ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 4 از 4 نخست 1234
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 60
  1. #1
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    Flower 32 32 ♥ دلـنـوشـتـه هـای ِ شــبــنــم آذر ♥

    نــام: شــبــنــم آذر


    مـن :

    چــقــدر مــی تــوانــیــم صــبـور بــاشـیــم ...

    تــا دسـتــی کــه تــنــور ِ جــنــگ را گــرم مــی کـنــد روزی در دهــان ِ صـلــح نــان بــگــذارد ؟!؟


    وبـلـاگ

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  2. 1
  3. #46
    Mahta
    مدیر عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,336
    10,765
    26,407

    پیش فرض


    بي هيچ سلاحــي،

    روي صندلــــي ام مي نشينم

    و صداي كليـــد را مي شنوم

    كه در قفـــل مي چرخد.

    قاتـــلِ مـن، روزي

    تمام پلــه ها را بالا مي آيــد.

    صداي خيابـــان بلنـد است

    وفرياد هــاي من هرگــز،

    كسي را به سمــــتِ اين پنجــره نمي كشاند.

    صداي خيابان بلنــد است

    ومن هرگــز

    با خود اسلحــــــه اي حمل نـــکرده ام.






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  4. #47
    you+me=love
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Stolen world
    نوشته ها
    14,057
    7,056
    14,894

    پیش فرض

    سكـــــوت ، آوازِ مـــرا

    جاودانـــه خـــواهد كـــــرد ..

    چــرا كه پس از بوســـــه

    بي آنكـــه

    دهانـــم را پـــاك كنـــم

    شعـــرهايــــم را ســـــــروده ام ..
    یـاد آن یــار سفـر کـرده به خیــر
    ..
  5. #48
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    شعر مي خندم،

    شعر مي گريم،

    در اِزاي عصيان فرو خورده ام.

    اين سر انجامِ سياره اي ست

    كه خارج شده

    از مدار،

    مي شكافد

    و

    مي بافد رويا؛

    و

    هر چه گره، كور

    مانده است.
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  6. #49
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض

    برای زهـره قدوسی



    كوتـاه تر از قامـتِ چهارپايه،

    دسـتِ تقديـر بود؛

    تا برسـاند به زمين

    پاهاي زني را،

    كه كـنار رفـت

    از پشـتِ پنجره ي گشـوده ی اتاق،

    و بي درنـگ آويخـت

    زنـدگي اش را،

    از رشـته ي بافته ي آرزوهايش

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  7. #50
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض

    جيب هاي كوچك عابران

    از عادت دستها پر است

    جيب هاي بزرگ زمستان

    از سكه هاي برف

    من اما خالي ميروم

    در پياده روها

    مردي كه دستانش

    از نوازش آكاردئون گرم است

    ((مرا ببوس)) مي خواند

    به انساني بدوي مي مانم:

    كلمه را نمي شناسم،

    در غارم آرام مي گيرم

    و در نهايت خوشبختي،

    نورِ سرخِ آتش را

    بر چهره ام مجسم مي كنم

    پيشاني ات

    آرام مامني ست،

    كه انديشه هاي ناب

    از سر آسودگي

    در آن آه مي كشند.

    وچشمانت

    تنها نجات دهند ه است

    تنها پيشگوي راه

    لبهاي تو

    چه حكايت هر بار تازه اي ست

    که آه می کشد

    در سكوتهاي بند بند شعر من

    كه پيش از سرودنم

    مي دا ني اش

    بازگشتم؛

    رها از ملا متِ رابطه ها،

    در سايه روشنِ ترديد.

    تو در گوشه ي تاريكِ خويش

    به راه هاي نر فته

    چشم مي دوزي؛

    من فكر مي كنم

    به نورهاي خزيده ی جاده

    زير قدم هاي منفردم.

    انگار،

    وقتي چراغ ها

    همه خاموش است،

    از نور

    تصور بهتري داريم

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  8. 1
  9. #51
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض

    در بي زماني خود

    دفن مي شوم

    جايي

    كه پنج پرنده در اطرافم

    به روي خاك

    آشيانه مي سازند

    باد

    امتداد پيرهنم را

    به آه سپرد

    و بازدم عميق ترين نفس من

    در دميدن آه او

    گم شد

    قلبم

    كه زنبق بنفش بزرگي ست

    در انتهاي خطوط در هم رگ هايم

    با قلب آن پنج پرنده ي بي آسمان

    نفس مي زند

    جايي

    كه در طول قرنها عمر بشر

    خوابهاي خاك فراموش مي شود

    من

    در بي زماني خود

    دفن مي شوم



    آذر ۸٥

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  10. 1
  11. #52
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,478
    24,153
    30,432

    پیش فرض

    برف مي بارد
    آن دورتر
    كسي
    با ايمانِ سپيدش
    نشسته
    بر كاغذِ بي خطش،
    بهار را
    نشاء مي كند.


    آذر 85



  12. 1
  13. #53
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض

    كـجـاست

    آن پرنده ی سـفيد،

    كه در انـديشـه ات

    لانه داشـت،

    واز دهـانت

    مي سـرود؟

    نه در خاكـستريِ نزديـك،

    نه در مـهِ دوردسـت.

    آسمان خالـي ست. . .






    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  14. 1
  15. #54
    zahra.b
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    روی ابــرهــا
    نوشته ها
    4,288
    2,841
    3,325

    پیش فرض



    نه!
    معادله ساده ای نیست
    همه تصمیمات از پیش گرفته شده
    تپانچه ها با دروغ پُر شده اند
    و چهره ها
    به زشتی سرنوشت اند

    آدم دیگر در خانه خودش نیست
    و آینه
    دلیل هیچ چیز نمیشود

    تسلاناپذیر شده ایم
    تو کلماتت را گریه میکنی
    من گریه هایم را کلمه میکنم




    از کتاب "خونماهی"
    اگه هیچ کس نیست، خدا که هست…
    رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
    اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست…





  16. 1
  17. #55
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,474
    6,732
    4,905

    Posticon (2)

    نه انگار که زمین
    همواره تاب می آورد ما را.

    آنان که در راهند،

    سرزمینی دیگر را
    به دوش می کشند.

    زمانه های دیگری
    خواهد آمد.

    نام های دیگری
    برخواهد خواست.


    آبـــان 85


    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  18. 1
  19. #56
    FARNAZ
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,656
    16,553
    24,306

    پیش فرض

    دوستم می داری


    بی شرمانه،
    مانندِ دشمنی
    که حریفِ شکست خورده اش را؛
    مانندِ گلبول های کوچکِ سفید
    که بر زخم های سرخ


    لایه های صورتی می کشند.


    زخم، دلقکی ست که به فراموشی می خندد


    با دهانی مجروح .


    سرخ می شود لبانم.
    برای تو
    زیبا می شوم.


    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  20. 1
  21. #57
    Nikagoli
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    پـایـتـخـت ِ دود و گــوگــرد !
    نوشته ها
    5,474
    6,732
    4,905

    پیش فرض

    برای زهره قدوسی

    یک بار، دوبار، سه بار،


    رگ های آبی ات فواره زدند؛
    و سرخ شد

    پیراهن سپیدت؛
    و طناب های دار

    پاره شدند.
    آخر،
    گیسوانت را بریدی تا

    تار مویی

    بهانه ی ریسمان نباشد.


    بــهــمـن 1385



    [ با محبوبم در یک شهر زندگی می کنم
    بین ما
    چند خیابان
    چندین خانه
    یک پل هوایی
    و صدها هزار آدمند .. ]
  22. 1
  23. #58
    T!NA

     

    پیشکسوت کوچولو
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    تاریخ عضویت
    January 2012
    نوشته ها
    14,866
    6,108
    6,699

    پیش فرض

    کسی در معبدی دور

    مرا می گرید،

    و در منظرِنگاهش

    مرا رویا می بیند

    کسی که آن قدر سحرخیز است

    که شایستگی دیدنِ طلوع را دارد

    راه می افتم

    به ر وی مرزهای جغرافیای جهان،

    در آستانه ی معبد

    بر گیاهی خم می شوم،

    دستهای خدا را می بوسم.
    ایــن روزها

    دلتنگـــم !

    باور کن این یــکی دیگر شــعر نیست !!

  24. 1
  25. #59
    ƉøҚӇƬƛƦЄ βaƦøøn
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    اعمـاق سیـآه چال تنهـآیی
    نوشته ها
    1,813
    162
    1,158

    پیش فرض

    مشکوکم
    به حافظه*ام
    که تنها خاطره*های سقوط را
    به یاد می*آورد

    مشکوکم
    به اتاق
    که اشیا با نظمی شگرف
    در هوایش معلق*اند

    مشکوکم
    به دست راستم
    که سیگاری تعارفم می*کند
    و طول اتاق را با من قدم می*زند

    مشکوکم به این کلمات
    به حروف، نشانه*ها
    و این روزها
    خط فاصله را
    بیش*تر از هر علامتی در متن
    دوست دارم

    خـیلی سخـته راجب دردایی بگـی که
    یـه زمانی خـآطره بود -
    نقطه -
  26. 1
  27. #60
    ƉøҚӇƬƛƦЄ βaƦøøn
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    اعمـاق سیـآه چال تنهـآیی
    نوشته ها
    1,813
    162
    1,158

    پیش فرض

    بی آنکه
    الفبایی نو
    ساخته باشم
    به تمام زبان*های دنیا خواب می*بینم
    خـیلی سخـته راجب دردایی بگـی که
    یـه زمانی خـآطره بود -
    نقطه -
  28. 1
صفحه 4 از 4 نخست 1234
نمایش نتایج: از 46 به 60 از 60

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •