ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 52 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 768
  1. #1
    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    1
    1

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    Icon16 مشاوره براي دختران و پسران؟

    من دانشجو بودم و الان درسم سه ماهي كه تمام شده توي دانشگاه يه پسر كه بچه خوبي از و همكلاسي من هم بود آشنا شديم بچه ها مي گفتند برخوردش با تو فرق داره يه جوره ديگه است چه مي دونم بهت علاقه داره براي من اون اصلاْ مهم نبود چون هدف و معيارم براي همسر چيزه ديگه اي بود كه اون نداشت مثل پول دار بودن زرنگ بودن به قول خودم مي گفتم وقتي گفتم رفته فرهزاد شاتوت آورده باشه كه اون نبود بعد در همين سالهاي تحصيل با يه پسري آشنا شدم كه همه اينا رو داشتن به خاطر همين برخوردام با همكلاسيم بدتر و بدتر مي شد به خيال خودم نمي خواستم رو من تو دلش حساب كن و وابسته شه بعد چند وقت دوستي با اين پسر فهميدم كه اون چيزي كه من مي خوام چه راحت من ساده رو سر كار مي ذاره و دور مي زنه بعد از اين شكست تمام دنيا عوض شد و معيارام البته ديگه به اين چيزا اهميت نمي دادم و همزمان شد با روزايي كه براي فوق درس مي خوندم كامل فراموش كردم من توي كلاس با پسراي كلاسمون فوق العاده راحت بودم توي حرف زدم نمي دونم شايد اين چيزا باعث شد همكلاسيم كنار بكشه ولي خوب روزا گذشت من و اون توي درس خوندن بهم كمك مي كرديم يه وقتاي هم شديد برام مرام مي ذاشت با اينكه درس داشت به خاطرم مي موند دانشگاه تا كارام انجام بدم بعد از كنكور تقريباْ يه هفته به خاطر يه كار تحقيقاتي همش با هم بوديم البته كار مي كرديم يه وقتايي گذري يه چيزاي راجع به زندگي مي گفت نتايج اومد رتبه اون 30 شد و من 102 برام انتخاب رشته كرد مي خواست جفتمون تهران بيافتيم من شبانه و اون روزانه من شبانه تهران افتادم اما اون روزانه مشهد حالا ديگه تقريباْ دور شديم روزاي آخر سال تحصيلي بهم يه يادگاري داد من هم به پيشنهاد مادرم بهش يادگاري دادم اون خيلي نجيب و نظرش اين بود كه تا همه زندگيم رو جمع نكنم (خونه و ماشين) ازدواج نمي كنم. الان من دچار دو دلي هستم نمي دونم اون اصلاْ بهم علاقه داره يا اين خيالات من و بقيه دخترا بود روز آخري كه براي تصفيه رفيتم دانشگاه آخرين باري كه همديگر رو ديديم كار من و يكي از دوستام طول كشيد ما گفتيم پسرا بمونن خداحافظي كنيم اما وقتي اومديم همه رفته بودن به جزء اون ما يه مسيري رو با هم رفتيم به سمت خوابگاه و تمام شد با اينكه معلوم بود دوست نداره خداحافظي كنه حالا من نمي دونم چه طوري مي تونم يه كاري كنم كه اگه واقعاْ چيزي هست بياد بگه يا اصلاْ وجود داره چيزي يا نه؟ و هيچ گونه دسترسي به جزء ميل بهش ندارم كه نمي دونم اصلاْ چك مي كنه ميلش يا نه؟ چه كار كنم؟
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.17 در ساعت 23:32
  2. #31
    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    3
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    نمدونم آخه باباش همه زندگيشو به اسم مامان جديدش كرده . نمي دونم محمد لج كرده ما هيچ وقت به هم نگفتيم كه هم رو دوست داريم . من از خواهرش فهميدم كه دوستم داره . محمد همه كسمه كاش بازم همه كسم بشه . من تنهام نه مادر نه خواهر نه خوانواده كه به فكرم باشه بابام كه زن و بچه جديد رو ترجيح داده تنها اميدم محمده كه اونم داره مي ره .ديگه دق مي كنم مي ميرم خونه هست ماشين هم هست رازي نمي شه با پول من زندگي كنه .
    نفس های آخر دنیا
  3. #32
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    کوچه های تنهایی!
    نوشته ها
    3,290
    48
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    حق با اقا رسول!
    اگه پدرش ميخواد زن بگيره حاضر هر كاري بكنه كه اونو از سر خودش باز كنه بنابراين بهتره شما درخواست خونه و يه سري مبلغ براي كمك هزينه ازدواجتون ازش بگيرين تا راحتر بتونين زندگيتون رو شروع كنيد!
    دلت که تنگِ یک نفر باشد...
    خودِ خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی
    فایده ندارد......!
  4. #33
    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    3
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    من به خدا رازيم داره ناز ميكنه نيني من ناز مي كنه . شانس ندارم از اون موقع من رازي نبودم حالا اون . الان كه با هام حرف نمي زنه بايد بزارم چهار شنبه ديگه .چي بگم كه رازي شه .مي گه كم كم بايد جدا شيم كه هر دو تا مون لطمه نخوريم . براي همين هفته يك بار حرف مي زنيم
    نفس های آخر دنیا
  5. #34
    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,077
    3
    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    داره ناز ميكنه. فعلا بي خيالش شو تا اگه دوستت داشته باشه خودش پا پيش ميذاره. من جنس خودمون رو ميشناسم تا يه كم بهشون رو بدي استر ميخوان. باهاش قهر نكن ولي زياد هم كليدش نشو تا اكه دوستت داره خودش وارد عمل شه و اكر هم دوستت نداره به نظر من بايد فراموشش كني. 8O
  6. #35
    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    3
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    خوب عسل داغون مي شه . داره مي ميره از تنهايي عسل بايد چه كار كنم . كه داغون نشم.
    نفس های آخر دنیا
  7. #36
    تاریخ عضویت
    June 2008
    نوشته ها
    2,077
    3
    کوچولوووووو فعال

    پیش فرض

    برو چت كن :D :lol: :D :lol:
    شوخي كردم خودتو سرگرم كن با هرچي كه شد.
  8. #37
    تاریخ عضویت
    August 2008
    محل سکونت
    آخرين نقطه دنيا
    نوشته ها
    601
    3
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    من الان سر كارم نمي شه النم يواشكي دارم تايپ مي كنم .راستش تلفن اتاقم 400 هزار تومان آمده فعلا قطع شده بابا مي گه چون با محمد حرف زدي پول نم دم .خونه نمي تونم با انترنت كار كنم . من فعلا دارم داغ از دست دادن تحمل مي كنم خدا كنه برگردد .
    نفس های آخر دنیا
  9. #38
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    10
    0

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    سلام من مسعودم ميخوام كه كمكم كنيد . سه سال با يكي دوست بودم حالا شوهر كرد يعني جوري كه اصلا باور نميكردم اخه عقد اون 4 شنبه بود و ما 3 شنبه تا ساعت 12 شب باهم صحبت ميكرديم جالبتر اين بود كه خانواده ما هم دعوت بودن من الان داغونم چيكار كنم
  10. #39
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,833
    20,579
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    مسعود جان! يكي از دوستان من هم دقيقا در اين شرايط قرار گرفت!
    چون دختره بهش نگفته بود!

    اگه تو واعقا دوستش داري و اين قدر برات عزيزه و براي زندگي ميخوايش بايد سريع اقادم به خاستگاري رسمي يكني!

    ولي اگه دو دلي و يا براي زندگي نميخوايش٬ بهترين كار اينه كه به كلي فراموشش كني و اصلا بهش فكر نكني .
    هرچي بيشتر فكر كني داغون تر ميشي ....پس خودتو سرگرم كن و بهش فكر نكن!
  11. #40
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,865
    90
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    سلام:من يه سال ونيم به كسي علاقه مندم روم نميشه رودرو بااون صحبت كنم با تلفن در تماس هستم ولي دوباره روم نميشه چيزي بش بگم
    من حالا چيكار كنم؟ 8O
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  12. #41
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,833
    20,579
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    تنها راحش اينه كه به خودت جرات بدي و خجالت رو بزاري كنار!
    به خاطر عشقت!

    اگه جنبه و ظرفيتش رو داره٬ برو رو در رو حرف رو بزن! (اگه واقعا دوستش داري)
  13. #42
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,865
    90
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    مرسي........ 8O
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  14. #43
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    10
    0

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    با تشكر از سعيد جون ولي اون ازدواج كرده
  15. #44
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,833
    20,579
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل فروم

    پیش فرض

    به قسمت كه اعتقاد داري؟!
    من كه خيلي اعتقاد دارم! البته ما در قسمت هاي خودمان خيلي شريك هستيم و نقش داريم!

    به نظرم الان بايد فراموشش كني!
  16. #45
    تاریخ عضویت
    August 2008
    نوشته ها
    10
    0

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    :x :x :? :? :o :o
صفحه 3 از 52 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 768

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •