایران و دولت صفوی منحرف نمودند تا بدین ترتیب امپراتوری هابسبورگ را از زیر ضربه خارج کنند. و آنگاه که، به*دلیل انعقاد پیمان اتحاد سلیمان و فرانسوای اوّل، پادشاه فرانسه، علیه کارل پنجم (1536)، این ترفند به مخاطره افتاد، دسیسه قتل ابراهیم پاشا، صدراعظم عثمانی، را اجرا کردند (15 مارس 1536) زیرا وی تمایلی به تداوم جنگ با ایران نداشت. هامر پورگشتال، مورخ و عثمانی*شناس نامدار اتریشی، می*نویسد: از علامات خالی از شبهه و تردید دیده می*شد که آتش جنگ ایران را بادی که از حرم سلطان می*وزید به اشتعال در می*آورد. و ده سال قبل از این تاریخ یکی از زن*های خاصه که در نزد سلطان کمال تقرب و محبوبیت را داشت، بالاخره به قانون شرع در سلک ازدواج سلطان درآمد. نژادش از ملت روسیه بود. نامش را خرم سلطان نهادند. مورخین فرانسه خواستند او را به ملت خود بسته روکسلان بنامند. خاتون مشارالیها اسباب خرابی وزیر مقرب مقتدر ابراهیم پاشای صدراعظم سابق را فراهم آورد. از جمله تقصیرات مشارالیه طرفداری و حمایت اهل ایران قرار داد زیرا که بعد از فتح شهرهای تبریز و بغداد عساکر سلطانی را از قتل و غارت اهالی شهرها ممنوع و محروم داشت... و منظور آن ملکه این بود که در ایران میدان جنگ وسیعی از برای داماد خود رستم پاشا آماده سازد تا هنرهای لشکرکشی و کشورگشایی خود را بنماید و پسر بزرگ خود سلیم را در اروپا نایب و جانشین سلیمان بسازد و سلیمان در مملکت ایران مشغول لشکرکشی باشد. موافق دلخواه ملکه جنگ ایران محقق شد. سفیر فرانسه، که برای انعقاد پیمان اتحاد راهی عثمانی شده بود، در دسیسه روکسلانه علیه ابراهیم پاشا نقش مؤثر داشت. این دوران مقارن با حضور شیادان یهودی و کابالیست*های مشکوکی چون آگریپا و نوستراداموس و گیوم پستل در دربار فرانسه است.

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  7. #7
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    جنگ با صفویان

    سلیمان که از مرزهای امپراتوری عثمانی با اروپا آسوده*خاطر شد، توجهش را معطوف به خطری کرد که از جانب سلسلهٔ شیعه*مذهب صفویه احساس می*کرد. با تثبیت قدرت دولت عثمانی در شرق آناتولی، تهدیدی همیشگی متوجه تبریز و عراق بود. در مقابل شاه تهماسب نیز همچون پدرش، ترکمانان آناتولی را به شورش علیه دولت عثمانی تحریک می*کرد. قیام اسکندر چلبی در سال ۱۵۲۹ در نتیجهٔ همین تحریک*ها روی داد. شاه تهماسب روابط دوستانه*ای را با کارل پنجم، دشمن سلیمان در پیش گرفته بود. والی بدلیس نیز از اطاعت سلیمان دست برداشته و در پناه تهماسب قرار گرفته بود. همچنین صفویان تلاش می*کردند تا در مرکز و جنوب عراق—سرزمینی که روزگاری قلب خلافت عباسیان به شمار می*آمد—مذهب تشیع را جایگزین مذهب تسنن کنند. کشتن مفتیان و محققینی که از پذیرش مذهب جدید سر بار می*زدند و تخریب مقبره*ها و اماکن متبرکهٔ اهل سنت از جمله اقداماتی بود که صفویان برای نیل به این هدف انجام می*دادند. سلیمان به عنوان رهبر مسلمانان اهل سنت نمی*توانست تنها نظاره*گر این قضایا باشد. والی بغداد نیز که دست*نشانده تهماسب بود با دولت عثمانی به توافق رسید. علاوه بر همهٔ این مسائل، انگیزه*ها و منافع اقتصادی نیز دخیل بود.[۱][۲]
    در سال ۱۵۳۳ وقوع جنگ اجنتاب*ناپذیر به نظر می*رسید. سلیمان در اکتبر ۱۵۳۳ به وزیر اعظمش، ابراهیم پاشا مأموریت داد تا به*سرعت سپاهی جمع*آوری کند و به سوی کردستان حرکت کند. سلیمان خود در قسطنطنیه ماند تا سپاهی بزرگ*تر را سازماندهی کند و در اسرع وقت به یاری ابراهیم بشتابد. ابراهیم مناطق بین ارزروم و دریاچهٔ وان و همچنین آذربایجان را اشغال کرد. سلیمان در پی آن بود تا با شکست دادن صفویان برتری خویش را ثابت کند در نتیجه به مناطق مرکزی ایران یورش برد و تا سلطانیه پیش آمد. اما شاه تهماسب قصد جنگیدن نداشت و سعی می*کرد با از دست دادن زمین، از درگیر شدن در جنگی سهمگین خودداری کند. سلیمان که از تبعات تعقیب کردن ایرانیان در زمستان سرد بیمناک بود، تغییر نظر داد و تصمیم گرفت تا بر روی عراق که آب*وهوای مساعدتری داشت تمرکز کند. سلیمان با گذر از کوه*های زاگرس در زمستان همان سال بغداد و سایر نواحی عراق را بدون مواجهه با هیچ*گونه مقاومتی فتح کرد. در نتیجه سرزمین*های پیشین خلافت اسلامی به انضمام ملک عثمانی درآمد و سیادت سلیمان بر جهان اسلام تثبیت شد. در ادامه آذربایجان چندین مرتبه بین دو دولت دست به دست شد اما تهماسب همچنان از رویارویی مستقیم با سلیمان خودداری می*کرد. سلیمان به صفویان اجازه داد تا آذربایجان را دوباره تحت تصرف خویش بگیرند اما پیش از بازگشت به خانه، وضعیت استان ارزروم را سر و سامان داد و در مناطقی که روزگاری در اختیار ترکمانان و کردها قرار داشت، حاکمیت مستقیم دولت عثمانی را اعمال کرد. در نتیجه لشکرکشی عظیم سلیمان به شرق با پیروزی قطعی بر صفویان همراه نشد. کردستان و اکثر عراق به تصرف دولت عثمانی درآمد اما صفویان شکست نخوردند. آذربایجان، جنوب قفقاز، و قسمت*هایی از شرق عراق همچنان تحت کنترل دولت صفویه باقی ماند اما قدرت نظامی و وجههٔ مذهبی صفویه در آناتولی تضعیف گردید.[۳] والیان گیلان و شروان که منشأ ثروتشان ابریشمی بود که از طریق تبریز به بورسه و حلب می*فرستادند و از نظر اقتصادی به عثمانی*ها وابسته بودند سلطه سلطان را به رسمیت شناختند.[۴]
    پس از آنکه القاس میرزا، برادر شاه تهماسب، در سال ۱۵۴۷ به دولت عثمانی پناهنده شد، سلیمان امیدوار گشت تا با استفاده از تنش*های خانوادگی، خطر مذهب تشیع را دفع کند و دست*کم آذربایجان و قفقاز را تصرف کند؛ در نتیجه در سال ۱۵۴۸ به همراه القاس میرزا برای بار دوم به ایران یورش آورد.[۵]علامه بیگ تکالو که در حال حاضر والی تحت الامر ارزروم بود، از جانب سلیمان دستور یافت که سپاهش را برای پیوستن به سپاه القاس میرزا آماده کند تا در حمله به آذربایجان کمک یار القاس میرزا باشد. تبریز به سرعت در ژوئیه ۱۵۴۸ تصرف شد. در آنجا معلوم شد که ادعاهای القاس میرزا مبنی بر اینکه قبایل قزلباش تبریز تمایل فراوان به پادشاهی وی دارند، اغراق بوده است. سپاه القاس میرزا شهرهای قم، همدان و کاشان را تصرف کرد اما از سد استحکامی سپاه اصفهان نتوانست عبور کند. صفویان توسط بهرام میرزا یک ضد حمله را ترتیب داده و توانستند باقیمانده سپاه القاس میرزا را از دزفول خارج کرده و به سمت قلمرو عثمانی برانند.[۶] سلیمان بار دیگر آذربایجان را به*آسانی اشغال کرد. شاه تهماسب در حین عقب*نشینی سیاست سوراندن منابع و کور کردن چشمه*ها و قنات*ها را اتخاذ کرده بود و به محض آنکه ارتش عثمانی در فصل زمستان به آناتولی بازگشت برای بازپس*گیری مناطق از دست*رفته جلو کشید. القاس میرزا که دریافته بود سپاه عثمانی نمی*تواند به*سادگی بر رقیب چیرگی یابد، پا پس کشید. خستگی و یأسی که سلیمان را فرا گرفته بود، او را مجبور ساخت تا به قسطنطنیه بازگردد حال آنکه پس از دو سال نبرد جز چند قلعهٔ نظامی در گرجستان و قلعهٔ وان، چیز دیگری به دست نیاورده بود. قلعهٔ وان به*خوبی مستحکم و سازماندهی شد تا برای دفع یورش*های بعدی صفویان به آناتولی مورد استفاده قرار گیرد. بدین ترتیب، خطری که از جانب صفویان احساس می*شد کاهش یافت اما از بین نرفت.[۷]
    سلیمان در سال ۱۵۵۴ سومین و آخرین نبردش علیه صفویان را آغاز کرد. دلیل این لشکرکشی، شروع مجدد یورش*های صفویان به آناتولی و پروپاگاندای آنان بود. دسیسه*چینی*ها و توطئه*های درباریان از جمله رستم پاشا و خرم سلطان علیه شاهزاده مصطفی که به مرگ او انجامید نیز در آغاز این نبرد بی*تأثیر نبود. سلیمان این بار قصد داشت با ویران و تخریب نمودن قلمرو صفوی در قفقاز، سپاه در حال عقب*نشینی شاه تهماسب را به دام بیندازد. گرچه عثمانی*ها این فرصت را داشتند که سربازان زیادی را به اسارت بگیرند و اسرا را به همراه غنائم فراوان به قسطنطنیه بفرستند اما شاه تهماسب سرانجام به کوه*های لرستان عقب نشست و سپاهش را از انهدام کامل نجات داد. سلیمان که از دست*یابی به یک پیروزی قاطع ناامید شده بود، در سال ۱۵۵۵ در آماسیه پیمان صلحی را با شاه تهماسب منعقد کرد که به موجب آن جنگ*های طولانی*مدت مابین دو دولت برای مدتی خاتمه می*یافت. تهماسب مرزهای میان دو کشور را به همان صورتی که در زمان انعقاد پیمان صلح بود—و شامل آخرین فتوحات سلیمان نیز می*شد—پذیرفت و متعهد شد که از پروپاگاندا و یورش به آناتولی دست بردارد. در عوض سلیمان نیز متعهد شد به زائران ایرانی اجازه دهد تا به شهرهای مقدس مکه و مدینه و نیز اماکن مقدس شیعیان در عراق سفر کنند. بالاگرفتن نارضایتی*ها و شورشی که در سرزمین عثمانی در نتیجهٔ قتل شاهزاده مصطفی روی داده بود، از دیگر عواملی به حساب می*آمد که سلیمان را به انعقاد صلح ترغیب کرد.[۸]
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  8. #8
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض


    نقش*برجسته*ای از سلیمان در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا برای گرامیداشت یاد او به عنوان یکی از ۲۳ شخصیت برجستهٔ جهان در امر قانونگذاری در سرتاسر تاریخ.





    اصلاحات اجرایی


    با آنکه در غرب از سلطان سلیمان با لقب «باشکوه» یاد می*شد، مردم عثمانی همواره او را با لقب «قانونی» یاد می*کردند. همانطور که لرد کینروس، مورخ اسکاتلندی اظهار می*دارد «سلیمان نه تنها همچون پدر و جدش، جنگجویی ماهر و مرد رزم به حساب می*آمد بلکه اهل قلم نیز بود. او قانونگذاری بابصیرت بود و در نظر مردمانش فرمانروایی بزرگ*منش و دادگری بلندنظر به شمار می*آمد». قانون حاکم بر دولت عثمانی، شریعت اسلام بود که به عنوان دستورهای الهی، ایجاد تغییر و تحول در آن خارج از حوزهٔ اختیارات سلطان بود. با وجود این، مجموعه*ای از قوانین کشور شامل حقوق جزایی، حق تصدی زمین، و بستن مالیات*ها بنا بر ارادهٔ او وضع می*شد. سلیمان تمامی احکامی را که نه سلطان پیشین صادر کرده بودند جمع*آوری کرد و پس از زدودن موارد تکراری و رفع تناقضات، دستورالعمل قانونی واحدی را صادر کرد و بسیار تلاش نمود که این دستورالعمل*ها مغایرتی با قوانین اساسی اسلام نداشته باشند. تحت همین چارچوب*ها بود که سلیمان با پشتیبانی مفتی اعظم، ابوسعود افندی، در پی آن برآمد تا مجموعه قوانین کشور را به گونه*ای اصلاح کند که سازگاری بیشتری با امپراتوری در حال گسترشش داشته باشد. قوانین تدوین*یافته، قانون عثمانی نامیده شدند و به مدت بیش از سه سده شاکلهٔ امپراتوری عثمانی را شکل دادند.
    سلیمان توجه ویژه*ای به گرفتاری*های رعیت*هایش داشت. قانون رعیتی که او وضع کرد، مقررات اخذ مالیات از رعایا را به گونه*ای اصلاح کرد و شأن اجتماعی آنان را به نحوی ارتقا داد که رعایای اروپایی ترجیح می*دادند به قلمرو عثمانی مهاجرت کنند تا از این مزایا و اصلاحات بهره*مند شوند. همچنین سلطان در حفاظت از یهودیان مُلکش، حتی تا چندین سده بعد، نقشی کلیدی ایفا کرد. در اواخر سال ۱۵۵۳ یا ۱۵۵۴ به پیشنهاد پزشک و دندانپزشک محبوبش، موسی هامون یهودی، فرمانی صادر کرد که رسماً نسبت دادن تهمت خون به یهودیان را تقبیح می*کرد. افزون بر این، سلیمان قوانین جزایی و کیفری جدیدی را وضع کرد که به موجب آن جریمه*های معینی به جرایم صورت*گرفته اختصاص می*یافت و در نتیجه مواردی که به اعدام یا قطع عضو منجر می*شد کاهش می*یافت. در حوزهٔ مالیات، بر کالاها و خدمات گوناگونی از جمله حیوانات، معادن، سود حاصل از بازرگانی، و عوارض گمرکی واردات و صادرات مالیات بست. علاوه بر وضع مالیات، اموال و املاک مقاماتی که به واسطهٔ اعمالشان دچار رسوایی و بدنامی می*شدند نیز به نفع دولت مصادره می*شد.
    یکی دیگر از موضوعات مورد اهتمام سلطان، آموزش و تحصیلات بود. مدارس وابسته به مساجد که سرمایهٔ مورد نیاز خود را از مؤسسات مذهبی تأمین می*کردند، خیلی پیشتر از کشورهای مسیحی آن زمان، فرصت تحصیل رایگان را به پسران اعطا می*کردند. سلیمان تعداد مکاتب موجود در قسطنطنیه را به ۱۴ مکتب افزایش داد. در این مکاتب، به پسران خواندن و نوشتن، و علوم اسلامی آموزش داده می*شد. مردان جوانی که خواستار تحصیلات بیشتری بودند، می*توانستند در یکی از هشت مدرسهٔ موجود نام*نویسی کنند. برنامه*های آموزشی این مدارس شامل صرف*ونحو، مابعدالطبیعه، فلسفه، اخترشناسی، و اختربینی می*شد. مدارس عالی، آموزش*هایی در سطح دانشگاه ارائه می*دادند و دانش*آموختگان این مدارس به عنوان امام یا معلم به جامعه خدمت می*کردند. مراکز آموزشی تنها یکی از چندین و چند نهاد موجود در محوطهٔ مساجد بودند. کتابخانه*ها، مراکز پخش غذای رایگان، و بیمارستان*ها از دیگر خدمات عام*المنفعه*ای بود که ارائه می*شد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  9. #9
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    اقدامات فرهنگی

    با حمایت*های سلیمان، عصر طلایی فرهنگ و هنر امپراتوری عثمانی شکوفا شد. صدها جامعهٔ هنری موسوم به اهل حرفه در سریرگاه دولت عثمانی، کاخ توپقاپی، به صنعتگری و هنرآفرینی مشغول شدند. هنرمندان و پیشه*وران پس از گذراندن دورهٔ کارآموزی در حوزهٔ کاری خود ترقی می*کردند و متناسب با میزان مهارتشان دستمزد می*گرفتند. سیاهه*های پرداختی حقوق ایشان نشان*دهندهٔ وسعت حمایت سلیمان از هنرمندان است؛ به گونه*ای که کهن*ترین این اسناد که قدمتشان به سال ۱۵۲۶ بر می*گردد، ۴۰ جامعهٔ متشکل از ۶۰۰ هنرمند را فهرست کرده*اند. جوامع اهل حرفه مستعدترین هنرمندان و پیشه*وران امپراتوری عثمانی را به دربار سلطان جذب می*کرد. این پیشه*وران هم از جهان اسلام بودند و هم از سرزمین*های تازه فتح*شدهٔ اروپایی؛ در نتیجه آمیزه*ای از هنر و فرهنگ اسلامی، ترکی، و اروپایی خلق می*شد. پیشه*ورانی که در دربار خدمت می*کردند شامل نقاشان، صحافان، خزدوزان، جواهرسازان، و زرگران می*شدند. با آنکه سلاطین پیشین تحت تأثیر فرهنگ ایرانی قرار داشتند، حمایت*های بی*دریغ سلیمان از هنرمندان عثمانی، موجب شد که فرهنگ خودی این سرزمین متجلی و شکوفا شود.

    مسجد سلیمانیه در استانبول که به دست سنان، معمار چیره*دست سلیمان طراحی و ساخته شده*است.


    سلیمان خود شاعری زبردست بود؛ به فارسی و ترکی شعر می*سرود و محبی تخلص می*کرد. برخی از سروده*های او به عنوان ضرب*المثل در ترکی رواج دارند همچون مَثَل مشهور «همگان مقصودی یکسان دارند اما راه*های رسیدن به آن مقصود بسیارند». هنگامی که پسر جوانش، محمد، در سال ۹۵۰ هجری قمری درگذشت، شعری سرود که ماده تاریخ آن به سال مرگ او اشاره داشت: «شهزاده*لر گزيده*سی، سلطان محمدم». افزون بر آثار خود سلیمان، در دورهٔ زمامداری او شاعران بزرگی پا به عرصهٔ ادبیات گذاشتند که روح تازه*ای در کالبد ادبیات جهان دمیدند؛ محمد فضولی و محمود عبدالباقی از جملهٔ این شعرا بودند. به عقیدهٔ ای. جی. دابلیو. گیب، تاریخدان ادبیات، «در هیچ دوره*ای، حتی در ترکیهٔ مدرن، به اندازهٔ دورهٔ سلطنت سلیمان از شعر و شاعری حمایت نمی*شد و شاعران تشویق و دلگرم نمی*شدند». مشهورترین سرودهٔ سلیمان، رباعی زیر است:

    سلیمان همچنین به حمایت از توسعهٔ بناهای یادبود در قلمرو تحت حکومتش مشهور است. او قصد داشت با عملی کردن پروژه*هایی چون ساخت پل*ها، مساجد، کاخ*ها، و نهادهای عمومی و خیریه، قسطنطنیه را به مرکز تمدن اسلامی بدل کند. باشکوه*ترین این بناها را معمار چیره*دست سلطنتی، معمار سنان، طراحی و ساخته است. معماری عثمانی در زمان سنان اوج بالندگی و شکوه خویش را تجربه کرد و سنان خود مسئولیت ساخت ۳۰۰ بنای یادبود را در سرتاسر امپراتوری عثمانی بر عهده گرفت که در این میان، مساجد سلیمانیه و سلیمیه دو شاهکار او به حساب می*آیند. مسجد سلیمیه در آدریانوپل (امروزه ادرنه) و در زمان سلطنت سلیم دوم، پسر سلیمان، ساخته شد. سلیمان همچنین اقدام به مرمت قبةالصخره و دیوارهای بیت*المقدس و بازسازی کعبه در مکه نمود و مجتمعی نیز در دمشق بنا کرد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  10. #10
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    نشینی

    دو خاصگی سلطان سلیمان، جمعاً هشت پسر زاییدند که از میان آنان تنها چهار تن تا دههٔ ۱۵۵۰ زنده ماندند: مصطفی، سلیم، بایزید، و جهانگیر. از میان این چهار تن، تنها مصطفی فرزند ماه*دوران بود و مابقی فرزند خرم سلطان بودند. مصطفی به سبب بزرگ*تر بودن برای جانشینی پدر اولی بود. همچنین مصطفی باذکاوت*ترین فرزند سلطان سلیمان به حساب می*آمد و تحت حمایت وزیر اعظم، ابراهیم پاشا، قرار داشت. بوسبک، سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه، درباهٔ او ذکر می*کند «در میان فرزندان سلیمان، پسرش مصطفی به طرز شگفت*انگیزی فرهیخته و باملاحظه است و از آنجایی که ۲۴ یا ۲۵ سال سن دارد آمادهٔ سلطنت می*باشد. خدا نیاورد آن روزی را که چنین بربری با چنین قدرتی به نزدیکی ما برسد» و به ذکر «استعدادهای خدادادی و چشمگیر» مصطفی ادامه می*دهد.

    تصویری از سلیمان در اواخر سلطنتش در سال ۱۵۶۰


    معمولاً خرم را، دست*کم تاحدودی، مسئول دسیسه*چینی*ها برای تعیین جانشین سلطان به حساب می*آورند. گرچه او همسر رسمی سلیمان بود ولی سمتی رسمی در دربار نداشت. اما این بدین معنی نبود که مانعی بر سر راه خرم برای اعمال نفودهای سیاسی خود وجود داشته*است. از آنجایی که هیچ ساز و کار مشخصی برای تعیین جانشین سلطان در امپراتوری عثمانی وجود نداشت، معمولاً مسئلهٔ جانشینی با کشتن سایر شاهزاده*ها همراه می*شد تا از وقوع ناآرامی*ها و شورش داخلی جلوگیری شود. خرم از این مسئله آگاه بود که اگر مصطفی به سلطنت برسد، برادرانش را زنده نخواهد گذاشت. در نتیجه از نفوذ خود برای از میان برداشتن حامیان جانشینی مصطفی بهره برد.

    در پی منازعاتی که بر سر قدرت روی داد و ظاهراً خرم در برانگیختن آن*ها نقش داشت، سلیمان دستور قتل ابراهیم پاشا را صادر کرد و رستم پاشا، داماد خرم، را به جای او به مقام صدراعظمی منصوب نمود. در سال ۱۵۵۳ که جنگ علیه ایران آغاز شده بود و رستم پاشا فرماندهی کل سپاه را در این لشکرکشی بر عهده داشت، دسیسه*چینی بر ضد مصطفی آغاز شد. رستم یکی از معتمدترین یاران سلطان را نزدش فرستاد تا به او گزارش دهد که چون سلیمان شخصاً در مقام فرماندهی سپاه قرار نگرفته*است، سربازان ارتش به این فکر افتاده*اند که زمان نشستن شاهزاده*ای جوان بر تخت سلطنت فرا رسیده*است و همزمان شایعاتی را پراکند که مصطفی واکنش مثبتی نسبت به این ایده نشان داده*است. سلیمان که این ماجرا را باور کرده و به شدت برآشفته شده بود، در راه بازگشت از ایران در درهٔ ارغلی مصطفی را به چادرش احضار کرد و تصریح نمود که «او خواهد توانست خود را از اتهامات وارده مبرا سازد و در این صورت دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد».
    مصطفی با یک دوراهی روبه*رو شده بود و می*بایست بین رفتن یا نرفتن یکی را انتخاب می*کرد: یا در پیشگاه پدرش حاضر می*شد و خطرش را نیز به جان می*خرید و یا به احضاریهٔ سلطان بی*اعتنایی می*کرد که در این صورت به خیانت متهم می*شد. مصطفی با اطمینان از آنکه در پناه ارتش به او آسیبی نخواهد رسید، تصمیم گرفت در پیشگاه پدر حاضر شود. بوسبک که ادعا می*کند شرح حادثه را از یک شاهد عینی شنیده*است، آخرین لحظات زندگی مصطفی را توصیف می*کند. به محض آنکه مصطفی قدم در چادر سلطان گذاشت، خواجگان سلیمان به او حمله*ور شدند. شاهزادهٔ جوان سرسختانه از خود دفاع می*کرد. سلیمان که از پشت پردهٔ کتانی چادر شاهد ماجرا بود «خشم و نگاه*های تهدیدآمیز خود را نثار خواجگان لال خویش می*کرد و به آنان عتاب می*زد که چرا در کشتن مصطفی به خود تردید راه داده*اند. خواجگان سلیمان که ترس را احساس کرده بودند، تلاششان را دوچندان کردند و مصطفی را به*شدت به زمین کوبیدند، زه کمان را به دور گردنش انداختند و او را خفه کردند».
    جهانگیر که از شنیدن خبر مرگ برادر به*شدت اندوهگین شده بود، در غم فراغ او چند ماه بیشتر دوام نیاورد و مرد. در نتیجه از میان پسران سلیمان تنها بایزید و سلیم زنده مانده بودند که هر کدام بر قسمتی از امپراتوری پدر فرمانروایی می*کردند. با این همه، تنها پس از گذشت چند سال بین دو برادر نزاعی خونین درگرفت. هر دو برادر از جانب حامیان وفادار خود پشتیبانی می*شدند. در نهایت در سال ۱۵۵۹ سلیم با کمک سپاه پدر توانست در قونیه بایزید را شکست دهد. بایزید در پی شکست از برادر، به همراه چهار پسرش به دولت صفویه پناه آورد. پس از انجام گفت*وگوهای دیپلماتیک، سلطان از شاه صفوی خواست که پسرش، بایزید، را یا مسترد کند و یا اعدام. شاه تهماسب به ازای دریافت مقدار معتنابهی طلا، به جلاد ترک اجازه داد تا در سال ۱۵۶۱ بایزید را به همراه چهار پسرش خفه کند. با قتل بایزید، سلیم تنها وارث تاج و تخت سلطنتی شد. در سال ۱۵۶۶ سلیمان به مجارستان لشکر کشید اما پیش از آنکه شاهد پیروزی در نبرد سیگتوار باشد در ۵ یا ۶ سپتامبر همان سال درگذشت.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  11. #11
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    میراث

    در زمان مرگ سلیمان، امپراتوری عثمانی یکی از قدرتمندترین امپراتوری*های جهان بود. فتوحات سلیمان کنترل شهرهای مهم دنیای اسلام (مکه، مدینه، بیت*المقدس، دمشق، و بغداد)، بسیاری از ولایات بالکان (امروزه تا سر حدات کرواسی و اتریش)، و باریکه*های بزرگی از شمال آفریقا را به دست دولت عثمانی سپرده بود. پیشروی او در اروپا به ترکان عثمانی فرصت داده بود تا در موازنهٔ قدرت در اروپا نقش چشمگیری داشته باشند. در آن زمان، بوسبک، سفیر امپراتوری مقدس روم در قسطنطنیه، چنان تهدیدی از جانب امپراتوری عثمانی احساس می*کرد که هشدار فتح قریب*الوقوع اروپا را داد: «آن*ها [ترک*ها] ویژگی*های یک امپراتوری مقتدر را دارند: قدرت و توان تحلیل*نرفته، خو گرفتن به پیروزی، تحمل مشقت و کار سخت، اتحاد، نظم، صرفه*جویی، و هوشیاری . . . آیا شکی می*ماند که چه نتیجه*ای رقم خواهد خورد؟ . . . وقتی ترکان با ایرانیان به توافق برسند، به ما حمله خواهند کرد در حالی که کل شرق را در حمایت از خود دارند و ما چقدر برای آن روز ناآماده*ایم، حتی تصورش نیز هول*انگیز است». حتی ویلیام شکسپیر سی سال پس از مرگ سلطان سلیمان، در نمایشنامهٔ تاجر ونیزی از او به عنوان اعجوبه و نابغهٔ جنگی یاد می*کند.
    با وجود این، میراث سلیمان تنها به کشورگشایی و لشکرکشی محدود نمی*شود. ژان دو تِونو، جهانگرد فرانسوی، یک سده پس از مرگ سلطان در سفرنامه*اش از «پایه*ها و زیرساخت*های مستحکم کشور در زمینهٔ کشاورزی، رفاه رعایا، وفور کالاهای اساسی، و وجود نظم و سازمان در دولت سلیمان» می*نویسد. اصلاحاتی که سلیمان در سیستم حکومتی و قضایی کشورش به اجرا درآورد، بقای دولت عثمانی را تا مدت*ها پس از مرگ او تضمین کرد؛ دستاوردی که سال*ها طول کشید تا «جانشینان عیاش و مفسد او بر بادش دهند».

    سلیمان با حمایت*های خویش، عصر طلایی امپراتوری عثمانی را سرپرستی و هدایت کرد و دستاوردهای فرهنگی ترکان عثمانی در زمینه*های معماری، ادبیات، هنر، الهیات، و فلسفه تحت زمامداری او به اوج خود رسید. امروزه افق تنگهٔ بسفر و بسیاری از شهرهای جمهوری ترکیه و عثمانی پیشین با شاهکارهای معمار سنان زینت داده شده*اند. یکی از شاهکارهای او مسجد سلیمانیه است که سلیمان و سوگلی*اش، خرم، در آن آرمیده*اند. اجساد آنان در توربه*هایی جداگانه و چسبیده به مسجد دفن شده*است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  12. #12
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    گسترش قلمرو عثمانی تا سال ۱۶۸۳ ادامه یافت. فتوحات سلیمان در تصویر با رنگ صورتی مشخص شده*است.



    Click here to view the original image of 720x600px.

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  13. #13
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    براهيم پاشا- صدراعظم سليمان* قانونى*
    اِبْراهیمْ*پاشا، دومین صدراعظم سليمان* قانونى* دهمين* سلطان* عثمانى* (حك: 926-974ق*/1520- 1566م*)، معروف* به* ابراهيم* پاشاي* «مقبول*»، «مقتول*» و «فرنگى*» (صدارت*: 929-942ق*/1523- 1535م*) (مراد بيك*، 3/239؛ عثمان*زاده*، 24). او در پارغه* (پارگا، پارگه*) از توابع* استان* يانيه* (يانيا) در اپير آلبانى* زاده* شد. پدرش* يونس* (اوزون* چارشيلى*، «تاريخ* عثمانى*» ، دريانورد بود (هامر پورگشتال*، 5/36) و عثمان*زاده* نسب* او را به* يانقو بن* ماديانه*، بانى* افسانه*اي* ديوارهاي* دفاعى* استانبول* مى*رساند (ص* 24). در كودكى*، دزدان* دريايى* ابراهيم* را اسير كرده*، در شهر مغنيسا (مانيسا، مغنيسيه*) به* بيوه* زنى* ترك* فروختند. اين* زن* به* تربيتش* همت* گماشت* و او را دانش* و هنر از جمله* موسيقى* بياموخت*. سلطان* سليمان* كه* در ايام* وليعهدي* در مغنيسا مى*زيست*، هنگام* گردش* در شهر صداي* ساز او را شنيد و آنچنان* شيفته* گرديد كه* به* رغم* ميل* صاحبش* او را خريد (هامر پورگشتال*، 5/36؛ «دائره*المعارف* پادشاهان* عثمانى*» ، و در دفتر ويژة خود به* كار گمارد. ابراهيم* با ذكاوت* و لياقت* فوق*العاده*اش* توجه* و علاقة سليمان* را به* خود جلب* كرد و از چنان* محبوبيتى* برخوردار شد كه* سليمان* دوري* او را حتى* براي* مدتى* كم* تحمل* نمى*كرد (مراد بيك*، 3/244). او كه* يار وفادار و مشاور ارزشمند شاهزادة عثمانى* شده* بود، پس* از چندي* ابتدا مقام* «طوغانچى*» (شكاربان* و مسئول* مرغان* شكاري*) و آنگاه* مقام* اتاق*داري* خاص* «خاص* اوداباشى*» وي* را بر عهده* گرفت*. بعد از درگذشت* سليم* و بر تخت* نشستن* سليمان*، ابراهيم* نيز همراه* ولينعمت* خود به* استانبول* آمد و در همان* مقام* اتاق*داري* خاص* به* خدمت* مشغول* شد. علاقة سلطان* به* او روزبه*روز افزون*تر و دوستى* آن* دو مستحكم*تر مى*شد. در پى* مخالفت* صدراعظم* پيري* پاشا با لشكركشى* سليمان* به* جزيرة رودس*، فرمانرواي* عثمانى* كه* براي* ارتقاء مقام* ابراهيم* پاشا دنبال* فرصت* مى*گشت*، پيري* پاشا را از صدارت* عزل* و بازنشسته* كرد و طى* فرمانى* در 13 شعبان* 929ق*/26 ژوئن* 1523م* مهر صدارت* عظمى* را به* ابراهيم* پاشا (آغا) داد (غطايى*، 93؛ قره* چلبى*زاده*، 419؛ منجم* باشى*، 3/480؛ هامر پورگشتال*، 5/36) و در عين* حال* بيگلر بيگى* روم* ايلى* را نيز به* وي* واگذار نمود (عثمان*زاده*، 24). پيشرفت* سريع* و روزافزون* ابراهيم* و انتصاب* وي* به* بالاترين* مقام* حكومتى* كه* برخلاف* عرف* معمول* در خاندان* عثمانى* انجام* يافته* بود، موجب* شگفتى* و حتى* حسد درباريان* شد و برخى* مدعيان* مقام* صدارت* را آزرده* خاطر ساخت* ، به* طوري* كه* احمد پاشا وزير ثانى* كه* در تاريخ* عثمانى* به* احمد پاشاي* خائن* شهرت* دارد و صدارت* عظمى* را حق* خود مى*دانست*، مخالفت* آغاز كرد و خواستار حكومت* مصر شد. سلطان* سليمان* نيز براي* پايان* دادن* به* اختلافات* اركان* دولت* و كارگزاران* حكومت*، با درخواست* وي* موافقت* كرد (منجم* باشى*، 3/480؛ هامر پورگشتال*، 5/36). احمدپاشا در10 رمضان* 929ق*/24 ژوئيه* 1523م* به* سوي* مصر حركت* كرد. او پس* از ورود به* مصر براي* به* دست* آوردن* سلطنت* در مصر به* مقدمه*چينى* پرداخت*. دربار عثمانى* پس* از آگاهى* از اقدامات* احمد پاشا، موسى* بيك*، يكى* از مأموران* وفادار خود را مأمور سركوبى* وي* نمود ، امّا احمدپاشا با اطلاع* از اين* امر آشكارا علم* طغيان* برافراشت* (منجم* باشى*، همانجا). اين* امر نخستين* حادثة مهمى* است* كه* ابراهيم* پاشا پس* از گماشتگان* سلطان* سليم* در مصر را كه* در ظاهر با احمد پاشا همكار و در نهان* طرفدار سلطان* عثمانى* بود، مأمور فرونشاندن* فتنه* كرد. احمد كه* ياراي* مقاومت* نداشت*، فرار كرد و به* قبيلة بنى* بكر پناهنده* شد و سرانجام* توسط محمدبيك* دستگير شد و به* قتل* رسيد (همو، 3/481؛ هامر پورگشتال*، 5/40). پس* از اين* موفقيت*، ابراهيم* پاشا در 930ق*/1524م* طى* مراسم* باشكوهى* كه* شخص* سلطان*نيز در آن* حضور داشت*، ازدواج* كرد. اگرچه* برخى* مورخين* عثمانى* مانند منجم* باشى* (3/481) و نيز هامر پورگشتال* (5/41) و به* نقل* از آنان*، تاريخهاي* اخير و حتى* «دائرةالمعارف* اسلام » او را شوهر خديجه* خواهر سلطان* نوشته*اند، اما اوزون* چارشيلى* مورخ* بزرگ* معاصر ترك* نادرست* بودن* اين* موضوع* را ثابت* كرده* است*. وي* به* استناد مآخذ دست* اول* قرن* 10ق* و بعد مانند طبقات* الممالك* و درجات* المسالك*ِ جلال*زاده* مصطفى* چلبى* معروف* به* نشانچى* وقايع*نگار و «رئيس* الكتاب*ِ» ابراهيم* پاشا، كنه* الخبار تأليف* عالى*، روضةالابرارِ قره* چلبى* زاده*، حديقةالوزراء عثمان* زاده*، و اسناد آرشيو «توپ* قاپو» ثابت* كرده* است* كه* ابراهيم* پاشا داماد خانوادة سلطنتی نبوده است، زیرا در هیچ یک از مآخذ فوق اشاره*ای به این موضوع نشده و در نامه*های متعددی که ابراهیم پاشا به مناسبتهای گوناگون در سفر و حضر به همسرش نوشته است، عناوین رایج درباری را به کار نبرده است. نویسندۀ مقاله معتقد است که این شبهه بر اثر تشریفات زیاد و پرشکوه و حضور سلطان در مراسم عروسی او که احتمالاً هزینۀ آن را نیز پرداخته، حاصل شده است (نک*: اوزون چارشیلی، «ابراهیم پاشا…» ، xxix/355-361). گذشته از این، نام همسر ابراهیم محسنه بوده است و نه خدیجه (همان، 361).
    پس از فرونشانده شدن آشوب احمد پاشای خائن در مصر، حکومت آنجا به قاسم پاشا معروف به گوزلجه و «دفترداری» (امور مالی) آن به محمدبیگ واگذار گردید، اما بروز اختلاف میان این دو مأمور عالی*رتبه، نظام امور مصر را از هم گسست. پادشاه برای حل این اختلاف به ابراهیم پاشا فرمان داد که به مصر برود. جمعه اول ذیحجۀ 930ق/30 سپتامبر 1524م، ابراهیم پاشا در حالیکه اسکندر چلبی «دفتردار». جلال*زاده مصطفی چلبی «وقایع*نگار»، خیرالدین «علوفه*چی» و محمد صوفی*زاده «چاوشی باشی» او را همراهی می*کردند به اتفاق 30 نفر چاوش، 500 ینی*چری با 10 فروند کشتی، از استانبول به سوی مصر بادبان کشید (صولاق*زاده، 448؛ هامر پورگشتال، 5/43). سلیمان نیز به نشانۀ احترامِ صدراعظم خود، او را تا جزایر نزدیک استانبول بدرقه کرد. رسیدن موسم زمستان و طوفانهای شدید، ادامۀ سفر از راه دریا را غیرممکن ساخت (منجم*باشی، 3/481). ابراهیم پاشا ناگزیر پس از سه هفته در خلیج «مرمریس» لنگر انداخت و تصمیم گرفت که از راه خشکی به سفر ادامه دهد (هامر پورگشتال، 5/43). وی ابتدا به حل آمد، آنگاه در جمادی*الآخر 931ق/2 آوریل 1525م وارد قاهره شد (صولاق*زاده، 449؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/320) و ورود او با استقبال مردم مواجه گردید. ابراهیم در مدت اقامت چند ماهه*اش در مصر به دادرسی و از میان بردن نارضایی مردم و تنظیم امور پرداخت. وی براساس قوانین قاتبایِ غوری قانون جدید مالی وضع کرد. دو تن از شیوخ قبایل بنی حواره و بنی*بقر به نامهای احمدبن بقرا و میر علی*بن عمر را از مقام خود معزول نمود و زندانیانی را که به سبب عدم توانایی در بازپرداخت قروض خود دربند بودند، آزاد ساخت. مسجد عمروعاص را به هزینۀ شخصی خود تعمیر نمود و میزان مالیاتی را که باید به خزانه واریز شود، تعیین کرد (صولاق*زاده، 449؛ هامر پورگشتال، 5/44) و نیز سکه*ای از زرِ ناب ضرب کرد که «ابراهیمی» نام یافت )عطایی، 93). ابراهیم پس از آنکه ادارۀ امور مصر را به سلیمان پاشا بیگلربیگی سوریه سپرد، از راه خشکی به استانبول مراجعت کرد. در میان راه مرعش به قیصریه از شورش ترکمانان ذوالقدر و اجاق*زاده آگاه شد، اما با مذاکره با آنان و بازگرداندن املاک ضبط شدۀ ایشان، به غائله خاتمه داد و در 18 ذیقعدۀ 931ق/6 سپتامبر 1525م وارد استانبول شد (ia, (v(2)/909؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/321). این حسن تدبیر و پیروزی وی در حل مسائل مصر، محبوبیت او را نزد سلطان عثمانی بالا برد. زمانی که ابراهیم در مصر بود، مخالفانش ینی*چریها را تحریک کردند و به شورش واداشتند. شورشیان خانه*های ایاس پاشا وزیر ثانی و عبدالسلام دفتردار او را مورد حمله قرار دادند. ابراهیم بعد از بازگشت مسببین حادثه را به شدت گوشمالی داد (منجم*باشی، 3/481).
    سیاست توسعۀ ارضی سلیمان قانونی، برخلاف پدرش سلیم، متوجه اروپا بود. دولت عثمانی که بخشی از شبه*جزیرۀ بالکان را تسخیر کرده بود، مجارها را بزرگ*ترین سد راه خود می*دانست و به همین جهت در فرصتهای مناسب و به بهانه*های گوناگون به مجارستان و توابع آن لشکرکشی می*کرد که یکی از مهم*ترین آنها لشکرکشی به مُهاج است. در این حمله، ابراهیم پاشا که تازه از مصر بازگشته بود به عنوان جلودار سپاه عثمانی به سوی بلگراد حرکت کرد. ابتدا قلعۀ پتروارادین (ورادین) بعد از 12 روز محاصره به دست ابراهیم پاشا گشوده شد (فریدون بیک، 547-548؛ هامر پورگشتال، 5/58)، آنگاه دژ مستحکم اُیلُلوق فتح گردید (همو، 5/59)، و ساکنان آن امان یافتند سلیمان به کسی که خبر این پیروزی را آورده بود 000‘1 سکه پاداش داد و از همراهان ابراهیم پاشا قدردانی کرد (همانجا). ابراهیم پاشا در رأس قشون عثمانی، پس از عبور از رودخانۀ «دراوه» در 12 ذیقعدۀ 932ق/20 اوت 1526م واد صحرای مهاج شد، لکن در همین*جا غافلگیر شد و به محاصره افتاد و نزدیک بود گرفتار آید که با حملۀ خسروپاشا و بالی*بیگ حلقۀ محاصره شکست و ابراهیم از مهلکه نجات یافت (صولاق*زاده، 453؛ فریدون بیک، 546-551). پس از آن قلعه و شهر بودین (بوداپست؛ نک*: قاموس الاعلام، ذیل بوده) تسخیر گردید که غنائم و جنگ افزارهای زیادی از آنجا آورده شد. در میان این غنائم 3 تندیس بود که ابراهیم پاشا آنها را به استانبول آورد و در برابر کاخ خود واقع در میدان اسب*دوانی (آت میدانی) نصب کرد (صولاق*زاده، 459؛ هامر پورگشتال، 5/68). این عمل ابراهیم، اعتراض برخی از رجال و بدخواهان را فراهم آورد، به*طوری که او را به بت*پرستی متهم ساختند. در این میان، فغانی، شاعر معروف آن زمان با سرودن بیت زیر او را هجو کرد و به دنبال آن به دستور پاشا کشته شد:
    دو ابراهیم آمد به دیر جهان یکی بت*شکن شد یکی بت*نشان
    (قنالی*زاده، 1/765). هنگامی که ابراهیم پاشا درگیر نبرد در مجارستان بود، عده*ای در آناتولی سر به شورش برداشتند. مهم*ترین این یاغیان، قلندر نام از پیروان فرقۀ بکتاشیه بود. او با گردآوری 000‘30 نفر داعیۀ حکومت داشت و در آناتولی ناآرامی به وجود آورد (صولاق*زاده، 464). این خبر هنگامی به سلیمان رسید که در قلعۀ وارداین بود. وی ابتدا بهرام پاشا بیگلربیگی آناتولی را با عجله به مقابلۀ قلندر فرستاد (همانجا) و پس از بازگشت به استانبول ابراهیم پاشا را به فرونشاندن فتنۀ قلندر مأمور ساخت. ابراهیم با 000‘3 ینی چری و 000‘2 سرباز دیگر به جانب قلندر حرکت کرد. هنگامی که ابراهیم پاشا به اق*سراب (ﻫ م) رسید، قلندر بکتاشی و اطرافیانش فرار کردند و بهرام پاشا بیگلربیگی آناتولی و محمودپاشا بیگلربیگی قرامان به تعقیب او پرداختند. در محلی به نام «صحیفه» میان طرفین جنگ شدیدی درگرفت که نیروهای شکست خوردند و عده*ای از امیرانش کشته شدند و ابراهیم نیز اِلبِستان عقب*نشینی کرد (منجم*باشی، 3/483). اطرافیان قلندر که از حملۀ مجدد ابراهیم پاشا بیمناک بودند، به تدریج او را ترک کردند. ابراهیم نیز با اغتنام فرصت در محلی به نام «باش*ساز» باقیماندۀ نیروهای یاغی را منهزم ساخت و به فتنۀ قلندر خاتمه داد و در 13 ذیقعدۀ 933ق/11 اوت 1527م به استانبول بازگشت (همانجا؛ صولاق*زاده، 465؛ هامر پورگشتال، 5/70-71).
    بعد از مراجعت ابراهیم پاشا به پایتخت شخصی بنام ملاقابض، با مطرح کردن مسائلی چون برتری حضرت عیس(ع) بر خاتم*الانبیاء(ص) در کوی و برزن آشوب جدیدی برپا کرد. فناری*زادهقاضی عسکر روم ایلی و محیی*الدین چلبی قاضی عسکر آناتولی نتوانستند ادعای او را رد کنند. این امر موجب عدم رضایت مردم شد و سرانجام به دستور ابراهیم پاشا مجلسی به عضویت شیخ*الاسلام کمال پاشازاده و سعدالدین مفتی استانبول تشکیل گردید. قابض در این مجلس محکوم و اعدام گردید (هامر پورگشتال، 5/72-73؛ صولاق*زاده، 468).
    ابراهیم پاشا، بعد از بازگشت به استانبول با نمایندۀ دولت فرانسه ملاقات و دربارۀ حق قضاوت کنسولی مذاکره کرد و عهدنامه*ای میان دو دولت منعقد شد (هامر پورگشتال، 5/160؛ جودت 1/349-351). این عهدنامه آخرین سند تاریخی زمان صدارت ابراهیم پاشاست. وی که 13 سال و اندی با قدرت تمام کشور را اداره کرد، از چنان مقام و منزلتی برخوردار بود که در میان وزرای عثمانی نظیر نداشت. ارتفاءِ از غلامی به صدارت او را دچار غرور بیش از حدی کرده بود به*طوری که خود را همطراز سلطان می*دانست و از عناوین خاص سلطنت استفاده می*کرد. مثلاً در جریان «سفر عراقین» منادیان سپاه هنگام اعلان فرمان، او را «سرعسکر سلطان» خطاب کردند که این امر موجب اعتاض اسکندر چلبی گردید و حتی این موضوع را یکی از علل دشمنی ابراهیم با وی می*دانند (اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/337؛ هامر پورگشتال، 5/161). علاقۀ مفرط پادشاه به او و نیز سیاست و تدبیر و کاردانیش او را مرد قدرتمند دولت عثمانی کرده بود. خودش در این*باره به فرستادگان فردیناند چنین می*گوید: «این دولت بزرگ را من اداره می*کنم، زیرا تمام قدرت در دست من است. من ایالتها را تقسیم می*کنم، مأموریتها را من می*دهم. پادشاه بزرگ بدون تصویب من کاری انجام نمی*دهد، زیرا که جنگ، صلح، ثروت و قدرت دردست من است...» (اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/356-357)، اما این قدرت فزون از حد که او را به اوج اقتدار رساند عامل سقوطش نیز گردید. سلطان سلیمان که از قدرت فوق*العادۀ او بیمناک شده بود، برای عزل وی در پی بهانه بود. لشکرکشی بی*حاصل به ایران، اعمال خلاف قانون، بی*احترامی به مقدسات در برخی مواقع، نقش وی در اعدام اسکندر چلبی و جز آن، سوءظن پادشاه را نسبت به وی در اعدام اسکندر چلبی و جز آن، سوءظن پادشاه را نسبت به وی افزایش داد تا سرانجام وقتی در شب 21 رمضان 942ق/15 مارس 1536م به روال معمول برای صرف طعام در دربار ماند و همانجا نیز به استراحت پرداخت، سحرگاه او را در بسترش مرده یافتند. گویند قره*علی جلاد او را خفه کرد (منجم*باشی، 3/491-492؛ هامر پورگشتال، 5/162-163). جنازۀ او در زاویۀ جان فدا واقع در محلۀ غلطه (گالاتا) به خاک سپرده شد (رفعت، 1/21؛ عثمان*زاده، 26). ماده تاریخ درگذشت او «مست لاهوت» است (ایوانسرایی، 36). ابراهیم پاشا گذشته از سیاستمداری، مردی ادب*دوست و شاعرپرور نیز بوده است. گرچه «فغانی» به مناسبت هجو او کشته شد، اما شاعرانی مانند امینی (نوایی، 406)، خیالی (قنالی*زاده، 1/354 به بعد) مورد حمایت او بودند. نیز چنانکه پیری رئیس می*نویسد، با کمک مالی او کتاب
    سلطان سلیمان که در 935ق در تدارک لشرکشی جدید به اتریش بود، با صدور فرمانی مبنی بر اهدای طبل و پرچم مخصوص و افزایش حقوق از 2 میلیون به 3 میلیون آقچه، ابراهیم پاشا را به مقام «سرعسکری» (فرماندهی کل) منصوب کرد و به علما، وزرا، ارکان دولت و ضابطان ملک و ملت فرمان داد که اطاعت از او را واجب شمارند (فریدون بیک، 544-546). همچنین 3 عدد پوستین ویژۀ تشریفات و 9 رأس اسب که یکی از آنها به زین و یراق و شمشیر مرصع مزیّن بود برای او فرستاد (هامر پورگشتال، 5/84). ابراهیم نخستین سرعسکر تاریخ عثمانی است. او ابتدا قاسم پاشا وزیر ثانی و بیگلر بیگی روم ایلی را در 3 شعبان 935ق/آوریل 1529م به عنوان جلودار به ادرنه فرستاد و خود نیز در 2 رمضان 935ق/10 مۀ 1529م همراه سلطان سلیمان از استانبول حرکت کرد و بعد از گذشتن از صوفیه و بلگراد به مجارستان رسید. یانوش پادشاه اَنْکَروس (مجارستان) به استقبال آمد و اظهار اطاعت کرد و حکومت آنجا مجدداً به وی واگذار شد (صولاق*زاده، 471). در محرم 936ق/سپتامبر 1529م ابراهیم پاشا بار دیگر بودین را تصرف کرد. نیروهای عثمانی به مرزهای اتریش رسیدند، آنگاه شهر وین را که تا آن موقع پای هیچ یک از نیروهای مسلمان به آن حدود نرسیده بود، محاصره کردند (منجم*باشی، 3، 486؛ هامر پورگشتال، 5/87 به بعد). مقاومت دلیرانۀ مدافعان شهر از یک سو و نامساعد بودن شرایط جوی از سوی دیگر، نیروهای عثمانی را مجبور ساخت که دست از محاصره بکشند و عزم مراجعت نمایند (هامرپورگشتال، 5/93-98). این نخستین ناکامی سلطان و صدراعظمش ابراهیم پاشاست. آن دو برای سرپوش گذاشتن بر این ناکامی، در نزدیکی وین دیوان بزرگ را تشکیل دادند. سلطان سلیمان، امیران شرکت*کننده در این لشکرکشی را هریک به فراخور حال پاداش داد که ابراهیم پاشا نیز یک قبضه شمشیر جواهرنشان دریافت کرد (هامرپورگشتال، 5/94). ابراهیم که در بازگشت در عقب نیروها حرکت می*کرد، تاج مقدس مجارها را که به یغما گرفته بود، به آنان بازگرداند (منجم*باشی، 3/487). در 937ق دومین هیأت سفارت فردیناند امپراتور اتریش که شوالیه ژئزف دولامبرگ و نیکولایوریشیچ در آن عضویت داشتند یا ابراهیم پاشا مذاکره و با پادشاه ملاقات کردند (هامرپورگشتال، 5/104). زمانی که هیأت مشغول مذاکرات صلح بود، یکی از سرداران فردیناند به نام کیلیوم، بودین را محاصره کرد و عده*ای از کارگزاران عثمانی را به قتل رساند (همو، 110). همین امر سلیمان را برای بار پنجم به لشکرکشی به مجارستان ـ اتریش وادار ساخت. فرماندهی سپاه عثمانی این*بار نیز با ابراهیم پاشا بود. این لشکرکشی که در اصل علیه شارل*کن امپراتور آلمان بود غیر از تسخیر قلعه گونش (کوسگ ) (منجم*باشی، 3/488؛ هامرپورگشتال، 5/112-114) نتیجۀ دیگری نداشت. این قبیل اقدامات نظامی بی*حاصل از سویی و اندیشۀ حمله به ایران از دیگر سو، دولت عثمانی را وادار ساخت که هیأت اعزامی فردیناند و پیشنهاد صلح وی را بپذیرد. زروم دوزارا، نمایندۀ اتریش با 10 نفر همراه به استانبول آمد. ابتدا با ابراهیم پاشا و سپس با سلطان ملاقات کرد. در این ملاقات از سفیر خواسته شد که با تسلیم قلعۀ اِسْترگون به منازعات خاتمه دهد. این درخواست از سوی فردیناند پذیرفته شد و کورنولیوس دوبله چیوس شپیر به استانبول آمد (همو، 128-129). ابراهیم پاشا نیز با اختیارات کامل از جانب دولت عثمانی مأمور مذاکره با سفیر گردید. سیاست و هوشیاری وی در این مذاکرات، به مناسبات خصمانۀ دو دولت پایان داد و به انعقاد نخستین عهدنامۀ صلح اتریش ـ عثمانی منجر شد (همو، 5/142). پس از امضای این قرارداد، سلطان سلیمان برای لشکرکشی به ایران آماده شد. در این میان، اولامه سلطان امیرالامرای آذربایجان به دربار عثمانی پناهنده شد و باتوجه به لشکرکشی شاه تهماسب به هرات و دوری وی از پایتخت سلطان عثمانی را تشویق کرد به ایران حمله برد. همچنین شورش ضرف*خان حاکم بدلیس علیه عثمانی (روملو، 237؛ قاضی احمد قمی، 1/215-216) اندیشۀ حمله به ایران را در او تقویت کرد. این*بار نیز ابراهیم پاشا با عنوان «سرعسکر» فرمان یافت که به ایران برود. وی، در اوایل رَبیع*الآخر 940ق/اکتبر 1533م با چندین هزار «سواره و پیاده و تفنگ*انداز» (مطراقچی، 213-214) از استانبول خارج و عازم ایران گردید. تعداد لشکریان ابراهیم پاشا را 80 تا 90 هزار نوشته*اند (اسکندر منشی، 1/67؛ روملو، 237؛ اولی چلبی، 4/231). زمانی که ابراهیم به قونیه رسید خبر یافت که شرف*بیک حاکم بدلیس کشته شده است (هامر پورگشتال، 5/145). ابراهیم بلادرنگ امیر شمس*الدین پسر شرف*بیک را به امارت بدلیس منصوب کرد (بدلیسی، 563) و بدین*وسیله از او دلجویی کرد، آنگاه به حلب رفت و زمستان را در آنجا گذراند، در همین شهر با کاپیتان خیرالدین بارباروس افسر نیروی دریایی فاتح الجزایر دیدار کرد، همچنین با قلعه*داران برخی از قلاع مرزی ایران مذاکرات دوستانه*ای انجام داد و آنها را به همکاری در موقع حرکت قشون راضی ساخت. در رمضان 940ق/مار 1533م از حلب به سوی آذربایجان حرکت کرد و قلعه*های اَرجیش، عادلجواز و اخلاط را تسخیر نمود (منجم*باشی، 3/490؛ صولاق*زاده، 483؛ هامر پورگشتال، 5/145). وی، در اول ذیقعدۀ 940ق/14 مه 1534م به دیار بکر آمد و پس از یک توقف 6 هفته*ای برای سامان دادن نیروهایش، ابتدا اولامه را با 000‘10 نفر به تبریز فرستاد و خود نیز در ذیحجۀ، 940ق/ژوئن 1534م با جمیع امرا و بیگلربیگیها از دیار بکر خارج و در اوائل محرم 941ق/ژوئیۀ 1534م وارد تبریز شد و از همانجا اولامه را به اردبیل و خسروپاشا را به تصرف دژ النجق فرستاد و بدین ترتیب اکثر شهرهای آذربایجان به دست ابراهیم پاشا افتاد (روملو، 237-238؛ اسکندرمنشی، 1/67؛ هامرپورگشتال، 5/148). ابراهیم بعد از تسخیر تبریز، در محلۀ شنبِ غازان قلعه*ای ساخت و 000‘1 مفر تیرانداز را به محافظت گمارد و آنگاه در ییلاق سعیدآباد (سعداباد) در شرق تبریز اردو زد (همانجا). از سوی دیگر شاه تهماسب پس از شنیدن خبر امدن ابراهیم به ایران، اشکرکشی در خراسان را متوقف ساخته، به عزم پایتخت و مقابله با دشمن حرکت کرد. ابراهیم پاشا نیز بعد از آگاهی از توجه شاه تهماسب به سوی آذربایجان به سبب عدم توانایی در مقابله با وی و نیز با توجه به خواست ینی*چریها مبنی بر حضور پادشاه در جبهه، از سلطان سلیمان خواست که به ایران بیاید و هدایت سپاه را شخصاً بر عهده گیرد (روملو، همانجا). سلطان سلیمان که در اواخر ذیقعدۀ 940ق/مه 1534م از استانبول حرکت کرده بود در 18 ربیع*الاول 941ق/27 سپتامبر 1534م وارد تبریز شد (برای آگاهی از جزئیات این لشکرکشی که به «سفر عراقین» شهرت دارد، نک*: مطراقچی، جم*؛ فریدون*بیک، 584-587) و از آنجا به اوجان که اردوی ابراهیم پاشا در آن مستقر بود رفت و سپس آن دو به اتفاق به جانب سلطانیه حرکت کردند (مطراقچی، 216). شاه تهماسب نیز که در این موقع در قزوین بود، بهرام میرزا و القاص میرزا را به مقابله فرستاد. آنها در محلی به نام قره*آغاج با ابراهیم پاشا به جنگ پرداختند، اما شکست خوردند و ابراهیم به سلطانیه آمد (روملو، 249). بارش برف سنگین و سرمای شدید ابراهیم پاشا و سلطان سلیمان را از ادامۀ عملیات بازداشت و آن دو، ناگزیر از راه ابهر، درگزین، همدان و قصر شیرین به بغداد رفتند (همانجا؛ مطراقچی، 216). ابراهیم بعد از رسیدن به موصل از محمدخان والی بغداد خواست که صلح را بپذیرد. محمدخان که از وفاداران خاندان صفوی بود، اگرچه کلید شهر را برای ابراهیم فرستاد، اما خود پل روی دجله را منهدم ساخت و از راه بصره به دزفول آمد. به این ترتیب ابراهیم پاشا و سلطان وارد بغداد شدند (روملو، 252؛ اسکندر منشی، 1/68). هنگام اقامت در بغداد، اسکندر چلبی دفردار که از همراهان ابراهیم پاشا بود و ابراهیم او را رقیب خود می*دانست به تحریک و دسیسۀ وی به دستور سلطان کشته شد (منجم*باشی، 3/491؛ صولاق*زاده، 487؛ فریدون*بیک، 592). همچنین در همین مدت سلیمان و ابراهیم به برخی امور سر و سامان داده و مرقد حضرت علی(ع) و امام حسین(ع) را زیارت کردند (هامر پورگشتال، 5/151)، سپس بغداد را ترک گفتند و در 28 رمضان 941ق/2 آوریل 1535م عازم تبریز شدند (همو، 158؛ فریدون*بیک، 593). در جنگ با فرستادگان تهماسب، نیروی جلودار عثمانی نتوانست مقاومت کند و شکست خورد، سلطان سلیمان که از این هزیمت به سختی برآشفته بود، امرایش را مورد مؤاخذه قرار داد (روملو، 257؛ اسکندر منشی، 1/69) و بعد از ورود به تبریز به اتفاق صدراعظمش ابراهیم پاشا به استانبول مراجعت کرد.
    ابراهیم پاشا، بعد از بازگشت به استانبول با نمایندۀ دولت فرانسه ملاقات و دربارۀ حق قضاوت کنسولی مذاکره کرد و عهدنامه*ای میان دو دولت منعقد شد (هامر پورگشتال، 5/160؛ جودت 1/349-351). این عهدنامه آخرین سند تاریخی زمان صدارت ابراهیم پاشاست. وی که 13 سال و اندی با قدرت تمام کشور را اداره کرد، از چنان مقام و منزلتی برخوردار بود که در میان وزرای عثمانی نظیر نداشت. ارتفاءِ از غلامی به صدارت او را دچار غرور بیش از حدی کرده بود به*طوری که خود را همطراز سلطان می*دانست و از عناوین خاص سلطنت استفاده می*کرد. مثلاً در جریان «سفر عراقین» منادیان سپاه هنگام اعلان فرمان، او را «سرعسکر سلطان» خطاب کردند که این امر موجب اعتراض اسکندر چلبی گردید و حتی این موضوع را یکی از علل دشمنی ابراهیم با وی می*دانند (اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/337؛ هامر پورگشتال، 5/161). علاقۀ مفرط پادشاه به او و نیز سیاست و تدبیر و کاردانیش او را مرد قدرتمند دولت عثمانی کرده بود. خودش در این*باره به فرستادگان فردیناند چنین می*گوید: «این دولت بزرگ را من اداره می*کنم، زیرا تمام قدرت دردست من است. من ایالتها را تقسیم می*کنم، مأموریتها را من می*دهم. پادشاه بزرگ بدون تصویب من کاری انجام نمی*دهد، زیرا که جنگ، صلح، ثروت و قدرت دردست من است...» (اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/356-357)، اما این قدرت افزون از حد که او را به اوج اقتدار رساند عامل سقوطش نیز گردید. سلطان سلیمان که از قدرت فوق*العادۀ او بیمناک شده بود، برای عزل وی در پی بهانه بود. لشکرکشی بی*حاصل به ایران، اعمال خلاف قانون، بی*احترامی به مقدسات در برخی مواقع، نقش وی افزایش داد تا سرانجام وقتی در شب 21 رمضان 942ق/15 مارس 1536م به روال معمول برای صرف طعام در دربار ماند و همانجا نیز به استراحت پرداخت، سحرگاه او را در بسترش مرده یافتند. گویند قره*علی جلاد او را خفه کرد (منجم*باشی، 3/491-492؛ هامر پورگشتال، 5/162-163). جنازۀ او در زاویۀ جان فدا واقع در محلۀ غلطه (گالاتا) به خاک سپرده شد (رفعت، 1/21؛ عثمان*زاده، 26). ماده تاریخ درگذشت او «مست لاهوت» است (ایوانسرایی، 36). ابراهیم پاشا گذشته از سیاستمداری، مردی ادب*دوست و شاعرپرور نیز بوده است. گرچه «فغانی» به مناسبت هجو او کشته شد، اما شاعرانی مانند امینی (نوایی، 406)، خیالی (قنالی*زاده، 1/354 به بعد) مورد حمایت او بودند. نیز چنانکه پیری رئیس می*نویسد، با کمک مالی او کتاب بحریه را تمام کرد (پیری رئیس، 7). همچنین کتاب میسّره العلوم در قواعد زبان ترکی که توسط «قدری» نوشته شده و در 933ق/1527م به او تقدیم شده است. ابن کمال نیز کتاب دقائق الحقائق را که مترادف ترکی برخی کلمات فارسی را تحقیق کرده، به او هدیه نموده است (ریو، ii/514؛ اوزون چارشیلی، «تاریخ عثمانی»، ii/595, 634؛ شیفر، 30). از ابراهیم پاشا آثار تاریخی و خیریۀ زیادی باقی مانده است که دو مسجد به نامهای سلطان سلیمان و ابراهیم پاشا در جزیرۀ رودس (چلیک کول، 51-53)، ساختمان دیوان همایون (اوزون چارشیلی، «نظام دیاداری دولت عثمانی» ، 8)، مسجد «یاغ قپان»، تکیه*ای در نزدیکی مسجد «قوم قاپی» که زنش محسنه خاتون به نام او ساخته، مسجد، مدره، دارالحدیث، حمام و شیرآب برای استفادۀ مردم در شهرهای مکه، سلانیک، هزارگراد و قَوَله و کاخ مشهورش در میدان اسب*دوانی در استانبول از آن
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  14. #14
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    بیوگرافی اوکان یالابیک ابراهیم پاشای حریم سلطان



    نام:
    Okan Yalabık
    تولد: 13 دسامبر 1978 در ترکیه
    او از وقتی دبیرستانی بود عاشق بازیگری شد و در تئاتر های زیادی بازی کرد و برای تحصیل در رشته بازیگری وارد دانشگاه استانبول شد. او از سال 2000 بازیگری را شروع کرد.او برای نقش ابراهیم پاشا در سریال حریم سلطان جایزه بهترین بازیگر ترکیه در سال 2011 را برد. او در تئاتر هم هنرپیشه قابلی است و او دوبلور بسیار معروفی هم هست
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  15. #15
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    نقشه های شیطانی خرم سلطان






    خرم سلطان تحمل سومین فرد دررابطه اش با سلطان سلیمان قانونی را نداشت. گرچه او زنان دیگرحرمسرای عثمانی را از دوروبرپادشاه دورساخته و یکه تاز میدان گردیده بود ، ولی باز می خواست تا درارک قدرت پادشاه صاحب اراده و اظهارنظر شود. او از مدتها پیش می دانست که تنها مانع مهم دراین راستا صدراعظم مدیرو مدبرعثمانی داماد ابراهیم پاشا می باشد. از اینرو سلطان بانو خرم بدنبال فرصتی می گشت تا داماد ابراهیم پاشا را از چشم پادشاه بیندازد. سرانجام موعد استفاده از این فرصت دراوایل ماه فوریه سال 1536فرا رسید. خادم مورد اعتمادش درحرمسرا درزمانی مناسب وارد اتاق شخصی او شده و نامه ایی را بسمت او دراز کرده و چنین گفت ، سلطان بانویم....این از طرف Jean de la Foretسفیرکبیرفرانسه برای شما ارسال گردیده.... کسی از رسیدن این نامه به شما اطلاعی ندارد..... خرم سلطان به آرامی از جایش برخاسته ، نامه را از دست خادم گرفته و با گذاشتن سکه طلایی دردستش از او خواست تا تنهایش بگذارد.... خرم نامه باز کرده و با کنجکاوی تمام آنرا وارسی نمود. بله.... مهرو امضای سفیرکبیرفرانسه زیر نامه بچشم می خورد.....بسرعت نامه را خوانده و به یکباره گونه هایش گلگون شده و برق خاصی درچشمانش درخشیدن گرفت . فرصتی که سالهای سال انتظارش را میکشید فرا رسیده بود. صدراعظم داماد ابراهیم پاشا دیگردردام او افتاده بود. این نامه حاوی سندی بود که خیانت داماد ابراهیم پاشا به پادشاه و امپراطوری عثمانی را ثابت می ساخت. یکی از این اسناد نامه ایی بود که داماد ابراهیم پاشا به یک کنت ونیزی ارسال کرده و درآن درمورد اسلام و دولت عثمانی گزافه گویی نموده بود. سند دیگرفرمان عقب نشینی داماد ابراهیم پاشا به سپاهیان عثمانی دراوج محاصره وین و دمادم سقوط شهررا شامل می گردید. درچشمان خرم سلطان شادی و کینه برقص درآمده بودند. او بون فوت وقت ، همان شب با لذن و کیفی غیرقابل وصف ، نامه سفیرفرانسوی را به سلطان سلیمان قانونی تسلیم کرد. سلطان سلیمان قانونی بهنگام دریافت نامه زیاد تعجب نکرده و بعد از قرائت آن به گفتن این جمله قنائت کرد که " هرچه لازم باشد انجام خواهد گرفت.






    مسلما این کلمات چیزی بجزفرمان قتل صدراعظم نبود... صدراعظم ابراهیم پاشا روز سه شنبه چهاردم مارس سال 1536 به کاخ توپکای فرا خوانده شد... وضعیت برای صدراعظم شک برانگیز نبود ، زیرا او خود نیز دردربارعثمانی اتاقی برای خود داشته و حتی شب هنگام نیز می توانست درآن سحربکند. ازاینرو صدراعظم داماد ابراهیم پاشا بی خبر از همه چیز به کاخ توکاپی رفت. سلیمان قانونی و او تا پاسی از شب به صحبت و همنشینی پرداختند.... وضعیت غیرعادی وجود نداشت ، زیرا پادشاه احساساتش را از او پنهان نگاه داشته بود..... همه چیز برروال طبیعی بود...سلطان با دوست قدیمی ، دامادش و صدراعظم کنونی همنشینی می نمود






    درحالیکه سلطان عثمانی و صدراعظمش درسالن پذیرایی کاخ توپکاپی به صحبت و همنشینی می پرداختند ، دریکی دیگر ازاتاقهای کاخ تدارکات اقدامی دیگرفراهم میشد. جلادان کاخ به آرامی مشغول فراهم ساختن ساز و برگ خود بودند. پاسی ازنیمه شب گذشته بود...صدراعظم به اتاق خویش رفته و درخوابی عمیق فرو رفت.... غافل از اینکه آخرین خواب خود خواهد بود.فرمان پادشاه درخواب بسراغ او آمده بود. بدین ترتیب ابراهیم پاشا که با القاب فرنگی ، مقبول و داماد شناخته می شد ، لقب دیگری نیز یافت......مقتول... با قتل داماد ابراهیم پاشااسار دربارعثمانی نیز همانند حرمسرا بدست سلطان خرم بانو افتاده و دوره دیگری آغاز شد.... که بدان دوره سلطنت بانوان می گویند. کوتاه مدتی بعداز خفه شدن و قتل داماد ابراهیم پاشا ، سلطان سلیمان قانونی به همسرش ، تصمیم ساخت و تاسیس کاخ جدیدی را بازگو نمود. خرم سلطان با این خواست همسرش یعنی سلطان سلیمان قانونی بشدت مخالفت کرد. زیرا تاسیس کاخی جدید به معنای دوری سلطان ازاو بود. بانو سلطان نیک میدانست که دوری ازنظر، دوری ازدل را بهمراه می آورد. دیری نپائید که خرم سلطان با پیشنهاد جدیدی بنزد پادشاه رفته و از او خواست تا بجای کاخی جدید ، مجتمع سلیمانیه مشتمل برمسجد ، مدارس ، شفاخانه ، عمارت ، کتابخانه ، کاروانسرا ، حمام و چشمه بسازد. هوش و ذکاوت فوق العاده خرم سلطان پیشنهاد دیگری را نیزمطرح می ساخت و آن اینکه درمسجد این مجتمع باید چهارمناره احداث می گردید. برروی دو مناره سه شریفه و برروی دومناره دیگردو شریفه وجود میداشت که جمعا دهمین پادشاه عثمانی یعنی سلطان سلیمان قانونی را تمثیل می کرد. پادشاه عثمانی این پیشنهاد را بسیارپسندیده و دستوربه ساخت آن داد. برای احداث این مجتمع ، استاد ساخت و سازعثمانیان یعنی معمارسینان فراخوانده شد. تقویم سال 1549 میلادی را نشان می داد. بعد ازاثبات خیانت داماد ابراهیم پاشا و قتل وی ، رستم پاشا به مقام صدارت منصوب گردید. یکی ازویژگی های ممتاز رسم پاشا ، تاریخی نویسی بود. او دراوان جوانی درکانون جوانان تربیت یافته و بعد نیز وارد دربارگردیده بود. دیری نپائید که این جوان با استعدادو باهوش اعتماد و اطمینان سلیمان قانونی را جلب نمود. درسال 1539 رستم پاشا به سمت وزارت تعیین گشته و به شورای وزیران پیوست. مسلما درتعیین و انتصاب او به مقام صدارت ، خرم سلطان نقش مهمی ایفا نموده است. خرم سلطان برای افزایش حیطه نفوذ و قدرتش دردربارعثمانی ، با ایده های شیطانی براه خود ادامه میداد.....و بالاخره راه چاره ایی مقابلش سبز شده بود. خرم سلطان تصمیم گرفت تا دخترمحبوبش مهرماه سلطان را به عقد والی وقت دیاربکریعنی رستم پاشا درآورد.این فکرو پیشنهاد ازطرف سلیمان قانونی نیزمورد تائید قرارگرفت. زیرا سلطان سلیمان قانونی ، رستم پاشا را بسیاردوست داشت و به او اعتماد می کرد. خبرازدواج رستم پاشا با مهرماه بسرعت دردربار و حرمسرای عثمانی پیچید. بعضی ها که از رستم پاشا خوششان نمی امد بلافاصله به خدمت پادشاه آمده و درمورد رستم پاشا لاف زنی کردند. یکی ازافتراهایی که به رستم پاشا زده می شد ، ابتلای او به بیماری جذام بود. گرچه پادشاه این افتراء و دروغ را باورننمود ولی بازتردیدی دردلش جوانه زد.... او برای تحقیق پیرامون این موضوع حکیم باشی درباررا به دیاربکرگسیل داشت. حکیم باشی دربارکنه هایی راکه به همراه برده بود بطورپنهانی درخرقه رستم پاشا گذاشته ودرمیان تعجب و بهت همگان دوباره کنه ها را نشان داده و حرکتشان را تثبیت نمود. نتیجه آزمایش بعمل آمده منفی اعلام گشت. زیرا کنه نمی توانست دربدن فرد جذامی زندگی کند. بدین ترتیب احتمال ابتلای رستم پاشا رستم پاشا به بیماری جذام رد گشته بود. دیگرپادشاه عثمانی با آسودگی خاطرمی توانست مهرماه دخترزیبایش از خرم سلطان را به عقد رستم پاشا درآورد. این ازدواج تحقق یافت ، ولی از رستم پاشا بخاطراین واقعه مدتهای مدیدی با لقب و عنوان گحل اقبال یعنی کسی که با کنه ترفیع یافته است ، یاد گردید. رستم پاشا با این ازدواج هم به مقام دامادی و هم به صدراعظمی امپراطوری عثمانی دست یافته بود . بعد از این ازدواج اتفاق سه گانه خرم سلطان ، مهرماه و رستم پاشا شکل گرفته و حرف اول دردربار را می زد. آنها با این اتفاق موفق گردیدند تا نفوذ خود برپادشاه را افزایش داده و هرخواسته خود را عملی سازند

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
صفحه 1 از 6 12345 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 88

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •