ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 21 از 31 نخست ... 111617181920212223242526 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 463
  1. #301
    beheshtekhamosh
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    beheshte zolmat
    نوشته ها
    1,646
    0
    25

    پیش فرض

    بای
  2. #302
    Tina_S
    کوچولو رسمی
    کوچولو تازه فعال

    تاریخ عضویت
    August 2010
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    545
    0
    3

    پیش فرض

    وای یکی بیاد اینجااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ا
    [HIGHLIGHT=#ff0000][HIGHLIGHT=#ffffff]بوووووووووس[/HIGHLIGHT][/HIGHLIGHT]
  3. #303
    tahmin

    کوچولو تازه به دنیا آمده

    تاریخ عضویت
    August 2010
    نوشته ها
    1
    0
    0

    پیش فرض

    سلام دوستان
  4. #304
    beheshtekhamosh
    کوچولو رسمی
    کوچولووو فعال
    تاریخ عضویت
    September 2010
    محل سکونت
    beheshte zolmat
    نوشته ها
    1,646
    0
    25

    پیش فرض

    سلام خوبی
    ؟
    میشه خودتو معرفی کنی؟
  5. #305
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    20 دليل كه به دختر بودنت افتخار كني!


    1- هیچ وقت مجبور نیستی به تعداد موهای سرت بری خواستگاری.کافیه فقط یه “بله” کوچولو بگی اونم با هزار منت و ناز و کرشمه.
    2- به سادگی آب خوردن می تونی چند تا پسر رو تو کوچه به جون هم بندازی.(روشش رو خود خانما بهتر می دونن.پس نیازی به نوشتن نیست!!)
    3- هیچ موجود دیگه ای مثل تو تا این حد ریزبین و بادقت نیست که در یک نگاه، مارک کفش زری خانم یا مدل موهای کبری جونو بفهمه.
    4- خوب می تونی نقش بازی کنی.
    5- آنقدر زود همه چی رو می گیری که شش سال زودتر از اقایون به تکلیف می رسی.
    6- بزرگترین پوئن:خیالت از بابت سربازی راحته!صد سال سیاهم که دانشگاه قبول نشی ککتم نمی گزه.
    7- تو اماکن عمومی با خیال راحت می تونی جیغ و داد راه بندازی چون به هر حال کی وجودشو داره که رو یه دختر صداشو و احیانا خدایی نکرده دستشو بلند کنه؟!!
    8- در تاریخ جهان به زیرکی معروفی.
    9- می تونی هزار بار هم فیلم رومئو و ژولیت رو ببینی و باز گریه کنی.
    10- و مهم تر اینکه هیچ وقت از گریه کردنت خجالت نمی کشی.
    11- یه چیز باحال:هم دامن می پوشی و هم شلوار!
    12- بهشتم که زیر پای امثال شماست.
    13- فقط تویی که می دونی بوی خاک بارون زده تو شبای پاییزی چه جوریه.
    14- از قدیم گفتن:پشت هر مرد موفقی زنی باذکاوت بوده.
    15- هیچ کی نمی دونه دقیقا تو فکرت چی می گذره؟فروید، پدر روانشناسی جهان گفته:بزرگترین سوالی که هرگز پاسخ داده نشده و من هم هرگز پاسخ ان را نیافته ام این است که یک زن چه می خواهد؟
    16- چند تا از جنگ های بزرگ تاریخ جهان به خاطر عشق شدید مردها به جنس تو بوده.
    17- نماد الهه عشق، زیبایی، جنگ و عقلانیت در یونان باستان به شکل زنه.
    18- یادت باشه که خداوند، تمام جهان رو به خاطر برکت وجود یک زن افرید.(خانم فاطمه زهرا)
    19- با اینکه از مردا ضعیف تری ولی لازم نیست صدتا کلاس کاراته و تکواندو و از این جور چیزا بری…به یه چنگ و گیس کشی بسنده می کنی.
    20- هزار جور مدل خنده ،داری که هر کدوم رو یه موقع تحویل بقیه می دی.
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  6. #306
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    تفاوت عروسی رفتن دخترها و پسرها !


    دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!

    توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار ” پرو” لباس داره…
    اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!!
    ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!
    بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد…حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه…اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و…که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه…


    حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…مثلا ممکنه ” شینیون” کنه یا مدل دار سشوار بکشه…!
    البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه…
    یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
    ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش
    خوب، روز موعود فرا می رسه!
    ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،…بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون…( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره…که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف داره!)
    بعد از ناهار…!
    لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر…
    توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!
    ساعت ۳ می رسه خونه… بعد شروع می کنه به آرایش کردن...!
    بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
    ساعت ۸ عروسی شروع می شه…یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!




    عروسی رفتن پسرها:



    اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!
    روز عروسی، ساعت ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
    ساعت ۶ بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله…عروسی دعوتیم..!
    بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش…! می پره تو حموم…
    توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره…!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
    ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون…
    ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهره…هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت…!
    تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
    کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره…!
    خلاصه…بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)
    ساعت ۸ شب عروسی شروع می شه، ساعت ۹:۳۰ شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  7. #307
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    راه های شوهر آزاری





    دائما به شوهرتان بگویید :


    ولی خودمونیم ها ، تو بیریخت ترین خواستگارم بودی !

    . غذای شور و سوخته جلوی شوهرتان بگذارید

    و قبل از اینکه به غذا لب بزند بگویید :

    اینقدر بدم میاد از مردایی که از غذای زنشون ایراد می گیرن !

    هروقت شوهرتان برای شما دسته گل خرید ، بگویید :

    اِ ، باغچه همسایه چه گلهای قشنگی داره ! چرا کندیشون ؟!

    هر وقت شوهرتان برای شما حرفای عشقولانه زد ،

    به طرز فجیعی از ته حلق بگویید :

    هوووووووووووووووووق !

    هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ،

    به او محل نگذارید و بروید توی اتاقتان روزنامه بخوانید !

    هر وقت دیدید شوهرتان مشغول تماشای مسابقه فوتبال می باشد ،

    به بهانه تماشای عمو پورنگ ، سریع کانال را عوض نمایید !

    دائماً در حضور شوهرتان ،

    از عرضه و توانایی های مردان دیگر تعریف کنید !

    برای تولد شوهرتان ، مسواک وخمیر دندان کادو بگیرید و بگویید

    که عزیزم امیدوارم صد سال زنده باشی

    و دیگه هیچوقت دهنت بوی گند نده !

    اگه شوهرتان با کلی قرض و قوله و وام گرفتن ،

    برای کادوی تولدتان یک عدد پژو 206 آلبالویی خرید ،

    با دلخوری بگویید :

    اگه با خواستگار قبلیم ازدواج می کردم

    حتما برام یه ماکسیما می خرید !

    هر وقت دیدید که شوهرتان با خیال راحت خوابیده است ،

    برای ضد حال زدن به او بگویید :

    عزیزم میدونی اگه الان مهریم رو مطالبه کنم

    باید بری گوشه زندان بخوابی ؟!

    هر 5 دقیقه یکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنید و بگویید :

    عزیزم فقط می خواستم مطمئن بشم که تلفنت

    مشغول نیست و حواست جمع کارته !

    هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگویید :

    عزیزم ، انگار همین چند سال پیش بود که

    در یک لحظه خر شدم و بله رو گفتم !

    از همسرتان معنای عشق را بپرسید

    و بعد از اینکه 2 ساعت عشق را تفسیر کرد

    و برایتان داستان های عشقی تعریف کرد ، به او بگویید :

    ابله ! عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه !

    هر وقت ، شوهرتان رازی را برایتان گفت

    و از شما خواست که پیش خودتان بماند و به کسی نگویید ،

    سعی کنید ، کسی از دوستان ، فامیل و همسایه ها نماند

    که این راز به گوشش نرسد !

    و هر وقت به دلیل عمل به توصیه های بالا ،

    شوهرتان تصمیم به طلاق دادن شما گرفت ،

    با توجه به قحطی شوهر در جامعه ،

    با چشمانی پر از اشک به او بگویید :

    منو ببخش عزیزم.

    و بعد از اینکه کاملا خر شد ،

    عمل به توصیه های بالا را از نو تکرار نمایید !!!
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  8. #308
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    شب امتحان در خوابگاه پسران و دختران




    خوابـگاه دخــتـران ( شب )



    سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

    شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

    لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

    شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

    لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
    شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

    لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

    شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

    لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

    (در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

    شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

    فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

    شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

    فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

    (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)



    خوابــگاه پســران (شـب)


    سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

    میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

    مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

    میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

    مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

    میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

    آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

    مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

    در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

    میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

    رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

    مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
    و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  9. #309
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    حرفهای زن ومرد در مواقع مختلف زندگی !




    سفره عقد

    زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
    مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

    روز زن
    زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی خودت بهترین هدیه ایی.
    مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (نکته نهفته:شام چی داریم؟)

    روز مرد
    زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
    مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)

    روز بعد از تولد بچه
    زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
    مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی یادم باشه بازم ازاین مارک بخرم،چقدر خوشمزه است)

    چهل سال بعد
    زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما دیگه پیر شدیم
    مرد : یعنی دیگه کیک نخوریم

    دو ثانیه قبل از مرگ
    زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
    مرد: گشنمه

    وصیت نامه
    زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ومحبتم رانثارشان می کردم ،تمام زندگی ام را!!
    مرد : شب هفتم قرمه سبزی بدید

    اون دنیا
    زن : خطاب به فرشته ی مسئول : خواهش می کنم ما را از هم جدانکنید، نه نه عزیزم، خدایا به خاطر من
    (((وسر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)))
    مرد : خطاب به دربان جهنم : حالا توی بهشت غذا بیشتر چیه، شام چی میدن ؟؟؟
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  10. #310
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    ازدواج آقــــایــــان + قبل و بعد ازدواج !!!


    قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
    بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
    نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

    قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
    بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
    نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

    قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
    بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
    نتیجه اخلاقی : تقویت معده

    قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
    بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
    نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

    قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
    بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
    نتیجه اخلاقی : صله رحم

    قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
    بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
    نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

    قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
    بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
    نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

    قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
    بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
    نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

    قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
    بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
    نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  11. #311
    mohammadali1985
    كوچولوي بد - اخراج شده
    كوچولو رسمي
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    سرزمین تنهایی
    نوشته ها
    5,636
    0
    34

    پیش فرض

    معلوم شد دخترها چه خرخونی هستن
  12. #312
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    كدومارو؟؟؟؟
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  13. #313
    mohammadali1985
    كوچولوي بد - اخراج شده
    كوچولو رسمي
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    سرزمین تنهایی
    نوشته ها
    5,636
    0
    34

    پیش فرض

    مخم تاپ برداشته بود مطلب جای دیگه رو اینجانوشتم
  14. #314
    Hanieh-94
    مدير بازنشسته

     

    پیشکسوت کوچولو
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    زیــر این سقفــ کــبـ ـود
    نوشته ها
    10,070
    12,589
    7,982

    پیش فرض

    ميدونستم!!!
    گاهی فکر می کنم
    ولایت
    یعنی
    همیشه یک نفر منتظر است تا آن هایی که عقب افتاده اند برسند
    و آن هایی که جلوتر رفته اند برگردند ...


  15. #315
    mohammadali1985
    كوچولوي بد - اخراج شده
    كوچولو رسمي
    تاریخ عضویت
    July 2010
    محل سکونت
    سرزمین تنهایی
    نوشته ها
    5,636
    0
    34

    پیش فرض

    ماتغییر استراتزی کوچولو بدیم

    یه خواب خوب دیدم
صفحه 21 از 31 نخست ... 111617181920212223242526 ... آخرین
نمایش نتایج: از 301 به 315 از 463

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •