ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 52 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 769
  1. #1
    handsom

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    1
    0
    1

    Icon16 مشاوره براي دختران و پسران؟

    من دانشجو بودم و الان درسم سه ماهي كه تمام شده توي دانشگاه يه پسر كه بچه خوبي از و همكلاسي من هم بود آشنا شديم بچه ها مي گفتند برخوردش با تو فرق داره يه جوره ديگه است چه مي دونم بهت علاقه داره براي من اون اصلاْ مهم نبود چون هدف و معيارم براي همسر چيزه ديگه اي بود كه اون نداشت مثل پول دار بودن زرنگ بودن به قول خودم مي گفتم وقتي گفتم رفته فرهزاد شاتوت آورده باشه كه اون نبود بعد در همين سالهاي تحصيل با يه پسري آشنا شدم كه همه اينا رو داشتن به خاطر همين برخوردام با همكلاسيم بدتر و بدتر مي شد به خيال خودم نمي خواستم رو من تو دلش حساب كن و وابسته شه بعد چند وقت دوستي با اين پسر فهميدم كه اون چيزي كه من مي خوام چه راحت من ساده رو سر كار مي ذاره و دور مي زنه بعد از اين شكست تمام دنيا عوض شد و معيارام البته ديگه به اين چيزا اهميت نمي دادم و همزمان شد با روزايي كه براي فوق درس مي خوندم كامل فراموش كردم من توي كلاس با پسراي كلاسمون فوق العاده راحت بودم توي حرف زدم نمي دونم شايد اين چيزا باعث شد همكلاسيم كنار بكشه ولي خوب روزا گذشت من و اون توي درس خوندن بهم كمك مي كرديم يه وقتاي هم شديد برام مرام مي ذاشت با اينكه درس داشت به خاطرم مي موند دانشگاه تا كارام انجام بدم بعد از كنكور تقريباْ يه هفته به خاطر يه كار تحقيقاتي همش با هم بوديم البته كار مي كرديم يه وقتايي گذري يه چيزاي راجع به زندگي مي گفت نتايج اومد رتبه اون 30 شد و من 102 برام انتخاب رشته كرد مي خواست جفتمون تهران بيافتيم من شبانه و اون روزانه من شبانه تهران افتادم اما اون روزانه مشهد حالا ديگه تقريباْ دور شديم روزاي آخر سال تحصيلي بهم يه يادگاري داد من هم به پيشنهاد مادرم بهش يادگاري دادم اون خيلي نجيب و نظرش اين بود كه تا همه زندگيم رو جمع نكنم (خونه و ماشين) ازدواج نمي كنم. الان من دچار دو دلي هستم نمي دونم اون اصلاْ بهم علاقه داره يا اين خيالات من و بقيه دخترا بود روز آخري كه براي تصفيه رفيتم دانشگاه آخرين باري كه همديگر رو ديديم كار من و يكي از دوستام طول كشيد ما گفتيم پسرا بمونن خداحافظي كنيم اما وقتي اومديم همه رفته بودن به جزء اون ما يه مسيري رو با هم رفتيم به سمت خوابگاه و تمام شد با اينكه معلوم بود دوست نداره خداحافظي كنه حالا من نمي دونم چه طوري مي تونم يه كاري كنم كه اگه واقعاْ چيزي هست بياد بگه يا اصلاْ وجود داره چيزي يا نه؟ و هيچ گونه دسترسي به جزء ميل بهش ندارم كه نمي دونم اصلاْ چك مي كنه ميلش يا نه؟ چه كار كنم؟
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.17 در ساعت 22:32
  2. #16
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    از همتون ممنون كه من ودوستم رو راهنمايي كرديد حالا اون دو تا قراره با يك مشاور صحبت كنن به اميد خدا

    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  3. #17
    samsayeh

    کوچولوو راه افتاده

    تاریخ عضویت
    March 2008
    نوشته ها
    39
    0
    2

    پیش فرض

    سلام
    شما بگيد من چه كار كنم با كسي كه دوستش دارم ولي اقا سوار بر خر شيطونن
    من يكي از همكلاسيامو دوست دارم اون به طور غير مستقيم از اين دوست داشتن با خبر شد اومد جلو با هم بيشتر اشنا شديم ولي اين اشنايي 2 هفته دوام نياورد اون همه چيزو تموم كرد گفت كه اون دوستم نداره هر كس بايد دنبال نيمه گمشده خودش باشه خيلي با هم حرف زديم ولي به قول خودش من به يه كوه تو زندگيم بر خورد كردم ولي من دوستش درام نمي خوام از دستش بدم نمي خوام تو زندگيم جز اون باشه به خدا اگه اون پسر خوبيه منم خوبم ديگه تموم زندگيم شده گريه نمي دونم يه 4 ماهي از تموم شدن ميگذره تو اين مدت بهش با اس ام اس احساساتمو مي گفتم يا از درسا خبر مي گرفتم اون فقط به اس ام اس درسيم جواب ميداد يه ماه با هاش قطع ارتباط كردم ولي هيچ تغييري ايجاد نشد چه كار كنم ؟؟؟ من دوستش دارم و مي دونم مي تونم خوشبختش كنم ولي اون اصلا نخواست يه چشمه از عشقمو ببينه
  4. #18
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط samsayeh
    سلام
    شما بگيد من چه كار كنم با كسي كه دوستش دارم ولي اقا سوار بر خر شيطونن
    من يكي از همكلاسيامو دوست دارم اون به طور غير مستقيم از اين دوست داشتن با خبر شد اومد جلو با هم بيشتر اشنا شديم ولي اين اشنايي 2 هفته دوام نياورد اون همه چيزو تموم كرد گفت كه اون دوستم نداره هر كس بايد دنبال نيمه گمشده خودش باشه خيلي با هم حرف زديم ولي به قول خودش من به يه كوه تو زندگيم بر خورد كردم ولي من دوستش درام نمي خوام از دستش بدم نمي خوام تو زندگيم جز اون باشه به خدا اگه اون پسر خوبيه منم خوبم ديگه تموم زندگيم شده گريه نمي دونم يه 4 ماهي از تموم شدن ميگذره تو اين مدت بهش با اس ام اس احساساتمو مي گفتم يا از درسا خبر مي گرفتم اون فقط به اس ام اس درسيم جواب ميداد يه ماه با هاش قطع ارتباط كردم ولي هيچ تغييري ايجاد نشد چه كار كنم ؟؟؟ من دوستش دارم و مي دونم مي تونم خوشبختش كنم ولي اون اصلا نخواست يه چشمه از عشقمو ببينه
    خوب شما ميگي٬ ميدونه كه دوستش داري
    و باهاش حرف هم زدي!

    پس بايد خيلي منطقي بازم باهاش حرف بزني و با هم كنار بياين

    اين فقط بر عهده خودته كه بتوني اونو به طرف خودت جذب كني!
    بايد ببيني اون از تو چه انتظاري داره
  5. #19
    leylii
    كوچولوي بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,689
    0
    3

    پیش فرض

    سلام
    عزيزم
    اوا اينكه دوست داشتن زوري نيست

    بعدم شما داري از اون عشق ودوست داشتن و گداي ميكني

    كه اصلا درست نيست

    حتي اگه اونم بياد با اسرارا شما به نظرت قابل تحمل دوستي با كسي مه ميدوني هيچ تمايلي بهت نداشته و به زور خودت در كنارت

    به نظر من سعي كن به جاي اينكه دنبال راه برا بازگشت اون باشي
    دنبال راه برا فراموش كردنش باشي

    يا سعي كن براش جذابيت ايجاد كني

    پسرا وقتي احساس ميكنن دختر براشون ديگه جذابيت نداره رهاش ميكنند

    موفق باشي
  6. #20
    hadsern
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    زیر سایه شما
    نوشته ها
    447
    0
    2

    پیش فرض

    من تو يه همچين جرياني بودم (شايدم هستم هنوز)
    تو هر چقدر بهش نزديك بشي اون احساس خطر ميكنه و دور تر ميشه
    همونطوري كه من اينكار رو ميكنم
    شايد طرف يكي ديگه تو زندگيش هست كه اينكارو ميكنه
    راه حلش رو نميدونم اما ميدونم كه اين راهش نيست
    ...در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
    این عوعو سگان شما نیز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
    گرد سم خران شما نیز بگذرد..
    www.eXplode.ir
  7. #21
    assali
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    0
    3

    پیش فرض

    عسلم 22 ساله عاشق پسري به نام محمد 21 ساله هر دو شاغل هر دو دانشجو هردو بي پول هر دو عاشق داريم به خاطر عشقاز هم جدا ميشيم هر دوتامون مريض شديم هر دومون داغمون . ما هر شب ساعت 9 تا10 هم ديگر رو مي ديديم الان داريم هفته يك بار اون يواشكي همديگر را مي بينيم كمك مي خوام شايد بتونم راحت از عشقم جدا شم 8O
    نفس های آخر دنیا
  8. #22
    mrmr
    کوچولو در حال تلاش فعال شدن

    تاریخ عضویت
    May 2008
    محل سکونت
    كوچه دلواپسي
    نوشته ها
    261
    0
    13

    پیش فرض

    چرا دليل جدا شدنتو ننوشتي؟؟؟خوب اگه آدم مجبور باشه از عشقش جدا بشه چاره اي نيست پس بايد صبوري كني..به نديدنش عادت كني..سعي كني كمتر بهش فكر كني..هر چيزي رو كه اونو به يادت مياندازه از خودت دور كني...ميدونم خيلي خيلي سخته كه آدم بخواد از عشقش جدا بشه ولي اگه مجبور باشه چاره اي جز تحمل نداره پس بي تابي نكن عسلي..رسمه دنيا اينه و اينو بدون تو تو اين دنيا تنها كسي نيستي كه به اين درد دچار شدي خيليا به اين وضع دچار شدن ولي چيكار ميشه كرد؟؟؟هرچي سخت بگيري سخت تر ميگذره ..پس سعي كن سخت نگيري ..گذر زمان هم بهت كمك ميكنه بسپار به دست زمان!!!!! :)
    باری چه مشود
    کرد
    سرنوشت
    پر زورتر از من است!!؟؟
  9. #23
    assali
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    0
    3

    پیش فرض

    دلايل زيادي هست يك مادر و پدر هايمان شددا مخالفا محمد بي پوله .از نظر جنسي هم مشكل داره . خيلي به سكس اهميت مي ده من نمي تونم اون رو از لحاظ سكس ارضاش كنم اونم مي گي من پاكم نبايد آلوده اون بشم . مادر اين موضوع رو مي دونه و نمي خواهد من با محمد در ارتباط باشم در صورتي كه محمد درسته اين جوريه ولي فكر كنم مي شه درستش كنم حتي با صدايه من از اين رو به اون رو مي شه . ولي من مقاومت نشون مي دم در برابرش. بچه خوبيه خودش هم از اين مشكل شاكيه مگي من چون دوست دارم بهت دست نمي زنم كه دچار مشكل شي . :?
    نفس های آخر دنیا
  10. #24
    assali
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    0
    3

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط assali
    دلايل زيادي هست يك مادر و پدر هايمان شددا مخالفا محمد بي پوله .از نظر جنسي هم مشكل داره . خيلي به سكس اهميت مي ده من نمي تونم اون رو از لحاظ سكس ارضاش كنم اونم مي گي من پاكم نبايد آلوده اون بشم . مادر اين موضوع رو مي دونه و نمي خواهد من با محمد در ارتباط باشم در صورتي كه محمد درسته اين جوريه ولي فكر كنم مي شه درستش كنم حتي با صدايه من از اين رو به اون رو مي شه . ولي من مقاومت نشون مي دم در برابرش. بچه خوبيه خودش هم از اين مشكل شاكيه مگي من چون دوست دارم بهت دست نمي زنم كه دچار مشكل شي . :?
  11. #25
    sadafi
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    1,710
    1,165
    145

    پیش فرض

    عسل چقدر ايمان داري كه مي توني عوضش كني؟اگه باور داري كه عوض مي شه همه ي مشكلات رو براي رسيدن بهش تحمل كن.درسته پول تو زندگي مهمه ولي شما خيلي وقت داريد تا دو تايي با هم زندگيتونو بسازيد. هر چقدر كه باورش داري براش وقت بزار ولي هيچ وقت به خاطر عشقت نزار پاك بودنت زير سوال بره هيچ چيز ارزشه اين و نداره كه خودت رو آلوده ي سكس كني.
    عاشق نمی شوی سر این شرط بسته ام
    نه...حاضرم ببازمو مال خودم شوی
  12. #26
    rasool-zlatan
    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,077
    0
    3

    پیش فرض

    به نظر من محمد مريضه ميشه خوبش كرد ولي تو هم نبايد تنهاش بذاري بايد دست به دست هم اونو درست كنيد. ولي اول محمد بايد بره روانپزشكي بعد بقيه كارها درست ميشه. ولي اونم يه پسره منم دردشو ميفهمم.
    اگه الان تنهاش بذاري اپن نابود ميشه ولي نبايد تن به خواستش بدي چون اين مرض لعنتي سيري ناپذيره. بعضي دخترها براي نگه داشتن يه پسر تن به هر كاري ميدن ولي در واقع اونو از خودشون جدا ميكنن. هيچ پسري همچين دختري كه اهل اينكار ها باشه رو نميخواد. تو هم اگه دوستش داري اول بايد اونو معالجه كني بعد باقي قضايا
  13. #27
    assali
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    0
    3

    پیش فرض

    راستش اون خواست اين رابطه تمام شه 2 روزه من دارم بدون اون مي مرم هر جا مي رم محمد رو مي بينم هر كاري مي كنم محمد رو مي بينم اون مي گه براي اين كه اتفاقي نيوفته بايد تمام كنيم اين رابطه را نمي دونم مي گه دوستم داره و براي همين بايد برم حتي دلش هم نميامد راستش من مشكلي كه دارم اينه كه بخاطر بيماري خاصم چاقم ولي محمد مي گه همين جوري برام شيريني مي ترسم شايد به خاطر اين موضوع رفته مريض شدم مريض شده .من تالاسمي دارم و هفته سه بار نياز به سرم آهن شانسم ندارم . خود محمد مشكلش اينه كه پدرش مي خواد سر مادرش هوو بياره . منم مادر فوت كرده .خلاصه هر دو داغون شديم . 8O
    نفس های آخر دنیا
  14. #28
    rasool-zlatan
    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,077
    0
    3

    پیش فرض

    انشا ا... كه بيماري شما خوب ميشه. تالاسمي قابل كنترله اما قابل درمان نيست پس بيماري خودتونو كنترل كنيد. با اين شرايط كه شما گفتي بهترين راه براي فرار از اين مهلكه ازدواجتونه. محمد هم ناسلامتي مرده نبايد جا بزنه. قط محمد الان بايد شغلي پيدا كنه تا يه منبع در امد براي اداره زندگيش داشته باشه تا بتونه به اينده ها اميدوار باشه. باور كنيد من اگه ايران بودم به شخصه مشكلتون رو حل ميكردم. چون خودم الان دارم درد رفتن عشق رو ميكشم. مشكل من غيرقابل حله ولي مشكل شما رو ميشه حل كرد وليكن حوصله ميخواد و صبر. اول از همه بايد محمد معالجه بشه و بعد شغلي دست و پا كنه بعد به خدا توكل كنيد تا كمكتون كنه.
  15. #29
    assali
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    0
    3

    پیش فرض

    محمد شاغله منم شاغلم ميترسه من رو نتونه خوش بخت كنه حتي ميگه عشق كافي نيست ما هر دو پولامونم بزاريم 300 در ماه مي شه به كجا مي رسه . گوشيشو بر نمي داره مي گه بايد جدا شيم وقتيم بر مي داره ناراحتي تو صداش موج زده داغون شدم . عشقم داره مي ره . راستش ما هر شب 8 تا 9 با هم بوديم ولي به خاطر اين مساپل الان 2 هفته يك بار همديگر مي بينيم . اهل دختر بازي هم نيست كه بگم دختر بازه اگرم دختر بازي كنه مادر يا خواهرش به من مي گن. مي گه مي رم پول دار شدم حالم بهتر شد مي يام.
    نفس های آخر دنیا
  16. #30
    rasool-zlatan
    کوچولوووووو فعال

    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,077
    0
    3

    پیش فرض

    پولتون كه خوبه. باباشم اگه ميخواد زن بگيره بايد شر اينو كم كنه ديگه. بگيد براتون يه خونه بخره باقيشم خدا بزرگه. محمد هم اگه واقعا دوستت داره نبايد اينجوري رفتار كنه
صفحه 2 از 52 نخست 12345671222 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 769

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •