ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 23
  1. #1
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    Icon100 ♥دل نــــوشــ ـته هاي مــحســن شیــــرالـــی ♥




    محسن شیرالی نويسنده و شاعر و همچنین ترانه سرا

    در سبک های مختلف
    موسیقی می باشد .




    و باز هم اين شاعر و ترانه سرا به خاطر احساس زيبايي كه داره

    نوشته هاش محشره!


    و دلنوشته هاي واقعا زيباشون رو براتون ميزارم

    دوستان ديگه هم دوست دارن ميتونن كمك كنن

    اما فراموش نشه

    نوشته هايي كه بايد در اين جا گذاشته شه حتما دقت كنيد

    براي محسن شیرالی باشه .

    من از وبلاگ خودشون براتون ميزارم.


    و متن ترانه ي خيلي ممنون از آلبوم يادگاري كه سياوش قميشي خونده هم از ايشونه


    :":":":":"


    و اما اينجا هم قوانين داره!
    قرار دادن پست در وسط...
    ساده پست ندادن...
    موفق باشيد.




    مشخصات فردی
    نام:محسن شیرالی
    تاریخ تولد:14 بهمن 1362
    جنسیت :مرد
    محل سکونت: ایران - اهواز
    درباره من: ترانه سرا
    مشخصات تماس

    ایمیل: shirali.mohsen@gmail.com
    شناسه Yahoo: tabute_dardha@yahoo.com

    تحصیلات


    سطح تحصیلات: کارشناسی ارشد

    رشته تحصیلی: سازه های آبی...


    ویرایش توسط MELINA : 2012.11.15 در ساعت 01:43
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  2. #2
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    با تمام دردهایش

    با تمام دشواری هایش

    با تمام دلتنگی هایش

    بی دلیل ترین

    اما معتبرترین سند دنیاست!

    این سامان ِ بی سامان..

    این عشق......

    و من چقدر عاشق تو ام.....
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.12 در ساعت 14:47
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  3. #3
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    حجم ِ سرد ِ اتاقم

    بی شمع و کیک وکاغذهای رنگی، میزبان تولد من است

    چراغ ها را از دیشب خاموش کرده ام

    تا از هجوم ِ تنهایی

    در امان باشم

    اما

    بی فایده س

    پیامک های تو، که مثل سنگ مرا سنگسار می کنند

    مخفیگاه مرا لو داده اند

    به تنهایی

    به این دردِ تا همیشه

    ..

    ....

    تنهایی، روبروی من نشسته

    با چشمان نافذش عمق مرا می درد

    کنایه می زند

    زخم زبان می زند

    و مرتبا سوال های گوناگون می پرسد

    سوالاتی که مثل اسید دلم را می سوزانند

    اما با این حال تنها یک پاسخ می شنود:

    دوستش دارم

    نگران نباش، تحمل می کنم

    و وقتی رفت

    با هم می نشینیم

    و اشک های مرا فوت می کنیم، سفرهء دل مرا باز می کنیم

    و این زنده ماندن (یا بهتر است بگویم "نمُردن") مرا جشن می گیریم


    نگران نباش نازنینم

    من تحمل می کنم
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.12 در ساعت 14:47
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  4. #4
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    عشق فقط سه حرف نیست!

    عشق جهانیست از حرف و درد...

    عشق یعنی یه میز کنار پنجره، تو یه کافه،

    و تو اشک بریزی و من اشک بریزم

    بعد تو اشکهای منو پاک کنی

    و من اشکهای تو رو ببوسم

    و بعد بپرسی : ساعت چنده؟ دیر نشه!!

    و من...

    و من ساعت رو پانزده دقیقه به عقب ببرم و دروغ بگم،

    که تو پانزده دقیقه بیشتر لبخند بزنی

    که من پانزده دقیقه بیشتر عاشقت بشم

    که پانزده دقیقه کمتر دور بشیم...

    که پانزده دقیقه کمتر عذاب بکشم

    که پانزده دقیقه کمتر کم بیاورمت... که پانزده دقیقه کمتر

    به سختی های دیدار بعد فکر کنم...

    حالا تصور کن این پانزده "ساعت" که پیدایت نمی کنم،

    چه عذابی یقه ام را گرفته!!

    تصور کن..

    تصور کن عزیزکم.......


    من همیشه مجرمم!! شک نکن...

    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.12 در ساعت 14:46
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  5. #5
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    همیشه همه چیز متزلزل بوده، هست و.......... تو نگذار که "باشد"!!

    حالا که هر از گاهی روبروی من می نشینی و اشک می ریزی

    حالا که هر از گاهی روبروی تو می نشینم و اشک می ریزم

    حالا که دست و دلمان می لرزد

    حالا که میدانی، که می دانم،

    حالا که رمز و رموز خودمان را داریم

    حالا که خاطرات خصوصی خودمان را داریم

    بگذار آرام باشم

    چیزی را که می دانی کابوس من است تکرار نکن

    بگذار این بی کران را بدون طوفان لذت ببریم بی آنکه به موج های سهمگین احتمالی لحظه ای فکر کنیم...

    بگذار با تو آرام باشم

    من این آرامش را از خدا "التماس" کردم...

    من با توام

    همیشه و همه جا... پس با من باش!

    تا همیشه!!


    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  6. #6
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    خدای جیبی ام روی شانهء چپم نشسته

    و تکرار می کند و من می نویسم

    املاء امشب را باید بی غلط بنویسم

    پس حواسم را جمع می کنم

    و با دقت می نویسم:

    همیشه دلتنگتم!


    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  7. #7
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    با کدام زبان با هم حرف زدیم؟ما که آنقدر فرق داشتیم... چه چیزی حرفهای ما را ترجمه کرد؟....
    تو؟ من؟ نه!!!
    نگاه هامان...
    و انگار تمام زبان های دنیا را می شناسند.. و آنقدر مترجمان خوبی بودند که ما را به شکل هم درآوردند..
    حالا بی آنکه نیاز به مترجم داشته باشیم(حتی از پشت سیم های زمخت تلفن) و بی آنکه چیزی بگوییم،
    می فهمیم در آن لحظه، چندمین اشکمان را تجربه می کنیم!
    چشمهای تو، مترجمان بازنشستهء اینروزهای منند..
    دستانت را محکم گرفته ام...
    زبانت را می دانم و هیچ طوفانی نمی تواند تو را از من دور کند!
    ما مواظبتان هستیم...
    شک نکن






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. #8
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    من مناجاتم همین شعرای افسرده ن... خدا روزه خواری می کنم با خون دل خوردن... خدا

    حد روزه خواریام چند ضربهء احساسیه؟ ضربه های تو منو از پا درآوردن... خدا

    لیلـﺔ الغم های من لبریز وحی وحشتن آیه های اعتمادت تو دلم مردن... خدا

    جوشن من خاطرات خوب من هستن ولی مثل گلهای رو سنگ قبر پژمرده ن... خدا

    ضربت چشماش فرقِ بی کسی هامو شکافت ضارب من رو جلو چشمام ازم بردن... خدا

    ای خدایی که همه اسماتو از بر نیستم بم بگو "الغوث" و دیگه بس کن آزردن.... خدا


    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  9. #9
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    همیشه همه چیز متزلزل بوده، هست و.......... تو نگذار که "باشد"!!

    حالا که هر از گاهی روبروی من می نشینی و اشک می ریزی

    حالا که هر از گاهی روبروی تو می نشینم و اشک می ریزم

    حالا که دست و دلمان می لرزد

    حالا که میدانی، که می دانم،

    حالا که رمز و رموز خودمان را داریم

    حالا که خاطرات خصوصی خودمان را داریم

    بگذار آرام باشم

    چیزی را که می دانی کابوس من است تکرار نکن

    بگذار این بی کران را بدون طوفان لذت ببریم بی آنکه به موج های سهمگین احتمالی لحظه ای فکر کنیم...

    بگذار با تو آرام باشم

    من این آرامش را از خدا "التماس" کردم...

    من با توام

    همیشه و همه جا... پس با من باش!

    تا همیشه!!
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  10. #10
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,354
    26,473
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    علی رو تو نماز کشتند! فقط چند سال بعد از خم
    حسین و دست شمر دادن! با چشم باز!! همون مردم
    چه تهمت ها، چه نفرین ها، به حکم پیرهن عثمان
    سر تعظیم به نیرنگ هزاران نیزه و قرآن
    می ترسم وقتی بیراهه تو این روزا یه شاهراهه
    همه احساس امروزم فقط وحشت و اکراهه
    دلم می سوزه وقتی که می بینم شهر خوابیده
    می ترسم از وطن وقتی که بوی کوفه رو میده
    برای عده ای بینش درست شبیه کابوسه
    خدا هم دیگه از این قوم یقینا سخت مایوسه
    جهان بعضیا انگار به جهل محض محدوده
    تو راست میگی عزیز من ، که تا بوده همین بوده


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  11. #11
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    می دویم... دلتنگی ها و فاصله ها می دوند دنبالمان...
    تو بر می گردی و می بینی که همچنان تعقیبمان می کنند..
    بغض می کنی... دستت را می گیرم... خسته ای از دویدن... دستم را پس می زنی..
    و من باز هم دستت را میگیرم...
    و تو متحیری که چگونه می شود در میان این وحشت تعقیب و گریز،
    همچنان مصمم هستم که
    دست تو را بگیرم....
    دستهامان انگار سالهاست که یکدیگر را می شناسند... کار از پس زدن گذشته است ای هم گریز من!
    آرام باش....
    آنها زودتر از ما خسته خواهند شد...
    دستم را بگیر...

    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  12. #12
    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    تــــویــــ قــــلبـــشــــ !!!
    نوشته ها
    13,512
    5,691
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار(آخر کوچولو)

    پیش فرض

    دلم شدیدا گرفتهخیلی شدید.....
    * * *
    چه قصهء غم انگیزیست عشق
    وقتی به انکارش می کوشند
    بی آنکه ببینند
    در چشمانم کسی مرگ مرا به نظاره نشسته است!
    صبر کن...
    معده ام لبریز بغض هاییست که قورت داده ام....
    صبر کن...
    باید یک اقیانوس هق هق را بالا بیاورم
    چه غم انگیز است عشق
    من
    این زندگی....




    تقصیر از ما نیست…
    بعضیا خودشون دلشون میخواد "یادگاری" باشن پشت در مستراح عمومی!!!

  13. #13
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    تو با آرامش چشمات ، با این لبخند ِ رویایی

    بدعادت کردی چشمامو ، از اون وقتی که اینجایی

    همه حرفا ، همه شعرا ، بی تو تصویری از دردن

    چشات معیارِ زیبایی رو تو قلبم عوض کردن

    کسی مثل منه عاشق به احساس تو مومن نیست

    می خوام افسانه شم با تو ، میدونم غیر ممکن نیست

    تو رو از وقتی که دیدم چشامو رو همه بستم

    همه عالم می دونن که به چشمای ِ تو وابسته م

    دیگه قلبم با آهنگ ِ نفس های تو مانوسه

    تو که می خندی انگاری ، منو ، خوشبختی می بوسه

    فقط تو از چشام خوندی چقد از دلهره خسته م

    اگه آرامشی دارم ، اونو مدیونِ تو هستم

    بدعادت کردی چشمامو ، ته ِ این قصه پیدا نیست!

    تو انقد خوبی که جز تو ، به چشمم هیچی زیبا نیست

    واسه تو من کمم ، آره ، تو حقت بیشتر از ایناست

    ولی زیبایی ِ مهتاب توی ِ آغوش ِ شب پیداست.....



    ترانه سرا: محسن شیرالی

    خواننده و آهنگساز: بابک جهانبخش

    تنظیم کننده: امیرحسین اویسی
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  14. #14
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض


    من مناجاتم همین شعرای افسرده ن... خدا
    روزه خواری می کنم با خون دل خوردن... خدا

    حد روزه خواریام چند ضربهء احساسیه؟
    ضربه های تو منو از پا درآوردن... خدا

    لیلـﺔ الغم های من لبریز وحی وحشتن
    آیه های اعتمادت تو دلم مردن... خدا

    جوشن من خاطرات خوب من هستن ولی
    مثل گلهای رو سنگ قبر پژمرده ن... خدا

    ضربت چشماش فرقِ بی کسی هامو شکافت
    ضارب من رو جلو چشمام ازم بردن... خدا

    ای خدایی که همه اسماتو از بر نیستم
    بم بگو "الغوث" و دیگه بس کن آزردن.... خدا

    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  15. #15
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,692
    10,364
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض



    وقتی حرف می زنم


    می شنوی

    نگاه می کنم

    می بینی

    اما

    نمیدانی چه می گویم... نمی بینی چه می گویم....

    چه کنم جز سکوت و چرتی که با عطسه های پلک های تو دریده می شود؟
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 23

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •