ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 7 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 99
  1. #1
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    Add ♥||||| ♥ این شعر از کیه ..بقیه اش چیه؟♥||||| ♥

    روال كار اين تاپيك

    لطفا ابتدا قوانين و روال كار ، اين تاپيك را مطالعه كنيد ، و سپس پست ارسال كنيد

    روال کار تاپیک به صورت است كه اولین شخص یک بیت قرار میده و نفر بعد ادامه ی اون شعر و شاعرش رو مینویسه و یک بیت هم برای نفر بعدی میذاره . نفر بعد هم به همین ترتیب و تا آخر ادامه میدن...

    قوانین :

    1- شاعر شعري كه مي گزاريد، مشخص باشه. یعنی جزو شاعران گمنام نباشه.
    2- شعرش حتما ادامه دار باشه و ذاتا تک بیتی نباشه .
    2- پست ها حتما دارای غالب بندی(فونت، سایز، رنگ...) باشند.(از سايز بالاي 4 استفاده نكنيد)
    3- هیچکس جواب پست خود را ندهد و تا ارسال پست توسط شخصي ديگر، صبر كنيد.
    4- در صورت بروز اشتباه در ارسال پست، پست خود را ويرايش يا حذف كنيد.
    5-قوانين كلي بخش اشعار و سايت كوچولو را رعايت كنيد.
    نكته: اگر تا 2 روز کسی نتونه ادامه شعر رو بنویسه در آغاز روز سوم پستش ویرایش میشه و یک شعر دیگه جایگزینش میشه ( در پایان روز دوم خود ارسال کننده میتونه جواب رو بگه و یک بیت دیگه قرار بده)


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. 1
  3. #2
    دختر شاه پریون
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    7,402
    6,434
    6,435

    پیش فرض

    با اجازه ...!

    ای نامِ تو بهترین سر آغاز ... ؟
    آقاے شعر هایم سلام !
    میشود بگویید
    چرا همه چیز دارید
    جز
    دوستم
    ؟ :)
    #پریج

  4. #3
    gham parast
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    تهــــــران
    نوشته ها
    2,357
    5,524
    6,448

    پیش فرض

    ای نام تو بهترین سرآغاز
    بی نام تو نامه کی کنم باز

    ای یاد تو مونس روانم
    جز نام تو نیست بر زبانم
    ...
    ای کارگشای هر چه هستند
    نام تو کلید هر چه بستند

    ای هیچ خطی نگشته ز اول
    بی حجت نام تو مسجل

    ای هست کن اساس هستی
    کوته ز درت دراز دستی

    ای خطبه ی تو تبارک الله
    فیض تو همیشه بارک الله

    ای هفت عروس نه عماری
    بر درگه تو به پرده داری

    ای هست نه بر طریق چونی
    دانای برونی و درونی

    ای هرچه رمیده وارمیده
    در کن فیکون تو آفریده

    ای واهب عقل و باعث جان
    با حکم تو هست و نیست یکسان

    ای محرم عالم تحیر
    عالم ز تو هم تهی و هم پر

    ای تو به صفات خویش موصوف
    ای نهی تو منکر امر معروف

    ای امر تو را نفاذ مطلق
    وز امر تو کائنات مشتق

    ای مقصد همت بلندان
    مقصود دل نیازمندان

    ای سرمه کش بلند بینان
    در باز کن درون نشینان

    ای بر ورق تو درس ایام
    ز آغاز رسیده تا به انجام

    صاحب تویی آن دگر غلامند
    سلطان تویی آن دگر کدامند

    راه تو به نور لایزالی
    از شرک و شریک هر دو خالی

    در صنع تو کامد از عدد بیش
    عاجز شده عقل علت اندیش

    ترتیب جهان چنانکه بایست
    کردی به مثابتی که شایست

    نظامی گنجوی





    دخترک خنده کنان گفت که چیست
    راز این حلقه ی زر...
  5. #4
    دختر شاه پریون
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    November 2011
    محل سکونت
    شمال
    نوشته ها
    7,402
    6,434
    6,435

    پیش فرض

    ملکـه ی عاشقـآنـ ـه هـآ ؛ فروغ ِ فروخزآد ...

    دخترک خنده کنان گفت که چیست
    راز این حلقه ی زر
    راز این حلقه که انگشت مرا
    این چنین تنگ گرفته است به بر

    راز این حلقه که در چهره ی او
    این همه تابش و رخشندگی است
    مرد حیران شد و گفت :
    حلقه ی خوشبختی است ، حلقه زندگی است

    همه گفتند : مبارک باشد
    دخترک گفت : دریغا که مرا
    باز در معنی آن شک باشد
    سال ها رفت و شبی

    زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
    دید در نقش فروزنده ی او
    روزهایی که به امید وفای شوهر
    به هدر رفته ، هدر

    زن پریشان شد و نالید که وای
    وای ، این حلقه که در چهره ی او
    باز هم تابش و رخشندگی است
    حلقه ی بردگی و بندگی است

    ×××

    جوآنی گه ِ کار و شایستگی سـت ...
    آقاے شعر هایم سلام !
    میشود بگویید
    چرا همه چیز دارید
    جز
    دوستم
    ؟ :)
    #پریج

  6. #5
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض

    پروین اعتصامی.. سرود خارکن..


    بصحرا، سرود اینچنین خارکن

    که از کندن خار، کس خوار نیست

    جوانی و تدبیر و نیروت هست

    بدست تو، این کارها کار نیست

    به بیداری و هوشیاری گرای

    چو دیدی که بخت تو بیدار نیست

    چو بفروختی، از که خواهی خرید

    متاع جوانی ببازار نیست

    جوانی، گه کار و شایستگی است

    گه خودپسندی و پندار نیست

    نبایست بر خیره از پا فتاد

    چو جان خسته و جسم بیمار نیست

    همین بس که از پا نیفتاده ای

    بس افتادگان را پرستار نیست

    مپیچ از ره راست، بر راه کج

    چو در هست، حاجت بدیوار نیست

    ز بازوی خود، خواه برگ و نوا

    ترا برگ و توشی در انبار نیست

    همی دانه و خوشه خروار شد

    ز آغاز، هر خوشه خروار نیست

    قوی پنجه ای، تیشه محکم بزن

    هنرمند مردم، سبکسار نیست

    زر وقت، باید به کار آزمود

    کازین بهترش، هیچ معیار نیست

    غنیمت شمر، جز حقیقت مجوی

    که باری است فرصت، دگر بار نیست

    همی ناله کردی، ولی بی ثمر

    کس این ناله ها را خریدار نیست

    چو شب، هستی و صبحدم نیستی است

    شکایت ز هستی، سزاوار نیست

    کنند از تو در کار دل، باز پرس

    درین خانه، کس جز تو معمار نیست

    نشد جامهٔ عجب، جان را قبا

    درین جامه، پود ار بود، تار نیست

    درین دکه، سود و زیان با همند

    کس از هر زیانی، زیانکار نیست

    گهی کم بدست اوفتد، گه فزون

    بساز، ار درم هست و دینار نیست

    مگوی از گرفتاری خویشتن

    ببین کیست آنکو گرفتار نیست

    بچشم بصیرت بخود در نگر

    ترا تا در آئینه، زنگار نیست

    همه کار ایام، درس است و پند

    دریغا که شاگرد هشیار نیست

    ترا بار تقدیر باید کشید

    کسی را رهائی از این بار نیست

    بدشواری ار دل شکیبا کنی

    ببینی که سهل است و دشوار نیست

    از امروز اندوه فردا مخور

    نهان است فردا، پدیدار نیست

    گر آلود انگشتهایت به خون

    شگفتی ز ایام خونخوار نیست

    چو خارند گلهای هستی تمام

    گل است اینکه داری بکف، خار نیست

    ز آزادگان، بردباری و سعی

    بیاموز، آموختن عار نیست

    هزاران ورق کرده گیتی سیاه

    شکایت همین چند طومار نیست

    تو خاطر نگهدار شو خویش را

    که ایام، خاطر نگهدار نیست

    ره زندگان است، عیبش مکن

    گر این راه، همواره هموار نیست

    پی کارهائی که گوید برو

    ترا با فلک، دست پیکار نیست

    بجائیکه بار است بر پشت مور

    برای تو، این بار، بسیار نیست

    نشاید که بیکار مانیم ما

    چو یک قطره و ذره بیکار نیست


    + یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  7. #6
    gham parast
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    تهــــــران
    نوشته ها
    2,357
    5,524
    6,448

    پیش فرض

    یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
    پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
    ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
    تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
    من همه محو تماشای نگاهت
    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فرو ریخته در آب
    شاخه ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ
    یادم آید : تو بمن گفتی :
    ازین عشق حذر کن !
    لحظه ای چند بر این آب نظر کن
    آب ، آئینة عشق گذران است
    تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
    باش فردا ، که دلت با دگران است
    تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !
    با تو گفتنم :
    حذر از عشق ؟
    ندانم
    سفر از پیش تو ؟
    هرگز نتوانم
    روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
    چون کبوتر لب بام تو نشستم
    تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
    باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
    تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم
    سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
    اشکی از شاخه فرو ریخت
    مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
    اشک در چشم تو لرزید
    ماه بر عشق تو خندید
    یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
    پای در دامن اندوه کشیدم
    نگسستم ، نرمیدم
    رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
    نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
    نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
    بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

    فریدون مشیری



    +حسودم،
    به انگشت هایت
    وقتی موهایت را مرتب می کنند
    حسودم...
  8. #7
    MELINA
    مدير بخش شعر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2009
    محل سکونت
    * تـِـهــرآن *
    نوشته ها
    16,693
    4,507
    10,358

    پیش فرض

    فعـــــــــــــال
    هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم

    مـی گـویـم :


    صـُــبـح کـه آمـدی بـا شـاخـه ای گـُـــل ســُـــرخ

    وانــمــود مــی کــنــم

    هــیــچ دلــتــنــگ نــبـــوده ام ...

    صـُــبـح کــه بــیــدار مــی شــوم

    مـی گـویـم :


    شـــب، بــا چــمــدانــی بـــُــزرگ مــی آیــد

    و دیــگــر نــمــی رود



    کیکاووس یاکیده

  9. #8
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    حسودم،
    به انگشت هایت
    وقتی موهایت را مرتب می کنند
    حسودم،
    به چشم هایت
    وقتی تو را در آینه می بینند
    و حسودم،
    به زنی که رد شدن از لنزهای رنگی اش
    رنگ پیراهنت را عوض می کند

    چه کار کنم؟
    من زنِ روشنفکری نیستم
    انسانی غارنشینم،
    که قلبم هنوز در سرم می تپد؛
    - که بادی که پنجره های خانه ام را به هم می کوبد،
    روزی اگر موهای دیگری را پریشان کرده باشد چه؟
    و بارانی که باریده و نباریده تورا یادم می آورد،
    روزی اگر دیگری را یادت بیاورد چه؟ -

    حسودم
    و هی می ترسم از تو
    از خودم
    از او
    می ترسم و هی شماره ات را می گیرم
    و صدای زنی ناشناس
    که شاید عطر تو از گل های پیراهنش می چکد
    که شاید بوی تو از انگشتانش می چکد
    که شاید حروف نام تو از لبانش می چکد
    هر لحظه از دسترسم دورترت می کند

    تو دور می شوی
    من
    فرو
    می روم در غار تنهایی ام
    کنار وهمِ خفاشی که این روزها
    دنیایم را وارونه کرده ست..


    "لیلا کردبچه"



    +
    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. #9
    gham parast
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    تهــــــران
    نوشته ها
    2,357
    5,524
    6,448

    پیش فرض

    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است

    اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست
    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
    درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است

    تا این غرل شبیه غزل های من شود
    چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

    گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
    اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است

    خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است




    محمد علی بهمنی




    *
    بوي موهات زير بارون
    بوي گندم زار نمناك
    بوي سبزه زار خيس
    بوي خيس تن خاك
  11. #10
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,073

    پیش فرض

    بوی موهات زیر بارون ، بوی گندم زار نمناک
    بوی شوره زار خیس ، بوی خیس تن خاک

    جاده های مهربونی ، رگای آبی دستات
    غم بارون غروب ، ته چشمات تو صدات

    قلب تو شهر گل یاس ، دست تو بازار خوبی
    اشک تو بارون روی ، مرمر دیوار خوبی

    ای گل آلوده گل من ، ای تن آلوده ی دل پاک
    دل تو قبله ی این دل ، تن تو ارزونی خاک

    یاد بارون و تن تو ، یاد بارون و تن خاک
    بوی گل تو شوره زار ، بوی خیس تن خاک

    همیشه صدای بارون ، صدای پای تو بوده
    همدم تنهایی هام ، قصه های تو بوده

    وقتی که بارون می باره ، تو رو یاد من میاره
    یاد گلبرگای خیست ، روی خاک شوره زاره


    اردلان سرفراز

    +


    در کجای این فضای تنگ بی آواز
    من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  12. #11
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,235

    پیش فرض

    در کجای این فضای تنگ بی آواز

    من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

    شهر را گویی نفس در سینه پنهان است

    شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد

    آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است

    روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست

    آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است

    بال پرواز زمان بسته است

    هر صدائی را زبان بسته است

    زندگی سر در گریبان است

    ای قناریهای شیرین کار

    آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار

    ای خروشان موجهای مست

    آفتاب قصه هاتان گرم

    چشمه آوازتان تا جاودان جوشان

    شعر من می میرد و هنگام مرگش نیست

    زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست

    ای تپشهای دل بی تاب من

    ای سرود بیگناهیها

    ای تمناهای سرکش

    ای غریو تشنگی ها

    در کجای این ملال آباد

    من سرودم را کنم فریاد؟

    در کجای این فضای تنگ بی آواز

    من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

    "فریدون مشیری"

    +

    ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا

    من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  13. #12
    f1370
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    May 2011
    نوشته ها
    7,499
    3,553
    8,073

    پیش فرض

    ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
    من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
    جان و دل پر درد دارم هم تو در من می*نگر
    چون تو پیدا کرده*ای این راز پنهان مرا
    ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
    نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا
    گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
    پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا
    گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
    تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا
    چون تو می*دانی که درمان من سرگشته چیست
    دردم از حد شد چه می*سازی تو درمان مرا
    جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
    جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا

    عطار

    +


    دردهای من
    جامه نیستند
    تا ز تن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته ی سخن درآورم...
    انـــسان ، حــرفیست
    زده می شود،خـــوانده مـــی شود
    تــــــرانه می شـــود ، به یــــــاد می مــــانـــد …
    گاهـــی نــاله ای ست،تــــنها خــــاک خـــوب می فـــهمدش ….
  14. #13
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض

    دردهای من
    جامه نیستند
    تا ز تن در آورم
    چامه و چکامه نیستند
    تا به رشته ی سخن درآورم
    نعره نیستند
    تا ز نای جان بر آورم
    دردهای من نگفتنی
    دردهای من نهفتنی است
    دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نامهایشان
    جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
    درد می کند
    من ولی تمام استخوان بودنم
    لحظه های ساده ی سرودنم
    درد می کند
    قیصر امین پور



    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
  15. #14
    FARNAZ
    مدیر بخش سرگرمي

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    T̶̶e̶̶h̶̶r̶̶a̶̶n̶̶
    نوشته ها
    31,214
    16,429
    24,235

    پیش فرض

    گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

    همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم

    به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام

    خون دل عکس برون می دهد از رخسارم

    پرده مطربم از دست برون خواهد برد

    آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم

    پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

    تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم

    منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن

    از نی کلک همه قند و شکر می بارم

    دیده بخت به افسانه او شد در خواب

    کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم

    چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دید

    با که گویم که بگوید سخنی با یارم

    دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا

    بجز از خاک درش با که بود بازارم

    "حافـظ"

    +

    باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب

    دلـــت را بـِتــکان . . .
    اشـتبــاهــاتـت وقــتی ا؋ـتـاد روی زمیـن . . .
    بــُگـذار همـان جـا بمــانـد. . .

    ؋ـقـط از لـا بــه لـایِ اشتــباه هــایـت. . .
    یک تجــربـه را بیــرون بکـش . . . قـــاب کــن . . . بــزن بـه دیــوارِ دلــت !

    اشتبــاه کـردּن اشتــباه نیــسـت . . .
    در اشـتبـاه مـاندنּ اشتــباه اسـت !!
  16. #15
    sepahrad
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2013
    نوشته ها
    994
    608
    293

    پیش فرض

    باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب
    تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب
    ساز در دست تو سوز دل من می گوید
    من هم از دست تو دارم گله چون ساز امشب
    مرغ دل در قفس سینه من می نالد
    بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب
    زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است
    بیم آنست که از پرده فتد راز امشب
    گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان
    پر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب
    گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز
    می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب
    کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز
    بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب
    شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک
    به گدائی تو ای شاهد طناز امشب


    " استاد شهریار"


    سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
    توی جاده ای که انتهاش معلوم نیست
    پیاده و یا سواره بودن فرقی نمیکنه
    اما اگه همراهی باشه که تنهات نزاره
    بی انتها بودن جاده آرزوت میشه
صفحه 1 از 7 123456 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 99

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •