ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 33 از 34 نخست ... 132328293031323334 آخرین
نمایش نتایج: از 481 به 495 از 500
  1. #481
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,858
    23,937

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    مادر که نباشد ظرفها مقابل سینک تجمع می کنند
    اجاق گاز غذاها را به آتش می کشد
    پیازها گاز اشک آور می زنند
    ومن اعتصاب غذا می کنم...

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  2. #482
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,858
    23,937

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    مسکّن*ها را خودش نمی*خورد، نصفشان می*کرد.

    یک تکّه را به جارویش می*داد، تکّه*ی دیگر را به پارچه*ای که دور کمرش می*بست...

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  3. #483
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,858
    23,937

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    صورتم را چسباندم به بابای توی عکس و حالش را پرسیدم. ته*ریشش را خاراند و لبخند زد. حرفش را باور کردم.

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  4. #484
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    14,319
    22,630
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    Don't look back
    You're not going that way

    ..
  5. #485
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض




    کلفتیه صداتو به رخ مادری که حرف زدنو یادت داده نکش
    دلش بشکنه دنیات نابود میشه







    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. #486
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,858
    23,937

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    مادرم ...
    خرید که می رفت،
    زنبیل و دست هایش ...
    پر می شد از تکه های رنگین کمان،
    و من تنها پسری بودم ...
    که دکمه های لباسم ...
    و بند کفش هایم...
    هفت رنگ داشت،
    یک روز که زنبیل مامان پاره شد...!
    هفت رنگ محله را برداشت،
    و بچه های مدرسه ...
    دیگر غبطه نمی خوردند که من ...
    تنها پسر رنگین کمانی کلاسمان بودم،
    با این فرق که ...
    همیشه کلاه بلندی روی سرم بود ...
    تا کسی موهای رنگی ام را نبیند،
    مادرم عادت داشت ...
    وقت رفتن...
    با نوازشی بدرقه ام کند،
    تا کوله پشتی و من ...
    بخندیم تا خود کلاس ...

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  7. #487
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,858
    23,937

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    "پـــدرم "
    شبیه پاییز بود
    و شاید برگ ...
    عرق پیشانی اش،
    که وقتی می ریخت ...
    سفره،
    پر می شد از رنگ و برگ ،

    ما می خوردیم
    و بابا از خستگی زیاد ...
    " خش خشِ " سرفه هایش،
    همیشه به راه بود ...

    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  8. #488
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    18,858
    23,937

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض


    نه ز بویم
    نه ز رنگم
    نه ز نامم
    نه ز ننگم
    حذر از تیر خدنگم

    که خدایی است کمانم

    ...

  9. #489
    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    5,117
    3,864
    مدیر عکس

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    روزهاي زيادي از رفتنت ميگذرد اما هنوز هم هوا سرد است هنوز هم باران مي آيد هنوز هم وقتي دلتنگت ميشوم
    ستاره ها را تماشا ميكنم هنوز خيالت با من است در من است و خاطراتت سهم تلخ روزها و شبهایم شده...
    شبها در تنهايي اتاقم نامت را براي خودم و سكوت اتاقم زمزمه ميكنم تا يادم نرود نام زيبايت را
    پ...د...ر...آوايي كه تا ابد در حسرت بازگو كردنش خواهم ماند
    دستهايت را ميخواهم ...ميخواهم يك دل سير نگاهشان كنم آخر آن روزها كه بودي من نبودم يعني
    اينگونه نبودم ، به فكر تو و دستهاي مهربانت نبودم ...كاش به گذشته برميگشتم...
    راستي دلم چيزي تازه ميخواهد چيزي شبيه يك نشانه ...يك آيه چيزي كه از تو باشد رنگ تو را داشته باشد بوي
    تورا بدهد تصوير تو را نشانم دهد صداي تو را در گوشم زمزمه كند دلم يك خواب ميخواهد كه تو در آن باشي و بر
    تنهاييم بباري...

    +

    24 بهمن شوم ترین روز زندگیم
    داغت مثل روز اول برام تازه ست و ذره ذره آبم میکنه این روزا
    دوستت دارم و هــــــرگز فراموشت نمیکنم بابا


    +

    کاش بودی بابا ، میشه برام دعــــــــــــا کنی ؟




    گـاهـ بـایـد خـنـدیـد بـرغـمـیـ بـیـ پـایـانـ ...


  10. #490
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,841
    9,142

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    در توصیف احوالات مادر ، می توان گفت :
    اگر قرار بود که خدا نعمتی دیگر به جز " مادر " به من هدیه کند ،
    اگر گل بود ، حتما نرگس می شد، خوش بو ، زیبا ...
    اگر پرنده بود ، مرغ آمین می شد ....
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  11. #491
    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    5,117
    3,864
    مدیر عکس

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض




    وکیل پایه یک هم فقط "مــادر"
    که اصل ماجرا هر چی باشه
    باز هم بچه ش بیگناهه و ازش دفاع میکنه







    گـاهـ بـایـد خـنـدیـد بـرغـمـیـ بـیـ پـایـانـ ...


  12. #492
    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    2,026
    1,279
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    وای این ننه ها چقدر مهربون و دوس داشتنی عستند ،فقط غذاهاشون بی نمکه ، همش میگن پدربزرگ فشارش زیاده ...

    پانوشت :
    پدربزرگ پرفشار کی بودی ...
  13. #493
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,841
    9,142

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    برایت شادی دم کرده ام "مـــآدر"
    تــــــــو فقط بخند
    و یک فنجان دعای ِ خــــیر مهمانم کن !
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
  14. #494
    تاریخ عضویت
    March 2012
    نوشته ها
    5,117
    3,864
    مدیر عکس

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    آدمها ...
    وقتي کودک اند
    میخواهند برای مادرشان
    هدیه بخرند ...
    ولي ؛ پول ندارند
    وقتی که ...
    بزرگتر مي شوند ؛
    پول دارند ...
    ولي وقت هدیه
    خریدن ندارند ؛
    وقتی که ...
    پیر می شوند ...
    پول دارند ؛
    وقت هم دارند ؛
    اماااااااا ...
    مادر ندارند


    مـــادر ؛ فرشته بی تکرار






    گـاهـ بـایـد خـنـدیـد بـرغـمـیـ بـیـ پـایـانـ ...


  15. #495
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    17,841
    9,142

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    آرامش یعنی
    عصر باشد
    پدر باشد
    و
    دو فنجان چای ...
    پرندگان پشت ِ بـــآم را دوست دآرم
    برایشــــــآن هر روز دانه می ریزم.
    در میــآن ِ آن ها ، یک پرنده ی بی معرفت هست
    که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت و بر نمی گردد،
    من او را بیشتـــــر دوست دارم ....
صفحه 33 از 34 نخست ... 132328293031323334 آخرین
نمایش نتایج: از 481 به 495 از 500

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •