ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 8 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 111
  1. #1
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    New22 اشعار طاهره اباذری هریس

    سلام دوستای گلم





    تو این تاپیک هرچی از طاهره اباذری هریس باشه میزارم !عکسنوشته های شعراش و...


    بیوگرافی :

    تاریخ تولد :
    پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۷۳
    جنسیت : زن

    شغل : دانشجوی هوشبری علوم پزشکی تبریز

    محل سکونت : تبریز_ هریس








  2. 4
  3. #31
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض




  4. #32
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض

    جز چاه مگر مانده دگر راه برایم
    مانده ست مگر چاره به جز آه برایم

    از دشمن و از دوست بدی دیده ام از بس
    شد خوبی دلخواسته ناخواه برایم

    گفتند فراموش شود در گذر عمر...
    اما نشد این دوری جان* کاه برایم

    هم گریه ی من شد در و دیوار خدایا
    از کوه فقط مانده پری کاه برایم

    هم ماتم و هم کیش و دگر فرق ندارد
    کاری بکند یا نکند شاه برایم

    تاریک تر از شب شده ام فرق ندارد
    شب های پر از روشنی و ماه برایم

    این قصه تهش خوش نشد انگار نه انگار
    جز چاه نمانده ست دگر راه برایم

    #طاهره_اباذری_هریس



  5. #33
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض

    عشق اتفاق ساده ای با خنده ی تو بود
    معشوقِ این غزل شدن زیبنده ی تو بود

    تر دامن از گناهم و عشقم جسارتی...
    در پیشگاهِ پاکیِ ارزنده ی تو بود

    هرچند میسرودمت با طبعِ خامِ خود...
    هر مصرعی که گفته ام شرمنده ی تو بود

    لیلای قصه میشدم تا آخرین نفس...
    مجنون گذشته اش اگر آینده ی تو بود

    آزاد کردی از قفس من را ولی بدان...
    می کرد سروری دلم تا بنده ی تو بود

    اندوه بی نهایتم، اما برای من...
    عشق اتفاق ساده ای با خنده ی تو بود

    #طاهره_اباذری_هریس




  6. #34
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض




  7. #35
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض





  8. #36
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض

    #اونایی که مثل من فراموش میکنید تاریخ تولد عزیزاتونو اینو بخونید قشنگ بود !
    فراموشکار بودم...
    از همان اول سر تاریخ تولدها فراموشکار بودم...تاریخ تولد هیچ کس را یادم نمی ماند، حتی تولد عزیزترین هایم را و هیچ عمدی در کار نبود اما کسی باور نمی کرد!
    خنده دارش آنجا بود که چندبار روز تولد خودم هم فراموشم شده بود و این و آن به یادم آورده بودند و چندباری هم تولد مادر و پدر و خواهر را یادم رفته بود و چندین فقره قهر و دلخوری و از این قبیل روی دستم مانده بود که بعد سالها هنوز از یاد نرفته اند انگار!!!
    از این مشکل خودم خوب با خبر بودم، برای همین اولین باری که گفت متولد چه ماه و چه روزیست، مثل روز تولد همه ی آن هایی که برایم عزیز بودند، روی تقویم گوشی یادآور گذاشتم برای ده روز قبلش که یادم بیاورد ده روز مانده تا تولد عزیزترینم که برنامه بچینم برای غافلگیر کردنش و لحظه بشمارم تا موعد زمینی شدن اویی که زندگیم شده بود، تا حتما دو رکعت نماز شکر بخوانم محض تحمید خدایی که منت گذاشته بود سرم و توی طالعم عشق رقم زده بود!
    گذشت و مثل بیشتر قصه های عاشقانه، ما هم محکوم به رفتن بودیم و فرقی هم نمی کند که او از عشق برگشت یا اینکه من دلسرد شدم،مهم این بود که رفتیم و بعد انگار که زندگی هم از من برگشت، بدبیاری پشت بدبیاری آوردم و آخرینش هم این بود که یک نامرد بی انصافی آن گوشی را ازم زد و با خودش تمام دارو ندارم از عشق را برد، عکس ها، آهنگ ها و شعر و غزل ها و پیام هایی را که یقین داشتم اگر میخواندشان از دزدی دست میکشید و شاعر میشد!!! همه و همه را به علاوه ی یادآور روزهای تولد عزیزانم و مهم تر از همه اورا برد و من ماندم و یک عالمه روز بلاتکلیف که مناسبتشان را نمی دانستم!
    کلی جان کنده بودم و داشتم فراموشش میکردم که این بلا افتاد به جانم و سردرگمم کرد میان روزهایی که می توانستند روز او باشند و شاید هم نبودند و بی دلیل که دلم میگرفت با خودم میگفتم شاید امشب تولدش بوده و تنهایی دلش گرفته و الکی که حالم خوش بود فکر میکردم شاید روز تولدش بوده و حسابی حالش خوب است و گاهی به کسی که برنامه میریخت برای غافلگیر کردنش و کیک تولدش را بالا میگرفت که سرش را خم نکند و شمع هایش را فوت کند و لابد اورا در دلش آرزو کند و هزار و یکی مزخرف و به من بی ربط دیگر فکر می کردم و دیوانه تر از قبل میشدم و تهش رسیدم به آنجایی که بیزار شدم از هر چه تکنولوژی و همه چیز را کنار گذاشتم و یک گوشی نوکیا دو صفر یازده گرفتم که میدانستم صدای او هیچوقت آن سوی خطش نمی پیچد و فقط یک چراغ قوه داشت برای شب هایی که با تپش قلب بیدار میشوم و دنبال قرص های رنگ وارنگم میگردم و یک سررسید که تاریخ تولد آن هایی که می آیند و می مانند و یا می روند احیانا را تویش علامت بزنم و این چند خط را امروز به سرم زد بنویسم و همه ی دزدها را التماس کنم که اگر چیزی هم میبرند از مردم، سر رسید و گوشی و آهنگ و عکس و خاطره و پیام و تاریخ تولد نباشد...پول و طلا شاید جبران بشود و خیلی چیزها المثنی دارند شاید...ولی این لعنتی ها نه!!!

    #طاهره_اباذری_هریس



  9. #37
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض

    بخوان
    به نام نامی همانی که گفت بخوان، بخوان!
    بخوان که این عشق با خواندن آغاز شد
    گفتیم و آغاز شد
    خواندیم و آغاز شد
    شنیدیم و آغاز شد
    همین سان
    همین گونه
    ساده
    بی تکلف
    اتفاقی آغاز شد!
    سکوت نکن ای همه خوبی
    سکوت که میکنی
    واژه ها همه می میرند
    آن هم به یک مرگ مشکوک
    چیزی شبیه خودکشی
    آن هم دسته جمعی
    این ها همه حرام است نازنین
    سکوت تو
    قتل این واژه ها
    بیا و خوبی کن عشقم
    فقط یک تمنا
    یک خواهش
    یک التماس
    نام مرا
    دوباره صدا کن عزیز دل
    بخوان این من خسته را
    و نام همیشه ی مرا
    این کلیشه
    این همیشه در تکرار
    روی لب های تو که جاری شود
    میشود بکرترین واژه ی تاریخ
    صدای تو
    نام* مرا
    نه نه عزیزم! سهو شد
    ببخش!
    تمامی مرا تازه میکند
    میشود مسیحایی
    جان میبخشد
    آوای تو
    خنکای ترانه را دارد
    مست میکند
    مثل یک* جرعه شراب ناب
    هرچند ممنوعه برای من
    هرچند دست نیافتنی
    مسجع است
    موزون و شفاف و زلال
    مثل صدای جاری چشمه در بهار
    بخوان مرا تنهاترین آرزوی من
    سکوت که میکنی دل همه ی عالم میگیرد
    دل من میگیرد
    امروز، همین حالا، همین ساعت، همین لحظه
    بخوان مرا
    دریاب این لحظه های رویایی بی تکرار را
    بخوان
    که برای چون* منی فردایی در کار نیست
    من سوختم در آتش لحن حزین* گریه های تو
    آن چنان
    که خاکسترم هم نماند
    و من هم نخواهم ماند
    تو هم
    از من و تو
    از ما
    حتی یک مشت خاطره
    غبار گرفته
    وهم آلود
    سیاه و سفید هم نخواهد ماند
    از این مای بدون من
    توئی خواهد ماند و منی که نخاهد...
    تو خواهی رفت
    در امتداد همین جاده ی بی انتها
    چنانکه گویی هرگز نبوده ای
    و نیستی
    و...
    نخواهی بود.
    تمام درک این خانه از تو
    شاید...آری! شاید*...
    هرم نفس های عطرآگین درخاطر فضایش باشد...همین!
    اما بخوان
    بخوان بهترینِ *بهترین من
    تا باز چشم هایم را ببندم و کور شوم
    زبان در دهان بگیرم* و لال شوم
    حتی
    عطرت را هم نبویم
    لمست هم نکنم
    با سراپایم گوش شوم
    تا صدای تورا با همه ی احساسم لمس کنم
    عطر صدای تورا با دمی بکشم به این ریه های بی نفس
    و دیگر نفس نکشم
    بمیرم
    تا زندگی ذخیره کنم برای روزهای...
    نه...! نمیگویم*...بر زبان نمی آورم!
    تا جریان سیال صدای تورا ببینم و عاشق تر شوم...
    تو میدانی...من کمی ظاهر بینم آخر!
    که مباداهایم را با صدای تو سخن بگویم
    بگذار نبض این لحظه با صدای تو بزند
    آوای تو که نباشد ای همه هستی
    دست خودم که نیست
    همه ی من میخواهد که نباشد
    بودنم ساز نبودن کوک می کند
    قلبم
    ضرب آهنگش
    خارج میزند
    فالش است
    می دانم
    می دانم که تقصیر از من است
    از آن اولش هم
    عشق تو در طالعم بود
    توی فنجان های قهوه ام بود
    ردپاهایت
    می آمدی یا می رفتی؟!!!
    شعله های این آتش که در خرمن جانم افتاد هم
    بود و خودت نه
    نبودی
    سهم من نیستی
    نبودی
    صدایت هم
    میدانستم این را
    من کجا و سیب سرخ
    دیوانه کجا و چون تو مهتابی
    ولی باز دلم را بستم به ضریح ناممکن ها
    عشق بی منطق است زیبا!
    نگهت نمیدارم اینجا
    کنار خودم
    من که زندان بان نیستم
    آن هم برای توی رهاتر از نسیم
    تو خواهی رفت
    من می مانم و
    می سوزم در آتش حسادت
    وای که چه سوختنی!
    برای من اگرچه مرگ است
    این که غیر از منی
    لمس کند نوازش نگاهت را
    دست بکشد میان شب مواج موهایت
    یا که بال و پر بگیرد در آسمان نگاه آبی تر از آئینه ات
    اینکه تو کسی را...
    نه! غیرتم مرا خواهد کشت
    قطره قطره
    نم*نمک
    آرام و در ورای بلندترین سکوت
    اما
    صدایت را که مدعی بشنود
    برای من از مرگ بدتر است
    چرا که نه
    میشود که مرگ هم بشود رویای شیرین قبل از خواب
    محال و دست نیافتنی
    چونان *تو!
    بگذریم
    فصل کوچ پرستوهاست عمرم
    فرصت تمام شد
    این جا
    همین سطر
    آخر خط است برای من
    آخر یک خط صاف و سفید
    روی یک صفحه ی سیاه
    بعد بوق ممتد
    خط صفر!
    و آغاز تازه ای برای تو
    من
    تو
    بی اینکه امیدی به ما شدنمان باشد
    بدون بی نهایتی حتی
    که دو خط موازی سرنوشتمان
    آنجا برسند به هم
    می خواهی بروی
    برو نازنینم
    برو
    به سلامت
    اما قبل رفتنت
    بخوان
    بخوان برای آخرین بار
    که بعد تو من گم میشوم میان خاطراتی که نبوده
    نیست میشوم
    در هست تو با دیگری
    از من هیچ نخواهد ماند عشقم اما...
    تو بخوان

    "تنها صداست که می ماند"
    #طاهره_اباذری_هریس



  10. #38
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض




  11. #39
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض





  12. #40
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض




  13. #41
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض





  14. #42
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض




  15. #43
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض




  16. #44
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض





  17. #45
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    July 2019
    نوشته ها
    7,674
    5,960
    3,608

    پیش فرض

    از شیشه دل ساده ی ما و دل او سنگ
    آبی تر از آئینه ام و او پیِ هر رنگ

    موهای سفیدم همگی در طلب صلح
    خونخوار دلش در هوس خونِ من و جنگ

    او در پی نام است و من عاشقِ قانع...
    دلخوش به همین اندکم و خوش به همین* ننگ

    از وعده ی دیدار رخش سرخوش و مستم
    از وعده ی سر خرمن یک بوسه از او منگ

    در یک کلمه میشوم امروز خلاصه:
    دلتنگم و دلتنگم و دلتنگم و دلتنگ...


    #طاهره_اباذری_هریس




صفحه 3 از 8 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 111

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 3011
    آخرين نوشته: 2020.04.02, 14:45
  2. پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 2019.08.14, 14:47
  3. پاسخ: 29
    آخرين نوشته: 2011.06.28, 23:25

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •