ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 51 از 602 نخست ... 314146474849505152535455566171101151551 ... آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 9023
  1. #751
    fariba
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    روستاي ساده عشق
    نوشته ها
    7,082
    247
    275

    پیش فرض

    [SIZE=3:95e972bcbc]کارت عروسی یوزارسیف و بانو زلیخا![/SIZE]



    به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
    زدی که اینگونه محتاج بودنت
    شده ام !!!

  2. #752
    mahsam
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,866
    1
    90

    پیش فرض

    [SIZE=3:6631c3a009]موضوع انشا: خارجی ها

    پدرم همیشه می*گوید "این خارجی*ها که الکی خارجی نشده*اند، خیلی کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده*اند" البته من هم می*خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد. خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می*دانم.

    تازه دایی دختر عمه*ی پسر همسایه*مان در آمریکا زندگی می*کند. برای همین هم پسر همسایه*مان آمریکا را مثل کف دستش می*شناسد. او می*گوید "در خارج آدم*های قوی کشور را اداره می*کنند"
    مثلن همین "آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت*های بی*تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی*ها خیلی پر زور هستند و همه*شان بادی میل دینگ کار می*کنند. همین برج*هایی که دارند نشان می*دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده*اند.

    ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه*های علمی آن را نگاه می*کنیم. تازه من کانال*های ناجورش را قلف کرده*ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی*ها بر خلاف ما آدم*های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می*کنند و بوس می*کنند. اما در فیلم*های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می*نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.

    در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی*شود و نخبه*های علمی کشور مجبور می*شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می*شوند. مثلاً این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می*دهد که از یک خانواده*ی کارگری بوده، اما تا می*فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می*دهند و او هم برق را اختراع می*کند. پسر همسایه*مان می*گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب*ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.

    از نظر فرهنگی ما ایرانی*ها خیلی بی*جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن*پرور هستیم و حتی هفته*ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده*ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه*مان شنیدم که در خارج جمعه*ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف*های پسر همسایه*مان از بی بی سی هم مهمتر است.
    ما ایرانی*ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می*گوید "تو به خر گفته*ای زکی". ولی خارجی*ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه*مان می*گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می*روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله*ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.[/SIZE]
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  3. #753
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,760
    2,368
    5,613

    پیش فرض

    [SIZE=3:47c25e8a9c]آقايـون خـانم ها را دوست دارند. قيافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلايـلي هسـتـــند که آقايون فــکر ميـکنند خانم ها موجوداتي آسماني هستند.در حـاليکه زنـدگي بدون وجود اونها غير ممکنه اما مطمئناباهاشون هم نمي تونيم زندگي کنيم.

    ....عـلــت اين که چرا نمي تونيم باهاشون زندگي کنيم تا حدود بسيار زيادي به اين مطلب بر ميگرده کــه اونها کاملو بي عـيـب نيـــستند. من از روي تحليل هاي بسيار زياد 10 نمـونــه از کارهاي خانم ها رو کشف کردم که آقايون روواقـعا کفري مي کـنـــه و باعث ميشه که مردها به سر حدجنون برسند.

    ـــــــــــــــــــــــ

    خانمهاوانمودميکنندکهپاکومعصومهستند

    چيزي که در تعداد بسيار زيادي از خانم ها ديده مي شود اين است که قصد دارند تا وانمود کنند در زير يک نور الهي هستند و هميشه از شما خيلي پاک تر هستند. هيچ وقت حاضر نيستند تا اعتراف کنند که به خيابان گردي مي روند و تعداد دوست پسرهايشان از 5 نفر هم بيشتر است. البته آن دسته از خانمهايي که واقعا پاک و معصوم مي باشند قابل تحسين هستند اما بقيه بايد از سرپوش گذاشتن روي کارهايشان دست بردارند. اين حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقايون سرگرمي داشته باشند و از زندگي خود لذت ببرند و نهايتا هم مردي را براي زندگي آينده خود پيدا کنند که قادر به درک تمام اين موارد باشد.

    ـــــــــــــــــــــــ

    ازسايرخانمهاانتقادميکنند

    براي چه هيچ خانمي نمي تواند از خانم ديگر تعريف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم هاي ديگر ايراد بگيرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها يک خانم مي تواند تشخيص دهد که كفش خانم ديگري با کيفش ست نيست و با همين مطلب مي تواند او را به خاک سياه بنشاند.

    البته عده بسيار معدودي از خانم ها مي توانند جذابيت خانم هاي ديگر را بپذيرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسياري از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زيبايي و محبوبيت خانم هاي ديگر شوند. اما با وجود تمام اين حرف ها آقايون به طور ناخودآگاه خانم هاي زيبا و جذاب را خواهند ديد.

    ـــــــــــــــــــــــ


    حسوديميکنند

    بيشتر اوقات تنها اشاره به اسم يک خانم ديگر مي تواند براي شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنيد چگونه مي خواهيد در جنگي که به دليل رفتن شما به پارتي شبانه به وجود آمده آست پيروز شويد؟!

    ـــــــــــــــــــــــ



    خودرانيازمندنشانميدهند

    بعضي از خانمها هميشه چند خط مشي بسيار سري را دنبال مي کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگويند که تا چه حد وجودشان استثنايي و ويژه است. آنها مي خواهند مردها را به يک صندوقچه احساسات تبديل کنند و از آنها انتظار پشتيباني اخلاقي، ذهني و عاطفي دارند.



    در اين قسمت يک تضاد جدي بين آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته ديگري که به بيرون از خانه رفته، کار مي کنند و خود را مستقل نشان مي دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهي هستند که هنگام عاشقي واقعا متزلزل مي شوند. البته شايد دانستن اين مطلب براي شما خالي از لطف هم نباشد که آقايون خانم هاي سرسخت را ترجيح مي دهند زيرا حداقل در اين حالت مي توانند اندکي آرامش ذهني خود را حفظ کنند.

    ــــــــــــــــــــــ


    رمزيصحبتميكنند

    جمله قديمي " نظر تو چيه؟" يکي از مثال هايي است که خانم ها براي تست کردن احساسات و روحيات آقايون به کار مي برند. آنها مي خواهند به اين طريق متوجه احساسات واقعي مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال مي کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما بايد پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهيم در غير اين صورت جزئي از روح آنها به شمار نخواهيم رفت و به عبارتي نيمه گمشده آنها نخواهيم بود.

    مي توانيد اين منظره رقت آور را تصور کنيد: مردي که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب مي گردد ولي هيچ چيز به ذهنش نمي رسد، همسرش دست به کمر در جلوي او ايستاده و از فاصله نسبتا زيادي به او خيره شده و و پاي خود را مرتبا به زمين مي زند. آقايون عزيز هيچ راه فراري جز ارائه جواب نداريد فقط بايد اميدوار باشيد که سرانجام کارتان به بيرون از خانه در کنار زباله ها کشيده نشود!

    ـــــــــــــــــــــــ

    تجاوزبهحريمشخصي

    همه خانم ها اين تمايل غريزي و نا خودآگاه را دارند که هر طور مي خواهند با مردها رفتار مي کنند و تمام وسايل شخصي آنها را مال خود مي کنند.

    به عنوان مثال هنگاميکه لباسي را دوست ندارند، به راحتي به خود اجازه مي دهند که بر سر کشوي لباسهاي ما رفته و آن را زير و رو کنند تا چيزي را که مناسب حالشان است پيدا کنند و مثلا ژاکت جديد مورد علاقه ما را بر ميدارند و مي پوشند. حال تصور کنيد که شما به متعلقات شخصي آنها نزديک شويد و يا نه، فقط در مورد مدل مويشان نظر بدهيد، آنچنان جهنمي برپا خواهد شد که شعله هاي آن همه جا را فرا مي گيرد. بنابراين شما فکر نمي کنيد که زندگي يک زمين بازي جوانمردانه است؟

    ـــــــــــــــــــــــ


    بيشازاندازهاحساساتيميشوند
    آنها به خاطر هر چيزي گريه مي کنند: يک فيلم غم انگيز ( و يا حتي شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اينها زماني است که از ما انتظار همدردي دارند، تنها کاري که بايد انجام دهيد سرو کله زدن با خانمي است که به شما چسبيده و گريه و زاري راه انداخته است.

    البته منظور من اين نيست که آقايون بي عاطفه هستند و هيچ گونه احساسي ندارند اما مشکل اينجاست که خانم ها بيش از اندازه "ماماني" هستند و متاسفانه بسياري از آقايون کوچکترين نکته اي در مورد تسلي خاطر به خانم ها نمي دانند. البته اين حقيقت که خانم ها اندکي ظريف و آسيب پذير هستند نکته جالبي است زيرا شما به راحتي مي توانيد آنها را دلداري دهيد تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمي خواهيد سيلي از اشکهاي او در خانه شما جاري شود؟

    ـــــــــــــــــــــــ


    آنقدرخريدميکنندتاازحالبروند

    هنگامي که زمان خريد فرا مي رسد در طول روز زمان کافي براي خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خريد و تماشاي ويترين مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودي همسرانشان. آنها مي توانند ساعت هاي طولاني را در پشت ويترين يک مغازه کفش فروشي صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و ديگر مسئوليت هايي که در زندگي بر دوش آنهاست فکر نکنند.

    اما تا اينجا همه چيز قابل تحمل است فقط دعا کنيد آنروز فرا نرسد که آنها تصميم بگيرند تا شما را نيز به همراه خود ببرند. ما همراهشان مي رويم از اين مغازه به آن مغازه، سرگرداني هاي بي هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانيکه تمام جزئيات البته بجز برچسب قيمت مورد بررسي قرار گيرد.



    پيوستهصحبتميکنند

    متاسفانه "کريس راک" نيز اين تجربه تلخ را داشته است. روزي در يک مصاحبه تلويزيوني يک سوال از خانمي پرسيد که او براي 45 دقيقه در مورد آن توضيح داد! بيشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگاميکه به آنها ميدان دهيد بدون توقف پيش خواهند رفت. البته تصور نکنيد که گفته هاي آنها براي ما اهميت ندارد ما فقط نمي خواهيم گزارش ثانيه به ثانيه تمام جزئيات را بدانيم.



    ـــــــــــــــــــــــ

    اگر با کفايت و تدبير کافي با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنيد رفتارهاي آزاردهنده آنها چندان هم غيرقابل تحمل به نظر نمي رسد. تنها شانس شما اين است که خود را با آنها وفق دهيد شما هم رفتارهاي رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را داريد، هيچ انساني کامل نيست، و من فکر مي کنم اين مطلب تنها چيزي است که هم خانم ها و هم آقايون مي توانند بر سر آن به توافق رسند.
    [/SIZE]
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

  4. #754
    ghalb
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    نوشته ها
    4,741
    216
    261

    پیش فرض

    [SIZE=3:f605550274]موضوع: تاريخچه تقلب و روش هاي أن



    گويند: «تقلب مفهومي*است بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:

    تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را

    تاريخچه*ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه*ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه*ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه*ي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش*هاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند*هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه*ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.

    زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلب*هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را مي*شود نام برد.

    حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان مي*رسانيم:

    روش هاي نوشتاري:

    1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...

    2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...

    3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...

    4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخ*هاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچه*ي آئورت و ...

    روش هاي با کلاسي:

    1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي

    2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس

    روش هاي جوادي:

    1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون

    2- خم کردن سر به روي ورقه*ي طرف به صورت تابلو.

    3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.

    4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.

    توجه:

    اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد
    [/SIZE]
    من بد نیستم . . .
    فقط دیگه حس خوبی به کسی ندارم!
    همین . . . !
  5. #755
    reza1362
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    12,356
    7,798
    4,885

    پیش فرض

    [SIZE=3:86384e2e08]تفاوت مدیریت در ایران و اروپا[/SIZE]



    اروپا: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود
    ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه موفقيت است


    اروپا: مديران بعضی وقتها استعفا ميدهند
    ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود


    اروپا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن است مدير شوند
    ايران: افراد مدير مادرزادی هستند و اولين شغلشان در بيست سالگی مديريت است


    اروپا: برای يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند
    ايران: برای يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود


    اروپا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود
    ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حاليکه مديرش سه بار عوض شده


    اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند
    ايران: اگر بخواهند از کسی هيچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مديريت ميکنند


    اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی ميکند و حتی ممکن است محاکمه شود
    ايران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد


    اروپا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار ميکنند
    ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار ميشوند


    اروپا: برای استخدام مدير، در روزنامه آگهی ميدهند و با برخی مصاحبه ميکنند
    ايران: برای استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند


    اروپا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدی از قبل مشخص است
    ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را ميگيرند


    اروپا: همه ميدانند درآمد قانونی يک مدير زياد است

    ايران: مديران انسانهای ساده زيستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد


    اروپا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد
    ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نميدهد


    اروپا: برای مديريت، سابقه کار مفيد و لياقت لازم است
    ايران: برای مديريت، مورد اعتماد بودن کفايت ميکند

    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ
  6. #756
    anjeli
    كوچولو رسمي
    کوچولوووو خیلی فعال

    تاریخ عضویت
    November 2008
    محل سکونت
    تو خونمون !!!
    نوشته ها
    3,626
    747
    967

    پیش فرض

    [SIZE=3:ea5db09673]این نامه رو كسی نوشته كه صبح تا شب جلوی تلویزیون بوده وتنها سرگرمیش هم این بوده كه بشینه و تبلیغات قشنگ تلویزیون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونین عاقبت چنین آدمی چی می شه

    سلام

    سلامی كه گرمای آن از مهیاگاز و كیفیت سینجرگاز و نوع آوری نیك كالا با ضمانت 5 ساله امیدوارم صمیمانه بوسه مرا پذیرا باشی و آنرا با چسب دوقلوی 5 دقیقه ای جلاسنج به لبانت بچسبانی. امشب با تمام غمهایم كنار مهیا گاز نشسته ام و با خودكار بل این نامه را می نویسم زیرا این نام نیك است كه می ماند، هنگامی كه از من جدا شدی و آن نگاه سرد را از من گذراندی این فقط ضد یخ كاسپین بود كه پیكر یخ زده ام را آب كرد و این بیمه آسیا و ایران بود كه آسایشم را فراهم كرد، همانطوركه نیاز امروز پشتوانه فردا است باید اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجیبی بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم می خواهد بر قله بینالود سفر كنیم و در لابلای كوه های سر به فلك كشیده بهانه نمكی بخوریم. بیا تا راه سخت و طاقت فرسای زندگی را با پژو پرشیای جدید كه افتخار ملی است آغاز كنیم و با روغن ترمزهای سپهر و فومن شیمی آسوده خاطر سفر كنیم. بیا تا پیچهای زندگی را با ابزار مهدی باز كنیم و عشقمان را با ساختمان از پیش ساخته شده ی بانك مسكن بهتر آغاز كنیم و سقفش را ایزوگام شرق كنیم. و آن را با كاغذ دیواری نائین زینت دهیم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنیم و اتاقهایش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كویر یزد رنگین كمان كنیم

    بیا تا دلهای سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاریم، بیا روزهایمان را با خمیر دندان داروگر 2 كه حاوی فلوراید است آغاز كنیم و عشقمان را با صدای بلند از دل دوو پخش جدید پارس پخش كنیم و اشكمان را با دستمال كاذغی نرمه پاك كنیم.بیا تا دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را كنیم آباد
    [/SIZE]

    دست بر دلـ ♥ـم نگذار !
    میسوزی ...
    داغ خیلی چیز ها بر دلـ ♥ـم مانده ..
    .
  7. #757
    rezanaz
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    April 2009
    محل سکونت
    زیر یک سقف کوچک
    نوشته ها
    6,200
    123
    213

    پیش فرض

    پسر من می خواستم جوک بنویسم ولی خیلی مختصر و مفید بود ولی وقتی جواب ها رو دیدم کف کردم بس که زیاد بودش . در عرض چند دقیقه این مطالب رو می نویسید. بابا ایول :idea: :wink: :D
  8. #758
    sunset
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    March 2009
    نوشته ها
    3,152
    309
    1,518

    پیش فرض

    [SIZE=3:7659af22c6]آقایون نخوانند... :oops: [/SIZE]

    فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چيه؟
    سگ گند به فرشت ميزنه ، مرد به زندگيت


    به مردی که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
    خواجه

    فالگير : فردا شوهرتون ميميره
    زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟

    وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
    هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده


    چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
    معمولا" بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند


    وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
    کار نيکو کردن از پر کردن است

    به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟
    بيوه


    به مردی که نود درصد قوه عقلايش رو از دست داده چي ميگن؟
    بيوه


    چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
    آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند

    ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزی نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توی مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟


    بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
    بذارين شوهرتون مال اون بمونه


    مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جای دنيا وضع همينه !؟


    بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
    شاهزاده افسانه ای هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده

    آگهي نيازمندی : به پنج مرد زرنگ و کاری يا يک زن نيازمنديم


    به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
    يک شروع خوب


    وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد


    مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
    زن : خير پيش


    فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
    يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه

    فرق بين يک مرد باهوش و هيولای لاک نس چيه؟
    هيولای لاک نس تا به حال چند بار ديده شده


    چرا مردها از زنهای خوشگل بيشتر از زنهای باهوش خوششون مياد؟
    چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه
  9. #759
    mahsam
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,866
    1
    90

    پیش فرض

    [SIZE=3:ad12d79eb9]اینجا تهران است ...شهر زنان و دختران شاغل و مردان و پسران بیكار



    این*جا تهران است*؛ دختران خاله*بازی نمی*كنند*، مادر نمی*شوند و نی*نی ندارند تا روی پا برایش لالایی بخوانند.
    این*جا دختران از كودكی رئیس و مدیر عامل شركت می*شوند؛ یا از صبح تا غروب در فروشگاه اندر خرج كردن پول*اند.
    این*جا تهران است؛ درس میخوانی كه كنكور قبول شوی، انتخاب رشته می*كنی تا وارد شوی؛ حتی اگر رشته*ات هیچ تشابهی به ویژگی*های جسمی و روحی*ات نداشته باشد. این*جا اگر لیسانس نباشی یعنی بی*سوادی؛ پس این*جا تهران است. ازدواج نمی*كنی چون می*خواهی كار كنی، بچه*دار نمی*شوی كه ارتقاء درجه بیابی* و كودك را صبح*های زود به مهد می*سپاری تا پول در*آوری.
    مهم مهارت، استعداد و نیاز نیست، مهم مدرك است.
    این*جا تهران است؛ دختران بیشتر درس می*خوانند تا دانشگاه بروند، دانشگاه می*روند تا شوهر بهتری بیابند، مدرك بالاتری می*گیرند تا با مردی با مدارك بالاتر ازدواج كنند.
    این*جا تهران است؛ دختران درس می*خوانند و پسران پشت كنكور می*مانند و پس از سربازی وارد بازار كار می*شوند.
    این*جا تهران است؛ سن ازدواج بالا رفته، چون دختران مدرك بالاتری از پسران دارند و حاضر نیستند با مدارك پایین*تر از خود ازدواج كنند. این*جا دختران مهندس و دكتر می*شوند و پسران كارگر.



    این*جا تهران است؛ شهر مدرك*گرایی. نیازمندی روزنامه*ها را كه ورق می*زنی همه منشی خانم حداقل مدرك لیسانس با روابط عمومی بالا می*خواهند!
    این*جا تهران است؛ شهر شلوغی و ازدحام. صبح كه از خانه بیرون می*روی زنان زیادی در صف اتوبوس یا در انتظار تاكسی ایستاده*اند. سوار اتوبوس كه می*شوی بیش از نیم آن*را زنان پر كرده*اند.
    این*جا تهران است؛ شهر دود و ترافیك. پشت چراغ قرمز ماندن جزئی از عادات روزانه شده است حتی اگر روزی به ترافیك نخوری ممكن است جوش بزنی یا سردیت كند چون مزاجت از عادت خارج شده است. به خیابان*ها نگاه می*كنی. ماشین*های تك*سرنشین فراوان*اند. مخصوصا پ*ژوهای 206 كه زنان مایه*دار سوار شده*اند.
    این*جا تهران است؛ شهر گرانی. كار می*كنی كه پول درآوری، پول در می*آوری كه خرج كنی، خرج می*كنی كه كم نیاوری. این*جا لباسی را دو بار در مجالس پوشیدن تحریم شده است توسط زنان. پس باید كار كرد تا ...
    این*جا تهران است؛ صبح زود زنان و دختران سر كار می*روند و مردان سر چهار راه*ها یا در میان تبلیغات نیازمندی روزنامه*ها اندر پی كارند.


    این*جا تهران است؛ كار می*كنی كه وام بگیری، وام می*گیری كه خانه بخری، وام می*گیری كه ماشین بخری، وام می*گیری كه اثاثیه مدرن*تر بخری و... كار می*كنی كه تا ابد الدهر قسط*هایت را پرداخت كنی؛ تا مقابل نو نوار كردن*های آبجی خانوم و دختر خاله و خواهر شوهر كم نیاوری.
    این*جا تهران است؛ ظهرها از خانه*ها بوی غذای گرم نمی*آید، این صدای پیك*های موتوریست كه كشلقمه*(پیتزا) فروشی می*كنند. این*جا زنان مهارت*شان به جای آشپزی در پیدا كردن بهترین فست*فود فروشی است.
    این*جا تهران است؛ مردها در را به روی زنان*شان می*گشایند و خسته نباشی می*گویند؛ كودك هم پیش از مادر به منزل رسیده است و روی تختش از گرسنگی خوابش برده.

    و این*جا تهران است... شهر زنان و دختران شاغل و مردان و پسران بیكار.[/SIZE]
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  10. #760
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    [SIZE=3:b8c02e168f] :arrow: رضا , mahsam عزیز در ارسال مطالب خودتون یه کمی دقت کنید در صورت تکراری بودن من مجبورم حذفش کنم :wink:

    از همکاریتون واقعا ممنونم :)
    [/SIZE]
  11. #761
    mahsam
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    June 2008
    محل سکونت
    شیراز
    نوشته ها
    1,866
    1
    90

    پیش فرض

    [SIZE=3:defa5a4ce0]دختر و پسر


    1-پیش از دبستان

    دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی*ترین و حیاتی*ترین پرسش*های زندگی*اش آشنا می*شود؛ پرسش*هایی مانند گفتی مامان؟ ، آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟! تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!! و كم كم پرسش*هایی مثل مامانو چند تا دوست داری؟بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!بزرگ شدی می*خوای چی كاره بشی؟ (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعی*اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد***** و چه می*دانداصلاً بزرگ شدی یعنی تقریباً چقدر شدی؟!)

    علایق: ... (عذر می*خواهم مزاحم می*شوم ولی اگر شما یادتان هست در شش*ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر کنید!!

    مشاغل مورد علاقه:؟؟؟ ؟!

    2-دبستان

    دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسش*هایی نظیر مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟خانم معلّم رو چی؟چند تا بیست گرفتی؟چرا بیست نگرفتی؟چرا چند تا بیست گرفتی؟!! و... مواجه است.

    علایق:مامان و بابا و خانم معلم مدرسه درس ریاضی

    مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

    3-دبیرستان

    دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می*شوند به یك جور من دیگه بزرگ شده*ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه*ی روزنامه*فروشی، ویه كمی هم درس بخون. پرسش*های مهمی كه با آن مواجه می*شوند عبارتست از: تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!تو چرا تازگی*ها این قدر جلوی آیینه*ای؟!گوشی تلفن کو؟!؟!

    علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن،موسیقی و ....

    مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

    پسر: تركیبی از تو دیگه مرد شدی، پسرم بزرگ شده، آخه پسر تو كی می*خوای بزرگ بشی؟، پسرم، می*خوای در آینده*ی نزدیك بزرگ بشی یا آینده*ی دور؟! افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیق*بازی و معرفت و اینا

    علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم*های از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.

    مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

    4-پیش دانشگاهی

    دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب می*شوند. یك چیزی در مایه*های گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی! همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی*كنند: یكی زمانی كه درس*ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس*ها را مطالعه نموده*اند ولی می*ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همه ی بقیه زندگی و مانند اینها

    علایق: یادگیری روش*های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...

    مشاغل مورد علاقه: دختر: پزشكی، مهندسی، هر چی قبول بشم، وای خدا نكنه قبول نشم!

    پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...[/SIZE]
    یک لبخند کمترین و ارزانترین روش برای تغییر در ظاهر آدما ست !
  12. #762
    reza1362
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    12,356
    7,798
    4,885

    پیش فرض

    [SIZE=3:309e4243ba]ايراني ها ار امریکایی ها باهوش ترن :oops: :lol: [/SIZE]


    سه نفر آمريكايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شركت در يك كنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريكايي هر كدام يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه ايراني ها سه نفرشان يك بليط خريده اند.

    يكي از آمريكايي ها گفت: چطور است كه شما سه نفري با يك بليط مسافرت مي كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريكايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يك توالت و در را روي خودشان قفل كردند. بعد، مامور كنترل قطار آمد و بليط ها را كنترل كرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يك بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه كرد و به راهش ادامه داد.

    آمريكايي ها كه اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند كه چقدر ابتكار هوشمندانه اي بوده است.بعد از كنفرانس آمريكايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان كار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز كنند.

    وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريكايي يك بليط خريدند، اما در كمال تعجب ديدند كه آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يكي از آمريكايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر كنيد؟ يكي از ايراني ها گفت: صبر كن تا نشانت بدهم.

    سه آمريكايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريكايي رفتند توي يك توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريكايي ها و قطار حركت كرد. چند لحظه بعد از حركت قطار يكي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريكايي ها و گفت: بليط، لطفا!!!!!! :lol: :lol: :lol:
    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ
  13. #763
    ghalb
    كوچولو رسمي
    کوچولو فوق فعال

    تاریخ عضویت
    September 2008
    نوشته ها
    4,741
    216
    261

    پیش فرض

    [SIZE=3:2603601cfb]دادگاه خانواده


    حاج آقا(قاضی): خودتونو کامل معرفی کنید…

    - شوهر: کاظم! برو بچز بهم میگن کاظم لب شتری! دیلپم ردی! ?? ساله!

    - زن : نازیلا! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه! ?? ساله!




    - حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شدید؟

    - شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجی! ایشون مارو پسند کردن! مام دیدیم بد گوشتیه گرفتیمش!!!

    - زن: حاج آقا می بینین چه بی چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!

    - شوهر: حاجی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!

    - حاج آقا : جرمت چی بود؟

    - شوهر : حاجی جرم که نمی شه بهش گفت! داش کوچیکم حرف گوش نمیکرد … مختوع النسلش کردم !

    - زن : حاج آقا می بینین چقد بی احساسه !

    - حاج آقا : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟

    - زن : حاج آقا ما الان درست ? ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده !

    - شوهر : دهه ! بابا بکش بیرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

    - حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگیرین؟

    - زن : حاج آقا اولش فکر میکردم درست میشه ! گفتم آدمش میکنم ! مدرنش میکنم ! حاج آقا این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه ! نمیدونه مدرنیسم چیه!

    - شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گیر میده ! این کارو بکن ! این کارو نکن ! این لباسو بپوش !! اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

    - زن : حاج آقا به خدا منم تو فامیل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپوشه!

    - شوهر : حاجی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش !!! گیر میده میگه باید کروات بزنی ! به مولا آدم با کروات یبوست میگره ! نفسمون میات بالا ولی پایین رفتنش با شابدوالعظیمه ! حاجی ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه !! بابا پشم سینه و این صحبتا !

    - حاج آقا : خواهر من حق با ایشونه !

    - زن: حاج آقا بهش میگم تو خونه زیرشلواری نپوش ! یکی میاد زشته ! حد اقل شلوارک بپوش!

    - شوهر : حاجی من اصن بدون زیرشلواری خوابم نمی بره ! بابا چاردیواری اختیاری ! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت :

    - حاج آقا : خدا بیامرزتش !

    - شوهر : خدا رفتگان شمارم بیامرزه ! میگفت : سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکنی !! یکی سیغار ! یکی زیرشلواری ! حاجی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش ! رفته برام پیپ خریته ! آخه خداییش این سوسول بازیا به ما میات ؟!!

    - زن : حاج آقا شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم ! نشد که نشد !

    - شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت کنیم ! دیگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم ! حاجی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره ! درسته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ?? کیلو کم کردم ! از بس که از این غذا تیتیشیا داده به خورده ما!!! لازانتیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا. حاجی هرکی یه سلیقه ای داره ! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تیتاپم !!!

    - زن : حاج آقا یه روز نمی شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثیقه آزادش کردیم …

    - شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! کسی نیگا چپ بهش بکنه ! خشتکشو پاپیون میکنم !!!

    -حاج آقا:خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هم ازدواج کردین ؟

    - زن : عاشقش بودم ! دیوونش بودم ! هنوزم هستم…[/size]
    من بد نیستم . . .
    فقط دیگه حس خوبی به کسی ندارم!
    همین . . . !
  14. #764
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    [SIZE=3:1cb1b01432]

    خالي بندي دو مورچه مشهدي
    [/SIZE]


    [SIZE=3:1cb1b01432]
    (مورچه اولي)مِدني چيه؟ يَك روز داشتوم مرفتوم يَهويي يَك تيكه پيشگل گوسبند (گوسفند) پيدا كردُم امدُم برِشدارُم ببروم خانمان ديدُم يكي از ايي خرمگسا امد روش نشست گفت اي ماله مويه مو زودتر پيداش كردوم

    (مورچه دومي)خرمگس از همي مگسايه كه رفتن پروش اندام كار كردن؟

    (اولي) ها، حالا بقيَش گوش كو، گفتم بيا برو يَره گوزگوز نكو(چرت و پرت نگو) همچي مزنومت جِسدته بيان با مگس كش از رو زمين جمع كنن.
    بعد خرمِگسه گفت مو كار نِدِروم اي گه گوسبند ماله مويه ، مويم گفتوم بيا بُرو گهته بخور به جان ملكه مان اگه از رو اي گهه ورنخزي (بلند نشي) مسئوليتش پاي خودته، ياروهه هم ترسيد پرواز كرد رفت.. حالا بين خودِما باشه اگه بلند نِمِشد هيچ گهي نِمِتِنستم بخوروم.

    (دومي) حالا تو مِگي، باز يَك روز مو داشتوم مِرفتوم ديدُم يَك چُغُكه اي (گنجشكه اي) داشت بهم هموساخ (همين جور) نگا مكرد مويَم كه ديدي هيكلُم مادرزاد خِفَنه، برگشتوم گفتوم چيه يَره مادر....(فحشهاي زشت) مورچه تا حالا نديدي؟ به جان همو عزيزت به پت پت اوفتيده (افتاده)بود اونقد گفت غلط كردم مو زن و بچه درم كه دلُم بحالش سوخت از اخر بهش گفتوم بكن يره بو ميدي (گمشو)

    (اولي) حالا مو گفتوم كه "هيچ گهي نِمِتِنِستوم (نمتوانستم) بخوروم" داشتوم شِكَسته نفسي مِكردُم وگِرنِه به جان ملكمان داشتوم مِرَفتوم ديدُم هوا تاريك شد سرومه كه كردُم بالا ديدُم يَك ادمه پاشه گذاشت روم فِك كردوم كه مُردُم بعد نگو رفته بودُم لاي انگشتاي پاش.

    (دومي) نِمِدِنوم چرا ايره (اين را) كه گفتي ياد فيلم گودزيلا افتادوم.

    (اولي)دم شما گرم يعني مو داروم خالي مِبندوم؟ حالا بَقيَشه گوش كو: دوي دوم (دويدم) رَفتوم نوك دماغش واستادُم گفتوم يرگه اوسكول اگه الان مو مُرده بودُم كي جواب ملكه را مداد،بد اونقد گرفتم زدومش كه همجاش كبود رفتش (كبود شد)

    (دومي) هاااا خب شما حق داشتي. اقا ما يه رفقيقي دارِم از ايي زنبورا كه گهِشا شيرينه ، اسمشان چه مرگه يادُم رفته؟

    (اولي)زنبور اصل

    (دومي) يره بيسِفات (بي سواد) ايجوري مينويسن "عسل" ! خلاصه با يكي از همونا قرار داروم بايستي بُروم.

    (اولي) ها مويم موگم بُروم عيادته همو ادمه كه زدُمش از دلش در بيروم خلاصه تو عالم حشرگي درست نيست اي كارا

    (دومي) حالا ما يَك خالي بستِم تو باز ول نموكني

    (اولي) نه يره خالي نبود به جان عزيزت عين حيقيقته

    (دومي) خيله خوب خدا حافظ

    (اولي) حوالت به چراغ نفتي. ها ها ها ها چقد تيكه با حالي بهِت انداختوم
    [/SIZE]
  15. #765
    reza1362
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    September 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    12,356
    7,798
    4,885

    پیش فرض

    [SIZE=3:a04f2a9fe4]علت دروغ گفتن مردها . . . !؟[/SIZE]

    روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
    وقتی در حال گریه كردن بود یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟
    هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت. " آیا این تبر توست؟" هیزم شكن جواب داد: " نه
    فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه
    فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟
    جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد
    یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. (هههههههه
    هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟
    اوه فرشته، زنم افتاده توی آب
    فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید : زنت اینه؟
    " آره " هیزم شكن فریاد زد
    فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه
    هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. میدوونی، اگه به جنیفر لوپز " نه" میگفتم تو میرفتی و با كاترین زتاجونز می اومدی. و باز هم اگه به كاترین زتاجونز "نه" میگفتم تو میرفتی و با زن خودم می اومدی و من هم میگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره
    اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

    از هر جای دنیا چمدان کوچکم را می بندم راه می افتم

    ایستگاه به ایستگاه…

    مرز به مرز…

    پیدایت می کنم ، کنارت می نشینم

    بهت میگم تا بی نهایت دوستت دارم…



    من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت،
    من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد،
    زیرا شادمانی او شادمانی من است.

    کوروش بزرگ
صفحه 51 از 602 نخست ... 314146474849505152535455566171101151551 ... آخرین
نمایش نتایج: از 751 به 765 از 9023

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •