ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 6 از 602 نخست ... 234567891011162656106506 ... آخرین
نمایش نتایج: از 76 به 90 از 9023
  1. #76
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    عروس رفته گل بچینه و داماد رفته ؟؟؟؟؟

    ماجرا از آنجايي شروع شد كه حسن كل پيش مادر خود رفته گفت مادر جان مه عاشق دختر كاكاسردار گاز فروش شديم، هر رقم ميشه همراه پدرم گپ بزن و برو خواستگاري.
    مادر حسن كل گفت: بچيم خدا خيرته پيش کنه كه او كاكا سردار گاز فروش بسيار بد قار هست. نشوه كه بريم خواستگاري ماره زده زده از خانه بكشه بيرون.
    حسن كل گفت: نه نترس مادر جان مه همراي ملا گب زده يك تاويز گرفتيم كه دل كاكا سردار نرم شوه.
    خوب شب وقتي پدر حسن كل از مستري خانه آمد مادر حسن موضوع ره با پدر حسن در ميان گذاشت و قرار شد كه روز جمعه به خواستگاري بروند.
    روز جمعه شد خاله حسن كه يك زن بسيار چاق بود، مادر حسن و پدر حسن به خواستگاري رفتن.
    خوب وقتي اونا به خانهء كاكا سردار گاز فروش رسيدند و داخل خانه رفتند. بعد از آوردن چاي توسط عروس و كمي صحبت در بارهء روز گار. خاله حسن شروع كرد به صحبت كردن و گفت: خو بيايين كه بريم سر اصل مطلب. كاكا سردار جان ما بخاطر يك امر خير پيش شما آمديم. كاكا سردار كه آدم بسيار غيرتي بود كه بسيار بدش ميامد كه كسي برش بگويه كه دخترته ده پچيم بته گفت خو اي چه رقم امر خير است. خواستگاري خو نامدين.
    پدر حسن گفت كه سردار خان اي يك امر شرعي است يا امروز يا فردا بايد صورت بگيره و اي يك دين است به گردن تو كه اين كار ره زود تر انجام بتي.
    كاكا سردار گفت: خو بابه حسن اگه يك امر شرعي نميبود و كسي ميامد به مه ميگفت كه دختر ره به مه بته يك مشت خوب محكم به دهانش ميزدم كه يك دانه دندان هم در دهانش نميماند.
    خاله قندي مادر عروس گفت: خو بابه حسن بچه شما چي كاره هست.
    قبل از اينكه پدر حسن گپ ره شروع كنه خالهء حسن مابين گپ آمده گفت: نام خدا، نام خدا بچه ما (هوا گير ) است.
    يك دفعه كاكا سردار پرسان كرد. اين چه رقم شغل است. خاله حسن با ناز گفت يعني تير موتر ره هوا ميته.
    مادر عروس دوباره پرسان كرد خاله جان بچه شما تخم داره.
    خاله و مادر حسن حيران شده پرسان كردند كه اين تخم ازي چي است ديگه.
    مادر عروس گفت كه خاله بخيالم كه دفعه اول تان است كه به خواستگاري ميرين.
    تخم، (ت) يعني تحصيل (خ) يعني خانه و (م) موتر داره يا نه.
    مادر حسن گفت بله بچیم تا صنف سه درس خانده و يك رقم خط داره كه وقتي به كاكايش ده قريه خط نوشته ميكنه خودش هم ميره كه خط را باز بخوانه چون هيچ كس به سويه او نيست كه بتانه خط بچيم ره بخوانه. و خانه هم داره ده گوشه حويلي يك خانهء 3 در 2 متر ساخته كه فعلا مرغهاي خوده ده اونجه نگاه ميكنه. و يك دانه موتر فلكس هم داره كه البته چند وقت پيش ده راه سالنگ ماشينش افتاد و چون سرپاييني بود ما هيچ نفاميديم كه ماشينش افتاده وقتي به كابل رسيديم ديديم كه موتر ماشين نداره.
    خاله حسن گفت خاله جان اله اجازه ميتي كه ما هم يكي دو سوال در مورد دختر شما پرسان كنیم؟* مادر عروس گفت بله سوال كو!
    خاله حسن پرسان كرد: دختر شما آشپزي ياد داره يا نی؟
    يك دفعه مادر عروس گفت وي خوارك اي چه سوال است كه پرسان ميكني. دخترك نازنيم هر روز صبح بر پدر خود چاي دم ميكنه. و ايتو شوربا پخته ميكنه كه گوشت يك طرفش ميسوزه و يك طرف دیگیش خام ميمانه تو امتو شوربا پخته كرده ميتاني.
    خو خير دختر شما چقه درس خوانده؟*
    مادر عروس گفت: بابيش دختره ده مكتب نماند اما يك ملا ميامد و او ره درس مي داد او هفت يك ره خلاص كرد و باز ملا از بس كه كمالات دخترم زياد بود عاشق دخترم شد. باز پدرش ملا ره ديگه نمايد كه بيايه ده خانه ما.
    يك دفعه كاكا سردار گاز فروش با صداي بلند گفت: شما برين ما امشو مشوره ميكنيم باز يك دو روز بعد بياين تا ما نتيجه مشوره خوده به شما بگوييم.
    دو روز گذشت و باز آمدند خواستگاري بابه عروس گفت كه ما تصميم گرفتيم براي شما مبارك باشه. خو وقت عروسي ره كي تعيين كنيم.
    چون كاكا سردار گاز فروش زود تصميم ميگرفت و زود تصميم خوده تغيير ميداد. پدر حسن ترسيد كه حالا پشيمان نشوه. گفت همين امشب. همه ره خبر ميكنيم و عروسي مي كنيم. كاكا سردار يك دقه چرت زده گفت صحيح است برين مردم ره خبر كنين خريد مريد ره بكنين همين امشب عروسي ميكنيم.
    خوب شب شد همه آمدند و ملا هم آمد و وقت نكاح خواندن شد.

    ملا گفت: دوشيزهء محترمه آيا نكاح را به ازاي يك صندوق نان خشك، يك بوجي برنج پاكستاني، سه عدد چپلك كهنه، يك دانه پرنتر سياه و سفيد مهر و يك سفر لغمان قبول داريد.
    يكي صدا زد عروس رفته گل بچينه!
    باز ملا تکرار كرد: دوشيزهء محترم آيا اين نكاح راه قبول داريد.
    يكي ديگه صدا كرد عروس رفته بر داماد تخم مرغ پخته كنه.
    دفعه سوم ملا صدا : دوشيزه محترمه آيا اين نكاح را قبول داريد.
    يكي ديگه صدا كرد: عروس رفته تفدانی پدرشه بشویه!
    ملا به تنگ آمد اين دفعه گفت:* براي بار آخر تكرار ميكنم اين نكاح را قبول داريد.
    يك دفعه يك صداي عجيب و غريب آمد: گفت بلي قبول دارم. ملا متوجه شد صدا از كس ديگه هست.
    گفت: اي خود عروس بود. گفتند نی عروسه خو برده اي مادر عروس بود.
    ملا گفت: ده قار خدا شوين اين نكاح از دختر است از مادر خو نيست. بيدار كو عروس خدا شرمانده ره.
    عروس به مجرداين كه بيدار شد گفت: بله بله قبول است قبول است اما سفر لغمان بايد براي 15 روز باشه.
    خوب گفتند مبارك باشه! حال نوبت داماد است.
    گفت داماد محترم حسن كل ولد بچه عبدل آيا تو هم اين نكاح ره قبول داري؟
    به مجرد اينكه حسن كل ميگفت بله! كه يك دفعه يك صدا بسيار دبل بر آمد و گفت. داماد رفته بره مرغایش دانه بته.
    ملا باز تكرار كرد كه آقاي حسن كل براي شما اين كارها خوب نيست آيا اين نكاح ره قبول داري يا نی! باز وقتي حسن كل ميخواست بگويه بله كه يك صدا بر آمد. گفت داماد رفته براي گاو علف بخره.
    باز ملا صدا كرد گفت:* حسن كل انسان بدبخت خبيث آيا اين نكاح ره تو قبول داري يك دفعه حسن گفت. بله بله قبول دارم .
    همه صدا زدند مبارك مبارك عاروسي مبارك.
  2. #77
    admin
    "مدير كل سايت كوچولو"

     

    مدیر کل (سعید)
    تاریخ عضویت
    February 2007
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    23,826
    16,488
    20,482

    پیش فرض

    اگر خانم*ها بجای حامله شدن تخم می*گذاشتند...

    راستی آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده*ايد که اگر خانم*ها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می*گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنيا رخ می*داد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغييراتی می*شد؟
    بنظر من، بزرگترين و بهترين تغييری که در زندگی خانم*ها رخ می داد، اين بود که ديگر هيچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم*ها از بابت مراقبت*ها و رژيم*های غذايی دوران بارداری، راحت و بی*خيال بودند، چون تخم می*گذاشتند و با خيال راحت روی آن می*نشستند.

    البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن*ها، برای خودش داستان*ها و رسم و رسومات بسياری ايجاد می*کرد و موضوع غيبت و پرحرفی خيلی از خانم*های پير و جوان می*شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم*ها دور هم جمع می*شدند و با شيرينی و کادو به عيادت «مادر آينده» و «تخم*هايش» می*رفتند و پيرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می*پرداختند. (البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته*ها بحث شيرين غيبت ادامه می*يافت).

    مثلاً:
    - واه، واه، واه، دختره رو ديدی اقدس جون! همچين با افاده روی تخم*هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!
    - آره خواهر، والله ما اون وقت*ها، شيش تا شيش تا تخم میذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم. امان از دخترهای اين دوره زمونه...!
    و يا:
    - وای، وای، وای، مهين جون، تخم*هاشو ديدی؟؟!... عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!
    - آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف می*کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کی می*اومد ديدنم، دلش می*خواست گازش بگيره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم يک بار هم جلوی مردم از تخم من تعريف نکرد...
    و اما دومين تغيير خوش آيند برای خانمها اين بود که آنها می*توانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشی شاهد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و «اپی دورال» و «سزارين» خبری نبود.

    طبيعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفه*ای، و دکترهای «تخمي» بهره*مند بودند.
    دردنيای تجارت و بيزنس نيز احتمالاً تغييرات فراوانی ايجاد می*شد. مثلاً شرکت*های توليد کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنيا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی*های تخمی فراوانی در دنيا تأسيس می*شد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهينۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونيکی هوشمند» و يا «محافظ کامپيوتری تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!!

    تزئينات تخم نيز برای خود ماجراهايی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم*چشمی بسياری از بانوان محترم می*شد. مثلاً روکش*های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برليان هم کار گذاشته می*شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشيند و به بقيه پز بدهد! و همين کارها باعث پيدايش کمپانی*های جديدی جهت اخذ «وام*های تخمي» با بهره*های جور وا جور و نهايتاً سرمايه*گزاری*های تخمی در اين راه می*شد.
    خلاصه که خيلی*ها بسوی بيزنس*های تخمی می*رفتند و ايده*های تخمی فراوانی، به ثمر می*نشست و در نتيجه، خيلی*ها «مييلونر و ميلياردر تخمي» می*شدند.

    و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ايده*های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می*زدند و پس از چند سال فعاليت بی*حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می*کردند و در نتيجه همۀ سرمايه خود را از دست می*دادند.
    در بخش تبليغات تجاری نيز مردم شاهد حضور آگهی*های ريز و درشت تخمی در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند، که مثلاً می*گفتند:
    «اگر تخم بزرگ می*خواهيد، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگيريد.»
    «استرس و افسردگی*های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمريکا در ميان بگذاريد.»
    «آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم*های شما».
    «خانم ...، وکيل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هيات مديرۀ کانون وکلای تخمی کاليفرنيا»
    «تخم*های خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد. شامل: سرقت، ترک*خوردگی و شکستگی!»
    «اگر به علت مشغله کاری و يا بيماری، قادر به نشستن روی تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می*کنيم!»
    وب سايت*های تخمی نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپيوترها و شبکه*ها را تسخير می*کردند.
    در تلويزيون، مردم به مشاهدۀ ميزگردها و برنامه*های پرسش و پاسخ تخمی می*نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلويزيونی در لوس*آنجلس تماس می*گرفت و بعد از ده*ها دفعه که صدا قطع و وصل می*شد، می*پرسيد: آقای دکتر، من احساس می*کنم که جديداً پوست تخمم نازک شده(!) چيکار بايد بکنم؟...

    و طبق معمول هميشه، آقای دکتر يک جواب بی سر و ته به او می*داد و گوشی را قطع می*کرد و به سراغ بقيۀ سئوالات تخمی شنوندگان می*رفت.
    در برنامه*های راديويی نيز، برنامه*های روانشناسی تخمی، در بين شنوندگان جايگاه ويژه*ای داشت و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بی*نصيب نمی*ماندند و حتماً ترانه*هايی در وصف تخم و تخمگذار سروده می*شد.

    بطور مثال:
    - يک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره...
    و يا:
    - هيشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می*تونه بذاره...
    زندگی خانوادگی و روابط انسان*ها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت*های مردم نيز بر همان اساس تغيير می*کرد. مثلاً مادران به پسران خود می*گفتند و نصيحت می*کردند که: مادر سعی کن زنی بگيری که واست تخم*های گنده گنده بکنه!!!
    در هنگام خواستگاری نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می*گفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!...
    به اسامی افراد و نام*های خانوادگی موجود نيز، احتمالاً چندين اسم و فاميل تخمی اضافه می*شد. مثلاً: تخمعلی تخمی*زاده، تخمناز تخمی*نژاد، تخم*عباس تخمی*پور و...
    پدربزرگ، مادربزرگ*ها مثل هميشه، شايعه درست می*کردند و از تجربيات تخمی خود سخن می*گفتند و برای جوان*ترها داروهای سنتی و گياهی تجويز می*کردند و می*گفتند:
    - قديمی*ها گفته*اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!
    و يا:
    - اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می*کنی! و...
    مردم هنگام قسم*خوردن و يا قسم*دادن يکديگر، از قسم*های تخمی نيز استفاده می*کردند. مثلاً می*گفتند: به جون تخم عزيزم راست می*گم! و...
    و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم*های هم ديگر نيز فحش می*دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره و...!!!
  3. #78
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    تیكه های پشت كامیونی!!!(آخرشه)

    دنبالم نیا اسیر میشی


    رو باك كامیونا كه دیدم زیاد مینویسن : شكمو !!! یا بخور نوش جان !!! یا الهی كوفتت بشه


    من میروم............ ......... ......... ..تو هم بیا


    زیبا رویان بی وفایند


    داداش مرگ من یواش


    بوق نزن ژیان............ ......... ..میخورمت

    دییوونتم روانی


    در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
    بسکه تکخال محبت بر زمین انداختیم


    در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم
    به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم


    خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری
    بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری


    کوه رنج مادر
    سلطان غم پدر


    تو که بی وفا نبودی پدر سگ


    عشق تو مرا چو سوزنی زرین كرد
    هركه مرا دید تورا نفرین كرد


    تو هم خوشگلی


    بر چشم بد لعنت


    خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
    خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


    سر بشکند
    دست بشکند
    پا بشکند
    دل نشکند


    یادگار پدر


    كوچولو كجا میری ؟


    مادران زیبا ترین آهنگه عشقند!


    بیادگار نوشتم خطی به دلتنگی
    به روزگار ندیدم رفیق یكرنگی


    به تو دیگر نتوان کرد سلام
    به تو دیگر نتوان بست امید
    به تو دیگر نتوان اندیشید
    که تو دیگر گل ناز همه ای.


    یا ضامن اهو
    امان ازاین هیاهو


    در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
    مشو غره به امروزت که از فردا نای اگه.......


    ای صوفی برو لقمه خود گاز بزن
    کم پشت سر خلق خدا ساز بزن


    بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
    عشق آمد و گفت من بی سوادم


    احتیاط كن التماس نكن.


    حسنی به مكتب نمیرفت باباش گذاشت كمك شوفری


    بیمه دعای مادر
    میروم سوی وطن
    کسانیکه بد را پسندیده اند
    ندانم ز خوبی چه بد دیده اند؟


    " از پی شبهای بی فردا دویدن "


    یدالله فوق ایدیهم


    گذشته تلخ
    آینده نامعلوم


    راستی پشت یه مینی بوس نمره ابادان نوشته بود :

    ولک قطار ندیدی


    الهی هر كی بخلوه ، چشاش بابا قوری بشه
    كچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو با فوری بشه


    اینم پشت یه تراكتور نوشته بود :

    كی به كیه ؟ منم پرایدم



    بالای در باك یه مینی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!


    عفت از ناموس مردم كن اگر با غیرتی
    تا كنند عفت از ناموس تو با غیرتان
    پشت یك كامیون نوشته بود
    بوق نزنید رانده خواب است
    ای كه از كوچه معشوقه ما می گذری
    بر هذر باش كه ما هم از كوچه معشوقه تو می گذریم


    دست علی به همرات
    دلم دادم بری باهاش حال كنی
    نكه بری جیگركی بازكنی!!


    بر دریچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع.
    اما عشق دنده عقب وارد شد!



    هلاكتم چلو كباب


    در دست علم دارم
    زرین قلم دارم
    نزدیک تو نیستم
    از دور سلام دارم
  4. #79
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    دوست پسر کيست و با شوهر چه فرقي دارد؟

    دوست پسر از نوع خاصش کيه؟
    1- پسري که سعي مي کني از لحاظ ظاهري حتي المکان منطبق بر آرزوها و سلايقت باشه.
    2- پسري که سعي داره خودش رو منطبق بر سلايق تو کنه و تا حد امکان مخالفت حرف نزنه و روزتون رو خراب نکنه.
    3- اگه مشکلي با خانواده اش پيدا کني، صد البته که حق با تواه و اونا هستند که زور و در بعضي موارد جفنگ ميگن.
    4- در اکثر مواقعي که به حضور فيزيکيش احتياج داري صدي نود در خدمتگزاري حاضره.
    5- کمتر پيش مياد اگه بي موقع باهاش تماس تلفني بگيري، رو ترش کنه و بد جوابت رو بده ( مگه که اونم پريود روحي باشه!)
    6- تجربيات محير العقولت رو با اون داري، مثل پياده روي در يک روز باروني از ميدون راه آهن تا ميدون تجريش!
    7- اگه مناسباتتون پيشرفته تر و مسئله سکس بينتون حل شده باشه، مطمئنن بهترين و ************ ترين خاطرات سکسي ات رو با اون خواهي داشت ( البته اگه بهوت افسرده نباشه!)
    8- وقتي باهاش بيروني هردوتا تون کمتر به اين فکر مي کنيد که شام امشب رو ساده تر بگيريم، چرا که آينده ايي هم وجود داره ... چيزي که مهمه امشب و خوش گذشتن بر هردوتون پس بي خيال جيب و saving .
    9- هر وقت ببينيش در بهترين حالت فيزيکي و ظاهريش به سر مي بره.
    همسر يا شوهر خوب کيه؟
    1- منطبق بودنش با معيارهاي ظاهري تو، خيلي حائز اهميت نيست. اينقدر معيارهاي مهم ديگه ايي وجود داره که اين يکي توش گمه.
    2- يک شوهر خوب و صد البته بالغ دليلي نمي بينه خودش رو با تو منطبق کنه و يا به تعبيري خودش رو تغيير بده براي خوش ايند تو. چون اگر تو هم هنگام انتخاب عقل سليمي داشته باشي فردي رو انتخاب مي کني که آزاد انديش باشه نه يک برده در خدمت.
    3- اگه مشکلي با خانواده همسرت پيش بياد عقل سليم حکم ميکنه که دخالت بي جا نکنه و بگذاره مشکل بين شما توسط خودتون حل شه، نه اينکه با طرفداري از هرکدوم از طرفين، حس نفرت و انزجار رو در ديگري مشتعل کنه و سبب کدورت و دلسردي رو فراهم کنه.
    4- فکر مي کنم يک همسر خوب هم در اکثر مواقع که بهش احتياج هست حضور داره ولي نه از سر اجبار بلکه مي دونه اين يه شراکته و جا زدن هرکدوم از شرکا به معناي نابودي اونه.
    5- خوب مسلمه که توي يک زندگي و در اثر تداوم سالها، رودروايستي که در ديگر روابط هست از بين ميره و همينم سبب ميشه که تو يا اون هميشه بهترين نباشي ... ولي اصلا دليل قانع کننده ايي نيست که خودت و يا اون رو مجاز بدوني به شلختگي و بي اهميت بودن به ظاهر و نوع برخورد.
    6- تو رابطه زناشويي برخلاف دوستي عقل و منطق حرف اول رو ميزنه تا احساسات و عشق.
    7- يک همسر خوب که زمان رو هم در اختيار داره، احتياجي به جنگولک بازي و جفتک پروني تو رختخواب رو نداره ... چون يک بغل گرم و مهربون و مطمئن که هميشه تکيه گاهته تمام اون لذتها رو يک جا بهت هديه مي کنه.
    8- يک همسر عاقل و حسابگر هميشه گوشه چشمي به آينده داره و شرط اينکار مديريت مالي در درجه اوله.

    اينها نظرات کلي منه ... اگه با من موافقي و دوست پسرت شرايط يک همسر خوب بودن رو داره، بسم الله، شک نکن و باهاش ازدواج کن ... در غير اينصورت جون هرکي دوست داري آمار طلاق و جدايي رو بيشتر از اين بالا نبر و يا اگه جسارت جدا شدن نداري، خودت نشو دارنده يک رابطه موازي در کنار همسر.
  5. #80
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    1- مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه

    2- مي دونيد مردها مثل مخلوط کن هستند..... براي اينکه تو هر خانه از اون هستش ولي نمي دونين به چه دردي مي خوره



    3- مردها مثل آگهي بازرگاني هستند..... يک کلمه از چيزهايي را که ميگن نميشه باور کرد



    4- مردها مثل کامپيوتر هستند..... کاربري شون سخته هرگز حافظه قوي ندارند



    5- مردها مثل سيمان هستند .....وقتي جايي پهنشون مي کنيد بايد با کلنگ آنها را از جا بکنيد



    6- مردها مثل تعطيلات هستند..... هيچ وقت به اندازه کافي بلند به نظر نمي آيند.



    7- چرا مردها دوست دارند با دخترهايي آشنا بشوند که قصد ازدواج با اونها را ندارند؟.....شما بگيد چرا سگها به دنبال ماشينهايي واق واق مي کنند که قصد رانندگي اون را ندارند؟



    9- مردها مثل طالع بيني مجلات هستند..... هميشه بهتون ميگن که چيکار بکنيد و معمولا هم اشتباه مي گويند



    10- مردها مثل جاي پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونايي که باقي موندن يا کوچيک هستند يا جلوي در منزل مردم



    11- مردها مثل باران بهاري هستند.....هيچوقت نمي دونيد کي مياد چقدر ادامه داره و کي قطع ميشه



    12- مردها مثل نوزاد هستند..... توي اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته ميشيد



    13- مردها مثل ماشين چمن زني هستند..... به سختي روشن ميشن و راه ميفتن , موقع کار کردن حسابي سروصدا راه مي اندازند و نيمي از اوقات هم اصلا کار نمي کنند.
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  6. #81
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    - مي دونين فرق خانمها با آهن ربا چيه؟..... آهن ربا حداقل يک روي مثبت داره

    2- خانمها مثل راديو هستند..... هر چي ميخوان ميگن ولي هر چي بگي نمي شنوند



    3- خامنها مثل چسب دوقلو هستند.....اگه دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد ديگه بايد سيم تلفن را بريد



    4- خانمها مثل رعدوبرق هستند ..... اول برق چشماشون ميرسه بعد رعد صداشون



    5- خانمها مثل ليمو شيرين هستند..... اول شيرين هستند ولي بعد تلخ ميشن



    6- خانمها مثل گچ هستند ..... اگه چند دقيقه مدارا کنيد چنان سفت و سخت ميشن که ديگه حالتي نمي گيرند.



    7- خانمها مثل کنتور برق هستند..... هر چند سال يکبار عدد سنشون صفر ميشه



    8- چرا خانمها نمي توانند نقشه بخوانند/ ..... براي اينکه فقط ذهن مرد هستش که ميتونه تجسم و درک کنه که يک کيلومتر با يک سانتي متر نشون داده شده



    9- خانمها مثل اينترنت هستند.... از هر موصوعي بک فايل اطلاعاتي دارند



    10- خانمها مثل فلزياب هستند ..... از نزديک طلافروشي که رد ميشن عکس العمل نشان ميدن



    11- خانمها مثل موبايل هستند هر موقع کار مهم داريد در دسترس نيستند
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  7. #82
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    مدلهاي مختلف زن


    زن مدل هارد ديسک: همه چي يادش مي*مونه، تا ابد!

    زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت!

    زن مدل ويندوز: همه مي*دونن که هيچ کاري رو درست انجام نمي*ده، ولي کسي نمي*تونه بدون اون سر کنه!

    زن مدل اکسل: مي*گن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصلي*تون ازش استفاده مي*کنين!

    زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نمي*خوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نمي*ره!

    زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله!

    زن مدل مولتي*مديا: کاري مي*کنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن

    زن مدل سي*دي درايو: هي تندتر و تندتر مي*شه!

    زن مدل ايميل: از هر ده* تا چيزي که مي*گه، هشت*تاش بي*خوده

    زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه مي*رسه، خودش رو نصب مي*کنه و از همه منابعتون استفاده مي*کنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست مي*دين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست مي*دين!
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  8. #83
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    تست پيش دبستاني!

    اينو چطوري حلش مي کني؟

    فقط يک سؤاله، پس وقت بذار و درباره اش فکر کن.



    از بچه هاي پيش دبستاني اين سؤال پرسيده شد :

    «اتوبوس توي اين شکل به کدوم طرف ميره؟»


    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .



    با دقت به شکل نگاه کن.

    مي توني جواب بدي

    .



    .



    .



    .



    .

    .



    .



    .



    (جواب هاي ممکن چپ يا راست هست)

    درباره اش فکر کن

    .

    .

    .

    .

    .





    هنوز نمي دوني؟

    .

    .

    .

    .

    باشه، من بهت ميگم.

    .

    .

    بچه هاي پيش دبستاني همگي جواب دادند : «چپ»

    .

    .

    .



    وقتي ازشون پرسيدن : «چرا فکر مي کنيد اتوبوس داره به طرف چپ ميره؟»

    اونا جواب دادن :

    .

    .

    .

    .

    «چون تو نمي توني در رو ببيني.»

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    الآن چه احساسي داريد؟؟؟ )))))))



    مي دونم احساس زیر :
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  9. #84
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    گاو ما ما مي كرد
    گوسفند بع بع مي كرد
    سگ واق واق مي كرد
    و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
    شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
    موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
    ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
    براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
    اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
    او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
    او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
    او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  10. #85
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    همين اول كار بگم كه به هيچ وجه به اين متن بصورت جدي نگاه نكنيد ! البته من اين راه ها را شخصا امتحان نكرده ام ولي اين به معناي آن نيست كه عملي نيستند. اينكه تمام مديران وبسايت ها و وبلاگ نويسان به دنبال جذب بيننده بيشتر براي سايتشان هستند يك حقيقت است و هر كس هم كه مي گويد نيست ، بايد به او شك كنيد! اما برسيم به دستور العمل هاي كاربردي براي افزايش ترافيك سايتتان !

    1- آدرس سايتتان را روي بدنتان بنويسيد و با لباس زير در شهر بگرديد.
    شانس زيادي وجود دارد كه بدين وسيله بتوانيد وبلاگتان را با بازديد كننده هاي تازه و زيادي آشنا كنيد.البته بايد فكري هم براي مزاحمت هاي احتمالي پليس و ستاد مبارزه با بدحجابي كنيد.

    2- يك بيسيم پليس بخريد.
    در طول روز به بيسيم پليس گوش دهيد و همين كه از حادثه جديدي باخبر شديد با سرعت تمام خود را به محل مذكور برسانيد.احتمال زيادي وجود دارد كه خبرگزاري ها تصميم داشته باشند تا از آنجا بصورت مستقيم اقدام به ارسال گزارش كنند.در هنگامي كه خبرنگار در حال پخش زنده گزارش خود است به پشت سر او برويد و با تمام توان اسم وبسايتتان را فرياد بزنيد.در چند حادث ديگر هم اين كار را انجام دهيد ، اينكار شما باعث مي شود كه طرفداران بسيار زيادي پيدا كنيد! در اينصورت مردم تنها به اين دليل كه شما را ببينند اخبار را تماشا مي كنند.

    3- مقداري برچسب بخريد.
    برچسب روش ارزاني براي تبليغات است. مقداري برچسب هاي كوچك كه اسم وبسايت شما بر روي آن نوشته شده است بخريد و آنها را در هر جايي كه ميتوانيد بچسبانيد ! داخل توالت هاي عمومي ،روي ماشين مردم و هر جايي كه فكر مي كنيد مردم به آن نگاه مي كنند.


    4- وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايي كه به آنها دسترسي داريد كنيد.
    به يك كافي نت ، يك كتابخانه ، سايت دانشگاه يا حتي خانه دوستان و آشنايان برويد و وبسايتتان را صفحه خانگي تمام كامپيوترهايشان كنيد.بيشتر كساني كه با كامپيوتر كار مي كنند نمي دانند چطور آن را به حالت پيشفرض برگردانند.


    5- آدرس سايتتان را در صفحه اول تمام روزنامه ها بنويسيد.
    صبح اول وقت به يك دكه روزنامه فروشي برويد و با يك ماژيك خوش رنگ آدرس سايتتان را در بزرگترين اندازه ممكن بر روي تمام روزنامه هايش بنويسيد بطوريكه كل صفحه را بپوشاند.سپس قبل از اينكه فروشنده شما را بگيرد با سرعت هر چه تمام تر از محل فرار كنيد . اين كار را براي تمام روزنامه فروشي ها در دو نوبت صبح و عصر انجام دهيد.


    6- آدرس سايتتان را بر روي تمام اسكناس هايي كه خرج مي كنيد بنويسيد.
    به عنوان يادگاري نام و آدرس سايت خودتان را روي هر اسكناسي كه مي خواهيد به كسي بدهيد بنويسيد.در اينصورت به پول علاوه بر وظيفه اعتباريش ، يك وظيفه مهم ديگر يعني ترويج سايتتان محول نموده ايد.


    7- تابلوي تبليغاتي انساني كرايه كنيد.
    ين روش بسيار انحصاري و تاثيرگذار است .يك نفر را استخدام كنيد كه در يك خيابان شلوغ بايستد . اين فرد مي تواند پلاكارد كه تبليغ سايت شما روي آن است را نگه دارد و يا لباسي با نام سايت شما را بپوشد.

    8- سايتتان را در معرض فروش بگذاريد.
    سايت خودتان را در فروشگاه هاي اينترنتي با قيمتي كه هوش از سر همه بپراند مثلا 20.000.000 تومان ، در معرض فروش بگذاريد و دقت كنيد تا همه متوجه آن شوند. به احتمال 99.99% كسي آن را از شما نمي خرد (چون شما اصلا قصد فروش نداريد) اما خوب اگر كسي آنقدر احمق است كه براي سايت شما بيست ميليون تومان پول بدهد ، قبول كنيد و يك سايت ديگر را با همين قيمت براي فروش بگذاريد !


    9- با پوستر بزرگ تبليغي از سايتتان به يك رويداد ورزشي برويد.
    تصور كنيد با يك پوستر بزرگ تبليغي و با يك رنگ جيغ به مسابقه فوتبال مثل پرسپوليس و استقلال برويد و هر وقت كه دوربين تماشاگران را نشان مي دهد نام سايتتان را به دوربين نشان دهيد. آن وقت بدون هيچ گونه هزينه اي ميليون ها نفر از وجود سايت شما با خبر مي شوند !


    10- از سايت هاي معروف ديگر استفاده كنيد
    در اينترنت به دنبال ويديوهاي محبوب بگرديد ، سپس با يك ابزار ويرايش فايل هاي ويديويي در اول فيلم ها بنويسيد كه اين تصاوير از طريق سايت شما عرضه شده است.سپس آنها را در YouTube آپلود كنيد. اگر آن ويديو ها محبوب باشند به سرعت با تعداد بازديد كنندگان شما افزوده مي شود.همچنين مي توانيد در شبكه هاي اجتماعي مثل Digg يا حتي همين بالاترين خودمان به تعداد زياد ثبت نام كنيد و بعد لينك خودتان را در آنها اضافه كنيد و سپس با نام هاي كاربري خود به آنها راي دهيد. استفاده از عنوان هاي جنجالي را فراموش نكنيد. به عنوان روش ديگر مي توانيد در سايت هايي مثل Cloob عضو شويد و بعد از اينكه 500-600 نفر را به ليست دوستانتان اضافه كرديد براي آنها پيام هاي گروهي حاوي لينك سايت خود را بفرستيد.


    11- كامنت فله اي بگذاريد
    به سرويس هاي وبلاگي مثل ميهن بلاگ يا پرشين بلاگ كه آخرين وبلاگ هاي بروز شده اشان را در صفحه اول نمايش مي دهند برويد و به تك تك آنها رفته و در پست آخرشان نظري مشابه اين جملات بگذاريد: ” سلام، وبلاگ خوبي داريد.واقعا وبلاگ تكي داري! دوست دارم به عنوان يه كارشناس نظرتو در مورد پست آخرم بدونم …” البته مهم نيست كه شما در مورد پرورش زنبور مي نويسيد و وبلاگ ايشان در مورد كامران و هومن است !


    12- همه بايد باخبر شوند كه شما سايت داريد : چه بخواهند ، چه نخواهند
    ID ياهوي هر كسي كه در اينترنت پيدا مي كنيد در مسنجرتان اضافه كنيد.سپس روزي 300 بار آدرس وبلاگتان را به همشان بفرستيد.
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  11. #86
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    از ديد مامان بابا يه پسر خوب بايد

    1-تلفن مشکوک نداشته باشه(در ضمن اين کلکا که اول مي ديد يه پسر صحبت کنه و اينام قديمي شده اصلا کلا اگه يه نفر چه دختر چه پسر به يه اقا پسر خوب زنگ بزنه يعني اقا پسره دوست دختر داره)

    2-درس خون باشه(يه چيز تو مايه هاي بچه عقدس خانوم اينا باشه يعني از صبح تا شب درس بخونه .......در غير اين صورت دوست دختر داره که فکرش مشغوله شايدم معتاده)

    3-پولکي نباشه (تا روزي 1000 تومن معقوله ولي از اون بيشتر يا دوست دختر داره يا معتاده)

    4-سرشب خونه باشه (البته يه پسر خوب فقط واسه کتاب خونه بايد بيرون بره.........در بقيه شرايط حتما دوست دختر داره يا معتاده)

    5-در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه (در غير اين صورت هم معتاده هم دوست دختر داره)

    6-در ضمن تو حمومم زياد لفطش نمي ده................

    از ديد حراست دانشگاه:

    1-بالاي 2 سانتي متر ريش داشته باشه(در غير اين صورت کافره)

    2-پيراهنش رو شلوارش باشه (در غير اين صورت ژيگوله)

    3-عضو فعال بسيج باشه(در غير اين صورت دشمنه)

    از ديد دخترا يه پسر خوب بايد:

    1-سوار اسب باشه(اگه نباشه بي کلاسه........البته اسبه سفيد باشه بهتره)

    2-عاشق اونا باشه (اگه نباشه که اسکوله)

    3-پولدار باشه(اگه نباشه که خداييش به چه درد مي خوره؟هااااااا....اخه پسري که نتونه روزي 20000تومن خرج کنه که به درد جرز ديوار مي خوره .نه؟

    4-هيچ دختري رو قبل از من نديده باشه(مگه مي شه؟)

    5-سري بعد از يک ماه دوستي بياد خواستگاري(نياد که مخ زني بي فايدست)
  12. #87
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    زنان بدون مردان

    پشت سر هر مرد بزرگ يك زن بزرگ است و پشت سر هر زن بزرگ يك مرد بي‏عرضه.

    زنان و مردان
    زنان معمولاً در مورد شوهرشان فاشيستند، اما در مورد شوهر ديگران دموكراتند. البته مردان هم همينطورند.

    زنان و شوهران
    براساس آمار زنان ده سال پس از مرگ شوهرشان زنده می مانند. و ده سال زندگي آرام پس از مرگ شوهر بزرگترين پاداش طبيعت به رنج‏هاي یک زن برای سالها تحمل یک مرد است.

    مرد باهوش
    آقای سیاستمدار موفق آرزو کرد ده برابر باهوش شود، یک تاجر موفق شد. آرزو کرد صد برابر باهوش شود، هنرمند بزرگی شد. آرزو کرد هزار برابر باهوش شود، زن شد.

    بهشت زنان
    بهشت زیر پای مادران است. احتمالا به همین دلیل در بهشت درمقابل هر مرد ده زن وجود خواهد داشت.

    مادرقحبه ها به بهشت نمی روند
    بهشت زیر پای مادران است، من نمی دانم در مورد مادرقحبه ها چه اتفاقی می افتد.

    زنان فیلسوف
    در تمام تاریخ فلسفه حتی یک زن را هم نمی توانید پیدا کنید....
    واقعا مردها دلشان به همین چیزهای احمقانه خوش است.

    عزیزم! بهت نیاز دارم
    علت اینکه مردان به زنان نیاز دارند این است که نمی دانند بدون یک زن چطور می شود زندگی کرد. و علت اینکه زنان به مردان نیاز دارند، این است که از جابجاکردن اشیاء سنگینی مثل یخچال و مبل و کمد خوششان نمی آید.

    گرایش فلسفی
    فقط یک مرد وقتی زنی بداخلاق داشته باشد می تواند فیلسوف بزرگی شود، اما اگر زن خوش اخلاقی داشته باشد مثل آدم زندگی اش را می کند.

    عاشقانه ای برای تو
    اکثر شاعران مرد برای زنان اشعار عاشقانه می سرایند و اکثر شاعران زن از قول مردانی که برای زنان شعر عاشقانه می سرایند، شعرهایشان را می نویسند.

    ........
  13. #88
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    سوتي هاي گزارشگران تلوزيون




    آخرين باري که نوانکو کانو پيراهن ارسنال را پوشيد کي بود؟! آنچه مسلم است اينکه هواداران توپچي های آرسنال خاطره حضور مهاجم نيجريه اي در لندن را از ياد برده اند ...
    پيمان يوسفي در بازي ارسنال و واتفورد 40 دقيقه آدبايور را کانو خطاب کرد و وقتي او را در جريان تماس هاي تلفني مردم قرار دادند گفت : واقعا عذر ميخوام اسم اين اقا ادبايور است کانو ديگر در ارسنال بازي نميکند !!!
    ------------ --------- --------- --------- --
    در جريان بازي سپاهان و ذوب اهن در جام حذفي از يکي از داوران قديمي کشور به نام عرب براقي تقدير شد . پس از سوت پايان بازي عباس بهروان دوان دوان خودش را به او رساند و گفت : بينندگان عزيز در خدمت زنده ياد عرب براقي هستيم !!!
    ------------ --------- --------- --------- --
    دقايق پاياني بازي برزيل و هلند در مرحله نهايي جام جهاني 98بود داور به نشانه خطا سوت زد و بهرام شفيع گفت: و اين هم سوت پايان بازي!!!
    برزيلي ها ضربه خطا را زدند و گزارشگر به اميد اينکه داور خيلي زود خاتمه بازي را اعلام کند سکوت کرد !
    يک دقيقه هم گذشت اما داور سوت نزد و شفيع هم بدون انکه خم به ابرو بياورد سکوت را شکست و گفت :حالا رونالدو صاحب توپ ميشه !!!

    ------------ --------- --------- --------- --
    در جام جهاني 1990 تيم ملي ايتاليا گلزني به نام سالواتوره اسکيلاچي رو کرد . در جريان برگزاري مسابقات هرکدام از گزارشگران به شيوه متفاوتي نام او را تلفظ ميکردند. در يکي از بازيهاي وقتي او دروازه حريف را باز کرد بهرام شفيع گفت : حالا اسکيلاچي،اسکلاچي،اشيلاچي، شيلاچي يا هر اسم ديگه اي داره که من نميدونم! به هر حال گل خودش را زد ...
    ------------ --------- --------- --------- --

    در يکي از بازيهاي تيم مراکش در جام جهاني 98 نام بازيکن اين تيم به همراه پرچم قرمز رنگ مراکش روي صفحه تلويزيون درج شد. بهرام شفيع با هيجان فرياد زد : بله،نفهميديم چي شد اما در هر صورت داور بازيکن مراکش را اخراج کرد و حالا اين تيم بايد ده نفره به بازي ادامه بده!!!

    ------------ --------- --------- --------- --
    در روزهايي که دانمارک تا مراحل پاياني جام ملت هاي 1992 پيش رفته بود و علاقمندان فوتبال نام بازيکنان نه چندان مطرح اين تيم را از هم ميپرسيدند ، بهرام شفيع يکي ديگر از شاهکارهايش را رو کرد :
    مربي دانمارک دست به تعويض زد و کارگردان تلويزيوني نام بازيکن تازه وارد و بازيکن تعويضي را به همراه عبارت DENMARK روي انتن فرستاد ...
    شفيع اسم بازيکني که به سمت نيمکت ذخيره ها حرکت ميکرد را درست تلفظ کرد اما: و به جاي او دن مارک وارد زمين ميشه!!!
    ------------ --------- --------- --------- --
    در جريان يکي از بازيهاي پرسپوليس در فصول گذشته که پس از افطار برگزار ميشد مجيد خدايي کشتي گير ملي پوش ايراني در ميان تماشاگران حاضر شده بود وقتي تلويزيون چهره او را به تصوير کشيد عادل فردوسي پور گفت : اين هم مجيد خدايي کشتي گير تيم ملي فوتبال ايران !!!
    ------------ --------- --------- --------- --

    عباس بهروان در حين گزارش استقلال و سپاهان در تورنمنت نقش جهان اصفهان : همان طوري که مشاهده ميکنيد شرايط جوي اصلا مناسب نيست. وزش باران و بارش باد امکان برگزاري يک بازي زيبا را از بين برده!!!
    ------------ --------- --------- --------- --
    بازي نيمه نهايي جام جهاني 94بين برزيل و سوئد برگزار ميشد و باز هم عباس بهروان پشت ميز گزارش نشسته بود.
    دقيقه 9 ضربه مازينهو به تور کناري دروازه اصابت کرد و به اوت رفت : توي دروازه ...توي دروازه..اين گل ميتونه نويد يک بازي پر گل و زيبا رو باشه برزيل 1 سوئد 0 !!!
    البته پانزده دقيقه بعد جهانگير کوثري که به عنوان کارشناس در استوديو حضور داشت گفت: البته مثل اينکه ان توپ گل نشده بود .ضمن عذر خواهي از بينندگان عزيز بازي کماکان 0_0 دنبال ميشه!

    ------------ --------- --------- --------- --
    اسکندر کوتي در حال گزارش بازي غير زنده تيم ملي اتريش و يک تيم ديگر بود. بالاي صفحه تلويزيون در محل مربوط به درج نام تيم ها و نتيجه بازي نام لاتين اتريش Austria درج شده بود و جناب گزارشگر اين تيم را استراليا خطاب ميکرد!!!
    کار به جايي رسيد که پس از پايان پخش اين بازي ضبط شده مجري شبکه سه با اشاره به تماس هاي پر تعداد مردمي ضمن عذر خواهي ،اشتباه گزارشگر را تصحيح کرد.

    ------------ --------- --------- --------- --
    چلسي گل زد و جواد خياباني در لا به لاي فريادهايش گفت : بدون شک الان مردم شهر چلسي خيلي خوشحال هستند!!!
    او بعدها اين واقعيت را که در کل بريتانيا شهري تحت عنوان چلسي وجود ندارد پذيرفت. اما به عنوان اخرين دفاعيه اش مدعي شد : چلسي نام محله اي در لندن و منظور گزارشگر هم اشاره به ان محله بوده است!!!
    مثل اين مي ماند که گزارشگر بعد از گل استقلال بگويد : الان اهالي ميدان استقلال سر از پا نمي شناسند!!!

    ------------ --------- --------- --------- --
    کريم باقري بازيکن ارمينا بيله فلد پشت يک ضربه ايستگاهي از فاصله 30-40 متري ايستاد و مزدک ميرزايي که دو مانيتور را پيش روي خود داشت براي نواخته شدن ضربه لحظه شماري ميکرد ...
    يکي از مانيتور ها مربوط به پخش مستقيم و بدون تاخير بود و ديگري با حدود 15-10 ثانيه تاخير تصاوير مربوط به شبکه سه را روي انتن مي فرستاد!
    کريم در مانيتور شماره يک ضربه را زد و مزدک ميرزايي با هيجان بسيار زياد شوت او را استثنايي لقب داد !
    اما تماشاگر تلويزيوني هنوز باقري را در حالي که دست به کمر زده بود و ديوار دفاعي حريف را بر انداز ميکرد ميديد!!!
    عکس العمل مزدک خيلي جالب بود: البته اين ضربه لحظاتي بعد زده شد!!!
    ------------ --------- --------- --------- --

    قبل از اينکه محمد دادکان رييس فدراسين فوتبال شود در يکي از برنامه هاي کارشناسي سيما شرکت کرد ...
    عباس بهروان گفت: شما خيلي ساکت نشستين اقاي کان داد !!! ببخشيد اقاي دادکان!!!
    ------------ --------- --------- --------- --
    اين يکي فوتبالي نيست اما خيلي قشنگه :
    يدالله اعتصامي در جريان گزارش مستقيم يکي از جدال هاي داخلي در حالي که از نمايش پسر يکي از کشتي گيران قديمي به وجد امده بود تصميم گرفت احساسش را در قالب يک بيت شعر بيان کند :
    پسر کو ندارد نشان از پدر ...نشايد که نامش نهند آدمي!!!
    البته بسياري از کارشناسان ادبيات معتقدند قديم ها مصراع دوم اين بيت :
    "تو بيگانه خوانش نخوانش پسر " بوده !!!
    ------------ --------- --------- --------- --
    بازي پرسپوليس و تراکتور سازي بود.تابلوي تعويض بالا رفت و غلام حسين دين محمدي قصد داشت براي تراکتور وارد زمين شود ...
    اما ناگهان جواد خياباني تمام تماشاگران تلويزيوني را در جاي خود ميخکوب کرد : حالا غلامحسين دين محمدي برادر بزرگتر رسول خطيبي وارد زمين ميشه !!!
    او بعد ها مدعي شد نسبت خانوادگي حسين و رسول خطيبي و سيروس و غلامحسين دين محمدي را قاطي کرده!
    ------------ --------- --------- --------- --
    تمام دنيا مهاجم يوگسلاو تيم ايندهوون را ماتيو کژمان صدا ميزنند اما از انجايي که جنگ فوتبال اروپا قوانين خاص خودش را دارد و املاي لاتين او Kazmen بود اسکندر کوتي در عرض يک دقيقه هشت بار گفت : ماتيو کازمن!
    آن روزها جواد کاظميان بازیکن پرسپولیس هنوز معروف نشده بود وگرنه لابد بعدا آقای اسکندر کوتي به سبک ماست مالی های جواد خیابانی مدعی میشد که اين دو بازيکن را با هم اشتباه گرفته!!!

    ------------ --------- --------- --------- --
    و دفتر داستان هاي شيرين سوتي هاي گزارشگران را با خاطره اي ازگزارش غلامعلي پير ايراني در زمان برگزاري مسابقات دسته فوق سنگين وزنه برداري بازي هاي اسيايي دوحه مي بنديم:
    حالا،حسين رضا زاده وزنه 205 کيلو متري را بالاي سر مي برد !!!
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  14. #89
    maryana
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    February 2008
    محل سکونت
    بی سرزمین تر از باد...
    نوشته ها
    1,257
    57
    132

    پیش فرض

    بهونه های موجه برای خودکشی:



    الف) خیانت عشقتون به شما : بهترین دلیل برای خودکشی خیانت عشقتون به شماس.اگه حاضر نشد بهتون خیانت کنه می تونین از دوستاتون بخواین تحریکش کنن...یا مثلا مجبورش کنین.اگه متوجه نشدین یا تجربه ندارین می تونین به فیلم "نقاب"(پوکر)مراجعه کنید.
    ب) بیکاری : شکر خدا تو مملکت عزیز ما چیزی که از در و دیوار می باره کاره...و الحمدالله که هیچ بیکاری تو این مملکت پیدا نمی شه که دستش به دهنش نرسه.ولی شما حتما باید خودکشی کنید.با هیچکسم شوخی ندارین.پس هر جوری شده با صاحبکار یا رئیستون دعوا کنین...یا حتی کتکش بزنین.شما که قرار نیست زنده بمونین تا دیه پرداخت کنین.پس حتی می تونین اونو کاردی کنین.
    ج) بی پولی : خوب...وقتی بیکار باشین...بی پولم هستین دیگه...تعریف نداره دیگه.
    د) بی پدر مادری : بطور کلی همه افراد قاچاقچی و بد و بی تربیت و پدرسوخته ایران بی پدر مادرن.پس شمام بخاطر اینکه هیچکدوم از اینا نشین می تونین ازش یه دلیل محکم واسه خودکشی بسازین.
    ه) مرض خونی : با گرفتن یه مرض خونی می تونین خیلی راحت خودکشی کنین.من چن نمونه رو با توضیحات خدمتتون عرض می کنم و شمام هر کدومو که به نظرتون بهتر بود انتخاب کنین...انتخاب حق شماست.

    1) ایدز : که فوق العاده بیماری با کلاسی شده این روزا و هر کی ایدز داشته باشه می گن طرف چقد حرفه ای بوده و با چن نفر چیز داشته که اینچوری شده.من خودم از بین بیماریای خونی ایدز رو بهتون پیشنهاد می کنم.
    2) هپاتیت : که چن نوعه.هپاتیت آ ، هپاتیت بی ، هپاتیت سی ، چهل ، پنجاه ، پنجاه و هشت
    3) سل : اینم یه جورایی خونیه دیگه... هی خون بالا میارین و به همه کشور می تونین خون اهدا کنین.اینم بد نیست.هدفش خیره دیگه...
    4) اسهال خونی : این برعکس بالاییه.سل خونو از پایین میاره بالا ولی اسهال خونی ، خون رو از بالا میاره پایین.این یکم بی کلاسه.آخه زشته دیگه...

    و) مرض جسمی : مثل سرطان.خیلی راحت...البته نمی دونم چطوری می شه انواع سرطان رو گرفت ولی اگه حتما می خواین این راه رو انتخاب کنین مصرف زیاد سیگار به طور روزانه و مداوم رو بهتون پیشنهاد می کنم.هم واسه پوست خوبه هم واسه سرطان.
    ز) مرض روانی : مثلا سادیسم...یا مارکسیسم...یا مائوئیسم...یا یه چیزی تو همین مایه ها.تازه موقه خودکشی هم احساس ناراحتی ندارین که می رین جهنم.چون عقل ندارین دیگه...دیوونه هام که می گن جاشون تو بهشته مسه نریمان .
    ح) مرض الکی : همینجوری واسه کلاس دادن به خودتون بدون بی دلیل خودکشی کنین.

    راه های خودکشی:



    الف) با کش خودتونو دار بزنین.
    خوبی این روش اینه که مث یویو بالا پایین می شین و قبل از مرگ کاملا تکونده می شین.مث فرش...
    ولی بدیش اینه که مث یویو بالا پایین می شین و هر چی تو دل و روده تون هس رو از بالا و پایین پس می دین و... طبیعتا این نمی تونه منظره قشنگی برای بقیه باشه.
    توصیه : قبل از این روش چن روزی غذا تخورین و بجای غذا از قرص ملین یا مسهل استفاده کنین.

    ب) با قرص رگتونو بزنین.
    خوبی این روش اینه که چون با قرص مسکن رگتونو می زنین دیگه احساس درد نمی کنین چون مسکن درد رو ساکت می کنه.
    ولی بدیش اینه که باید خیلی قرص بخرین.یعنی هی با قرص بکشین رو رگ دستتون تا بالاخره پاره بشه دیگه.
    توصیه : از قرصای قوی مث ترامادول ، کلونازپام ، اگزوسپام یا لوراسپام استفاده کنین.مقام های بعدی رو به ترتیب دیازپام ده میلی ، دیازپام پنج میلی و استامینوفن کدوئینه در اختیار می گیرن.مقام آخرم به استامینوفن می رسه.

    ج) با غذای یه سالتون برین بالای برج میلاد و در پشت بومش رو قفل کنین و کلیدش رو از بالا بندازین پایین.بعد همون بالا می شینین و هی می خورین و هی مردم رو تماشا می کنین.هی می خورین و هی مردم رو تماشا می کنین.اینقد می خورین و چون به دستشویی دسترسی ندارین می ترکین.
    خوبی این روش اینه که اصلا احساس ضعف و گشنگی نمی کنین.
    ولی بدیش اینه که بدجوری دچار فشار درونی - بیرونی می شین... و طبعا وقتی جنازه تونو پیدا کنن منظره قشنگی رو ندیدن.
    توصیه : واسه کوتاهتر کردن زمان خودکشی با خودتون یه چوب پنبه درشت هم ببرین(نکته کنکوری)

    د) با برق خودتونو گازانبری کنین.
    خوبی این روش اینه که در جا می شین چوب خشک...مث چوب کبریت.ظاهرتونم خیلی قشنگ و تمیز می مونه.
    ولی بدیش اینه که خیلیا فکر میکنن اتفاقی مردین و اصلا خودکشی در کار نبوده.
    توصیه : افرادی که دچار مرض الکی هستن و واسه کلاس و جلب توجه می خوان خودکشی کنن می تون از روش "برق و گاز انبر" استفاده کنن.با این تفاوت که ظاهرا از روی اشتباه و هواس پرتی بجای سیم برق ، سیم تلفن رو تو دست می گیرن
    کاشکی زندگی زودتر لود شه و
    خلاص .....!
  15. #90
    trash
    معاون بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    April 2008
    محل سکونت
    021
    نوشته ها
    2,760
    2,368
    5,613

    پیش فرض

    روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
    گیرنده : همسر عزیزم
    موضوع : من رسیدم
    میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه :lol:
    .
    .
    .
    شاید خیلی ازخندههایی که در گذشته از سر پیروزی کرده ایم
    آغازی از همین بد بیاری ها بوده اند
    ما بیچاره گی خود را جشن گرفته بوده ایم.

صفحه 6 از 602 نخست ... 234567891011162656106506 ... آخرین
نمایش نتایج: از 76 به 90 از 9023

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •