ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 22 از 22
  1. #1
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    Icon16 _ فـرشـتـه هـای آسـمـانـی (فرزندان شهدا) _

    • بســـم الله الـرحـمن الـرحـیم

    هوا گرم و آفتابی بود اما در نخلستان نسیم خنکی می آمد. بچه ها مثل پروانه ها در سایه ی نخل ها دنبال هم می دویدند و بازی می کردند. مردم دسته دسته می آمدند. باربرها بعد از این که آخرین کوزه ها را آوردند کناری ایستادند.

    ناگهان یکی از بچه ها فریاد زد: «امیرالمومنین آمد،قنبر هم با اوست»
    بعد به همان سمتی که اشاره می کرد،دوید. بقیه هم پشت سر او به طرف حضرت علی دویدند. امیرالمومنین با لبخند شیرین خود همه را به آرامش و سکوت دعوت کرد. مردم در اطراف حضرت حلقه زدند. علی فرمود: «خوش آمدید این کوزه های عسل از بیت المال است، هرکس بیاید و سهم خودش را بگیرد». مردم در صفی طولانی منتظر ایستادند تا به نوبت عسل بگیرند. امیرالمومنین به قنبر فرمود: کوزه ای بیاور، قنبر اطاعت کرد. امام کوزه را برداشت و پیش بچه ها آمد. در دهان تک تک آن ها عسل گذاشت. با مهربانی صورتشان را بوسید. بچه ها امام را در میان گرفتند و شادی کردند. اطراف کوزه های عسل غلغله شده بود.
    هرکس سهم خودش را می گرفت و می رفت. کم کم عسل ها تمام شد. باربرها آمدند و کوزه های خالی را بردند .
    قنبر به امیرالمومنین نزدیک شد و آهسته پرسید : آقا چرا شما به این کودکان تا این اندازه محبت می کنید؟

    امام فرمود:آن ها فرزندان بهترین مردم هستند. فرزند مردانی که در راه خدا و برای پشتیبانی از دین رسول خدا شهــید شدند. دلم می خواهد برای آن ها پدری مهربان باشم.

    هنگام گفتن این کلمات چشمان امیرالمومنین پر از اشک شده بود و قنبر بچه ها را تماشا می کرد که با پای برهنه و لباس سفید بلند مثل پروانه ها دنبال هم می دویدند.
    او این پروانه ها را خیلی دوست داشت.

    سـلـام :)

    این تاپیک در رابطه با فرزندان شهیـد هست شما میتونید دست نوشته هایی که در رابطه با این موضوع

    هـستند رو اینجا قرار بدید

    ورود تمام عموم به این تاپیک مجازه

    اگه دست نوشته ها مخصوص خودتون بود حتما اسمتونو زیرش بنویسید!

    توهین به هیچ عنوان قابل قبول نیست و مطمعننا پست شما حذف میشه

    پست اسپم و خلاف قوانین بخش مذهبی و حتی فروم کوچولو حذف میشه

    در طول روز بیشتر از 5 پست مجاز نیست

    یادتون باشه اگه دل نوشته ای از کسی میذارید

    اگه نویسندش مشخص بود حتما اسم اون شخص رو بنویسید

    موفق باشید


    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  2. #16
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    خیلی دلش می خواست که تنها فرزندش را قبل از شهادت ببیند و برای دیدن و بوییدنش لحظه شماری می کرد،
    اما وقتی پای ناموس و شرف ملتش از طرفی و قومی زیاده خواه و متجاوز از طرفی به میان آمد،
    آرزوهایش را فراموش کرد که اگر نمی کرد و نمی کردند، امروزمان امروز نبود.
    وقت خداحافظی که فرا رسید، آنقدر سفارش کرد که داشتم جای خودم را با او اشتباه می گرفتم،
    اما به سفارشات کلامی هم بسنده نکرد و در میانه ی خون و باروت، نامه ای فرستاد که مراقبش باشم
    تا سربازی از سربازان امام زمان(عج) باشد.
    هنوز نامه اش را کامل نخوانده بودم که اشگهایم از خبر عروجش بر صفحه ی کاغذ جاری شد.
    او یکم خرداد ماه سال 1361، یعنی یکسال بعد از یکم خرداد ماه 1360 که تاریخ عقدمان در محضر حضرت امام خمینی(س) بود،
    تاریخ عروجش بود و درست 2 ماه بعد، نام ماندگارش در شناسنامه دختر دوردانه اش به ثبت رسید.
    دردانه ای که هنوز هم زمزمه می کند: "من فرزند شهیدم، روی پدر ندیدم".


    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  3. #17
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    کاش بودی بابا . . .
    کاش بودی برات روز پدر هدیه می گرفتم
    کاش بودی بابا . . .
    سرمو رو پاهات می گذاشتم و اون نوازش معروف پدرانه رو گیسوهام حس می کردم
    کاش بودی بابا . . .
    اون وقت دیگه سهمیه هم نمی خواستم دیگه وام 4درصدی و .... نمی خواستم بخدا بابا قول می دم کاش بودی
    کاش بودی بابا . . .
    کاش بودی برات حداقل یک جوراب یا زیر پوش که می خریدم
    کاش بودی بابا . . .
    دیگه اون وقت هیچ وقت یاسین نمی پرسید من جرا بابا جون ندارم و امیر محمد و فاطمه یکی دارن .....آخه بمیرم پسرم دو تا بابا جونش رفتن
    کاش بودی بابا . . .
    اون وقتی که مجبور بودم به بهانه ای گریه کنم سرم رو پاهات می گذاشتم نه الان که بهونه ام شده زیارت عاشورا
    کاش بودی بابا . . .
    اون وقت دیگه مامان زود موهاش سفید نمی شد
    کاش بودی بابا . . .
    همش کاش بودی بودی بابا کاش کاش
    بچه ها عید باباهاتون مبارک دلم گرفته کاش بابام بود
    کاش بودی بابا . . .
    اون موقع که پسرت بهت احتیاج داشت دیگه مجبور نبود

    این کلیپ رو ببینید

    برای پدر ببین...... برای محنا.علی.فاطمه.فرزند شهید


    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  4. #18
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    - بابا

    ـ جانم؟

    ـ شغل شما چیه؟




    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  5. #19
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    نوزاد سه ماهه با پدر وداع می کند ..

    آری هنوز باب شهادت باز است ..

    هنوز هم شهید می آورند ..

    فرقی ندارد از کربلای ایران یا کربلای سوریه ..

    آری شهید شهریاری شهید دفاع از حرم بی بی و 3 ساله ابی عبدالله هست










    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  6. #20
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض


    از خوشگذرونه پرسیدن :

    دوکوهه کجاست ؟

    گفت : ما بین دوتا کوه میریم اسکی به اونجا میگیم دوکوهه !

    از
    پشت کوهیه پرسیدن :

    گفت: ما تابستون پشت یه کوهیم، زمستون پشت یه کوه به این جابجايي میگیم:
    دوکوهه !

    اما ... !

    یه
    دوکوهه هم هست خیلی باصفاست

    ... باید بری جنوب ایران ...

    از خوشگذرونه پرسیدن :

    عشق چیه ؟

    گفت :
    عشق این هفته رو سر جردن سوار کردم !

    پشت کوهیه گفت :

    عشق من ، دختر مَش مَمَدِ !

    اما ... !

    یه
    عشق هم هست که زن و بچتُ بسپاری دست خدا، خودت بری رو مین ...

    از
    خوشگذرونه پرسیدن :

    درد چیه ؟

    گفت : یه بار زنبور نیشم زد،
    خیلی درد داشت !

    پشت کوهیه گفت :

    یه بار یه سنگ افتاد روپام
    درد داشت !

    اما ... !

    یه
    دردم هست، که بابات شهید بشه، تو درس بخونی بری دانشگاه،

    بهت بگن
    دانشجوی سهمیه ای ... !


    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  7. #21
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    نامه اي به بهشت


    پدر عزيز تر ا زجانم سلام اميدوارم هر كجا باشي به ياد ما هم باشي .خيلي دلم برايت تنگ شده است و ميخواهم هر چه زودتر شما را ببينم و در آغوش گرمت جاي گيرم. هر چند من تو را نديدم ولي از صميم قلبم تو را دوست دارم
    دلم مي خواست كه يك بار ديگر تو را مي ديدم و درباره تما م زندگي و تمام آن دوري هايي كه تحمل كرديم برايت صحبت ميكردم . آرزو داشتم كه در تمام سختيها و شادي ها در كنارم بودي و من را در ادامه دادن راهت هدايت ميكردي اما از وقتي كه تو رفتي مادرم تمام سختي هاي زندگي را به دوش گرفته و جاي خالي تو را پر كرده است . من دوست
    دارم يك بار در خواب تو را ببينم و با تو صحبت كنم و دستهاي پر مهرت را در دستانم حلقه زنم و به خاطرات جنگ و همه چيزهايي كه برايم ميگو.يي گوش دهم و همراه با تو به قلبت سفر كنم و هر چه كه در قلبت است را ببينم و بعد از اين كه بيدار شدم ساعت ها به آن ها فكر كنم و اشك بريزم ولي هيچ وقت افسوس نمي خورم چون افتخار ميكنم كه چنين پدري دارم كه براي همه مردم ايران ,براي دين اسلام و براي ميهن گرامي خود به همراه ساير دوستانش جان خود را هديه دادند و حال در بهشت خدا زندگي ميكند به اميد ديدار پدر جان

    فاطمه محمدي

    فرزند شهيد محمدي
    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
  8. #22
    تاریخ عضویت
    November 2012
    محل سکونت
    ღ|. حـَوالـی روستـاهـایِ دور اُفتـاده♥.|ღ
    نوشته ها
    14,347
    15,249
    مدیر بخش مذهبی و مسابقات

     

    کادر مدیریتی

    پیش فرض

    بابایـی ؟!
    میدونم امسـال سال تحویل جات خیلی خوبه :)
    اما میشه بیای ازش برام بگی ؟!

    + فرزندان شهدای آتش نشان ..

    چون شدم صید تو برگیر و نگهدار مرا



    فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (یوسف-64)
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 16 به 22 از 22

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •