ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 14 از 18 نخست ... 49101112131415161718 آخرین
نمایش نتایج: از 196 به 210 از 268
  1. #1
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    Tick راهنمایی به کوچولو ها

    سلام به همه دوستان

    دوستان مي توانند مشكلاتشان را اين جا مطرح كنند به كمك اعضا و اينجانب، راه حلي به آن ها نشان دهيم.

    با تشكر
  2. #196
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض

    سلام دوست عزيز

    منم با نظر اقا سعيد موافقم

    سنتون هم خيلي مهمه

    اگه بالا 17-18 هستي ميتوني با مادرت مشورت كني

    ميشه بيشتر درباره خودت بگي؟
  3. #197
    پريسا77
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    گيلان-ماسال
    نوشته ها
    607
    234
    225

    Icon16 خوب فكر كن...

    نقل قول نوشته اصلی توسط 13760223 نمایش پست ها
    سلام.سایه ام.من اگه به مامانم بگم که زنده ام نمی ذاره.خودم هم می دونی آخرش به جایی نمیرسه.اما به داداش آرسین وابسته شدم.چی کار میشه کرد؟؟!!!!
    سايه جون راستش منم با نظره داداش سعيد موافقم البته منم با خودت موافقم چون اگه مامانت بفهمه پوستتوميكنه!!!!!!!!!!
    مثل من.......
    البته ماجرايه من خيلي قديميه و نميدوني چقدر تلاش كردم كه دوباره بتونم اعتمادشونو جلب كنم.....
    تو اشتباهه منو نكن و با اون داداشي آرسين بهم بزن....
    به همين راحتي....
    راستش اولش خيلي خيلي سخته اما يكم كه بگذره عادي ميشه....
    اينجوري ديگه نيازي نيس كه به مامانت هم بگي!!!
    اصلا تا حالا ديديش؟!؟!؟!؟!
    منم يه بار ذاشتم با مزاحم تلفنيم لاو مي پروندم بعد فهميدم زن داره وبا همه ي دخترا ......
    دارم بهت ميگم هيچ موجودي تو زمين نامرد تر از مردا نيس......
    خوب فكر كن.....
    :_(46)::_(46)::_(46)::_(46)::_(46):
  4. #198
    reza1362
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    12,356
    7,798
    4,885

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط پريسا77 نمایش پست ها
    منم يه بار ذاشتم با مزاحم تلفنيم لاو مي پروندم بعد فهميدم زن داره وبا همه ي دخترا ......
    دارم بهت ميگم هيچ موجودي تو زمين نامرد تر از مردا نيس......
    خوب فكر كن.....
    پریسا خانم با این نظرتون اصلا موافق نیستم چون تو هردو گروه هستش

    همین طور که میگی مردا فلان دخترهای هستن که همین کار رو میکنن پس نمیشه به طور دقیق گفت فقط مردا نامردا

    خوب و بد هستش تو هر دوجنس

    بستگی داره که کدوم طرف باشی و با چه دیدی نگاه کنی و چجوری ضربه خورده باشی

    هیچ وقت یه طرفه قضاوت نکنیم بهتره شما خوب ستین اما از بقیه خبر ندارین که

    بازم میگم که این جریان در هردو طرف هستش و نمیشه انکارش کرد
    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ
  5. #199
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض

    پريسا جونم اين چه حرفي بود؟
    مرد خوب و بد و زن بد و خوب همه جاييه
    اتفاقا زن اگه بد باشه ، خيلي بده نسيت به مرد بد


    و اما سايه جون خيلي سنت كمه
    من كاملا دركت ميكنم
    اما مطمئن باش با وجود تمام علاقه و احساسات...،،، عشق نميشه گفت بهش
    عشق بعد ازدواج رو ميگن اصلا نميشه مقايسه كرد با اين چيزا

    عزيزم خيلي سخته...اما مخفيانه نوچ
    نباش عزيزم

    به مادرت بگو و يا اگه خاله اي چيزي داري كه خيلي صميمي هستين به اون بگو

    و اما پسرا پريسا جان نامردي همه جاييه
    من خيلي دختراي نامرد و بي رحم ديدم...خيلي ها دل پسرا رو شكوندن...پسرا هم همينطور
    اما همه مثل هم نيستن
    نمونش پدرت ميتونه باشه عزيزم

    خب ديه سايه جان باز هم اگه سوال داري در خدمتيم خانومي



    يه سوال: چرا بهت ميگه آبجي و يه حس ديه بهت داره؟
    بالاخره ابجيشي يا لاوش؟
    بهتره تو روابط از واژه درست هم استفاده كرد عزيزم
    ویرایش توسط yalda72 : 2011.08.07 در ساعت 00:22
  6. #200
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض

    خب اگه خواستي بگو اونم بياد سايت و پسراي سايت راهنماييش كنن

    نميدونم

    اصن ما نبايد تو رابطه ي شما دخالت كنيم...فقط راهنمايي ميكنيم عزيز

    ببين الان تو 16 سالته ...خب؟
    الان چي درباره زندگي بلدي؟
    همه چي به عشق نيس كه

    سنش كه برسه ادمشم پيدا ميكني هانومي

    فوقش بگو خيلي خاطرخواهته ، بصبره تا وقتش برسه

    نهايتا سنت مناسب تر شد ، بياد جلو خانوادت
  7. #201
    love-kh

     

    پیشکسوت کوچولو
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    .B.C
    نوشته ها
    6,445
    1,787
    1,294

    پیش فرض

    خوب منم به عنوان مامان بزرگ جمع !!!!!، نظر بدم .
    این گیس هارو تو آسیاب سفید نکردم که ، از تجربیاتم!خوب استفاده کنید.

    سایه ی عزیز شما که شانزده سالته ، طرف مقابلت چند سالشه ؟
    من آدم رویایی و خیال پردازگری! نیستم ، به عشق در یک نگاه و این چیز ها هم
    اعتقاد ندارم.پس کاملا واضحه که توی مغزم نمی گنجه که آرسین عاشق شما باشه !!

    بیشتر یک جور ارضای نیاز های عاطفیه.حس خوبی به انسان دست میده که با یک نفر
    از جنس مقابلش صحبت کنه و حالا هر صحبتی که باشه.

    واضحه که به نظر من باید تمامش کنی.اگر واقعا می خوای آرسین عزیز این قضیه رو ول کنه
    خیلی ساده به خانواده ات اطلاع بده و بکو این ، مزاحم منه.من هم سادگی کردم و مدت طولانی
    به این طریق و به این دید که دوستم دارم باهاش ارتباط داشتم.مطمئن باش خودشون بهتر می دونند
    که چطوری ماجرا رو فیصله بدهند!

    در مورد این واژه ی داداش و آبجی. من همین آقا رضای reza1362 رو داداش صدا می کنم ! یه زمانی
    یه سری قدیمی های سایت رو هم داداش صدا می کردم ، این دوتا واژه خیلی رایج شده توی گفت و گوی
    اینترنتی ماها.
    دلیل شخصی من برای صدا کردن رضا اینه که من تک بچه ام کلا عقده ی خواهر برادر دارم !!(حالا اینو در نظر بگیرید
    آقا رضا چقدر از من بزرگتره!)
    ولی به نظر نمیاد منظور شمادوتا از کاربرد این واژه ها همین باشه.این واژه ها مثل یه درپوش می مونند برای گول زدن
    خودمون و شاید هم دیگران.

    نظر من اینه که هر ثانیه ای که بگذره و ذهنتو با این خیالات پر کنی ، هدر رفته.مغز آدم که نباید با هرچیزی پر بشه.

    یه کار دیگه هم میشه کرد ، البته دور از انتظار به نظر میاد که عملی باشه !
    بسته به دید خانواده ات داره ، من مخالف این نیستم که شما یه دوست داشته باشی ، باهاش
    صحبت کنی ، در مورد علایقتون ، آرزوهاتون..
    اگر این پسرک هم سن خودته و خانواده ات مشکلی ندارند (که با توجه به چیزهایی که گفتی ظاهرا امکانش ضعیفه)
    می تونید خیلی ساده باهم دوست باشید ، مثل دوتا هم کلاسی.این فکر عشق و عاشقی رو هم از سرتون بیرون کنید
    که نتیجه اش فقط پشیمونیه !!!!!!
    البته ، گفتم که ، امکان این مورد توی جامعه ی ما خیلی خیلی ضعیفه ، نزدیک به صفره ، مگر این که دوست خانوادگی
    یا فامیل باشید.

    تمومش کن و خودتو راحت کن ، به زندگیت برس و از تابستونت لذت ببر.
    ویرایش توسط love-kh : 2011.08.07 در ساعت 00:51
    قرارمان فصل انگور
    شراب که شدم
    تو جام بیاور
    من جان...
    ________________________________
  8. #202
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,541
    20,496

    Add

    دوست عزيز ، فكر كنم كار درستي كردي !
    چون شما سنتون كمه
    به عنوان يه تجربه ميتونه واست خوب باشه براي آينده ات
    از اين روابط و دوستي ها زياد خواهي ديد !
    هم شما و هم ديگر دوستان...

    اين چيزا عشق نيست ! نياز هست
    نياز به با يكي بودن ! به محبت...

    نقل قول نوشته اصلی توسط 13760223 نمایش پست ها
    وای یلدا فکرش هم دیوونه ام می کنه که باهم نباشیم.ولیی..... اآره درست میگی.ولی مشکل اینه اگه منم بخوام باهاش تموم کنم اون راضی نمیشه . هی اس میده میگه تنهام نذار،آبجی من تورومیخوام و از این حرفها.مشکل من اینه که اون راضی نمیشه. چیکار کنم؟

    اما براي تموم كردن ، كافيه چند روز بهش اس ام اس ندي و يا جواب ندي !
    ميبيني كه تموم ميشه
    فقط بايد اين چند روز رو با خودت بجنگي و به هيچ وجه جواب ندي !
  9. #203
    sarae
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    October 2010
    محل سکونت
    shz
    نوشته ها
    2,258
    1,189
    1,298

    پیش فرض

    سلام سايه جان.عزيزم من كاملا دركت ميكنم.اول يه نكته درباره ي مامانت.سعي كن 1 ماه يا كمتر به حرفايي كه مامانت بهت ميزنه گوش كني شايد سخت باشه ولي اعتمادشو به دست مياري.
    دوم راجع به آرسين.سايه اين چيزا توي سن تو طبيعيه و توي سن بالاتر هم همينطور.به هرحال واسه هركس يه روز اين اتفاق ميفته.ولي تو بايد بدوني كه الان با عقل تصميم گرفتي نه با احساس.

    عزيزم عشق توي اين سن و سال پسرا عشقي نيس كه بشه روش حساب كرد.يه روز عاشقن و فردا فارق.ولي وقتي با عقل و درست حسابي كسي رو دوس داشته باشن وفادارترين و بهترين آدما ميشن.وقتي كسي يكي ديگه رو دوس داشته باشه بايد حاضر باشه از تمام زندگيش بگذره به خاطر عشقش.هم دختر هم پسر.

    به خودت رجوع كن ببين انقدر دوسش داشتي كه حاضر باشي براش همه كاري بكني.يا اون چي؟ حاضره؟

    تو الان اول جوونيته و تازه 16 سالته.شايد تا 10 سال ديگه 100 نفر بهت بگن دوست دارم تو بايد به هر 100 نفر وابسته بشي و دوسشون داشته باشي.؟؟؟ معلومه كه نه.اگه پسر واقعا دختر رو دوس داشته باشي انقدر بايد شجاع باشه كه بياد خواستگاري . البته نه تو سن تو.ولي اين دوس داشتن واقعيه نه اون.

    عزيزم مطمءن باش كه بهترين تصميمو گرفتي.من بهت واقعا افتخار ميكنم.ميدونم تصميم سختي بود.
    ولي بدون ناراحت شدن 1 هفته اي تو بهتر از شكسته شدن دلت توسط اون بعد از فوقش 1 ساله...
    وقتي كه تو وابسته شدي خيلي زياد چون اون هيچ تعهدي نسبت بهت نداره راحت شونه خالي ميكنه و ميره.
    تو بهترين تصميم رو گرفتي.مطمءن باش.


    زندگی شاید همین باشد ....
  10. #204
    melika666
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    قعر جهنم...!
    نوشته ها
    1,140
    1,697
    682

    پیش فرض

    سلام.من ازطريق دختر خالم با يه پسري اشنا شدم كه دانشجو بود وتا اخرتابستون ليسانس زبانشو ميگيره.منم توزبان خيلي ضعيفم به خاطر همين اون با من زبان كار ميكرد.رابطه ي ما خيلي صميمي شد ومن احساس كردم خيلي دوسش دارم واونم تقريبا اينجوري نشون ميداد كه منو دوست داره تقريا 2هفته گذشت ما به هم ابراز محبت ميكرديم ولي هيچكي پاشو جلو نميزاشت تا اينكه يه هفته پيش بهم پشنهاد دوستي داد ومنم قبول كردم تازه 3روز از دوستيمون ميگذشت كه اومد دم در خونمون وكارت عروسيش رو بهم داد.اونم با كي؟دخترخاله خودم(خواهر اون دختر خالم كه اونو بهم معرفي كرده بودورفيق 6 خودم)
    حالا من چي كار كنم؟چه عكس العملي بايد نشون بدم ؟
    حتي چند دفعه تا مرز خودكشي هم رفتم!!!!
    ممنون.
  11. #205
    Alice-in-Wonderland

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    July 2011
    نوشته ها
    66
    12
    65

    پیش فرض

    سلام
    شايد عجيب باشه همچين موضوع مهم و شخصي اي رو اينجا مي گم اما خودم دلم مي خواست كه با يه سري آدم كه من رو نمي شناسن مشورت كنم چون گاهي اوقات آشنا ها جوري باهات مشورت مي كنن كه بدبختت كنن!
    حالا از همه ي اين حرف ها مي گذريم و مي رم سر اصل ماجرا
    يه مدتي هست براي اينكه سرم گرم شه يه جايي شروع به كار كردم در حين اينكه درس مي خونم. اونجا رو يكي از دوستام بهم معرفي كرد و گفت خيلي محيط دوستانه و خوبي داره و سر حال ميارتت. خودشم هنوز اونجا كار مي كنه. منم از توصيفاتش بدم نيومد و تونستم اونجا شروع به كار كنم. خلاصه كلي عاشق اونجا شدم. نه تنها عاشق اونجا بلكه عاشق يه مردي كه تو يه بخش جدا از من كار مي كرد.
    البته نمي دونم درست باشه بگم عاشق يا نه
    چون اگه واقعا عاشق بودم الان سر دوراهي گير نمي كردم!
    اتفاقات زيادي افتاد و من و اون آقا پسر يه جورايي با هم دوست شديم.
    اون دقيقاً هموني هست كه مي خوام اما من خيلي كله شقم!
    دو سه روز پيش بود كب ازم خواستگاري كرد!
    من 22 سالم و سنم واسه ازدواج خيلي كم هست! به خاطر همين از يه طرف دوست دارم بله بگم چون واقعاً ازش خوشم مياد و دوستش دارم ازيه طرف سنم اجازه نمي ده و مامان بابامم هميشه مي گن هيچ وقت واسه ازدواج عجله نكن چون اگه عجله كني بخشي از جوونيت رو از دست مي دي. خيلي زود و تو سن و سال كم بايد پايبند خيلي چيزا بشي. اون موقست كه احتمال بهم ريختن زندگيت مي ره بالا!
    و اينكه مي ترسم اگه نه بگم ساميار بره و ديگه بر نگرده!

    لطفاً تا جايي كه مي تونيد من رو كمك كنيد! صادقانه كمك كنيد
  12. #206
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض

    سلام دوست عزيز

    من بگم؟

    خب اگه دوستش داري اولا نگو دو راهي بگو ترديد

    بعدشم سنتم به نظرم واس نامزدي زياد هم كم نيست

    بعدشم خب بهش بگو واسه تا سنت مناسب تر بشه

    اگه قرار باشه نصبره و ولت كنه...بنظرم اونوقت دوستت نداره خب....

    با خودش بايد بحرفي

  13. #207
    سارا معمار
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,915
    827
    1,843

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز
    به نظر من ازدواج سن خاصی نداره. باید ببینی عقل و فهم و درکت از زندگی زناشویی به حد نصاب رسیده یا نه.
    و اینکه اگر اون آقا واقعا فرد مورد نظر شماست و از هر نظر خوبه و می تونی خوبی ها و بدی هاش رو با هم ببینی بله بگو. 22 سال سن کمی نیست. از طرفی از اون شور احساسات نوجوانانه رد شدی و از طرفی هنوز جوانی. ببین اگه با عقلت میگی مرد خوبیه بهش بله بگو ولی اگه فقط از روی احساسه فکر کن بهش.
    موفق باشی
    رفیقامو ببین... اونا همه تک تک نابند!
  14. #208
    melika666
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    قعر جهنم...!
    نوشته ها
    1,140
    1,697
    682

    پیش فرض

    سلام.من ازطريق دختر خالم با يه پسري اشنا شدم كه دانشجو بود وتا اخرتابستون ليسانس زبانشو ميگيره.منم توزبان خيلي ضعيفم به خاطر همين اون با من زبان كار ميكرد.رابطه ي ما خيلي صميمي شد ومن احساس كردم خيلي دوسش دارم واونم تقريبا اينجوري نشون ميداد كه منو دوست داره تقريا 2هفته گذشت ما به هم ابراز محبت ميكرديم ولي هيچكي پاشو جلو نميزاشت تا اينكه يه هفته پيش بهم پشنهاد دوستي داد ومنم قبول كردم تازه 3روز از دوستيمون ميگذشت كه اومد دم در خونمون وكارت عروسيش رو بهم داد.اونم با كي؟دخترخاله خودم(خواهر اون دختر خالم كه اونو بهم معرفي كرده بودورفيق 6 خودم)
    حالا من چي كار كنم؟چه عكس العملي بايد نشون بدم ؟
    حتي چند دفعه تا مرز خودكشي هم رفتم!!!!
    ممنون.
  15. #209
    yalda72
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    February 2011
    نوشته ها
    4,774
    989
    3,550

    پیش فرض



    مليكاي عزيز من نميدونم الان بايد چجوري راهنماييت كنم

    چون فقط ميتونم بگم فراموشش كني

    بيخيال بشي

    هرچند خيلي سخته خب....

    از اين آدما زياد هستن....

    حالا واس تو كه مدت زيادي نبوده ،،، راحتتر ميتوني بگذري

  16. #210
    melika666
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2011
    محل سکونت
    قعر جهنم...!
    نوشته ها
    1,140
    1,697
    682

    پیش فرض

    همين امروز دوباره شروع كرد به زنگ زدن واس ام اس دادن.من اصلا دليل اين كاراشو نميفهمم.زنگ زده وميگه پشيمونه وميخواد برگرده.در صورتي كه حتي كارتهاي عروسيش رو هم پخش كرده.ميگه اگه دوباره باهام دوست نشي ميرم به همه ميگم من وقتي با دختر خالش قرار ازدواج گذاشتم مليكا به من پيشنهاد دوستي داده.هيچكس هم از اين رابطه ي كوتاه ما خبر نداره ومنم هيچ جوري نميتونم ثابت كنم دروغ ميگه .
    به خدا ديگه دارم ديونه ميشم .موبايلمم خاموش كردم.ولي بد جوري غكرمو مشغول كرده.اگه ابروم تو فاميل بره چي؟تورو خدا راهنماييم كنين
صفحه 14 از 18 نخست ... 49101112131415161718 آخرین
نمایش نتایج: از 196 به 210 از 268

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •