ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 110
  1. #1
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    New22 اشعار طاهره اباذری هریس

    سلام دوستای گلم





    تو این تاپیک هرچی از طاهره اباذری هریس باشه میزارم !عکسنوشته های شعراش و...


    بیوگرافی :

    تاریخ تولد :
    پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۷۳
    جنسیت : زن

    شغل : دانشجوی هوشبری علوم پزشکی تبریز

    محل سکونت : تبریز_ هریس











  2. 4
  3. #2
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...
    ای کاش شبی بگذری از کوچه ی ما هم!

    خورشید به اندازه ی تو جلوه ندارد...
    تا بوده به دنبال تو بوده ست نگاهم!

    منطق سپر انداخته در جنگِ دل و عقل...
    مغلوب نگاهت شده بی جنگ سپاهم!

    چشمان تو یک عمر مرا کرده گرفتار...
    انداخته گل خنده ات از چاله به چاهم!

    وابسته ی چشمت شده احوال دل من...
    هم علت لبخندی و هم علت آهم!

    تا بین تو و قبله مردد شده مُهری...
    هربار به سمتت شده کج قلبم و راهم!

    دیوانه تر از این بکن ای ماه دلم را...
    بگذر شبی از دور و برِ کوچه ی ما هم!

    #طاهره_اباذری_هریس







  4. 1
  5. #3
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    این روزها را بی تو حال بهتری دارم!
    این روزها در سر هوایِ دیگری دارم!

    با دست خود کشتم دلی را که تو را می خواست...
    در آستین مثلِ تو من هم خنجری دارم!

    روزی نگاهت دین و ایمانم اگر بوده...
    دیگر به چشمت قلب و جان کافری دارم!

    گرچه ندارم در بساطم هیچ غیر از عشق...
    در بقچه ام اما دعای مادری دارم!

    شاید گمان کردی که من بعد از تو می میرم...
    با اینکه رفتی باز حال محشری دارم!

    گمراه بودم پیش تر، این روزها اما...
    در قلب من هم بی گمان پیغمبری دارم!

    با این که گفتم بعد تو عاشق نخواهم شد...
    از تو چه پنهان تازگی ها دلبری دارم!

    از یاد رفتی مثل یک کابوسِ طولانی...
    این روزها را بی تو حال بهتری دارم!

    #طاهره_اباذری_هریس







  6. 1
  7. #4
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض








  8. 1
  9. #5
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض








  10. 1
  11. #6
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض










  12. 1
  13. #7
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    تارِ گیسویت چه آسان ذوالفنونم کرده است
    ماه من! عشقت گرفتارِ جنونم کرده است

    قلب من مانند خیبر بود قبل از دیدنت...
    چشم هایت دستِ خالی سرنگونم کرده است

    گرچه عاشق مثلِ من بسیار داری منتها...
    عشق بی پروا ترین فرد قشونم کرده است

    دل طپیدن ها و دل آشفتگی ها کارِ توست...
    خنده هایت با خبر از چند و چونم کرده است

    جانِ شیرینم شدی، عشقت مرا فرهادوار...
    این چنین آواره در هر بیستونم کرده است

    مثل یک ماهی که دور افتاده از دریای خود...
    داغِ دلتنگی جگر پر آه و خونم کرده است

    آدمی دیگر شدم این روزها با عشقِ تو...
    تارِ گیسویت چه آسان ذوالفنونم کرده است

    #طاهره_اباذری_هریس







  14. 1
  15. #8
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض








  16. 1
  17. #9
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض








  18. 1
  19. #10
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    هرچه باشی خوب و بد بسیار می خواهم تو را
    گرچه بی قانون و ناهنجار می خواهم تو را

    کرده عشقت گرچه پیرم باز بعد از سال ها
    کودکی هستم که با اصرار می خواهم تو را

    از نگاهش خوانده ام بو برده از رازی که هست
    مادرم فهمیده است انگار می خواهم تو را

    از سرانجامی که خواهم داشت می ترسم ولی
    بی محابا می کنم اقرار می خواهم تو را

    سر به روی سینه ام بگذار بشنو از دلم
    با طپیدن می کند تکرار می خواهم تو را

    عقل بی منطق شد از وقتی که دلخواهش شدی
    مثل هذیان بر لبی بیمار می خواهم تو را

    با تمامت سهم من باشی کفایت می کند...
    هرچه باشی خوب و بد بسیار می خواهم تو را


    #طاهره_اباذری_هریس






  20. 1
  21. #11
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض








  22. 1
  23. #12
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    از قلب من شدی جدا باور نمی کنم
    گفتی به جای تو شما، باور نمی کنم

    گویا دلم برای تو غیر از قفس نبود...
    گفتی شدی دیگر رها باور نمی کنم

    با خنده آمدی ولی با گریه می روی...
    بی های و هوی و بی صدا، باور نمی کنم

    سهم غریبه ها شدی شاید ولی هنوز
    با آن همه نذر و دعا باور نمی کنم!

    باور نمی کنم دلم بعد از تو می طپد*..*.
    من کعبه را هم بی خدا باور نمی کنم

    از دست رفته ام ولی باور نمی نکنی...
    از دست رفته ای چرا باور نمی کنم؟!

    #طاهره_اباذری_هریس







  24. #13
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    گفتم:
    " شما برید، منم میام الان! "
    سرِ حوصله یه لیوان نسکافه از فلاسک ریختم و مانتوی سفیدمو پوشیدم و گوشیمم برداشتم و سلانه سلانه از پله ها رفتم پائین، توی پاگرد طبقه ی اول دیدمش، از همراهای بیمارا بود لابد...
    نشسته بود روی پله ها، سر و وضعش اونقدری به هم ریخته بود که حتی توی بیمارستانم عجیب به نظر برسه، از چشمای قرمز و پف کرده ش معلوم بود گریه کرده، صورتش هنوز خیس بود...
    سرشو هر از گاهی محکم می کوبید به دیواری که بهش تکیه کرده بود و با صدای گرفته و خش دارش بی رمق زیر لب چیزی میگفت.
    باید بی تفاوت از کنارش رد می شدم و به راهم ادامه می دادم اما نتونستم، هنوز عادت نکرده بودم به درد مردم...
    نزدیک تر رفتم و با احتیاط گفتم:
    " حالتون خوبه؟! "
    سرشو بلند کرد و نگاه بی تفاوتی انداخت بهم، یخ بندون بود توی چشماش...
    لیوان نسکافه رو گرفتم سمتش
    " میخورین؟! نسکافه ست! "
    دو قطره اشک از چشماش چکید پایین ولی با ذوق خندید
    " نسکافه دوست داره، ولی این اواخر نمیخورد، میترسید بچه مون رنگ پوستش قهوه ای بشه! "
    بلند زد زیر خنده، سعی کردم بخندم...
    دوباره به حرف اومد
    " همه چی خوب بودا، خوشبخت بودیم! زن داشتم، یه خونه ی نقلی داشتم، بچه مونم داشت به دنیا می اومد، همه چی داشتم...
    ولی امروز صبح که بلند شدم دیگه هیچی نداشتم!
    بهش گفتم پسر میخواما من، رفتیم سونوگرافی، دختر بود...
    به شوخی گفته بودم ولی جدی گرفته بود، دیشب قبل خواب پرسید: حالا که پسر نیست دوستش نداری بچه مونو؟!
    در دهنمو گِل بگیرن که به مسخره گفتم نه که دوستش ندارم، بعد زایمانت خودت و دخترتو جامیذارم توی بیمارستان و فرار می کنم خودم!
    چیزی نگفت، به خدا جدی نبود حرفام، فکر کردم میفهمه از سر شوخیه همه ش، ولی نفهمیده بود...
    ناشکری که نکردم من آخه خدا، از سر خریت بود فقط!
    صبح که بیدار شدم دیدم خون ریزی کرده توی خواب، درد داشته ولی صداش در نیومده، جفت از رحم جدا شده بود، تا برسونمشون بیمارستان هم زنم از دست رفته بود، هم بچه م..."
    بی اختیار داشتم همراهش گریه می کردم
    " یه حرفایی رو نباید زد، نه به شوخی، نه جدی...
    منِ خر آخه از کجا میدونستم دلش اونقدری از یه حرفم میشکنه که سر مرگ و زندگیشم باهام لج کنه و از درد بمیره ولی صدام نکنه! "
    سرشو دوباره کوبید به دیوار و من بیشتر لیوان توی دستمو چنگ زدم، به هق هق افتاده بود
    " آخرین بار نشد بهش بگم چقدر دوستشون دارم، هم خودشو، هم دخترمونو...
    فکر میکردم حالا حالاها فرصت هست، ولی یهویی خیلی دیر شد، خیلی! "
    اونقدری زار زد که بی حال شد دوباره، کاری از دست من و اشکام برنمیومد، نسکافه ی توی دستمم سرد شده بود دیگه...
    بی سر و صدا عقب گرد کردم و از پله ها بالارفتم و برگشتم توی اتاق عمل و توی صفحه ی اول دفترچه ی یادداشت های روزانه م نوشتم:
    برای گفتن یه حرفایی همیشه زوده،
    خیلی زود...
    برای گفتن یه حرفائیم همیشه دیره،
    خیلی دیر...
    حواست به دیر و زودای زندگیت باشه همیشه...
    عقربه های ساعت با اراده ی تو به عقب برنمیگردن!

    #طاهره_اباذری_هریس
    #عاشقانه*های*یک*هوشبر



    # خدایی چقدر سخت بوده !مور مورم شد !




  25. 1
  26. #14
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    جامانده عطر دست کسی روی دامنم
    داغ تمام خاطره ها مانده بر تنم

    دارم به یادگار نشانی از عاشقی...
    مانند بوی سیب هوس روی گردنم

    در پیله ای که تنیده غمی دور قلب من...
    در جست و جوی بی ثمر نور و روزنم

    از خوشه ای که گرفته ام از دست سرنوشت...
    افتاده آتشی به دل و جان خرمنم

    در خود مرور می کنم هر شب گذشته را
    آتش بیار معرکه ی تلخ دشمنم

    با خاطره های محو کسی در پس جنون...
    دائم به خودم با دست خودم زخم می زنم

    کابوس می بینم که شبی در بهشت دور...
    سرگرم خواب و خیالِ خوش سیب چیدنم

    مانند همیشه می پرم از خواب و باز هم...
    جامانده عطر دست کسی روی دامنم

    #طاهره_اباذری_هریس







  27. #15
    ...helena...
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    July 2019
    محل سکونت
    تو دل یه کهکشان
    نوشته ها
    5,119
    4,120
    2,372

    پیش فرض

    پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر
    اگرچه منزوی بودم شدم سر در گریبان تر

    نبوده دین و ایمان را اگرچه در دلم راهی
    نگاه کافرت را دید اگر شد نامسلمان تر

    تو چنگیز مغول بودی، دلت از جنس آهن بود
    کسی بیش از من ساده نخواهد شد خراسان تر

    دلت هم گیر سیبی سرخ، هم در بند گندم بود
    مرا هر لحظه بیش از پیش می کردی پشیمان تر

    برو آسوده خاطر تر که بیش از این نمی میرم
    شده بعد از تو شب هایم کمی شام غریبان تر

    نباشی درد باشی درد در هر حالتی دردی
    غم من کم نبود اما کنارت شد فراوان تر

    گمانم سرنوشتم هم تبانی داشت با چشمت
    خزان می خواست جانم را تو را اما بهاران تر

    مرا مانند گیسویت خدا آواره می خواهد
    پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر

    #طاهره_اباذری_هریس






  28. 1
صفحه 1 از 8 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 110

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 2019.08.14, 15:47
  2. پاسخ: 2981
    آخرين نوشته: 2019.06.29, 22:50
  3. پاسخ: 29
    آخرين نوشته: 2011.06.29, 00:25

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •