ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 4 از 4 نخست 1234
نمایش نتایج: از 46 به 46 از 46
  1. #1
    gorob
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    February 2010
    محل سکونت
    زیر سایه خدا
    نوشته ها
    4,440
    1,731
    1,829

    New22 کوچه پس کوچه های تفاهم...



    همسر منهای صداقت
    بعضی* از افراد معتقدند که* نباید به* همسرشان*حقیقت* را ابراز کنند و تصور می*کنند بادروغ*گویی* می*توانند همسر خود را قانع* کرده* وبه* قول* معروف* گول* بزنند. اما در اکثر موارد این*مسئله* به* نتیجه* نامطلوب* نمی*رسد و سبب*اختلافات* شدید خانوادگی* می*شود.

    دروغ گفتن
    آنچه در این میان لطمه می بیند، رابطه است. آنچه یک رابطه عمیق به آن نیاز دارد صمیمیتی است که از پس آن شناخت دو نفر ممکن می شود. وقتی یکی از همسران دست از فریب بر نمی دارد، مشکل از یک موضوع اقتصادی و یا اجتماعی به رابطه زناشویی تسری پیدا می کند. اینجاست که دیده می شود یکی از زوجین این جمله را بسیار به کار می برد" من فقط می خواهم حقیقت را بدانم."

    البته در این جمله پیام های خوبی نهفته است. فرد قدرت رویارویی با مشکلات را به همسر خود نشان می دهد. دلگرمی می دهد که توانایی روبرو شدن با مسائل را دارند و در نهایت از همسر خود پشتیبانی می کند. اما وقتی دروغگویی باعث شد که همسری این جمله را بکار ببرد بدانید که رابطه،عمیقاً خدشه دار شده است" من او را نمی شناسم. فکر می کردم می شناسم، بعد معلوم شد که اصلاً نمی شناسم."
    فریب رابطه را به نابودی می کشاند. دروغگویی مخرب تر از چیزهایی است که در موردشان دروغ گفته می شود. احساسی که در پس دروغگویی به همسر انتقال داده می شود، احساس دست به سر شدن است.
    بسیاری از زوج ها در انتقال احساسات، ناامیدی ها، علایق، رنجش ها، خشم و کینه، گناه ها، شکست ها، نیاز ها و آسیب پذیری ها ناتوانند.

    در واقع این عدم توانایی ناشی از ترس است.
    ترس از نزدیک شدن به احساسات و تمایلات،
    ترس از دست دادن وجهه،
    ترس از دادن عشق همسر،
    ترس از تحت کنترل قرار گرفتن

    که در یک رابطه سطحی اتفاق می افتد، رابطه ای که زوج ها برای عمیق ترین حالات خود پشتیبانی احساس نمی کنند.
    صمیمیت از شناختن عمق وجود دیگری سرچشمه می گیرد. اگر موانعی بر سر راه صداقت هست، شناخت حذف می شود و ریا به جایش می نشیند. زوج ها اغلب سال ها با دروغ سر می کنند و سعی دارند که رابطشان را حفظ کنند و نجات بدهند، در حالی که تمام فرصت ها را برای رابطه واقعی از دست می دهند.

    به راستی چرا بعضی افراد دروغ می*گویند؟
    دروغ گفتن معمولا از سنین کم در کودکی آغاز می*شود، حتی یک کودک 2 ساله نیز می*تواند به راحتی دروغ بگوید اما زمانی که کودک به اهمیت حرف*ها و لغات پی می*برد و می*فهمد که بعضی از حرف*ها می*توانند چه تاثیر خارق*العاده*ای داشته باشند به*طور آگاهانه شروع به دروغ گفتن می*کنند. دروغ گفتن همیشه به این معنا نیست که فرد می*خواهد به کس دیگری آسیب برساند اما ممکن است گاهی این نتیجه نامطلوب پیش بیاید. بعضی از افراد دروغ می*گویند چون می*خواهند خودشان را ثابت کنند درواقع دروغ گفتن برای آن*ها نوعی رفتار دفاعی است، کودک طی مراحل رشد، متوجه می*شود که دروغ می*تواند او را از بسیاری از عصبانیت*هاو تنبیه*های پدرو مادر یا اطرافیان حفظ کند. همچنین اگر بخواهیم مثبت نگاه کنیم؛ با دروغ می*توان دوستان را حفظ کرد یا حتی عزیزی را با هدیه غیرقابل پیش*بینی غافلگیر کرد. مثلا؛ ممکن است خیلی از ما درباره لباس دوست*مان به دروغ بگوییم که زیباست درحالی*که عقیده داریم آن لباس واقعا زشت است. همچنین خیلی ازما در مصاحبه*های شغلی نیز برای بالا بردن شانس استخدام*مان دروغ می*گوییم. ما به فرزندان*مان هم دروغ می*گوییم به آن*ها قول می*دهیم که اگر شام*شان را بخورند یک بستنی جایزه می*گیرند اما سپس کاری می*کنید که کودک*مان بستنی را فراموش کند چون برای به مغازه رفتن خیلی خسته هستیم.
    هر زمان که موضوعی پیش آید که در آن شرایط قادر به گفتن حقیقت نیستید، وقتی با پرسش همسرتان روبه رو می شوید، بهترین پاسخ آن است که بگویید «فعلا از من نپرس، هر وقت شرایط و موقعیت فراهم شود حقیقیت را می گویم.»

    آقایان بیشتر دروغ می گویند یا زنان؟!!
    برای پاسخ به این سۆال که در زندگی زناشویی مردان بیشتر دروغ می گویند یا زنان باید گفت، دروغ گفتن به تیپ شخصیتی، اعتمادبه نفس، تربیت خانوادگی و محیطی که افراد در آن رشد کرده اند، بیشتربستگی دارد تا به جنسیت. اما احتمال آنکه آقایان در معرض خطر دروغ گفتن قرار بگیرند به دلایلی چون مورد سرزنش و قضاوت قرار نگرفتن، کنترل روی محیط، خشم و عصبانیت و نگرانی از بر ملا شدن مشکلات جنسی بیشتر از زنان است.

    دروغ مصلحتی؛ نه
    گفتن دروغ مصلحتی در واقع یک نوع بازی است که به جای آنکه مسئله و مشکل حل شود، صورت مسئله پاک می شود و سبب می شود دروغ گفتن ادامه پیدا کند. برخی از زوج ها بر این باورند که با گفتن دروغ مصلحتی از دعوا و تنش جلوگیری می کنند اما باید بدانند گفتن حقیقت ممکن است باعث جنجال موقتی شود ولی در نهایت مشکل حل می شود. دروغ مصلحتی تنها فرار از واقعیت است که زوج ها با عباراتی مانند «حوصله بحث کردن نداشتم»، «می ترسیدم دعوا شود»، « اگر راستش را می گفتم، ناراحت می شد» و… خودشان را مجاب می کنند که کار صحیحی انجام داده اند. رابطه زناشویی سالم، رابطه ای است که شما آزادانه و بدون ترس (تحقیر شدن، طرد شدن، مورد قضاوت منفی قرار گرفتن، مسخره شدن) حرف هایتان را به شریک زندگی تان بزنید.

    در مورد گذشته ام دروغ بگویم؟
    با ازدواج، پرونده گذشته هر فردی باید در ذهنش بسته شود. پیش از ازدواج و در مرحله آشنایی هر زمانی که همسر آینده تان از گذشته شما سۆالی کرد باید به وی حقیقیت را بگویید، زیرا نگفتن حقیقت و متوسل شدن به دروغ باعث اضطراب شما می شود و این ترس از دروغ گفتن و بر ملا شدن واقعیت همیشه و در همه جا پس از زندگی مشترک همراهتان است و شما را در موقعیت اضطراب قرار می دهد، اما نباید فراموش کنید نحوه دادن اطلاعات به شریک زندگی تان بسیار مهم است.

    برای آنکه در زندگی صادق باشید
    زمانی که بخواهید دروغ گفتن را از زندگی خود حذف کنید باید ابتدا در خودتان تغییر به وجود آورید و برای تغییر باید موارد زیر را به خاطر بسپارید:
    بالا بردن سطح آگاهی: باید به این شناخت برسید که در چه موقعیت ها و به چه تیپ شخصیت هایی دروغ می گویید.
    باور به آگاهی: با شناخت نسبت به اطلاعات بالا این مسئله را متوجه می شوید که درصد خطر دروغ گفتن به همسرتان چه آسیب های جدی ای را به زندگی زناشویی می زند.
    خواستن: اینکه واقعا بخواهید تغییر کنید، این خواستن مستلزم داشتن هدف است و چه هدفی بهتر از داشتن یک رابطه زناشویی سالم و استوار.
    تمرین، تمرین، تمرین و...: این واقعیت را بپذیرید که شما سال های طولانی به این عادت زشت خود گرفتارید و برای این تغییر تفکر احتیاج به رفتار درمانی دارید و این مسئله نیازمند تمرین رفتار جایگزین است.
    فعلا از من نپرس: بعد از شناخت یکدیگر و داشتن یک رابطه دوستانه برحسب اطمینان، امنیت، احترام، گذشت و بخشش بین زن و شوهر، هر زمان که موضوعی پیش آید که در آن شرایط قادر به گفتن حقیقت نیستید، وقتی با پرسش همسرتان روبه رو می شوید، بهترین پاسخ آن است که بگویید «فعلا از من نپرس، هر وقت شرایط و موقعیت فراهم شود حقیقیت را می گویم.» این عبارت یک کد ارتباطی است که باید پسر و دختر در دوران آشنایی و مراحل پیش از ازدواج آن را قبول داشته باشند و مورد توافق هر دو طرف باشد
    اگر خداوند تورا به لبه ی پرتگاهی برد
    به او اعتماد کن چون یا تورا از پشت خواهد گرفت
    و یا به تو پرواز کردن خواهد آموخت
  2. 1
  3. #46
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    17,165
    13,267
    21,371

    پیش فرض

    بسیاری از افراد، خیالپردازی ها و رویاهای بی شماری درباره رابطه عاطفی در سر می پرورانند و ملاک های متعددی را در نظر دارند. یکی از مهمترین ملاک هایی که عموما افراد برای برقراری ارتباط عاطفی در نظر می گیرند، خصوصیات شخصیتی و اخلاقی است.

    افراد در نهایت تلاش می کنند فردی را که انتخاب مخی کنند، حداقلی از خصوصیاتی را که در نظر دارند، داشته باشد اما ازدواج به عنوان یک ارتباط عاطفی طولانی مدت و متعهدانه، همانقدر که ساده به نظر می رسد، پیچیدگی های ویژه ای هم دارد.

    یکی از دلایلی که برخی از همسران بعد از مدتی از هم جدا می شوند و نمی توانند ارتباطشان را حفظ کنند، ناآگاهی از همین پیچیدگی هاست. به نظر می رسد تا زمانی که یک نفر برخی «آمادگی ها» را در خود رشد و پرورش نداده باشد، لزوما با یافتن فردی که دارای تمام ملاک های مورد نظرش است، نمی تواند ارتباط پایداری داشته باشد.

    وقتی این آمادگی ها نباشند کم کم تنش ها شروع خواهد شد، دو طرف حرف هم را نخواهند فهمید، درگیری ها بیشتر خواهد شد و روز به روز طرفین از هم دور خواهند شد. من قصد دارم در این متن به چند مورد از «آمادگی های» قبل از برقراری ارتباط عاطفی اشاره کنم که شما باید مطمئن شوید که این آمادگی ها را دارید.

    1- توانایی پذیرش علایق دیگری در زندگی خود را دارید

    وقتی شما با یک نفر وارد رابطه می شوید، قرار است با فردی که دنیای دیگری دارد، علایق و نیازها، خصوصیات شخصیتی و خلقی متفاوتی از شما دارد، و به طور کلی با فردی که با شما متفاوت است زندگی کنید و سازگار شوید.

    افسانه ها و ضرب المثل های عامیانه را کنار بگذارید، اینکه «من و تو باید ما شویم» یا «من و تو یک روح هستیم در دو بدن» به درد ارتباط عاطفی طولانی مدت نمی خورند. در واقع این عقاید نه تنها مفید نیستند بلکه به می توانند به رابطه آسیب هم برسانند. وقتی طرفین رابطه «فردیت» خود را به نفع «رابطه» کنار بگذارند، نه تنها بهبودی در رابطه ایجاد نمی شود، بلکه پس از مدتی نارضایتی از رابطه شروع می شود و اختلاف ها به شکل شدیدتری دیده می شوند. برای همین است که روانشناسان توصیه می کنند افرادی که «کاملا شبیه» ما هستند و افرادی که «اصلا شبیه» ما نیستند، گزینه های مناسبی برای ارتباط نیستند.

    در رابطه عاطفی سالم، طرفین فردیت دیگری را به رسمیت می شناسند، علایق و نیازهای او را می پذیرند و آنها را نادیده نمی گیرند. اشکال کار از جایی آغاز می شود که شما توانایی کنار آمدن با تفاوت های طرف مقابل تان را ندارید و بنابراین سعی می کنید که او را شکل خودتان کنید، تغییر دهید و کنترل یا محدودش کنید.

    2- آمادگی مستقل شدن از خانواده را دارید

    برقراری ارتباط عاطفی نیاز دارد که شما در بسیاری از ابعاد زندگی تان از خانواده مستقل شده باشید. در واقع انرژی روانی شما باید به سمتی برود که کمتر از خانواده نیرو بگیرید. شاید بهتر باشد که منظورم را جور دیگری بیان کنم. شاید شما هم بارها شنیده اید که انسان ها غیر از اینکه «بند ناف جسمانی» دارند، «بند ناف روانی» هم دارند. جنین تا زمانی که در رحم مادر است، نیاز به بند نافی دارد که تمام زندگی اش را از آن می گیرد و درست بعد از تولد، همان چیزی که تمام زندگی اش بود، قطع می شود تا بتواند خودش را با شرایط جدید سازگار کند و به گونه ای دیگر زندگی کند. تا یک جایی از رشد، انسان ها نیاز به حمایت روانی خانواده نیز دارند، این همان «بند ناف روانی» است که ما برای رشد به آن نیازمندیم؛ حمایت همه جانبه.

    ولی درست مثل «بند ناف جسمانی»، از یک جایی به بعد باید «بند ناف روانی» را هم قطع کرد، چرا که برای رشد روانی، نیاز به استقلال از خانواده داریم. مخصوصا برای برقراری ارتباط عاطفی، به نظر می رسد که برخی وابستگی ها به خانواده باید برطرف شده باشد؛ وابستگی های مالی، وابستگی های عاطفی و وابستگی های حمایتی.

    3- دنبال «نیمه گمشده»تان نمی گردید

    شما همین حالا یک انسان کامل، با تمام ویژگی های انسانی هستید. کیستی انسانی شما این پتانسیل را دارد که شما را با همین ویژگی ها به رشد و کمال برساند، بدون حضور دیگری و حتی وابستگی به دیگری.

    اگر فکر می کنید که با برقراری ارتباط «نیمه گمشده»تان را پیدا می کنید و کامل می شوید، اجازه دهید جسارت کنم و بگویم که احتمالا اشتباه فکر می کنید! هیچ کس این توانایی را ندارد که شما را کامل کند. شما نیاز به کسی ندارید که شما را کامل کند، بلکه نیاز به فردی دارید که شما را به طور کامل بپذیرد و خودتان نیز در رابطه عاطفی باید این توانایی را داشته باشید که «نیمه گمشده» دیگری نباشید و سعی نکنید که دیگری را کامل کنید.

    بنابراین قبل از برقراری ارتباط عاطفی پایدار، دست به «خودشناسی» بزنید، ویژگی های شخصیتی و خلقی تان را بشناسید، الگوهای ناکارآمد ارتباطی تان را بشناسید و به اصلاح آن بپردازید، ضعف ها را تا جای ممکن برطرف کنید و با ویژگی های دیگرتان که قابل تغییر نیستند کنار بیایید. عشق و ارتباط بالغانه، «یگانگی به شرط حفظ تمامیت و فردیت است».

    4- در زمان «مجردی» احساس شادکامی می کنید

    اگر شما در دوران مجردی احساس شادی نمی کنید و از زندگی لذت نمی برید، احتمالا با برقراری ارتباط عاطفی نیز اتفاق خاصی نخواهد افتاد. خوشبختی و خوشحالی واقعی چیزی است که از درون به وجود می آید و اتفاق ها و افراد بیرونی لزوما نمی توانند شما را شاد کنند. اگر شما در دوران مجردی و تنهایی به اندازه کافی نیرومند هستید که با مشکلات و اتفاق ها کنار بیایید، از زندگی لذت ببرید و با ویژگی های خودتان کنار بیایید، احتمالا با برقراری ارتباط عاطفی نیز می توانید این کار را بکنید.

    5- «گذشته» را پذیرفته اید

    همه ما یک گذشته داریم که طبیعتا فرد جدید که وارد زندگی ما می شود باید گذشته ما را بپذیرد، ولی قبل از آن خود ما باید با گذشته مان کنار آمده باشیم و قادر باشیم که آن را کنار بگذاریم. امکان دارد برخی از افراد در گذشته ارتباط های عاطفی داشته باشند، مهم است که در برقراری ارتباط عاطفی با آن کنار آمده باشند.

    اگر هنوز با خودتان کنار نیامده اید، نسبت به این ارتباط گذشته عصبانی هستید یا هنوز نمی دانید که چه چیزی می خواهید، کمی صبر کنید، ضمن اینکه مهم است که بین رابطه قبلی که داشته اید و رابطه (متعهدانه) جدید که در پی ایجاد آن هستید، فاصله زمانی مناسبی سپری شده باشد.

    6- آمادگی به اشتراک گذاشتن زندگی شخصی تان را دارید

    وقتی شما با یک نفر ارتباط برقرار می کنید، شما در واقع با دوستان، خانواده، عادت ها، علایق و موقعیت های اجتماعی او نیز ارتباط برقرار می کنید و از طرفی آنها نیز با شما ارتباط برقرار می کنند.

    در این تردیدی نیست که «حریم خصوصی» مهم است ولی باید این آمادگی را داشته باشید که اجازه دهید دیگری در زندگی روزمره شما وارد شود و برای او زمان بگذارید. در واقع «ارتباط عاطفی» پلی بین زندگی های طرفین است. وقتی افراد به جای کشیدن پل، «دیوار» بین زندگی های شخصی طرفین بکشند، احتمالا باید منتظر تنش های جدید باشند.


    +

    غافل مشو زِ سنگ مکافات روزگار ..
    در عمر خویش اگر دل موری شکسته ای !
صفحه 4 از 4 نخست 1234
نمایش نتایج: از 46 به 46 از 46

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •