ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 108
  1. #1
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    Halloween Eye 32 ♥♂♥ ازدواج ♥♀♥

    كوچولوهاي عزيز يه تحقيق راجع به ازدواج براتون پيدا كردم.اميدوارم به دردتون بخوره.چون تقريبا طولاني هستش،به همين دليل طي چند پست براتون مي ذارم.
    با آرزوي خوشبختي تمام كوچولوها
    شقايق

    پيشگفتار:
    يكي از وقايع در زندگي افراد انساني، ازدواج و تشكيل خانواده است كه علاوه بر آرامش دادن و حلاوت بخشيدن به زندگي، دوام و بقا نسل را موجب مي*شود، بنابراين اگر ازدواجها با شناخت صحيح و منطقي استوار نباشد بعد از مدتي دوام و پايداري خودرا از دست داده و موجب فروپاشي كانون گرم خانواده مي*گردد.
    اسلام تاكيد زيادي بر اهميت خانواده و ازدواج داشته و خواهان گرايش جوانان به پذيرش مسئوليت و تشكيل خانواده مي*باشد و به منظور جلوگيري از انحرافات و كجرويهاي اجتماعي توصيه به تسريع در امر ازدواج داشته از اين طريق جامعه در مسير سالم و طبيعي خود حركت نموده و زمينه براي مقابله با لغزشها و هنجار شكني*ها، فراهم گردد.
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.16 در ساعت 14:22
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  2. #2
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,825
    16,422
    20,468

    پیش فرض

    سلام شايق خانم
    مرسي
    همين كارتو ادامه به
    ولي آروم آروم
  3. #3
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    مقدمه:
    مساله ازدواج و تشكيل خانواده يكي از مسائل بسيار مهم حيات انساني و مورد بحث همه اديان و مذاهب، علماي تربيت، جامعه شناسان و روانشناسان و صاحبان مكاتب و انديشه*هاست. موضوع و ابعاد آن مورد بررسي در همه محافل مذهبي و غير مذهبي است. بررسيهاي برخي از روانشناسان اجتماعي نشان داده است كه امر خانواده در نزد برخي از حيوانات عالي هم رواج دارد ولي صورت عقلاني و پايدار آن در جامعه انساني ديده مي*شود. مساله ازدواج در زندگي انسانها نقطه عطفي مهم است كه صدها پيروزي و شكست، كاميابي و ناكامي انسانها بدان مربوط مي*شود اساس خانواده كه هسته اصلي كليه اجتماعات بشري است مبتني بر غريزه جنسي است كه خود نوعي كشش دلپذير بوده و به ازدواج كشانده مي*شود. ازدواج راه طبيعي ارضاي تمايلات و تلاشي است براي به فعليت رساندن آن عشق و تمنايي كه در نهاد هر انسان به وديعت نهاده شده است.« ازدواج يك تعهد بلند مدت و يك نهاد مقدس است» زن و شوهر در مراحل زندگي به يكديگر كمك مي كنند تا پيوندشان را حفظ نمايند. به عبارت ديگر ازدواج قرار دادي است رسمي، براي پذيرش يك تعهد متقابل جهت زندگي* خانوادگي كه آدمي در خط سير معين و مشخصي از زندگي قرار مي*گيرد اين قرار داد با رضايت و خواسته طرفين، بر مبناي آزادي كامل دو طرف منعقد شده و در سايه*ي آن روابطي نزديك بين آن دو پديد مي*آيد.
    از انجايي كه انسان يك موجود اجتماعي است و جز با همنوايي اجتماع، به اهداف عالي انسان نمي*رسد. بنابراين بايد هم خود جامعه انساني را در اين فراز و نشيب ياور باشد و هم براي تعالي و تكامل خود از آن كمك بگيرد. انسان به حكم فطرت به چنين پناه و ياوري محتاج است و در سايه اوست كه مي*تواند آنچه را در نهاد خود از استعداد و تمايلات نهفته دارد، ظاهر كند و به كمال برساند، شوپنهاور فيلسوف نامي مي*گويد. «هدف از ازدواج تكميل يك فرد كامل از به هم آميختن خصوصيات اخلاقي متضاد است» يعني در اغلب ازدواج*ها معايب يك طرف به واسطه حسنات ديگري پوشيده و جبران مي*شوند و از به هم پيوستن دو فرد، يك فرد كامل بوجود مي*آيد .
    بنابراين ازدواج و تشكيل خانواده يكي از مراحل مهم وحساس در حيات بشري است. انسان در خانواده تولد مي*يابد. شخصيت او شكل مي*گيرد. زندگي مي*كند و در دامان و سايه آن آرامش مي*يابد.
    «در بين تمامي نهادها، سازمانها و تاسيسا ت اجتماعي، خانواده، نقش و اهميتي خاص و بسزا دارد، تمامي*آنان كه در باب سازمان جامعه انديشيده*اند. بر خانواده و اهميت حياتي آن براي جامعه تاكيد ورزيده*اند، به درستي هيچ جامعه*اي نمي*تواند ادعاي سلامت كند، چنانچه از خانواده*هايي سالم برخوردار نباشد، باز بي هيچ شبهه، هيچ يك از آسيب*هاي اجتماعي نيست كه فارغ از تاثير خانواده پديد آمده باشد، به حقيقت ازدواج واقعة اجتماعي بسيار مهمي است و پايندگي گروه و زندگاني كيفي و كمي نسلهاي متوالي به آن بستگي دارد. آثار نويسندگان بسياري كه مي توان آنان را «پندار گرا» خواند- يعني انديشمنداني كه در تخيل خود به آفرينش جامعه*هايي آرماني يا نا كجا آباد پرداخته*اند و تقريبا تمام آنها در جامعه*هاي تصوري خود چهره*هاي گوناگوني از ازدواج را پيشنهاد كرده*اند – نيز گواهي است بر اهميت اين نهاد اجتماعي. افلاطون مي*گفت براي آنكه يك جمهوري خوب سازمان يابد، بايد قوانين اصلي آن قوانيني باشد كه زناشويي را سامان بخشند، سرانجام در خاتمه با كورت لوين همصدا مي*شويم «تا زماني كه داراي خانواده*هاي نيك هستيم و مي*توانيم به شمار آنها بيفزاييم، خواهيم توانست به نژاد بشر اميد بنديم».
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  4. #4
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    فصـل اول:
    بررسي مسائل مربوط به زندگي مشترك و عشق ميان دو فرد، در حوزه عشق متقابل در زندگي مشترك، قابل پژوهش و مطالعه است. مساله ازدواج و تشكيل خانواده موضوعي حياتي است و انتخاب همسر مسلماً يك امر مهم در زندگي فرد است كه فرد تا پايان عمر با شريكي كه انتخاب مي*كند خواهد بود. از همه اسرار و رموز زندگي او با خبر و مطلع خواهد بود از همه مهم*تر، شريكي كه بايد شب و روز در خدمتش باشد، شريكي كه فرزندانش را تربيت خواهد كرد، بنابراين عقل حكم مي كند كه در اين پيمان با دوام، عشق عنصري است كه مي*تواند زندگي را استوار تر كند.
    از آنجا كه ازدواج يك پديده اجتماعي است، بنابراين تنها اجتماع مي*تواند همواره بر آن نظارت نمايد و مصالح مورد علاقه زن و شوهر را كه مورد تائيد مقررات اجتماعي و قانوني نيز هست را در هر ازدواجي در نظر بگيرد و آن را حتي المقدور بنا بر مقتضيات زمان و مكان اعمال نمايد. بدون ترديد اگر نظارت و كنترل جامعه نبود، زناشويي به تدريج جنبه فردي و خصوصي به خود مي*گرفت و تنها عنصر حكمفري آن، تمايلات عزيزي و جنسي زن و مرد در مي*آمد، و غالباً بي دوام جامعه از ازدواج و عشق در آن اهدافي مستحكم ومنطقي را خواستار است.
    زندگي و عشق در آن اگر همراه صداقت و محبت و خدمت و ايثار و خلاقيت و سازندگي و پيروزي معنوي خلاصه شود همه و همه در ازدواج وانديشه*ي پاك تشكيل كانون مقدس خانوادگي جمع مي*شوند. انسانهاي كه اصلاً مفهوم و هدف ازدواج و عشق در آن را درك نكرده*اند، نمي*توانند يك ازدواج سالم و به تبع يك خانواده مستحكم و سعادتمند بوجود آوردند در زندگي و ازدواج عشق را نبايد بيرون از خود يافت بلكه محبت و عشق را در درون خود بايد كشف كرد. هدف از تزويج، تلاش براي استحكام خانواده*هاست. در زمينه انتخاب همسر و عشق هر دو، جمع شدن دو انسان كه كاملاً با شرايط يكديگر مطابقت داشته باشند، نكات و زير وبم هاي تخصصي و حساسي وجود دارد. پرداختن به اين مهم و كشف و بهره برداري از بهترين موفقيت، براي دوام خانواده نوپا و اصلاح نسلهاي آينده، ضرورتي حياتي دارد.
    پسر و دختري كه حقيقت ازدواج را درك كرده*اند چون مي*دانند معني حقيقي زندگي، علاقمند بودن به ساير انسانها و حفظ منافع آنهاست پس سعي خواهند كرد با ازدواج، زندگي اجتماعي خود را توسعه دهند و به عشق، احترام بگذارند. پس به اين دلايل ازدواج انجام مي گيرد چون درك لذت زندگي و خوشي انسان به آن ربط دارد.
    چون دانش روانشناسي به طور كلي، مطالعه رفتار انساني را در بر مي*گيرد. بنابراين از اين علم مي*توان براي بررسي رفتار و حل مشكلات موجود ميان اعضاي خانواده و به خصوص زن و شوهر استفاده نمود.
    «علت هاي بنيادي ازدواج كدامند؟ در جامعه كنوني سه دليل اصلي براي ازدواج مي توان ذكر كرد:
    الف) ازدواج از روي عشق ب) ازدواج براي داشتن همدم ج) ازدواج به اميد كمال
    رايج ترين دليل ازدواج عشق است.
    بديهي است واژه*ي عشق افراد مختلف معني*هاي گوناگوني دارد، با اين همه، عشق عموماً به مجموعه*اي از احساسات عميق و مثبت به شخصي ديگر گفته مي*شود. برخي از اين احساسات عبارتند از: دل بستگي، علاقه، صميميت ، انگيختگي، هوس، تفاهم و رنج. با اين حال برخي نيز براي داشتن همدم ازدواج مي*كند بنا به تعريف هاتفليد و دالستر (1978) ، عشق دوستانه عبارت است از مهر، به كساني كه عميقا با زندگيمان عجين شده*اند.
    اين عشق مبتني است بر سهيم كردن يكديگر در تجربه ها، با وجودچنين عشقي مي دانيم همسرمان همواره در كنارمان خواهد بود، و مي دانيم همانگونه كه هستيم پذيرفته مي*شويم سرانجام برخي زوج**ها نيز به اميد كمال ازدواج مي*كنند، چنانكه سيجر (Sager)(1976) خاطر نشان مي*سازد، افراد انتظار دارند از همسرانشان، به گونه*اي اخص و از ازدواج، به گونه*اي اعم، منافعي به دست آوردند مهمتر اينكه در جامعه فن سالارانه، برابر خواه كنوني، همسران انتظار بيشتري از رابطه**ي زناشويي خود دارند، نقش خانه داري يا نان آوري ديگر آنان را ارضا نمي*كند بلكه خواهان دستيابي به كمال*اند.
    هدف از اين تحقيق اين است كه مي*توان جنبه*هاي مختلف عشق را مورد مطالعه قرار داد عشق يك احساس است و اين احساس ممكن است در افراد متفاوت باشد، در مرحلة عشق ورزي معمولا ما با دو دسته از افراد برخورد خواهيم كرد. دستة اول: عاشقاني هستند كه جز خودشان به كسي ديگر فكر نمي*كنند و به عبارت ديگر قبل از هر چيز عاشق خود هستند. دستة دوم: افرادي هستند كه حاضرند جان خود را در راه معشوق فدا نمايند كه در نظر بيشتر روانشناسان كلمة عشق فقط به عمل دسته اخير اطلاق مي*گردد و براي دسته نخست «دوست داشتن» به كار مي*رود.
    با بررسيي كه از پژوهش*هايي كه در زمينه* ازدواج صورت گرفته است و با توجه به اينكه ازدواج قانوني و شرعي، جامعه را از فحشاء و منكر و فساد و تباهي كه نتيجة انحرافات و هرج و مرج جنسي است نگه مي*دارد و آنها را در مسير تكامل صحيح انساني واقع مي*كند و اين امر مطلوب ذاتي خداوند و ازدواج هر فرد مقدمه تحقق آن است و بدين جهت پاداشهايي بر آن قرار داده كه از آن جمله آمرزش گناهان است».شناخت صحيح و آگاهانه ميزان روابط قبل از ازدواج، امر مهم و ضروري به نظر رسيده و برداشتن گامهايي جهت اطلاع رساني و آگاهي دادن تا در مورد ازدواج و ترويج آن و پرهيز از روابط ناسالم و افراطي قبل از ازدواج و گوشزد كردن عواقب و پيامدهاي روابط نا صحيح به جوانان و حتي نوجوانان لازم و اجتناب ناپذير است.
    از آنجا كه ازدواج در زندگي افراد نقش مهم و اساسي را ايفا نموده و اگر به موقع و از راههاي صحيح انجام نگيرد عوارض نامطلوبي را بر زندگي و شخصيت و روح و جسم افراد جامعه وارد نموده و زمينه* هنجار شكني و كجرويها و انحرافات جوانان را فراهم نموده و آنان را از مسير طبيعي و معقول باز داشته و ممكن است بستر مناسبي را براي فساد و فحشا آماده نمايد، لذا در اين پژوهش بر آن شديم كه وابستگي*هاي عاطفي قبل از ازدواج را مورد بررسي قرار دهيم.
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  5. #5
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    میشه این سئوال منو جواب بدید شما که یه دختر هستید وقتی یه پسر به خواستگاریتون میاد انشاالله تو اولین نگاه یا جلسه اولش اگر چطوری باشه به نظر شما آدم خوبی هستش یعنی شما اونو میپسندید ؟؟؟؟
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  6. #6
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    فصـل دوم:
    ادبيات ازدواج
    ازدواج در اسلام و ايران باستان
    در اسلام ازدواج و تشكيل خانواده از اهميت فوق*العاده*اي برخوردار است و در اين باره سفارشات و تأكيدات فراواني در قرآن و روايات به چشم مي*خورد بطوري كه در دين مبين اسلام از آن به عنوان امري مقدس و با ارزش ياد شده وهمواره به پيروان خود سفارش نموده كه هر چه زودتر نسبت به تشكيل خانواده مبادرت ورزند.
    اهميت ازدواج و همسر گزيني به اندازه*اي است كه از پيامبر اسلام (ص) نقل شده است:
    هيچ نهاد و بنايي نزد خداوند متعال محبوبتر از ازدواج نيست.
    در اسلام در اين باره تأكيد زياد شده مثلاً در قرآن كريم آمده است كه يكي از نشانه*هاي خداوند اين است كه براي شما از جنس خودتان، همسراني آفريد تا در كنار او آرام گيريد ...
    «بنابراين تكويناً هر دختر و پسر بالغي احتياج به ازدواج دارد و اگر با اين نياز طبيعي و تكويني مبارزه شود جز بدبختي و فساد چيز ديگري نتيجه نمي*دهد .
    « ازدواج پسر و دختر، وزن و مرد و به اصطلاح تشكيل خانواده از رهنمود هاي اصولي و بنيادي آيين اسلام است زن و مرد از يكنوعند، هر دو انسان و هر يكي مكمل وجود ديگري است و هر دو كنار هم سكون و آرامش مي*يابند و تمايل ميان آنها مبتني بر الفت و انسي است كه خداوند در نهادشان قرار داده است.
    ازدواج در ايران باستان
    در دين زردتشت، ازدواج و تشكيل خانواده را توصيه مي*كرد و كثرت افراد خانواده را ماية سعادت مي*شمارد. در اوستا مكرراًً تدارك خانواده بزرگ و افزايش فرزندان، مورد تشويق قرار گرفته است. اوستا داشتن زن و فرزند را مايه خوشبختي مي*داند و براي شخص مجرد ارجي قائل نيست.» بنابراين در نزد زردتشتيان همسر گزيني و گرايش به سمت تشكيل خانواده* به عنوان يك ارزش شناخته مي*شد و به پيروان خود توصيه مي*شود كه از مجرد بودن بپرهيزند چرا كه ازدواج كردن در نزد آنان امري مقدس محسوب مي*شود.
    « در ايران، كيش زرد تشت، دوشيزدگان و جوانان را به زناشويي فرا مي*خواند، در اوستا آمده است:
    « مردي كه زن دارد، بر آنكه چنين نيست برتري دارد و مردي كه خانواده اي را سرپرستي مي**كند، بر آنكه خانواده ندارد،برتر است و دارنده برتر از مردي است كه نادار است...»
    « در ايران قبل از اسلام نيز ازدواج از جنبه ديني دور نبود. چنانكه مذهب قديم ايرانيان دوام و بقاي اجتماعي را وابسته به آن مي*دانستند. در كتاب «بندهش» عامل ازدواج را شايان تحسين دانسته و يك عمل مقدس براي رستگاري روح آوردند. علاوه بر اين در ايران باستان اعتقاد به حفظ دودمان و و روشن ماندن اجاق خانواده مورد توجه بود، به همين جهت زني كه عقيم بود و نمي*توانست اين وظيفه را بر آورد، مورد نفرت قرار مي*گرفت و مرد ازدواج نكرده هم چنين وضعي داشت». « در ايران قبل از اسلام بخصوص در كتب مختلف زردتشتي، همسر گزيني را امري مقدس تلقي كرده*اند.»
    ازدواج در قرآن:
    « اسلام براي ازدواج و تشكيل خانواده ارزش و اهميت بسيار قائل شده و مطالعه آيات مربوط به ازدواج و خانواده كه در سوره*هاي بقره، نساء انفال، نور، فرقان، احزاب، طلاق، ... آمده نشان دهنده اين اهميت است. در اسلام ازدواج و انتخاب همسر از آيات خدا ذكر شده و آيه هاي قرآني و احاديث در اين زمينه سخن بسياري دارند. بر اساس ديد اسلامي آفرينش زن و مرد. از يك خمير مايه است و آبات نشان مي دهند در بين آنها همبستگي و پيوندي خوني وتاريخي وجود دارد و در سايه ازدواج اين همبستگي به صورت ميثاقي غليظ (پيمان محكم) در مي*آيد. (21- نساء) خانواده اسلامي كه ددر سايه نكاح شرعي پديد مي*آيد از چنان استواري و ارزشي برخوردار است كه رسول خدا (ص) فرمود هيچ بنايي در نزد خدا محبوبتر از بنايي نيست كه در سايه ازدواج پديد آمده باشد و چنين اهميت در هيچ مكتب و مذهب ديده نشده است.
    در قرآن بيش از 112 مورد براي ازدواج توصيه شده و شرايط همسر گزيني تشريح گرديده است.
    همچنين خداوند در سوره روم آيه 21 چنين مي*فرمايد:
    « و من آياته ان خلق لكم مت انفسكم ازواجا لتسكنو اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذلك لآيات لقوم يتفكرون»
    و يكي از نشانه*هاي خدا اين است كه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد تا در كنار او آرام گيريد و ميان شما مهرباني و رحمت قرار داد. همانا در اين امر براي آنان كه اهل تفكر و انديشه هستند نشانه*هايي از حكمت الهي است.
    « در اين آيه شريفه سه نكته وجود دارد كه عبارتند از: 1- خداوند از جنس* ما، همسراني را براي ما قرار داده است، پس زن و مرد از يك جنس و گوهرند. بنابراين همچنانكه احتياج زن به مرد يك نياز فطري و ضروري است، احتياج مرد به زن نيز چنين است. 2- خداوند در وجود هر يك از زن و مرد، عواطف و احساساتي را به وديعت نهاده تا در پناه آن به آرامش روحي و جسمي نائل و زندگي آنها داراي ثبات گردد. از نظر قرآن هدف از ارتباط جنسي، فقط اشباع غريزه جنسي نيست، بلكه علاوه بر آن نياز به سكون و آرامشي كه در سايه پيوند زناشويي براي زوجين حاصل مي شود نيز مورد نظر است.
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  7. #7
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    ازدواج در احاديث:
    « شرع مقدس اسلام به ازدواج عنايت و تاكيد فوق العاده*اي دارد بطوري كه پيامبر اكرم (ص) مي*فرمايد:
    ما بني الاسلام احب الي الله عز و جل من التزوج. هيچ چيزي نزد خداوند برتر از ازدواج نيست.
    و از حضرت اميرالمومنين (ع) رسيده است. ازدواج كنيد كه همانا ازدواج كردن سنت رسول خدا (ص) است كه همواره مي*فرمود: هر كسي كه دوست دارد از سنت من تبعيت كند همانا ازدواج كردن از سنت من است
    « امام صادق (ع) مي*فرمايد: دو ركعت نمازي كه متاهل مي*خواند برابر است با هفتاد ركعت نمازي كه مجرد بخواند.»
    « اگر كسي از ازدواج طفره برود. و به آن بي اعتنايي كند، نيازهاي عاطفي خود را زير پا گذاشته و از نظر روحي دچار نابساماني مي*شود.
    - ازدواج تعادل عاطفي زن و شوهر را برقرار مي*كند. نياز به خانواده، محبت به همسر، عشق به فرزند و نگهداري و نوازش او در سايه ازدواج شكل مي گيرد. ازدواج تنها فرو نشاندن غريزه جنسي نيست بلكه برقرار كننده تعادل روحي هم هست. و لذا در اسلام رهبانيت مردود شمرده شده و زن و مرد به ازدواج ترغيب شده*اند. حتي براي آنهايي كه از ازدواج بخاطر مسائل مادي آن روي گردان هستند نيز سفارشاتي شده است. و در روايات فرموده*اند: كه به خاطر ترس از فقر از ازدواج روي نگردانيد، زيرا خداوند به لطف خود آنها را بي*نياز مي*سازد.
    امام رضا (ع) مي*فرمايد: اگر درباره ازدواج دستوري از خداوند و پيغمبر (ص) هم صادر نشده بود همان فوايد (اجتماعي) كه خدا در آنها نهاده – از قبيل نيكي با خويشان و پيوند با بيگانگان- كافي بود كه خردمندان و مصلحت انديشان را بدان ترغيب كند.
    اهميت ازدواج به اندازه*اي مطرح شده است كه تشكيل خانواده را امري لازم و مقدس مطرح نموده*اند. چنان كه در احاديث آمده است: كسي كه ازدواج كند نيمي از ايمان خويش را تكميل كرده، پس با يد در نيمه ديگر تقوي پيشه نموده و تلاش نمايد.
    « امر ازدواج و تشكيل خانواده بر خلاف آنچه كه در نزد برخي از مكاتب و شبه مذاهب مي بينيم در اسلام امري محكوم و مطرود نيست و اسلام آن را امري مقدس مي داند. آيات و روايات بسيار نشان مي*دهند كه بناي خانواده براساس قداست و پاكي است. رسول خدا (ص) فرمود: مامن شيئي احب الي الله من بيت يعّمربالنكاح . . . «هيچ چيز در نزد خدا محبوبتر از خانه*اي نيست كه بوسيله ازدواج آباد گردد.»
    و هم*چنين فرمودند: من احب فطرتي فليستّن بسنّتي و من سنتي النكاح
    «آن كسي كه مذهب و روش مرا دوست دارد مي*بايست به سنت من پاي بند شود و از سنت من ازدواج كند.»
    ترك ازدواج از ديد اسلام عاملي براي كسب فضيلت نيست، زيرا اگر ترك آن فضيلت مي*آورد بفرمودة امام صادق(ع) حضرت فاطمه (س) دختر پيامبر به اين كار سزاوارتر بود. (روضه المتقين ج8).
    بنابراين ازدواج و تشكيل خانواده يكي از امور مقدس دراسلام بوده و اسلام جوانان را به آن تشويق و ترغيب نموده و بر اين نكته تاكيد دارد كه بايد موانع و مشكلات ازدواج جوانان برداشته شود تا زمينه رشد و تكامل انسان فراهم آيد. ازدواج از نظر اسلام پيماني مقدس يا به تعبير قرآن ميثاقي غليظ است. در ساية آن نه تنها رابطه جنسي، بلكه رابطه عاطفي، معنوي بين دو فردي كه تا ديروز نسبت به هم نا محرم و ناآشنا بوده*اند پديد مي*آيد.»
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  8. #8
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    ديدگاه*هاي مختلف در مورد ازدواج:
    ازدواج درآثار انديشمندان:
    «با اين كه ازدواج يك پديده اجتماع كل است، مي*توان آن را از ديدگاه*هاي مختلف مورد مطالعه قرار داد. خواه مثل يك نهاد و اصل سازمان اجتماعي ، خواه از نظر دموگرافي و يا پديده كنش متقابل بين دو فرد». درباره علل و انگيزه ازدواج مولرلير جامعه شناس آلماني در كتاب خانواده، علل اصلي ميل به ازدواج رادر جوامع انساني علاوه بر غريزه جنسي سه چيز دانسته است: نياز اقتصادي، ميل به داشتن فرزند و عشق. و معتقد است هر كدام از اين سه عامل در حالي كه در كليه جوامع وجود داشته است، اهميت هر يك از آنها در زمانهاي مختلف و در نزد اقوام گوناگون متغير بوده و شدت و ضعف داشته است، حال آنكه در قرون قديم و وسطي داشتن اولاد زياد و در زمان ما بويژه در جوامع صنعتي عشق علت اصلي ازدواج*هاست.
    « تالكوت پارسونز جامعه شناس معاصر امريكايي معتقد است سيستم اجتماع امروز در مجموع به طرف تعادل و استحكام سوق داده مي*شود. خانواده وظيفه اجتماعي كردن كودكان را بر عهده دارد و اجتماعي كردن كودكان ايجاد تعادل كودكان است. كه در آينده خانواده*هاي جديد را تشكيل مي*دهند. اين ايجاد تعادل در افراد به متعادل كردن جامعة كل كمك مي*كنند، زيرا جامعه در صورتي در مجموع متعادل خواهد بود كه از افراد متعادل تشكيل شده باشد. خانواده*ها افكار و ارزشها را به كودكان منتقل مي كنند و سازمانهايي مثل مدرسه، گروههاي تفريح، همبازيها و همسالان به خانواده كمك مي*كنند. وظيفه ديگر خانواده از نظر پارسونز، برقراري تعادل شخصيت در بزرگسالاني است كه بوسيله ازدواج انجام مي*شود.و پارسونز معتقد است كه افراد بعد از ازدواج به همسر خود متكي مي*شوند تا به خانواده*ي خود اين مرحله يكي ديگر از مراحل شخصيت انساني است. كه از رسوبات مهم شخصيت اجتماعي انسان را تشكيل مي دهد.
    « ازدواج عبارت از پيوستگي عمومي مرد و زن به عنوان زن و شوهر تحت مقررات خاص اجتماعي است و ممكن است با همزيستي نزديك توام باشد. و يا نباشد و موجب شناخت اجتماعي براي تشكيل يك خانواده جديد براي توليد نسل گردد. اصطلاحي كه موير وارنر بكار مي*برد و مي*گويد اين واحد زن و شوهري احتمالا بطور وسيع به صورت سازمان خانواده همخواني در آيد. تشريفات ازدواج ممكن است يك عمل خيلي ساده*اي باشد يا گاه بصورت يك موافقت عمومي است. روابط جنسي بيش از حد و قبل از ازدواج نبايد با ازدواج تركيب شود. چون ازدواج از لحاظ اخلاقي به صورت يك نهاد اجتماعي تعريف گرديده است.» از نظر دوركيم خانواده گروهي طبيعي نيست كه بوسيله والدين بناشده باشد، بلكه نهادي است اجتماعي كه عوامل اجتماعي آن را بوجود آورده*اند. زيرا قاعده دوركيم بر اين است كه هر عمل اجتماعي را يك عامل اجتماعي ديگر تبين مي*كند. و از طرف ديگر خانواده زن و شوهري كه بر مبناي ازدواج است، انتهاي تحولي است كه درجريان آن خانواده پديد مي*آيد. بطوري كه ارتباط مستقيم فرد با اجتماع وسعت بيشتري مي*گيرد.
    «فوستيل دو كولانژ مي*نويسد: در قديم علت اصلي ازدواج اجبار مذهبي به منظور فقط دوام و بقاي خانواده بود و آن را از تمام تكاليف ديني مقدس*تر و واجب*تر مي*دانستند.
    در يونان باستان، ازدواج اساس مذهبي و ازدواج را با كلماتي ادا مي*كردند كه مفهومي مقدس داشته است. جنبه عبادي ازدواج هنوز هم آثار خود را در بين اقوام مختلف جهان حفظ كرده است.
    «لوي مي*نويسد: خانواده واحد اجتماعي است كه بر اساس ازدواج پديد مي*آيد.در اثر ديگري همين نويسنده در تعريف خانواده مي*نويسد: «خانواده پيوندي است كه با نهاد ازدواج، يعني صورتي از روابط جنسي كه مورد تصويب جامعه قرار گرفته است مرتبط است.»
    ادوارد وسترمارك در كتاب «تاريخ ازدواج انسان» ازدواج را به منزله ارتباط كم و بيش پايدار بين دو جنس دانسته و دوام آن را پس از بوجود آمدن فرزند مي*داند.
    «ارنست كراوز يكي ديگر از محققان بزرگ درباره ازدواج و خانواده، ازدواج را به منزله اعتراف علني و ثبت رسمي مزاوجت شناخته است.»
    «روبرت لوي قوم شناس امريكايي اتريشي نژاد، در كتاب “فرهنگ و قوم شناسي” زناشوئي را يك بستگي تقريباً پايدار در ميان يك زوج مجاز تعريف مي*كند.
    «برگس و لاك نيز مي*گويند: خانواده گروهي از افراد است كه بوسيله ازدواج رابطه*ي خوني يا فرزند خواندگي به هم پيوسته و تشكيل خانوه واحدي را مي*دهند و با نقشهاي اجتماعي واحدي كه دارند با همديگر ارتباط برقرار مي*كنند و با ايفاي نقشهاي خود به عنوان زن و شوهر، پدر و مادر، پسر و دختر و برادر و خواهر يك فرهنگ مشترك د رخانواده بوجود مي*آورند.»
    «هاري ام جانسون در كتاب جامعه شناسي خود در تعريف ازدواج آن را يك وابستگي خويشاوندي محكم و استواري كه در آن مرد و زن مجاز به داشتن فرزند مي*باشند دانسته است ولي زيربناي مهم و ابتدايي هر اجتماعي را سيستم خويشاوندي تصور كرده و معتقد است كه روابط خويشاوندي و خانواده*ها و منسوبين موجب استحكام بسياري در جامعه انساني است و ازدواج به اين پديده انساني شكل مي*دهد.
    مورداك نيز درباره ازدواج دو شرط را لازم دانسته است، زندگي مشترك و منظم يا حق فرزندآوري توام با همكاري اقتصادي »
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  9. #9
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    ازدواج درآثار ادبي
    در مورد همسر گزيني و ازدواج نيز شعرا و حكيمان ما در متون مختلف ادبي اظهار نظرهاي گوناگوني نموده و هر كدام ازآنها به نوعي نيز اهميت گزينش همسر را مطرح نموده*اند و از زاويه*اي خاص به بررسي اين پديده*ي اجتماعي پرداخته*اند.
    فردوسي مي*گويد:
    بدان كه لوح آفريد و قلم
    بزد بر همه بودينها رقم
    جهان و افزايش ز جفت آفريد
    كه افزوني از يك نيامد پديد

    همچنين مولوي مي*گويد:
    زهر جنسي چو زوجين آفريد
    پس نتايج شد ز جمعيت پديد
    هان مكن خود را فدا رهبان مشو
    زانكه عفت هست شهوت را گرو

    عبيد زاكاني نيز در مورد سنخيت ازدواج چنين مي گويد:
    بدست خود كسي چون مار گيرد
    غريبي را كسي چون يار گيرد
    چنان شوريده*اي با كس نسازد
    بود چون او كه با وي عشق بازد
    من ار با او بياري سر در آرم
    دگر پيش كسان چون سربرآرم
    طلب كن همچو خود بي*آب و رنگي
    يكي ديوانه*اي بي*نام و ننگي
    كزاين در بر نيايد هيچ قامت
    بسوزد جان در اين سوداي قامت
    «خواجه نصيرالدين طوسي د ركتاب اخلاق ناصري مي*گويد: حكمت الهي چنان اقتضا كرد كه هر مردي جفتي گيرد تا هم به محافظت منزل و مافيه اقدام نمايد و هم كار تناسل به توسط او تمام شود.»
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  10. #10
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    ادبيات عشق:
    عشق از عَشَقَ مشتق شده است كه گياهي است كه به دور درخت مي*پيچيد و او را مي*خشكاند.
    عشق به افراط دوست داشتن،
    بسيار دوست داشتن چيزي،
    شگفت دوست به حسن محبوب يا درگذشتن از حد در دوستي،
    و آن عام است كه در پارسايي باشد يا در فسق،
    يا دركوري حس از دريافت عيوب محبوب،
    يا مرضي است وسواسي كه مي*كشد مردم را به سوي خود جهت غلط و تسليط فكر بر نيك پنداشتن بعضي صورت*ها،
    يا مرضي است از قسم جنون كه از ديدن حسن پيدا مي شود و گويند كه خود از عَشَقَ است و آن نباتي است كه به آن «لبلاب» گويند. (دهخدا)
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  11. #11
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    عشق از نظر عرفا:
    عشق آخرين پايه*ي محبت است و فرط محبت را عشق گويند و گويند عشق آتشي است كه در دل آدمي افروخته مي شود و بر اثر افروختگي آنچه جزدوست است سوخته گردد. ديگر گويد عشق سوزش و كشته شدن است، اما بعد از شهادت با لطف ايزدي عاشق را زندگاني جاويدان نصيب گردد. به طريقي كه فنا و نيستي را در پيرامون دوره نباشد. و هم گفته*اند كه عشق جنون الهي است كه بنيان خود را ويران مي سازد. و نيز گفته*اند ثبات و استواري دل با معشوق باشد. بلاواسطه و گويند در مقام عشق راه باشد كه عاشق از خود بيخود و بيخبر شود. به نحوي كه معشوق را در حال حضور نشناسد و جوياي او باشد. همچنان كه از مجنون ليلي حكايت كنند كه روزي ليلي از جانب مجنون مي*گذشت خواست با مجنون صحبت كند و او را بخواند مجنون چندان در فكر و ياد ليلي فرو رفته بود كه او را نشناخت و گفت: عذر من بپذير. از من بازدار كه ياد ليلي مرا از ذكر و انديشة هر موجودي فارغ و به ياد خويش مشغول داشته و مرا سخن گفتن با غير نيست.» و اين مرتبه پايان مقامات وصول و قرب باشد. و در اين مقام است كه معروف و عارف متحد شوند و دويي از ميانه برخيزد و عاشق و معشوق يكي گردند، و جز عشق هيچ باقي نماند، و در آغاز پيدايش عشق، عاشق را به وادي فناي محض مي*كشاند. به نحوي كه نام و نشان و وصفي از او باقي نگذارد و ذات او را محو كند و در پايان امر نه عاشق و نه معشوقي در كار باشد، و در آنجاست كه عشق به هر دو صورت جلوه*گر گردد و به هر دو وصف متصف شود، زماني بصورت عاشق و زماني بصورت معشوق در آيد. و مراتب آن را پنج درجه نوشته*اند :
    اول: فقدان دل
    دوم: تاسف، عاشق در اين مقام بي معشوق خويش هر دم از حيات متاسف بود.
    سوم: وجد
    چهارم: بي*صبري
    پنچم: صبابت عاشق د راين مقام مدهوش بود و از غلبه*ي عشق بيهوش.
    و عشق را جمعيت كمالات نيز گفته*اند، و اين جز حق نبود و آن را ذات احديّت نيز ذكر كرده*اند و عاشق آن را گويند. كه اثر عقل در او نباشد و خبر از سر و پا ندارد و خواب خود بر خود حرام گرداند، زبان به ذكر، دل به فكر و جان به مشاهده*ي او مشغول بود. عشق چون به كمال خود رسد قوا را ساقط گرداند و حواس را از كار بيندازد طبع را از غذا باز دارد و ميان محب و خلق ملالي افكند و از صحبت غير دوست ملول شود يا بيمار گردد و يا ديوانه شود و يا هلاك گردد. و گويند كه عشق آتشي است كه در قلب واقع شود و محبوب را بسوزد، عشق درياي بلاست و اين مقام را تنها انسان كامل كه مراتب ترقي و تكامل را پيموده است درك مي كند. و شكي نيست كه محبت و عشق و علاقه پايه و اساس زندگي و بقاء موجوديت عالم است. زيرا تمام حركات و سكنات و جوش و خروش جهانيان بر اساس محبت و علاقه و عشق است و بس.
    و عرفا گويند حتي وجود افلاك و حركات آنها به واسطه*ي عشق و محبت است. و گويند سلطان عشق خداست كه ضمير به صحرا زند، در خزائن بگشود گنج بر عالم يا بود و نابود خود آرميده بود و در خلوتخانه*ي شهود آسوده. سالها و سالهاست كه درباره رابطه عشق صحبت شده و داستانها پرداخته گرديده است، اما از اين كه عشق به خودي خود چيست، مطلب تازه اي گفته نشده و بحثي به ميان نيامده است.
    از دوران درخشش فرهنگ يونان باستان هر زمان نظريه*اي درباره*ي احساس علاقه*مندي رواج مي*يافت، اما در دو قرن اخير نظريه*ي چشمگيري ارائه نگرديده است. در غرب بينش قديمي درباره عشق، نخست بينش افلاطوني و سپس بينش رواقي بوده. در دو قرن اخير ميانه نظريات سنت توماس و متفكران غرب درهم آميخت و قرن هفدهم نظريه*هاي دكارت و اسپنوزرا درباره*ي شدت احساس مورد توجه قرار گرفت. امروزه به روشني احساس مي*كنيم كه نظريه*هاي قديمي درباره*ي عشق و محبت براي مردمان اين زمان كافي نيست. به عنوان مثال عشق و نفرت در نظر سنت توماس دو شكل ميل اشتها و حرص و آز هستند.
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  12. #12
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    عشق از نظر فلاسفه:
    مسئله عشق يكي از مسائلي است كه در فلسفه اشراقي ايران و فلسفة باطنيّه مورد توجه و بحث قرار گرفته است. بعضي عشق را رزيلت و بعضي فضيلت مي*دانند. اخوان الصّفا و صدرالدين شيرازي *گويند: عشق به معني علم خودسازي در تمام موجودات و ذرات عالم بوده و هيچ موجودي در عالم وجود نيست مگر آنكه به حكم عشق فطري سازي در موجودات است و آن را به سه قسمت تقسيم كرده*اند:
    عشق اصغر، عشق اوسط، عشق اكبر.
    و نيز از جهت ديگر آن را به عفيف و عقلي و وضيع آن تقسيم كرده*اند و از ديدگاه ديگري به حقيقي و مجازي تقسيم شده است. اما فلاسفه در مورد عشق به زيبارويان اختلاف كرده*اند كه آيا اين عشق ممدوح است يا مذموم. بعضي آن را مذمت كرده*اند و بعضي خوب دانسته اند، و بعضي از رذايل دانند و بعضي از فضايل شمرند بعضي گويند مرض نفساني است و بعضي گويند جنون الهي است. صدرالدين و اخوان*الصفا را عقيده بر آن است كه اين نوع عشق كه نتيجة آن التذاذ به صورتهاي زيباست و محبت مفرط به زيبا رويان است كه در نفوس اكثر ملت*ها و امم موجود است. نيز از قرار دادهاي الهيّه است كه تابع مصالح و حكم خاصي است و از اين جهت مستحسن و ممدوح است. و اين گونه عشق*ها اكثراً منشاء نكاح و زواج و بقاي نوع است. عشق به صبيان و علمان كه در ميان بزرگان علم وحكمت است جهت تعليم و تاديب و آموختن علم و صنعت است. و عنايت حق تعالي ايجاب مي كند كه اين نوع عشق*ها باشد كه معلم به متعلم خود توجه كند و محبت و علاقه ميان افراد عامل مهم است كه انها به يكديگر پيوند داد. و نظام خاص اجتماعي و تعاوني را مستقر مي*دارد و هيچ نوع عشقي اعم از عشق اناث به ذكور و ذكور به اناث و ذكور به ذكور بيهوده است و تمام عشق*ها از امور ممدوحه*اند و براي مصالح خاص مي باشند.
    عشق مجرد از شوق مخصوص عقول مجرد است كه از هر جهت بالفعل و از جهتي ديگر بالقوه*اند. عشق و شوق غريزي در هر دو موجود است و بالاخره عشق سازي در تمام موجودات است. تمام ارتباطات صور و اتصالات تركيبات وتأليفات موجودات از عشق و شوق خاصي است كه آنها رابه طرف كمال مي كشاند كه همان عشق و شوق است كه مبدا حركت و تحولات انها است و ذات حق، خود، عاشق ذات خود است و معشوق ذاتِ خود است و عشق كل و منبع تمام عشق*ها است كه از او عشق به تمام موجودات افاضه مي شود و درتمام كائنات سريان مي*يابد.
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  13. #13
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    محدوده عشق:
    رابطه عشق كم وبيش حادثه*اي است اتفاقي كه بين يك زن و مرد روي مي دهد. بيشتر اوقات در ايجاد چنين حادثه*اي عوامل بيشماري دست اندركارند كه به معناي واقعي نمي*توان نام عشق برآنها گذاشت. بنابرين محدود كردن عشق به احساس كه بين يك زن و مرد پيش مي*آيد، كاستن از گستره و عظمت موضوع مورد بحث و دست كم گرفتن عشق است. چون همان*طور كه دانته گفته است عشق عامل حركت و گردش خورشيد و سيارات است.
    پس بي*آنكه به ابعاد نجومي پديده*اي كه عشق ناميده شده بپردازيم، بهتر است به جنبه*هاي متعدد آن توجه كنيم. نه تنها مرد به زن و زن به مرد عشق مي*ورزد، بلكه ما به هنر يا علم عشق مي*ورزيم مادر به فرزندش عشق مي*ورزد، انسان ديندار، به خدا عشق مي*ورزد موضوعاتي كه انسانها به آن عشق مي*ورزند به قدري فراوان و گوناگون هستند كه نمي*توان كيفيت با ويژگي معين داد وجه مشترك همه*ي آنها دانست.
    در زندگي خصوصي ما هيچ چيز به اندازه عشق بارور نيست و اين باروري تا

    حدي است كه عشق نماد باروري شده است. بسياري از امور مثل فكر،

    خواستن و ميل و دست يازيدن به كار و عمل از عشق سرچشمه مي*گيرند،

    اما مثل گندم يا لوبيا كه از دانه مي*رويد و رشد مي*كند، وقتي به ثمر رسيد،
    ديگر خود آن دانه نيست. ميل و خواستن و عمل با اينكه از عشق سرچشمه

    مي*گيرند، خود عشق نيستند، بلكه معرف عشق مي*باشند، اما طالب امور

    زيادي هستيم ولي به آن گرايش عاطفي و احساس نداريم. مثل ميل به

    نوشابه*اي خوب عشق ورزيدن به نوشابه نيست
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
  14. #14
    gharibe
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    827
    15
    138

    پیش فرض

    لاله جان واقعا از مطالبت ممنون خیلی جالب و مفید بود
    با من غريبگي نکن با من که درگير توام
    چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
  15. #15
    laleh
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    June 2007
    محل سکونت
    پايتخت تاريخ وتمدن ايران
    نوشته ها
    273
    0
    19

    پیش فرض

    عليرضاي عزيز ممنون از لطفت وعنايتت.اميدوارم اين مطالب مقبول بقيه دوستان هم قرار گرفته باشه.با آرزوي خوشبختي همه كوچولوها

    روانشناسي ميل جنسي و عشق:
    فرويد عالم روانشناسي معتقد است كه دو ميل بزرگ در بشر وجود دارد كه سبب بقاي نقش و ادامه حيات او مي شود، يكي از اين اميال باعث زنده ماندن ”فرد“ و ديگري باعث زنده ماندن ”نوع بشر“و يا «اجتماع انساني» مي*شود. فرويد ميلي را كه سبب زنده ماندن فرد بشر مي*شود ”لي بيدو“ يا «نيروي جنسي» ناميده و عقيده داشت كه پايه و اساس بسياري از ناراحتي هاي عصبي بشر ناشي از سركوب شدن اين ميل است. البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه فرويد ميل جنسي را درمفهومي وسيع تر از مفهوم عادي اين اصطلاح به كار مي برد. و معتقد است كه ميل جنسي دركليه احساسات و عواطف افراد بشر از قبيل: دوستي و رفاقت. مهرباني و صميميت، معاشرت*هاي اجتماعي و دلبستگي او به كار و گرايش*هاي او به امور مختلف تاثير دارد. برون هم در كتاب «فرويد و دانشمندان بعد از او» بين ميل جنسي و عشق تفاوت قائل شده و معتقد است كه ميل جنسي يك نياز بيولوژيكي است كه منبع و منشا آن در اعضاي تناسلي قرار دارد و هدفش برطرف كردن هيجانات بدن انسان است، ولي عشق داراي منشا بيولوژيكي نيست. و جنبه* عالي*تري دارد. توونيز دركتاب «ميل جنسي و شخصيت» مي گويد در حاليكه ميل يا جاذبه*ي جنسي با تماس هاي بدني افزايش مي*يابد، عشق بر عكس در موقع غيبت معشوق افزون مي*شود. بعلاوه فقط يك عشق در دنيا وجود دارد و آن هم «عشق افلاطوني» است. زيرا ساير انواع عشق*ها به دنياي احساسات انسان مربوط هستند. مي*دانيم كه هر ميلي احساسات مختلفي را در انسان به وجود مي*آورد يكي از احساساتي كه ميل جنسي در انسان ايجاد مي*كند عشق است، عده*اي ميل جنسي و عشق را داراي مباني و ريشه*هاي يكسان مي*دانند. و برخي ديگر با اين عقيده مخالف بوده و معتقدند عشق يك عامل انساني و محترمانه بوده، ولي ميل جنسي از هواي نفس برخاسته و يكي از خواست*هاي غير منطقي و نامعقول بشر است. اين عقيده يعني فرق بين عشق و ميل جنسي بر اثر تعليمات دين مسيح به وجود آمده و اين دين بين عشق و ميل جنسي تفاوت و تميز قائل بوده است، عده*اي از افراد عشق را يك الهام غيبي و ملكوتي و يايك پديده آسماني مي*دانند و معتقدند كه چون عشق، براي خود داراي ذات جداگانه نه مجرد از روح و جسم است. بنابريان كنكاش براي پيدا كردن منشا و علل پيدايش عشق و مبارزه با آن عملي عبث و بيهوده است، ولي حقيقت آن است كه عشق نيز مانند گرسنگي يك پديده جسمي و احساساتي بوده و به عبارت ديگر از نيازهاي جسمي انسان سرچشمه مي*گيرد، تنها تفاوت گرسنگي با عشق آن است كه شخص گرسنه براي پر كردن معدة خود به دنبال هر نوع غذايي مي*رود، ولي انسان عاشق براي رفع نياز جنسي خود فقط به وجود يك نفر از جنس مخالف خود علاقه مي*بندد.مردي ممكن است زني و زني ممكن است مردي را ملاقات كند و يكي ازخصوصيات وي اعم از جسمي يا معنوي توجه او را جلب كند و اين جلب توجه وي را وادار كند كه خود آگاه در ضمير خود به تحسين و تمجيد طرف بپردازد و به خود تلقين كند كه طرف مورد توجه او يك شخص فوق*العاده است، هر قدر قدرت اين تلقين بيشتر باشد، او نسبت به طرف ملاقات تمايل بيشتري پيدا خواهد كرد. حال اگر، اين برخورد طرفين تكرار و تمجيد يكي از طرفين نسبت به طرف ديگر شدت يابد شخص خود را نسبت به طرف ملاقات كننده، فاقد خوصيات مورد تمجيد او مي داند و بنابراين درخود احساس علاقه مي*كند. در تعقيب اين جريان نياز شديد به ملاقات طرف مورد توجه مجاري اعصاب وي را اشغال مي كند، اگر عاشق به معشوق خود نزديك باشد، احساس آرامش مي*كند و اگر از او دور شود، احساس ناراحتي شديدي مي كند، به طوري كه در تقرب به معشوق مصالح زندگي خود را ناديده مي گيرد. عشق وعقل هيچ*گاه با يكديگر جمع نخواهد شد و هر كجا كه عشق غلبه كند نيروي عقل را مضمحل خواهد كرد. بنابريان آنچه مسلم است آن است كه عشق يك پديده جسمي و يك نياز جنسي است كه منشأ احساسي دارد به عبارت ساده*تر مي*توان گفت كه پايه و اساس عشق را همان ميل و يا نياز جنسي تشكيل مي دهد.
    بعضي اوقات زن و مردي كه با يكديگر ازدواج مي*كنند در بدو امر به يكديگر علاقه*اي ندارند، ولي پس از مدّت ها زناشويي حالت عشق بين آنها به وجود مي آيد و جدايي برايشان مشكل مي شود. البته اين حالت ناشي از انس و الفت طرفين با يكديگر است و اين حالت بين افرادي كه داراي عواطف نسبتاً حساس باشند بسيار ديده مي*شود. هر يك از طرفين به علت اينكه مدت زمان مديدي با همسر خود معاشرت كرده است احساس مي*كند كه زندگي بدون وجود وي برايش مفهومي ندارد و هيچ فرد ديگري نمي*تواند براي وي جاي همسرش را بگيرد. و بين اين افراد نيز مانند اشخاص كه در ابتداي ملاقات به يكديگر تمايل پيدا مي*كنند، عشق و علاقه به وجود مي*آيد
    خدایا
    من درکلبه فقیرانه خود چیزی دارم....
    که تودر عرش کبریایی خود نداری....
    من چون تویی دارم....
    وتو چون خود نداری.....
صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 108

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •