ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25
  1. #1
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    New22 دانستنیهای مذهبی

    دوستان عزیز به پاس ترویج دانسته های مذهبی مان , انها رو در این تاپیک قرار میدهیم
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  2. #2
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    در نحوه مرگ یزید چند روایت متفاوت وجود دارد:
    روایت اول – سیدبن طاووس در لهوف می گوید:
    یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می*کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می*برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند.
    یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می*کشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.


    یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام می*کنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا.
    اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت که بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می*گرفت و یزید را بر زمین می*کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.
    روایت دوم – شیخ صدوق میفرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح مرده او را یافتند در حالی که بدن او تغییر کرده،مثل آنکه قیر مالیده باشند.بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند.
    روایت سوم – هبی از محمد بن احمد بن مسمع نقل می‏کند که گفت: یزید مست کرد و بلند شد که بر قصد. اما با سر بر زمین خورد که سرش شکافت و مغزش آشکار شد.
    بلاذری در انساب الاشراف می‏نویسد: پیری از شامیان به من گفت: علت مرگ یزید این بود که او در حالت مستی بوزینه ‏اش را بر الاغ سوار کرد. سپس به دنبال او آن گونه دوید که گردنش شکست، یا چیزی در درونش [ احتمالا زهره اش] پاره گردید.
    روایت چهارم – در “الکامل فی التاریخ” آمده است : یزید بن معاویه در پانزدهم ربیع الاول سال ۶۴ قمری در اطراف دمشق به علت برخورد پاره*سنگی که از منجنیقی پرتاب شده*بود و به یک طرف صورت وی برخورد کرده بود به بیماری*ای مبتلا شد و این بیماری مرگ وی را به همراه داشت. پس از آن، وی در قبرستان باب الصغیر که در حوالی همان شهر است دفن گردید.

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  3. #3
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    شیخ شریف اسطورهای که در ذهنها باقی خواهد ماند

    بزرگ مردانی که نشان در بی نشانی دارند و شیرمردانی که مخلصانه زندگانی خویش را وقف خدمت به خلق و انسانیت کردند و فارغ از هیاهوی سیاسی و دنیوی، تنها برای رضای خدا وارد عرصه مبارزه شدند. رادمردانی که با پایداری و ایثار در حفظ ارزش ها و تمامیت ارضی ایران اسلامی و ناکام گذاشتن دشمن در رسیدن به اهداف شوم خود، حماسه ای بزرگ آفریدند؛ آن گونه که امام امت، خمینی کبیر رحمه الله درباره شان فرمود: «بیمه بودن کشور و آسیب ناپذیر بودن ملت، مرهون همین روحیه شهادت طلبی آنان است.» حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن شریف قنوتی، نخستین شهید روحانیت در دفاع مقدس، از شمار این گمنامان تاریخ انقلاب اسلامی است.

    ولادت


    حجت الاسلام والمسلمین شهید محمد حسن شریف قنوتی، در سوم تیر ۱۳۱۳، در خانواده ای مذهبی، در اروند کنار از توابع آبادان به دنیا آمد و تحت تعلیم و تربیت پدر و مادری پارسا و باتقوا قرار گرفت. محمد حسن از همان دوران کودکی، کلام وحی را در ذره ذره جان خویش جای داد تا یاری رسان تشنگان هدایت باشد و پرتویی از روح بلند اسلام و هدف والای آن را بر عاشقان این دین مبین عرضه دارد. شهید شریف قنوتی در دامان پدر و مادری پرورش یافت که از همان اوان کودکی، او را با نور علم و تقوا آشنا کردند. او به دلیل علاقه ای که به روحانیت و علوم دینی داشت، به کسب معارف دینی و اسلامی روی آورد و با هوش سرشار خود، مدارج کمال را به سرعت پیمود.


    تحصیلات


    شهید شریف قنوتی، مقدمات علوم اسلامی را در آبادان و نزد عمویش، شیخ عبدالستار اسلامی که از بزرگان خوزستان بود، فراگرفت. او در سال ۱۳۳۲ وارد حوزه علمیه آبادان شد و پس از دو سال تحصیل، به حوزه علمیه بروجرد رفت و از محضر آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله بهره ها برد. او سپس به قم عزیمت کرد و با شرکت در درس حضرت امام خمینی رحمه الله و آیت الله العظمی گلپایگانی رحمه الله از محضر آنان استفاده برد و به درجه اجتهاد رسید.


    اعزام به اردکان


    شهید شریف قنوتی هم زمان با تحصیل، مبارزه با ستم رژیم پهلوی را آغاز کرد و از سوی امام خمینی رحمه الله برای تبلیغ به اردکان اعزام شد. او هم زمان با مبارزات سیاسی، به فعالیت های اجتماعی نیز پرداخت. بازسازی مساجد جامع و حجت بن الحسن (عج) و ساختن حمام و مسجد در روستاهای اطراف منطقه اردکان، سبب شد تا خیلی زود مورد احترام و اعتماد مردم قرار گیرد؛ آن گونه که وقتی به دلیل فعالیت های سیاسی، ساواک وی را دستگیر کرد و به زندان انداخت، طوایف اطراف شیراز و اردکان خواستار آزادی وی شدند و رژیم نیز برای آرام ساختن ایل های منطقه، او را آزاد کرد. شریف قنوتی برای مردم اردکان و حومه، مصلحی خیراندیش، معلمی آگاه، مبلغی پرهیزکار، عالمی دل سوز و مرجعی برای حل مشکلات و شریکی برای غم ها و شادی هایشان بود.


    همکاری با شهید نواب صفوی


    شهید شریف قنوتی در جریان مبارزه با رژیم پهلوی، با گروه فداییان اسلام و شهید نواب صفوی نیز همکاری داشت، به طوری که پس از شهادت نواب، همواره مورد تعقیب رژیم بود و به طور مرتب در شهرهای گوناگون تردد می کرد. الگوگیری از شیوه مبارزه گروه فداییان اسلام در مبارزه با رژیم، او را به «نواب ثانی» معروف کرده بود. جسارت و شجاعت و مبارزه با هرگونه ظلم و تعدی، چنان در وجودش گسترش یافته بود که هیچ گاه دست از فعالیت ها و مبارزات خویش برنداشت. او پس از شهادت نواب صفوی و یارانش، فعالیت های خویش را در کنار یاران امام خمینی رحمه الله ادامه داد.


    فعالیت با نام مستعار


    شهید حجت الاسلام و المسلمین شریف قنوتی، در ردیف کسانی بود که به علت پیشینه مبارزاتی اش، همواره مورد تعقیب عوامل ساواک بود. از این رو، در شهرهای گوناگون با نام مستعار رفت و آمد می کرد و به فعالیت های خویش ادامه می داد. در شیراز، ساواک که از فعالیت های وی احساس خطر کرده بود، برای دستگیری به خانه اش هجوم برد، ولی او به اصفهان گریخت. پس از شهادت آیت الله سعیدی، به دلیل فعالیت های سیاسی دستگیر و در دادگاه نظامی شیراز به اعدام محکوم شد، ولی برخورد مثبت، ارشادی و هدایت گرانه او با عوامل نظامی، سبب لغو حکم و آزادی وی گردید. او هرچند ممنوع المنبر شده بود، به طور جدی به مبارزه ادامه می داد و در این سال ها از نام های مستعار برای پیشبرد اهداف مبارزاتی اش استفاده می کرد.


    شریف قنوتی در مسجد سلیمان


    شهید شریف قنوتی که به دلیل حجم فعالیت ها و مبارزاتش، چهره شناخته شده ای در اردکان، شیراز، یاسوج و اصفهان بود، به مسجد سلیمان عزیمت کرد و آنجا به مبارزات خویش ادامه داد. او به دلیل آنکه تحت تعقیب عوامل ساواک بود، برای آنکه مشکلی برای کسی به وجود نیاورد، مسجد را پایگاه خود قرار داد و همواره شب ها را در مسجد می گذراند. البته با وجود این احتیاط ها، عوامل ساواک، آنجا هم دست از سرش برنداشتند و شبانه او را دستگیر و به زندان اهواز منتقل کردند. شهید شریف قنوتی در زندان نیز دست از فعالیت برنداشت و برای افشاگری بر ضد رژیم، به مدت هشت روز دست به اعتصاب غذا زد. او در عاشورای ۱۳۵۷ به همراه زندانیان به اقامه عزاداری پرداخت که به شورش زندانیان انجامید. این فعالیت ها در درون زندان و نیز فشار روحانیت مبارز و مردم مسجد سلیمان سبب شد تا رژیم، شریف قنوتی را از زندان آزاد کند.


    پیروزی انقلاب


    با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید شریف قنوتی با شور و عشقی مضاعف برای پاسداری از دستاوردهای انقلاب، بار دیگر به اردکان رفت و بنا به درخواست مردم منطقه، مسئولیت نمایندگی شورای شهر را بر عهده گرفت. او باز هم به فعالیت های عمرانی و اجتماعی مشغول شد و به رفع مشکلات فرهنگی مردم پرداخت. شریف قنوتی پس از چندی، به عنوان دادستان انقلاب بروجرد به خدمت مشغول شد و بدین سان، عمر بابرکت خویش را در راه خدمت به ملت و مملکت اسلامی اش گذراند. او در راه رسیدن به لذت وصل، هرگز دل به زیورهای دنیوی نبست و عارفانه و عاشقانه، سلوک وصل را پیمود تا آن گاه که جام شیرین شهادت را سر کشید.


    دوره تازه فعالیت های شهید شریف قنوتی


    شهید محمد حسن شریف قنوتی با شروع جنگ تحمیلی، نخستین ستاد کمک رسانی و پشتیبانی جنگ را در بروجرد دایر کرد و برای کمک به جبهه های نبرد، در سوم مهر ۱۳۵۹ همراه کاروانی متشکل از ۲۱ کامیون آذوقه، به خرمشهر رفت. او پس از بازگشت از خرمشهر، گروه هایی از جوانان بروجرد را سازمان دهی کرد و دوباره به خرمشهر بازگشت. در آنجا با تشکیل گروه الله اکبر که بعدها به «لشکر الله اکبر» تبدیل شد و گروهان های مقاومت، چندین بار شهر را از خطر سقوط نجات داد. در شرایطی که عراق توان نظامی عظیمی را برای اشغال خرمشهر بسیج کرده و توان نظامی خرمشهر برای دفاع تنها سیزده دستگاه تانک بود و سپاه خرمشهر و شهید جهان آرا، با تمام توان در حفظ شهر می کوشیدند، شهید شریف قنوتی مسئولیت تأمین مهمات را بر عهده گرفت. او با روحیه بلند و مقاوم خود، مایه دلگرمی رزمندگان شد و چندین بار دشمن متجاوز را از شهر بیرون راند.


    شریف قنوتی و انسجام نیروها


    شاید به جرئت بتوان گفت شهید شریف قنوتی، نخستین پایه گذار جنگ های چریکی در خرمشهر بود. در حالی که نیروهای مردمی با پیروی از دستور امام خمینی رحمه الله برای مقابله با دشمن و دفاع از انقلاب اسلامی و کیان کشور به طور داوطلب وارد خرمشهر می شدند، شهید شریف قنوتی با تشکیل گروه های چریکی، به آنها آموزش های خاص مقطعی می داد و آنها را در مکان های حساس خرمشهر مستقر می کرد. او با توجه به امکانات محدود، با عملیات های ایذایی و بازدارنده، سعی داشت جلو تصرف خرمشهر را بگیرد. از این رو، با انسجام نیروهای داوطلب و مردمی و آموزش آنها، به ارتش مجهز عراق حمله می کرد و در حد توان خود، نیروها و امکانات موجود دشمن را به صورت مقطعی به عقب می راند.


    شناخت شهید شریف قنوتی از وضعیت خرمشهر در آن دوره زمانی به اندازه ای بود که فرماندهان دسته یا گروهان های اعزامی به خرمشهر، درباره نوع درگیری با دشمن و ادوات زرهی آنها و شیوه انهدامشان، از شهید شریف قنوتی یاری می گرفتند.


    شهید شریف قنوتی عامل روحی و روانی قوی


    شهید شریف قنوتی، مصداق آیه شریفه «اِسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»بود. او در مواقع بحرانی، با حفظ آرامش خویش، نیروها را به صورت شایسته هدایت می کرد و در آن شرایط نیز دست از تبلیغ برنمی داشت. در حقیقت، در شرایط حساس جنگ، آن شهید والامقام، عاملی قوی و محکم از نظر روحی، روانی و معنوی برای رزمندگان و مدافعان خرمشهر بود. او با سخنرانی های پرشور و بیان محبت خویش به نیروهای سپاهی، ارتشی و مردمی، در آنان انگیزه ایجاد می کرد و می کوشید روحیه امید را در وجود آنان همواره زنده نگاه دارد. مقاومت خرمشهر، مقاومت عرف نظامی نبود؛ جلوه گر عشق بود و این عشق را انسان های وارسته ای همچون شهید شریف قنوتی که تمام حرکات و گفتارش روحیه بخش و عامل تقویت کننده برای همه نیروهای موجود بود، تقویت می کرد. به راستی، در دوران اوج مظلومیت انقلاب و ارزش ها و یارانش، شخصیتی همچون شهید شریف قنوتی حجتی برای بسیجیان، ایثارگران و عاشقان امام و انقلاب بود.


    عامل اصلی توقف ارابه جنگی عراق


    با نگاهی به وضعیت خرمشهر و شرایط حساس زمان جنگ، به جرئت می توان گفت شهید شریف قنوتی، یکی از عوامل اصلی و اساسی توقف ارابه جنگی عراق در منطقه بود. عراق با توان نظامی خود باید در همان یکی دو روز اول، خرمشهر را اشغال می کرد، چنان که با همین تصور وارد خرمشهر شده بود، ولی مقاومت سرسختانه نیروهای دفاعی شهر و مردم، مانعی بر سر تحقق این هدف بود. مقاومتی که برخاسته از حضور نیروهای نظامی و امکانات نظامی نبود، بلکه از شجاعت ها، رشادت ها و ایثارگری های نیروهای مردمی سرچشمه می گرفت. شهید شریف قنوتی به عنوان نقطه ثقل وحدت میان نیروها و عامل اصلی و قوی شکل دهی این مقاومت مردمی در خرمشهر، نقشی انکارناپذیر داشت. درگیری در کوچه های خرمشهر، درگیری چریکی در خیابان ها و حتی در مناطق مسکونی، سبب زمین گیر شدن دشمن شده بود. این حرکت های مردمی و انسجام و اتحاد در برابر دشمن که بر محور شهید شریف قنوتی می چرخید، سبب اصلی کند حرکت کردن عراق شمرده می شد.


    دمیدن روحیه امید در کالبد مردم


    بی شک، شهید شریف قنوتی را می توان از رزم آوران بزرگ و ارکان استوار روزهای آغاز دفاع مقدس دانست. نقل می کنند در آن شرایط که هر روز تعداد زیادی از نیروها به شهادت می رسیدند، شهید شریف قنوتی برای بازگرداندن روحیه امید به نیروها، اقدامات گوناگونی انجام می داد. حمله به دشمن و غنیمت گرفتن و اسیر کردن برخی از نیروهای دشمن و چرخاندن آنها در شهر، یکی از این اقدامات بود؛ آن هم در شرایطی که نه تنها به اسارت گرفتن نیروهای دشمن، بلکه گرفتن غنیمت و حمل آن به جبهه های خودی، آسان نبود و شاید بتوان گفت در آن شرایط، این اندیشه به ذهن ها خطور نیز نمی کرد؛ چرا که نیروها تنها به دفاع از شهر و جلوگیری از سقوط آن می اندیشیدند.


    رفتار با زنان


    نقش زنان در حماسه خرمشهر، به زمان و مکان خاصی محدود نمی شد. هجوم گسترده دشمن، از تعداد امدادگران مرد کاسته بود و زنان، میدان دار اصلی این فعالیت مشقت بار شده بودند. انتقال مجروحان و شهیدان، کمک های اولیه، پرستاری، شناسایی شهیدان و مجروحان و حتی گاه شرکت در رویارویی های با دشمن، از جمله فعالیت های زنان در حماسه مقاومت خرمشهر بود. در آن شرایط که زنان نقش چشم گیری بر عهده داشتند و در هر امر ضروری شرکت می کردند، شهید شریف قنوتی با حمایت و تشویق آنان، امور مهمی از جمله توزیع سلاح و مهمات میان نیروهای مردمی برای دفاع و پنهان کردن سلاح های غنیمت گرفته شده از دشمن از تیررس منافقان و نیروهای ستون پنجم را به آنان می سپرد.


    شهادت


    دستور پیشروی یگان های دشمن به سوی خرمشهر، در ۲۴ مهر ۱۳۵۹ صادر شد و خیابان چهل متری این شهر، به عنوان خیابان مرکزی، شاخص تقسیم نیروها و محورها قرار گرفت. با گذشت ساعاتی از روز، در حالی که مدافعان اندک شهر به مقابله مشغول بودند، یگانی از نیروهای دشمن با راهنمایی ستون پنجم، خود را به خیابان چهل متری رساند و با استقرار تیربار در چند نقطه و موضع گیری تک تیراندازان در ساختمان های مسلط بر این خیابان، محور مرکزی و اصلی ترین راه پشتیبانی و رفت و آمد نیروهای مدافع را بستند. دشمن، ماشین حامل شهید شریف قنوتی را در این خیابان هدف قرار داد. پس از برخورد هفت ـ هشت گلوله به بدن شهید، ماشین با آرپی جی هدف قرار گرفت و واژگون شد. دشمن که از همان ابتدا در پی دستگیری و شهادت شهید شریف قنوتی بود، پیکر مجروح او را اسیر کرد و با سر نیزه کلاشینکف، به شقیقه او ضربه زد و به شهادتش رساند.

    ترسیم صحنه شهادت

    یکی از عراقی ها که فرمانده آنها نیز بود شخصی بلند قامت، تنومند و بسیار ورزیده بود. مثل شمر، با سرنیزه به طرف شیخ شریف حمله ور شد. متحیر ماندم که این دشمن خدا با شیخ شریف چه می خواهد بکند؟ او به محض اینکه به شیخ رسید، از سمت چپ سرنیزه را در شقیقه شیخ فرو برد و چرخاند. از شیخ فقط آیه «انالله و انا الیه راجعون» شنیده شد.

    ضربه دوم را که زد، فریاد شیخ به تکبیر الله اکبر بلند شد، ضربه سوم که پیشانی شیخ را از هم درید. شیخ زبانش را لای دو دندان گذاشت تا آرزوی شنیدن ناله را به دل دشمن بگذارد. عراقی ها چشمان او را از حدقه بیرون آوردند ولی صدای ناله شیخ شریف قنوتی را نشنیدند.

    آن سفاک با همان سرنیزه کاسه سرشیخ را جدا کرد. جمجمه اش را از جای عمامه برداشت. محاسنش را به خون سرش رنگین کرد. مغز سر شیخ نمایان شد و پس از افتادن کاسه سر به روی آسفالت گرم خیابان چهل متری خرمشهر، مغز سر شیخ نیز به روی زمین قرار گرفت، بعد بدن مقدسش به آرامی به حالت نشسته کنار زمین افتاد.


    همان گونه شد که شریف قنوتی در سال 1352 حدود هفت سال پیش از شهادتش گفته بود که خیال کردید من به این مفتی ها می میرم. من باید فرقم مانند مولایم علی ـ علیه السلام ـ شکافته شود و این گونه بود که فرق شیخ شریف قنوتی شکافته شد.


    این آخر کار نبود. بعثی های جنایتکار در اطراف بدن مقدس شیخ شریف به رقص و پای کوبی پرداختند هلهله می کردند و فریاد می زدند: «قتلنا الخمینی، قتلنا الخمینی، ما خمینی را کشتیم...»


    سه مزار براي يك شهيد


    روز 24 مهر با خون شيخ و يارانش خرمشهر، خونين شهر شد. جسد مطهر شيخ با حمله مدافعان اسلام از صداميان پس گرفته شد و در روز 27 مهر 1359 آن بدن مطهر با قباي خونين ـ كه حالاكفنش شده بود ـ در قبرستان شهداي آبادان، قطعه شهداي خرمشهر در ميان يارانش غريبانه دفن شد تا براي هميشه مزارش ميعادگاه عاشقان و آزادگان باشد.


    این قدر یاد این شهید در دل مردم (اردکان) جاودانه مانده که يادبودي از شهید قنوتی در قبرستان شهدای این شهر ساخته اند. مردم که همواره برای زیارت قبور شهدا می روند، نخست به زیارت مزار شهید قنوتی می روند.


    شهید شریف قنوتی در بهشت شهدای بروجرد و در میان خیل مقدس شهدا سنگ یادبودی برای زیارت عاشقان خود دارد، ولی مدفن اصلی این شهید بزرگوار همان گونه كه گفته شد، در گلزار شهدای آبادان است؛ جايي که شهدای گمنام قبر آن بزرگوار را در بر گرفته اند.


    سخن آخر از زبان روحاني شهید شريف قنوتي:


    بالای هر نیکی، نیکی است تا آن‏گاه که مرد در راه خدا کشته شود. پس چون در راه خدا کشته شد، بالاتر از آن نیکی و ارزشی وجود ندارد.


    امروز، روز امتحان است. برای خدا کار کنید و خود را به سختی بیندازید و جسمتان را پرورش ندهید که این جسم، فانی است و به زیر خاک می‏ رود. شهادت، سعادتی است که نصیب هر کس نمی‏شود و خون پاک و مطهر می‏خواهد.


    بازتاب شهادت


    خبر شهادت شهید شریف قنوتی، تلاطم عجیبی در منطقه به دنبال داشت. دشمن، پیکر پاکش را به بند کشید و در خیابان های شهر می چرخاند. خبر شهادت او می توانست ضربه روحی و روانی شدیدی برای نیروهای مدافع باشد، ولی با توجه به شیوه رفتاری شهید در آن دوره، نیروها بیش از پیش متوجه مسئولیت خویش شدند و پایداری و مقاومت بیشتری به خرج دادند. شهادت شهید شریف قنوتی، نه تنها موجب رکود مقاومت شهر نشد، بلکه به وجود آورنده حرکت تازه ای در مقاومت رزمندگان بود. شهادت او، اعتقاد به نقش برجسته روحانیت را در دفاع از کیان امت اسلامی عمیق تر کرد و نشان داد که روحانیت، مرد عمل و مبارزه است.


    درس ایستادگی و مقاومت به تمام نسل ها


    مقاومت شهید شریف قنوتی و نیروهایش در خرمشهر، این امکان را برای مسئولان کشوری و لشکری فراهم کرد تا بتوانند در برابر دشمن ایستادگی کنند. به یقین، پایداری و استقامت شهید شریف قنوتی، در آن دوره حساس و بحرانی، به همه نسل ها و قشرها درس مقاومت و ایثار داد. حماسه هایی که او در دوران مقاومت در خرمشهر آفرید، همیشه در ذهن ها باقی خواهد ماند. این شهید، پیکی بود که خداوند در آن زمان برای نیروهای مدافع اسلام فرستاد تا از او درس جهاد، شهادت، رشادت و مردانگی بیاموزند. او راه جاودانگی را یافته و خود به الگویی برجسته در این مسیر تبدیل شده بود. اگر امثال شریف قنوتی ها نبودند، خط سرخ شهادت بیمه نمی شد؛ چرا که شریف قنوتی ها همواره در نوک پیکان حمله دشمن
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  4. #4
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    ین مقاله تلاش دارد تا با معرفی نمادهای شیطان پرستان ، شخصیت های شیطان پرستان ، فیلم ها و کتبی که از این فرقه در ایران برگردان شده و استفاده ابزاری از آنان و بررسی آن جلوی گسترش روز افزون این فرقه را تا حدی بگیرد.
    در ابتدا خلاصه ای از تاریخچه پیدایش کابالا و فراماسون ها ذکر شده و فلسفه گسترش آن بیان خواهد شد . در ادامه به معرفی و بررسی نمادهای گروه شیطان پرستان و نحوه به کارگیری آن ها خواهیم پرداخت سپس زندگی نامه دو شخصیت برجسته و سرشناس این گروه خواهد آمد . همچنین در این مقاله به برخی از فیلم های ضد اخلاقی پرداخته خواهد شد و در پایان کتب مبتذل و ضالّة شیطان پرستی که در سال های ۱۳۷۸ تا حدود ۱۳۸۴ در ایران ترجمه و تجدید چاپ می شده مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت .
    فهرست واژگان :
    فراماسون ، کابالا ، شیطان پرستی ، شیطان ، رقص شیطان ، مانسون ، لاوِی ، مِتال

    مقدمه :

    «ألَم أعهَد إلَیکُم یا بَنی آدَم ألّا تَعبُدُ الشّیطان إنَّه لَکُم عدوٌّ مُبینٌ و أن ِاعبُدونِی هذا صِرَاطٌ مُستَقیم»(۱)
    در این مقاله تلاش شده تا به یک بررسی گزارش گونه و البته تا حدودی تحلیلی راجع به فرقه ای که دنیا با آن روبروست به نام شیطان پرستی بپردازد و شامل تاریخچه ای راجع به این فرقه و بررسی نمادهای شیطان پرستی و هدف آنان از گسترش این نمادها و کتبی که تاکنون در ایران برگردان شده و از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز چندین بار تجدید چاپ گرفته اند و محتوای آنان می باشد.
    همچنین در این مقاله به نقد و بررسی برخی از فیلم ها و زندگی نامه دو شخصیت اصلی شیطان پرست به نام های مرلین مانسون و آنتوان لاوی پرداخته شده است
    امید است خوانندگان آن به خصوص جوانان که بیشتر از سایر اقشار جامعه در معرض خطر ابتلا به این بیماری فکری و روحی هستند با دیدی باز به مسائلی که روزانه با آن مواجه هستند نگاه کنند و کورکورانه به تقلید از گروه ها و فرقه هایی که برای جوان جامعۀ ما شمشیر را از رو بسته اند نپردازند.
    شیطان پرستی فرقه ای مستقل ؟

    طبق بررسی های انجام شده نمادهای این گروه و همچنین تفکرات آنان از فرقه ای گسترده تر و طیفی خاص سرچشمه میگیرد به نام فراماسون(۲) (free masion) حال برای اینکه راجع به فراماسونها بررسی هایی را انجام دهیم باید به دل تاریخ برگردیم .

    فتنۀ دجّال
    (۳)

    از زمان حضرت نوح (ع) هر پیامبری که به رسالت مبعوث شد مردم قوم خود را از فتنه دجّال ترساند.
    دجّال یکی از علائم حتمیۀ آخرالزمان و قبل از ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) است ، که در روایات و تفاسیر توضیحاتی پیرامون آن داده شده است.
    دجّال طبق روایات مردی است که یک چشم دارد – وسط پیشانی – که مثل نور میدرخشد ، همه را به خود دعوت می کند، میگوید منم خدای شما ، از آسمان باران نازل می کند ، از زمین گیاه می رویاند ، الاغی دارد که هر گام آن کیلومترهاست ، دریاها را می پیماید ، از آسمان عبور می کند ، از هر موی این الاغ نواهایی بیرون می آید و توصیفاتی از این قبیل . گفته شده که دجّال از زمان حضرت نوح بوده است بر خلاف سایر علائم آخرالزمان مثل خروج سفیانی ، سید یمانی ، سید خراسانی ، سید حسنی و … که آخرالزمان به وجود می آیند .
    روایتی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که روزی حضرت با اصحاب از مکانی عبور میکردند مردی را به اصحاب نشان دادند به نام صاعد بن صید و فرمودند که این دجّال است اما آن دجّالی که آخرالزمان می آید این مرد نیست.
    با این توصیفات مسلماً دجّال نمی تواند یک فرد باشد احتمالاً یک جریان باشد ، یک تفکر، که آن همین تفکر فرامسونری است.

    بنی اسرائیل و فراعین مصر

    حضرت ابراهیم (ع) دو فرزند داشتند به نام های-اسماعیل(ع) و اسحاق (ع)- اسماعیل (ع) و فرزندانش به پیامبر اسلام رسیدند . حضرت اسحاق (ع) فرزندی داشتند به نام حضرت یعقوب(ع) که ایشان دوازده پسر داشتند که یکی از آنان حضرت یوسف (ع) بود که طی جریاناتی به مصر کشیده شد و در آنجا به مقام رسید . حضرت یوسف (ع) از زمین های حاصل خیز اطراف رود نیل به پدر و اطرافیانش داد.
    حضرت یعقوب (ع) لقبی را برای خود برگزیدند به نام اسرائیل به معنای بنده خدا (اسر به معنای عبد و ئیل به معنای الله) – طبرسی مجمع البیان- ولی در کتاب قاموس کتاب مقدس آمده : «اسرائیل به معنای کسی است که بر خدا مظفر گشت»(۴) و فرزندان ایشان معروف شدند به بنی اسرائیل .
    حضرت یوسف (ع) در اواخر عمر خود به بنی اسرائیل خبر داد که بعد از من فرعون به شما بدبین شده و شما را مورد آزار و اذیت قرار می دهد . همین گونه هم شد و فراعین مصر یکی پس از دیگری بنی اسرائیل را به استضعاف کشاندند تا زمانی که حضرت موسی (ع) به دنیا آمد. و وقایعی که در کتب تاریخی بدان اشاره شده به وقوع پیوست .

    کابالا (kabala)

    قبل از به دنیا آمدن حضرت موسی (ع) عده ای به فرعون خبر دادند که پسری متولد خواهد شد که تو را از تخت پادشاهی به زیر خواهد کشید . حال این سوال مطرح می شود که از کجا مطلع شده بودند ؟
    یک گروه زیر زمینی و سرّی به نام کابالا وجود داشت که در فضای جادوگری و پیش گویی به سر می بردند و هدفشان حکومت کردن بر مردم و سلطه جوئی است اینان پیش گوئی کردند و به فرعون خبر دادند. فرعون هم شروع به کشتن نوزادان کرد. اما به خواست خدا حضرت در دامان خود فرعون پرورش یافت.
    حضرت موسی (ع) وقتی به پیامبری مبعوث شدند بنی اسرائیل را نجات دادند و از رود نیل گذراندند همین کابالیست ها که از عاقبت فرعون با خبر بودند به ظاهر به خدای موسی ایمان آورده و از رود نیل گذشتند. و در راه به عده ای بت پرست برخورد کردند و گفتند : «إجعَل لَنا إلهاً کَما لَهُم آلِهَه»(۵) ، و گوساله سامری را طراحی کرده و به خورد یهودیان دادند . و وقتی قرار شد که وارد بیت المقدس شوند سرپیچی کردند . تا اینکه چهل سال در بیابانی به نام « تیه » سرگردان شدند .
    در این مدت حضرت موسی (ع) تعالیمی از جمله چهره شناسی ، ارتباط با شیپور و بوق که هم اکنون همه ساله مراسم ویژه ای در اسرائیل برگزار می شود و مردم در بیابانی جمع می شوند و با شیپور به یکدیگر پیام می دهند. در همین ایام بود که حضرت موسی (ع) از دنیا رفتند . کابالیست ها و یهودیانی که به ظاهر ایمان آورده بودند پس از حضرت موسی (ع) با توجه به تعالیمی که از ایشان آموخته بودند و از قبل هم که به کار جادوگری و پیش گویی مشغول بودند ادّعا کردند که می توانند اداره خلقت را بر عهده بگیرند و دستان خدا در مقابل آنها بسته است« وَ قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَه »(۶)
    در راستای همین برنامه هایی که ایشان برای اداره خلقت داشتند پیامبران زیادی بر بنی اسرائیل نازل شدند تا آن ها را از این کار بر حذر بدارند. یکی از مهمترین ایشان حضرت عیسی (ع) بود . عیسی (ع) کتابی آوردند به نام انجیل که در لغت به معنای بشارت است. و منظور بشارت به پیامبری حضرت خاتم (ص) است . اما این اتّفاق پیش نیامد و اقداماتی انجام دادند که حضرت عیسی (ع) به خواست خدا به آسمان رفت. و انجیل عیسی به شدت مورد تحریف قرار گرفت و تبدیل شد به بشارت به خود حضرت عیسی (ع) نه پیامبر آخرالزمان .

    شائول و تحریف انجیل

    در آن زمان فردی یهودی زندگی می کرد به نام شائول که به شدت مسیحی کش بود . و مسیحیان را از بین می برد.
    روزی وارد شهری که اهالی آن مسیحی بودند شد مسیحیان با دیدن وی پا به فرار گذاشتند ولی او به کلیسایی در آن شهر رفت و مشغول عبادت شد وقتی از او علت را جویا شدند گفت در راه مسیح بر من نازل شد گفت که از کشتن یاران من دست بردار و تبلیغ دین من را بکن. به همین جهت مسیحی شد وحتی نام خود را به «پولِس» تغییر داد. که هم اکنون در میان مسیحیان بسیار مقدس میباشد تا جایی که برخی نام «پل» را به عنوان پسوند قرار می دهند مانند «پاپژان پل» . پلوس به شدت شروع به تحریف در انجیل نمود . عده ای متوجه شدند اما از بین رفتند مانند «برنابا» که انجیل برنابا نیز وجود دارد که در آن نام پیامبر اسلام و حتی جانشین ایشان حضرت علی (ع) به صراحت بیان شده است.

    اسلام و یهودیان

    در زمان پیش از ولادت حضرت محمد (ص) یهودیان و کابالیست ها که ویژگی های پیامبر را در تورات و انجیل مشاهده کرده بودند به جزیره العرب کوچ کردن تا پیامبر آخرالزمان را شناسایی کرده و او را از بین ببرند . لذا پدر حضرت محمد (ص) عبدالله را شناسایی کردند و پیش از ولادت حضرت او را به قتل رساندند . و خود حضرت نیز مدت پنج سال در بیابان به دایۀ خود حلیمه خاتون سپرده شد . و پس از این مدت که پیامبر را شناسایی کردند به دلیل حمایت پدر بزرگ و عموی ایشان نتوانستند آسیبی به ایشان برسانند.
    ایشان نمی خواستند اجازه دهند که بیت المقدس توسط اسلام فتح شود به همین منظور با پیامبر اسلام مخالفت می کردند.

    حاکمیت کلیسا و انزوای یهودیان

    در زمان قرون وسطی و پیش از انقلاب صنعتی اروپا که کلیسا بر مردم حکومت می کرد یهودیان به شدت مورد آزار مسیحیان قرار میگرفتند و حتی در جنگ هایی که معروف شد به جنگ های صلیبی بسیاری از یهودیان را به اجبار مسیحی میکردند و دینشان از آن ها می گرفتند . تنها کشوری که توانست مقاومت کند اسکاتلند بود که اولین لژ فراماسونری را تشکیل دادند. تا زمانی که رنسانس یا انقلاب صنعتی اروپا رخ داد و از قدرت کلیسا کاسته شد . و زمینه برای رشد و فعالیت یهودیان و به اصطلاح انتقام گیری فراهم شد. در همین زمان بود که یهودیان شروع به فعالیت کردند و کم کم لژهای دیگری در اروپا شکل گرفت.

    فراماسون(free masion)

    ماسون (masion) در لغت به معنای بنّا است و فری(free) به معنای آزاد و فراماسون یعنی بنّای آزاد .
    فراماسون به کسانی گفته می شد که معماری خلقت و معماری تفکر را (از دیدگاه خود) می دانستند . البته لازم به ذکر است که بنّاهای توانمندی بودند.
    به عنوان نمونه اهرام ثلاثۀ مصر (که از عجائب هفتگانه به شمار می رود) ساختۀ دست فراماسون هاست .
    فراماسون ها فعالیت های خود را در سطح اروپا ادامه دادند تا زمانی که «کریستف کلمپ» امریکا را کشف کرد . در این زمان فراماسون ها به این قاره کوچ کردند و سنگ بنای امریکا را آن گونه که خود می خواستند ساختند . لذا نیویورک (که در همین مقاله به آن اشاره می شود) ساختار هندسی ماسونی دارد و بسیاری از نمادهای فراماسون ها در این شهر که پایتخت اقتصادی ایالات متحده امریکا است وجود دارد.

    معرّفی نمادهای شیطان پرستی

    فراماسون ها برای اینکه تفکر دینداران جهان را به ابتذال بکشانند شیطان پرستی را ابداع کرده و به شدت به تبلیغ و گسترش آن می پردازند . در این قسمت به معرفی تعدادی از نمادها ، لوگوها و آرم های شیطان پرستی و گروه های مرتبط با آن می پردازیم .

    پرگار و گونیا

    این شکل نماد اصلی فراماسون ها می باشد که در آن پرگار و گونیای برعکس که علامت بنّایی است وجود دارد . حرف G که در وسط این آرم نوشته شده مخفف کلمه (Goat) به معنای «بز» می باشد . که پیرامون آن نیز توضیحاتی خواهیم داد. (إن شاء الله)
    در این عکس نماد پرگار و گونیای برعکس را مشاهده می کنیم که در موارد مختلف از جمله آرم پلیس کانادا به کار برده می شود. این نماد در موارد دیگری مانند میادین اصلی شهر در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی استفاده می شود .



    بز بافومت (Bophomet)



    این شکل مربوط به یکی دیگر از نمادهای شیطان پرستی است ؛ به نام «ستاره پنتاگرام» که در وسط آن سر بز یا همان (Goat) را ملاحظه می کنید . در این شکل چهار عنصر آب (که در وسط شکم آن شکل ماهی و نماد آب است مشخص می باشد ) ، خاک (که در زیر پای بافومت قرار دارد) ، آتش (که در مشعل فروزان روی سر بز می باشد) و باد (که از وجود ماه و خطوط اطراف آن معلوم می شود) و دو جنسه بودن این بز که دارای یک بازوی مردانه و یک بازوی زنانه و قسمت های دیگر بدن وی که نشان از تقابل و آمیزش جنسی می باشد از بارزترین ویژگی های بز بافومت می باشد .

    در عقیده شیطان پرستان «بز بافومت» نماد شیطان و قدرت تاریکی ها است که سر آن در یک ستاره پنج پر (inverted pentagram)(7) گنجانده شده است . که ستاره معروف پنتاگرام که رأس آن روبه بالا است نماد این چهار عنصر و راس آن نماد روح انسانی و معنویت آن است که شیطان پرستان با وارونه کردن آن روح را زیر پا قرار داده اند.

    کلید آنخ (Ankh)


    همان طور که گفتیم اهرام ثلاثه مصر از جمله افتخارات فراماسون هاست . به همین دلیل است که نمادهای مصر باستان در این فرقه به وفور یافت می شود.
    نمادی که در شکل بالا ملاحظه می کنید کلید (آنخ) می باشد که در زمان مصر باستان در دست کاهنان معابد بوده است . کلید آنخ نماد حیات وجاودانگی می باشد که هم اکنون در فرقه ای به نام «فمنیسم» از جمله فرقه های فراماسونری استفاده می شود . آنان زن را نماد حیات و جاودانگی می دانند به همین دلیل از این نماد استفاده می کنند . در شیطان پرستی Ankh نماد و سمبل شهوت می باشد .(۸)

    ضد مسیح (Anti Christ)



    در شکل بالا که ستاره پنتاگرام در وسط دیده می شود خصومت شیطان پرستان با مسیحیت آشکار می شود.
    از دیگر علامت های شیطان پرستان آنتی کریست (Anti Christ) به معنای ضد مسیح که به صورت صلیب برعکس می باشد . شیطان پرستان با اینکه در واقع در مقابل تمام ادیان ایستاده اند اما خصومت و دشمنی خاصی با مسیحیان دارند(۹) به همین علت علائم و نمادهای آنان را مورد استهزاء قرار می دهند . در ادامه این دشمنی بیش از پیش مشخص می شود.

    (x) نماد کابالا

    یکی دیگر از مهمترین نمادهای کابالیست ها و شیطان پرستان (X) که امروزه متأسفانه در ایران به عنوان بوگیر اتومبیل به وفور استفاده می شود.



    دست شاخدار (Cornuto)

    علامت دست شاخ دار(Cornuto) نماد ارادت به شیطان (بز) است که شیطان پرستان از آن در مراسم مختلف برای نشان دادن هویت خود استفاده می کنند. این علامت را بعداً بیشتر خواهید دید ؛ که شخصیت های مختلفی از آن برای نشان دادن هویت اصلی خود استفاده می کنند . از این نماد در گروه موسیقی هوی متال نیز استفاده می شود .



    هرج و مرج (Anarchy)

    این نماد عمدتاً مورد استفاده گروههای هوی متال است که از جمله نماد های فراماسونری می باشد . حرف« A » مخفف کلمه«Anarchy» به معنای هرج و مرج و نابسامانی است . و به این گروه آنارشیسم اطلاق می شود این نماد به معنای از بین بردن تمام قوانین است « هرچه تخریب کننده است ، تو انجام بده »

    در شیطان پرستی همه چیز آزاد است . هر نوع لباس ، تفکر و عملی آزاد است. و هیچ چیزی انسان را از خوی حیوانیت و مست دنیا باز نمی دارد . لذا می بینیم که شیطان پرستان خواهان بی نظمی ، قتل انسان به عنوان قربانی و حتی خودکشی (که کمال افتخار برای یک شیطان پرست می باشد) هستند .



    چشم شیطان(Eye of satan)

    این نماد به معنای چشم شیطان «نظارت و اقتدار» کمتر شناخته شده است. فراماسون ها از این نماد زیاد استفاده می کنند. از دیگر نام های آن چشم همه بین (All seeing eye) می باشد که در طراحی دلار نیز به کار رفته است . که اگر دقت شود تک چشم چپ می باشد که در مورد دجال در روایات نیز آمده است .(۱۰)



    صلیب شکسته یا چرخش خورشید(or sun wheel swastika)

    چرخش خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ های دینی همچون کتیبه های برجای مانده از بودایی ها مقبره های یونانی دیده شده است .
    این نماد بعد ها توسط هیتلر به کار رفت ، لکن برخی با هدف به سخره گرفتن مسیحیت این سمبل را وارد شیطان پرستی کردند .


    Goat Head (سر بز)

    بز شاخدار ، بز مندس mendes (همان ba’al بعل یا اُسیروس ، خدای باروری مصر باستان) بافومت ، خدای جادو ، scapegoat (بز طلیعه یا قربانی). این یکی از راههای شیطان پرستان برای به سخره گرفتن مسیح است زیرا گفته می شود که مسیح مانند بره ای برای گناهان بشر کشته شد و خود را برای نجات بشر فداء نمود .



    چشمی در حال نگاه به همه جا ( چشم همه بین All seeing Eye)

    شیطان پرستان اعتقاد دارند چشم در بالای هرم چشم شیطان است که بر همه جا نظارت و اشراف دارد این علامت در پیشگویی ، جادوگری و کنترل های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می گیرد .
    آن ها معتقدند این چشم لوسیفر شیطان است و کسی که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارایی ها حکومت می کند . کافی است به دلار ، پول رایج آمریکا نگاهی بیندازید . این علامت اساس نظم و ساختار نوین جهانی است (novus ordo skolorum) که در شکل صفحة بعد به زبان لاتین مشخص است . که ترجمه آن به انگلیسی (New order of the Ages)می شود.که در شکل پایین صفحه به آن اشاره شده است


    ضد عدالت (Anti justice)

    از دیگر نمادهای شیطان پرستی آنتی جاستیک (Anti justice) به معنای ضد عدالت این تبر رو به بالا به معنای عدالت و رو به پائین ضد عدالت است . شیطان پرستان برای نشان دادن مخالفت خود با عدالت اجتماعی از هیچ فعالیتی مضایقه نمی کنند .



    اعداد ماسونی

    در فرهنگ فراماسونری همانند دیگر مذاهب اعدادی خاص جنبه تقدس به خود گرفته ، و بیانگر عقاید و تفکرات ماسونی و گاهی مخالفت با سایر ادیان می باشد .

    عدد ۱۳



    عدد سیزده در برخی از ادیان از جمله مسیحیت از اعداد نحس و شوم تلقی می شود ، مسیحیان کمتر از این عدد استفاده می کنند . تا جایی که در ساختمان های خود به جای طبقه سیزده عدد ۱+۱۲ استفاده می کنند . لکن این عدد برای شیطان پرستان و ماسون ها عددی مقدس است .
    این نماد در طرح یک دلاری به کار رفته است، که در آن ۱۳ شاخه زیتون در پای چپ ، ۱۳ تیر در پای راست ، ۱۳ ستاره پنتاگرام در بالای سر که مجموعاً ستاره هگزاگرام را تشکیل می دهند و ۱۳ خط سفید و قرمز بین دو بال عقاب که در پرچم امریکا نیز به کار رفته است قابل مشاهده می باشد . همچنین هرمی که در سمت راست تصویر قابل مشاهده است نیز دارای ۱۳ طبقه می باشد . که اگر نماد پرگار و گونیای برعکس را روی این شکل پیاده کنیم حروفی که در دور حرم جدا خواهد شد کلمه mason را تشکیل خواهند داد .


    عدد ۳۳

    از دیگر اعداد مقدس فراماسون ها عدد ۳۳ می باشد که فراماسونرهای اعظم دارای این درجه خواهند شد .


    ساخت یک دلاری و طراحی نمادهای آن حدود شش سال به طول انجامیده است. جرج واشنگتن (Washington) اولین رئیس جمهور امریکا و فراماسونر اعظم می باشد که دارای درجه ۳۳ است و عکس وی در طرح یک دلاری به کار رفته است .

    کاخ سفید

    تصویر روبرو نقشه هوائی شهر نیویورک را مشخص می کند. در این عکس اگر خطی مطابق شکل از ساختمان پنتاگون(وزارت دفاع امریکا) که در پائین شکل مشخص است به کاخ سفید(White house) محل تلاقی دو خط رسم و از آن به یکی از اصلی ترین ساختمان های ماسونی به نام جفرسون کشیده شود زاویه ای که از این دو خط حاصل می شود ۳۳ درجه می باشد . نکته دیگری که در این تصویر وجود دارد ساختمان کاخ سفید است که با چهار میدان اطراف خود ستاره پنتاگرام را تشکیل می دهند .



    سازمان ملل

    شکل روبرو آرم سازمان ملل را نشان می دهد که در آن سیزده پر زیتون در دو طرف کره زمین قرار دارد و همچنین خطوطی که کره زمین را به ۳۳ قسمت تقسیم کرده است نمایانگر عدد ۳۳ می باشد .
    (جان اف کندی) تنها رئیس جمهور ضد ماسون ایالات متحده بود که در زمان ریاست جمهوریش در شهر دالاس ترور شد . در شکل شهر دالاس نشان داده شده است که نزدیک مدار ۳۳ درجه می باشد .
    صحرای هرمجدون یا آرماگدون که در اسرائیل قرار دارد و به اعتقاد یهیود آخرالزمان ، منجی یهود در این صحرا ظهور می کند ؛ نیز نزدیک مدار ۳۳ درجه می باشد . جنگ ۳۳ روزۀ لبنان که در روز سی ام آتش بس اعلام شد ولی بی هیچ دلیلی تا روز سی و سوم ادامه پیدا کرد نیز در نزدیکی مدار ۳۳ درجه رخ داد .
    همچنین عملیات صحرای طبس وبمب اتمی امریکا درناکازاکی نیزدرنزدیکی همین مدار صورت گرفت .



    عدد ۶۶۶

    از دیگر اعداد معروف شیطان پرستان عدد ۶۶۶ می باشد، به عقیده آنان در ششصد و شصت و ششمین روز از خلقت حضرت آدم شیطان او را از بهشت راند . از این عدد به عدد وحش یاد می شود که نمایانگر شیطان است .
    ۶۶۶ سمبلی است که به عنوان شماره تلفن شیطان از سوی گروه های هِوی متال ، وارد ایران اسلامی شده است اما در حقیقت علامت انسان و نشانه جانور در میان شیطان پرستان تلقی می شود . از سال ها پیش تا کنون این عدد با اشکال مختلف روی دیوار شهرهای بزرگ نقش بسته است .
    برخی معتقدند این نماد هم بهانه ای است برای گسترش نمادهای این افراد .
    حرفF ششمین حرف از حروف الفبای انگلیسی است که با کنار هم قرار گرفتن ۳ F عدد ۶۶۶ پدید می آید . در برخی از بارکدها دو خط در اول وسط و آخر بارکد همانند شکل بزرگتر از سایر خطوط مشخص است که نماد عدد ۶۶۶ می باشد.


    شخصیت های شیطانی
    مرلین مانسون (Marlyn Manson)

    مرلین مانسون نام مستعار «برایان وارنر» متولد ۱۹۶۹ میلادی از یک خانواده فقیر و سطح پائین فرهنگی در منطقه کانتون اوهایو امریکا می باشد .
    دوران کودکی وی با آرزوهای دست نیافتنی و همه سختی هایش به پایان رسید . برایان مدت ۱۱ سال در یک مدرسه مسیحی تحصیل کرده و در سن ۱۸ سالگی ضمن نقل مکان به منطقه تامپابای فلوریدا به شغل روزنامه نگاری روی آورد .
    وارنر در طول این مدت مطالب ضعیفی را با قلم خود در نقد اشعار موسیقی های مبتذل «متال» و «راک» به رشته تحریر در می آورد
    گروهی از همراهان وی را منتقد متالیکا معرفی می کنند . اما آنچه قاطعانه می توان درباره دوران جوانی این شیطان مدرن گفت این است که سال های جوانی وارنر سال های آشنایی وی با فضای مسموم گروههای شیطان پرستی و اقمار آن نظیر گروههای متالیکا ، هیپی و … است .
    به هر حال وی پس از آشنایی به « اسکات میچل » گیتاریست فعال در برخی از گروههای کوچک و نه چندان حرفه ای راک ، گروه متالیکای خود را تشکیل می دهد .
    وی در این سال ها نام مرلین منسون را با ترکیب دو نفر دیگر بر خود برگزید . نام مرلین را از بازیگر زن هالیوودی «مرلین مانرو» که شهرت به فساد و بازی در فیلم های غیر اخلاقی داشت و از ظاهر زیبایی برخوردار بود و منسون را از کشیش ناراضی فرقه گرا و قاتل حرفه ای به نام چارلز منسون بر می گزیند .

    پس از انتخاب جسورانه گروه منسون در انتخاب رنگبندی صحنه ، نوع اجرا، گستاخی در استفاده از الفاظ رکیک و ترویج فحشا در آثار ایشان با شرکت فعال موسیقی به نام« تایتینگ ریکورد زلیپل » در امریکا آشنا می شود . و زمینه های گرایش بیشتر شیطان مدرن به وحشی گری در صحنه های اجرا از جمله پاره کردن انجیل و پرتاب آن به سمت مردم و خوردن مدفوع و هر کاری که حتی از حیوان هم ساخته نیست را فراهم آورد ؛ و از وی یک چهره معروف و سوپر میلیونر ساخت . این اقدامات او را از جایگاه یک مطرب محلی در فلوریدا ،خارج و به یک چهره ملی در امریکا تبدیل ساخت .


    عقاید
    هیچ عقیده ثابتی را نمی توان به منسون نسبت داد ، او مظهر لاقیدی و بی عقیدگی محض است و آنجا که پای عقیده به میان کشیده می شود آن عقیده به شیطان و بزرگی این موجود رانده شده ختم می شود لکن از آنجا که انسانهای بی عقیده و مکاتب بی عقیده باید در پی انجام اعمال خود به فلسفه بافی بپردازند تا مرموزتر جلوه کنند ، او نیز فلسفه بافی هایی راطرح می نماید به عبارتی فلسفه بافی به کمک مشتری داشتن و ماندگاری مشتریان به کمک او آمده است.
    در مرحله بعد القای مفاسد فکری و عقیدتی در دستور کار وی قرار دارد که در صدر آن همان بی عقیدگی است. بی عقیدگی که در پلورالیسم یا نسبت گرایی نیز رخ می نماید امروزه شاخصه زیربنای بسیاری از مکاتب فکری است ،منسون مصداق نسبیت گرایی است
    چشم چپ مانسون اولین نمادی است که از آن به عنوان (Look marlin manson) یاد می شود . این چشم با لنز روشنی از چشم دیگر وی متمایز است . اغلب تصاویر منتشر شده از منسون به گونه ای تهیه می شود که این چشم به صورت واضح در آن مشخص باشد .
    وی در هر اجرایش با گریم و چهره ای متفاوت روی صحنه ظاهر می شود و همین موضوع باعث جلب توجه طرفداران وی گشته است .
    از دیگر مشخصه های مرلین می توان به عدد ۶۹ روی سینه اش اشاره کرد که نشان از سال تولد منسون دارد . او با این کار سال تولد خود را تحولی در بشریت و سال مهمی قلمداد می نمود . این فرد همچنین برخی از نمادهای جدید را در شیطان پرستی ابداع کرده و برخی را دستخوش تغییر و تحولاتی نموده است .(۱۱)



    آنتوان لاوی

    آنتوان شزاندر لاوِیْ (Anton Szandor LaVey) معروف به دکتر لاوی، مؤسس و کاهن اعظم کلیسای شیطان. نویسنده کتاب انجیل شیطانی و بنیان گذار شیطان پرستی فلسفی است .
    وی در ۱۱ آوریل سال ۱۹۳۰ در شهر شیکاگو ایالت ایلی نویز متولدشد . سپس به سافرانسیسکو نقل مکان کرد و بیشتر دوران رشد وی در همان جا سپری شد .
    پس از رها کردن دبیرستان و فرار از خانه در ۱۷ سالگی ابتدا به سیرک پیوست و بعد به نوازندگی روی آورد . و در سال ۱۹۵۰ به عنوان عکاس در دایره جنایی پلیس استخدام شد .
    در سال ۱۹۵۲با شخصی به نام کارول لنسینگ ازدواج کرد . نتیجه این ازدواج دختر اول او کلارا لاوی بود . ازدواج آنها پس از شیفتگی آنتوان به داین هگارتی در سال ۱۹۶۰ منجر به طلاق شد . داین و آنتوان هرگز با یکدیگر ازدواج نکردند ولی ثمره این رابطه دختر دوم لاوی به نام زنا لاوی بود .



    لاوی که در سانفرانسیسکو از محبوبیت خاصی برخوردار بود ، شبهای جمعه به ارائه سخنرانی های سری که آنها را دایره اسرارآمیز نامیده بود پرداخت. یکی از اعضای همین حلقه به وی پیشنهاد تأسیس آیین جدید را داد .
    در ۳۰ آوریل ۱۹۶۶ در حالی که سر خود را به عنوان آیین جدید تراشیده بود ، بنیان گذاری کلیسای شیطان (church of satan) را اعلام کرد . همچنین این سال را به عنوان سال اول عهد شیطان ( anno Satan ) نامید . چندی بعد با انتشار انجیل شیطان در سال ۱۹۶۹ به اظهار تعالیم کلیسای شیطان پرداخت و اظهار داشت که شیطان فرمانروای زمین است . از جمله دیگر کتاب های لاوی می توان به آیین پرستش شیطان ، و دفتر یادداشت شیطان اشاره کرد .



    پس از جدایی هگارتی از لاوی در اواسط سال ۱۹۸۰ آخرین همراه لاوی بلانچ بارتون بود که نتیجه این همراهی تنها پسر لاوی به نام سیتن سرکیس کرنکی لاوی(۱۲) شد .
    وی در ۲۹ اکتبر ۱۹۹۷ در بیمارستان سنت ماری شهر سانفرانسیسکو بر اثر تورّم ریه درگذشت. در تدفین شیطانی لاوی که به صورت مخفی انجام شد ، جسدش سوزانده و خاکستر آن به این عقیده که وی دارای قدرت شیطان است بین وارثانش تقسیم شد .(۱۳)

    پی نوشت ها :
    ۱٫یس ۶۰-۶۱
    ۲٫ بنّای آزاد
    ۳٫ ضد مسیح
    ۴٫ ر.ک برگزیده تفسیر نمونه ج ۱ ص۶۷
    ۵٫ اعراف ۱۳۸
    ۶٫ مائده ۶۴
    ۷٫ ستارة واژگون (شیطان پرستان جنبة معنوی انسان را زیر پا میگذارند)
    ۸٫ محمد زارعان / تهاجم فرهنگی و اصناف ص ۱۸ / ستاد احیاء امربه معروف شهرستان اصفهان
    ۹٫ علت این خصومت به جریان جنگ های صلیبی بر می گردد که حاکمیت کلیسا بر مردم موجب انزجار آنان می گشت
    ۱۰٫ محمد زارعان / تهاجم فرهنگی و اصناف ص ۱۹ / ستاد احیاء امربه معروف شهرستان اصفهان
    ۱۱٫ محمد زارعان / تهاجم فرهنگی و اصناف ص ۸ / ستاد احیاء امر به معروف شهرستان اصفهان
    ۱۲٫ Satan Xerxes Carnaki Lavey
    13. حمیدرضا مظاهری سیف / شیطان پرستی موجی در حال یا طرحی برای آینده ص ۱۲ /موسسه مطالعات فرهنگی طلوع

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  5. #5
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    چهار سقا برای تشنگان کربلا

    مرحوم شیخ جعفر شوشتری اعلی الله مقامه می گوید: در کربلا، روز عاشورا خدا برای تشنگان چهار سقا قرار داد
    سقای اول: حضرت خاتم الانبیاء، محمدبن عبدالله و شاهد این قسم قول علی اکبر(ع) است. که عرض کرد: بابا، این جدم پیامبر(ص) است که مرا سیراب می کند.

    سقای دوم:حضرت حسین (ع)بود که خودش سقای این تشنگان بود.


    سقای سوم این تشنگان، "العظیم المراس،المکین الاساس،ابوالفضل العباس(ع) بود.


    سقای چهارم: چشمهای دوستان بود.


    منبع: ابوالقربه،ص۱۰۸

    اصابت تیر به چشم مقدس حضرت ابالفضل(ع(

    مرحوم سید محمد ابراهیم قزوینی متوفای سال۱۳۶۰ هجری در صحن مطهر حضرت عباس (ع) امام جماعت بود و مرحوم آقا شیخ محمد علی خراسانی متوفای سال ۱۳۸۳ هجری که واعظی بی نظیر بود، بعد از نماز ایشان به منبر می رفت.

    یک شب مرحوم واعظ خراسانی مصیبت حضرت ابالفضل(ع) را خوانده و از اصابت تیر به چشم مبارک آن حضرت یاد کرده بود، مرحوم قزوینی که سخت متاثر شده و گریه کرده بود به ایشان گفته بود چنین مصیبت های سخت را که سند خیلی قوی هم ندارند را چرا می خوانی؟

    مرحوم قزوینی شب در عالم رویا به محضر مقدس حضرت ابالفضل(ع) مشرف شده و آقا حضرت ابالفضل (ع) خطب به ایشان فرموده بود، سید ابراهیم! آیا تو در کربلا بودی که بدانی روز عاشورا با من چه کردند؟ پس ازآنکه دو دستم از بدن جدا گردید دشمن مرا تیر باران کرد در این زمان تیری به چشمم رسید هرچه سرم را تکان دادم تیر بیرون بیاید، بیرون نیامد و عمامه از سرم افتاد، زانو ها را بالا آوردم خم شدم که به وسیله دو زانو تیر را از چشم بیرون بکشم ، ولی دشمن با عمود آهنین به سرم زد.


    منبع:چهره درخشان قمربنی هاشم(ع)ج۱ص۲۳۵


    شیخ کاظم سبتی و مصیبت حضرت عباس(ع(


    صاحب کتاب مقتل الحسین(ع) می نویسد: دانشمند بزرگ شیخ کاظم سبتی برای من نقل کرد که: یکی از علمای برجسته و مورد اطمینان نزد من آمد و گفت: من رسول و فرستاده حضرت قمربنی هاشم(ع) هستم و افزود: من آن حضرت را در خواب دیدم، به من فرمود: چرا شیخ کاظم سبتی مصیبت مرا نمی خواند؟ عرض کردم: من همواره می شنوم که شیخ کاظم، مصیبت شما را می خواند. فرمود: به شیخ کاظم بگو این مصیبت را بخوان و بگو هرگاه سوار کاری از پشت اسب بر زمین سقوط کند و دست هایش قطع شده باشد، چگونه و با چه سختی به زمین برخورد خواهد کرد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  6. #6
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    محل دفن حضرت علی اکبر(ع)/عکس

    کربلا - ضريح شش*گوشه؛* محل دفن حضرت علی اکبر عليه السلام پایین پای حضرت اباعبدالله علیه*السلام

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  7. #7
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    لقبی که امام حسین(ع) به ولی*عصر(عج) داد

    حضرت مهدی(عج)، امام حسین(ع) را این‏گونه توصیف فرموده است: «تو ای حسین! برای رسول خدا(ص) فرزند و برای قرآن، سند و برای امت، بازویی بودی، در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان، حافظ و مراقب بودی...».
    به گزارش زلال نیوز به نقل از فارس، سال*های زیادی از حماسه خونین عاشورا می*گذرد و چشمان منتظران به لحظه*ای دوخته شده است که منتقم خون حسین(عج) ظهور کند تا شیعه بتواند پس*از گذشت قرن*ها انتقام عاشورا را از یزدیان زمان بگیرد.


    جشمان منتظری که بی*صبرانه در انتظار لحظه*ای است که پرچم بر زمین مانده امام حسین(ع) توسط اباصالح*المهدی(عج) به اهتراز درآید تا داغ‏های کهنه‏ التیام یابد تا آرمان‏های بلند جدش را تحقق بخشد، در ادامه به چند روایات پیرامون امام حسین(ع) و امام مهدی(عج) اشاره می*شود:


    *هنگامی که امام حسین(ع) از مهدی موعود(عج) می*گوید


    -امام باقر(ع) می‏فرماید: حارث اعور به امام حسین(ع) عرض کرد: ای زاده رسول خدا! فدایت شوم، مرا از معنای آیه شریفه «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا» مطلع ساز، حضرت(ع) فرمود: مراد از خورشید، رسول الله(ص) است.


    پرسید: فدایت شوم! منظور از آیه شریفه «وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا» چیست؟


    فرمود: منظور از ماه، امیرالمؤمنین(ع) است که بعد از پیامبر(ص) است.


    گفت: مقصود از آیه شریفه «وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا» چیست؟


    فرمود: مقصود از روز، قائم آل محمد(عج) است که زمین را پر از قسط و عدل کند. (تفسیر فرات کوفی، صفحه 212)


    *بشارتی که پیامبر(ص) به امام حسین(ع) داد


    -امام حسین(ع) فرمود: رسول خدا(ص) در بشارتی به من فرمود: ای حسین! تو سید پسر و پدر ساداتی و 9 فرزند از تو، امامان ابرار و امین و معصوم‏اند و نهمین آنان مهدی قائم(عج) است، تو امام پسر امام و پدر ائمه هستی و نه فرزند از پشت تو ائمه ابرار هستند و نهمین آنان، مهدی است که دنیا را در آخر الزمان، پر از عدل و قسط می‏کند...» (کفایة الاثر، صفحه 167)


    *لقبی که امام حسین(ع) به ولی*عصر(عج) داد


    عیسی الخشاب می‏گوید: از محضر امام حسین(ع) سؤال کردند: آیا شما صاحب این امر هستید؟


    فرمود: «نه من نیستم، بلکه صاحب این امر کسی است که از میان مردم کناره‏ گیری می‏کند و خون پدرش بر زمین می‏ماند و کنیه او کنیه عمویش خواهد بود. آن‏گاه شمشیر بر می‏دارد و هشت ماه تمام شمشیر بر زمین نمی‏گذارد». (کمال*الدین، جلد 1، صفحه 318)


    *امام زمان(عج) جدش حسین(ع) را چگونه توصیف می*کند


    -حضرت مهدی(عج)، امام حسین(ع) را این‏گونه توصیف فرموده است: تو ای حسین! برای رسول خدا(ص) فرزند و برای قرآن، سند و برای امت، بازویی بودی، در طاعت خدا تلاشگر و نسبت به عهد و پیمان، حافظ و مراقب بودی، از راه فاسقان سر بر می‏تافتی، آه می‏کشیدی؛ آه آدمی که به رنج و زحمت افتاده است. رکوع و سجود تو طولانی بود، زاهد و پارسای دنیا بودی؛ زهد و اعراض کسی که از دنیا رخت بر کشیده است و با دیده وحشت زده به آ*ن نگاه می‏کردی». (بحارالانوار، جلد 101، صفحه 239، حکمت 38)
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  8. #8
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    مراجع تقلید در هیئت عزاداری نیم قرن پیش + عکس

    خبرگزاری فارس:
    نیم قرن پیش، تصویر ماندگاری از حضرات آیات میلانی و قمی به همراه دیگر روحانیون مشهد در هیئت محبان الحسین(ع) ثبت شده است.










    به گزارش خبرنگار «تکیه خبر» خبرگزاری فارس، نیم قرن پیش تصویری تاریخی و مانا از یک هیئت حسینی در مشهد و در منزل آیت*الله حسین قمی گرفته شده است.

    این قطعه عکس در منزل آیت*الله قمی همراه با عده*ای از آیات عظام و حجج اسلام در هیئت محبان الحسین(ع) در نوروز سال 1340 در مشهد مقدس گرفته شده و توسط محمدرضا کائینی منتشر شده است.
    در این عکس، آیات عظام سید محمدهادی میلانی و سیدحسن قمی دیده می*شوند.



    ردیف اول از سمت راست شامل: حسین معتمدتبار، حجت*الاسلام راسخ، آیت*الله میلانی، حجت*الاسلام حاج شیخ کاظم دامغانی، حجت*الاسلام حاج سیدیحیی اسلامبولی، آیت*الله میلانی، آیت*الله قمی و حجج اسلام دانشمند، حسین خراسانی، سید احمد احمدی و قاسم آقا رحمانی است.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  9. #9
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    ماجرای شفاگرفتن آیت*الله سیبویه از امام حسین(ع) + تصاویر

    «تکیه خبر» منتشر کرد

    ماجرای شفاگرفتن آیت*الله سیبویه از امام حسین(ع) + تصاویر


    خبرگزاری فارس: مرحوم آیت*الله میرزا احمد سیبویه درباره ماجرای شفاگرفتن از سیدالشهداء(ع) می*گوید: در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (ع) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (ع) شفای مرا خواست...











    به گزارش خبرنگار «تکیه خبر» خبرگزاری فارس، آیت*الله میرزا احمد سیبویه در سال 1296 شمسی، در خانواده**ای معنوی در کربلا به دنیا آمد. وی پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد*علی سیبویه از علمای کربلا، فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی آموخت.

    وی در سال 1358 شمسی و در حالی که قریب 40 سال امام جماعت حرم حضرت ابوالفضل (ع) و استاد حوزه علمیه نجف بود، توسط رژیم بعث عراق دستگیر و از این کشور تبعید شد و به همراه گروهی از علما به ایران آمد.



    آیت*الله سیبویه از علمای ساده*زیست و بود که سال*ها در منزلی در خیابان گرگان تهران زندگی می*کرد. وی در اواخر عمر از بیماری سرطان خون رنج می*برد، و در اسفندماه 1385 در سن 89 سالگی، در بیمارستان ساسان به دیار حق شتافت.

    آیت*الله سیبویه در روز شنبه پنجم آذر 1384 در سن 89 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر این عالم جلیل*القدر در شهر قم تشییع شد و پس از اقامه نماز میت توسط مرحوم آیت*الله محمدتقی بهجت، در حرم حضرت معصومه مجاور قبر شهید مفتح برای همیشه آرام گرفت.



    آیت*الله سیبویه داری حالای عرفانی بسیار بود و ماجرای مشهوری درباره ملاقات وی با امام زمان(عج) در عرفات نقل شده است.




    مهدی صادق*نژاد، از دوستان نزدیک مرحوم سیبویه می*گوید: پدر و مادر مرحوم سیبویه در یک روز از دنیا رفتند و زمانی که آنها فوت کردند، مرحوم سیبویه در بستر بیماری بود و پزشکان از بهبودش قطع امید کرده بودند. مرحوم سیبویه 20 روز بعد از فوت والدینش زمانی که کمی بهبود یافته بود، متوجه فوت آنها می*شود.

    بعد از اینکه میرزا احمد سیبویه بهبود یافت، گفت: «در بستر بیماری در عالم مکاشفه بودم، همراه پدرم در حرم امام حسین (ع) ایستاده بودیم؛ پدرم از امام حسین (ع) شفای مرا خواست. حضرت اباعبدالله (ع) فرمودند: «اجلش رسیده است» و پدرم امام حسین (ع) را به مادرش حضرت زهرا (س) قسم می*دهد و می*گوید: اگر شما بخواهید، می*شود.
    مرحوم سیبویه گفت: امام حسین(ع) به داخل حرم رفتند و بعد از مدتی بیرون آمدند و خطاب به پدرم فرمودند: «ما شفای پسر شما را از خدا گرفتیم!»
    بعد از این واقعه، مرحوم سیبویه بارها می*گفتند که من آزاد شده امام حسین(ع) هستم. از این رو وی علاوه بر «احمد» با نام کوچک «حسین» نیز معروف بود.




    آیت*الله سیبویه در ایام محرم به سبک عزاداری کربلا، چاوشی*خوانی می*کرد. به این صورت که از منبر پایین می*آمد، عمامه از سرش بر می*داشت، میان جمعیت راه می*رفت و روضه*خوانی می*کرد. وی به این نوع روضه*خوانی علاقه داشت و همیشه از دوست کربلایی خود «شیخ عبد الزهرا» یاد می*کرد.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  10. #10
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    "امت خداجويي" كه به خيمه*هاي عزاي حسيني حمله*ور شدند!
    تا پيش از روز عاشوراي سال 88 جماعت فتنه*گر و سران فتنه، بيرق "تقلب" به دست داشتند و مدعي بودند در اعتراض به وقوع تقلب در انتخابات به عرصه آمده*اند اما فجايع و اهانت*هايي كه توسط اين جماعت فتنه*گر در عاشوراي آن سال رخ داد، نشان داد كه اصل دشمني اين جماعت با شريعت ناب محمدي و مكتب حسيني و عاشورايي است به گونه*اي كه حتي از حمله و به آتش كشيدن خيمه*هاي عزاي حسيني نيز ابايي ندارند و اين وقاحت و بي*شرمي را تا جايي پيش بردند كه حتي اين جماعت را "امت خداجو" نام نهادند و مرتكب شدند آنچه را كه قلم از شرح و بيان آن شرم دارد ...
    به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبرنگاران؛ امام سجاد(ع) روزی در بازار شام با منهال بن عمرو الطائی که از شیعیان بود برخورد کرد.
    منهال به امام عرض کرد: «ای پسر رسول خدا حال شما چطور است و چگونه شب را به صبح می‎آورید؟»
    امام سجاد(ع) فرمود: «وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ ما در این امت، همانند بنی*اسرائیل گرفتار فرعونیانیم! مردان ما را کشته و زنان ما را زنده نگه داشته‎اند! ای منهال، عرب بر عجم می‎بالد که محمد مصطفی(ص) عرب است و قبیله قریش بر دیگر قبایل مباهات می‎کند که رسول خدا قریشی است و اینک ما فرزندان اوییم که حقمان غصب شده و خون‎مان به ناحق روی زمین ریخته شده است. ما را از شهر و دیارمان آواره کرده‎اند! پس انالله و انا الیه راجعون از این مصیبت که بر ما گذشته است.»(1)
    واقعه کربلا یکی از سنگین*ترین و بزرگ*ترین وقایعی است که از زمان حضرت آدم ابوالبشر(ع) تا به امروز همه در این مصیبت عظمی سوگوار و عزادارند* چرا که ظالمان و فاجران بنی*امیه و غاصبان حکومت علوی چنان جور و ستمی بر خاندان نبوت و امامت روا داشتند، که هیچ ظالمی در هیچ زمانه*ای نمی*تواند این اعمال خبیث را به راحتی مرتکب شود و اگر تاریخ واقعه کربلا را مطالعه کنیم، می*بینیم طینت آن وحشیانی را که با فرزند زهرا(س)، حسین بن علی (ع) به جنگ برخاستند؛ چگونه بوده است که حتی به طفل شش ماهه و شیرخواره آن امام نیز رحم نکردند...
    ظلم بر حسين(ع) به روز عاشورا و به سرزمين كربلا محدود نشده است و عاشوراي حسيني در طول تمام تاريخ، محكي بوده براي جدا شدن صف يزيديان از عاشورائيان كه حضرتش فرمود "كل عرض كربلا و كل يوم عاشورا"

    در طول 1273 سال پس از عاشوراي سال 61، انگار آنچنان كه حب علي نسل به نسل و سينه به سينه منتقل شده، بغض نسبت به علي و فرزندانش نيز نسل به نسل و سينه به سينه منتقل شده است.
    اهانت به امام حسين(ع) يكي از دردناك*ترين مقاطع تاريخ شيعيان است. اهانت به خاندان، اهانت به مضجع شريف، اهانت به مراسم عزاداري، اهانت به ...، اهانت از سوي عباسيان، اهانت از سوي بهائيت، اهانت از سوي وهابيت و ...
    يك نمونه از اهانت به آن امام بزرگوار در زمان «متوكل عباسي» صورت گرفت؛ چنان كه «متوكل دستور داد قبر آن بزرگوار را تخريب كرده، شخم زدند و آب صحرا را به سمت آن روانه كنند، تا قبر به كلي از بين رود اما، به امر اللهي آب حيرت آورد و به قبر نرسيد.»(2)
    از ديگر نمونه*هاي اهانت به مضجع شریف آن بزرگوار در زمان حمله وهابي*ها به كربلا به رهبري «سعود بن عبدالعزيز» در سال 1216 قمري صورت گرفت كه حرم صدماتي جدي ديد، گنبد مطهر تخريب و بسياري از شيعيان توسط وهابيون به شهادت رسيدند، تمام اموال حرم به تاراج رفت و صدمات زيادي به شهر وارد شد، در كوچه و بازار خون محبان حسين(ع) جاري گشت؛ به گونه اي كه مردم اين واقعه را كربلاي دوم ناميدند.
    در سال 1991 ميلادي (1370شمسي) نيز از حزب منحوس بعث و به دستور صدام در جريان انقلاب شيعيان حملات وحشيانه*اي به حرم شد، عده*اي از شيعيان به شهادت رسيدند و بخشي از حرم و گنبد مطهر تخريب شد، به طوري كه آثار برخي از گلوله*ها و جنايت بعثيون هنوز بر روي ديوارهاي حرم قابل مشاهده است.
    اما آنچه از همه حيرت*آورتر است اهانتي*ست كه به اباعبدالله الحسين، در ايران، تهران و در روز عاشوراي سال 1388 شمسي صورت گرفت.
    در این مقطع تاریخی، انتخابات رياست جمهوري سال 88 بهانه*اي شد كه جماعتي از فتنه*گران كه داعيه وقوع تقلب در انتخابات را داشتند، بي*پرده وارد كارزار مباره عليه تمام اركان نظام جمهوري اسلامي ايران شوند و ادعاي كذب خود را بهانه*اي براي تعرض به جان و مال و ناموس مردم اين سرزمين قرار دهند تا خيابان تهران براي ماه*ها در آتش بغض جهني و ناپاك آنها بسوزد.
    اما اوج جنايت فتنه*گران در روز عاشوراي 88 بروز و ظهور يافت تا در صفحات تاريخ براي هميشه ثبت شود كه اين بار نيز اين عاشوراي حسيني بود كه پرده از چهره واقعي يزيديان زمان كنار كشيد و ماهيت اصلي اين فتنه*گران دغل*باز را افشا كرد.
    آري، تا پيش از روز عاشوراي سال 88 جماعت فتنه*گر و سران فتنه، بيرق تقلب را به دست داشتند و مدعي بودند در اعتراض به وقوع تقلب در انتخابات به عرصه آمده*اند و فراخوان اردو*كشي خياباني داده*اند اما فجايع و اهانت*هايي كه توسط اين جماعت فتنه*گر در عاشوراي آن سال رخ داد، نشان داد كه اصل دشمني اين جماعت با شريعت ناب محمدي و مكتب حسيني و عاشورايي است به گونه*اي كه حتي از حمله و به آتش كشيدن خيمه*هاي عزاي حسيني نيز ابايي ندارند و به مانند اسلاف ناپاك خود در روز عاشوراي حسيني به سوت، كف* زدن و هلهله پرداختند و اين وقاحت و بي*شرمي را تا جايي پيش بردند كه اين جماعت را "امت خداجو" نام نهادند و مرتكب شدند آنچه را كه قلم از شرح و بيان آن شرم دارد ....

    آنچه درباره ماهيت اين جريان حائز اهميت است، بروز تدريجي و آشكار شدن آرام ماهيت ضدديني آن است.
    بي*اخلاقي*ها و حركت*هاي ضد*ديني از ابتدا در اين اردو كشي*هاي خياباني مشهود بود. استراتژي اين عناصر ضددين، اول طرح شبهه در بحث دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران بود و در ابتدا گفته مي*شد قانون اساسي را قبول داريم.
    سپس موضوع «جمهوري ايراني» مطرح شد كه بر اساس اين ادعا قانون اساسي نقض می*شد؛ اين گروه وقتي جلوتر آمد در پي نقض حقوق ملت مظلوم فلسطين و سایر مظلومان جهان نیز برآمدند.
    اهانت به امام خميني(ره) بنيان*گذار انقلاب اسلامي، حركت مذبوحانه ديگري بود كه ماهيت ضدارزشی اين جريان را هرچه بيشتر افشا مي*كرد؛ نكته اينجاست كه در اين اهانت حتی كساني كه مدعي خط امام و حتي در مواردي از ياران امام - كه استحاله شده بودند – نیز دخالت داشتند؛ اين جريان با اهانت به ساحت امام(ره) عدم تقيد خود به اصل ولايت فقيه را نيز به اثبات رساندند.

    آنچه گفتنش در بازخوانی تاریخ این جریان ضروریست، بیانات و رهنمودهایی است که مقام معظم رهبری حضرت آیت*الله خامنه*ای، خیلی زودتر از آغاز تحرکات این جریان منحرف به مردم و مسئولین گوش زد کرده بودند.
    ایشان در تاریخ 26 خرداد 88 (خیلی قبل*تر از آنکه ماهیت ضد*دین این جریان عیان شود) فرمودند: كسانی به عنوان طرفدارى از يك جهت ـ در انتخابات ـ کارهایی انجام می*دهند؛ در حالى كه حقيقتاً طرفدارى از او نيست؛اينها نه از اين طرفند، نه از آن طرف. اينها كسانى هستند كه با اصل نظام اسلامی مخالفند، با آرامش كشور مخالفند، طرفدار تشنجند، طرفدار اغتشاشند، مي*خواهند آرامش نباشد.(3)
    مقام معظم رهبري 15 روز قبل از آنکه این جریان چهره منافقانه خود را با جسارت به روز عاشورا و به ساحت امام حسین(ع) بی هیچ شک و شبهه ای بر همگان آشکار کند، می*فرمایند: "بيشترين زحمت در صدر اسلام و در زمان پيغمبر، زحمات مربوط به منافقين بود.
    بعد از پيغمبر، در زمان اميرالمؤمنين زحماتى بود كه از درگيرى و چالش حكومت اسلامى با افرادى كه مدعى اسلام بودند، به وجود مى*آمد. بعد هم همين جور؛ در دوران ائمه (ع) هم همين جور؛ دوران غبارآلودگى فضا. والّا آن وقتى كه جنگ بدر هست، كار، دشوار نيست؛ آن وقتى كه در ميدان*هاى نبرد حاضر مي*شوند، با دشمنانى كه مشخص است اين دشمن چه مي*گويد، كار دشوار نيست.
    آن وقتى مسئله مشكل است كه اميرالمؤمنين در مقابل كسانى واقع مي*شود كه اينها مدعى اسلامند و معتقد به اسلام هم هستند؛ اينجور نبود كه معتقد به اسلام هم نباشند، از اسلام برگشته باشند؛ نه؛ معتقدند به اسلامند،{اما} راه را غلط مي*روند، هواهاى نفسانى كار دستشان مي*دهد.
    اين، مشكل*ترين وضع است كه افراد را به شبهه مى*اندازد؛ به طورى كه اصحاب عبداللَّه*بن*مسعود مى*آيند خدمت حضرت، مي*گويند «انّا قد شككنا فى هذا القتال»!چرا بايد شك كنند؟ اين شك خواص، پايه* حركت صحيح جامعه* اسلامى را مثل موريانه مي*جود. اين كه خواص در حقايق روشن ترديد پيدا كنند و شك پيدا كنند، اساس كارها را مشكل مي*كند. مشكل كار اميرالمؤمنين، اين است.
    امروز هم همين است. امروز در سطح دنيا كه نگاه كنيد، همين جور است؛ در سطح داخل جامعه* خودمان كه نگاه كنيد، همين جور است. تبيين لازم است."(3)
    7 دي ماه 1388 مصادف با عاشوراي سال 1431قمري ...
    جريانی كه پشتش به فرقه ضاله بهائيت و به رهبري صهيونيزم جهاني نیز گرم بود، در این روز به طور كامل نقاب از چهره انداخت و با جسارت به مراسم عزاي امام حسين(ع)، سوت، كف*زدن و هلهله در روز عاشورا، بي*حرمتي به خيمه، پرچم و عزاداران حسيني و دراز دستي به سمت نمازگزاران ظهر عاشوراي تهران، نام جريان خود را در كنار ساير اهانت*كنندگان و ظالمان در حق حسين(ع) و خاندان حسين(ع) در تاريخ ثبت كرد.
    خبر اهانت و جسارت به ساحت امام حسین(ع) و خاندانش در تهران این چنین در رسانه ها منتشر شد: "امروز برخی مناطق تهران (میدان فردوسی، خیابان های سمیه، سپهبد قرنی، جنوب خیابان ولیعصر (عج) تا چهار راه ولیعصر و زیر پل حافظ و کالج ) برای اولین بار در ظهر عاشورا آشوب*طلبان اندکی را به خود دید، که سنگ و آجر پرتاب می کردند.

    دشنام می*گفتند، راه را بر خودروها می*بستند و در کمال گستاخی با چاقو و آتش به عزادارانی که با عشق حسین(ع) همنوایی می کردند، حمله*ور شدند.
    متاسفانه امروز مصادف با عاشورای حسینی عده*ای حرمت*شکن با شکستن هنجارها*، صحنه*های نامیمونی را در تهران رقم زده و موجب هتک حرمت مراسم عزاداری امام حسین (ع) شدند. هتک حرمتی که زمینه سوء استفاده بیگانیان را نیز فراهم کرد تا به انعکاس ناآرامی*های امروز تهران بپردازند و با بزرگنمایی آن، جشن تحلیل و تفسیر برپا کنند.


    هنگام برگزاری مراسم ظهر عاشورا و در هنگامی که عزاداران در دسته*های سینه*زنی و عزاداری در هیئت*ها و تکایا سید الشهدا را صدا می*زدند و بر آنچه بر امامشان در قیام عاشورا گذشته است اشک می*ریختند و نماز عاشورا می*گذاردند*، عده*ای با شعارهای ساختارشکنانه، پرتاب سنگ، آسیب زدن به اماکن عمومی و سوت و کف زدن و حتی حمله به سمت عزاداران امام حسین (ع) حرمت ظهر عاشورا را شکستند.
    آتش زدن اتومبیل و موتور نیروی انتظامی، آسیب رساندن به بانک*ها و مراکز دولتی و اموال عمومي، خشونت و درگیری با نیروهای نظامی و انتظامی در ظهر عاشورا نه تنها از منتقدان یک دولت بر نمی*آید بلکه صرفا می*تواند به عده قلیلی نسبت داده شود که بیمارگونه به دنبال چیزی می*گردند که تفسیر صحیحی نیز از آن ندارند.

    حمله به عزاداران*، نیروهای انتظامی و اقداماتی که 4 هموطن را به کام مرگ کشاند، در کنار همزمانی ساختارشکنی در نظام و حرمت شکنی از مقدسات، سناریویی است که آتش تهیه آن را دشمنان اسلام و انقلاب و ایران ریخته*اند و چنان که دیده شد تنها همان*ها نیز برای این حرمت*شکنان هورا کشیدند و قهرمانشان خواندند.
    جریان فتنه كه در حدود 6 ماه آرام آرام زهر خود را عليه دين و نظام اسلامي با همكاري منافقان داخلي و دشمنان خارجي ريخته بود وقتي به ايستگاه عاشورای رسيد... تصور نمی*کردند که این سوت و کف ها و توهین به مقدسات و خون حسین (ع)، نه تنها باعث اعتراض عمومی، بلکه موجب مرگ و نابودی خود و جنبششان شود...
    اخبار حوادث هفتم دي* ماه 88 تهران کم کم از طریق رسانه و دهان به دهان منتقل شد، خشم عمومی، مردم سياه*پوش از عزاي حسين بن علي(ع) را فرا گرفت. مردم اين*بار بي*توجه به اينكه خواص و مسئولين چه تدبيري براي پاسخ به اين حركات مذبوحانه انجام خواهند داد، تصمیم داشتند خودشان با تمام قوا به صحنه بیایند...


    در روزهاي هفتم و هشتم دي* ماه اعتراض*هاي پراكنده*اي به ويژه در شهرهايي غير از تهران صورت گرفت؛ تا اينكه امواج غيرت مردم شيعه ايران به دريايي خروشان تبديل و حماسه نهم دي رغم خورد.
    روز نهم دی 1388 تظاهرات سراسری و غیرتمندانه در جای جای ایران برگزار شد، درآن روز تک تک افراد، انسان را به یاد منتقمین خون حسین(ع) در چند سال بعد از عاشورا می انداخت... در آن روز بود كه حقانيت خون حسين(ع) و حرمت عاشورا پرونده فتنه 88 را مختومه كرد و بار ديگر مردم انقلابي ايران با تمام وجود اين فرامايش بنيان*گذار كبير انقلاب اسلامي، كه «محرم و صفر است كه اسلام را نگه داشته است» را احساس كردند.
    اما يكي از نكات قابل توجه در شباهت اين جريان ضددين در سال 1431 با جريان ضددين عاشوراي 61، سكوت عده*اي از خواص و داعيه*داران دين*داري، دربرابر ظلمي بود كه نسبت به فرزند رسول خدا(ص) روانه شد.
    آنچنان که در بازخوانی فرمایشات مقام معظم رهبری گفته شد "آن وقتى مسئله مشكل است كه اميرالمؤمنين در مقابل كسانى واقع مي*شود كه اينها مدعى اسلامند و معتقد به اسلام هم هستند؛ اينجور نبود كه معتقد به اسلام هم نباشند، از اسلام برگشته باشند؛ نه؛ معتقدند به اسلامند،{اما} راه را غلط مي*روند، هواهاى نفسانى كار دستشان مي*دهد."
    در واقع در این برهه از تاریخ نیز، عده*اي از ظالمان حق محمد و آل محمد نه تنها هيچ*گاه از راه رفته تبري نجستند بلكه تا به امروز بر جنايات و هتك حرمت*هاي خود نيز پاي فشرده*اند.
    با تورقي در تاريخ 1400 ساله اسلام متوجه مي*شويم ظلم در حق محمد و آل محمد با بعثت پيامبر اسلام آغاز شد و در طول 1434 ادامه داشته است؛ چه زماني اين ظلم به پايان خواهد رسيد، نمي*دانيم اما در زيارت عاشورا ظالمان حق محمد و آل محمد از "اول" تا "آخر" این چنین لعنت شده*اند:
    اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ...
    ادامه دارد...
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  11. #11
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    دليل شش گوشه بودن حرم امام حسین

    چرا برخلاف ضریح و مرقد امان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.
    در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام ۱۷ نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می*کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته*اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک*ترین محل است.»
    در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی*اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن*ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانبجسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند.
    پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی*اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها
    بنی*هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک*ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می*گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می*شود و کسی که نمی*تواند او را زیارت کند دلش می*سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.
    بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع)یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  12. #12
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    حقایق تکان دهنده درباره یک قربانی عرفان حلقه....

    بعد از انتشار مطالبي با عناوين «آقاي الف؛ كلاهبردار گمنام معنوي!» و «پاتوقهاي عرفان فمنيستي- شيطاني» با موضوع فعاليت سرشاخهها و گروههاي دروغين عرفاني در كشور در صفحه اجتماعي روزنامه جوان، يك پدر ايراني با این روزنامه تماس گرفت و حقايق تكان دهندهاي را با ایشان در ميان گذاشت.

    دختر جوان اين پدر هموطن، يكي از قربانيان شبكهه اي پوشالي عرفان است. اين دختر جوان كه دانشجوي رشته شيمي بوده، چند سال پيش وارد فرقه مدعي عرفان حلقه(شعور كيهاني) ميشود. تا مدتها، خانواده او از اينكه دخترشان به چنين تيمي پيوسته است، بيخبر ميمانند. بعد از اطلاع، هرچقدر كه پدرش از او ميخواهد در محافل اين فرقه شركت نكند، اثري ندارد. مخالفتهاي پدر ادامه پيدا ميكند اما كار به جايي ميرسد كه حتي اين دختر جوان در مقابل نصايح پدر خود، تهديد به ترك خانواده و فرار از خانه ميكند! بنا به اظهارات پدر اين دختر جوان، رفتار او پس از ورود به فرقه حلقه، هر روز مشكوك تر و نگران كننده تر ميشده است. يك بار، نيمه هاي شب با صداي داد و فرياد دختر جوان، پدر و مادرش سراسيمه به اتاق او ميروند و او را در حالتي بسيار نامناسب و ترسناك مشاهده ميكنند كه فرياد ميزده است: «اي جن!از اينجا برو! من قصد ازدواج ندارم!» بعد از مدتي، نماز خواندن را ترك ميكند و وقتي خانوادهاش از او علت ترك نماز را جويا ميشوند، ميگويد: «در كلاسهاي استاد به مرحلها ي رسيدهايم كه از نمازخواندن بي نياز شدهايم.» همزمان، وضعيت پوشش اين دختر جوان هم تغيير ميكند. خانوادهاش معترض ميشوند اما دختر جوان ميگويد: «خدا زماني كه انسان را آفريد، بدون لباس آفريد و قطعاً چون خدا عقل مطلق است اگر صلاح ميديد، انسان را با لباس خلق ميكرد! همين مقدار لباس هم كه ميپوشم به خاطر عقل ناقص انسانهاي جامعه است وگرنه نيازي به پوشش نيست!» رفتارهاي نامتعارف اين دختر جوان، انسجام و آرامش خانوادهاش را تا آنجا بر باد ميدهد كه او به خاطر آنكه پدر و مادرش، مخالف حضور او در كلاسهاي «م- ط» سرشاخه فرقه حلقه بوده اند، انگ كفر ميزند و ميگويد: «هر كس استاد را قبول نداشته باشد، كافر است!» دگرديسي او به جايي ميرسد كه به روابط جنسي آزاد معتقد ميشود! بعدها، خانوادهاش متوجه ميشوند كه او عفت خود را لگدمال كرده است! روان اين دختر جوان چنان به هم ريخته است كه پدرش مجبور ميشود او را به تيمارستان منتقل كند. در حال حاضر هم تحت درمان روانپزشك است و در اين توهم به سر ميبرد كه از طرف استاد برگزيده شده است تا با يك جن ازدواج كند! پدر اين دختر جوان در پاسخ به سؤالم كه چرا براي شكايت به محكمه قضائي مراجعه نكرده است، گفت: «از چه كسي شكايت كنم؟ وقتي دختر خودم با اختيار خودش اين كار را كرده چه شكايتي بكنم؟ از طرفي، ميترسم اتفاقات بدتري بيفتد و زندگي ما جهنمتر شود!»
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  13. #13
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    شریعتی وعزاداری


    روشنفکری از شیعه*ای پرسیده بود : «این همه هیاهو و ابراز احساسات و تظاهرات و این همه «حسین حسین» و محرّم و صفر و همه هفته و همه ماه و همه سال چرا؟» گفته بود: « ما مارگزیده*ایم؛ درباره*ی غدیر سکوت کردیم و گفتیم تاریخ خود می*گوید که در حجّة*الوداع – پرشکوه*ترین نمایش مسلمین- در جایی که هم*اکنون روشن است و در زمانی که معلوم است، خود پیامبر، علی (ع) را به رهبری معرّفی کرد و دیدیم که چگونه همه چیز را شستند و از بیخ زیرش زدند؛ این است که در مورد «عاشورا» مرتکب این اشتباه نمی*شویم. در شادی و غم، در عروسی و عزا، در آب خوردن و غذاخوردن، در گرسنگی و تشنگی و در همه حال «حسین حسین» می*گوییم و عاشورا عاشورا و کربلا کربلا می*گوییم تا نسلهای بعد از ما فراموش نکنند که بر شیعه چه گذشت و بدانند که بر شیعه چه می*گذرد. ( علی شریعتی، مجموعه آثار، ج ۷، ص ۲۲۲)
    در حرّ روز تاسوعا و حرّ روز عاشورا هیچ تغییری رخ نداد جز تغییر رهبری. در این دگرگونی عظیم تنها رهبریست که تغییر کرده است و این تغییر رهبریست که فرد جنایتکار را برکشیده و تا متعالیترین مقامی که انسان می*تواند در زندگی به آن راه یابد، بالا برده است. ( ع. شریعتی، م.آ، ج۲، ص ۲۳۳)
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  14. #14
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    آخرين شب زندگى امام حسين عليه السّلام

    چون شب عاشورا در رسيد، حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام ، اصحاب و ياران خود را جمع
    نمود و شرايط حمد وثناء الهى را به جا آورد و رو به ياران خود نمود و فرمود: ((أَمّا بَعْدُ،...))؛
    يعنى من هيچ اصحابى را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بيتى را فاضل تر و شايسته تر از
    اهل بيت خويش * نمى دانم . خدا به همگى شما جزاى خير دهاد. اينك تاريكى شب شما را
    فرا گرفته است ؛ پس اين شب را مركب خويشتن نماييد و هر يك از شما دست يكى از مردان
    اهل بيت مرا بگيريد و در اين شب تار از دور من ، متفرّق شويد و مرا به اين گروه دشمن وا
    بگذاريد؛ زيرا ايشان را اراده اى بجز من نيست .

    حضرت چون اين سخنان را فرمود، برادران و فرزندانش و فرزندان عبداللّه بن جعفر، به سخندر آمدند و عرضه داشتند: به چه سبب اين كار را بكنيم ؛ آيا از براى آنكه بعد از تو در دنيا زنده
    بمانيم ؟ هرگز خدا چنين روزى را به ما نشان ندهاد. و اول كسى كه اين سخن بر زبان راند

    عباس عليه السّلام بود و ساير برادران نيز تابع او شدند. راوى گويد: سپس از آن ، حضرت

    نظرى به جانب فرزندان عقيل نمود و به ايشان فرمود: مصيبت مسلم شما را بس * است ؛

    من شما را اذن دادم به هر جا كه خواهيد برويد. و از طريق ديگر چنين روايت گرديده كه چون
    آن امام انس و جان اين گونه سخنان بر زبان هدايت ترجمان ادا فرمود، يك مرتبه برادران و
    جميع اهل بيت آن جناب با دل كباب ، در جواب گفتند: اى فرزند رسول خدا، هرگاه تو را

    وابگذاريم و برويم ، مردم به ما چه خواهند گفت و ما به ايشان چه پاسخى بگوييم ؟ آيا بگوييم
    كه ما بزرگ و آقاى خود و فرزند دختر پيغمبر خويش را در ميان گروه دشمنان تنها گذاشتيم
    و نه در يارى او تيرى به سوى دشمن افكنديم و نه طعن نيزه به اعداى او زديم و نه ضربت

    شمشيرى به كار برديم ؛ به خدا سوگند كه چنين امرى نخواهد شد؛ ما هرگز از تو جدا

    نمى شويم و لكن خويش را سپر بلا مى نماييم و به نفس خود، تو را نگاهدارى مى كنيم

    تا آنكه در پيش روى تو كشته شويم و در هر مورد كه تو باشى ما هم بوده باشيم .

    خدا زندگانى را بعد از تو زشت و قبيح گرداند! در اين هنگام مُسْلِم بن عَوْسَجه از جاى

    برخاست با دل محزون اين گونه دُرّ مكنون بسُفت ، گفت : آيا همين طور تو را بگذاريم و

    از تو بر گرديم و برويم با آنكه اين همه دشمنان اطراف تو را فرا گرفته باشند؟! هرگز! به

    خدا سوگند! چنين نخواهد شد؛ خدا به من چنين امرى را نشان ندهاد؛ من خود به ياريت

    مى كوشم تا آنكه نيزه خود را در سينه اعداء بزنم ، تا شكسته گردد و تا قائمه شمشير
    به دست من است ايشان را ضربت مى زنم و اگر مرا سلاحى نباشد كه با آن مقاتله كنم ،

    سنگ به سوى آنها پرتاب خواهم كرد و از خدمت شما جدا نمى شوم تا با تو بميرم .

    راوى گويد: سعيدبن عبد اللّه حنفى برخاست و عرض نمود: نه واللّه ، ما تو را هرگز تنها
    نمى گذاريم و ملازم ركاب شما هستيم تا خدا بداند كه ما در حقّ تو وصيّت محمد پيغمبرش
    را محافظت كرديم و اگر بدانم كه من در راه تو كشته مى شوم ، پس * مرا زنده مى كنند

    و بعد از آن مى سوزانند و خاكستر مرا بر باد مى دهند و تا هفتاد مرتبه چنين كنند از تو جدا

    نخواهم شد تا آنكه مرگ خودم را در پيش * روى تو ببينم چگونه يارى تو نكنم و حال آنكه يك
    مرتبه كشته شدن بيش * نيست و بعد از آن به كرامتى خواهم رسيد كه هرگز انتها ندارد.

    پس از آن زُهير بن قين برپاى خاست و گفت : يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ! دوست مى دارم كه كشته
    شوم و بعد از آن دوباره زده شوم تا هزار مرتبه چنين باشم و خداى متعال كشته شدن را
    از تو و اين جوانان و برادران و اولاد و اهل بيت تو بردارد.
    و گروهى از اصحاب آن امام بر حقّ بر همين نَسَق ، سخنان گفتند و عرضه ها داشتند كه

    جانهاى ما به فداى تو باد، ما تو را به دستها و روى هاى خويش حراست مى كنيم تا آنكه

    در حضور تو كشته شويم و به عهد پروردگار خود وفا نموده و آنچه بر ذمّت ما واجب است

    به جاى آورده باشيم . و در اين حال ، محمدبن بشير حضرمى را گفتند كه فرزند تو در سر
    حدّ رى اسير كفّار گرديده . حضرمى گفت : او را و خود را در نزد خدا احتساب مى كنم و

    مرا محبوب نيست كه او اسير باشد و من بعد از او زندگانى نمايم . چون امام حسين عليه

    السّلام اين سخن را از او بشنيد فرمود: خدا تو را رحمت كناد؛ تو را از بيعت خود، حلال نمودم
    برو و كوشش نما كه فرزندت را از اسيرى برهانى .
    آن مؤ من پاك دين به خدمت امام عليه السّلام عرض كرد: جانوران صحرا مرا پاره پاره كنند
    بهتر است از اينكه از خدمت مفارقت جويم . امام عليه السّلام فرمود: پس اين چند جامه بُرد

    يمانى را به فرزند ديگرت بده كه او به وسيله آنها برادر خود را از اسيرى نجات دهد. پس پنج

    جامه قيمتى كه هزار اشرفى بهاى آنها بود به او عطا فرمود.
    راوى گويد: امام مظلومان با اصحاب سعادت انتساب ، آن شب را به سر بردند در حالتى كه
    مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ايشان بلند بود؛ بعضى در ركوع و برخى در

    سجود و پاره اى در قيام و قعود بودند.
    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
  15. #15
    sharareh
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    29,917
    7,131
    16,821

    پیش فرض

    ناشنوا باش وقتی همه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند...
صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 25

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •