ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 15 از 18 نخست ... 5101112131415161718 آخرین
نمایش نتایج: از 211 به 225 از 256
  1. #1
    laleh2001

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    December 2007
    نوشته ها
    1
    0
    4

    Icon16 در خواست کمک و مشاوره عشقی

    من یه دختری بودم که اصلا به ازدواج فکر نمی کردم یعنی اصلا قصد ازدواج نداشتم و نسبت به اطرافم خیلی بی توجه بودم ولی جدیدا تصمیم گرفتم ازدواج کنم .حدودا دوسال پیش یه پسر تودانشگاه به من ابراز علاقه کرد ولی من اصلا متوجه نشدم دوستام چند بار به من گفتند ولی من باور نمی کردم تا اینکه دو هفته پیش چند تا اس ام اس عاشقانه برام فرستاد تازه متوجه علاقه اش به خودم شدم .چون الان قصد ازدواج دارم نسبت به این مسیله بی توجه نیستم البته اینم بگم من بدلیل یک سری مشکلاتی که با برادرهام داشتم کلا از خانه فراری بودم وخیلی با خانوادم صمیمی نیستم وخیلی احساس تنهایی می کنم .بخاطر همین وقتی اس ام اس های اونو دیدم خوشحال شدم .اولش یه کم تعجب کردم بعداز دوروز تصمیم گرفتم جوابشو بدم .البته یه متن معمولی براش فرستادم بعد از اونم دوتا دیگه متن معمولی براش فرستادم .ولی اون جواب نداد. منم از این بابت خیلی ناراحت هستم .الان همش منتظرم که جواب بده .اینم بگم من ادم خیلی بی احساسی هستم خیلی تعجب میکنم چطور فقط با سه تا اس ام اس عاشقانه اینقدر تحت تاثیر قرار گرفتم .البته اولین باریه که این جملاتو از یه پسر می شنوم واولین باریه که به یه پسر توجه کردم .اگه قبلا یکی یه همچین چیزی رو برام تعریف می کرد بهش می خندیدم .دوست دارم اون دوباره برام اس ام اس بفرسته .به نظر شما من چکار کنم البته چون جواب اس ام اس های منو نداده دوست ندارم دوباره بهش اس ام اس بدم .ولی بعضی اوقات احساس پشیمانی می کنم که چرا توی دانشگاه بهش بی توجه بودم .اینم بگم من بخاطر اینکه احساس تنهایی می کردم همیشه دوست داشتم یکی پیدا بشه بهم محبت کنه .با این وجود هنوز مطمین نیستم دوستش دارم یا نه ؟نظر شما چیه من چکار کنم ؟ازاینکه به حرف های من توجه می کنید خیلی ممنونم مزاحم شما شدم خداحافظ
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.17 در ساعت 23:31
  2. 1
  3. #211
    cracking
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    May 2010
    محل سکونت
    زیر این سقف کبود زیر این سلطه سنگین سکوت
    نوشته ها
    1,689
    1,007
    1,897

    New22

    نقل قول نوشته اصلی توسط memol61 نمایش پست ها
    آیا وقتی یک پسر به مدت دو سال هست که عاشقتونه و ازتون میخواد که باهاش ازدواج کنید چقدر احتمال داره که بعد از ازدواج دوست داشتنش تموم بشه و ازتون سیر بشه و یا اصلا پشیمون بشه که باهاتون ازدواج کرده؟


    نگار جان آدما با هم متفاوتن
    خیلی هم متفاوتن نمیشه از روی تجربه خودم بهت بگم چکار کنی
    اما امیدوارم بتونم راهنماییت کنم

    یک آقایی بود که 2 سال مدام بهم میگفت دوسم داره و منو میپرسته اولا جدیش نمیگرفتم اما بعد یک سال منم بهش علاقه پیدا کردم شایدم عادت کرده بودم اگه یک روز ازش خبر نداشتم دیوونه میشدم
    خلاصه انقد گفتو گفت تا من قبول کردم بیاد خاستگاریم
    اما مامانم گفت نه
    دلیل هم نمیگفت
    منم به سرم زد مثل خیلی ها باهاش برم اما وقتی به مامانم فکر کردم این کارو نکردم
    شاید باورت نشه اما یک ماه مدام میومدن خاستگاری و مدام زنگ میزدنو اسرار میکردن مامانم هم میگفت نه
    منم فکر میکردم دیگه عاشقمه و اگه حتی یک سال هم مامانم بگه نه بازم خسته نمیشه و میاد خاستگاریم
    اما بعد یک ماه دیگه خبری ازش نشد
    شاید باورت نشه اما این بی خبری فقط 1 هفته طول کشید چون بعد یک هفته خبر ازدواجش بهم رسید
    همیشه خدارو شکر میکنم که باهاش ازدواج نکردم اونی که 2 سال مدام میگفت دوسم داره بعد یک ماه اسرار برای ازدواج با من خیلی راحت خسته شدو منو فراموش کرد


    اما از طرفی دوستم 6 ماه با یکی دوست بودو به قولی عاشقو معشوق بودن بعد 6 ماه ازدواج کردنو الان 4 ساله دارن زندگی میکنن و به همون شدت روزای اول همدیگرو دوست دارن


    عمو و زن عموی خودم 4 سال با هم بودن به دلیل مخالفت خانواده هاشون نمیشد که ازدواج کنن اما بالاخره کار خودشونو کردن و یک قفته بعد از به دنیا اومدن من عقد کردن عشقشون خیلی دووم نیاورد یعنی همدیگرو دوست دارنا اما نه مثل روزای اول الان هر دو پشیمونن که شاید اگه به حرف بزرگترا گوش میدادن الان خوشبخت تر بودن

    به نظر من اگه ازدواج با انتخاب خود فرد بدون رضایت خانواده باشه یا بالعکس با انتخاب خانواده و بدون رضایت فرد باشه موفق نیست
    فقط در صورتی موفقه که خودت از طرف خوشت بیاد یا دوسش داشته باشی و خانوادهت هم اونو تایید کنن


    امیدوارم موفق باشی و انتخاب درستی بکنی

    کورش کبیر:

    من برای متنفر بودن از کسی وقتی ندارم

    زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانیم که دوستم دارند
  4. #212
    memol61

     

    معاون کل کوچولو
    تاریخ عضویت
    October 2009
    محل سکونت
    گورستان آرزوها
    نوشته ها
    104,966
    19,878
    15,610

    پیش فرض

    مثلا بعد از عمری کمک خواستما

    یعنی فقط نیوشا و مینا به فکر بودن

    منتظر نظرات بقیه هم هستم
    گناهانم را دوست دارم
    بیشتر از تمام کارهای خوبی که کرده ام
    چون آنها واقعی ترین انتخاب*های منند
  5. #213
    _Shadow_
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    October 2012
    نوشته ها
    1,383
    106
    109

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط memol61 نمایش پست ها
    سلام به همه دوستای خوبم

    من یه سوال ازتون دارم امیدوارم که بتونید کمکم کنید

    البته دوست دارم آقایون و کسانی که در این زمینه تجربه داشتند بیشتر جواب بدن و بقیه هم ممنون میشم نظرشونو بگن

    آیا وقتی یک پسر به مدت دو سال هست که عاشقتونه و ازتون میخواد که باهاش ازدواج کنید چقدر احتمال داره که بعد از ازدواج دوست داشتنش تموم بشه و ازتون سیر بشه و یا اصلا پشیمون بشه که باهاتون ازدواج کرده؟

    خواهشا جوابمو بدید
    سلام ، به نظر من اگه واقعا عاشق باشه خب بعد ازدواج هم فکر نمیکنم مشکلی پیش بیاد ، اما ممکنه مثل همون اول نباشه اونم عادیه .
    البته من ازدواج نکردما نظرمو گفتم
    دلم تنگ است ، دلم اندازه حجم قفس تنگ است
    سکوت از کوچه لبریز است ، صدایم خیس و بارانیست ، نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانیست ...
  6. #214
    arezoojmh

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    April 2013
    محل سکونت
    ie jaie in donia
    نوشته ها
    3
    0
    7

    پیش فرض

    سلام,من تازه عضو شدم زیاد وارد نیستم.دلیل اینکه توی این سایت عضو شدم همینیه که میخوام بگم.......
    پسری رو میشناسم که تقریبا 6,7 ساله که دوسش دارم 6 سال پیش فکر میکردم یه حس بچگانس ولی الان حسم خیلی قوی شده و خیلی دوسش دارم تا پارسال فکر میکردم اونم دوسم داره ینی رفتاراش با من اینو میگفت مثلا عین من از سلام کردن با من فرار میکرد از دست دادن با من هم همینطور گه گاهی هم که میخواستم نگاش کنم وقتی برمیگشتم میدیدم نگاش رو منه یا یه بار به اسرار یکی از دوستان تو یه مهمونی که داشتم میرقصیدم یکی دیگه دسته اونو کشید تا با من برقصه ولی خیلی سریع خودشو کشید کنار تا حتی یه لحظم با من روبه رو نشه خلاصه اگه شمام جایه من بودید یه همچین ذهنیتی براتون پیش میومد ولی پارسال خیلی ناگهانی با یکی از دوستام که خیلی باهاش جور بودم دوست شد و بهش گفته بود به من نگه تا مشکلی پیش نیاد بعد از یه مدتم بهش گفته که با من نگرده و من دختر خوبی نیستم بعدشم فهمیدم با یکی دیگه که باز جز دوستای من بود ولی دوست خیلی دور,سروسری داره البته اینجوری میگفتن....باز من به دیدنش فقط دل خوش کرده بودم که تازگیا به خاطره یه دعوا خیلی خیلی کم میتونم ببینمش دلم واقعا براش تنگ شده و دلم میخواد ببینمش واقعا دارم زجر میکشم کمکم کنید
  7. #215
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,468
    24,106
    30,401

    پیش فرض

    دوست من این جرفایی که شما زدی نشونه عشق یه پسر نیست حداقل در حالت عادی

    شاید نشونه عشق دخترونه باشه اما پسری که عاشقه به عشقش نزدیکه میشه و همه سعیش رو میکنه برای حفظ این

    نزدیک بودن البته شایدم من غلط بگم اما خب من تمام مردای عاشقی که دیدم و مطمئن بودم عاشقن اینجوری بودن نه اونی

    که شما میگی

    در مورد دوستت هم که خب با دوستت دوست شده بدون اینکه به شما تعهدی داشته باشه و شما خودتون فکر کردین

    اون دوستتون داره اون کار غلطی نکرده حداقل به نظر من

    شما هم بهتره منطقی فکر کنی
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  8. #216
    arezoojmh

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    April 2013
    محل سکونت
    ie jaie in donia
    نوشته ها
    3
    0
    7

    پیش فرض

    میدونم مشکلمم همینه چن بار سعی کرده که بهم نزدیک بشه ولی من هربارش به خاطره کارای مسخرش از دستش شاکی بودمو جوری باهاش رفتار کردم که از دفعه ی بعدش جرات نکرده بیاد جلو چون خیلی مغروره....مثلا یه بار که میخواست خودشو با من خیلی صمیمی نشون بده یا صمیمی کنه....دقیقا وقتی این کارو کرد که چند روز پیشش به دوستم گفته بود با من نگرده و من دختره خوبی نیستم یعنی اون موقع با دوستم دوست بوده منم واقعا از دستش عصبانی بودمو .....
    بعدم من نمیگم تعهدی نسبت به من داره من سوالم اینه آخه خخخخخخدددددااااا چرا این باید اد دست بذاره رو دخترایی که دورو بره مننو خیلیم آس نیستن که بگیم عاشقشون شده دخترم که دورو برش زیاده
    من فقط دنبال فهمیدن این نیستم که واقعا دوسم داره یا نه بیشتر میخوام فراموشش کنم ولی نمیتونم
  9. #217
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,468
    24,106
    30,401

    پیش فرض

    خب از قدیم میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد این میتونه یه دلیل باشه

    یه دلیلش میخواد تو رو حرص بده چون احتمال داره دوستت داره ولی بخاطر غرورشه! البته احتمالش کمه بنظرم اما هست

    برای فراموش کردنشم به نظر من بهترین راه اینه که معشوق بهتر داشته باشی و بهترین معشوقم کسی نیست جز خدا
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  10. #218
    Sara72

    کوچولو شیرخواره

    تاریخ عضویت
    May 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    6
    1
    8

    پیش فرض

    سلام،من خیلی،به کمک احتیاج دارم،نزدیک به 1 ساله که با محمد(همسرم)نامزد کردم،شرطم برای ازدواج این بود که دور دوستاش رو خط بکشه و بذار من درس بخونم،ناگفته نمونه که محمد سربازه،اول قبول کرد،اما الان هم با دوستاش رابطه داره،هم نذاشت من برم دانشگاه،خیلی بهم دروغ میگه،مثلا دیروز کلا 4ساعت با من بود،بقیشو بادوستاش رفت تهران،وقتی ام که ازش پرسیدم چرا رفتی گفت رفتم دکتر،هرچند تو که باورت نمیشه،بحث کردن باهاشم بی فایده است،چون بحث رو به نفع خودش تموم میکنه،منم تازگی انقد غصه خوردم ب قول محمد افسرده شدم،همش گریه میکنم،نمیدونم چیکار کنم،شما کمکم کنید لطفا..............
  11. #219
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,468
    24,106
    30,401

    پیش فرض

    سلام دوست عزیز به نظر من بهتره اگه میتونین برین پیش مشاور هر دو با هم و اگه نمیشه رابطه تون رو همین حالا کات کنین رابطه ایی که توش دروغ باشه به درد نمیخوره اونم یه همسر دروغگو واقعا نمیتونه باعث خوشبختی شه شاید بگین خب نامزدیم و حرف مردم چی میشه اما حتی اگه عقدم بودین بهتر بود جدا شین
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  12. #220
    Sara72

    کوچولو شیرخواره

    تاریخ عضویت
    May 2013
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    6
    1
    8

    پیش فرض

    عزیزم ما عقد کرده هستیم
  13. #221
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,468
    24,106
    30,401

    پیش فرض

    خب گلم بعدشم گفتم حتی اگه عقد کرده باشین جدایی بهتر از ادامه است چون ادامه این مسیر میتونه سه نتیجه داشته باشه

    ممکنه معجزه شه همسرت درست شه

    ممکنه چند وقت دیگه کم بیاری جدا شی

    یه زندگی مزخرف تا آخر عمر داشته باشی

    فکر کن ببین همسرت میخواد درست شه یا نه اگه میخواد باید برین پیش مشاور از من و سایر اعضای سایت کاری ساخته نیست اونم از پشت مانیتور
    دلم برای تو تنگ است
    و این را نمی توانم بگویم
    مثل باد که از پشت
    پنجره ات می گذرد
    و یا درخت ها که
    خاموش اند
    سرنوشت عشق
    گاهی سکوت است
  14. #222
    001
    001
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    April 2013
    محل سکونت
    ?
    نوشته ها
    911
    1,504
    342

    پیش فرض

    با سلام به همه - نظرات همه رو خوندم - دوستان در اول کلام عرض کنم که بعضی وقتها لازمه برگردی و به پشت سرت هم یه نگاه بندازی ؟؟؟؟؟ جامعه ما متاسفانه داره به سمت و سوی ناخاسته میره که یک نمود بیرونی آن همین عدم بی اعتمادی و عدم ثبات و درک صحیح از وقایع بیرونی رو بدنبال داره ! تجربه نکردم ولی عرض میکنم یکی از ریشه های این بی اعتمادی بر میگرده به روابط انسانی من وشما ؟ یعنی کنشهای اجتماعی باعث شده که ما نسبت به هم بی اعتماد باشیم و یا بشیم به مرور زمان - آزادی در چهارچوب عرف و دین مبین اسلام مشکلی نداره ولی این آزادی نباید بگونه ای بهره برداری بشه که منتج به بی ثباتی و عدم اعتماد و بل هوسی انسانها بشه چون پایه های خانواده بر اساس اعتماد متقابل و احترام شکل میگیره - خانواده که بخاد بر اساس توهم و گمان و ظن شکل بگیره مطرود هست از نظر من - چون جایگاه و شانیت ان مقدس هستش برام - روابط باید قانونمند - ارزشی - مراقب گونه باشد نیاز نیست ما برای شروع زندگی از بیرون از خانواده شروع کنیم و به دنبال زندگی اینده در کوچه خیابانها و ........ باشیم - بهترین نمونه و الگو فاطمه زهرا ( س) و امام علی (ع) - از بزرگان مشورت بگیرم البته با منطق درست - من و شما تجربه ی کمی داریم و حتما نیازی نیست که همه چیز رو خودمون تجربه کنیم - بعدش بگیم این خوبه یا بده !!! به نظر این حقیر بیشتر مشکلات از این دست بر میگرده به روابط مبتنی بر احساس که به اون هم نمیشه تکیه کرد برای همیشه - برای شناخت بله آشنایی و رابطه شرط ضروری است ولی این رابطه خدای نکرده نباید به وابستگی کامل تبدیل بشه!! چرا ؟ چون یک درصد خطا رو هم اگه قبول داشته باشیم همون احتمال کافی هستش برای قطع رابطه و چون دلبسته شدید مسلما سخته و عواقب خوبی نداره - در اینکه یک نفر بهتون ابراز علاقه میکنه و میخاین بدونید که آیا بعد چی میشه - میتونم بگم همه چیز بستگی به شناخت شما از ایشون داره اگه تمام فاکتور های شما رو داره و همچنین شما همه ی فاکتور های ایشون رو دارید مسلما به مشکل بر نمیخورید ولی اگه احساس مقدم بر منطق و عقل و تدبیر و تجربه بشه مسلما معادلات بهم میخوره - چون سرشت انسانها بر پاکی نهاده شده - در صورت بروز علاقه از طرفین مسلما پایدار خاهد ماند و لی اگر در مسیر رشد این سرشت دستخوش تغییر بشه باید کند و کاو بیشتری نمود - ختم عرض بنده اینهکه در چنین مسائلی با منطق تصمیم بگیرد تا احساس دوم از تجربیات دیگران استفاده کنید نه کپی برداری کنید سوم به نقل خاهر گلم نیوشا بر گردید به عشق ازلی و اون رو سرلوحه قرار بدیم مسلما و یقینا بهمون کمک میکنه !! همه نظر شخصی بود - موید و پیروز باشید .
  15. #223
    eCarterMHR

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    May 2013
    محل سکونت
    رشت
    نوشته ها
    15
    4
    10

    پیش فرض

    سلام به عاشقان عزیز
    یه داستانی برام پیش اومده دقیقا 3 سال پیش که هنوزم که هنوزه توی خودم تاثیراتش رو میبینم .
    وقتی 18 سالم بود با یه دختری که 4-5 ماه از خودم کوچیکتر بود آشنا شدم .
    خب همدیگه رو خیلی دوست داشتیم تقریبا هفته ای 3 بار به مدت نیم ساعت همدگیه رو میدیدم . ( بیشتر از این امکان نداشت هم اون توی مدرسه تیز هوشان بود و باید برای کنکور خودش رو آماده میکرد و من هم دانشجو بودم از اون طرف هم برنامه نویسی کار میکردم و برنامه رو برای کار تو تهران که آینده ام رو روشن میکرد آماده میکردم . البته ناگفته نمونه مادر طرف هم زیاد گیر میداد )
    همون طوری که گفتم خیلی با هم شاد بودیم درسته 3 روز نیم ساعته همدیگه رو میدیدم ولی اینقدر بهمون خوش میگذشت که هنوزم که هنوزه احساس شیرینیش تو وجودم هست .
    یک سالی از دوستیمون گذشت مادرش هم اواخر متوجه رابطه دوستیمون شد و هی فشار میاورد
    تا اینکه اس ام اس دوست دخترم رو توی گوشی پسر خاله ام دیدم
    آره رفت و با اون دوست شد
    واسم خیلی گرون تموم شده بود هیچی واسش از محبت و عشق کم نذاشته بودم ولی تنهام گذاشت.
    باهاش بهم زدم ولی بعدش نتونستم با هیچ کسی دوست بشم.
    یکی از پسر خاله ی دیگرم که موضوع رو فهمید موضوع رو به نامزد خودش گفت سعی کردن واسم دختر خوب جور کنن ولی بعد از 2 سال باز هم نتونستم با کسی دوست بشم (هر کی معرفی میکردن یه هفته دوام نداشت و بعدش قطع رابطه )
    خدا رو شکر دوباره به کار اصلیم برگشتم و این تابستون قرار برنامه رو تحویل تا ببینم نتیجه چی میشه
    اما تنها چیزی که خیلی نگرانم میکنه اینه که من اعتمادم رو به دخترا از دست دادم دیگه نمیتونم رابطه ای پایدار داشته باشم در واقع تستش کردم که اینو میگم تلقین نیست
    از این میترسم که به سن ازدواج برسم ولی باز همین احساسات تو وجودم باشه
    از کسایی که چنین تجربه ای داشتن و ردش کردن و یا اطرافیانشون چنین تجربه ای رو داشته ممنون میشم به من کمک کنه.
    از طرفی دوست دارم وارد یه رابطه جدید و دنبال یه ماجراجویی جدید باشم ولی از طرف دیگه میترسم همون بلای قبلی سرم بیاد و بعدش دیگه تاثیرش در خودم فاجعه بار تر از الان میشه
    تشکر از دوستانی که وقت گذاشتن و تایپیک منو خودن منتظر تجربیات شما هستم
  16. #224
    rain of love
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    June 2013
    محل سکونت
    esf
    نوشته ها
    3,540
    13,010
    4,135

    پیش فرض

    سلام

    دختری هستم 24ساله که حدودا 2ساله با یه پسر رابطه دوستی دارم .قرارمون این بود که وابسته ودلبسته هم نشیم و جداییمون در صورت ازدواج یکدوممون صورت بگیره .ولی برعکس این قضیه اتفاق افتاد و وابسته هم شدیم و من دلبسته وعاشق اون ولی اون هنوز سر حرفش هست که در صورتی که ازدواج کنی من از تو جدا میشم و من اینو میدونم ما بدون هم نمیتونیم چون با هم لحظه لحظه هامون زندگی کردیم با کلی خاطره توی گوشه گوشه شهرومن الان خواستگار برام اومده البته تو این 2سال هم میومد ولی به هر بهانه ای رد میکردم ولی این یکی رو دیگه بهانه زیادی نمیتونم براش بیارم از طرفی هم اطرافیان سرزنشم میکنن که چرا هی بهانه میاری چرا زندگیتو پای کسی که دیر یا زود رهات میکنه تباه میکنی خلاصه اینکه نمیدونم چه کنم و واقعا نمیدونم چه تصکمیمی بگیرم یعنی با وچود اون نمیتونم نه به کس دیگه ای فکر کنم نه تصمیمی بگیرم نه میتونم ازش جدا بشم اینم بگم اون اصلا نمیدونه که عاشقش شدم میدونه خیلی دوسش دارم ولی نمیدونه که به خاطراونه که خواستگارامو رد میکنمو بهش دل بستم حالا از شما میخواستم راهنماییم کنید

    متشکرم

    اردیبهشتم که اردی بجهنم شد
    لااقل این
    خرداد بیا
    نگذار قلبم از دوری تیر بکشد
    نگذار این حسرت
    به
    تیـــــر
    بکشد...


  17. #225
    فرنوش
    کوچولو رسمی

    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    August 2012
    محل سکونت
    kashan
    نوشته ها
    2,353
    1,752
    765

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط rain of love نمایش پست ها
    سلام

    دختری هستم 24ساله که حدودا 2ساله با یه پسر رابطه دوستی دارم .قرارمون این بود که وابسته ودلبسته هم نشیم و جداییمون در صورت ازدواج یکدوممون صورت بگیره .ولی برعکس این قضیه اتفاق افتاد و وابسته هم شدیم و من دلبسته وعاشق اون ولی اون هنوز سر حرفش هست که در صورتی که ازدواج کنی من از تو جدا میشم و من اینو میدونم ما بدون هم نمیتونیم چون با هم لحظه لحظه هامون زندگی کردیم با کلی خاطره توی گوشه گوشه شهرومن الان خواستگار برام اومده البته تو این 2سال هم میومد ولی به هر بهانه ای رد میکردم ولی این یکی رو دیگه بهانه زیادی نمیتونم براش بیارم از طرفی هم اطرافیان سرزنشم میکنن که چرا هی بهانه میاری چرا زندگیتو پای کسی که دیر یا زود رهات میکنه تباه میکنی خلاصه اینکه نمیدونم چه کنم و واقعا نمیدونم چه تصکمیمی بگیرم یعنی با وچود اون نمیتونم نه به کس دیگه ای فکر کنم نه تصمیمی بگیرم نه میتونم ازش جدا بشم اینم بگم اون اصلا نمیدونه که عاشقش شدم میدونه خیلی دوسش دارم ولی نمیدونه که به خاطراونه که خواستگارامو رد میکنمو بهش دل بستم حالا از شما میخواستم راهنماییم کنید

    متشکرم
    سلام عزیزم
    اگه اینقد همدیگرو دوست دارید وبه خاطرش همه ی خواستگاراتو رد میکنی پس چرا به خواستگاریت نمیاد؟
    دردهایم هر روز حمام میگیرند...
    انگار نه انگار که مهمانند
    خیلى پررو شده اند!
صفحه 15 از 18 نخست ... 5101112131415161718 آخرین
نمایش نتایج: از 211 به 225 از 256

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •