ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 11 از 602 نخست ... 678910111213141516213161111511 ... آخرین
نمایش نتایج: از 151 به 165 از 9023
  1. #151
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    .....


    [SIZE=3:6de53fb8fd]چرا مرغ از خيابان رد شد؟ [/SIZE]

    ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

    موسي : و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوي خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همي گشت .

    مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب*ناپذير بود.

    خاتمي: چون مي*خواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند .

    رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟

    شاگرد تنبل : والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...

    نيچه: چرا که نه؟

    فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را مي مکيديد؟

    داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي رد شدن از خيابان انتخاب کرده است .

    همينگوي : براي مردن. در زير باران .

    اينشتين : رابطهء مرغ و خيابان نسبي است.

    سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال*شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

    پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

    صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر .

    خوانندهء آهنگهاي آبدوغ*خياري: چرا رفتي مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم ...

    روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

    نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

    حافظ: عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت .

    کافکا : ک. به آن سوي خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهي بي*توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکي خود مواجه کند و دست*کم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه*اش دشوارتر مينمود .


    ...
  2. #152
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    . دائما به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي !

    . غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن !

    . هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟!

    . هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق !

    . هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد !

    هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد !

    دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد !

    براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده !

    اگه شوهرتان با کلي قرض و قوله و وام گرفتن ، براي کادوي تولدتان يک عدد پژو 206 آلبالويي خريد ، با دلخوري بگوييد : اگه با خواستگار قبليم ازدواج مي کردم حتما برام يه ماکسيما مي خريد !

    هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزم ميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟!

    هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته !

    هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

    از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !

    هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد !

    و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملا خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  3. #153
    As
    As

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    طهران
    نوشته ها
    2,641
    6
    318

    پیش فرض

    اينم از خانوم هاي اين دوره زمونه

    همين كارارو مي كنين آماره طلاق زياد ميشه ديگه

    ولي اين كارارو نكنين الان شوهر به زور پيدا ميشه ها از من گفتن بود

    يه نصيحت برادرانه :lol: :lol: :lol:

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ

    ولي سارا خانوم متاسفانه باحال بود :wink:
    آن چه به پروردگار مدیونیم , دوست داشتن دیگران است

    http://pic.kocholo.org
    AmooAbbas@kocholo.org
  4. #154
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ...

    [SIZE=3:a12ac2ec42]:::تفاوت بین مادرها و پدرها!!!::: [/SIZE]

    مامان
    - بعله ؟
    - من مي خوام به دنيا بيام ...
    - باشه .
    - مامان
    - بعله ؟
    - من شير مي خوام
    - باشه
    - مامان
    - بعله ؟
    - من جيش دارم
    - خب
    - مامان
    - بعله ؟
    - من سوپ خرچنگ مي خوام
    - چشم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من ازون لباس خلبانيا مي خوام
    - باشه
    - مامان
    - بعله؟
    - من بوس مي خوام
    - قربونت بشم :P
    - مامان
    - جونم ؟
    - من شوکولات آناناسي مي خوام
    - باشه
    - مامان
    - بعله ؟
    - من دوست مي خوام
    - خب
    - مامان
    - بعله ؟
    - من يه خط موبايل مي خوام با گوشي سوني
    - چشم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من يه مهموني باحال مي خوام
    - باشه عزيزم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من زن مي خوام
    - باشه عزيز دلم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من ديگه زن نمي خوام
    - اوا ... باشه
    - مامان
    - .. بعله
    - من کوفته تبريزي مي خوام
    - چشم
    - مامان
    - بعله ؟
    - من بغل مي خوام
    - بيا عزيزم
    - مامان
    - بعله ؟
    - مامان
    - بعله
    - مامان
    - ... جونم ؟
    - مامان حالت خوبه
    - آره
    - مامان ؟
    - چي مي خواي عزيزم
    - تو رو مي خوام .. خيلي
    - ... :x 8) :P
    ***

    - بابا
    - بعله ؟
    - من مي خوام به دنيا بيام
    - به من چه بچه .. به مامانت بگو
    - بابا
    - هان؟
    - من شير مي خوام
    - لا اله الا الله
    - بابا
    - چته ؟
    - من ازون ماشين کوکي هاي قرمز مي خوام
    - آروم بگير بچه
    - بابا
    - اههههه :evil:
    - من پول مي خوام
    - چي ؟؟؟؟ !!!
    - بابا
    - اوهوم ؟
    - منو مي بري پارک ؟
    - من ماشينمو نمي برم تو پارک تو رو ببرم ؟
    - بابا
    - هان ؟
    - من زن مي خوام
    - اي بچه پررو .. دهنت بو شير مي ده هنوز
    - بابا :cry:
    - ....
    - من جيش دارم
    - پوففف
    - بابا
    - درد
    - من زن نمي خوام
    - به درک
    - بابا
    - بلا
    - بابا
    - زهرمار 8O
    - من يه اتاق شخصي مي خوام
    - بشين بچه
    - بابا
    - مرض
    - منو دوس داري
    - ها ؟
    - بابا
    - ...
    - بابا
    - خررر پفففف
    - بابا
    - خفه :evil:
    - بابا
    - ديگه چته ؟
    - من مامانمو مي خوام
    - از اول همينو بگو ... جونت در بياد
    ببخشید :twisted: :?: :!:

    ....
  5. #155
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ....

    [SIZE=3:f9adaaf49b]:::شوهر شناسي سنتي و مدرن:::[/SIZE]

    اگر آقايتان شبها دير به منزل مي آيد، لابد کار دارد که دير مي آيد! اگر شما بيرون کار مي کرديد که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نيائيد!!
    - اگر آقايتان انتظار دارد وقتي به منزل مي آيد براي او چاي بياوريد، بدون حرف اضافي اين کار را انجام دهيد، وگرنه ممکن است اگر آقايتان اجازه نمي دهد هر کجا که مي خواهيد برويد، خدا را شکر کنيد که اجازه مي دهد نفس بکشيد!!
    - اگر آقايتان به شما خرجي نمي دهد، لابد خرجهاي مهمتر از منزل دارد، جيکتان هم در نيايد!!
    - اگر آقايتان اجازه نمي دهد سر کار برويد، سپاسگزارش باشيد
    - اگر آقايتان اجازه مي دهد که بيرون از منزل هم کار کنيد، از اينکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بيرون از منزل کار کنيد، از او تشکر کنيد!!!
    - اگر آقايتان به کوچکترين حقوق زنان بي توجه است، حقتان است اگر تحويلتان هم بگيرد شما به او مي گوئيد زن ذليل!!!
    -
    -- اگر آقايتان براي شما هديه نمي خرد، رويتان را زياد نکنيد! او خودش براي شما بزرگترين هديه است! و يا لااقل بزرگترين هديه که شما را هميشه تحمل مي کند!!!!

    زي زي لوژي (شوهرشناسي مدرن) :

    - اگر شوهرتان شبها دير به منزل مي آيد، درب را به رويش باز نکنيد!! مبلغ مهريه را هم به او يادآوري کنيد تا کامروا شويد!!
    - آگر شوهرتان از شما انتظار پذيرائي دارد، يک هفته او را ترک کنيد!!! از هفته آينده خودش هر شب برايتان کاپوچينو درست خواهد کرد!!!
    - اگر شوهرتان موافق نيست که شماهر جايي مي خواهيد برويد، مگر شما منتظر اجازه او بوديد؟!! خوب برويد!! تازه بعد هم غر بزنيد که از اين زندگي خسته شدين
    - اگر شوهرتان به شما پول نمي دهد، شما هم به او روندين!!! دو سه روز کم محلي هم بي اثر نيست!!!
    - اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل نيست، خانه را به گند بکشيد بي حوصلگي به را بيندازيد افسرده باشيد تا شما را به کار بيرون از منزل تشويق کند!!!
    - اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بيرون از منزل هست،از زير کار کردن در بريد وانمود کنيد که دوست نداريد نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهيد!! هرجند اقايون همه بلد هستن
    - اگر شوهر شما فمينيست نيست،زن ذليل که هست
    - اگر شوهرتان به مسائل شما بي اعتناست شما بي اعتنا تر باشي ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنيد تا چشمتون به او افتاد قيافه بگيزريد که ناراحت هستيد
    اگر شوهرتان هوس تجديد فراش کرد، بدانيد که بيچاره حق دارههههههههههههههههه
    -

    نتيجه گيري اخلاقي:
    ۱- زنان سنتي هر چه سرشان بيايد حقشان است!! لياقت شوهر مهربان و به قول خودشان زي زي را ندارند!!
    ۲- زنان مدرن لياقت هيچ چيز را ندارند!! چون از زي زي بودن شوهرانشان سوء استفاده مي کنند!!
    ۳- هر چه به سر مردا مايد از زي زي بودنشونه با با بسه ديگه

    نتيجه گيري غيراخلاقي!! :
    تو رو خدا. بازم زن بگيريد تا روخانمها روکم کنيد

    شرمنده!! من بي تقصيرم!!!

    ...
  6. #156
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,488
    20,482

    پیش فرض

    فرشته نگهبان

    مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت:
    - اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي .
    مرد ايستاد و در همان لجظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش.
    مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد .
    بهر حال نجات پيدا كرده بود .
    به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت :
    - بايست
    مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود .
    مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم .
    مرد فكري كرد و گفت :
    - اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي ؟
  7. #157
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ....


    [SIZE=3:7cc425c342][b]::خواستگاری از قدیم تا حالااااا::[/[/SIZE]b]



    يك هفته پس از خلقت آدم:
    چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.


    پانصد سال پس از خلقت آدم:
    با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه(
    بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.



    دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
    انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟ چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
    بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.



    ده سال قبل:

    شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.



    هم اكنون:

    به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد

    ...................
  8. #158
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ......

    [SIZE=3:0e58719dbd]::آب مایع حیات است::[/SIZE]


    این روزا هرجا که میریم و هر روزنامه ایی که میخونیم و هر برنامه ی تلوزیونی رو که میبینیم بهمون میگن که آقا در مصرف آب صرفه جویی کنید.اقا اب نخور..آقا حموم نرو..و و و.. منم در همین راستا چند روش جهت صرفه جویی در مصرف آب رو پیشنهاد میکنم. پس شما هم بخونید و عمل کنید ...
    از این به بعد ماهی یه بار میرید حموم اونم فقط در حد یه دوش گرفتن ساده. اصلا چه لزومی داره که هرروز برید حموم ؟ آبتونو که از سر راه نیاوردید که الکی بخواید با این کارا حرومش کنید. خوب حالا واسه اینکه شما کمتر برید حموم من چندتا نکته رو بهتون میگم که باید از انجام دادنشون بپرهیزید. از این به بعد هرکاری که عرق شما رو در بیاره کنار میذارید. ورزش کردن رو میذارید کنار، سعی کنید که خیلی هیجان زده نشید، نرقصید، چیزای سنگین ور ندارید، کارای خونه رو انجام ندید,,,.خوب تا همین جا کافیه و....
    نتیجه گیری اخلاقی : افسردگی شدید جامعه رو فرا میگیره


    2) از این به بعد هر ۲۴ ساعت فقط یه نصف لیوان آب میخورید. اینجوری گلاب به روتون دسشویی رفتنتونم کمتر میشه و در حقیقت با یه تیر دو نشون زدید ! بابا خدا آب دهان رو واسه یه همچین روزایی آفریده دیگه ! هروقت تشنه تون شد آب دهنتونو قورت بدید و هزار بار خدا رو به خاطر این نعمتش شکر کنید. مسواک زدن اکیدا ممنوع (حتی شما دوست عزیز)

    نتیجه گیری اخلاقی : بیشتر به خدا نزدیک میشیم
    3) از این به بعد کسی حق رفتن به دسشویی خونشو نداره ، پس کوچه رو واسه چی درست کردن ؟ واسه همچین مواقعی که اگه گلاب به روتون کسی کار واجبی داشت بره یه گوشه بشینه و... اون سنگ و کلوخ های کوچه بالاخره باید یه روزی ازشون استفاده کرد. واسه جامعه ی مگسیت(مگس) هم خوبه آ !


    نتیجه گیری اخلاقی: کثافت جامعه رو در برمیگیره

    نتیجه گیری مهم: در این مواقع(مواقعی که به کوچه میرید) حتما یکی از فامیلای درجه اولتونو با خودتون ببرید ! واسه اینکه اون نگهبانی بده تا کسی دزدکی شما رو نگاه نکنه، بعدشم احتمال داره که فیلم حریم خصوصیتون پخش بشه. نگید نگفتی.

    نتیجه گیری مودبانه: اگه روش سه رو یه کم غیر مودبانه نوشتم شما به روی خودتون نیارید و به خوندنتون ادامه بدید. موقع خوندن سوت هم بزنی بد نیست




    5) از این به بعد یه سری کارای بیهوده رو کنار بذارید. مثل شستن میوه و سبزیجات، شستن لباس، شستن ظرف، شستن دست و صورت و... شما میتونید از لباسا و ظرفای یکبار مصرف استفاده کنید. میوه و سبزی هم خیلی مهم نیست که شسته بشن یا نه، آبمون مهم تره تا
    سلامتی مون. نتیجه گیری بهداشتی: دوباره وبا تو کشور شایع میشه
    نتیجه گیری منطقی: میوه و سبزی نخورید به نفعتونه. از خیر خوردن میوه و سبزی بگذرید
    خوب این آخرین روشه. این روش ربطی به صرفه جویی در مصرف آب نداره ولی میتونه آب کشور رو به مقدار چشم گیری افزایش بده. میرید یه وضوی درست حسابی میگرید بعدش میرید یه دو رکعت نماز بارون میخونید. انقد خدا رو التماس میکنید که بالاخره بارون بباره. اگه این کار رو بکنید من خودم بهتون قول میدم که سیل هم بیاد چه برسه به بارون ! فقط خواهشا با جون و دل نمازه رو بخونید
    نتیجه گیری اخلاقی: ایضا به خدا بیشتر نزدیک میشیم و رابطه مون با خدا بهتر میشه

    تیجه گیری کلی:اینکه آب آبیه آسمون هم آبیه پس همه جا آبیته البته قهرمانی پرسپولیس هم مبارک باش

    ....
  9. #159
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    .......

    [SIZE=3:8d7b640251]::دهقان فناکار::[/SIZE]

    يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي*كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شب*هاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي*گشت و در حال خواندن يك ترانه*ي محلي گرمساري روي ريل*ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي*اومد يا نمي*اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس*تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون *اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي*گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي*اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي*رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ*هاي بزرگ*ناكي افتاده*اند روي ريل به چه درشت*جاتي.
    ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي*آيد و همه*ي مسافرها خاكشير مي*شوند و آبرويمان پيش بين*الملل و سرخه صليب مي*رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح*آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله* به كار مي*رفت.
    ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي*كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله*اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ*ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس*تان را بخوانيد.
    بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت*ها را روشن كرد. (البته براي دماغ*سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت*ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشت*انگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كله*ي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه*ي همه*شان را درآورد. لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بي*گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت*هاي گره كرده و فحش*هاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان مي*دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
    لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشم*هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين*المللي و روساي ايستگاه*هاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه*ي ملودرام هندي*ناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در مي*آورد. عكاسان كليك كليك عكس مي*گرفتند و بقيه در دستمال*شان فين مي*كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
    به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب*هاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش* فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه*ي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
    هنوز كنار ريل*ها، قطار از خط خارج شده*ي زنگ*زده*اي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيش*اش تا بناگوش باز است روي آن زده*اند و زير آن نوشته: ما اينيم.


    ....
  10. #160
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    روش هاي شناسايي ايراني ها در خارج






    1-شلوار لي با پيرهن و کفش اسپرت ميپوشند.

    ۲- موقع حرف زدن S را “اس” تلفظ ميکنند.

    ۳- جمله هاي کوتاه مثل How is going on را با accent نزديک به انگليسي تلفظ ميکنند اما اگر جمله از 5 کلمه بيشتر شود انگليسي را فارسي صحبت ميکنند.

    ۴- در هر 10 کلمه یکبار از لغت Actually استفاده ميکنند. در 10 کلمه بعدي از to be honest .

    ۵- در ايران ماهي يکبار به زور حمام ميرفتن اما در خارج هر روز دوش ميگيرند و اگر کسي بوي بد دهد انتقاد ميکنند.

    ۶- به ظاهر وانمود ميکنند که مثل خارجي ها Care نميکنن اما زير چشمي فضولي ميکنند.

    ۷- اگر لغت يا اصطلاح جديد انگليسي ياد بگيرند در اولين فرصت ممکن جلوي دوستان ازش استفاده ميکنند.

    ۸- وقتي ايراني جديد مياد با هيجان فرد جديد الورود را به shopping centre برده و طوري با هيجان توضيح ميدهند که انگار 100 سال اينجا بودن و همه اينها را خودشان ايجاد کرده اند.

    ۹- اگر به يک هندي يا پاکستاني توهين شود از او حمايت ميکنند و صحبت از Discrimination و Racism ميکنند اما اگر همين اتفاق براي يک ايراني غريبه بیافتد خارجي ميشوند و care نميکنند.

    ۱۰- هميشه در حال sue کردن هستند.



    ۱۱- توي ايران اگر خواهرشون دوست پسر داشت تيکه پارش ميکردن اما اينجا روشن فکر هستن و مشکلي با اين موضوع ندارن.

    ۱۲- موقعي که ايران ميرن کارت شهروندي يا گواهينامه رانندگي خارجي جلوي ديگران همش از جيبشون مي افته بيرون و ميگن oh shoot (shit) و برش ميدارن.

    ۱۳- همه چيز تو ايران مفته.

    ۱۴- انجا که بودن (يعني خارج) فلان چيز بود اما اينجا نيست (ايران)

    ۱۵- توي line (queue) منظم واي ميسن اگه صف بانک خارجي باشه یا صف هواپيمايي BA, AF, AC اما صف ايران نيازي نيست نوبت را رعايت کنن.

    ۱۶- تو ايران سوار ماشينت ميشن و کافيه فقط يک ويراژ کوچولو بدي وانمود ميکنن که از ترس دارن ميميرن.

    ۱۷- 4 سال همش از ايران خارج شدن اما نميدونن تو ايران چجوري زندگي ميکنن.

    ۱۸- رفيق Native شون را هفته اي 100 بار ميبرن رستوران ايراني و در مورد تاريخ 10000 ساله ايران توضيح ميدن.

    ۱۹- اگر خارجيها در مورد برخي از اداب زشت ايرانيها ازشون سوال کنن اولا شهروند ايراني نيستن ثانيا تقصير احمدي نژاده.

    ۲۰- دائم دنبال گرفتن انواع و اقسام credit card ها هستن 20,000 دلار Line of Credit دارن و 10 نوع کارت اعتباري. در حاليکه در مجموع ماهي 500 دلار هم به زور ميتونن خرج کنن.
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  11. #161
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    قوانین حرفه ای رانندگی


    ماده 1- قوانين راهنمايی و رانندگی برابر است با پشم مگر آنکه :
    الف- پليس رؤيت شود. ب- تصادف شود.

    ماده 2- هدف از رانندگی حرفه ای، سريع به مقصد رسيدن با دو شرط عدم تصادف و حداقل مبلغ جريمه است.

    تبصره - دارندگان خودروهای اسقاطی با مدل پايينتر از 52 (شمسی، نه ميلادی!) از شرط اول، دارندگان پلاکهای جعلی از شرط دوم و مايه دارها از هر دو شرط معافند.

    ماده 3- هميشه حق تقدم با کسی است که سپر خودرواش جلوتر باشد، حتی اگر واقعاً حق تقدم نداشته باشد.

    تبصره 1- خاور و اتوبوس واحد از اين قاعده مستثنی هستند. زيرا اگر به اميد اين ماده بنشينيد، نيمی از خودرو شما توسط آنها برطرف خواهد شد.

    تبصره 2- همواره حق تقدم با خانمهاست چون آنها هرگز به اين آيين نامه عمل نخواهند کرد.

    ماده 4- فقط اشتباهات حرفه ای مانند ترمز بيجا، انحراف به چپ بی مقدمه و سرعت کمتر از حد مورد انتظار قابل سرزنش هستند. مرتکبين اين اعمال، به شنيدن بوق ممتد از 1 تا 120 ثانيه (برای بی جنبه ها) و نگاه چپ چپ از 90 تا 180 درجه محکوم خواهند شد.

    ماده 5- اتوموبيل نشان دهنده شخصيت و سوابق راننده است. فلذا از نزديک شدن و سبقت گرفتن از خودرويی که سپر جلو يا گلگير سمت چپش يکبار خورده، جداً خودداری کرده و يا مسئوليت عواقب آن را شخصاً بر عهده بگيريد.

    تبصره 1- بمحض مشاهده نزديک شدن وانت نيسان، در منتهی اليه سمت راست جاده توقف کرده و فقط پس از حصول اطمينان از دور شدن آن به مسير خود ادامه دهيد.

    ماده 6- در صورتيکه راننده خودرو جلويی آقای بالای 65 سال يا خانم بالای 25 سال باشد، تصور سبقت از چپ را از مخيله خود خارج کرده و سريعاً بفکر پيدا کردن راهی از سمت راست، بالا يا ... باشيد
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  12. #162
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    .....
    [SIZE=3:62a9e09c2f]::طنز دانشجویی::[/SIZE]

    دوران قبل از دانشگاه = حسرت
    قبول شدن در دانشگاه = صعود

    كنكور = گذرگاه كاماندارا

    دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه

    خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13

    بي نصيبان از خوابگاه =اجاره نشين ها

    امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي

    امتحان ميان ترم = زنگ خطر

    امتحان پايان ترم = آوار

    ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها

    نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي

    مسئولين دانشگاه =گرگها

    استادان = اين گروه خشن

    اشپزخانه = خانه عنكبوت

    رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي

    پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر

    دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد

    دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد

    دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس

    واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ

    مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته

    پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ

    مرگ استادها = جلادها هم ميميرند

    حوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي

    استاد راهنما = مرد نامرئي

    كمك هزينه = بر باد رفته

    درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم

    دانشجوي دانشگاه صنعتي =بينوايان

    برخورد استادان = زن بابا

    اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت

    شب امتحان = امشب اشكي ميريزم

    تقلب در امتحان = راز بقا

    يادگيري = قله قاف

    دانشجوي معترض = پسر شجاع

    دكتر بهداري = گله بان

    تربيت بدني1 = راكي
    1
    تربيت بدني2 = راكي
    2
    خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار

    انصراف = فرار از كولاك

    تصييح ورقه امتحان = انتقام

    نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ

    شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري

    آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ

    هيئت علمي = سامورا يي ها

    رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ

    رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين

    رئيس اموزش = هزاردستان

    معاون اموزش = دزد دريايي

    برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند

    از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راین

    ....
  13. #163
    SARA_MEMOL
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    تهران پارس
    نوشته ها
    1,456
    0
    9

    پیش فرض

    آموزش جواد شدن...
    1 - يك عدد پيكان 57 مدل جوادي با رنگ سبز يا نارنجي با لاستيك دور سفيد
    2 - نوشتن نام تايتانيك بر روي شيشه ي عقب و آرم پرنسس بر روي درها
    3 - آهنگ دوبس دوبس با صداي بلند در ماشين
    4 - دوتا بلندگوي اضافه در ماشين
    5 - نوشتن ،عبارت چون كه تكي .... با نمكي روي گوشه ي شيشه ي عقب
    6 - پاتوق ها : چمن هاي پارك بوستان سعدي و شهربازي
    7 - پاتوق اينترنتي :Yhaoo Messenger!
    8 - تكه كلام ها :كوچيكيتيم ، كرتيم ، زت زياد
    9 - ژل به مقدار زياد و مدل ميكروبي و خروسي توصيه مي گردد
    10 - ماشين مورد علاقه: پيكان آردي
    11 - گوش دادن به آهنگ هاي جواد يساري
    12 - پوشيدن شلوار 6 جيب و كاپشن چرمي
    زندگی کوتاه است
    اما
    طولانی ترین چیزیست
    که
    در دست انسانهاست
  14. #164
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    ....

    [SIZE=3:24bf671b31]::زن و شوهر نمونه::[/SIZE]

    حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ...

    - شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله !

    - زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !

    - حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟

    - شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

    گرفتيمش !!!

    - زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

    - شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

    - حاج آقا : جرمت چی بود ؟

    - شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش گفت ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

    مختوم النسلش كردم !

    - زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

    - حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟

    - زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

    - شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

    - حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

    - زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

    حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

    - شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

    اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

    - زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

    - شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

    به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

    حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

    - حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

    - زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

    - شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

    راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميگفت :

    - حاج آقا : خدا بيامرزتش !

    - شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

    يكی سيغار ! يكی زيرشلواری !

    حاجی جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

    آخه خدايیـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

    - زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

    - شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

    دیــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

    حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره !

    درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده

    به خورده ما !!! لازانتيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتی و از اين آت آشغالا

    حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم !!!

    - زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

    - شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

    -حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

    كردين ؟؟!!

    - زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....

    ....
  15. #165
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,760
    2,368
    5,613

    پیش فرض

    کاریکلماتور


    وقتی به زبان مادری صحبت می کنم ،پدرم اصلا"حالیش نمی شود.

    فکرم با قرار وثیقه آزاد شد.

    چون حواسش جمع نبود ، زندگیش منها شد.

    چون حسرت کفش را داشت ،همیشه پا توی کفش دیگران می کرد.

    بعضی ها زندگی را فیلم می کنند،بعضی ها را زندگی فیلم می کند.

    از بس خجالتی بود ،خجالت می کشید حتّا خجالت بکشد.

    کرم ابریشم ، فقط به خودش پیله می کند.

    برای اینکه اشتهایم کور نشود، واسه اش عینک خریده ام .

    گرگ وقتی یاد گوسفند می افتد، دنبه توی دلش آب می شود.

    چون شنا کردن بلد نبود، در خودش غرق شد.

    ساعت کهنه وقتی زنگ زد کسی از خواب بیدار نشد.

    وقتی مست بودم پشه با خوردن خونم ، عربده می کشید.

    باد پرپر کردن گل ، حل بلبل را گرفت .

    شب زدگان می گویند: خدا سایه ی آفتاب را از سر ما کم نکند.
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

صفحه 11 از 602 نخست ... 678910111213141516213161111511 ... آخرین
نمایش نتایج: از 151 به 165 از 9023

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •