ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 14 از 18 نخست ... 49101112131415161718 آخرین
نمایش نتایج: از 196 به 210 از 256
  1. #1
    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    1
    4

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    Icon16 در خواست کمک و مشاوره عشقی

    من یه دختری بودم که اصلا به ازدواج فکر نمی کردم یعنی اصلا قصد ازدواج نداشتم و نسبت به اطرافم خیلی بی توجه بودم ولی جدیدا تصمیم گرفتم ازدواج کنم .حدودا دوسال پیش یه پسر تودانشگاه به من ابراز علاقه کرد ولی من اصلا متوجه نشدم دوستام چند بار به من گفتند ولی من باور نمی کردم تا اینکه دو هفته پیش چند تا اس ام اس عاشقانه برام فرستاد تازه متوجه علاقه اش به خودم شدم .چون الان قصد ازدواج دارم نسبت به این مسیله بی توجه نیستم البته اینم بگم من بدلیل یک سری مشکلاتی که با برادرهام داشتم کلا از خانه فراری بودم وخیلی با خانوادم صمیمی نیستم وخیلی احساس تنهایی می کنم .بخاطر همین وقتی اس ام اس های اونو دیدم خوشحال شدم .اولش یه کم تعجب کردم بعداز دوروز تصمیم گرفتم جوابشو بدم .البته یه متن معمولی براش فرستادم بعد از اونم دوتا دیگه متن معمولی براش فرستادم .ولی اون جواب نداد. منم از این بابت خیلی ناراحت هستم .الان همش منتظرم که جواب بده .اینم بگم من ادم خیلی بی احساسی هستم خیلی تعجب میکنم چطور فقط با سه تا اس ام اس عاشقانه اینقدر تحت تاثیر قرار گرفتم .البته اولین باریه که این جملاتو از یه پسر می شنوم واولین باریه که به یه پسر توجه کردم .اگه قبلا یکی یه همچین چیزی رو برام تعریف می کرد بهش می خندیدم .دوست دارم اون دوباره برام اس ام اس بفرسته .به نظر شما من چکار کنم البته چون جواب اس ام اس های منو نداده دوست ندارم دوباره بهش اس ام اس بدم .ولی بعضی اوقات احساس پشیمانی می کنم که چرا توی دانشگاه بهش بی توجه بودم .اینم بگم من بخاطر اینکه احساس تنهایی می کردم همیشه دوست داشتم یکی پیدا بشه بهم محبت کنه .با این وجود هنوز مطمین نیستم دوستش دارم یا نه ؟نظر شما چیه من چکار کنم ؟ازاینکه به حرف های من توجه می کنید خیلی ممنونم مزاحم شما شدم خداحافظ
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.17 در ساعت 22:31
  2. #196
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    اس ام اس بهش بده قرار بزار بعد رو در رو بهش بگو
    آروم آروم
    یه مثال الکی با دو تا ادم خیالی بزن
    بعد بگو اگر این اتفاق برا ما بیوفته عکس العملت چیه؟؟؟؟

    اگر دیدی اوضاع رو به راهه بهش بگو اگر نه هم که....

    برا قرار مثلا بگو بریم خرید؟؟؟
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  3. #197
    تاریخ عضویت
    April 2012
    محل سکونت
    زير بارون تنهايي، تو كوچه پس كوچه هاي پاييزي
    نوشته ها
    4,525
    695
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    ببخشید یه کمک می شه بکنید که

    عشق به همجنس یعنی چه ؟؟؟؟؟


    اگه اونم وارد اینجور عشقاس بهش بگو وگرنه اصلا فراموشش کن، بخداااا
    As I stared into your eyes,

    you asked me why I was about to cry

    it's because I know you were going to say good-bye
  4. #198
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    خب اين مشكل كه دست خودش نيست
    ميدونستي اگه بخواد فراموشش كنه زندگي فراموشش ميكنه
    شما اصلا يه ادم عاشق توجه عاشق كه به عشقش نرسه رو ديديد اينده شو

    جاش نيست حالمو توصيف كنم ولي از بچه ها بپرسيد اگر يادشون باشه ميگن وضعمو

    ولش كن شايدم شما درست ميگيد
    اصلا شايد اين كار درست نباشه
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  5. #199
    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,001
    2,507
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    من یه سوال دارم میشه کمک کنید به جوابش برسم؟

    اگه یه ادم مدام به یکی فک کنه و بعد متوجه شه این یه عادت نیست دوست داشتنه چجوری باید ازش راحت شه ؟
    ینی چی کار کنه که دیگه اون طرف واسش مهم نباشه؟
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  6. #200
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    من که نتونستم ببین هرچی به خوای فکر کنی که چه جوری خلاص شی بدتره

    بی خیال شو هر از گاهی فکرش تو مخ ادم میاد خودشم میره

    سعی کن خودتو سرگرم کنی فکرتو درگیر چیزای دیگه کن
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  7. #201
    تاریخ عضویت
    May 2012
    محل سکونت
    در غارهای ما قبل تاریخ در آلاسکا
    نوشته ها
    174
    59
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    پیش فرض

    \\\ ///
    <( @ @ )>
    –o0O———O0o–

    من با دوست قبلی مخالفم کافیه سرت رو با یه چیز گرم کنی.
  8. #202
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    من که گفتم واسه من حواب نداده

    نظر شما چیه؟؟؟
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  9. #203
    تاریخ عضویت
    October 2011
    محل سکونت
    زمین
    نوشته ها
    4,001
    2,507
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    پیش فرض

    منم خیلی کارا کردم و خودمو مشغول کار کردم
    اما اصلا انگار نه انگار
    همش تو مخمه
    يافته هايت را با باخته هايت مقايسه کن و بدان اگر خدا را
    يافته باشی...
    دیگر هرچه باخته ای مهم نيست !

  10. #204
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    انشا الله که اگه آزارت میده بتونی فراموش کنی

    من که نتونستم بعد 6 سال فراموش کنم -مطمئنم تا اخر عمر هم نمیتونم
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  11. #205
    تاریخ عضویت
    September 2012
    نوشته ها
    1
    5
    WWE

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    پیش فرض

    سلام و خسته نباشید ، من پسری هستم 18 ساله هستم که وقتی 14 ساله بودم خونمون عوض شد و اومدیم یک خونه جدید . ما وقتی اومدیم این خونه جدیدمون یک احساسی به همسایه دیوار به دیوارمون پیدا کردم که این احساس روز به روز بیشتر می شد و خیلی شیرین بود و هنوز هم هست . من هنوز هم این احساسو دارم ، می بینی کار خدا رو که چکارا میکنه ؟
    انگار یک چیزی بهم می گفت : که من جزوی از این خانواده هستم ، من با خودم می گفتم که چرا این احساس رو همون بچه های همسایمون ندارن ؟ آخه چرا این احساس مال منه ؟ ( با خودم می گفتم حتماً من جزوی از این خانواده هستم ) .
    تا این که بعد از مدتی هون همسایمون عروسی دخترش بود یا پسرش نمی دونم ، منم تو اون عروسی بودم ، داشتم می رفتم سر کوچه که چشمم افتاد به یک دختری که داشت با دو تا دختر دیگه صحبت می کرد . من او لحظه وقتی چشماشو دیدم عاشقش شدم ، ( ولی زیاد توجه نکردم !!!!!!! ) . من اون لحظه که دیدمش اصلاًٌ چشمم به لباسش یا خوشکلیش نبود فقط نمی دونم که عاشقش شدم . بعد از مدتی نمی دونم انگار یکی فکر اون دختره رو گذاشت تو فکرم ، من با خودم گفتم چطوره اونو بعنوان زن آیندم انتخاب کنم . جالب اینجائه که اون دختر همون خواهر زاده همون همسایه دیوار به دیوار مونه . با خودم گفتم ( دیدی درست گفتم ؟ من جزوی از این خانواده هستم ).
    من از اون موقع هر شب تا همین دیشب از عشقی که بهش داشتم گریه میکردم و میگفتم که خدایا من کی میخوام بزرگ بشم تا بهش برسم . ولی همین چند روز پیش داشت ( سریال یوسف پیامبر ) رو پخش میکرد ، که وقتی یعقوب از دوی یوسف انقدر گریه کرده بود که چشماش سفید شده بود ، وقتی پساش ودختراش بهش گفتن بابا چی شده ؟ چرا چشمات سفید شده ؟ یعقوب همشونون از اتاقش بیون کرد و در ها رو به روی خودش بست ، بعد از چند لحظه همون فرشته ای که یوسف تو چاه بود و با یوسف حرف می زد اومد پیش یعقوب و بهش گفت : ( خالق دهنیا و همه چیز کیست ؟ یعقوب گفت : خداوند عزووچل ، فرشته گفت : آیا میدانی چرا خداوند وقتی ابراهیم می خواست پسرش اسماعیل را قربانی خداوند کند خداون کاری کرد که چاقو یا همون قمه کند بشه و ابراهیم نتونه سر اسماعیل رو بزند ؟ یعقوب در جواب بهش گفت : وقتی که خداون اون گوسفند را داد به ابراهیم . فرشته گفت : نه ، فرشته گفت : وقتی که ابراهیم می خواست برای خداون پسرش را قربانی خداوند کند و خداون می خواست ابراهیم را امتحان کند و خداون دید که واقعاً ابراهبم می خواهد پسرش اسماعیل را قربانی خداوند کند به او گفت که ای ابراهیم من داشتم تو را امتحان می کردم و حالا تو امتحان شدی و این گوسفند را بجای پسرت اسماعیل قربانی من کن ) .
    من با خودم گفتم : ای داد ، این دختر رو خدا بهم داد و من برای خدا و تشکرش گریه نکردم و برای این دختر گریه می کردم ( خدایا منئ ببخش ) .
    ولی بعد از این ماجرا دیدم که مامانم رفت پیش یک فال گیر ( فال قهوه ) ، فالگیره به مامانک گفت : تو یک پسر داری که عاشق یک دختریه ( یعنی من ) که خیلی به اون دختر فکر میکنه ، به پسرت بگو هرگز به اون دئختر نمی رسه و مین دانشگاه با یک دختر دیگه ازدواج می کنه .
    من از اینجا پیشون شدم ، بعد از مدتی من برای عشقم نامه فرستادم و بهش گفتم که از کی عاشقش شدم و چقر عاشقش هستم و بهش گفتم که ز اون موقع ای که من عاشقت شدم اون پسره کجا بود ( جالب اینجاست که عشقم برای اون پسره به همه جواب نه میداد ولی به منم گفت نمیشه ) ولی خالش گفت : که عشقم توش مونده که چکار کنه ........
    من به خداجونم گفتم که : خدایا من که از وقتی دیدمش با این که 14 سالم بود برای اون دختر بازی نکردم ، با این که 14 سالم بود و تو رو نمیشاختم برای رسید به اون رو به تو نشستم و از طریق همین دختر تو رو پیدا کردم و هرگز هم تو و با این دختر عوض نمی کنم . خدا یا این بود جواب من ؟ و .......
    ولی من رفتم استخاره گرفتم که استخاره در جواب به من گفت : ( استقامت داشته باش ، اقدام کن ، این کار خیره ) .
    من نمی دونم که چکار کنم . توی یک کتابی نوشته که خداوند میگ.ید : دعا کنید و مرا بخوانید ، و مگویید کارها بر حسب تقدی الهی انجام خواهد شد . بخدا منم دیگه نمی تونم بدون اون زندگی کنم و تا آخ عمم تنها میمونم . به خدا کفتم خدایا من که پسر خوبی بودم من میخوام دکتر بشم و برای اینکه این دختر رو به من دادی یعنی اونو آوردی تو زندگیم ، به همه کمک کنم و منم این کارتو جبران کنم چرا این کارو کردی من که الان 5 ساله که عاشقشم ؟ هان ؟
    منم الان نمیدونم به فال قهوه اعتماد کنم یا نه . من خیلی مومن شدم من برای عشقم نماز نمی خونم من با نماز خوندنم به خدا نشون می دم که ( خدایا تو بزرگی و من تورو می پرستم ) . مامان عشقم از این مسله کامالً راضیه ، همینطور دادذاشش و خالهاش و مامانم . ماامنم یک بار میگه ( فال قهوه راست میشگه که تو به اون دختره نمیرسی و یکبار میگه فال قهوه درست نیست ) منم موندم چکا کنم خاله هام میگن راسته . ولی چند چیزی رودرباره من راست گفت که من رشته علوم انساتی بودم و الان هستم کامپیوتر . ولی من به خدا جانم میگم خدایا اگه فال قهوه راسته ، پس چرا تو بزگیتو گذاشتی ؟ پس چرا حاجت و دعا رو گذاشتی و ..............
    تو رو خدا تو رو به خون امام حسین کمکم کنید این بحث جدی تر از اوئنیه که شما فکرشو میکنین . من باهاش دوست نشدم چون می گفتم دوستی دوستیه نه عشق . تو رو خدا یک کمک بزززززززززززززززززززززززز ززززززززززززرگی بهم بکنین . ( یا علی )
  12. #206
    تاریخ عضویت
    February 2012
    محل سکونت
    قزوین
    نوشته ها
    2,062
    1,969
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    سلام wwe به نظر من کار خوبی کردی که اقدام به دوستی نکردی،الان سن تو هم به موقعیتی رسیده که بتونی برای ازدواج اقدام کنی به شرطی که پدر و مادرت تو این راه هم از نظر مالی و هم از نظر روحی و معنوی کنارت باشن تا اینکه بتونی روی پای خودت بایستی
    اگه واقعا دوسش داری با پدر و مادرت صحبت کن و اونها هم با پدر و مادر دختره صحبت کنن تا اگه صلاح دیدن کار درست بشه
    در ضمن اگه بسپاری به خدا و خدا هم صلاح بدونه جورش میکنه
    فقط و فقط باید از خود خدا بخوای و از راه درستش اقدام کنی
    هر صبح پلک هایت .....
    فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند...
    سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست...
    پس بخوانش با لبخند......!!
  13. #207
    تاریخ عضویت
    September 2012
    نوشته ها
    1
    0

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    پیش فرض

    سلام...
    من به نظرات دوستان کاری ندارم... راستش بیشتر دلم می خواد با توجه به حرفای خودت حرف بزنم تا دوستان... چون راستش دوست عزیز من تجربۀ زیادی دارم تو اینجور مسائل و پسرا و مردا رو میشناسم عین کف دستم...

    اول از همه یه چیز یادت باشه... سعی کن مثل یه سایه باشی برای پسر.. یعنی همون چیزی که اول بودی...
    شاید همون مطنای ساده کاری کرده که اون پسر فکر کنه دیگه تلاش بسه و کشیده کنار...
    همیشه سعی کن با پا پیش بکشی و با دست پس بزنی...
    سعی کن اگه باهاش حرف زدی جوری بگی که یعنی حرف بچه ها رو باور نداشتی و می خوای از خودش بپرسی...
    با تعجب ازش بپرس و در آخر سوالت و جوری بیان کن کن که با بگه آره یا نه...
    آیا واقعیت داره که شما به من علاقه دارید؟
    بعدش فکر کنم کم کم همه چی جور بشه...
    برای ازدواج باید بگم سعی کن خیلی دختر سفت و محکمی باشی و خودت و حفظ کنی...
    چون پسرای الان طرز فکرای خاص خودشون و دارن...
    مثلا این که می گن این دختر انقدر راحت گذاشت من لمسش کنم در مقابل کسی دیگه هم انقدر ضعیف بوده..؟

    سعی کن به دیدش یه ملکه باشی... هر کسی نمی تونه یه ملکه و لمس کنه و باهش صحبت کنه.. سعی کن دست نیافتنی باشی اونوقت این اوجِ لذتِ که بهش افتخار بدی برای صرفِ یه فنجون قهوه...

    موفق و پیروز باشی
  14. #208
    تاریخ عضویت
    July 2012
    محل سکونت
    گیلان
    نوشته ها
    105
    21
    کوچولو در حال فعال شدن

    پیش فرض

    سلامwweعزيز
    من نيكي هستم 1چيزي بهت ميگم خداكنه يادت نره هيچوقت: شايد فال قهوه و سركتاب و اين چيزا راس بگه اما هيچ وقت به لطف خدا و عشقش به بنده هاش شك نكن حتي واسه 1 لحظه... با توكل به خدا كارات درست ميشه شايد اون خانم احساس كنه سن كمي داره و هزدواج براش زوده پس توقع نداشته باش چون تو عاشقي اونم بايد عاشقت باشه خاصيت عشق سوختن و انتظاره بهش فرصت فكر كردن بده اما بحال خودش تنهاش نزار تا باور كنه واقعا عاشقش هستي از طريق خانواده ها باهاش ارتباط دور و نزديك داشته باش تا دلشو بدست بياري...شايد زمان زيادي ببره اما مثل باباي يوسف ع صبر بي مانند داشته باش خدا همراهت باشه من و همه كوچولو ها برات دعا ميكنيم...خدا با ماست
    هيچ كس همراه نيست...تنهاي اول...
  15. #209
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    106,445
    16,079

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    سلام به همه دوستای خوبم

    من یه سوال ازتون دارم امیدوارم که بتونید کمکم کنید

    البته دوست دارم آقایون و کسانی که در این زمینه تجربه داشتند بیشتر جواب بدن و بقیه هم ممنون میشم نظرشونو بگن

    آیا وقتی یک پسر به مدت دو سال هست که عاشقتونه و ازتون میخواد که باهاش ازدواج کنید چقدر احتمال داره که بعد از ازدواج دوست داشتنش تموم بشه و ازتون سیر بشه و یا اصلا پشیمون بشه که باهاتون ازدواج کرده؟

    خواهشا جوابمو بدید
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  16. #210
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    30,443

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    سلام نگار جان درسته من هم دخترم هم فنچولم و باید سکوت کنم ولی نظرمو میگم

    نظر من اینه نمیشه یه حکم کلی داد اما خب اگه کسی واقعا عاشق باشه بعد 1000 سالم عشقش کم نمیشه

    حتی خیلیا بعد اینکه خیانتم میبینن عشقشون کم نمیشه من دیدم پسری رو که هنوز بعد 10 سال که عشقش ولش کرده

    عشقش رو میپرسته با وجود خیانتش

    اینم که خیلیا بعد ازدواج میگن ما پشیمون شدیم یا دلشون رو میزنه واسه اینه تو دنیای فانتزیا زندگی میکردن!!!

    یا تصورشون اینه من فلانی رو دوست دارم اما فلان عیب رو داره عیب بزرگی هم هست به نظرم اما عیب نداره تغییرش

    میدم چون فلان خوبیا رو داره

    مثلا میگم من پدر و مادرم با عشق رفتن زیر یه سقف ولی بعد 7 سال جدا شدن چون وقتی میخواستن ازدواج کنن هم

    رو درست نشناخته بودن یا پدرم یه عیبی که داره فکر میکنه میتونه همه رو اون جور که میخواد تغییر بده این بستگی به آدما داره گلم
صفحه 14 از 18 نخست ... 49101112131415161718 آخرین
نمایش نتایج: از 196 به 210 از 256

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •