ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 60
  1. #1
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    Flower 32 32 ♥ دلـنـوشـتـه هـای ِ شــبــنــم آذر ♥

    نــام: شــبــنــم آذر


    مـن :

    چــقــدر مــی تــوانــیــم صــبـور بــاشـیــم ...

    تــا دسـتــی کــه تــنــور ِ جــنــگ را گــرم مــی کـنــد روزی در دهــان ِ صـلــح نــان بــگــذارد ؟!؟


    وبـلـاگ

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  2. 1
  3. #31
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    رسيده بر شانه های عريانم

    زيتون زيتون چشمانت

    تا از اين همه سرب

    سپيد رود را تا خزر استشمام کنم

    رسيده رسيده می چينند زيتون های رسيده را

    ولع دست قهرمانانی که

    پای پياده تا به پای درخت دويده اند

    و جا گذاشته اند قلب خود را با خنجر به روی آخرين درخت

    خال خال

    درختی

    بر سينه ام

    خالکوبی کرده ام

    در اين شهر که بهای ديوار از درخت بيشتر است



    مهــر 84
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  4. #32
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض

    سيلی خيابان

    و اشتهای مصرف

    استنشاق می کنم هوای سيگار شهر را

    باد نه

    باد هيچ گاه نمی وزد

    تا گم نشوم در خط کشی ها

    سايه ام را نگه می دارم پشت سرم

    و هر بار

    خدا می داند روزی هزار بار

    سلام می دهم به خودم

    و هر آنکه آينه در دستش

    چراغ نه

    چراغی نمی خواهم

    و اين عبارت کال کور کر

    در خود نشانی از چراغانی شهر دارد

    و بازی بزرگسالانی

    که بی خاطره ی کودکی می چرخند

    و به چرخ و فلک های شهر هيکل می دهند

    مادر بزرگ

    آستين شب را بالا می زد

    و تا صبح

    حليمش پر از هجاهای سعادت بود

    هجا هايی که هاج و واج شدند از هيبت حادثه

    هجاهايی که هيچ نماند از آن ها

    جز سه حرف هيچ

    و پنج نقطه

    که مثل پنج پرنده سعادت

    در خاک جان دادند

    پايم نمی کشد به سطر بعد برسم

    نمی کشد کشاله های پايم

    کشان کشان سطر سطر اين شعر

    مگر

    در گوشه ای از جهان

    کسی

    به احترام شعر بايستد



    هشتم مهر


    آذر ۸٤

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  5. #33
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض

    يک شنبه

    رأس ساعتِ هر بار، دو

    دلم به واپسين تو دلواپس بود

    که آخرينش

    کار از کار تمام «کارنامه»ها گذشت


    از کار ما و

    تو که گم شدی از صندلی ات

    از کيفت

    از کُتت

    وقتی که جيب هات

    از شعرهای شهری من پر بود

    از شعرهای شهری من که اسبانِ بی آرزوش

    راهی به دشت های ديزاشکن تو می خواستند

    راهی به آتش چشمت، از لابه لای مِهی که حنجره ات را...

    حنجره ات را برای صدايی دوباره

    هر بار کوک می کردی

    و ما ساعتمان را

    به شعری ديگر

    ديگر دلم تنگ نمی شود برای خيابانی

    که از آهن پاره ها می گذشت تا به تو ختم شود


    ديگر ختم تمام خط خطی هايم را

    پای خاک تو می گيرم

    می گيرم دستم را به بی مرزی خوابی

    که خواستی اش

    خوابی که خواستی

    به تمام زبان های دنيا ببينم


    ۳۰ آبان84


    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  6. #34
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض



    قسمت اول آن را می نويسم:



    من دروغ می گويم

    در هيات يک انسان

    ميان امعا و احشا خودم ايستاده ام

    و سر از کار جهان در نمی آورم

    و از کار خودم

    که روی اين صندلی

    تاوان پس داد ه ام

    پوسيده ام

    نسل به نسل

    در انتظار

    در حالی که ايمانم را

    از گشودن نخستين کتاب

    وا داده بودم..









    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. #35
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض

    با دهانی از زخم

    از دهان تو می گذرم

    با گلويی از تاول

    عبور از دو دريا و دو نمکزار

    راهی که پايانش را نمی جويد



    نام تو زندانی من است

    زندانی گلويی که تو را پژواک می کند

    زنجيری سرنوشت حنجره ای از تاول

    ...

    ...

    کوه از دهان شانه های تو می خواند

    درخت از دهان چلچله

    ....

    ....

    از صدای تو حنجره ای می سازم

    از نام تو جهانی

    ....

    اردیبهشت ۸٥

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  8. #36
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    در اين طرف آن حرف های جهانی شدن

    هنوز

    انجير معابد درختی ست

    که به سبک باستانی خودايستاده

    ميان مردم شرق

    و مادران شال های کشمير

    آرزوهاشان را به آن بند می زنند

    در اين طرف آن طرف تير و تفنگ

    بيهوده نيست که ريشه های استوايی اين درخت

    از اين هزاره ی هزار ساله ی سوم

    بيشتر عمر ميکند.


    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  9. #37
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    چشم عادت می کند به تاريکی

    به نور

    مسافران گرامی

    لطفا برای رسيدن به ميدان آزادی

    از ايستگاه ملت سوار شويد

    ايستگاه دروازه دولت

    تعطيل است

    شهــریــور 85
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  10. #38
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    خاکستـر است

    که از سرزمین ها بر می خیزید

    خاکستـر است

    که از خـانه می خیزد

    و دود

    که اتاق مرا

    این حنجـره کوچک را می بلعد
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  11. #39
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض

    کــوه به کوه رسـیده است و دنیــا به آخر

    ما مانده ایــمـ و تمـام راه هـا

    که رفتـه شده

    در عصـر ارتـباط

    بی ربـط شـده ایم

    بی رابـطه

    بـی خـط

    نقطـه

    .




    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  12. #40
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    هنوز

    به زندگي عادت نكرده است،

    ورنج مي برد

    از ايستادنش روي زمين

    كه سياره را سنگين تر مي كند.

    مي خواهد بخار شود،

    بادكنكي شود

    با نخي

    گره خورده

    به انگشت كودكي.

    هنوز

    به زندگي عادت نكرده است.

    وقتي شروع مي كند به دويدن

    بي آنكه از جغرافي چيزي بداند،

    تمام زمين را

    دور مي زند.

    آنچنان تنگ

    مرگ رادرآغوش مي فشارد

    كه گويي

    نخستین معشوقش را.

    هنوز

    به زندگي عادت نكرده است

    وهر صبح

    و قتي به من نگاه مي كند

    گويي

    در نگاهش معجزه اي رخ داده است.
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  13. #41
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض

    تمام راه

    گندمزار بود؛

    گنجشكانِ تابستان

    از خطوط مستقيم جاده مي گذشتند

    ودر مزرعه

    گم مي شدند

    و چشم هاي

    آنكه

    آنسوي دور ايستاده بود،

    گريسته بود

    تمام راه

    در مزرعه ی گندميِ موهاي تو

    سرت را

    كه از سنگينيِ آرزوي من

    مي گرفتی ميان دستانت

    گنجشك هاي وسوسه انگشتانم را

    انكار مي كردم

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  14. #42
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    بي آنكه

    الفبايي نو

    ساخته باشم

    به تمام زبان هاي دنيا

    خواب مي بينم
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  15. #43
    Minx

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    تــهران
    نوشته ها
    5,468
    5,730
    14,307

    پیش فرض

    خـوابي كه خواب نبـود



    لختي بخواب

    در انحـناي اين شب نـاجور

    در اختفـاي مبهم تـاريكي

    لختي بخواب

    دستي اگر براي دعـا مرده ست

    چيـزي در آن طرف دور

    شـايد هنوز آوندي

    نفس مي زنـد


    گفتنـد

    در تنگ كوچك دريـا

    ماهي در عمق آبـها مرده ست

    شـايد براي غرق شدن

    راهـي به جز به آب زدن باشد

    من چشم هـاي ترا مرده يافتـم

    وقتي كه خواب نبـودي

    يا بـودي

    در خوابي كه خواب نبـود

    لختي بخواب

    دريـا هنوز ساكت و آبـي ست



    .


    مَن چـه با تـو بــودم چـه نبــودم

    تنــهاییــآمُ همیشـه تنــها بـودم...

    [خود نوشت]



  16. #44
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    هنگامِ چيدنِ اندوه،

    وقتي ترا

    و خودم را،

    چيزي نمي يابم

    جز تخته پاره هاي رها شده بر آب؛

    وقتي كه شب

    به سادگيِ مرگ

    هيكل بزرگ مي كند

    تا انتهاي روز.

    هنگامِ چيدنِ اندوه،

    وقتي پيامبري نيست

    رسالتي

    براي آمرزشِ تلخ كاميِ ما.

    دستي نيست.

    دستي نيست براي چيدنِ اندوه.
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  17. #45
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,590
    16,523
    24,291

    پیش فرض

    روزي كه آفتاب را

    انكار ميكني،

    سياهيات را

    روي سرم ميكشم

    و به تو شب بخير ميگويم

    شايد،

    در هيچ جاي زمين ديگر

    نطفهاي شكل نگيرد


    هيچكس نيست كابوسهاي مرا تعبير كند؟


    من صداي خيابان را

    از زندگيام حذف ميكنم

    همچنانكه در اين لحظه

    بيداريام را

    شايد،

    بايد در همان كودكي،

    خانهی پدري را

    آتش ميزدم

    و نگاه ميكردم

    كه در ميانِ شعلهها ميسوزد

    شايد،

    امروز بايد

    دراين لحظه،

    روياي كودكيام را تعبير كنم

    من مسخ شدهام

    و ارواحِ جهنمي مرا دوره كرده اند

    بايد به كودكيام اعتماد كنم


    ميخواهم بخوابم؛

    براي كابوسي تازه آماده می شوم

    سياهيات را روی سرم ميكشم

    و به تو شب بخير ميگويم

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 60

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •