ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 3 از 41 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 609

موضوع: اشعار طنز

  1. #31
    leyli
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    49
    0
    0

    پیش فرض

    شبي من پرده از رازت بگيرم
    طلسم از روي پر نازت بگيرم
    تو در ايين من يك سيب سرخي
    خدا قسمت كند گازت بگيرم :D
  2. #32
    badboy
    كوچولوي بد - اخراج شده كوچولو بد - اخراج شده
    تاریخ عضویت
    September 2007
    محل سکونت
    همین حوالی!!!
    نوشته ها
    3,043
    0
    74

    پیش فرض

    دلا بـه عشـــــق گلی مبتلا شدی در بـــــــاغ که بلبــل از غم او نعــــــــره زد به صوت کلاغ!

    گلی که بینی او خود مثال دستـــه گلی است مگــــــــــر به تیغ پزشکان کند علاج دَمــــــاغ!

    تورم است و گــــــــرانی و مشکــــل مسکن کنون چــــه موقع آواز عشــــــــــق بود ، الاغ؟!

    نخورده بود اگر "قیس" کلّه پاچه ی خــــر دگــر ز خرگـــــــــــــــه لیلی نمی گرفت سراغ!

    برای آنکـــــــــه نه در راه عشـــــق او برود رویّ قافیــــــــــــه مــــان را نموده ایم چلاق(!)

    مرا بــــــــــه امنیت اجتماعی ام برســـــــان فدای چشم تــــــــــــو ســــاقی! بریز چایی داغ!

    ســـــــر قرار ِ خیابان نیــــــا نگـــــار عزیز! شکسته دل بشــــوم بهتــــــر از شکسته جناغ!

    من آنچه شرط بلاغ است با تـــــو می گویم تـــــو خواه از سخنم شرط گیــــــــر خواه بلاغ!!
  3. #33
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    پشه و ازدواج مجدد!!!

    آن شنیدم پشه ء زن مرده ای!

    پشه زن مرده و افسرده ای!

    چون عیالش مرد در مرگش گریست

    مدتی بی همسر و بی زن بزیست!

    عاقبت گفتند اورا دوستان!

    هست فیلی ( ماده) در ( هندوستان)!!

    شوهر او زد از این دنیا به چاک!!

    زیر ماشین رفت ناگه شد هلاک!!

    خواستگاری کن که آید در برت!

    چون که تنهایی. شود او همسرت!

    این نصیحت پشه را خوشحال کرد!!

    زود از این گفتار استقبال کرد

    بال پر بگشود در روی هوا

    رفت سوی فیل . با شورو نوا

    پشه او را خوشگل و زیبا بدید

    عشقی از وی آمدش در دل پدید

    گفت ای فیل ملوس و عشوه گر!!

    از همه خوبان عالم خوبتر!

    آن شنیدم شوهرت رفته ز دست

    مانده ای تنها که این خیلی بد است

    من هم از روزی که بی زن مانده ام

    پشه ای آواره و در مانده ام!

    حرف مردم را نباید کم گرفت

    بایدت این آبرو محکم گرفت

    چاره این درد و هم راه علاج!!

    ازدواج است ازدواج است ازدواج!!

    تو زن من باش من نان آورت!!!!

    فخر کن بر شوهر نام آورت !!!

    فیل ماده چون شنید این حرف گفت:

    ازدواج ما بود یک حرف مفت!

    در نظر آور کنون آینده را

    کی توانی داد خرج بنده را؟؟!

    کودکی آید اگر از ما پدید ؟!

    از عجایب باشد و نوع جدید!!

    مانع دیگر که اصل مطلب است!؟

    باعث تشویش در روز و شب است!!

    این که تو در آسمان پر میزنی!

    کی دگر روی هوا فکر (( زنی)) ؟؟

    شب نیایی گر به منزل . من کجا؟

    دسترس دارم به تو ای نا قلا؟؟؟

    من چه می دانم کجا خوابیده ای ؟؟

    یا برای من چه خوابی دیده ای؟؟

    روز و شب من در زمین تو در هوا

    وصلتی اینسان نمی باشد روا !!

    بی تناسب چونکه باشد ازدواج

    جز طلاق آنرا نباشد خود علاج!

    این طلاق و این جدایی ها همه

    بین آدمها بود بی واهمه!!

    پند من بشنو تو در ختم سخن!!

    بی تناسب زن مگیر ای هم وطن!!


    ...
  4. #34
    hadsern
    کوچولو رسمی
    کوچولو پرتلاش برای فعال شدن

    تاریخ عضویت
    October 2007
    محل سکونت
    زیر سایه شما
    نوشته ها
    447
    0
    2

    پیش فرض

    شعر ترسناک!



    شکستـــــــه بادبانم از هجــــــوم بــــاد می ترسم

    به کشتی-بی خیال دال- چون سَنباد(!) می ترسم!



    نمی ترسی نترس،اینجا دموکــــــــراسی بوِد حاکم

    نگو هی: از چه می ترسی؟ دلم می خواد می ترسم!



    مرا دیدی زدی فریــــاد: او مــــــــــــای لاو! می آیی؟

    تو را دیدم زدم فریــــــاد: او مـــــــای گاد! می ترسم!



    (چه فریادی چه کشکی؟ من کــــــه فریادم نمی آید

    که من در موقع ترس از خــــــــــود فریاد می ترسم!)



    در اکشن های دیروزی چنـــــــــــان غرقم که امروزه

    ز جمشید آریــــــا حتی سعیــــــــد راد می ترسم!



    دوباره در دلــــــم جــــا کرده ترس از ارتفـــــاع اینک

    که از معشـــــــوق بالای یک و هشتاد می ترسم!



    سیه چشم و کمرباریک هم گر بـــــــــود ، واویلا!

    نمی دانم چـــــــــرا از این قبیل افراد می ترسم



    نپرس از من: چرا در کیش زی ذی مسلکان باشی؟

    مگر من نیستم "کیشی" ، خب از "آرواد" می ترسم!!



    مرا دیسک کمـــــر باشد از آن در مجلس شادی

    ز شش هشت و عموما ریتم های شاد می ترسم!



    تویی پردل که مشتاق گـــــــروه راک "ایگلز" ی

    منم بزدل که از گنجشکک فرهـــــــاد می ترسم!



    ندارم اعتیاد امـــــــــــا ز شـــــــــوق شربت تریاک

    از اینکه ناگهـــــــــان روی شوم معتاد می ترسم



    اگر چه مدتی قــــــــــــــر داد و بعدا باد او خوابید

    هنوز از عشوه هـــــــــای دوم خرداد می ترسم!



    به وقت کوه رفتن «کولــــــــه پشتی» بر نمی دارم

    هم از یاری که باشد نـــــــام او «فرزادـ» می ترسم!



    اگر چه نیمه ی پنهـان من پاک است و باکم نیست

    هنوز از لحظه ی رو کردن اسنــــــــــاد می ترسم



    منم عشق تریبون و کف و سوت شمـــــــــا اما

    از ایــــــــراد سخنرانــــی پر ایـــــــــراد می ترسم



    اگر چه توی شعــــــــر من عدالت می کند بیداد

    من از این داد هم - ای داد و ای بیداد- می ترسم!



    دلم خواهد شـــــــــود آزاد امــــــــا دیده ام گوید:

    من از خنجر که نیشش باشد از فولاد می ترسم!!



    نشد شعرم شود جفت سیاست چون به هر بیتی

    عروس طبع من زر زد که : از دامــــــاد می ترسم!
    ...در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
    این عوعو سگان شما نیز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
    گرد سم خران شما نیز بگذرد..
    www.eXplode.ir
  5. #35
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ....

    چون خانه های ابر که دارند آب و برق

    در توربین دیده دو یـــــــارند آب و برق!

    هم نور دیده ها زتو هم اشکشان ز توست

    این خانه ها ز لطف تو دارند آب و برق!

    شمشیر آبدیده ی قبضت زند چو برق

    زین قبضه قبض روح بیارند آب و برق!

    عمریست در کنــــار هم و مونس همند

    انگـار در مثل دو" بـِرار"ند آب و برق!

    رامند اگــــــــــر به ایمنی خود بها دهی

    ورنه ز جــــــان دمار بر آرند آب و برق

    آیند با هــــــــــــزار مشقّت به دست ما

    از آسمــــــان به خانه نبارند آب و برق!

    نیروی تو اگـــــــر نکشاند به زورشان

    تا هیــــــــچ خانه ره نسپارند آب و برق

    گه بین راه خسته و از پــــــــا فتاده اند

    در سیم و لوله زار و نزارند آب و برق

    هسته اگر ز خویش انرژی رهــــــا کند

    کم پشت گوش خویش بخارند آب و برق!

    حـــــــــقّ مسلمی است انرژی هسته ای

    این حـــــــقّ را ز کف نگذارند آب و برق

    یک عده بی ملاحظه اسراف می کنند

    از دستشــــان همیشه شکارند آب و برق

    گاه از فشار مصرف این عدّه ذلّه اند

    مضروب از این گروه فشارند آب و برق!

    گاهی به مثل اهل سیاست شبانه روز

    تبلیغ کرده ، اهـــــــــل شعارند آب و برق

    در لوله برق و داخل سیم آب می رود

    این روزهـــــا چه شعبده کارند آب و برق

    از روی و چشم خلق روند و جهند و باز

    بر حبّ خلـــــــق داعیه دارند آب و برق!

    شعــــــرم ز آبداری خـــود تابناک شد

    تا که بر این قصیده ی سوارند آب و برق

    شد آب و برق مصرفی شعر من زیاد

    در بیت بیت بنـــــــــــده قطارند آب و برق

    خواهم من از خدا رقــــــم سکته آوری

    در پـــــــــای قبض من نگذارند آب و برق!

    ...
  6. #36
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ....

    بعضی از عشق های امروزی

    عشق یعنی ناز و اخم یک عروس
    تا کند خود را برایت لوس ِ لوس
    عشق یعنی ساکت و خاموش باش
    او دهد فرمان سراپا گوش باش
    عشق یعنی سکه های بی شمار/
    یک هزار و سیصد و شصت و چهار
    عشق یعنی قربون ماشینتم
    عاشق ودرماندۀ کابینتم
    عشق یعنی خانه ای بالای شهر
    گر نداری تا قیامت قهر قهر
    عشق یعنی جشن در تالار وباغ
    رقص نور و مطرب و آهنگ داغ
    عشق یعنی ده رقم لیست غذا
    تاشکم هایی در آید ازعزا
    عشق یعنی که جهازش خوشگلی است
    باقی حرفاش تماماً رو دلی است
    عشق یعنی شیر بهاء .. بگذار نگ
    چون که سکته می زنی جون ننم
    عشق یعنی قربون پول بابات
    گرچه او میگه که می میرم برات
    چون که خواهی جفت گردی با کسی
    گر نگیری سفت ، فوراً مرخصی
    جون من خود را کمی باهوش کن
    گفتۀ «جاوید» حتماً گوش کن
    گربه ای را کُن از اول اختیار
    بر در ِ حجله بکن بالای دار
    زهر چشمی، هارت و پورتی ، ها ببم /
    کیسه گردد ماست هایش بد رقم
    چون از اول گر نهی دیوار کج
    تا اواخر می شود رفتار کج

    ....

    ..
  7. #37
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ....

    حلال مشکلات

    پول من جن و تو بسم الله... انتَ محبوب و انَأ شیدا
    می دوی و من به دنبالت.... هرچه می آیم تو ناپیدا
    سرعتت اندازۀ نور است...سرعتم چون لاک پشت امّا
    از تراول عقده ها دارم .... چون نمی آید به پیش ما
    بانک بیت العشق می باشد.... گاوصندوقش عجب زیبا
    ای کلید حل هر مشکل..... کی گشایی مای پروبلم *را؟
    صاحبت با اعتبار تو .... می فروشد فخر بر دنیا
    بی تو انسان پوچ و بی معنا ست....با تو اما قدّ ِ یک دریا
    بی تو هرکس را گدا گویند.... با تو امّا می شود دارا
    با تو هر عفریته ای خوشگل.... بی تو هر زیبا ، دراکولا
    گل نسا تا با تو پیمان بست.... نام خود را می کند مینا
    مش غضنفر می شود کامبیز.... کل تقی نامش شود پویا
    گر به روی سنگت اندازند.... راه می افتد بدون پا
    یک نفر از درد دوریت.... رفته از دیوارها بالا
    دیگری از عشق روی تو....کرده در بند اوین مأوا
    طفلکی شهرام دیدی شد.... عاقبت از عشق تو رسوا؟
    گفت با « جاوید» دانایی.... ترمزت یک دم بکش آقا
    آن چه را گفتی قبول امّا.... می دهم پندی تو را حالا
    گرچه بالا می رود هرچیز.... همره این دلبر رعنا
    معرفت اما نخواهد رفت...... لاجرم همراه او بالا
    گفتمش حرفت درست امّا .... گوش کن این نکته را جانا
    معده ام وقتی پر از خالی ست.... معرفت کیلوی چن بابا؟
    معذرت از اینکه بالاجبار..... چند من چن شد در این دعوا

    ...
  8. #38
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    درد و دل پسر با پدرش


    پسری با پدرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

    گفت :بابا حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

    گو چه خاکی را بریزم توی سر روی دستت باد کردم ای پدر

    سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

    هیچکس لیلای این مجنون نشد همسری از بهر من مفتون نشد

    غم میان سینه شد انباشته بوی ترشی خانه را برداشته

    پدرش چون حرف هایش را شنفت خنده بر لب آمدش آهسته گفت

    پسرم بخت تو هم وا می شود غنچه ی عشقت شکوفا می شود

    غصه ها را از وجودت دور کن این همه دختر یکی را تور کن

    گفت آن دم :پدر محبوب من ای رفیق مهربان و خوب من

    گفته ام با دوستانم بارها من بدم می آید از این کارها

    در خیابان یا میان کوچه ها سر به زیر و چشم پاکم هر کجا

    کی نگاهی می کنم بر دختران مغز خر خوردم مگر چون دیگران؟

    غیر از آن روزی که گشتم همسفر با شهین و مهرخ و ایضاً سحر

    با سه تا شان رفته بودیم سینما بگذریم از ما بقیه ماجرا

    یک سری ، بر گل پری عاشق شدم او خرم کرد، وانگهی فارغ شدم

    یک دو ماهی یار من بود و پرید قلب من از عشق او خیری ندید

    آزیتای حاج قلی اصغر شله یک زمانی عاشقش گشتم بله

    بعد اوهم یار من آن یاس بود دختری زیبا و پر احساس بود

    بعد از این احساسی پر ادعا شد رفیق من کمی هم المیرا

    بعد او هم عاشق مینا شدم بعد مینا عاشق تینا شدم

    بعد تینا عاشق سارا شدم بعد سارا عاشق لعیا شدم

    پدرش آمد میان حرف او گفت ساکت شو دیگر فتنه جو

    گرچه من هم در زمان بی زنی روز و شب بودم به فکر یک زنی

    لیک جز آنکه بداری مادری دل نمی دادم به هر جور دختری

    خاک عالم بر سرت، خیلی بدی واقعا ً که پوز بابا را زدی

    ...
  9. #39
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    گفتم غم تو دارم ...دادم نشان زبانی
    گفتم چرا چنینی؟! گفتا مگر ندانی؟
    پرسیدمش مگر چیست؟ گفتا: ز عاشقان نیست!!!
    گفتم ولی تو عشقی! گفتا: بده بمن بیست
    خندید و رو نهان کرد گفتم مده عذابم
    گفتا تو خود عذابی !!!گفتم : بیا بخوابم
    گفتا به نیشخندی:بینی مرا بخوابی!!!
    گفتم . اسیر عشقم گفتا :پی جوابی؟!
    گفتم سزایم این نیست گفتا :جهان چنین است
    گفتم تو بی وفائی !!گفتا دل تو بشکست؟!
    گفتم :نمانده قلبی گفتا: مگر جز این بود؟!!!
    گفتم تو دل شکستی گفتا غمت همین بود!!!
    ای داد از این جماعت در عاشقی چه رندند!!!

    این بی وفا از اول قلب مرا ز جا کند!!

    ....
  10. #40
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    .....

    نبرد مادر زن و داماد

    «یکی از بزرگان اهل تمیز».... حکایت کند از زنی تند و تیز
    که غرید روزی چنان شیر نر.... به داماد خود این چنین زد تشر:
    الهی که پنچر شود چرخ هات.... عوارض دوچندان بیاید برات
    کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات.... بگیرند از بابت مالیات
    الهی کوپن هات باطل شود.... ویا کارت بنزین تو ول شود
    خورَد فـُرم چکهای تو دم به دم.... نیاید به یادت دم و بازدم
    بمانی درهجران شیر پگاه....زچاله در آیی بیفتی به چاه
    الهی ز نفرین من چون کدو .... شود کلّه ات عاری از تار مو
    شده آهو از دست تو خون جگر.... الهی که ارُیون بگیری پسر
    چنین لعبتی که به تو داده ام ....مگر از سر راه آورده ام؟
    به داد و هوار و به صد اخم وتخََم.... گرفتی ز دردانه ام زهر چشم
    تو ای مردک تنبل ِ بی بخار....وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار
    نه در ظرفشویی کمک می دهی.... نه پولی برای بزک می دهی
    نه شلوارهایش اطو می کنی.... نه رخت و لباسش رفو می کنی
    نه در بچه داری پُخی بوده ای .... نه در علم و دانش مُخی بوده ای
    برایش نه اصلاً طلا می خری.... نه او را به کیش و دبی می بری
    لذا چون که براو جفا می کنی .... وپنهان زمن در خفا می کنی
    به ناچار در منزلت مستقر... شوم چند هفته و یا بیشتر
    که گیرم تو را خوب زیر نظر.... شوم از کَم وکیف تو باخبر
    چو داماد بشنید این گفته را... به مادر زن خویش داد این ندا:
    از امروز من نوکرش می شوم.... اگر هم بخواهی خرش می شوم
    به پختن به شستن به رُفتن کمر.... ببندم چنان که بیفتم دَمر
    چپ و راست اورا کمک می کنم.....خودم دخترت را بزک می کنم
    دبی چیست اورا پکن می برم..... هوایی ویا با ترن می برم
    شوم همچو «جاوید» طناز و شوخ.... زنم بر سر دشمنانش کلوخ
    شوم کفتر جلد آهوی تو.... به شرطی نبینم گل روی تو

    ....
  11. #41
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    ابیات کنکوری


    ز بس هی درس رابلغور کردم
    دوچشم تیز خود را کور کردم
    تمام لحظه های خوب خود را
    فدای زالوی کنکور کردم
    .................................
    چه سدّ محکمی گردیده احداث
    بتن آرمه بدون درک و احساس
    خدایا بشکنه این سد کنکور
    ویا یک جورَکی آن را کنم پاس
    ....................................
    كنكوري ام و غمي گران بردل من
    ماتم كده اي حزين شده منزل من
    جانم به لب آمده از اين غول بزرگ
    ترسم كه شود عاقبت او قاتل من
    ...................................
    برای پز به پیش قوم و خویشان
    پدر کرده مرا زار وپریشان
    سه سالی می زنم هی تست کنکور
    «می گم» نر هست می گوید بدوشان

    ...
  12. #42
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    دانشگاه آزاد

    همان روزي كه فرزندم بشد وارد به دانشگاه
    برآمد از درون سينه ام از غصّه وغم آه
    شده دانشجوي آزاد ومن دربند وبيچاره
    چرا كه نيك مي دانم هزينه ساز و سرباره
    ازاين پس الوداعي بايدم با خنده و شادي
    وباهرچه پس اندازوحقوق و پول وآزادي
    شده آغاز دوران رياضت ، سختي و حرمان
    هرآن چيزي بنا كردم بشد درلحظه اي ويران
    زدم چوب حراج بر فرش و تخت و تي وي رنگي
    همه چيزم شده قرباني اين كار فرهنگي
    به خون دل نمودم جور، پول ثبت نام او
    حديث و طنز تلخی شد دگرموضوع وام او
    از آن ترسم كه تا پايان تحصيلات فرزندم
    وتاگيرد ليسانس خويش اين دردانه دلبندم
    نه سقفي روي سر باشد نه فرشي زير پاي من
    به جاي خانه گردد محبس و زندان سراي من
    شود او فارغ التحصيل و ساقط گردد از من حال
    شود« جاويد» دراو حسرت شغل و زمن هم مال

    ...
  13. #43
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,759
    2,365
    5,608

    پیش فرض

    بعضی*ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

    بعضی*ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،

    بعضی*ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،

    بعضی*ها یک عمر زندگی می*کنند برای رسیدن به زندگی،

    بعضی*ها زمین*ها را از خدا مجانی می*گیرند و به بندگان خدا گران می*فروشند،

    بعضی*ها حمال کتابند،

    بعضی*ها بقال کتابند،

    بعضی*ها انباردارکتابند،

    بعضی*ها کلکسیونر کتابند

    بعضی*ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،

    بعضی*ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

    بعضی*ها به درد آلبوم می*خورند،

    بعضی*ها را باید قاب گرفت،

    بعضی*ها را باید بایگانی کرد،

    بعضی*ها را باید به آب انداخت،

    بعضی*ها هزار لایه دارند،

    بعضی*ها ارزششان به حساب بانکی*شان است،

    بعضی*ها همرنگ جماعت می*شوند ولی همفکر جماعت نه،

    بعضی*ها را همیشه در بانک*ها می*بینی یا در بنگاه*ها.

    بعضی*ها در حسرت پول همیشه مریضند،

    بعضی*ها برای حفظ پول همیشه بی*خوابند،

    بعضی*ها برای دیدن پول همیشه می*خوابند،

    بعضی*ها برای پول همه کاره می*شوند.

    بعضی*ها نان نامشان را می*خورند،

    بعضی*ها نان جوانیشان را می خورند،

    بعضی*ها نان موی سفیدشان را می خورند،

    بعضی*ها نان پدرانشان را می خورند،

    بعضی*ها نان خشک و خالی می خورند،

    بعضی*ها اصلا نان نمی خورند،

    بعضی*ها با گلها صحبت می*کنند،

    بعضی*ها با ستاره*ها رابطه دارند،

    بعضی ها صدای آب را ترجمه می*کنند،

    بعضی ها صدای ملائک را می*شنوند،

    بعضی ها صدای دل خود را هم نمی*شنوند،

    بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی*دهند،

    بعضی ها در تلاشند که بی*تفاوت باشند،

    بعضی ها فکر می*کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آن هاست،

    بعضی ها فکر می کنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آن هاست،

    بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می*دانند،

    بعضی ها فکر می کنند پول مغز می*آورد و بی پولی بی مغزی،

    بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می*کشند،

    بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه می*گیرند،

    بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمی*کشند،

    بعضی ها یک درجه تند زندگی می*کنند، بعضی*ها یک درجه کند،

    هیچ کس بی*درجه نیست،

    بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می*خورند،

    بعضی ها در تمام زندگی*شان نقش بازی می*کنند،

    بعضی ها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ،

    بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،

    بعضی ها به اندازه کره زمین و بعضی به وسعت کل هستی هستند،

    بعضی ها به پز می گویند پرستیژ،

    و بعضی ها خیلی جور های مختلف هستند.
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

  14. #44
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    مژده ي وام

    ‹‹ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ››
    وندران لحظه ي خوش مژده ي وامم دادند
    ‹‹ چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي››
    آن شبی را که به سرگشت غم دربدری
    هاتفي گفت دگردوره ي عفسرت بگذشت
    چون كه بيدار شد از خواب گران خفته ي بخت
    خيز از جا و برو تا بفسفتاني وامت
    تا نباشد دگرَت غصه ي ظهر و شامت
    زين سپس غصه ي نان وغم هجران فغذا
    گشت پايان وبَدَل گشت خوشي جاي عزا
    مرغ و ماهي كه براي تو چو يك رويا بود
    بعد از اين مي خوري و مي بري از آنان سود
    مرد قصّاب شود خوش رفتار
    زيد فبقال بَسی خوش كفردار
    مي تواني بستا ني گيلاس
    آلو و موز و شليل و آناناس
    بعد ازاين يار تو باشد موجر
    چون شوي خوب ترين مستأجر
    غصه ي كفش و لباس فرزند
    يا غم شهريه ي آن دلبند
    بفشود زايل و آسوده شوي
    از غم و درد تو پالوده شوي
    چون كه دانشگه آزاد رَوَد
    با خيالف خوش و دلشاد رود
    زين سپس همسر تو، ياور تو
    مي شود دوستي اش باور تو
    مي رود از دل او حسرت زر
    هرچه خواهي بگذارد بر سر
    گرچه‹‹ جاويد›› شود تا به ابد
    قسط وامي كه زجيبت برود
    ليك خوش باش و نخورغصه ي وام
    بس زيادند چو تو در اين دام

    پالوده= پاک شده از آلودگی

    ...
  15. #45
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    آدمت نیستم آن*گونه که حوا باشی


    عاشقت هم نشدم، هرچه که زیبا باشی

    چقدر حرف تو را شب همه شب گوش کنم؟

    بچه*ات نیستم آنقدر که بابا باشی

    لیلیا! وقتی مجنون به تو عاشق شده بود

    فکر می*کرد که اینقدر هیولا باشی؟

    فکر می*کرد که با آنهمه آوازه حسن

    صاحب این*همه پهنا و درازا باشی؟

    اینهمه شهد و شکر کز سخنت می*ریزد

    حدس باید بزند بچه بالا باشی

    مرغ باغ ملکوتی، برو و حرف نزن

    حیف باشد که چنین بسته دنیا باشی

    حیف باشد که در این تیمچه سود و زیان

    تابع قاعده عرضه-تقاضا باشی

    من به همراه تو می*آیم تا قله قاف

    چه بسا آنطرفش هم، تو اگر پا باشی

    *

    عذر می خواهم اگر سوژه طنزت کردم
    بخدا فکر نمی*کردم اینجا باشی. 8)
صفحه 3 از 41 نخست 123456781323 ... آخرین
نمایش نتایج: از 31 به 45 از 609

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •