ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 18 نخست 1234567813 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 268
  1. #1
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    Tick راهنمایی به کوچولو ها

    سلام به همه دوستان

    دوستان مي توانند مشكلاتشان را اين جا مطرح كنند به كمك اعضا و اينجانب، راه حلي به آن ها نشان دهيم.

    با تشكر
  2. #31
    sama
    منتظر تائید توسط ایمیلش کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    April 2007
    محل سکونت
    تو اسمون نزدیک خدا
    نوشته ها
    7,526
    6
    38

    پیش فرض

    من با 2تا از دوستام رابطه نزدیکی داشتیم بعد از مدتی من با پسر خاله ی 1کیشون دوست شدم از اون روز اوضاع بد شد
    دعوای فامیلی راه افتاد و دوسته صمیمیم از من جدا شد
    اما این پسر با این همه مشکلات بازم منو دوست داره و نمی خواد منو از دست بده ولی ادامه دوستی با اون خطریه ممکنه به خانواده من بکشه و الان از هر 2تا دوستم سر این جریان از دست دادم میگین چیکار کنم؟
  3. #32
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط sama
    من با 2تا از دوستام رابطه نزدیکی داشتیم بعد از مدتی من با پسر خاله ی 1کیشون دوست شدم از اون روز اوضاع بد شد
    دعوای فامیلی راه افتاد و دوسته صمیمیم از من جدا شد
    اما این پسر با این همه مشکلات بازم منو دوست داره و نمی خواد منو از دست بده ولی ادامه دوستی با اون خطریه ممکنه به خانواده من بکشه و الان از هر 2تا دوستم سر این جریان از دست دادم میگین چیکار کنم؟
    سلام!
    با اين شرايط بهتر يا دوستيتو باهاش قطع و يا كم رنگ كني!
    چون اصلا خوب نيست كه توي اين سن ٬خانواده ات بهت بي عاتماد بشن!

    پس اگر حس ميكني كه ممنكه برات بد بشه٬ ارزشش رو نداره!

    البته اين نظره منه
  4. #33
    sama
    منتظر تائید توسط ایمیلش کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    April 2007
    محل سکونت
    تو اسمون نزدیک خدا
    نوشته ها
    7,526
    6
    38

    پیش فرض

    ممنون...
  5. #34
    kingsam

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    11
    0
    0

    پیش فرض

    خب يك سوال دارم
    ببينم اگه كسي بخواد عشث خودش رو فراموش كنه چكاري ميتونه انجام بده
    اونم در صورتي كه اصلا امكان اين وجود نداره كه اونو نبينه يا اسمش رو هر چند ماه يك بار نشنوه؟
    منتظر راهنماييتون هستم
    رمز موفقیت دو چیز است :
    اول تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها.
    دوم مشخص کردن انگیزها .
  6. #35
    mahtab571372
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,300
    516
    48

    پیش فرض

    مهم اينه كه شما بتوني خودت رو قانع كني كه اون رو بايد فراموش كني.
    در اين صورت حتي ديدن اون هم براي شما خيلي عادي است!
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  7. #36
    kingsam

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    11
    0
    0

    پیش فرض

    خب ببخشيد ها ولي منم منظورم اين بود
    هركار ميكنم كهخ بتونم فراموشش كنم نميشه؟
    شما اگر ميتوني كمكم كن بگو چكر كنم
    من قانع هستم كه بايد فراموشش كنم اونم حالا با دليلايي كه فقط نميشه به اون برسم و الا خيلي دوستش دارم ولي هم يك مقدار با هم تفاوت داريم همم به دلاليلي ميخوام فراموشش كنم اما نميشه
    رمز موفقیت دو چیز است :
    اول تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها.
    دوم مشخص کردن انگیزها .
  8. #37
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    خواستن٬ توانستن است!

    شما اگه واقعا بخواي٬ ميتوني!!!
    ولي نه يكدفعه!
    آروم آروم...

    اول كم رنگش كن!
    بعد بهش فكر نكن
    و بعد٬ ميتوني يك جايگزين براش پيدا كني!

    هر وقت فكرت رفت طرفش٬ منطقي فكر كن!
    به خودت حالي كن كه نميشه!!!!
  9. #38
    kingsam

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    11
    0
    0

    پیش فرض

    به خودم حالي كردم كه نميشه اونم نه يك سال بلكه 2 سال ولي بازم نمتونم فراموشش كنم
    تازه گاهي وقتها اينقدر بهش فكر ميكنم كه برام مشكلهايه زيادي ايجاد ميشه
    نميدونم ديگه چطوري ميتونم كنارش بزارم
    رمز موفقیت دو چیز است :
    اول تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها.
    دوم مشخص کردن انگیزها .
  10. #39
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    انشالله كه ميتوني!

    ميفهمم چي ميگي!

    سعي كن خودتو سرگرم كني و يا حتي در صورت امكان با يكي دوست شو تا كمتر بهش فكر كني!

    اينم يادت باشه كه٬ عشق يعني خاطره!

    پس تو قرار نيست هيچ وقت اونو فراموش كني! ولي بايد كمرنگش كني
  11. #40
    love_angle346

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    July 2008
    نوشته ها
    2
    0
    0

    پیش فرض

    سلام، من به يه مشكل بزرگ بر خوردم و ازتون راهنمايي ميخوام :? من يكساله كه با دوست پسرم بهم زدم،در اين يك سال اون يكبار خودكشي كرده و يكبار هم متاسفانه خودسوزي كه همين يكماه پيش اتفاق افتاد 8O البته 3 ماهه كه با يه دختري عقد كرده0با اين كه اجباري در كار نبود اما علاقه اي بهم ندارن0ومتاسفانه دليل خودكشيش(كه 5روز تو كما بود)وخودسوزيش(كه نزديك65٪بود)دعواش با همسرش بود،كه موضوع دعوا بد صحبت كردن اون دختر با من بودو.... . حاله روحيش اصلا خوب نيست وخانوادش از من خواستن كه باهاش صحبت كنم و من نميدونم كه اصلا اين كار درست هست يا نه؟و اگر هست من چي بايد بهش بگم؟خواهش مي كنم كمكم كنين.......
  12. #41
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط love_angle346
    سلام، من به يه مشكل بزرگ بر خوردم و ازتون راهنمايي ميخوام :? من يكساله كه با دوست پسرم بهم زدم،در اين يك سال اون يكبار خودكشي كرده و يكبار هم متاسفانه خودسوزي كه همين يكماه پيش اتفاق افتاد 8O البته 3 ماهه كه با يه دختري عقد كرده0با اين كه اجباري در كار نبود اما علاقه اي بهم ندارن0ومتاسفانه دليل خودكشيش(كه 5روز تو كما بود)وخودسوزيش(كه نزديك65٪بود)دعواش با همسرش بود،كه موضوع دعوا بد صحبت كردن اون دختر با من بودو.... . حاله روحيش اصلا خوب نيست وخانوادش از من خواستن كه باهاش صحبت كنم و من نميدونم كه اصلا اين كار درست هست يا نه؟و اگر هست من چي بايد بهش بگم؟خواهش مي كنم كمكم كنين.......
    خيلي سوال سختي هست!
    اون 100٪ مشكل روحي حادي داره كه دست به اين جور كارا ميزنه!

    پس پيشنهاد ميكنم ضمن كمك بهش حتما مشكلتون را با يك روانشناس خوب مطرح كنيد و اون پسر هم براي روانشناسي معرفي كنيد
  13. #42
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,760
    2,368
    5,613

    پیش فرض

    سعيد جان جسارت نباشه اما بهتر ايشون اصلا جلو نرن چون بهر حال اون خانم همسرش اگر ايشون خودشون نشون نميداد ايا اين برنامه ها بوجود ميامد؟ و اينكه چطور بعد از ازدواج همسرش تونسته با اين خانم صحبت بكنه؟


    البته ما كوچولو تر از اين حرفاييم كه بخواهيم حرف بزنيم
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

  14. #43
    majnon-leyli

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    November 2008
    نوشته ها
    10
    0
    0

    پیش فرض

    سلام خدمت شما دوستان عزيز اميدوارم با مشورت شما راه حلي درست رو در ژيش بگيرم اگر بشه كه اين ژست من را در تاژيكي مجزا بزاريد و همه دوستان نظر بدن بهتر ميشه
    --------------------------
    تقديم به کسي که کنارم نيست . ولي حس بودنش به من شوق زيستن ميدهد.
    -----------------------
    و اما نكته اصلي من 19 سال دارم و از بهمن امسال دانشجوي ترم اول رشته الكترونيك خواهم بود
    من از اول دبيرستان عاشق دختر عموي خودم شدم و 2 سال شديدا باعث افت تحصيليم شد(حالا ماجراي عاشقيش كه مفصل اونو ولش كنيد)
    اما سال ژيش به علت اينكه سال قبلش در كنكور قبول نشدم و سال قبل استرس چنداني داشتم تاحدودي سعي كردم بتوانم درس بخونم و تا حدودي هم انگيزه براي اينكه اگر قبول نميشدم رسيدنم به دختر عموم محال ميشد تونستم قبول بشم و البته در اون سال با توجه به اينكه اونها در شهرستان هستند و هر چند ماه يكبار ميريم به شهرستان من اصلا به شهرستان نرفتم تا مثلا راحت تر بشوم و تا حدودي فراموشش كنم اما چند روز ژيش بالاخره من هم با پدر و مادرم به شهرستان رفتيم و وقتي دختر عمويم را ديدم فهميدم كه چقدر دوستش دارم و محال هست فراموشش كنم اوو 1 سال از من كوچكتر هست
    او در خوانواده اش تا حدود زيادي تحت كنترل هست بطوري كه ما از از سن 10 سالگي فقط تنها كلمه اي كه ردو بدل كرديم سلام بوده است

    اما هم اكنون من عاشق او هستم با توجه به خوانواده عمويم و اخلاقياتشان اگر موقعيتي ژيش بيايد كه مناسب باشد قطعا دوست دارند دخترشان به خانه بخت برود تا در وضعيت دانشگاه هاي الان بلايي سرش نياد كلا خوانواده افراطي هستند براي همين من نگرانم كه او خواستگاري برايش پيدا شود و ازدواج كند

    من تا بحال با نگاه هاي عاشقانه زيادي كه بهش داشته ام اما نفهميدم كه ايا او هم نسبت به من اندك احساسي دارد يا نه

    فرصت براي سخن گفتن با او اصلا پيش نميايد اما من دوست دارم در اولين فرصت با دادن نامه يا توسط يك فردي با اطمينان او را از احساس خودم با خبر كنم تا نگران اين نباشم كه اگر خواستگار برايش پيدا شود چه ميشود

    من انقدر او را دوست دارم كه حاضر به هركاري هستم مخصا قصد دارم تا 2 سال فوق ديژل خود را به بهترين نحو بگذرانم تا شايد بتوان به خواستگاريش برم

    اما مساله مهم اين است كه ديگر طاقت نگاه هاي بي معنيش و طاقت دوريش را ندارم و دوست دارم بهش بگويم كه چقدر دوستش دارم و مي خواهم حداقل اگر زودتر خبري شد اين عذاب وجدان را نداشته باشم كه چرا براي يكبار هم كه شده بهش نگفتم دوستش دارم

    حالا بنظر شما ايا گفتن به او بيشتر از طريق يكيديگر از اقوامم يا از طريق نامه درست ميباشد يا بايد صبر كنم؟
    عشق یعنی گم شدن در معشوق تا مرز نابودی
    ----------------
    چه دعائی کنم بهتراز این/خنده ات از ته دل/گریه ات از سر شوق...
  15. #44
    afi_2008

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    October 2008
    نوشته ها
    28
    0
    1

    پیش فرض

    سلام مجنون جان اميدوارم هر چه زودتر به خواسته ات برسي من به نوبه خودم دعا ميكنم برات واما به نظر من خواسته ات رو اگه از طريق مادرت يا اگه خواهر داشته باشي خيلي بهتر هستش تا اينكه بخواهي نامه بهش بدي ، اين كارا رو بسپار دست خانوما طوري عمل ميكنند كه هيچكس بويي نمي بره !!!
  16. #45
    leylii
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,689
    0
    3

    پیش فرض

    سلام مجنون عزيز

    خوب ميدوني شما تو سني هستي كه نميشه زيادبه علاقه يكه برات به وجود اومده اعتماد كرد باور كن نمي خوام بگم شما تو احساست اشتباه ميكني نه ولي

    ممكنه كه تو سناي 20 به بالا اين احساست و از دست بدي حالا تنها راه كه داري بايد باهاش صحبت كني اونم يك طريقي نه به كسي بگي نه از كسي بخواهي چون بايد به اين همه توجه كني كه اين دختر با تو نسبت خوني داره و بعد ها برا تو يا اون ممكنه دچار مشكل بشه به خاطر همين بايد نزاري كسي بفهمه خوب راهش و بايد خودت ئيدا كني تا صحبت نكني يكي اينكه نميدوني اون به تو چه احساسي داره دوم اينكه ممكنه بفهمي كه اصلا تو برا اون درست نشده ي خلاصه كه بايد همه ي جوانب و بسنجي اينكه مثلا با موبايل يك دختر ي براش اس ام اس بزني يا بهش زنگ بزني با همون موبايل واز خواهش كني كه كسي متوجه نشه تو هستي و.... راههاي ديگه

    موفق باشي
صفحه 3 از 18 نخست 1234567813 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 268

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •