ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 596 123456112151101501 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 8926
  1. #1
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض •``: آرشیو مطالب طنز و فکاهی کوچولو •``:

    در اين تاپيك٬ مطالب و قطعه هاي طنز مانند خود را قرار دهيد

    به صفحات بعدي هم مراجعه كنيد!!

    .....................

    1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
    2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
    3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي*گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.
    4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي*افتين.
    5-دانشگاه رفتن هیچ فایده ای براتون نداره چون که بجای شوهر یه عینک ته استکانی و یه مشت چین و چروک گیرتون میاد
    6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي*شه.
    7- پسر*هاي فاميل بهترين و در دسترس*ترين طعمه*ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
    8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
    9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي*بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي*سازن واستون.
    10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
    11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
    12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
    13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
    14- تا مامانه و باباهه مي*گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
    15- بلاخره اگه خداي نكرده مي*خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
    16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
    17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق
    بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده*تون باشید

    ------------------------ :D

    ویرایش توسط sharareh : 2013.10.01 در ساعت 08:04
  2. 3
  3. #2
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض برنامه هفتگی خانمهای ایرانی!!!

    شنبه :*

    مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
    زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر میخره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار :


    یکشنبه :

    مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
    زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم "کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس "ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار .

    دوشنبه :

    مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
    زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه".میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار .


    سه شنبه :

    مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
    زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار .


    چهارشنبه :

    مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
    زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار .


    پنج شنبه :

    مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
    زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار .

    جمعه :*

    مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
    زن:ببینم تو واقعاً "خجالت" نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بار شوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟
  4. 2
  5. #3
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض و اما شهر هرت کجاست؟؟؟؟؟؟

    شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه...
    شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن
    شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن
    شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
    شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
    شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
    شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:* دوباره لاف زدی؟؟
    شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
    شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
    شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
    شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
    شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
    شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
    شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
    شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
    شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
    شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و مامورای امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
    شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
    شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
    شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
    شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
    شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
    شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
    شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
    شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
    شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
    شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
    شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
    شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..
    شهر هرت جایی است که .......
  6. 3
  7. #4
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض دانشگاه....

    با سلام خدمت باباي عزيزم، نمي دانيد چقدر دلم برايتان تنگ شده است. اگر از احوالات اينجانب جويا باشيد بايد بگويم كه اينجا به ما خيلي خوش مي گذرد و ملالي نيست جز دوري شما و ننه جان.

    بابا جان! ما در دانشگاه خيلي امكانات زيادي داريم كه در پادگان ها اصلا موجود نمي باشد. اينجا ما مجبور نيستيم موهايمان را كچل كنيم. تازه بعضي ها در اينجا موهايشان از گيس هاي دختر مشهدي زينل نيز بلندتر مي باشد. راستي به دختر مشهدي زينل بگوييد كه به برادرش سلام برساند.

    بابا جان! در اينجا به دانشجو ها وام مي دهند تا براي خودشان چيز بخرند. ولي جمشيد آقا كه ارشد اتاق ما مي باشد مي گويد: « وامشان هم مثل بن كتابشونه. اول دير مي دهند و بعد قطعش مي كنند.**»من مي دانم بن كتاب چيست ولي يك بار دختر مشهدي زينل مي گفت كه بن پايتخت كشور آلمان مي باشد ولي من هيچ وقت او را به آنجا نمي برم . چون اروپا داراي بد آموزي مي باشد.

    بابا جان ! ما در اينجا درسهاي زيادي داريم كه من همه را مي خوانم ولي نمي دانم چرا نمره هاي من خيلي بالا نمي باشد. جمشيد آقا مي گويد:« برو با پاچه خوري نمره بگير» و من به او مي گويم پاچه گرفتن كار سگ ها مي باشد. ولي من فكر مي كنم اينجا سگ زياد دارد و به اين دليل، همه پاچه هايشان را بالا مي زنند. راستي به دختر مشهدي زينل بگوييد پاچه هاي خود را بالا نزند چون محله ما سگ ندارد.

    دانشگاه ما يك جايي دارد كه به آن آموزش مي گويند. جمشيد آقا مي گويد:« آموزش در موقع انتخاب واحد ما را سرويس مي نمايد. البته خدا خيرشان بدهد كه به فكر دانشجويان مي باشند و آنها را رايگان سرويس مي كنند.

    بابا جان! بعضي وقت ها اينجا دخترها و پسرها خيلي با هم صحبت مي كنند. من يك بار از جمشيد آقا پرسيدم اينها چه كار مي كنند؟ جمشيد آقا به من گفت: «خنگه تو هم برو مخ بزن» ولي من هيچ وقت اين كار را انجام نمي دهم چون ممكن است بر اثر كوبيدن مخ هايمان به هم دچار سر درد و سرگيجه بشويم. بابا جان! به ننه جان بگو در آشپزخانه دانشگاه يك غذايي به ما مي دهند كه با چمن درست مي نمايند و خيلي شبيه قورمه سبزي مي باشد و مزه خشت خام مي دهد. آقايي كه مسئول غذا مي باشد و من به چشم برادري به او نگاه مي كنم مي گويد فسنجان است ولي جمشيد آقا مي گويد:« يك چيز بد مي باشد» جمشيد آقا اين روزها خيلي بددهن شده است و من مي خواهم با او قهر نمايم. به دختر مشهدي زينل بگوييد نگران نباشد چون من بد دهن نشده ام و باباجان! اينجا وقتي آقا معلم وارد كلاس مي شود كسي برپا نمي گويد . يك مرتبه من برپا گفتم و آقا معلممون من را از كلاس بيرون نمود. من نمي دانم دليل اين كار چه مي باشد ولي حتما به اين خاطر مي باشد كه آقا معلممان انساني خاكي و فروتن مي باشد و دوست ندارد كسي به خاطر او از سرجايش بلند شود. بابا جان! اينجا آقا معلم ها و خانم معلم هايمان خيلی خوب مي باشند زيرا ما وقتي گلاب به رويتان براي يك كاري به بيرون برويم اصلا نمي خواهد از آنها اجازه بگيريم. تازه نمره انضباط هم نداريم. ولي يك جايي مي باشد كه به آن كميته انضباطي مي گويند. يك بار من از جمشيد آقا پرسيدم كميته انضباطي چيست؟ جمشيد آقا در جواب سه مرتبه سرش را محكم به ديوار كوبيد كه من دليلش را نفهميدم و از من خواست ديگر اسم آن مكان خفن را نياورم.

    خب پدر جان!ديگر مزاحم وقت شما نمي شوم. ننه جان را سلام برسانيد. به دختر مشهدي زينل نيز بگوييد زياد روي من حساب ننمايد و به من فرصت بدهد تصميم بگيرم چون من دارم ليسانس مي گيرم.
    پسرت صفدر
  8. 1
  9. #5
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض مدرسه رفتن دختر پسر..

    دخترها

    صبح ساعت 6 از خواب پا میشن
    تخت خوابشون رو مرتب می کنن ،
    به پدر و مادر سلام می کنن ،
    صورتشون رو می شورن ،
    مسواک می زنن ،
    صورتشون رو خشک می کنن و بعد می رن سر میز صبحانه صبحانشون رو می خورن
    و بعد از مادرشون به خاطر صبحانه ی مفصلی که آماده کرده بود تشکر می کنن
    بعد می رن تو اطاقشون و لباسشون رو می پوشن
    و خودشون رو تو آینه نگاه می کنن و مقنعه شون رو صاف می کنن
    کیفشون رو بر می دارن
    دوستشون می یاد دنبالشون و با هم می رن مدرسه
    سر ساعت 30 : 7 به مدرسه می رسن
    آخی چقدر این دخترا مرتب هستن

    پسرها

    صبح ساعت 30 : 7 از خواب مادرشون با لگد بیدارشون می کنه
    5 دقیقه ی بعد از جاشون بلند می شن
    یه نگاه به تخت خواب می کنن انگار توش جنگ جهانی سوم بر پا بوده می گن ولش کن مامانم مرتبش می کنه
    پدر و مادر بهشون سلام می کنه یواش می گن سلام
    می رن که صورتشون رو بشورن می گن ولش کن تمیزه چشه به این قشنگیه
    اسم مسواک تا حالا به گوششون نخورده
    می رن سر میز بشینن یه نگاه به ساعت می کنن می بینن دیرشون شده سریع یه لیوان چایی می خورن می رن تو اطاقشون دنبال شلوارشون می گردن بعد بالای کمد پیداش می کنن
    پیرهنشونم که افتاده تو سطل زباله
    حالا نوبت جورابه وای وای وای مامان دوباره این جوراب من رو کجا انداختی از دست تو آخه مگه این جورابا چکارت دارن بعد از نیم ساعت جورابشون رو لای کتاب ریاضی پیدا میکنن حالا تازه اولشه این یه لنگش بود از اینور به اونور اطاق می رن و هی فحش میدن ساعت شده 50 : 7 اون یکی لنگه ی جورابشون رو توی آشپز خونه تو یخچال پیداش می کنن .
    جورابا که پیدا شد از بوی خوشش یک دقیقه سرشون گیج میره بعد که به خودشون میان تازه باید کتاباشون رو برای امروز آماده کنن
    دوستشون زنگ می زنه بهش میگن 2 دقیقه وایسی سیم ثانیه اومدم ساعت 5 : 8 کتابها رو یکی یکی از تو جا نونی ، زیر مبل ، تو گلدون ، و جاهای متفاوت خونه پیدا میکنن
    دوستشون نیم ساعته که دم در منتظره زنگ می زنه می گه من رفتم خودت تنها بیا و چندتا فحش آب کشیده و نکشیده به هم میدن و خداحافظی میکنن
    ساعت شده 35 : 8 میرن جلوی آینه سرشون رو پر ژل و روغن ترمز و واسگازین میکنن
    به مدل موی مورد علاقشون که رسید تازه یادشون میفته که امروز بعد از مدرسه با دوست دخترشون قرار دارن شروع می کنن به شستن سر و صورت و مسواک زدن
    دوباره می رن تو اطاق تا ادکلن به خودشون بزنن ادکلون رو که می زنن سرشون گیج میره به ادکلن نگاه می کنن می بینن که به جای ادکلن حشره کش به خودشون زدن بعد کل ادکلن رو روی لباسشون خالی می کنن تا بوی حشره کش از بین بره
    به ساعت نگاه می کنن 45 : 8 شده می گن وای امروزم دیر میرسم مدرسه دوباره ناظممون برامون کسر انضباط منظور میکنه
    سریع می دون کفششون رو می پوشن می دون که برن مدرسه دم در با سر میرن تو باغچه پا میشن 4 تا فحش میدن یه نگاه به کفششون می کنن می بینن که بنداش رو تا به تا بستن
    بعد کفششون رو درست می پوشن و میرن به طرف مدرسه و ساعت 9 به مدرسه می رسن و یک کسر انضباط به اونای دیگشون اضافه می شه .

    --------------------------------------------------------------------------------
  10. 1
  11. #6
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض اعلامیه مردانه!!!!!!!

    بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيين*ها و اين كارو بكن، اين كارو نكن*هائي كه نامردانه از سوي جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوري حالمان را گرفــته به تنگ آمده*ايم،* بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلانيه به گوش زناني كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه «1» خواهد بود:

    1- درست است كه ما بعضي مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟

    1- وقـتي جايي داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچي ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!

    1- چپ ميريم*، راست ميريم،* آبغوره ميگيري، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغوره*گيري بزن پول توشـه!

    1- بابا هرچي ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت براي خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!

    1- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكني؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كي بوده! دو روز قبلش بهم يادآوري كني ميميري؟

    1- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با «آره» و «نــه»* جوابمو بدي كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!

    1- وقـتي مشـكلي داري كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولي اگه فـقط ميخواي درد دل كني و خودتو لوس كني، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن!*

    1- اگه ميگي 17 ماهه كه سردردي داري و نميشـه بهت نزديك شد،* پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!

    1- بابا! بنزين زدن كه كاري نداره!! جون مادرت خودت بزن!*

    1- اگه يه چيزي گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده!* آتيش به پا نكن!

    1- حسودي نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده براي ديدن و لذت بردن از زيبائي*ها!

    1- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمي؟

    1- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روي چشمات هم نميفـهمم چــته! زبون كه داري ماشــالله! خودت بگو دردت چيه!

    1- وقـتي ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگي «هيچي!»، ما كه ميدونيم داري دروغ ميگي و «يه چيزي شـده!» ولي به روي خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدي*اش نشــيم!
    ... همين!
    :cool::cool::cool::cool:
  12. 1
  13. #7
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض روشهای شکار شوهر...

    1
    - روش جوادی:
    [Only registered and activated users can see links] یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.


    2- روش یاهو مسنجری:
    [Only registered and activated users can see links] این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!

    نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!


    3-روش بچه خر خونی:
    [Only registered and activated users can see links] همون داستان جزوه و این که خودت واردی.
    نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

    4-روش خرکی:
    [Only registered and activated users can see links] جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.



    5-روش مذهبی خفن: [Only registered and activated users can see links]

    چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری.
    نکته:خواهر التماس دعا

    6-روش از ما بهتران:
    [Only registered and activated users can see links] لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

    7-روش بچه مثبت:
    [Only registered and activated users can see links] طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه.
    نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

    8-روش عرفانی:
    [Only registered and activated users can see links] میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه:
    اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی
    خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته!
    نکته:
    این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده.

    9-روش لوس گری:
    [Only registered and activated users can see links] یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست.

    10-روش شهرستانی:
    [Only registered and activated users can see links] یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه!
    نکته:
    اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

    به امید موفقیت..........
  14. 1
  15. #8
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    اوایل شب بود. دلشوره عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد ازاینكه راه افتادیم به اصرار مادرم یك سبد گل خریدیم. خدا خیر كسانی را بدهد كه باعثو بانی این رسم و رسومهای آبكی شدند. آن زمانها صحرای خدا بود و تا دلت هم بخواهدگل! چند شاخه گل می كندن و كارشان راه می افتاد، ولی توی این دوره و زمونه حتی گلخریدن هم برای خودش مكافاتی دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اینكه وارد گلفروشی بشویمثل ?گل سرخ? سرحال و شادابی ولی وقتیكه قیمتها را می بینی قیافه ات عین ?گل میمون?می شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست می كنی و جواب سر بالای جنابگلفروش را می شنوی، شكل و شمایلت روی ?گل یخ? را هم سفید می كند!!! البته ناگفتهنماند كه بنده حقیر سراپا بی تقصیر هنوز در اوان سنین جوانی، حدود ای ?سی و نه?سالگی بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوی نیز نیازی به تن دادن به سنتخانمانسوز ازدواج در خود احساس نمی نمودم منتهی به علت اینكه بعضی از فوامیل محترمهخطر ترشی افتادگی، پوسیدگی روحی و زنگ زدگی عاطفی اینجانب را به گوش سلطان بانویخاندان مغزّز ?مقروض السلطنه? یعنی وزیر ?اكتشافات، استنطاقات و اتهامات? رساندهبودند فلذا برای جلوگیری از خطرات احتمالی عاق شدگی زودرس و بالطبع محروم ماندن ازارث و میراث نداشته و یا حرام شدن شیر ترش مزه نخورده سی و هشت سال پیش و متعاقب آنسینه كوبیدن ها و لعن و نفرین های جگرسوز نمودن و آرزوی اشّد مجازات در صحرای محشرو از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه های فامیل و همسایه مبنی بر قبول شدن در رشته هایدانشگاهی؛ نانوایی سنگكی اطاق عمل،تایتانیك پزشكی، مهندسی فوتولوس و متلك شناسیهنرهای تجسمی، صلاح را بر آن دیدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پیشگیری ازبمباران شدن توسط هواپیماهای تیز پرواز ?لنگه كفشهای F14? و موشكهای بالستیك ?نیشگون ها و سقلمه های F11? و غش و ضعف های گاه و بیگاه ?مادر سالار? به همراه ازخانه بیرون كردنهای ?پدر سالار? و تهدیدات جانی و مالی فوق العاده وحشتناك همشیرههای مكرّمه با مراسم خواستگاری امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منانبسپارم.

    خلاصه كلام به هر جان كندنی كه بود به مقصد رسیدیم. بعد از مدتی درباز شد و قیافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمایان شد. چشمتان روز بد نبیند! پدرعروس كه فكر می نمود من بوده ام كه ارث بابای خدا بیامرزشان را بالا كشیده ام، چنانجواب سلامم را داد كه دیگر یادم رفت به او بگویم مرا به غلامی بپذیرد، از همین حالامعلوم بود كه بیشتر از غلامی و نوكری خانواده شان چیزی به من نمی ماسد!! مادر عروسخانم نیز چنان برو بر به چشمانم خیره شده ورانداز می نمود كه اولش فكر كردم قراراست خدای نكرده با ایشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگوید كه جورابهایت را هم دربیاور ببینم پاهایت را سنگ پا زده ای یا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرهاعروس رسید. معلوم بود كه از حالا باید خودم را روزی حداقل یك فصل كتك خودرن از دستبرادرهای عروس آماده می نمودم. به خاطرهمین هم با خودم تصمیم گرفتم كه اگر زبانملال با عروسی ما موافقت شد سری به اداره بیمه ?فدائیان راه ازدواج? زده و خودم رابیمه ?شكنجه زناشوئی? و بیمه ?بدنه شخص ثالث? كنم! علی ایحال، بعد از مدتی انتظار ولبخند ها و سرفه ها و تعارف های مكش مرگما تحویل هم دادن، عروس خانم هم با سینی چایقدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چی مامان گودزیلا را از پشت بستهبود! بعد از اینكه چای جوشیده دست خانوم خانوما را میل كردیم، پدر عروس خانم شروعبه صحبت نمود. ایشان آنقدر از فواید ازدواج و اینكه نصف دین در همین عمل خیرگنجانده شده است و بعدش هم بایستی ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالای دستداماد نباید گذاشت، گفت و گفت كه به خود امیدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشانرا به حساب ظاهر بینی و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اینكه سخنان وزیرارشاد، پدر زن آینده به پایان رسید وزیر جنگ، مادر زن عزیز شروع به طرح سوالات تستیبه سبك كنكور سراسری كرد. ابتدا مادر عروس با یك لبخند ملیح و دلنشین واز شغلاینجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفی كردم. كفر ابلیسعارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تیمور لنگ قرار است دوباره به ایران حمله كندچنان جیغی زده و به گونه ای مرا به زیر رگبار ناسزاهای اصیل پارسی رهنمون ساخت كهاز ترس نزدیك بود، دو پای داشته را با دو دست دیگر به هم پیوند زده و چهار نعل ازپنجره اطاق پذیرایی طبقه پنجم ساختمان به بیرون پریده و سفر به ولایت عزرائیل راآغاز نمایم. در ادامه جلسه بازجویی (ببخشید خواستگاری) خواهر بزرگتر عروس از منراجع به ویلای شمال و اینكه قرار است تعطیلات آخر هفته را با خواهر جانشان بهماداگاسكار تشریف برده یا سواحل دلپذیر شاخ آفریقا، سولات بسیار مطبوعی را مطرحنمودند. خانمم نیز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاری كرده و مدل ماشینی را كه قراربود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمایم از من جویا شد. بنده ندید بدید هم كه تاحالا توی عمر شریفم بهترین ماشینی كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است ازاینكه توانایی حتی خرید یك روروك یا سه چرخه پلاستیكی اسباب بازی را نیز نداشته ونمی توانستم همراه با خواهر دردانه ایشان سوار بر ?اپل كوراساو? و ?دوو سیلویا? و ?پیكان خمیری? در خیابانهای ?شهرك شرق و میر عروس و خوشبخت آباد? ویراژ داده و دلمدیمبو و زلم زیمبو راه بیندازم كمال تأسف و تأثر عمیق خویش را بیان نمودم. بابایعروس هم كه در فواید ساده برگزار كردن مراسم عروسی یك خطبه تمام سخنرانی كرده بوداز من برای دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شیبدار، آشپزخانه اپن و دستشویی كلوز وخلاصه راحتتان كنم كاخ نیاوران را می گرفت. هر چند كه حضرت اجل نیز بعد از اینكهفهمید داماد آینده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشینی را انتخاب نمایدنظرشان در مورد دامادهای گوگولی مگولی برگشته و به من لقب ?گدای كیف به دست? راهدیه نمودند!

    بعد از تمام این صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسید. اولینسولا ایشان در مورد موسیقی بود و اینكه بلدم ارگ و گیتار و تنبك بزنم یا نه؟ واقعاًدیگر این جایش را نخوانده بودم. مثل اینكه برای داماد شدن شرط مطربی و رقص باباكرمنیز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتیم! دومین سوال ایشان هم در مورد تكنولوژیمخابرات خلاصه می شد، عروس خانم تلفن موبایل را جزء لاینفك و اصلی زندگی آینده شانمی دانستند، من هم كه تا حالا بهترین تلفنی كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومی سركوچه مان بوده توی دلم به هر كسی كه این موبایل را اختراع كرده بود بد و بیراه گفتهو از عروس خانم به خاطر نداشتن موبایل عذر خواهی نمودم. بعد از این كه عروس خانمفهمید كه از موبایل هم خبری نیست سگرمه هایش را درهم كرده و مرا یك ?بی پرستیش عقبافتاده از دهكده جهانی آقای مك لوهان? توصیف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كهمتوجه شد بنده بی شخصیت از كار با اینترنت و ماهواره هم سر در نیاورده و نمی توانممدل لباس عروسی ایشان را از آخرین ?بوردهای مد 2000 افغانستان? بیرون بیاورم، تازهتر شده و چنان برایم خط و نشان كشید كه انگار مسبب قتل ?راجیو گاندی? در هندوستانعموی بنده بوده است و لاغیر!در ادامه سوالات فوق، علیا مخدره از من توقعبرگزاری مراسم عروسی در باشگاه یا هتلرا داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسی كهتوی باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگی جلوی فامیل و همسایه ها می شود! والله،اینجایش كه دیگر برایم خیلی جالب بود ما تا حالادیده بودیم كه باشگاه جای كشتیگرفتن و فوتبال و والیبال بازی كردن است ولی مثل اینكه عروس خانم ها جدید زمین چمنو تشك و تاتامی را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم بهتخصص بنده در نگهداری و پرستاری از ?گربه ها و سگهای ایشان? در منزل آینده مربوط میشد كه این بار دیگر جداً نیاز به وجود متخصصین باغ وحش شناسی و انجمن دفاع از حقوقبقای وحش احساس می گردید تا برای به سرانجام رسیدن این ازدواج میمون و خجسته كمیفداكاری به خرج و راه و روشهای ?معاشرت دیپلماتیك? با آن موجودات زبان بسته را نیزبه داماد فدا شده در راه عشق ?هاپوها و میو میوها? آموزش می دادند، بعد از تمام اینوقایع ناخوشایند نوبت به مهریه رسید. خواهر كوچكتر عروس به نیت صدو دوازده نفر ازیاران ?لین چان? در سریال ?جنگجویان كوهستان? اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكهطلا مهریه خواهر تحفه اش باشد و به نیت اینكه در سال هزار و سیصد و چهل نه به دنیاآمده، هزار و سیصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهریه اش اضافه شود! باز جای شكرشباقی بود كه سال تولد در ایران ?شمسی ? می باشد اگر ?میلادی? بود چه خاكی به سرم میكردم! بعد از قضیه مهریه نوبت شیربها شد. مادر عروس به ازای هر سانتیمتر مكعب از آنشیر خشكی به دختر خودش داده بود برای ما دلار، یورو، سپه چك، عابر چك و سهامكارخانجات پتروشیمی كرمانشاه و تراكتورسازی تبریز را حساب كرده به طوریكه احساسنمودم كه اگر یك ربع دیگر توی این خانه بنشینیم خواهند گفت كه لطفاً پول آنبیمارستانی را كه عروس خانم در آنجا بدنیا آمده و پول قند و چایی مهمانهایشان را همما حساب كنیم!

    بعد از تمام این حرفها مادر بخت برگشته ما یك اشتباهی كرده واز جهیزیه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آنچنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گدای هفت خط، تاجر صفت، دلال،خیانتكار جنگی و جنایتكار سنگی معرفی كردند كه انگار مسبب اصلی شروع جنگ جهانی دوممادر نئونازی بنده بوده است، نه جناب هیتلر! به هر تقدیر در پایان مراسم بعد از كمیمشورت خانواده عروس جواب ?نه? محكم و دندان شكنی را تحویلمان دادند و ما هم مثللشكر شكست خورده یأجوج و مأجوج به خانه رجعت نمودیم، پس از آن ?دفتر معاملاتازدواج? با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلی سینا مجرد مانده و عناصرنامطلوبی به مانند خواستگاری و ازدواج و تأهل را نیز تا ابد به فراموشی بسپارم،بیخود نیست كه از قدیم هم گفته اند؛ آنچه شیران را كند روبه مزاج، ازدواج است،ازدواج!!!!!!
    :cry: :wink: :!:
  16. 1
  17. #9
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض بهترین راه ابراز علاقه....

    اين نامه را به جواناني که نمي دانند چه طور به دختر مورد نظرشان اظهار علاقه کنند، شديدا توصيه مي کنم.

    نامه رييس کار گزيني يک اداره به يک کارمند خانم از همان اداره

    به: ژوليت
    شماره نامه: 1238765
    موضوع : درخواست عشق
    خانم ژوليت عزيز،

    بسيار خرسندم که به آگاهي شما برسانم که اينجانب از تاريخ شنبه 14 اکتبر به عشق شما گرفتار شده ام
    پيرو ملاقاتي که با هم در تاريخ 13 اکتبر در ساعت 3 بعد از ظهر داشتيم... من خودم را به عنوان يک عاشق سينه چاک به شما تقديم مي نمايم.
    اين علاقه نخست به مدت سه ماه به طور آزمايشي خواهد بود و به شرط سازش و تفاهم به صورت عشق دائم در خواهد آمد.
    البته پس از تکميل دوره آزمايشي،. به صورت کارآموزي قابل ادامه خواهد بود و انجام و ارائه ارزيابي اين طرح منوط به ترفيع مقام از عاشق بودن به همسر بودن مي باشد.
    تمامي هزينه هاي متحمل شده براي خوردن قهوه و رفتن به گردش از ابتدا به طور مساوي به عهده هر دو طرف مي باشد .
    لهذا بسته به حسن خلق شما، شايد من سهم بيشتري از هزينه ها را به عهده بگيرم و مسلما من به اندازه کافي بلند نظر خواهم بود که بخشي از مخارجي که به حساب شما است را تامين کنم.
    بدين وسيله تقاضا مي کنم ظرف مدت 30 روز از دريافت اين نامه نسبت به ارسال پاسخ مقتضي اقدام فرماييد. در غير اين صورت اين درخواست خود به خود و بدون اخطار لغو خواهد گرديد و اينجانب شخص ديگري را مد نظر قرار خواهم داد.
    بسيار مشعوف خواهم شد در صورتي که خود مايل به قبول اين پيشنهاد نيستيد اين نامه را براي خواهر خود ارسال نماييد.

    با بهترين آرزوها براي شما
    پيشاپيش از شما سپاسگزارم
    ارادتمند
    رومئو، مدير کار گزيني
  18. 1
  19. #10
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض مخ زنی با پیکان مدل 47

    فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزوونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید, اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونی مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید



    در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید: 1-اولاً هر جا که دیدید تعدادی دختر دارن از خنده غش و ضعف میرن بدونید که کارشون فقط برای تظاهر و جلب توجهه چون:بر عکس ما پسرا , هیچ دختری نیست که برای یه دختر دیگه اونقد جذاب و شیرین سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خیلی شورشو در اوردیم دیگه حتی بابا ننه هم رو هم مسخره میکنیم و می خندیم اما دخترا این جوری نیستن و هیچ وقت هیچ دختری نتونسته یه دختر دیگه رو از ته دل بخندونه! آخرین دختری که تونست یه دختر دیگه رو بخندونه وقتی بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون این دو تا خیلی از هم بدشون میومد وقتی که یکیشون مرد اون یکی از ته دل خندید! پس نتیجه میگیریم که خنده دخترا یعنی اینکه خواهش میکنم,استدعا دارم یکی بیاد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!


    2-وقتی که توی یه ماشین تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشید یکیشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشین راه نمیفته دیگه IQ ! خوب دخترا راننده های خوبی نیستند و موقع رانندگی 80 درصد حواسشون به رانندگیه که یه وقت اشتباه نکنن.(الان میگید پس 20 درصد بقیه کجاست؟باید عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده میکنن و به عبارت دیگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن میشه 80 درصد و اون 20 درصد باقی مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و این طوری نسل بشر منقرض نشه!وگر نه خدا وکیلی اگه یه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کی میاد زن من و تو و باباتو عموتو .... شه؟!؟!؟!) خوب پس باید حواستون رو متمرکز کنید رو اون یکی دختره و روی مخ اون کار کنید که نتیجه بهتری بگیرید.


    3-تا یه ماشین دیدید که توش دو تا دختر هستند سریع نرید کنارش و بخواید شماره بدید به دو دلیل:الف:این روش قدیمی شده و در ضمن اگه هم دختری بود که شماره بگیره چون ماشین شما پیکان مدل جوادیسمه پس از شما شماره نمیگیرن! . ب:ممکنه تصادف کنید چون در اون حالت ماشین های دیگه ای هم هستند که همزمان با شما اون ماشین خوشگل رو دیدن و چون اونها هم به روش قدیمی عمل میکنن پس سریع میخوان خودشونو برسونن بهش و اولین کسی باشن که شماره میدن و از اونجایی که تجربه نشون داده وقتی یه پسر یه دختر خوشگل میبینه دیگه مخش از کار میفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشینتون اونجا باشید پس احتمال تصادف زیاده! بنابراین و با توجه به دو مورد فوق نتیجه میگیریم که وقتی یه ماشین با دو تا جیگر زنده دیدید باید سریعاً از محل دور شید و فاصله رو زیاد کنید


    4- مهمترین اصل در زدن مخ یه دختر آرامشه.البته میدونم که ضربان قلب چه بخوای و چه نخوای میره رو 1000 اما باید جوری رفتار کنید که طرف نفهمه شما استرس دارید.حتی الامکان می تونید واسه اینکه نشون بدید چقدر آرامش دارید در حال حرکت در ماشین رو باز کنید و بپرید بیرون و این نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!


    5- خیلی وقتا اتفاق میفته که وقتی یه ماشین رو به عنوان سوژه در نظر میگیرید در همین حال یه ماشین دیگه هم پیدا میشه و شما میمونید که از این دو تا ماشین کدومشون رو انتخاب کنید.راستش این مشکلیه که تا حالا خودمم هم راه حلی واسش پیدا نکردم ولی خوب شما میتونید در این مواقع خیالتون رو یه کم راحت کنید از این بابت که من نویسنده هم سردرگم میشم چه برسه به تو!
    6

    - هیچ وقت وقتی که یه ماشین خوشگل دیدید سعی نکنید که عملیات محیرالعقول انجام بدید و چه میدونم سرعتو زیاد کنید و لایی بکشید واینا....چون واقعاً لایی کشیدن یک پیکان سبز رنگ از بین چند تا پژو و پراید و ماکسیما صحنه چندان خوشایندی نیست و اولین فکری که در این حالت به ذهن بیننده خطور میکنه اینه که احتمالاً راننده پیکان از ده اومده!

    7-یه نکته خیلی خیلی مهم رو به خاطر بسپارید و اون اینکه مطمئن شید که اون دو نفری که توی ماشین پراید نشستند و یکی از یکی خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پیشرفت علوم و فنون بعضی وقتا مادره از دختره جوون تر میشه پس حتماً حواستون جمع باشه وگرنه بلایی که سر امیر حجوانی تو این قضیه اومد سر شما هم میاد!

    8- سعی کنید وقتی یه ماشین خوشگل دیدید صدای ضبط ماشینو زیاد نکنید که کل خیابون برگردن ماشین شما رو نگاه کنند چون دیگه اینکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زیاد کنه واقعاً خز و خیل شده و در ضمن این جوری ممکنه دافیه هم بپره به هر حال اونا دخترن دیگه مثل ما پسرا که نیستن, کارشون حساب و کتاب نداره....


    9- و ....! خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کردید میرسیم به مرحله اصلی یعنی زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اینکه اونا پراید یا 206 یا چه میدونم یه ماشین درست و حسابی دارن و شما یه پیکان سبز رنگ و یا فوق فوقش یه پیکان بنفش متالیک که روی داشبوردش از این سگا هست که کلشون تکون میخوره! به نظر شما این کار شدنیه یا نه؟اگر من بگم آره باور میکنید؟درسته این کار شدنیه اما خیلی سخته! بابا جان ما توی زانتیا که میشینیم به زحمت میریم مخ یه دختره رو که عقب وانت نشسته میزنیم اونوقت تو با یه پیکان سبز رنگ میخوای مخ یه دختر جیگر بالا شهری رو بزنی؟برو بابا برو روتو کم کن!خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.....
  20. 1
  21. #11
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض تفاوت انتخابات ایران و آمریکا.

    اول: در ایران یک نفر آدم اصلی انتخاب می کند، در آمریکا یک نفر آدم اصلی انتخاب می شود.‏ دوم: در آمریکا از یک سال قبل همه مردم زندگینامه کسی که انتخاب شده است را می دانند، در ‏ایران دو روز بعد از انتخابات مردم زندگینامه کسی که انتخاب شده است می فهمند.‏ سوم: در آمریکا هر کسی که انتخاب شود سیاست های آمریکا را در خاورمیانه را تعیین می کند، ‏در ایران سیاست های آمریکا در خاورمیانه تعیین می کند چه کسی انتخاب شود.‏

    چهارم: در آمریکا آدم های تحصیل کرده برای تغییر سرنوشت شان در انتخابات شرکت می کنند، ‏در ایران آدم های تحصیل کرده برای تغییر سرنوشت شان در انتخابات شرکت نمی کنند.‏ پنجم: در آمریکا اعضای دیوان عالی فدرال را نمایندگان مجلس و رئیس جمهور تعیین می کنند، ‏در ایران شورای نگهبان قانون اساسی نمایندگان مجلس و رئیس جمهور را تعیین می کنند.‏ ششم: در آمریکا هر کسی که انتخاب شود هر چقدر احمق، اوضاع از یک حدی بدتر نمی شود، ‏در ایران هم هر کسی که انتخاب شود، هر چقدر باهوش، اوضاع از یک حدی بهتر نمی شود.‏ هفتم، قانون ویژه: در ایران ممکن است درست همان کسی که هیچ کس حدس نمی زند انتخاب ‏شود، در آمریکا همیشه یکی از همان هایی که حدس می زنیم انتخاب می شوند. ‏

    هشتم: رفتار انتخاباتی مردم در آمریکا همیشه با 5 درصد تفاوت همان چیزی است که همه حدس ‏می زنند، رفتار انتخاباتی در ایران همیشه با 70 درصد تفاوت همان چیزی است که همه می ‏توانند حدس بزنند.‏ نهم: انتخابات در ایران همیشه روز تعطیل، جمعه برگزار می شود، چون اصولا انتخابات یکی از ‏تفریحات ماست، در آمریکا همیشه انتخابات در روزهای کار برگزار می شود، چون جزو ‏کارهای آنهاست.‏ دهم: معمولا نتیجه انتخابات آمریکا بیشتر روی تغییر سیاست های ایران اثر دارد، تا نتیجه ‏انتخابات خود ایران.
    __________________

    اگر ايـــــران بجز ويرانـسرا نيست ***** من اين ويرانـــــسرا را دوست دارم

    من اين دلكش زمين را ميپرستم ***** من اين روشن سما را دوست دارم
  22. 1
  23. #12
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض

    سلام !

    یه سوال ازشما میپرسم : شما خودتون رو آدم خسیسی میدونید یا نه؟ راستش به قول معروف !!!من خودم خسيس نيستم ولى خسيس ها رو دوست دارم !! hee hee

    اگه خیلی صاف و ساده هستید و در کمال صداقت و متانت و بزرگواری روزگار میگذرونید ، وقتشه یکم به زندگیتون تنوع بدین ! حالا اگه خوب به توصیه ها و آموزشهایی که میدم عمل کنید ، میبینید چقدر تو زندگیتون جلو میفتید و کلی هم کیف میکنید !

    1) سوار تاکسی شدید . متوجه میشید که یکی از دوستاتون وسط راه سوار ماشین شده ، خودتون رو جمع و جور کنید و انگار نه انگار که اون رو دیدین . چون ممکنه تو رودرواسی گیر کنید و مجبور بشین کرایه اون رو هم حساب کنید !

    2) حالا رفیقتون فهمید که شما هم تو ماشین هستید ... بعد از سلام و احوالپرسی مختصر ، اینقدر منتظر بمونید تا اون اول دست تو جیب کنه و وقتی پولشو در آورد ، سریع بگید : نه ... توروخدا حساب نکن ، خودم حساب میکنم ، نـــــــه ! اه ... حیف ! سری بعد " یادم بنداز " من حساب کنم !!

    3) حالا منتظر موندین و اون هم خیال دست تو جیب کردن نداشت ... به مقصد هم دارین میرسین ، چکار باید بکنین ؟ دست تو جیب میکنین و پولتون رو در میارین و رو به دوستتون میکنین و میگین : حساب کنم ؟!!
    ( طرف خیلی باید پر رو باشه که بگه : آره ، حساب کن ... با اینجور افراد اصلاً دوست نباشین بهتره )

    4) رفتین مهمونی ، موبایلتون هم تو جیبتونه . از صابخونه اجازه بگیرین و با تلفنشون هی اینور و اونور زنگ بزنین ( موقعیت اینجوری کم پیش میاد ! )

    5) موقع مسواک زدن ، حواستون باشه که خمیر دندون زیادی از تو تویوپ بیرون نیاد ... نمیدونید ریختن دوباره اضافه خمیردندون تو تویوپ چقد سخته !

    6) دوستتون منتظر زنگ شماست ، اینقدر بهش زنگ نزنید تا خودش زنگ بزنه بهتون ، بعد بهش بگید " به جون تو همین الآن میخواستم باهات تماس بگیرم !! "

    7) به موبایل دوستتون یه SMS بفرستین به این مضمون : باهام تماس بگیر ، باهات کار فوری دارم !"

    8) پیش دوستان و فک و فامیل جار بزنید که به خاطر عدم پرداخت بدهی ، تلفنتون یه طرفه شده !!

    9) وقتی وارد میدون شهرداری شدین ، ساعتتون رو از دستتون در بیارین و بزارین تو جیبتون تا یكوقت بیخود مصرف نشه ... ساعت به اون بزرگی روی دیوار ساختمون شهرداری رو واسه چی گذاشتن پس ؟!

    10) وقتی با یارو میرین رستوران ... حالا خواهر ، دوست ، نامزد ، هر کی هست ! وقتی نشستین و غذا سفارش دادین ، وسط غذا خوردن یهو بگین : ای داد بیداد ، دیدی چی شد ؟ کیف پولمو جا گذاشتم !! ( حتماً قبلش مطمئن باشین که اون یارو پول کافی همراش باشه ! )

    11) وقتی میرین رستوران ( با یارو یا بدون یارو ) سوسک مرده همراتون باشه ، بدرد میخوره !!طرز استفاده از اون هم بصورت تصويرى توضيح دادم. فقط مواظب باشيد رودست نخوريد !!
    پی نوشت : هر کدوم از موارد بالا به تنهایی معیار خسیس بودن شما نیست ، بلکه باید با تلاش و ممارست زیاد ، کل خصوصیات حسنه و پسندیده ی ذکر شده رو تو خودتون جمع کنید تا در زندگی کامروا بشید !!
  24. 1
  25. #13
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض اطلاعیه آقایون برای ازدواج....

    اطلاعیه یک آقا برای ازدواج

    از کلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضاداریم تقاضانامه*ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام درقسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند.

    بدیهی است پس از انجام بررسی*های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد
    .
    نکته: ما تو کارمون پارتی بازی نداریم، یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم.

    شرایط پذیرش

    1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

    2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.

    3. افراد خیلی ترکه**ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند. (چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)

    4. هر وقت من خواستم می*ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله*پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.

    5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیستم


    6. اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره کهازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشمنمیاد.

    7. عمراً نفقه بدم. چهارده*تا هم بیشتر مهر نمی*کنم.

    8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم.
    9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.

    10. پول اضافی ندارم بایت پوشک کامل بچه بدم. می*ری کهنه و لاستیک می*خری، خودت می*شوری.

    11. به مامانت می*گی سیسمونی خوب بیاره.
    12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی*دم.

    13. موهای وزوزی نباید داشته باشی، چون نرم*کننده ایرانی الآن شیشه*ای هزار تومن شده.

    14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می*دم.

    15. نباید ورزشکار باشی چون هر وقت دوست داشتم*، می*خوام بزنمت.

    16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.

    17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی*خوام.
    18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

    19. مانتوی تنگ نمی*پوشی.

    20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی.

    21. یک ماشین ظرف*شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

    22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.

    23. من مبل تختخواب شو دوست دارم.
  26. 1
  27. #14
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض رانندگی افراد مختلف...

    در اين مقاله علمي ميخوام تحليلي اجمالي در رابطه با فرهنگ و طريقه رانندگي در بعضي از قشور ( جمع اقشار ) جامعه داشته باشم .

    1 – راننده هاي محترم تاکسي
    2 - خانمهاي محترم
    3 - پيرمردها و پيرزنهاي محترم
    4 - پسران جوان مدعي
    5 - جوانان جواد
    6 - دختران جوان



    1– مسافر کشان گرامي :

    - شناسايي ومشخصات ماشين:
    ماشين افراد مذکور کاملا" مشخصه و احتياجي به شناسايي نيست . ( تاکسي )

    - طريقه سوار شدن :
    فشنگي ، به عبارتي تيز و فرز

    - طريقه استارت و شروع به حرکت ماشين :

    در هنگام روز و زماني که خيابانها شلوغ است هيچ تاکسي خاموش نميباشد بنابراين موردي وجود ندارد .

    - طريقه دور زدن و يا نگهداشتن اتومبيل :

    در رابطه با اينگونه رانندگان اين نکته حائز اهميت است که براي آنها در بين جهات اصلي به هيچ عنوان سمت چپي وجود نداره و فقط سمت راست قابل شناسايي هست . خدا نکنه درهمين سمت راست مسافر مانندي ببينن اگر 120 تا هم سرعت داشته باشن با تمام وجود خودشون به اون شبه مسافر ميرسونن ، حالا کجا هستن و در چه موقعيتي مهم نيست ، ميخواد تو اتوبان باشن ، ميخواد سمت راستشون ماشين باشه يا نه ، دوچرخه جات هم که اصلا هيچي اونا به حساب نميان و از روي اونها براي رسيدن به مقصدشون عبور ميکنن ، اين آينه قدي هايي هم که جلو آويزون ميکنن با اينکه توش 10 تا ماشين ميبينن که پشتشون صف کشيده ولي باز هم اثري نداره .
    گاهي اوقات تاکسي ها سر چهارراه به چراغ قرمز برخورد ميکنند ، جالب موقعي هست که يک مسافر اونطرف چهارراه منتظر تاکسي هست و همزمان 3 يا 4تا تاکسي هم پشت چراغ ، به محض زرد شدن چراغ ديگه تاکسيها رو نميبيني ، آنچنان رقابتي به وجود مياد براي رسيدن به مسافر که حاضرم شرط ببندم تو خط استارت مسابقات فرمول يک همچين استارتهايي کم ديده ميشه و اين وسط کساني که بين راه هستن قرباني اين تاکسيها هستن چه بسا خود مسافر بيچاره هم به سوار شدن نرسه مگر اينکه جنازش از در زير تاکسي بياد تو !!!!
    در صنف تاکسيرانان راهنما زدن و يا داشتن چراغ ترمز جرم هست و هر راننده تاکسي که از اينجور چيزا داشته باشه تازه کار و آماتور هست .
    تاکسي ها 5 در دارند و هميشه بايد مراقب پياده شدن مسافرين از هر کجاي آن باشيد.

    نکته ريزي که احتمالا" دوستان اهل موسيقي به اون پي بردن اينکه هر راننده تاکسي براي خودش بوق مشخصي داره و در يک دوره زماني معين اونو مينوازه حالا ميخواد براي مسافر باشه يا اصلا" مسافري هم در کار نباشه !! اين مدل بوق انحصاري هست و رانندگان به اقتضاي ميزان اعصابي که دارن در اکتاوها و ميزانهاي مختلف و با تمپوهاي مختلف اين بوق رو به صدا در ميارن .
    ايستادن به صورت دوبله و سوبله و حتي چوبله و يا دقيقا" سر تقاطعها و يا جاهايي که نبايد بايستن هم که طبيعي هست و کي جرات داره حرف بزنه ؟!
    طرح جديدي هم که کم کم داره قانون ميشه اينکه اگر 10نفر هم تو تاکسي باشن اما مسافر دربستي به تور راننده بخوره تمام مسافران بايد لطف کنن و پياده بشن !
    رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي واجب و الزامي است به استثنا تاکسيهاي محترم
    با وجود بودن تاکسيهاي محترم هرگز به فکر آرامش در رانندگي نباشيد . زيرا در لحظه اي بسيار شيرين و دلنوازي که شما مشغول رانندگي در يکي از بزرگراههاي زيباي شهر به همراه گوش دادن به موسيقي ملايم و مورد علاقتون هستين و با سرعتي مطمئن در حال طي طريق در سمت راست اتوبان در حرکتيد و همينطور که از يک غروب زيبا لذت ميبريد ناگهان يک عدد تاکسي در سمت چپ شما ظاهر ميشه که ناگهان ( دوباره) يک مسافر هم همونجا سمت راست شما سبز ميشه . کاملا مشخصه که چه اتفاقي ميفته ، بي برو برگرد راننده تاکسي محترم با همون سرعت ميپيچه رو ماشين شما و به محض رسيدن به مسافر دقيقا" جلو ماشين شما ترمز ميزنه و نگه ميداره ، بله اينجاست که شما بايد هنر رانندگي خودتون رو به نمايش بزارين و يه جوري ماشينتون جمع کنين که نه به تاکسي بخورين نه به مسافر ، نه برين تو جدول کنار خيابون و نه يهو برين وسط بزرگراه تا خدايي نکرده ماشينهاي پشت سر به شما بنوازن .

    هشدار : هر گونه ماشين به رنگ زرد و يا قرمز و اخيرا" سبز نشاندهنده خطر ميباشد . مراقب باشيد .


    2 – خانمهاي محترم


    - شناسايي :
    يک عدد خانوم از سن 30 به بالا و تحقيقا" متاهل

    - مشخصات ماشين : داخل ماشين معمولا" خوشبو کننده و يک عدد عروسک پيدا ميشه مگر اينکه صاحب اون ماشين همسن مادر بزرگ بنده باشه و نکته قابل تمايز اينکه معمولا" ماشين تميز هست .

    - طريقه سوار شدن و نشستن : معمولا" اول در کمک راننده باز ميشه بعد در راننده . علتش هم به خاطر اينه که خانم راننده هميشه همراهشون چيزهايي دارن که به خاطر حجم بالا بايد در صندلي کنار قرار بگيرند . اين نوع چيزها شامل : يک الي سه عدد بچه قد و نيم قد ، نان به مقدار حداقل 10 عدد ، سبزيجات از نوع سبزي خوردن و سبزي قرمه ، ميوه جات ، سيب زميني و پياز به ميزان لازم ، چادر يا کيف و يا پالتو ، هندوانه به شرط چاقو ، لوستر و لوازم لوکس خانه !! ، موبايل !!! ( لازم به ذکر است که موبايل اونقدر حجيم نيست که نيازي باشه از در بغلي به داخل ماشين برده بشه ولي از اونجا که خانومهاي محترم شرطي شدن ، در صورت نداشتن هيچ شي ديگري ناچارا" موبايلشون و يا کيف کوچولو دستيشون رو از اون يکي در داخل ماشين ميذارن .)
    زاويه نشستن پشت فرمون ماشين 85درجه و دو دستي فرمون ميچسبن به طوري که جهت عوض کردن دنده به مشکل ميخورن


    - طريقه استارت زدن و حرکت ماشين

    در اين قشر از جامعه ارکان بسيار نماياني وجود داره که به راحتي ميشه پي به مونث بودن راننده محترم برد .
    الف ) ابتدا استارت........... و ماشين زارتي به جلو ميپره( هيچ ايرادي نداره چون ماشين رو خلاص نکرده بودن )
    ب – بالاخره ماشين روشن ميشه و حالا قصد حرکت دارن ولي با يه سکته خفيف ماشين بيچاره خاموش ميشه ( طوري نيست گاز و کلاج با هم هماهنگ نبود )
    پ – ماشين روشن ، سپس راهنماي سمت چپ روشن و پس از خرطي تو دنده گذاشتن يهو با سرعت شروع به حرکت ميکنه ( طوري نيست از هول اينکه ماشين مجدد خاموش نشه اين سري گازش زياد ميشه )
    ت – دنده عوض ميشود ( بيچاره ماشين هرسري دندش عوض ميشه يه صداي ناهنجار و سپس يک دکه اساسي ميخوره )
    ث – سر پيچ و گردش به چپ با همون سرعت اوليه ( آخه هنوز ميترسه ماشين خاموش کنه و پاشو از رو گاز برنميداره ، ياد چارلي چاپلين بخير يادتون هست چطوري سر پيچا يه پاش ميرفت بالا ؟! )
    ج - تو خيابون با فاصله 200 متر با ماشين روبرويي يهو ميزنه رو ترمز ( تجربه گاز دادن براش تلخ بود و فهميده که بايد با ماشين روبرويي فاصله داشته باشه و با اين کار فاصلش حفظ ميکنه ، اين رو هميشه در خاطر داشته باشين که خانومها افرادي محتاط و ريز بين و آينده بيني هستن و هر زمان بي جهت ممکن است در وسط خيابان توقف و يا يهو سرعتشون افزايش پيدا کنه . فقط بيچاره ماشينهاي پشت سر که بايد شاهد توقف بي مورد و بيجا خانوم باشه و چه شود روزي که چراغ ترمز خانوم هم ايراد داشته باشه !؟ )
    چ – راهنما همچنان از بدو حرکت مشغول خاموش روشن شدن است و از پيچها قبل کار ميکنه ( ايرادي نداره در طول مسير حتما" به پيچ خواهد خورد و مطمئنا"اونجا لازم ميشه )
    ح - خانومها در ترافيکها بسيار نمايان هستن مخصوصا" اگر ماشينشون جزو ماشينهاي سست کمک باشه يعني ماشينهايي که کمک فنرشون زيادي نرمه مثل پرايد ) ماشيني که ديدين داره ميرقصه و به قول بر و بچه هاي اتومبيلران قايقي ميزنه ، شک نکنين که رانندش خانومه . خيلي وقتها هم که ماشين به کرات و دفعات زياد خاموش ميشه .
    خ- خدا اون روز نياره که پشت سر يک خانوم در ترافيکي با شيب معکوس گير کنيد ( همون سر بالايي منظورمه ) بايد با جلو پنجره ماشينتون رسما" خداحافظي کنين و هيچ ادعايي هم نداشته باشين چون کاملا" حق با خانوماست
    د- پارک کردن خانومها بسيار زيبا و منحصر به فرد است به نوعي که زبانزد خاص و عام هست مخصوصا" اگر از نوع دوبلش باشه . به به . ( غريب به 50 بار ممکنه ماشين بره عقب بياد جلو و آخر هم 1 متر از جدول فاصله داره ، خودم غريب به 20 بار به تقاضاي خانوما ماشينشونو براشون پارک کردم ، تا جايي که تصميم گرفته بودم اصلا" بزنم تو اين کار ، کنار خيابون واستم ماشين پارک کنم .... )
    ذ- اگر ديدين ماشيني بر کوچه محل سکونت شما و يا خيابانهايي با عرض کمتر از 30 متر به صورت عمود راه را قطع نموده ، بدون شک بدانيد که راننده آن خانوم ميباشد . به علت عوض کردن 180درجه اي مسير و عدم فرمانگيري دقيق معمولا" اين گير ايجاد ميشود که چه بسا بسيار خطرناک و ترافيک ساز است . طي بوقهاي ممتد و سر و صداهاي ايجاد شده ، خانوم سريعا" هول کرده و در جا ميزند اما به محض خلاص شدن از معرکه سر خود را تا تنه از ماشين بيرون آورده و ناسزا ميگويد و شعور کليه ماشينهاي حاضر در صحنه را زير سوال ميبرد ( با استفاده از واژه نامانوس بيشعورها )

    تعداد بندهاي اين قسمت انقدر زياد هست که حروف الفبا در مقابلش ناچيز است و حرفي براي گفتن ندارند بنابراين به همين سطور بسنده مينمايم ، لذا بيخيال

    نکته آموزشي مربوط به اين قسمت : فاصله خود را با خانومها حفظ کنيد و مطلقا" نذارين از حد مجاز کمتر بشه زيرا خطرش ناک است ، هرگونه چپ نگاه کردن و يا زمزمه کردني که منجر به مشکوک شدن خانوما بشه مساوي با عدم شعور شماست زيرا ... زشته ، بده
  28. 1
  29. #15
    golak
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2007
    نوشته ها
    3,574
    22
    458

    پیش فرض تاریخچه سرویس بهداشتی...

    برخي معتقدند اولين سرويس بهداشتي زماني اختراع شد که بشر اوليه به مکاني احتياج داشت تا بتواند از ته دل فکر کند. در آن زمان هر کس بجاي خريد وسيله مورد نياز مجبور بود خودش آن را اختراع کند و به همين خاطر براي کوچکترين چيزها نيز به تفکر عميق نياز بود. از آنجايي که توليد انبوه وسايل اختراع شده امکان پذير نبود، اگر چيزي اختراع مي شد ديگران مجبور بودند با مشاهده نحوه ساخت و عملکرد ، مجددا آن را بسازند . البته معمولا نتيجه کار اختراعي جديد بود. مثلا با اختراع چرخ در يکي از غارها، همسايگان که مي خواستند از قافله عقب نمانند شروع به سرقت تکنولوژي ساخت آن کردند و مصنوعات جديد زير را اختراع کردند: سه چرخه، چرخ و فلک، چرخ خياطي ، چرخ گوشت ، پنکه و راديو.

    البته وضعيت سرويس بهداشتي کمي متفاوت بود زيرا کسي نمي توانست از طريق مشاهده مستقيمِ نحوه عملکرد آن توسط ديگران، براي غار خودش هم يکي اختراع کند. بنا بر اين دستشوييهاي اوليه فقط بر مبناي گمانه زني و در هاله*اي از ابهام ساخته شده بودند. با اختراع آينه، گمانه زني جاي خود را به مشاهده اتوبيوگرافي داد و از آن زمان به بعد، علاوه بر پيشرفت در اين زمينه، آينه نيز جاي خود را براي هميشه در دستشويي تثبيت کرد. ضمنا شايد بد نباشد بدانيد که در سيفونهاي اوليه بجاي آب از خاک استفاده مي شد و به همين دليل، بدترين فحش مصطلح در آن روزها اين بود که به کسي بگويند خاک بر سرت!

    از آنجايي که داشتن سرويس بهداشتي نشانه اي از يک پيشرفت متمدنانه به حساب مي آمد، کساني که در غار خود دستشويي داشتند، با تفاخر آن را در لحظات اضطراري به ديگران کرايه مي دادند . البته عمده مشکلي که اين نوع سرويسها داشتند در نحوه محاسبه دستمزد صاحب دستشويي و نرخ سرويس دهي بود. برخي عقيده داشتند بايد مدت زمان استفاده مد نظر قرار گيرد و عده*اي ديگر، ميزان کارکرد را محاسبه مي کردند. عده اي هم که فقط جزو مصرف کنندگان بودند و وسعشان به خريد تکنولوژي ساخت سرويس نمي رسيد معترض بودند که چرا بايد براي دسترنج خود به ديگران مزد بدهند؟!

    البته پس از تعيين نرخ بهره وري(!) مشکلات ديگري نيز بروز مي کرد و علت آن عدم اختراع پول تا آن زمان بود. از آنجايي که کليه معاملات به شکل مبادله پاياپاي انجام مي شد، معلوم نيست که سرويس دهنده و سرويس شونده چگونه با يکديگر تسويه حساب مي کرده اند. تنها نکته اي که راجع به محاسبه حق سرويس در تاريخ آمده اين است که معمولا فرد بد حساب را مي خوردند تا عوضش در بيايد.

    رعايت انصاف در محاسبه حق سرويس دهي ساده نبوده و پيچيدگيهاي خاص خودش را داشت زيرا هر دو گزينه زمان سنجي يا سنجش ميزان كاركرد، با مشكلاتي همراه بودند. مخالفان تئوري زمان سنجي معتقد بودند چون بزرگترين نتايج زندگي خود را در اين اتاقاهاي انديشه بدست مي آورند ، پرداخت كرايه زماني، برايشان مقرون به صرفه نيست و با اين كار، جلوي تولد انديشه هاي خلاقانه گرفته خواهد شد. اشكالات سيستم كاركرد هم در نوع خود جالب توجه بود. از آنجايي كه ميزان کارکرد از طريق محاسبه افت وزني فرد انجام مي شد ، در ورودي هر سرويس ترازويي قرار داده شده بود. متاسفانه عده*اي پيدا مي شدند که با ترفندهايي موجب بروز اشکال در اين سيستم مي شدند. مثلا ممکن بود از روز قبل سنگ بزرگي را در دستشويي مخفي کرده و روز بعد هنگام خروج، آن را در جيب خود قرار دهند. بدين ترتيب وزن فرد هنگام خروج بيش از هنگام ورود مي شد و حتي مي توانست از متصدي سرويس مدعي دريافت خسارت شود.

    ايجاد آلودگي صوتي در غارهاي نزديک هم از جمله مواردي بود که گاهي منجر به نزاعهاي خونين مي شد. مثلا اگر در غاري براي اختراع طبل شکار تلاشي انجام مي گرفت، در غار همسايه بلافاصله سرويس عمومي با قابليت پخش صداي استريو ايجاد مي شد تا اين پيغام را براي همسايه خود در بر داشته باشد که کساني که باد مي کارند طوفان درو خواهند کرد.

    نوع امکانات هم مي توانست براي محاسبه حق العمل مد نظر قرار گيرد. سرويسهايي که با گوني استتار شده بودند و معمولا در تابستانها و يا نواحي گرمسيري استفاده مي شدند به علت تهويه مناسب نرخ بالاتري داشتند. اما سرويسهاي انتهاي غار فقط در زمستانهاي سرد کاربرد داشتند. البته نوع اخير در هنگام حمله گرگها نيز مي توانست به عنوان پناهگاه مورد استفاده قرار گيرد چون گرگها جرات نمي کردند به اين دستشويي ها نزديک شودند. تنها اشکال اين نوع پناهگاهها اين بود که امکان داشت گرگ با بدجنسي هرچه تمامتر هفته ها دم در غار بنشيند تا انسان بالاخره از دستشويي بيرون بيايد. معمولا در انتهاي روز دوم انسان ترجيح مي داد توسط گرگ خورده شود.

    بر خلاف تصور عموم، اختراع سرويس بهداشتي در اوايل با استقبال همه مواجه نشد و مخالفيني نيز داشت. مثلا کساني که خود را نسبت به ديگر افراد جامعه بالاتر مي ديدند، از رفتن به دستشويي خودداري کرده و آن را عملي غريزي- حيواني و مختص افراد فرودست مي دانستند. البته از تفکرات اين گروه اطلاعات زيادي در دست نيست چون همه آنها به مرور زمان ترکيدند.

    عمده مزيت سرويسهاي اوليه نسبت به مدلهاي امروزي اين بود که با قطع آب از کار نمي افتادند و همين عدم نياز آنها به استفاده از آب باعث شده بود تا در تمام نقاط زمين گسترش داشته باشند. يعني ممکن بود در يک صحراي دور افتاده در پشت يک بوته گَوَن و يا پشت تلي ازشن و ماسه هاي کويري، يک واحد سرويس بهداشتي و يا ضد بهداشتي به راحتي يافت شود. البته سرويسهاي باستاني فاقد آب را هنوز هم مي توان در برخي رستورانهاي بين جاده*اي يافت که به علت قدمت بايد نسبت به حفظ اين آثار باستاني همت گمارد.

    در پايان بايد اشاره کرد که اختراع دستشويي بر اختراع ساير پديده ها نيز موثر بوده و تحول ايجاد کرده است. مثلا در بحث رسانه ها شايد بد نباشد بدانيد که نخستين يادداشت نويسي روزانه بر ديواره دستشوييها نوشته شد. اين نوع وب*-غارها که با دامنه wwc ثبت مي شدند، بيشتر به درج تراوشات ذهني فرد مي پرداختند و بسته به روحيه شخصي وي، ممکن بود شامل يک بيت شعر و يا حتي دشنام نويسي باشند. ردپاي برخي از اين نوع تراوشات را هنوز هم مي توان در برخي وبلاگها و سایت ها ملاحظه نمود.

    منبع: نشریه گل آقا
  30. 1
صفحه 1 از 596 123456112151101501 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 15 از 8926

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •