ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 9 از 18 نخست ... 4567891011121314 ... آخرین
نمایش نتایج: از 121 به 135 از 269
  1. #1
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,833
    20,579
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    Tick راهنمایی به کوچولو ها

    سلام به همه دوستان

    دوستان مي توانند مشكلاتشان را اين جا مطرح كنند به كمك اعضا و اينجانب، راه حلي به آن ها نشان دهيم.

    با تشكر
    ویرایش توسط Fereshte : 2014.05.14 در ساعت 23:31
  2. #121
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    تو رو خدااااااااااااااااااااااا اا یکی کمکم کنه
    من 5 سال پیش با یه پسری دوست شدم اون موقع من خیلی بچه بودم شایدم به خاطر همین بچگیم بود که قولشو خوردم
    به هر حال رابطه مون تا 4 سال پنهونی ادامه داشت اون میگفت که خیلی دوسم داره و از این حرفا من اصلا باور نداشتم این حرفاشو
    بالاخره روزا گذشت و یهو که من به خودم اومدم دیدم خیلی بهش عادت کردم من هیچ حسی بهش نداشتم فقط واسه فرار از تنهایی باهاش حرف میزدم
    اون فکر میکرد که من دارم بازیش میدم منم همین فکرو درباره ی اون داشتم ولی چون خیلی بهش عادت کرده بودم و نمی تونستم ازش جدا شم مجبور بودم این رابطه رو ادامه بدم البنه تو این 4 سال چند باریم با هم قهر کردیم اما دوباره شروع میشد
    تا اینکه یه روز که با هم رفتیم بیرون ه با هم حرف بزنیمو رابطه رو تموم کنیم البته بر خلاف میل اون پلیس اومدو ما رو گرفت و خلاصه خونواده اون از رابطه مون با خبر شدن ولی مامان بابای من چیزی نفهمیدن یعنی به اونا چیزی نگفتیم بعد دوباره رابطه مون حدود 6 ماه قطع شد و ایشون تو این مدت از 2 تا دختر خواستگاری کردن ولی تا میخواست همه چیز جور شه به هم میزد
    بعد دوباره اومد سراغ من منم که داشتم از تنهایی و بی کسی میمردم دوباره قبول کردم
    تا اینکه یه روز که همه چیز داشت خیلی خوب و عالی پیش میرفت مامانم از قضیه با خبر شد و زنگ زد به اوشونو و گفت دست از سر دختر من بردار و از این حرفا اونم در کمال پر رویی همه تقصیرا رو انداخت گردن منو گفت که من ولش نمیکنمو از این حرفا و این با 100 تا پسر رابطه داره و از این دروریا
    وقتی این حرفا رو شنیدم ازش متنفر شده بودم در حد تیم ملی
    بعد شنیدم که 6 ماه بعد رفته خواستگاری یه دختر دیگه
    حالا ایشون بعد 1 سال به خودش جرئت داده و اومده از بنده معذرت خواهی کنه
    میگه از وقتی که از من جدا شده تو همه کاراش گره اوفتاده ازم میخواد که ببخشمش
    هر روز میاد دانشگاه و میخواد که ازش بگذرم
    ولی من نمیتونم به خدا نمیتونم اون حرفا و تهمتایی و که بهم زده فراموش کنم نمی تومن سرزنشای مامانمو نادیده بگیرم و فراموش کنم همه حرفاییو که به خاطر اون شنیدم
    منم مجبور شدم الکی بهش بگم بخشیدمت تا دیگه نیاد دنبالمو بره سراغ همون دختره
    ولی اون فکر میکنه که من دوسش دارم در حالی که من از این آدم متنفرم
    بهم میگه اگه اون دختره بله رو نداد میام دوباره سراغ تو ومامانتو راضی میکنم
    به من بگید که باید باهاش چی کار کنم؟
    بهش چی بگم؟
    اخه مگه من دل ندارم
    که اگه اون یکی دخترا نخواستنش من باید بهش دل بدمو باهاش ازدواج کنم
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  3. #122
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    سرزمین تنهایی
    نوشته ها
    5,636
    34
    كوچولوي بد - اخراج شده
    كوچولو رسمي

    پیش فرض

    سلام ترنم جان

    اگر نظر من بخوای ببخشش چون هم وجدان خود راحت وراضی پیش خدا وهم اونو با این کار شرمنده میکنی

    ولی بهش بفهمون که هیچ گونه علایقی بهش نداری وبگو بهش که نمی خوایش
  4. #123
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    ازم پرسید هنوز حسی نسبت به من توی تو وجود داره؟
    گفتم اره ازت متنفرتر شدم
    ولی بازم باورش نمیشه
    آخه من چی کار کنم؟
    بهش گفتم که بخشیدمش شاید بره و دیگه بر نگرده
    ولی من ته دلم هنوز نبخشیدمش یعنی نمی تونم اون روزا رو هضمش کنم
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  5. #124
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,833
    20,579
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام
    بايدي وجود نداره دوست عزيز
    به نظر من شما هم به دلايل مختلف كششي نسبت به اون داري
    وگرنه ميتوني اصلام محلش نزاري
    نه جواب تلفنش رو بدي و نه وقتي مياد
    حتي تلفنت رو عوض كني
    يا بري با يكي ديگه دوست بشي و يا الكي بهش بگو با يكي ديگه هستي و دوستش داري
    اينجوري كم كم خودش بعد از مدتي بيخيال ميشه
    ولي وقتي ميبينه هر دفعه كه مياد شما قبولش ميكني، بازم بعد از هر شكستي برميگرده
  6. #125
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    من تلفنمو عوض کردم فقط به خاطر همون واسه همینم هست که بلند میشه میاد دانشگاه
    تا حالا هم 2 یا 3 تا داستان از خودم در آوردم ولی چون منو میشناسه باورش نمیشه
    من فقط میخوام بدونم که بهش چی بگم که دیگه بلند نشه بیاد
    دیگه شدم دانشجوی 5 ستاره
    تصمیم گرفتم که خودم برم براش خواستگاری یا یه دختر دیگه براش پیدا کنم!
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  7. #126
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    کسی چیز دیگه ای نمیخواد بگه؟
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  8. #127
    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    tehran
    نوشته ها
    1,150
    88
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    مریم جون باید واقعا" ببخشیش.
    اینجوری خیال خودت هم راحت میشه.
    درسته کار اون خیلی اشتباه بوده ولی تو باید بگذری.
    اصلا" محل نذار بهش. وانمود کن اصلا" نمیبینیش.
    نسبت بهش بی تفاوت باش.

    دوستی با یک آبانی در زندگی هر کس


    نه تکرار میشود

    نه تکراری
  9. #128
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    اون 2 ماه دیگه مخواد بره امریکا واسه ادامه تحصیل
    من فکر می کنم که واسه همین می خواد فقط با یکی ازدواج کنه و بره
    تصمیم گرفتم اگه بازم دیدمش یا خودمو گم و گور کنم یا بهش محل نذارم شاید بفهمه و بذاره بره
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  10. #129
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    30,443

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    به نظر من اون رو ببخش براشم داستان نساز رک برو بگو آقای محترم من نمیخوامت مزاحم نشو نامزد کردم یه حلقه هم دستت کن منم اینکار رو کردم
    بعدم گفتم مزاحم شی ازت شکایت میکنم اون فکر کرد شوخیه اومد منم زنگ زدم 110 گفتم مزاحممه اونم رفت دیگه نیومد
  11. #130
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    سرزمین تنهایی
    نوشته ها
    5,636
    34
    كوچولوي بد - اخراج شده
    كوچولو رسمي

    پیش فرض

    منم با نظر نیوشا و سعید موافقم

    گمون کنم هنوز دوستش داری واون این رو از چشمات میتون بخونه

    بخاطر همین هم هست که هنوز دنبالته

    باید تصمیم بگیری می خوای یانه اگر نه پس قاطعانه برو جبو وبهش بگو نمیخوایش

    دلایلت رو بگو
  12. #131
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    باور کن من اصلا
    حتی یه ذره هم هیچ علاقه ای بهش ندارم
    اون فکر میکنه که چون من با کس دیگه دوست نشدم حتما به اون فکر می کنم
    ولی به خدا اصلا این طور نیست
    دیگه نمی دونم چه جوری بهش بگم که دوسش ندارم
    نیوشا جون ایشون میاد دانشگاه دنبالم نه تو خیابون که بخوام زنگ بزنم پلیس و اینا
    تازه من از پلیس می ترسم
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  13. #132
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,833
    20,579
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    گفت تهديدش كن
    يا يه بار به حراست دانشگاه بگو مزاحمت شده
    و اينكه بهش بگو با كسي دوست شدي كه فكر نكنه اونجوري ديگه

    رفتار شما جوري بوده كه هر كس ديگه هم جاي اون بود، اينجوري فكر ميكرد!
  14. #133
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    ممنون بابات راهنمایی هاتون
    من واقعا نمی دونستم که رفتارم باعث کارای اون میشه
    من فقط دوست ندارم کسی از دست من ناراحت شه یا دل کسیو بشکونم ولی فکر کنم که اینبار مجبورم این کارو انجام بدم چون دیگه واقعا دارم عذاب میکشم
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
  15. #134
    تاریخ عضویت
    November 2010
    محل سکونت
    shahre esh
    نوشته ها
    37
    2

    کوچولوو راه افتاده

    پیش فرض

    salam
    eshge dardiye ke be dele hame mishine ke be dele manam neshaste va ashegam vali midonam ke akhari nadare in eshge ma vali man ashgesham va in kheili azabam mide ke yerozi azash garare joda sham nemidonam chikar konam [IMG]modules/Forums/images/smiles/20.gif[/IMG]
    هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم

    هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم
  16. #135
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    باغچه
    نوشته ها
    2,619
    212
    كوچولو رسمي

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    به نظر من اگر واقعا فکر می کنی و مطمئنی که قراره از هم یه روزی جدا شین سریعتر خودتو ازش جدا کن تا بهش واقعا وابسته نشدی
    هر قدر سریعتر این کارو کنی کمتر عذاب می کشی
    خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او برسید
صفحه 9 از 18 نخست ... 4567891011121314 ... آخرین
نمایش نتایج: از 121 به 135 از 269

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •