ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 15 از 21 نخست ... 51011121314151617181920 ... آخرین
نمایش نتایج: از 211 به 225 از 311
  1. #1
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    25,599
    16,747
    16,631

    Gadid ★★امروز چه اتفاقی برات افتاد؟ ★★

    ★★امروز چه اتفاقی برات افتاد؟ ★★

    اتفاقات روزانه مونو پست میکنیم
    ارسال پست نامحدود

    ایده از نرگس عزیز
    narges70

    " در کـوشش گـریختن از دسـت خـویشتن
    چـون برگ بی مـزارم و چـون بـاد بی وطـن
    "

    +

  2. 1
  3. #211
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,596
    16,534
    24,292

    پیش فرض

    امروز تولدم بود و همش تبریک و در آخرم کلی کادوهای بسیور جینگوووولی

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  4. 2
  5. #212
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    یه روز خیلی خوب با یه شروع خیلی خوب بود تا اینکه خبر دوتا از هم محلی هامو شنیدم هر وقت یادشون میفتم وجودم میسوزه امیدوارم هیچ انسانی اینجوری سرنوشتش تلخ نباشه و تلخ تموم نشه

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  6. #213
    گیسوطلا
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2013
    نوشته ها
    4,918
    3,593
    4,330

    پیش فرض

    صبحی کفشمو دزدیدن...
    ۷۷۸ جفت کفش دمه باشگاه بودا ...فقط ماله منو برده بودن ...کصافطا
    اخه دزدم اینقدر خوش سلیقع؟
    حالا دزدیش به جهنم ..یه جفت دمپایی ابری میذاشتی ما مجبور نشیم پا برهنه بر گردیم خونه...
    زمین دااااااغ دو تا کوچه اونور تر بود ولی یه سال طول کشید
    جمعه ها هم همیشه خلوته ها ..امروز نبودین ببینین همین دوتا کوچه چ غلغله ای بود..چ کیس های مناسبی ... ابروم رفت
    یَدُ اللهِ فَوقَ اَیدیهِم

    خدا وقتی بخواهد،
    غیرممکن ، ممکن میشود...

  7. 3
  8. #214
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    از صبح که پاشدم مشغول امور منزل داری و گوشت خورد کردن بودم خخخ +یه حرفی یه جایی زدم که عذاب وجدان گرفتم بابتش الان دچار عذاب وجدان هستم کلا یه وقتا فقط میپرونم ها

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  9. #215
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    داشتم صبحونه میخوردم که فرشتم از خواب بیدار شد دوتایی با هم صبحونه خوردیم اونم صبحونه مورد علاقه من ،من لقمه میذاشتم دهنش که همانا این وروجک کوچولو دستمو گاز زد ها یعنی انگار انگشتم زیر لاستیک ماشین گیر کرده بود خخخ بعد منم به جبرانش اونقده بوسیدمش که دیگه دفعه بعد یاد بگیره مهربون باشع البته مهربونه نی نی مون خدایی فک کرد لقمه هست خواست لقمشو بجوه دست منو گاز زد من حیرانش شوم بعدشم طبق معمول وروجکمون صدا زد نَگِش (نَدِش) بیا رفتم دم در خونه تا دمپایی شو پوشیده میگم جونم میگه پاشتی (پاستیل ) بردمش مغازه براش پاستیل گرفتم برگشتم باز اومدم داشتم فیلم مورد علاقم که خیلی وقت بود ندیده بودش میدیدم که باز هم صدا زد بیا تو حیاط خونه نشسته میگه بیا پیشم بمون منم که غلام حلقه به درشم خخخ هرچی بگه اطاعت میکنم کلی نشستیم بعد مامانش اومد اوردش تو خونه .بعد هم که مشغول اماده کردن لوازمات خوراکی فردا .و عصری هم که دوستم با خونوادش اومدن خونمون ،از خواب بیدار شدم تا زنگ زده و پیام داده دارم میام نیم ساعتی لوازمات پذیرایی رو اماده کردم انصافا بدک نبود راضی بودم از پذیراییم و خیلی خوب بود خونواده هامون باهم آشنا شدن و باباهامون هم دوست شدن و رفتن والان هم برم عروس خانوم داره صدام میزنه

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  10. #216
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    کله سحر پاشدم رفتم مرکز توانبخشی بیماری های روانی و دومورد اسکیزوفرن دیدم مورد دومی آی کیو بالایی داشت و به نظر خیلی خانوم میومد افسردگی ته چهرشو که می دیدم دلم یجوری می شد واقعا ناراحت شدم واسش کاش اونجا نبود بعد هم که دوستم ازم خواست برم باهاش خرید کلی گشتیم چیز جالبی نبود همش قدیمی های پارسال بعد هم ناهار خواب تا خود خود الان که هنو خوابم روز ما این گونه گذشت فک کنم امشب تا صبح باید بیدار باشم که کلی تکالیف عقب موننده دارم و یه کار مهمی هم که عصر دارم

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  11. #217
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    امروز از اون روزا بود که طبق برنامه دیشب اینجا نوشتم اتفاق افتاد صبح پاشدم ساعت شش صبح با تلاش های فراوان مخ خودمو زدم هفت از جام پاشدم و مطالعه نمودم و فهمیدم که چقد تو این درس له ام ها له خخ و بعدشم به پخت و پز مَغشول شدیم و بعد ناهار هم که چی می چسبه خواب ،و بعدا پاشدم رفتیم با دوستم حرم نماز خوندیم و مغشول دعا هم شدیم یادم رفت دعاتون کنم ببخشید دفعه بعد انشالا وقتی میرم حرم اینقده این معماری حرم منو جذب خودش میکنه دلم میخاد ساعت ها بشینم نگاش کنم بعدش هم با الهام جونم نشستیم حرف زدن یه حرف زد ته دلم سوخت احساس کردم افسردگی میاد سراغش اصلا باورم نمیشه ایقد ریز دقت میکنه اون دعا کرد من از شر نت رها شم خخخ و منم دیدم حالش بده دست به طنز شدم واسش هی سقفو نگاه میکردم میگفتم خدایا اینو بذار تو اولویت و....اینقده خندوندمش که دلم نمی خاست پاشدم بعدشم مشغول سلفی گرفتن شدیم .بیا حلال زادست عکس اونجا رو فرستاد واسم ...گفتم بیا بریم خیابون دور بزنیم گفت نه که ناگهان گفت بیا بریم شانار جاتون منم که از اون ادمای پایه ام رفتیم ای زمستونی بستنی انار خوردیم آی چسبیدا آی چسبید...یه تهرانی اومده بود اونجا کلی خندوندنمون و در آخر هم کلی پیاده روی کردیم آی چسبید بستنی بخوری بری تو هوای سرد و در آخر ورای خوشی ها ، از یه چیزی خیلی ناراحت شدم دنیای ما آدما دنیای خوبب نیس کاش دنیا تموم شه و بس

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  12. #218
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    دیشب داشتم با هانیه سر یه موضوعی حرف میزدیم تو حین حرف زدنمون متوجه حساسیت های زیادیم شدم و اینکه زود از کوره در میرم و....خلاصه صبح که پاشدم زنگ زدم مطب استادمون واس نوبت دهی که گفت فعلا کیس جدید نمیگیره گفتم دور باشه هم اشکال نداره گفت دوروز دیگه زنگ بزن برات تاریخ مشخص می کنم احتمالا بهمن یا اسفند .از خودم ناراحتم خیلی خیلی به خاطر واکنش های زیادیم به چیزای بی اهمیت یجوری یه خستگی از خودم دارم احساس می کنم اینجوری پیش برم تو سی سالگی به راحتی پیر میشم و علاوه براین فردا صبح احتمالا یا پس فردا میخام برم این مرکز مشاوره هه شروع کنم تا وقتی نوبت استادم برسه .یجور خاصی خستم از این بابت خیلی خیلی +تکالیفمو نوشتم و کلی زبان خوندم ولی چیزی که در مورد زبان آزارم میده اینه حس میکنم منگم توش شدیدا دنبال اینم بهترین راهشو که شنیداریم قوی شع رو پیدا کنم نمیخام بعد پایان دوره نتونم حرف بزنم

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  13. 1
  14. #219
    گیسوطلا
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2013
    نوشته ها
    4,918
    3,593
    4,330

    پیش فرض

    نرگس بانو باید ببینی کدوم سرگرمی رو بیشتر دوست داری مثلا اهنگ گوش دادن یا روزنامه(البته روزنامه یکم کلماتش ثقیل عه بیشتر واسه اشنایی با کلماته) از همه مهم تر فیلم هستش .. اونوقت این کاراتو با زبون شیرین و تو دل برو عه فینگلیش پیش برو حالشو ببر
    +
    امروز داشتم از پست میومدم اعصابمو خط خطی کرده بودن اساسی!:/ یه اقاهه کنار خیابون داش به بچه ها بادکنک میداد ...از اینا هستن که ولشون میکنی میره هوا() از این بادکنکا دوس میدارم :/ یه چند تا مهمونی رفتیم از همین بادکنک هلیومی ها هم گذاشته بودن ولی متاسفانه لاکچری بودن نمیشد بار بزنم ببرم با خودم ... دلسا رو اخخخفال میکردم بره بیاره برام بعد تو خونه سرش با هم دعوامون میشد:/
    من از کنار اقاهه رد شدم یه دونه به منم داد..چرا شو نمیدونم..دستش دردنکنه به هر حال :/
    رنگش هم گـــِـرمـــزع...الان هم داره از یه جایی نزدیک به سقف بهم لبخند میزنه^____^
    یَدُ اللهِ فَوقَ اَیدیهِم

    خدا وقتی بخواهد،
    غیرممکن ، ممکن میشود...

  15. 1
  16. #220
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    مرسی گیسوی گل و مهربون... به روی چشوم
    کنار اتاق ما بالکنه بعد دخترا موقع تلفن میان اینجا خلاصه مطلب دختره اومده بوده حرف میزد تا دوس پسر گرامش بهش خیانت کرده و مستقیم و بی رحمانه هم بهش گفته که با فلانم و ....دختره بدبخت با صدای بلند داشت زار میزد ها ...خیلی گناه داشت ...
    داشتم صفحه اول ای تاپیک میخوندم دیدم از دل میخندم به خاطر اتفاق روزانه ای که نوشتم دقیقا انگار همون روز دیدم چقد خوبه خاطراتت یه جا ثبت شه ...عاقا ما رفتیم سر کلاس زبان ،همکلاسی هام بودن سلام دادم اون آقاهه که همسن بابامه،گفتم این ادمین باشه به احترامم پاشد و فهمیدم چقد مردا وقتی تو یه جمع بهشون احترام گذاشته باشی در برابرت محترمانه رفتاد می کنند وای به حال روزی که توهین کنی یا شخصیتشونو خورد کنی واقعا سرخورده میشن خلاصه خانومای محترم به شوهرتون بی احترامی نکنید مخصوصا در جمع .عاقا سر کلاس تو ذهنم داشتم یه چی رو مرور میکردم یعنی داشت از ذهنم یه چیزی می گذشت بعد چن دقه متوجه شدم که کتفم و دستم چقد داره تیر می کشه هنو خوب نشده چقد هم بدجور درد گرفته ...از اینا هم بگذرم استاد زبانمون چن تا سوال پرسید من که فک میکردم چیزی نفهمیدم جواب دادم استاده گفت به خدا اگه نرگس جواب نداده بود از کلاستون میرفتم بیرون حس خوبی بود و در آخر در راه برگشت با ماشین دوستای کلاس زبانم میومدیم که همانا یه نیمچه تصادفکی کردیم ولی خداروشکر به خیر گذشت چیز جدی ای نبود ولی هری دلم ریختا ریخت ...و اکنون هم احساس خستگی فراوان دارم که نگو

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  17. #221
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    عاقا دیشب ایقدخواب های جنایی دیدم که نگو من فک میکنم اگه فیلمنامه نویسا بیان خوابای منو ثبت کنند بهترین فیلمای جنایی دنیا رو میسازند نمیدونم چرا همش تو خواب کشت و کشتار و کابوس میبینم فک میکنم من روحم قبل متولد شدنم تو جنگ ایران و عراق بوده این خاطرات اونجاست بخدا البته این علایم خوبی نیس و میتونه نشانه خیلی چیزا باشه ولی فداسرم من به فال نیک میگیرم ...قرار بود شش پاشم با کمال تاسف هشت صبح پاشدم عاقا نون واس صبحونه نداشتم و داروم هم باید میخوردم ناچار شدم صبحونه پرتقال بخورم خخخ یعنی ها عاشق مامانمم که لحظه اخر گفت بذار واست از حیاط پرتقال بچینم یعنی هرکی پرتقال های حیاط مارو نخورده کل عمرش برفناست اینقده خوشمزست که هرچی بگم کمه خدایی .بعد به سالن شریف مطالعه رفتم تا الان اونجا بودم در راستای ناراحتی دیروزم که خوب زبان یاد نگرفتم و حرفاو توصیه های گیسو راه حل هایی کشف کردم که تو فکر اجراشم البته بعد امتحانم تو هفته بعد یه خورده سرچ کردم که با توجه به ایده ای که به ذهنم خورد چکار کنم یافتم تا حدودی طرحشو تو ذهنم و بعد رو کاغذ نووشتم...ولی خدایی هم خوندم متوجه شدم خداروشکر حافظم و یادگیریم نسبت به روزای اول خیلی بهتر شده و خیلی سریعتر یادمیگیرم و در آخر هم اومدم واس هم اتاقیم گیساشو بافتم نسبت به دفعه قبلی خیلی خوشکل تر شده بود ...من فک میکنم مامانایی که دختر دارن خوشبخت ترین مامانای دنیان ایقد دل انگیز و دلنشینه که یه دختر کوچولو داشته باشی موهاشو گیس کنی لباسشو با خودت ست کنی بری دوتایی تو خیابون قدم بزنی حالا بارون هم بیاد دیگه بهتر تر ...حالا خداروشکر ما تو خونمون نی نی داریم ولی هنو کوشولوه سعادت نشده بریم باهم قدم بزنیم دوتایی که یه ذره بزرگتر شه عاقل ترشه ان شالا اگه زنده بودم حسابی میبرم میگردونمش ...

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  18. #222
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    اول از عشقم نفسم عمرم بگم عصری همین رفتم کلاس استاد زبانمون اسم چن تا خوند گفت که شما وسط کلاس برید پایین کارتون دارن بعد ما رفتیم تا عاغا کتابمون زود تموم شده نوبت پرداخت شهریه بعدی مون رسیده خخخ همانا تمام برنامه های مالیم بهم خورد یعنی تیر میزدیم خون در نمیومد والا چون دیقا موقع خرید فصل پولمو خواستم بدم شهریه دیدم روم نمیشه زنگ بزنم خونه بگم شهریم رسیده تو این مواقع داداشمو پیام میدم میگم تو بگو جای من ،من دیگه خجالت میکشم پول بگیرم ،همانا این تلگرامشو جواب نداد .همیشه سر کلاس زبان که هستم عمر من ها بهم زنگ میزنه هزار بهش گفتم اخه مامان من بشم فدات دقیقا روزایی که سر کلاس زبانم زنگ میزنی مگه یادت میره (دقیقا همون ساعتا زنگ میزنه بعد همیشه هم میپرسه پول لازم نداری حالا تو بگو همون ساعتم پول بریزه باز میپرسه سوال ثابتشه میگم مامان من پول دارما ولی یه ذره مِن مِن کردم و گفتم گفتم روم نمیشه بهت بگم قربونش برم میگه چه اشکال داره مامان برات فردا میفرستم یعنی من جگرشو بخورم هم کمه .اصلا نمیدونم چی شده امسال قشنگ خرجم چن برابر شده نمیدونم پول از کجا میاد کجا خرج میشه...خلاصه بعد کلاس زبان میومد یه پسر کوچولو دیدم تا این مانع ها هست یه میله مستطیلی شکله فک کنم واس مانع موتوری چیزی هست دیدم خم شد از زیرش رد شد وای اینقد منم دلم خواست کودک درونم یهو زنده شد گفتم بچه ها من چقد دوس دارم رد شم دیدم به به اونا هم پایه ان خخخ خلاصه مطلب منم مث اون کوچولوه از اون یه ذره جا رد شدم یعنی پخش بودم کف خیابون خخخ خداروشکر که خلوت بود کسی نبود یعنی تو بگو دختر خجالت نمیکشی مگه کوچکی خخخولی خدایی اگه نمیرفتم تو دلم میموند ولی وقتی رفتم از اون یه ذره جا رد شدم دیدم خیلی مزه هم نداشت ها ولی تو دلم نموند خخخ عاقا کودک درونم امشب فعال بود دیدم هوا خوبه اومدم هم اتاقیمو که باش یکم*مچم ورداشتم گفتم بیا هوا خوبه بریم قدم بزنیم ورداشتم بردم کلی دور زدیم تو خیابون و برگشتیم
    ظهری که سرما خورده بودم همه چیزا از دستم میفتاد مسواکم افتاد دورش انداختم پاک یادم رفت بگیرم
    آهان تکیلفمم سر کلاس خوندم استاد گفتم عالیه عالی با چنان شوقی میگفت که کلی بهم انرژی داد عاشقشم ها عاشقش میرفتم سر کلاس تو تاکسی بودم دیدم گل نرگس میفروشه یه آقایی، نشد پیاده شم ولی دفعه بعد میخام براش گل نرگس بگیرم ببرم هدیه بدمش خیلی دوسش دارم خیلی
    لذت میبرم از این روزای زندگیم انگار دارم میشم همون نرگس دبیرستان نمیدونم چرا هیچی تو دنیا اندازه این که من درس بخونم حالمو خوب نمیکنه انگار حس اینکه که درسخون و باهوش بودن بهم منتقل میشه بزرگترین لذتو برام داره ....
    ودر آخر ...

    والسلام نامه تمام

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  19. #223
    هانيه
    مدیر طنز و فال و SMS

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    زير ســايـه خـُـ♥ــدا
    نوشته ها
    25,599
    16,747
    16,631

    پیش فرض

    ۷ صبح ِ
    از خواب پاشدم
    همین

    " در کـوشش گـریختن از دسـت خـویشتن
    چـون برگ بی مـزارم و چـون بـاد بی وطـن
    "

    +

  20. 1
  21. #224
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    ساعت شش و چهل دقه از صدای زنگ گوشیم معلق شدم تو هوا دیرم شده بود تندتند دست و صورتمو شستم مسواک هم نداشتم که بزنم فاجعه اینکه از خرید اومدم هم یادم رفت بخرمخلاصه تندی پوشیدم و رفت مرکز توانبخشی بیماران روانی ...اعتراف می کنم که وقتی پا میذارم اونجا تو دلم میترسم ترس از حمله دارم ولی لبخند عمیق رو لبمه و یه ذره با بیمارا خوش و بش میکنم هیشکی نمیدونه پشت اون لبخند و سلام احوالای گرم یه ترس نهفته کسی نمیفهمه دیگه فدا سرم طبیعیه هنو نتونستم ارتباط چندانی باهاشون برقرار کنم بعدا درست میشم خلاصه جلسه قبل دختره تو حین مصاحبه هی تیکه میپروند به بیمار ،و یا بچه ها بل حرفای بیمار پوز خند میزدن من رفتم به استاد گفتم استاد این کار بچه ها اشتباهه من نمیتونم مستقیم به کسی بگم نخند خندت رو بیمار تاثیر میذاره به غرورشون بر میخوره ولی لطفا شما بگید گفت ممنونم که تذکر دادی جلسه بعد قبل کلاس یاد اوری کن بگمشون .منم قبل کلاس رفتم گفتم باز تشکر کرد عاشقشم ها عاشقش اینقده این استاده ماهه که نگو که سر کلاس شروع کرد به صحبت راجبش ،اون کلمات و اون جملاتی که به کار میبرد اینقده حس خوبی به من منتقل میشد آخه یجورایی بار مثبتش متحمل من میشد چون من تذکر دادم خیلی خوب بودش ها ...در این حین متوجه شدم تعریف و تمجید از من حالمو خوب میکنه نکنه شخصیت خودشیفته دارم خخخ اسم خودشیفته هم که به اسم خودم میاد خخخخ اصلا جریانش و افسانش ربط داره به اسم نرگس خخخخ .حالا بگذریم خواستم ته حرفام بگم اگه کسی تو فامیل اشنا یا هرجا دیدید دیدید از دید شما دری وری میگه ،رفتاراش مسخره به نظر میاد ،یا دچار بیماری روحی یا عقب ماندگی ذهنیه هرگز هرگز بهش نخندید هرچقد مسخره به نظر بیاد باور کنین بعضی از اونایی که اختلال دارن چه شخصیتی چه روانی دست خودشون نیس اونا باید درک شن باید باهاشون با مهربانی رفتار شه اونا شاید عقلشون کار نکنه ولی احساسشون سرجاشه و درک می کنند و ناراحت میشن تو دل خودشون ....تو تاکسی که برمیگشتم ها تماشا کردن این درختا و باغا ها حالمو اینقده خوب میکنه که نگو دلم میخاست پیاده میشدم میرفتم کل باغا رو دور میزدم ولی نمیشد ...هوا هم که امروز اصلا جون میداد واس قدم زدم و رفتن به باغای عمومی و یا آثار تاریخی کلی زنگ زدم که دخترا رو بیارم بریم بیرون نشد یکی شهرستان بود یکی هم حتی رفتم درخوابگاهش تو اتاقش تا نیستش بریم بیرون این هوای خوب حرومه تو خونه باشی بخدا حرومه ...بعدش هم رفتم لوازمات ضروری خریدم تموم شده بودم میگم روغن زیتون چرا اینقد گرونه من زود تموم میکنم و هی باید بخرم کاش یه جا دنج ارزون گیرم میومد ودر آخر برا همتون حال خوب دل شاد آرزومندم تا ادامه خاطراتم شما رو به خدای بزرگ میسپارم خخخ
    ویرایش توسط narges70 : 2017.11.21 در ساعت 10:18

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
  22. #225
    narges70
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    May 2016
    نوشته ها
    15,338
    5,586
    6,430

    پیش فرض

    عصری داشتم واس یه درسیم یه متن مینوشتم باید خودتو میذاشتی تو یه موقعیت و مینوشتی یعنی به یه قسمتیش که رسیدم اینقده احساساتی شدم که مث ابر بهار میباریدم دختره تو سالن مطالعه صدام زد من تو عمق درس بودم نفهمیدم دوباره گف با تو اما نگاش کردم خخخ و براش توضیح دادم جریان درسمو و گفتم تا تو این موقعیت نباشی نمیفهمی که چقد غمگینانه است کاش میتونستم بگم که شما هم بنویسید اون وقت میفهمید چقد کارها و حرف ها دارین و چقد کارها باید انجام میدادید که ندادید ولی چون سکرته نمیتونم بگم +یه کاری که میخواستم رو برام انجام دادن خیلی خوب بود پیامش که واسم اومد

    ما از امیدها همه یکجا گذشته ایم
    از آخرت بریده ز دنیا گذشته ایم
صفحه 15 از 21 نخست ... 51011121314151617181920 ... آخرین
نمایش نتایج: از 211 به 225 از 311

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •