ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی «ورود به سایت» کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمی‌شود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 47 از 52 نخست ... 273742434445464748495051 ... آخرین
نمایش نتایج: از 691 به 705 از 768
  1. #1
    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    1
    1

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    Icon16 مشاوره براي دختران و پسران؟

    من دانشجو بودم و الان درسم سه ماهي كه تمام شده توي دانشگاه يه پسر كه بچه خوبي از و همكلاسي من هم بود آشنا شديم بچه ها مي گفتند برخوردش با تو فرق داره يه جوره ديگه است چه مي دونم بهت علاقه داره براي من اون اصلاْ مهم نبود چون هدف و معيارم براي همسر چيزه ديگه اي بود كه اون نداشت مثل پول دار بودن زرنگ بودن به قول خودم مي گفتم وقتي گفتم رفته فرهزاد شاتوت آورده باشه كه اون نبود بعد در همين سالهاي تحصيل با يه پسري آشنا شدم كه همه اينا رو داشتن به خاطر همين برخوردام با همكلاسيم بدتر و بدتر مي شد به خيال خودم نمي خواستم رو من تو دلش حساب كن و وابسته شه بعد چند وقت دوستي با اين پسر فهميدم كه اون چيزي كه من مي خوام چه راحت من ساده رو سر كار مي ذاره و دور مي زنه بعد از اين شكست تمام دنيا عوض شد و معيارام البته ديگه به اين چيزا اهميت نمي دادم و همزمان شد با روزايي كه براي فوق درس مي خوندم كامل فراموش كردم من توي كلاس با پسراي كلاسمون فوق العاده راحت بودم توي حرف زدم نمي دونم شايد اين چيزا باعث شد همكلاسيم كنار بكشه ولي خوب روزا گذشت من و اون توي درس خوندن بهم كمك مي كرديم يه وقتاي هم شديد برام مرام مي ذاشت با اينكه درس داشت به خاطرم مي موند دانشگاه تا كارام انجام بدم بعد از كنكور تقريباْ يه هفته به خاطر يه كار تحقيقاتي همش با هم بوديم البته كار مي كرديم يه وقتايي گذري يه چيزاي راجع به زندگي مي گفت نتايج اومد رتبه اون 30 شد و من 102 برام انتخاب رشته كرد مي خواست جفتمون تهران بيافتيم من شبانه و اون روزانه من شبانه تهران افتادم اما اون روزانه مشهد حالا ديگه تقريباْ دور شديم روزاي آخر سال تحصيلي بهم يه يادگاري داد من هم به پيشنهاد مادرم بهش يادگاري دادم اون خيلي نجيب و نظرش اين بود كه تا همه زندگيم رو جمع نكنم (خونه و ماشين) ازدواج نمي كنم. الان من دچار دو دلي هستم نمي دونم اون اصلاْ بهم علاقه داره يا اين خيالات من و بقيه دخترا بود روز آخري كه براي تصفيه رفيتم دانشگاه آخرين باري كه همديگر رو ديديم كار من و يكي از دوستام طول كشيد ما گفتيم پسرا بمونن خداحافظي كنيم اما وقتي اومديم همه رفته بودن به جزء اون ما يه مسيري رو با هم رفتيم به سمت خوابگاه و تمام شد با اينكه معلوم بود دوست نداره خداحافظي كنه حالا من نمي دونم چه طوري مي تونم يه كاري كنم كه اگه واقعاْ چيزي هست بياد بگه يا اصلاْ وجود داره چيزي يا نه؟ و هيچ گونه دسترسي به جزء ميل بهش ندارم كه نمي دونم اصلاْ چك مي كنه ميلش يا نه؟ چه كار كنم؟
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.17 در ساعت 23:32
  2. #691
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط negin@ نمایش پست ها
    slm man az taragh chat ba yeki dooset sshodam va pesar khobiye man behesh komak kardam ta omid be zendegi peyda koneh va moafagh shodam va hala ashegham shodeh manam doostesh daram shak kardam ke vagean doostam dareh ya na hardoman ye tajrobeh dashtim va hala sakhteh baram ke bavar konam chon baram vagean sakhteh komakam konid darzemn mikhad biyad khasdegarim va gofteh aval bayad ashna shim va bayad eshegh avalesho faramosh koneh
    دوست عزیز
    علیک سلام

    از نظر من شما خیلی راحت میتونی اون رو ترک کنی

    البته این رو هم بگم عشق های اینترنتی هیچ وقت به سرانجام نمیرسه
    پس بهتره ترکش کنی

    تا وضع پسره از این بدتر نشده
    خودم یه مورد اینجوری رو میشناختم
    دختره وقتی دید پسره داره بیش از حد بهش وابسته میشه
    به دروغ بهش گفت داداشم ازم فهمیده و ...
    دیگه نه جواب تلفنش رو داد نه ... پسره یک ماه اول زجر کشید ولی بعدش عشق خودشو پیدا کرد
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  3. #692
    تاریخ عضویت
    January 2013
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    9,470
    7,106
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    پیش فرض

    نگين جان بنظرمن همينكه تا الان كمكش كردي و به زندگي اميدوارش كردي كافيه

    ديگه دلبستش نشو واسه تو اين چيزا زوده كه انفاق بيفته

    اينجوري ميشه كه واسه ثواب كردن ممكنه كباب شي كه البته اميدوارم اينجور نشه


    فاصله ی مرد و زن بودنم
    "درب " خانه است

    روزها مرد می شوم
    و شب ها زن
    "چقدر ایفای این دو نقش در کنار هم ...
    دو جنس بودن ... سخت است



  4. #693
    تاریخ عضویت
    September 2012
    محل سکونت
    هر جا که اون هست
    نوشته ها
    3,573
    1,652
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    پیش فرض

    نگین جان نظر من هم همینه... ببخشید که بی رو دروایسی میگم ولی اون نمی خواد باهات ازدواج کنه. همه ی ما پسرا وقتی می خوایم یه دختری باهامون بمونه بهش وعده ی ازدواج و خواستگاری میدیم ولی باید بدونی که اینا همش حرفه. خصوصاً اینکه به صراحت داره بهت میگه هنوز عشق اولش رو فراموش نکرده ...

    امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم و ناراحتت نکرده باشم
    به آنان که پشتــ سرت حرف می زنند
    هیچــ توجهی نکن !

    چون این فقط به آنــ معناستــــــ
    که تو ... دو قدمــ جلوتری !
  5. #694
    تاریخ عضویت
    April 2013
    محل سکونت
    ?
    نوشته ها
    911
    342
    001
    كوچولوي بد - اخراج شده

    پیش فرض

    سلام به نگین خانم و بقیه دوستان - نگین جان به قلبت مراجعه کن
  6. #695
    تاریخ عضویت
    May 2013
    محل سکونت
    رشت
    نوشته ها
    15
    10

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    سلام به عاشقان عزیز
    یه داستانی برام پیش اومده دقیقا 3 سال پیش که هنوزم که هنوزه توی خودم تاثیراتش رو میبینم .
    وقتی 18 سالم بود با یه دختری که 4-5 ماه از خودم کوچیکتر بود آشنا شدم .
    خب همدیگه رو خیلی دوست داشتیم تقریبا هفته ای 3 بار به مدت نیم ساعت همدگیه رو میدیدم . ( بیشتر از این امکان نداشت هم اون توی مدرسه تیز هوشان بود و باید برای کنکور خودش رو آماده میکرد و من هم دانشجو بودم از اون طرف هم برنامه نویسی کار میکردم و برنامه رو برای کار تو تهران که آینده ام رو روشن میکرد آماده میکردم . البته ناگفته نمونه مادر طرف هم زیاد گیر میداد )
    همون طوری که گفتم خیلی با هم شاد بودیم درسته 3 روز نیم ساعته همدیگه رو میدیدم ولی اینقدر بهمون خوش میگذشت که هنوزم که هنوزه احساس شیرینیش تو وجودم هست .
    یک سالی از دوستیمون گذشت مادرش هم اواخر متوجه رابطه دوستیمون شد و هی فشار میاورد
    تا اینکه اس ام اس دوست دخترم رو توی گوشی پسر خاله ام دیدم
    آره رفت و با اون دوست شد
    واسم خیلی گرون تموم شده بود هیچی واسش از محبت و عشق کم نذاشته بودم ولی تنهام گذاشت.
    باهاش بهم زدم ولی بعدش نتونستم با هیچ کسی دوست بشم.
    یکی از پسر خاله ی دیگرم که موضوع رو فهمید موضوع رو به نامزد خودش گفت سعی کردن واسم دختر خوب جور کنن ولی بعد از 2 سال باز هم نتونستم با کسی دوست بشم (هر کی معرفی میکردن یه هفته دوام نداشت و بعدش قطع رابطه )
    خدا رو شکر دوباره به کار اصلیم برگشتم و این تابستون قرار برنامه رو تحویل تا ببینم نتیجه چی میشه
    اما تنها چیزی که خیلی نگرانم میکنه اینه که من اعتمادم رو به دخترا از دست دادم دیگه نمیتونم رابطه ای پایدار داشته باشم در واقع تستش کردم که اینو میگم تلقین نیست
    از این میترسم که به سن ازدواج برسم ولی باز همین احساسات تو وجودم باشه
    از کسایی که چنین تجربه ای داشتن و ردش کردن و یا اطرافیانشون چنین تجربه ای رو داشته ممنون میشم به من کمک کنه.
    از طرفی دوست دارم وارد یه رابطه جدید و دنبال یه ماجراجویی جدید باشم ولی از طرف دیگه میترسم همون بلای قبلی سرم بیاد و بعدش دیگه تاثیرش در خودم فاجعه بار تر از الان میشه
    تشکر از دوستانی که وقت گذاشتن و تایپیک منو خودن منتظر تجربیات شما هستم
  7. #696
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    shz
    نوشته ها
    1,592
    786
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    هیچکس نمیتونه کمکت کنه جز خودت قلبت تجربه ات و عقلت

    خداوندا
    قرارم باش و یارم باش
    جهان تاریکی محض است
    میترسم کنارم باش
  8. #697
    تاریخ عضویت
    May 2013
    محل سکونت
    رشت
    نوشته ها
    15
    10

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط elia نمایش پست ها
    هیچکس نمیتونه کمکت کنه جز خودت قلبت تجربه ات و عقلت
    دوست عزیز
    تجربه ام میگه نباید اعتماد کنی و دل ببندی و اگه میخوای دوست یشی فقط باید ازشون استفاده بکنی ولی عشق نه
    عقل میگه که همه آدم ها مثل هم نیستن و خوب هم پیدا میشه ولی مشکل اینجاست که دختر خوب دیگه خیلی کمه در واقع میشه گفت که دیگه پیدا نمیشه .اگه دوست شدم و دوباره اتفاق قبل تکرار شد وضعیت بدتر میشه.
    ویرایش توسط eCarterMHR : 2013.05.28 در ساعت 13:44
  9. #698
    تاریخ عضویت
    September 2009
    محل سکونت
    shz
    نوشته ها
    1,592
    786
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    دوست نشو
    کسی مجبورت نکرده دوست باشی که قلبت بشکنه
    عقلت میگه نه پس دوست نشو

    خداوندا
    قرارم باش و یارم باش
    جهان تاریکی محض است
    میترسم کنارم باش
  10. #699
    تاریخ عضویت
    May 2013
    محل سکونت
    رشت
    نوشته ها
    15
    10

    کوچولو در حال راه افتادن

    پیش فرض

    دوست عزیز
    عرض کردم که مشکل من اینه که از آینده میترسم نه دوستی دوباره
    اینکه این بی اعتمادی و سرد شدنم از دخترا تو همین سن خلاصه نشه و ادامه دار باشه
    میخوام دوباره به حالت قبل برگردم اینکه بتونم در آینده دوباره عاشق بشم و با کسی که دوست دارم ازدواج کنم .
    امیدوارم که تونسته باشم منظورمو به خوبی بیان کرده باشم
  11. #700
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    30,443

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    دوست عزیز من شرایطی مشابه شرایط شما رو تجربه کردم و شکر خدا الان اون حالتم از بین رفته و عاشق شدم و دارم ازدواج میکنم

    من به خودم تلقین کردم همه آدما یه جور نیستن و اگه حواسمو جمع کنم و امیدم به خدا باشه بهترین سر راهم قرار میگیره و همین هم شد شاید اگه شما هم این رو هر روز تلقین کنی این بره جای باور فعلیت و همونطور که به من کمک کرد بهت کمک کنه
  12. #701
    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Zire barun
    نوشته ها
    1,123
    996
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    سلام دوستای گلم.آخرشم نتونستم طاقت بیارم و با خودم گفتم بیام این تایپیک از بقیه هم نظر بگیرم.
    تقریبا 2،3 هفته اس یه مشکلی واسم پیش اومده که از اون موقع تا حالا هرچقدرم با خودم کلنجار میرم نمی تونم حلش کنم.
    من دی ماه پارسال یعنی 6ماه پیش با یه پسری آشنا شدم.بعد از چند وقت اس دادن بهش واقعا بهم وابسته شدیم و عاشقش شدم.قبلا عاشق کسی نشده بودم و اون عشق اولم بود.خیلی با هم خوش میگذروندیم.همه کاری برام میکرد ک عشقشو ثابت کنه.از درس و کلاس و مدرسه اش میزد تا بیاد پیش من.روم خیلی حساس بود و خلاصه خیلی دوسم داشت.کم کم عشق بهم ثابت شد.خیلی اصرار داشت با دامادمون حرف بزنه.واقعا تصمیممون ازدواج بود.
    که چند هفته پیش یکی از دوس دخترای قبلش بهم اس داد.اون ی ماه قبل من با میلاد دوست شده بود.یعنی آذرماه.بهم گفت میلاد پسر خوبی نیس.میگفت خیاتنکاره.گفت هیچ جوره تک پر کسی نمیشه.آخرشم گفت که تازه فروردین با میلاد تموم کرده.یعنی میلاد 4 ماه بعد من هم با اون بوده.این حرفش بدجوری کمرمو شکوند.ی حالی بهم دست داد که تا حالا تو زندگیم تجربه ش نکرده بومد.طعم تلخ خیانت و به بازیچه گرفته شدن.چون من کلا دختر احساساتی ای نبودم که بخوام زود به پسری اعتماد کنم و بازیچه کسی بخوام بشم ولی ناخودآگاه شده بودم.اون لحظه هرچی احساس بهش داشتمو از دست دادمو بهش گفتم همه چی بینمون تموم شده و باهاش تموم کردمو گوشیمو هم خاموش.
    فرداشم قضیه رو به دوستامو آبجیم گفتم.همه مثل من ازش متنفرشدن.
    اما دو روز بعدش گوشیمو روشن کردم میلاد یه ریز شروع کرد به اس دادن.پسرمغروری ک من میشناختم نبود.فقط التماس می کرد ببخشمش.حتی به...خوردن و غلط کردن هم افتاد.میگفت بعد اینکه با من آشنا شده همش میخواسته با اون بهم بزنه ولی نمیتونسته.میگفت دختره افسرده بوده و مشکل خانوادگی هم داشته.ب خاطر همین نمیتونسته یهو اونو ول کنه.بهم گفت اگ برگردم پیشش خطشو عوض میکنه و خط نو میخره.گفت هرجوری میخوام چکش کنم.گفت حتی گوشیشو میده بیارم خونه.گفت هرکاری بگم میکنه،حتی حاضره به خانوادش بگه منو میخواد.از اون روز دوستاشم همش اس میدن و میگن حال میلاد خرابه و خدایی دوستت داره و از اینجور حرفا.
    حلا من نمیدونم باید چیکار کنم.خیلی دوسش دارمو جدایی ازشم واسم مرگه ولی خیانتشو نمیتونم تحمل کنم.هرلحظه ک با خودم میگم برگردم پیشش خیانتش میاد جلوی چشممو میگم اون منو بازیچه کرده بود.
    اگرم دوباره برگردم پیشش نمیدونم چطور ذهنیت آبجیمو دوستامو نسبت بهش عوض کنم.شاید شعار بدم تو دل خودم ک حرف مردم مهم نیس ولی هر دختری دوس داره به دوستا و نزدیکاش ثابت کنه کسی که باهاشه خیلی دوسش داره و بهش وفاداره.اما با قضیه ای ک من واسه همه تعریف کردم همه از اون متنفر شدن.
    من خودم ی عمری ب دوستام میگفتم از دخترایی که میدونن طرفشون خیانتکاره ولی دوباره باهاش ادامه میدن بدم میاد.حتی بعضی وقتا نذاشتم دوستام با پسرای خیانتکار باش حالا چ جوری بگم میخوام باز با میلاد باشم؟؟؟
    سرم داره سوت میکشه.اصلا نمیدونم چیکار کنم.ممنون میشم راهنماییم کنید.
    ...مآ عظیم تر از آنے هستیم کــہ مے انـבیــشیم...
  13. #702
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,477
    30,443

     

    پیشکسوت کوچولو

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط 13760223 نمایش پست ها
    سلام دوستای گلم.آخرشم نتونستم طاقت بیارم و با خودم گفتم بیام این تایپیک از بقیه هم نظر بگیرم.
    تقریبا 2،3 هفته اس یه مشکلی واسم پیش اومده که از اون موقع تا حالا هرچقدرم با خودم کلنجار میرم نمی تونم حلش کنم.
    من دی ماه پارسال یعنی 6ماه پیش با یه پسری آشنا شدم.بعد از چند وقت اس دادن بهش واقعا بهم وابسته شدیم و عاشقش شدم.قبلا عاشق کسی نشده بودم و اون عشق اولم بود.خیلی با هم خوش میگذروندیم.همه کاری برام میکرد ک عشقشو ثابت کنه.از درس و کلاس و مدرسه اش میزد تا بیاد پیش من.روم خیلی حساس بود و خلاصه خیلی دوسم داشت.کم کم عشق بهم ثابت شد.خیلی اصرار داشت با دامادمون حرف بزنه.واقعا تصمیممون ازدواج بود.
    که چند هفته پیش یکی از دوس دخترای قبلش بهم اس داد.اون ی ماه قبل من با میلاد دوست شده بود.یعنی آذرماه.بهم گفت میلاد پسر خوبی نیس.میگفت خیاتنکاره.گفت هیچ جوره تک پر کسی نمیشه.آخرشم گفت که تازه فروردین با میلاد تموم کرده.یعنی میلاد 4 ماه بعد من هم با اون بوده.این حرفش بدجوری کمرمو شکوند.ی حالی بهم دست داد که تا حالا تو زندگیم تجربه ش نکرده بومد.طعم تلخ خیانت و به بازیچه گرفته شدن.چون من کلا دختر احساساتی ای نبودم که بخوام زود به پسری اعتماد کنم و بازیچه کسی بخوام بشم ولی ناخودآگاه شده بودم.اون لحظه هرچی احساس بهش داشتمو از دست دادمو بهش گفتم همه چی بینمون تموم شده و باهاش تموم کردمو گوشیمو هم خاموش.
    فرداشم قضیه رو به دوستامو آبجیم گفتم.همه مثل من ازش متنفرشدن.
    اما دو روز بعدش گوشیمو روشن کردم میلاد یه ریز شروع کرد به اس دادن.پسرمغروری ک من میشناختم نبود.فقط التماس می کرد ببخشمش.حتی به...خوردن و غلط کردن هم افتاد.میگفت بعد اینکه با من آشنا شده همش میخواسته با اون بهم بزنه ولی نمیتونسته.میگفت دختره افسرده بوده و مشکل خانوادگی هم داشته.ب خاطر همین نمیتونسته یهو اونو ول کنه.بهم گفت اگ برگردم پیشش خطشو عوض میکنه و خط نو میخره.گفت هرجوری میخوام چکش کنم.گفت حتی گوشیشو میده بیارم خونه.گفت هرکاری بگم میکنه،حتی حاضره به خانوادش بگه منو میخواد.از اون روز دوستاشم همش اس میدن و میگن حال میلاد خرابه و خدایی دوستت داره و از اینجور حرفا.
    حلا من نمیدونم باید چیکار کنم.خیلی دوسش دارمو جدایی ازشم واسم مرگه ولی خیانتشو نمیتونم تحمل کنم.هرلحظه ک با خودم میگم برگردم پیشش خیانتش میاد جلوی چشممو میگم اون منو بازیچه کرده بود.
    اگرم دوباره برگردم پیشش نمیدونم چطور ذهنیت آبجیمو دوستامو نسبت بهش عوض کنم.شاید شعار بدم تو دل خودم ک حرف مردم مهم نیس ولی هر دختری دوس داره به دوستا و نزدیکاش ثابت کنه کسی که باهاشه خیلی دوسش داره و بهش وفاداره.اما با قضیه ای ک من واسه همه تعریف کردم همه از اون متنفر شدن.
    من خودم ی عمری ب دوستام میگفتم از دخترایی که میدونن طرفشون خیانتکاره ولی دوباره باهاش ادامه میدن بدم میاد.حتی بعضی وقتا نذاشتم دوستام با پسرای خیانتکار باش حالا چ جوری بگم میخوام باز با میلاد باشم؟؟؟
    سرم داره سوت میکشه.اصلا نمیدونم چیکار کنم.ممنون میشم راهنماییم کنید.
    سلام دوست عزیز به نظر من میشه بهش یه فرصت دیگه داد ولی باید این بار خیلی زیاد چشم و گوشتون رو باز کنین چون عموما پسرا آب زیرکاه و مارمولکن و راحت میتونن هر غلطی بکنن و نذارن طرف مقابل بفهمه البته من درست این پسر رو نمیشناسم شما رو هم همینطور اما اگه به عقلتون اعتماد دارین به عقلتون رجوع کنین تا چه حد ممکنه بهونه ایی که درباره دختره آورده باشه درست باشه؟اگه درست بوده چرا چیزی نگفته؟

    من خودم همیشه معتقدم یه فرصت دوباره رو میشه داد
  14. #703
    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Zire barun
    نوشته ها
    1,123
    996
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    بهم گفته بود قضیه اش رو ولی بعد از اینکه باهاش تموم کرده بود.
    تیر کنکور داره.بهم گفت زندگیش ب تصمیم من بنده.گفت اگه برم کنکورش ک هیچ،زندگیش خراب میشه.
    هم دلم میخواد این رابطه رو تموم کنم.هم دلم نمیخواد تموم کنم!!!!!!
    این دو راهی داره خلم میکنه!!!
    ویرایش توسط 13760223 : 2013.06.06 در ساعت 18:54
    ...مآ عظیم تر از آنے هستیم کــہ مے انـבیــشیم...
  15. #704
    تاریخ عضویت
    January 2010
    محل سکونت
    شهر غم
    نوشته ها
    861
    441
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    پیش فرض

    ببین دختر خوب
    من دوراهی های زیادی رو پشت سر گذاشتم
    بذار راحت باهات صحبت کنم

    اول اینکه فکر کنم سن و سال شما برای عشق و عاشقی پایین باشه و فقط یه حس وابستگی وجود داره
    مراقب احساساتت باش تو دوران حساس زندگیت هستی
    اون پسر به هیچ وجه قابل اعتماد نیست.همچنین فرصت دوباره ای بهش نده و خودتو یک عمر راحت کن
    مخفی کردن رابطه اش به مدت 4ماه کافیه
    اگر راست میگفت و دختره همچین وضعیتی داشت و تو رو اینهمه دوست داره میومد باهات در میون میگذاشت

    شک نکن که الان هم باز دختر زیر سر داره.راحت بهش بگو 4ماه مخفی کاریش غیر قابل بخششه برات
    من پسرم و میدونم ذاتا پسرها تنوع طلب هستن و راحت یه دختر رو وابسته خودشون میکنن.مراقب باش...
    دلم از خیلی روزا با کسی نیستتو دلم فریاد و فریادرسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاشپرپر دستای خار و خسی نیستدیگه دل با کسی نیستدیگه فریادرسی نیستآسمون ابری شدهدیگه خار و خسی نیستبارون از ابرا سبک تر می پرههر کسی سر به سوی خودش دارهمثل لاک پشت تو خودم قایم شدمدیگه هیچ کس دلمو نمی بره
  16. #705
    تاریخ عضویت
    July 2011
    محل سکونت
    Zire barun
    نوشته ها
    1,123
    996
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال

    پیش فرض

    بهش میگم میخوام باهات تموم میکنم،میگه تو منو دوس نداشتی و دنبال بهونه بودی تا تموم کنی!
    این حرفشم خیلی می سوزونتم!
    اون میگه یه فرصت دیگه بهش بدم تا خودشو ثابت کنه.
    نمیدونم چیکار کنم.
    قلبم یه چیزی میگه.عقلم یه چیز دیگه!
    ...مآ عظیم تر از آنے هستیم کــہ مے انـבیــشیم...
صفحه 47 از 52 نخست ... 273742434445464748495051 ... آخرین
نمایش نتایج: از 691 به 705 از 768

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •