ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 51 از 52 نخست ... 314146474849505152 آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 769
  1. #1
    handsom

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    September 2007
    نوشته ها
    1
    0
    1

    Icon16 مشاوره براي دختران و پسران؟

    من دانشجو بودم و الان درسم سه ماهي كه تمام شده توي دانشگاه يه پسر كه بچه خوبي از و همكلاسي من هم بود آشنا شديم بچه ها مي گفتند برخوردش با تو فرق داره يه جوره ديگه است چه مي دونم بهت علاقه داره براي من اون اصلاْ مهم نبود چون هدف و معيارم براي همسر چيزه ديگه اي بود كه اون نداشت مثل پول دار بودن زرنگ بودن به قول خودم مي گفتم وقتي گفتم رفته فرهزاد شاتوت آورده باشه كه اون نبود بعد در همين سالهاي تحصيل با يه پسري آشنا شدم كه همه اينا رو داشتن به خاطر همين برخوردام با همكلاسيم بدتر و بدتر مي شد به خيال خودم نمي خواستم رو من تو دلش حساب كن و وابسته شه بعد چند وقت دوستي با اين پسر فهميدم كه اون چيزي كه من مي خوام چه راحت من ساده رو سر كار مي ذاره و دور مي زنه بعد از اين شكست تمام دنيا عوض شد و معيارام البته ديگه به اين چيزا اهميت نمي دادم و همزمان شد با روزايي كه براي فوق درس مي خوندم كامل فراموش كردم من توي كلاس با پسراي كلاسمون فوق العاده راحت بودم توي حرف زدم نمي دونم شايد اين چيزا باعث شد همكلاسيم كنار بكشه ولي خوب روزا گذشت من و اون توي درس خوندن بهم كمك مي كرديم يه وقتاي هم شديد برام مرام مي ذاشت با اينكه درس داشت به خاطرم مي موند دانشگاه تا كارام انجام بدم بعد از كنكور تقريباْ يه هفته به خاطر يه كار تحقيقاتي همش با هم بوديم البته كار مي كرديم يه وقتايي گذري يه چيزاي راجع به زندگي مي گفت نتايج اومد رتبه اون 30 شد و من 102 برام انتخاب رشته كرد مي خواست جفتمون تهران بيافتيم من شبانه و اون روزانه من شبانه تهران افتادم اما اون روزانه مشهد حالا ديگه تقريباْ دور شديم روزاي آخر سال تحصيلي بهم يه يادگاري داد من هم به پيشنهاد مادرم بهش يادگاري دادم اون خيلي نجيب و نظرش اين بود كه تا همه زندگيم رو جمع نكنم (خونه و ماشين) ازدواج نمي كنم. الان من دچار دو دلي هستم نمي دونم اون اصلاْ بهم علاقه داره يا اين خيالات من و بقيه دخترا بود روز آخري كه براي تصفيه رفيتم دانشگاه آخرين باري كه همديگر رو ديديم كار من و يكي از دوستام طول كشيد ما گفتيم پسرا بمونن خداحافظي كنيم اما وقتي اومديم همه رفته بودن به جزء اون ما يه مسيري رو با هم رفتيم به سمت خوابگاه و تمام شد با اينكه معلوم بود دوست نداره خداحافظي كنه حالا من نمي دونم چه طوري مي تونم يه كاري كنم كه اگه واقعاْ چيزي هست بياد بگه يا اصلاْ وجود داره چيزي يا نه؟ و هيچ گونه دسترسي به جزء ميل بهش ندارم كه نمي دونم اصلاْ چك مي كنه ميلش يا نه؟ چه كار كنم؟
    ویرایش توسط MELINA : 2011.03.17 در ساعت 22:32
  2. #751
    gmaeforlife

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    January 2014
    نوشته ها
    1
    0
    2

    پیش فرض

    حدود شش ماه پیش بعد از سالها رفتیم خونه دختر خالمه ام تا اینکه دختر دختر خاله ام رو دیدم خیلی سالها پیش دیده بودمش نمیدونم چی شد که هر روز بهش فکر می کردم دست خودم نبود تصمیم گرفتم بهش بگم دوستش دارم تاحدود یک ماه بعد تو یکی از عروسی اقوام دیدمش رفتم سر میزی که نشسته بود نشستم زن دادشم هم سر اون میز بود یه خورده با هم صحبت کردیم وقتی کسی سر میز نبود داشتن میرقصیدن بهش گفتم خیلی دوستش دارم هیچی نگفت (کلشو یک تکونی داد ولی به نظرم بدش نیومدگفتم شمارتو بدم باهم بیشتر آشنا بشیم گفته نه -یعنی احساس کردم خجالت کشید دیگه منم چیزی نگفتم تا اینکه یک روز به زن دادشم گفتم شمارشو گیر بیاره بهش زنگه بزنه بگه دلیلت چی بود که نخواستی با من آشنا بشه گفته بود من خیلی درس میخونم وقتی نمی کنم به این مسایل برسم - تا بعد از چند روز زنگ زده بود به زن دادشم که به من بگه بیا خونمون کامپیوترشو درست کنم( من توی فامیل به آچار فرانشه کامپیوتر مشهورم) رفتم خونشون کامپیوترشو درست کردم دیگه چیزی بهش نگفتم اومدم از اون روز تا حلا شش ماه میگذره و من هرچه خواستم فراموشش کنم نتونستم البته اون هم مرتب به زن دادشم اس ام اس دوستانه میده

    البته من برای ازدواج میخوامش ولی میخوام اول باهاش آشنا بشم ( چون با پسر خاله ام که دایش میشه میونه خوبی با هم نداریم میترسم برم خواستگاریش اون همه چیزو خراب کنه) بخاطر همین میخوام اول با هم آشنا بشیم بعد میترسم زنگ بهش بزنم مادرش اینا بفهمن آبروم توی فامیل بره
    به نظر شما من چکار کنم به هم برسیم به نظرتون منو دوست داره
  3. 1
  4. #752
    roze par par
    مدیر بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2012
    نوشته ها
    3,637
    6,478
    6,238

    پیش فرض

    سلام آقای gmaeforlife
    من نه دکترم نه مشاور. اما شاید حرفام به دردت خورد.

    چندتا مسئله هست توی قضیه ی شما. اول اینکه ای کاش میگفتید که چند سالتونه!!

    همه ی ما این احساسِ شمارو تجربه کردیم یا بالاخره یه روزی تجربه میکنیم ( هیچ کس تو عشق استثنا نیست)
    به نظرِ من اگر واقعا فکر میکنی میخوای با اون دختر بیشتر آشنا بشی 1بارِ دیگه بهش بگو. اگر باز تمایلی نشون نداد؛ واقعا شمارو نمیخواد. شاید کسِ دیگه ای تو زندگیشه.که اینم خیلی طبیعیه.
    ولی اگر خودش خواست و جواب مثبت داد؛؛ چشماتو باز کن و عشق و منطق رو باهم نگه دار که خدای نکرده سقوط آزاد نکنی!
    اون موضوعِ قهر فامیلی هم میتونه مشکل ساز باشه هم میتونه تبدیل به آشتی بشه!!
    به خدا توکل کن و بد به دلتم راه نده.
    شاید بعضیا بگن اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی! اگرتورو نمیخواست چرا گفت بری کامپیوترشو درست کنی!! این به نظرم دلیلِ عاقلانه ای نیست.

    در این حد ذهن و تجربم قد داد کمکت کنم. موفق باشی
    میان " دوری " و " دوستــی " همیشه رابطه نیستـــ ...

    دو مرغ عـــشــق که بی هم شونـــد ، می میـــرنــــد ...
  5. 2
  6. #753
    hilan

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    January 2014
    محل سکونت
    دنیای مجازی
    نوشته ها
    3
    0
    4

    پیش فرض

    سلام من باتوجه به حرفاتون اگه فضولی نباشه یه چیزایی فهمیدم که لازم دونستم کمکی بکنم
    شما شناخت درستی از اون ندارید و برحسب ظاهر ازش خوشتون اومده
    زندگی یک روز و دوروز نیست که بدون شناخت اقدام کنید
    در وهله اول باید بدونید چه معیارهایی برای همسر آیندتون در نظر دارید و بعداز طریق آشناها و
    نزدیکاتون درمورد این دختر خانم بیشتراطلاعات به دست بیارید
    یانه با خونوادتون به خونشون برید سعی کنید در برخوردای متوالی محترمانه نیت خیرتونون رو از آشنایی باهاشون نشون بدید...
    به زن داداشتون گفته درس داره شمام بگید که قصدتون چیه
    از پسردایی تون میترسید ؟؟ شما ازخودتون مطمئنید ترس بی معنیه خصومتی که با ایشون دارید وسعی کنید حل کنید
    به خاطر زندگیتون و احساس پاک خودتون.
  7. 2
  8. #754
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,871
    10,593
    20,680

    پیش فرض

    سلام جناب gmaeforlife

    من زیاد توی اینجور ماجراها نبودم ولی میدونم ک اینطوری ک رفتار کرده ممکنه ک یا کسی توی زندگیش باشه یا اینکه میخاد شما بیشتر توجه و محبت بهش داشته باشید ک این بین دخترا طبیعیه!اونا علاقه رو از روی محیت تشخیص میدن شاید وقتی دیده شما هیچ محبتی نسبت ب اون ندارین درباره ی علاقه ی شما نسبت ب خودش دچار سوء ظن شده اگه کمی بیشتر بهش نزدیک بشین شاید اون هم حرف دلشو بهت بزنه در مورد اخلاف فامیلی هم اگر بقیه ببینن ک شما واقعا ب هم علاقه دارین ممکنه کوتاه بیان.

    امیدوارم راه درست رو انتخاب کنین و ی نصیحت هیچ وقت دلشو نشکن حتی اگه گفت دوست نداره بهش پرخاش نکن و سعی نکن اونو به زور عاشق خودت بکنی!

    موفق باشی...

    نمی دانم
    شاید یک روزی.
    شاید هیچوقت.


    ...

  9. #755
    egbrof

    کوچولو در حال راه افتادن

    تاریخ عضویت
    May 2014
    محل سکونت
    عاشقانه ها
    نوشته ها
    17
    2
    14

    پیش فرض

    شما تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده باشید بدونید اگه بخواید کمی بیشتر از بیشتر از خطوط قرمز رد بشید کفه کفش موهاتو اجق وجق کنی شلوار جیغ بپوشی کلا هنجار شکن باشی ولی بدونی با این کارا خونوادت دق میکنن چیکار میکنید کلا دنبال جنگولک بازیم تو زندگی خط قرمزا رو نشکنم خودم میشکنم......................
    میرم چون حوصله ندارم
  10. #756
    night walker

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    June 2014
    نوشته ها
    2
    0
    1

    پیش فرض

    سلام به همه من تازه عضو شدم. من از طریق فیس بوک با دختری اشنا شدم که بعد از یه مدت قبول کردیم که با هم اشناشیم. یه مدت بعد از اشنایی و حرف زدن از طریق تلفن بهم گفت گذشته ام منو اذیت میکنه منم دلیلشو پرسیدم که گفت شخصیه ولی بعد یه مدت بهت میگم عزیزم منم قبول کردم..تو این مدت کوتاه اون قدر صمیمی شده بودیم که تا نصف شب با هم از طریق لاین می حرفیدیم و تکست های عاشقانه بهم میدادیم..ازم هی هی میپرسید که عشقت کیه منم میگفتم بهت گفته ام که کیه میگفت میخوام باز زبونت بشنوم منم باز بهش میگفتم که تویی همه عشق من عزیزم اونم خیلی خوشحال میشد و میخندید...تا اینکه یه روز که به خونش رسید و باهم تلفنی حرف میزدیم یهو صداش قطع شد و مکالمه قطع شد...من از نگرانی هی زنگ میزدم و تکست میفرستادم ولی گوشیش خاموش بود که بعد 3 ساعت جواب داد نگران نباش شارژ باتریم تموم شده بود منم گفتم بعد اینکه گوشیتو گذاشتی شارژ خب چند دقیقه بعدش خبر میدادی من از نگرونی مردم اینجا گفتش پایین بودم نتونستم اس بدم.. منم خیلی ناراحت بودم گفتم عزیزم خیلی بیخیالی با من سردی چون دیر اس ام اس میدی..اونم گفتش مرسی بعد من احساس کردم این ناراحت شده خیلی ازش عذرخواهی کردم ولی گفت ناراخت نیستم فردا باهم حرف میزنیم..فرداش اس دادم عزیزم میشه بحرفیم؟ گفت دراز کشیدمو نیم ساعت بعد میخرفیم...نیم ساعت که هیچ 6 ساعت بعدش اس داد که من به دلایل شخصی نمیتونم با کسی باشم ولی میتونم دوست معمولیت باشم هرچه قدر پرسیدم التماس کردم چرا جواب نداد تا اینکه شب اون روز من گفتم باشه قبوله هرچی تو بگی اما میتونم امید وار باشم که یه روز( اسمش) من باشی؟ گفت اوکی دیگه بعد اون روز روزی یه بار تکست میده حتی به اس ام اس هام جواب نمیده ولی باز عزیزم بعضا منو صدام میکنه...نمیدونم بخدا..بمن میگفت من احساساتم ثابت نیست از اول بهت بگم که مشکل نداشته باشیم..چرا؟ ایا با کسی دیگه اشنا شده؟
  11. 1
  12. #757
    NiniAshegh

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    !رادیو زنـدگـی!
    نوشته ها
    22,125
    23,835
    30,051

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط night walker نمایش پست ها
    سلام به همه من تازه عضو شدم. من از طریق فیس بوک با دختری اشنا شدم که بعد از یه مدت قبول کردیم که با هم اشناشیم. یه مدت بعد از اشنایی و حرف زدن از طریق تلفن بهم گفت گذشته ام منو اذیت میکنه منم دلیلشو پرسیدم که گفت شخصیه ولی بعد یه مدت بهت میگم عزیزم منم قبول کردم..تو این مدت کوتاه اون قدر صمیمی شده بودیم که تا نصف شب با هم از طریق لاین می حرفیدیم و تکست های عاشقانه بهم میدادیم..ازم هی هی میپرسید که عشقت کیه منم میگفتم بهت گفته ام که کیه میگفت میخوام باز زبونت بشنوم منم باز بهش میگفتم که تویی همه عشق من عزیزم اونم خیلی خوشحال میشد و میخندید...تا اینکه یه روز که به خونش رسید و باهم تلفنی حرف میزدیم یهو صداش قطع شد و مکالمه قطع شد...من از نگرانی هی زنگ میزدم و تکست میفرستادم ولی گوشیش خاموش بود که بعد 3 ساعت جواب داد نگران نباش شارژ باتریم تموم شده بود منم گفتم بعد اینکه گوشیتو گذاشتی شارژ خب چند دقیقه بعدش خبر میدادی من از نگرونی مردم اینجا گفتش پایین بودم نتونستم اس بدم.. منم خیلی ناراحت بودم گفتم عزیزم خیلی بیخیالی با من سردی چون دیر اس ام اس میدی..اونم گفتش مرسی بعد من احساس کردم این ناراحت شده خیلی ازش عذرخواهی کردم ولی گفت ناراخت نیستم فردا باهم حرف میزنیم..فرداش اس دادم عزیزم میشه بحرفیم؟ گفت دراز کشیدمو نیم ساعت بعد میخرفیم...نیم ساعت که هیچ 6 ساعت بعدش اس داد که من به دلایل شخصی نمیتونم با کسی باشم ولی میتونم دوست معمولیت باشم هرچه قدر پرسیدم التماس کردم چرا جواب نداد تا اینکه شب اون روز من گفتم باشه قبوله هرچی تو بگی اما میتونم امید وار باشم که یه روز( اسمش) من باشی؟ گفت اوکی دیگه بعد اون روز روزی یه بار تکست میده حتی به اس ام اس هام جواب نمیده ولی باز عزیزم بعضا منو صدام میکنه...نمیدونم بخدا..بمن میگفت من احساساتم ثابت نیست از اول بهت بگم که مشکل نداشته باشیم..چرا؟ ایا با کسی دیگه اشنا شده؟
    سلام دوست عزیز

    من خودم یه عاشقم و میتونم از نظر مسائل احساسی خیلی چیزها رو درک کنم ولی همیشه یه مورد رو یادت باشه

    برای کسی بمیر که برات تب کنه دختری که اینجوریه و تازه از اون بدتر توی محیط مجازی آشنا شدین و ممکنه خیلی بهت دروغ هم گفته باشه به درد دوستی معمولی هم نمیخوره

    همین الان سعی کن با مشغول کردن خودت به چیزهای دیگه مثل درس و کار و وقت گذرونی با خانواده یا دوستای همجنس سالم (از نظر اخلاقی) وقتت رو پر کن زیادم بهش فکر نکن بعد یه مدت خود به خود از بین میره

    أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ


  13. 2
  14. #758
    نادیا

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    July 2014
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    60
    48
    30

    پیش فرض

    سلام من بایه پسری 1 سال دوست بودم حتی بخاطر این که بفهمه دوستش دارم باهاش فرار کردم حالا ار تباط من و اون کاملا قطع شده به نطرم اون منو فراموش کرده ولی من نمی تونم فراموشش کنم هر کاری می کنم میشه کمکم کنید فراموشش کنم چون واقعا داره ضربه می بینم ممنون
    مانند شیشه شکستم اسان بود ولی دیگر به من دست نزن این بار زخمی ات خواهم کرد
  15. 1
  16. #759
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,818

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط نادیا نمایش پست ها
    سلام من بایه پسری 1 سال دوست بودم حتی بخاطر این که بفهمه دوستش دارم باهاش فرار کردم حالا ار تباط من و اون کاملا قطع شده به نطرم اون منو فراموش کرده ولی من نمی تونم فراموشش کنم هر کاری می کنم میشه کمکم کنید فراموشش کنم چون واقعا داره ضربه می بینم ممنون
    سلام نادیای عزیز

    بنظر من تا وقتی با دلت پیش بری همین اوضاع ادامه پیدا میکنه
    اما اگه دلت میخاد فراموشش کنی باید عقلتو بکار بگیری خیلی ها مث تو این شرایطو درک کردن شاید خود من و احساسشون غالب شده بر منطقشون
    اولین نکته ای که باید در نظر بگیری اینه که ایشون اگه علاقه ای بهت داشت نمیزاشت بره...همین یه جمله پذیرفتنش واقعا مشکله ووقتی قبولش کردی میتونی قدم برداری برای فراموش کردنش
    تو تاحالا خوبیهاشون فقط میدید حالا بهتره ضعف ها و نکات منفی رو هم در نظر بگیری
    اینی که میگن بهش فکر نکن بیخیالش بنظرم حرف مزخرفیه چون شدنی نیست اما مبنای این فکر کردنتو بزار روی پیدا کردن نکات منفیش


    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  17. 4
  18. #760
    نادیا

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    July 2014
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    60
    48
    30

    پیش فرض

    سلام ممنون میشم جواب بدید

    - - - Updated - - -

    واقعا ممنون
    مانند شیشه شکستم اسان بود ولی دیگر به من دست نزن این بار زخمی ات خواهم کرد
  19. 1
  20. #761
    parastoomoradi

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    51
    21
    30

    پیش فرض

    سلام من الان نزدیک 3روز که بایکی دوست شدم بهش خیلی علاقه مندشدم اما ازاین عشق میترسم که نکنه مثل گذشته به یکنفروابسته بشم راستی من 15 سالمه واون اقا پسر20 سالشه وخواننده است و به گفته خودش قصدش دوستی نیست قصد ازدواج داره حالا به نظرتون من باید چکارکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ لطفا کمکم کنید
  21. 1
  22. #762
    parastoomoradi

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    51
    21
    30

    پیش فرض

    خیلی مممنون که جواب ندادید
  23. 1
  24. #763
    parastoomoradi

    کوچولو ثبات یافته

    تاریخ عضویت
    November 2014
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    51
    21
    30

    پیش فرض

    ای بابا چراکسی نیست اخه
  25. 3
  26. #764
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,828
    16,508
    20,494

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط parastoomoradi نمایش پست ها
    سلام من الان نزدیک 3روز که بایکی دوست شدم بهش خیلی علاقه مندشدم اما ازاین عشق میترسم که نکنه مثل گذشته به یکنفروابسته بشم راستی من 15 سالمه واون اقا پسر20 سالشه وخواننده است و به گفته خودش قصدش دوستی نیست قصد ازدواج داره حالا به نظرتون من باید چکارکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ لطفا کمکم کنید
    سلام
    کوچولوی عزیز
    با توجه به سنتون فکر کنم بهتره که الان در این زمینه ها و برای آینده ات تصمیم گیری نکنی
    هنوز فرصت زیاد داری و در آینده با تجربه و فکر بیشتر میتونی راحت تر و مفید تر تصمیم بگیری
    به نظرم تا 18 سالگی با جنس مخالفت حتی دوست نشو
    و زیر 20 سال هم در باره ازدواج فکر نکن و با کسی صحبت نکن

    این رابطه میتونه به ضررت باشه
    روز خوش
  27. 9
  28. #765
    دخترك ژولیده
    مسئول ارسال خبر

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2014
    نوشته ها
    15,907
    11,590
    19,818

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط parastoomoradi نمایش پست ها
    سلام من الان نزدیک 3روز که بایکی دوست شدم بهش خیلی علاقه مندشدم اما ازاین عشق میترسم که نکنه مثل گذشته به یکنفروابسته بشم راستی من 15 سالمه واون اقا پسر20 سالشه وخواننده است و به گفته خودش قصدش دوستی نیست قصد ازدواج داره حالا به نظرتون من باید چکارکنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ لطفا کمکم کنید
    سلام پرستو جان

    ببین عزیزم این نوع وابستگی ها اقتضای سن شماست!
    خودت هم اگر فکر کنی میبینی 3 روزه به کسی علاقه مند شدن اصلا عقلانی و منطقی نیست
    در ضمن اگر ایشون قصدشون ازدواج بود یا تا الان ازدواج کرده بودن یا میومد خاستگاریت
    ولی اگر به گفته ی خودش قصدش ازدواجه بنظر من بهتره رابطه ی دوستی باهم نداشته باشید و ملاقات حضوری
    بیشتر از اینکه نگران عاشق شدنت باشی باید نگران باشی و احتمال بدی ممکنه این پسر قصدش سوء استفاده باشه!چون بعید میدونم یه پسره 20 ساله بره سراغ یه دختر 15 ساله اونم برای ازدواج
    پس بهتره عاقلانه فکر کنی و تصمیم بگیری
    و توصیه ی من بشما اینه که تا شروع دانشگاه و ورودت به دانشگاه با جنس دیگر رابطه ی دوستی نداشته باش حتی برای ازدواج!
    از این دوران طلاییت کنار دوستان هم جنست استفاده کن و لذت ببر و هیچ پسری رو به حریم زندگیت راه نده...

    امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری عزیزم


    نیست در دیده ی ما منزلتی دنیا را
    ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
    ...

  29. 5
صفحه 51 از 52 نخست ... 314146474849505152 آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 769

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •