ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 7 نخست 1234567 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 99
  1. #1
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    Add ♥||||| ♥ این شعر از کیه ..بقیه اش چیه؟♥||||| ♥

    روال كار اين تاپيك

    لطفا ابتدا قوانين و روال كار ، اين تاپيك را مطالعه كنيد ، و سپس پست ارسال كنيد

    روال کار تاپیک به صورت است كه اولین شخص یک بیت قرار میده و نفر بعد ادامه ی اون شعر و شاعرش رو مینویسه و یک بیت هم برای نفر بعدی میذاره . نفر بعد هم به همین ترتیب و تا آخر ادامه میدن...

    قوانین :

    1- شاعر شعري كه مي گزاريد، مشخص باشه. یعنی جزو شاعران گمنام نباشه.
    2- شعرش حتما ادامه دار باشه و ذاتا تک بیتی نباشه .
    2- پست ها حتما دارای غالب بندی(فونت، سایز، رنگ...) باشند.(از سايز بالاي 4 استفاده نكنيد)
    3- هیچکس جواب پست خود را ندهد و تا ارسال پست توسط شخصي ديگر، صبر كنيد.
    4- در صورت بروز اشتباه در ارسال پست، پست خود را ويرايش يا حذف كنيد.
    5-قوانين كلي بخش اشعار و سايت كوچولو را رعايت كنيد.
    نكته: اگر تا 2 روز کسی نتونه ادامه شعر رو بنویسه در آغاز روز سوم پستش ویرایش میشه و یک شعر دیگه جایگزینش میشه ( در پایان روز دوم خود ارسال کننده میتونه جواب رو بگه و یک بیت دیگه قرار بده)


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. 1
  3. #31
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض

    دردم از یار است و درمان نیز هم
    دل فدای او شد و جان نیز هم
    این که می گویند آن خوشتر ز حسن
    یار ما این دارد و آن نیز هم
    یاد باد آن کو به قصد خون ما
    عهد را بشکست و پیمان نیز هم
    دوستان در پرده می گویم سخن
    گفته خواهد شد به دستان نیز هم
    چون سر آمد دولت شب های وصل
    بگذرد ایام هجران نیز هم
    هر دو عالم یک فروغ روی اوست
    گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
    اعتمادی نیست بر کار جهان
    بلکه بر گردون گردان نیز هم
    عاشق از قاضی نترسد می بیار
    بلکه از یرغوی دیوان نیز هم


    حضرت حافظ

    مرا ز عشق تو صد گونه محنت و الم ست
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
  4. #32
    H_Tanha
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2013
    نوشته ها
    441
    150
    148

    پیش فرض


    مرا ز عشق تو صد گونه محنت و الم*ست
    هزار محنت و با محنتی هزار غم*ست
    اگرچه با من مسکین بسی جفا کردی
    زیاده ساز جفا را که این هنوز کم*ست
    تویی حیات من و من ز فرقتت بیمار
    بیا که یک دو سه روزی حیات مغتنم*ست
    کرم نمودی و بر جان من جفا کردی
    ز جانب تو هرچه مرا می*رسد کرم*ست
    به زیر پای تو افتاد و خاک شد عاشق
    اگرچه خاک شد اما هنوز در قدم*ست
    هلالی از سر کویت وداع کرد و برفت
    تو زنده باش که او را عزیمت عدم*ست

    هلالی جغنایی

    به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
    آدم هزار متر زیر خط "فقر" باشه اما 1 میلیمتر زیر خط "فهم" نباشه ...!
  5. #33
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحر
    که هر که در صف باغ است صاحب هنریست
    بنفشه مژده ی نوروز میدهد ما را
    شکوفه را ز خزان وز مهرگان خبریست
    بجز رخ تو که زیب و فرش ز خون دل است
    بهر رخی که درین منظر است زیب و فریست
    جواب داد که من نیز صاحب هنرم
    درین صحیفه ز من نیز نقشی و اثریست
    میان آتشم و هیچگاه نمیسوزم
    همان بر سرم از جور آسمان شرریست
    علامت خطر است این قبای خون آلود
    هر آنکه در ره هستی است در ره خطریست
    بریخت خون من و نوبت تو نیز رسد
    بدست رهزن گیتی هماره نیشتریست
    خوش است اگر گل امروز خوش بود فردا
    ولی میان ز شب تا سحر گهان اگریست
    از آن، زمانه بما ایستادگی آموخت
    که تا ز پای نیفتیم، تا که پا و سریست
    یکی نظر به گل افکند و دیگری بگیاه
    ز خوب و ز شب چه منظور، هر که را نظریست
    نه هر نسیم که اینجاست بر تو میگذرد
    صبا صباست، بهر سبزه و گلشن گذریست
    میان لاله و نرگس چه فرق، هر دو خوشند
    که گل بطرف چمن هر چه هست عشوه گریست
    تو غرق سیم و زر و من ز خون دل رنگین
    بفقر خلق چه خندی، تو را که سیم و زریست
    ز آب چشمه و باران نمی شود خاموش
    که آتشی که در اینجاست آتش جگریست
    هنر نمای نبودم بدین هنرمندی
    سخن حدیث دگر، کار قصه دگریست

    + پروین اعتصامی

    " در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم "
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  6. #34
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض

    در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
    عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
    با عقل آب عشق به یک جو نمی رود
    بیچاره من که ساخته از آب و آتشم
    دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
    صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
    پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
    عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم
    خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
    شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم
    باور مکن که طعنه طوفان روزگار
    جز در هوای زلف تو دارد مشوشم
    سروی شدم به دولت آزادگی که سر
    با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم
    دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
    لب میگزد چو غنچه خندان که خامشم
    هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
    ای آفتاب دلکش و ماه پری وشم
    لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
    تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم


    استاد شهریار

    از غم عشقت جگر خون است باز
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
  7. #35
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض


    از غم عشقت جگر خون است باز
    خود بپرس از دل که او چون است باز؟
    هر زمان از غمزه ی خونریز تو
    بر دل من صد شبیخون است باز
    تا سر زلف تو را دل جای کرد
    از سرای عقل بیرون است باز
    حال دل بودی پریشان پیش ازین
    نی چنین درهم که اکنون است باز
    از فراق تو برای درد دل
    صد بلا و غصه معجون است باز
    تا جگر خون کردی، ای جان، ز انتظار
    روزی دل، بی جگر خون است باز
    از برای دل ببار، ای دیده خون
    زان که حال او دگرگون است باز
    گر چه می کاهد غم تو جان و دل
    لیک مهرت هر دم افزون است باز
    من چو شادم از غم و تیمار تو
    پس عراقی از چه محزون است باز؟

    + فخرالدین عراقی

    " دلِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد "
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  8. #36
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,269
    10,703
    26,362

    پیش فرض



    دل ِ آزرده چون شمع شبستان تو می سوزد

    چه غم دارم؟ که این آتش به فرمان تو می سوزد

    متاب امشب به بام من چنین دامن کشان ای مه!

    که دارم آتشی در دل که دامان تو می سوزد

    خطا از آه ِ آتشبار من بود ای امید جان!

    که هر دم رشته های سست پیمان تو می سوزد

    خیالش می نشیند در تو امشب ای دل ِ عاشق!

    مکن این آتش افشانی، که مهمان تو می سوزد

    کنارت را نمی خواهم، که مقدار تو می کاهد

    کتاب عشق مایی، برگ پایان تو می سوزد

    نهان در خود چه داری ای نگاه آتشین امشب؟

    که پرهیز حیا را برق سوزان تو می سوزد

    گریزانی ز من، چون لاله از خورشید تابستان؛

    مگر از تابشم ، ای نازنین! جان تو می سوزد؟

    سراب دلفریب عشق و امیدی، چه غم داری؟

    که چون من تشنه کامی در بیابان تو می سوزد

    چه سودی برده ای، سیمین، ز شعر و سوز و ساز او؟

    غزل سوزنده کمتر گو که دیوان تو می سوزد...



    + سیمین بهبهانی




    * من مدتی است ابر بهارم برای تو *





    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  9. #37
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    من مدتی است ابر بهارم برای تو
    باید ولم کنند ببارم برای تو

    این روزها پر از هیجان تغزلم
    چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

    جان من است و جان تو امروز حاضرم
    این را به پای آن بگذارم برای تو

    از حد دوست دارمت اعداد عاجزند
    اصلاْ نمی شود بشمارم برای تو

    این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت
    دریا نداشت دل بسپارم برای تو

    من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب
    یار منی و مثل تو یارم برای تو

    با آن صدای ناز برایم غزل بخوان
    تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

    + مهدی فرجی

    " مردم از درد و نمی*آیی به بالینم هنوز "
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  10. #38
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض

    مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز
    مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز
    بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم
    شمع را نازم که می گرید به بالینم هنوز
    آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
    عم نمی گردد جدا از جان مسکینم هنوز
    روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
    گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
    گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست
    در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز
    سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند
    صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز

    استاد رهی معیری

    ساز طرب عشق که داند که چه ساز است
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
  11. #39
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    ساز طرب عشق که داند که چه ساز است؟

    کز زخمهٔ آن نه فلک اندر تک و تاز است

    آورد به یک زخمه، جهان را همه، در رقص

    خود جان و جهان نغمهٔ آن پرده*نواز است

    عالم چو صدایی است ازین پرده، که داند

    کین راه چه پرده است و درین پرده چه راز است؟

    رازی است درین پرده، گر آن را بشناسی

    دانی که حقیقت ز چه دربند مجاز است؟

    معلوم کنی کز چه سبب خاطر محمود

    پیوسته پریشان سر زلف ایاز است؟

    محتاج نیاز دل عشاق چرا شد

    حسن رخ خوبان، که همه مایهٔ ناز است؟

    عشق است که هر دم به دگر رنگ برآید

    ناز است بجایی و یه یک جای نیاز است

    در صورت عاشق چو درآید همه سوزاست

    در کسوت معشوق چو آید همه ساز است

    زان شعله که از روی بتان حسن برافروخت

    قسم دل عشاق همه سوز و گداز است

    راهی است ره عشق، به غایت خوش و نزدیک

    هر ره که جزین است همه دور و دراز است

    مستی، که خراب ره عشق است، درین ره

    خواب خوش مستیش همه عین نماز است

    در صومعه چون راه ندادند مرا دوش

    رفتم به در میکده، دیدم که فراز است

    از میکده آواز برآمد که: عراقی

    در باز تو خود را، که در میکده باز است


    فخرالدین عراقی

    تا نهان سازم از تو بار دگر
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  12. #40
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض


    تا نهان سازم از تو بار دگر
    راز اين خاطر پريشان را
    مي كشم بر نگاه ناز آلود
    نرم و سنگين حجاب مژگان را
    دل گرفتار خواهش جانسوز
    از خدا راه چاره مي جويم
    پارساوار در برابر تو
    سخن از زهد و توبه مي گويم
    آه هرگز گمان مبر كه دلم
    با زبانم رفيق و همراهست
    هر چه گفتم دروغ بود، دروغ
    كي ترا گفتم آنچه دلخواهست
    تو برايم ترانه مي خواني
    سخنت جذبه اي نهان دارد
    گوئيا خوابم و ترانه تو
    از جهاني دگر نشان دارد
    شايد اينرا شنيده اي كه زنان
    در دل آري و نه به لب دارند
    ضعف خود را عيان نمي سازند
    رازدار و خموش و مكارند
    آه، من هم زنم، زني كه دلش
    در هواي تو مي زند پر و بال
    دوستت دارم اي خيال لطيف
    دوستت دارم اي اميد محال

    با نو فروغ فرخ زاد

    نیمشب همدم من دیده گریان من است
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
  13. #41
    Mahtabi
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    December 2011
    محل سکونت
    دالــانــ ِ بهشـتـــ
    نوشته ها
    8,271
    13,047
    10,718

    پیش فرض

    نيمشب همدم من ديده ي گريان منست
    ناله ي مرغ شب از حال پريشان منست

    در همه عمر دمي خاطر من شاد نبود
    گريه انگيز تر از مهر من آبان منست

    خنده ها بر لب من بود و كس آگاه نشد
    زين همه درد خموشانه كه بر جان منست

    به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر
    كه به مويم اثر از برف زمستان منست

    غافل از حق شدم و قافله ي عمر گذشت
    ناله ام زمزمه ي روح پشيمان منست

    گر به سرچشمه ي توحيد رسم جاويدم
    ورنه هر لحظه ي من نقطه پايان منست

    در بر عشق بسي دم زدم از رتبت عقل
    گفت خاموش كه او طفل دبستان منست

    مهدی سهیلی

    رفته بودم سر حوض
    آســــان تـــر نـگـاهـم کـُن؛

    مـن تـا
    عـشـق بـیـشـتـر نـخـوانـدهـ اَمـ .
  14. #42
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض

    رفته بودم سر حوض
    تا ببينم شايد عکس تنهايي خود را در آب
    آب درحوض نبود
    ماهيان مي گفتند
    هيچ تقصير درختان نيست
    ظهر دم کرده تابستان بود
    پسر روشن آب, لب پاشويه نشست
    و عقاب خورشيد, آمد او را به هوا برد که برد
    به درک راه نبرديم به اکسيژن آب
    برق از پولک ما رفت که رفت
    ولي آن نور درشت
    عکس آن ميخک قرمز در آب
    که اگر باد مي آمد دل او پشت چين هاي تغافل مي زد
    چشم ما بود
    روزني بود به اقرار بهشت
    تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي همت کن
    و بگو ماهي ها ,حوضشان بي آب است
    باد مي رفت به سر وقت چنار
    من به سر وقت خدا مي رفتم

    سپهری

    روزی که در فراق جمال تو بوده*ام
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
  15. #43
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    روزی که در فراق جمال تو بوده ام
    گریان در اشتیاق وصال تو بوده ام

    هر سو که رفته ام به هوای تو رفته ام
    هر جا که بوده ام به خیال تو بوده ام

    هر گه شکرلبی به کسی کرد گفتگو
    در حسرت جواب و سوال تو بوده ام

    جایی که داغ بر ورق لاله دیده ام
    آن جا به یاد عارض و خال تو بوده ام

    چون کرده ام نظارهٔ قد بلند سرو
    در آرزوی تازه نهال تو بوده ام

    القصه رخ نما که هلالی صفت بسی
    مشتاق آفتاب جمال تو بوده ام

    + هلالی جغتایی

    " ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن "
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
  16. #44
    H_Tanha
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2013
    نوشته ها
    441
    150
    148

    پیش فرض


    ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن ،،، دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
    نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن ،،، پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
    سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن ،،، تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
    اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر ،،، دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
    هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن ،،، هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
    آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل ،،، زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
    از برای سود، در دریای بی پایان علم ،،، عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
    گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن ،،، چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
    در گلستان هنر چون نخل بودن بارور ،،، عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
    از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب ،،، علم و جان را کیمیاگر داشتن
    همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن ،،، چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

    پروین اعتصامی

    طفلي غنوده در بر من بيمار
    آدم هزار متر زیر خط "فقر" باشه اما 1 میلیمتر زیر خط "فهم" نباشه ...!
  17. #45
    Fereshte

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    پایتخت
    نوشته ها
    14,883
    8,789
    7,607

    پیش فرض

    طفلی غنوده در بر من بیمار
    با گونه های سرخ تب آلوده
    با گیسوان درهم آشفته
    تا نیمه شب ز درد نیاسوده

    هر دم میان پنجه من می لرزد
    انگشتهای لاغر و تبدارش
    من ناله می کنم که خداوندا
    جانم بگیر و کم بده آزارش

    گاهی میان وحشت تنهائی
    پرسم ز خود که چیست سرانجامش
    اشکم به روی گونه فرو غلطد
    چون بشنوم ز نالۀ خود نامش

    ای اختران که غرق تماشائید
    این کودک منست که بیمارست
    شب تا سحر نخفتم و می بینید
    این دیدۀ منست که بیدار است

    یادم آید که بوسه طلب می کرد
    با خنده های دلکش مستانه
    یا می نشست با نگهی بی تاب
    در انتظار خوردن صبحانه

    گهی به گوش من رسد آوایش
    (ما ما)دلم ز فرط تعب سوزد
    بینم درون بستر مغشوشی
    طفلی میان آتش تب سوزد

    شب خاموش است و در بر من نالد
    او خسته جان ز شدت بیماری
    بر اضظراب و وحشت من خندد
    تک ضربه های ساعت دیواری

    " بانـــــو فروغ فرخزاد "

    + اگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس
    عاشقانه هایت را نشانم بده!
    مگر یک زن چقدر می تواند حسرت ِ لمس ِ دستانتْ ميان ِ موهايش را ، در رمان ها بخواند ....!؟
صفحه 3 از 7 نخست 1234567 آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 99

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •