ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 33 از 34 نخست ... 132328293031323334 آخرین
نمایش نتایج: از 481 به 495 از 497
  1. #481
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,078

    پیش فرض

    مادر که نباشد ظرفها مقابل سینک تجمع می کنند
    اجاق گاز غذاها را به آتش می کشد
    پیازها گاز اشک آور می زنند
    ومن اعتصاب غذا می کنم...
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  2. 1
  3. #482
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,078

    پیش فرض

    مسکّن*ها را خودش نمی*خورد، نصفشان می*کرد.

    یک تکّه را به جارویش می*داد، تکّه*ی دیگر را به پارچه*ای که دور کمرش می*بست...
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  4. 1
  5. #483
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,078

    پیش فرض

    صورتم را چسباندم به بابای توی عکس و حالش را پرسیدم. ته*ریشش را خاراند و لبخند زد. حرفش را باور کردم.
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  6. 1
  7. #484
    Sin-Sin
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    13,845
    11,282
    22,196

    پیش فرض



  8. #485
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,322
    10,757
    26,400

    پیش فرض




    کلفتیه صداتو به رخ مادری که حرف زدنو یادت داده نکش
    دلش بشکنه دنیات نابود میشه







    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  9. 3
  10. #486
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,078

    پیش فرض

    مادرم ...
    خرید که می رفت،
    زنبیل و دست هایش ...
    پر می شد از تکه های رنگین کمان،
    و من تنها پسری بودم ...
    که دکمه های لباسم ...
    و بند کفش هایم...
    هفت رنگ داشت،
    یک روز که زنبیل مامان پاره شد...!
    هفت رنگ محله را برداشت،
    و بچه های مدرسه ...
    دیگر غبطه نمی خوردند که من ...
    تنها پسر رنگین کمانی کلاسمان بودم،
    با این فرق که ...
    همیشه کلاه بلندی روی سرم بود ...
    تا کسی موهای رنگی ام را نبیند،
    مادرم عادت داشت ...
    وقت رفتن...
    با نوازشی بدرقه ام کند،
    تا کوله پشتی و من ...
    بخندیم تا خود کلاس ...
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  11. #487
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,078

    پیش فرض

    "پـــدرم "
    شبیه پاییز بود
    و شاید برگ ...
    عرق پیشانی اش،
    که وقتی می ریخت ...
    سفره،
    پر می شد از رنگ و برگ ،

    ما می خوردیم
    و بابا از خستگی زیاد ...
    " خش خشِ " سرفه هایش،
    همیشه به راه بود ...
    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  12. 2
  13. #488
    دخترك ژولیده
    مدیر موسیقی

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,387
    14,974
    23,078

    پیش فرض

    از رنجی خسته ام که از آنِ من نیست
    بر خاکی نشسته ام که از آنِ من نیست
    با نامی زیسته ام که از آنِ من نیست
    از دردی گریسته ام که از آنِ من نیست

  14. 1
  15. #489
    Khatere
    مدیر عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    3,541
    2,020
    2,648

    پیش فرض


    روزهاي زيادي از رفتنت ميگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران مي آيد هنوز هم وقتي دلتنگت ميشوم
    ستاره ها را تماشا ميكنم هنوز خيالت با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزها و شبهایم شده...
    شبها در تنهايي اتاقم نامت را براي خودم و سكوت اتاقم زمزمه ميكنم تا يادم نرود نام زيبايت را
    پ...د...ر...آوايي كه تا ابد در حسرت بازگو كردنش خواهم ماند
    دستهايت را ميخواهم ...ميخواهم يك دل سير نگاهشان كنم آخر آن روزها كه بودي من نبودم يعني
    اينگونه نبودم ، به فكر تو و دستهاي مهربانت نبودم ...كاش به گذشته برميگشتم...
    راستي دلم چيزي تازه ميخواهد چيزي شبيه يك نشانه ...يك آيه چيزي كه از تو باشد رنگ تو را داشته باشد بوي
    تورا بدهد تصوير تو را نشانم دهد صداي تو را در گوشم زمزمه كند دلم يك خواب ميخواهد كه تو در آن باشي و بر
    تنهاييم بباري...

    +

    24 بهمن شوم ترین روز زندگیم
    داغت مثل روز اول برام تازه ست و ذره ذره آبم میکنه این روزا
    دوستت دارم و هــــــرگز فراموشت نمیکنم بابا


    +

    کاش بودی بابا ، میشه برام دعــــــــــــا کنی ؟












  16. 2
  17. #490
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    16,120
    9,179
    8,170

    پیش فرض

    در توصیف احوالات مادر ، می توان گفت :
    اگر قرار بود که خدا نعمتی دیگر به جز " مادر " به من هدیه کند ،
    اگر گل بود ، حتما نرگس می شد، خوش بو ، زیبا ...
    اگر پرنده بود ، مرغ آمین می شد ....
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  18. 1
  19. #491
    Khatere
    مدیر عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    3,541
    2,020
    2,648

    پیش فرض




    وکیل پایه یک هم فقط "مــادر"
    که اصل ماجرا هر چی باشه
    باز هم بچه ش بیگناهه و ازش دفاع میکنه















  20. 4
  21. #492
    Uhtred
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    1,796
    899
    1,137

    پیش فرض

    وای این ننه ها چقدر مهربون و دوس داشتنی عستند ،فقط غذاهاشون بی نمکه ، همش میگن پدربزرگ فشارش زیاده ...

    پانوشت :
    پدربزرگ پرفشار کی بودی ...
    یه شب تنهایی ، بهـــتر از یه صـبـح مسخرست ...
  22. #493
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    16,120
    9,179
    8,170

    پیش فرض

    برایت شادی دم کرده ام "مـــآدر"
    تــــــــو فقط بخند
    و یک فنجان دعای ِ خــــیر مهمانم کن !
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


  23. 1
  24. #494
    Khatere
    مدیر عکس

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    3,541
    2,020
    2,648

    پیش فرض

    آدمها ...
    وقتي کودک اند
    میخواهند برای مادرشان
    هدیه بخرند ...
    ولي ؛ پول ندارند
    وقتی که ...
    بزرگتر مي شوند ؛
    پول دارند ...
    ولي وقت هدیه
    خریدن ندارند ؛
    وقتی که ...
    پیر می شوند ...
    پول دارند ؛
    وقت هم دارند ؛
    اماااااااا ...
    مادر ندارند


    مـــادر ؛ فرشته بی تکرار














  25. #495
    Fereshte

     

    مدیر کل فروم
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    16,120
    9,179
    8,170

    پیش فرض

    آرامش یعنی
    عصر باشد
    پدر باشد
    و
    دو فنجان چای ...
    مــَـــن ، قــَـــهـــرمـــآن ِ زِندِگیـــمو تــُــو آیـــنــه مـــی بــینــَــم ...


صفحه 33 از 34 نخست ... 132328293031323334 آخرین
نمایش نتایج: از 481 به 495 از 497

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •