ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 10 از 10 نخست ... 5678910
نمایش نتایج: از 136 به 145 از 145
  1. #1
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    New 2 【ツ】 ســمــابـانـو مـدیر بخش طرفداران بـا نام كـاربـري ツ】 Sin-Sin 137179】


    نام:ســ ..

    نام خانوادگی:سـ ..

    محل سکونت: شهـرِ پـُر دود ..

    رنگ چشم: گاهـی مشکـی .. گاهـی قهـوه ای تیـره !

    رنگ مو : قهـوه ای پـُر رنگ .. گاهی هم مشکـی !

    قد:177

    رنگ پوست : دیـدِ + قضیـه = گنـدُمی .. واقعیـت: کمـی سبـزهـ

    قابلیـت هـا :

    توانـایی عجیبی در + اندیـشی دارم ! ..

    می تـوانم بِ راحـتـی کـسی رو ضـایع یا بِ عـرش برسـونم .. حـرف زدنـم خـوبه، ولی زبـونم چـَرب نیس ..

    حسش باشه، کتـابی حرف می زنـم، نباشه همـون محـاورهـ ای ..

    عـاشِـق گـُلم .. عاشق دریـام .. و فرو کـردن انگشـت های پـا تو مـاسه ها و بـالا اومدن آب تا مـُچ پـا ..

    از نگهداشـتن پـرندهـ هـا و هر جونـور دیگه بدم میاد .. حس می کنـم حبسـشون کـردم، آزادیـو ازشون گرفـتم ..

    فیلـم دوسـت دارم ولی پیگـیر دیدنشـون نیسـم .. از بکـار بردن کلمـه های تخصـصی خوشـم میاد .. ولی بعـد یه مـدت فراموششـون کردم ..

    شنـا بلـدم و بخـاطر قـد بلنـدم، پنجه هـای خوبـی تو والیبـال می زنـم ..

    تا دلـت بخواد جو گیـر میشـم .. گریـه می کنـم ولـی گـه گـاه کِ این اواخـر کمتـر هم شدهـ .. از وبلـاگ نویسـی خوشم میاد ..

    حسـودم .. لجبـازم .. پررو و حـاضرجوابـم .. عاشـق شلـوارهای دمـپا ام .. از اول، فقـط کتونـی پوشیـدم .. سلیـقه ام توی لبـاس خوبـه ولی زیـاد نمیرم خریـد .. مگر بـرای کتـاب ! ..

    از یـه نوشتـه خوشـم بیاد بِ نویسنـده اش نیگـا می کنـم ولی اعتقـادی ندارم کِ بقیه نوشـته هاش هم بِ اون نـابی باشه واسه همـین چندتـا نویسـنده و شـاعرو بیشـتر دوس ندارم .. { علیـرضا آذر - مهدی موسوی - فاطمه اختصاری - منیره حسینی - عادل دانتیسم - یاسر قنبرلو - حامد ابراهیم پور }

    و نویسنده هایی همچـون { نازی صفوی - مریم ریاحی - نیلوفر لاری }

    و کتابهایی از قبیـل { مرجان - همخونه - مثل پر - کسی می آید - دالان بهشت - برزخ اما بهشت - درد امتداد حسرت - سهم من - یوسف آباد، خیابان سی و سوم - غرق شدن در آکواریوم و مجوعه کتابهای آقای شان } ..

    و از خواننـده هـا { رستاک حلاج - علیرضا آذر - احسان افشاری - خواجه امیری - چارتار - ش.ن } ..

    سیـاسی نیسـتم ولـی گاهـی بحـث می کنیـم دورِ همـی با دوستان تینیجر ام ک هیچوقـت از موضـع خودشـان پاییـن نمی آیند .. فمنیسـت هسـتم و درگیـرش شدم ..

    نقاشی رو دوس دارم .. با کـنـته نقاشـی های قابل تحمـلی می کشم ..

    دستـی بِ قلـم دارم .. گاهـی شعـر .. گاهـی داستـان .. گاهی مینمـال .. گـاهی رمان و اغلب، حرفهای گران و ارزشمندی ک مفت نمی ارزند ! ..

    آشپزی رو دوس دارم .. کارهای خونه رو تا وقتی ک خودم حوصله شو داشته باشم انجام میدم .. خیلی بـه تیپـم اهمیـت میـدم با اینکـه زیـاد لبـاس نمی خـرم .. درگیـر درسـم و زیرسیبـیلی رد نمی کنم! ..

    موهـامو دوس دارم .. خصوصا وقتی خیسـن، بعدهـ حمـوم! ..

    پای ثـابت درد و دل هـای دوسـتامم .. میگـن ... می شنـوم .. آرومشـون می کنـم درحالیکـه می دونـم دوبارهـ فردا می پرسـن "من چیکـار کنـم؟" ..

    کتـاب های حجیم، خوراکمـن .. رمـان دوس دارم ولـی بایـد زد تـو خـطِ فسلفـه ! ..

    تجـربـی می خونـم و هدفـم رتـبه عالیـه وگرنـه برای شغـل هیـچ هدفـی ندارم ..

    از جامعـه ام دلگیـر نیستم ولـی کامـل نیس .. از فـرهنگ بعضی از مـردم بدم میـاد ..

    از پر حـرفی بقیـه (در صورتـی کِ خـوش تعریـف نبـاشن) بـدم میـاد .. خودم خوش تـعریفـم! ..

    توی زندگـیم در بِ در دنبـال آرامِش گشـتم و تـوی شبِ قدر همین سـال (94) پیـداش کـردم ولـی .. فقـطُ فقط همـون شـب بود !! .
    .

    نمیگـم از پسـرا بدم میـاد چون حـرف مزخرفـیه و همچیـن چیـزی ممکـن نیـس .. ولی ایـن دستـه از جامعـه رو نمی شـناسـم .. فقط بصورت کـلی ازشون اطلاعـات دارم مثلـا {صداشـون دورگه است (بعضیـا) .. غیرتـی ان (بعضـیا) .. تـه ریـش دارن (بعضیـا) } .. و فعلـا تلـاشی واسه شناختـنشون نمی کنـم! ..

    در کـُل:

    لجبـاز

    حسـود

    درون گـرا

    احساسـاتـی

    دیـر عصـبانـی میـشم ولـی بقیـه اش بـا خـُداسـت !

    شوخـَم ..

    گاهـی سَـردم ..

    دوری می کنـم تـا فـرامـوش کنـم

    نوشتـن آرومـم می کنـه

    از پیـدا کـردن وبلـاگ هـای خـوبی کِ واسه یه آدم حـسابیـه غـرق لذت میشـم (آدم حسـابی کسـی نیـس کِ اسم در کـرده .. کافیه فقـط .. آدم بـاشه .. آ .. دَ .. مممم!)

    زود می بخـشم ولـی فـراموش نمی کنـم

    می رنـجم و نمی تونـم کِ بـروز نـدم

    فـوق العـاده فضـولم

    اجـازه میـدم بقیـه برای بـرقـراری ارتبـاط پیـش قـدم بـشن

    مسـافرتُ دوس دارم ولـی بِ شـرط خـوش گذرونـی ! نَ اعصـاب خـوردی :|

    دی مـاهـی ام .. بِ نظـرم افتـخار کردن بِ مـاه تـولد کـار بسـی مزخرف و سبکیه .. و فقـط از هـوای سـَرد و بـرفشـه کِ خوشـم میـاد

    ارادهـ کنـم چیـزیـو نگـم ، فقـط با شکنجـه می تـونـن از زیـر زبـونم بکشـن

    نوشتـه هامـو دوس دارم و بِ توانـاییـم افتخـار مـی کنـم

    از پـارک و شهـربـازی خوشـم میـاد ولـی از محیـطش نه ! چـون مـردم زیـادی فضـولـَن ..

    عجـولم ..

    تـا حالـا شاید 2 بار زیـر بـارون راهـ رفـتم و .. عـالـی بوده !

    شـاید بشـه گفـت مغـرورَم ..

    در کـل آدمِ پـایه ایم ولـی اگـه حوصلـه نداشـته باشـم .. !! ؟

    هنـوز هـم کارتـون می بینـم و عـاشقِ آن شـرلـی ام با اینکـه خیلـی حـرف مـی زد !

    در کـل مودبـم ولـی گـاهی خیلـی سخـتِ کِ نگـم "بیشــوور" :|

    پـوزخنـد و اخـم جـزوی از وجـود و شخصـیتمـه بخـاطر همیـن خیلیـا 2 تا چـال کنار لبـم و یکی کِ زیر لبـمِ رو کشـف نکـردن ..

    پـرحـرفم

    از تیکـه شنـیدن بـدم میـاد

    اصلـا لـوس نیسـم و باعـث خجالـته ! .. فقـط در مواقعـی خـاص کِ نیـازه ..

    رُک نیسـتم ولـی وقـتی از کسـی برنـجم ، هر چـی دلم بخـواد میگم البـتِ بِ شـرطِ اینکـه بی احتـرامی نبـاشه

    آدمـای شـوخ و مهـربونـو دوس دارم ..

    و عاشـق پـانـداهـاي تـُپـُلم :)

    و موقـع شنـيدن لفـظِ "شـُـتـُـر" ناخـودآگـاه خنـده ام مي گيـره :)

    از اینکـه مـرد، لـوس بـازی دربیـاره بیـزارم و چنـدشـم میـشه

    اینکـه یـه مـرد معذرت خـواهـی کنـه رو دوس ندارم و بیشـتر می پسـندم کِ با کـارهـاش دل طرفـو بِدست بیـاره ..

    +

    همیـن!!
    ویرایش توسط memol61 : 2015.09.06 در ساعت 13:20 دلیل: درخواست خودشون

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  2. 14
  3. #136
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد،

    حمـاقـت یـعنـی مـن کـه اینقــدر می روم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی

    خـبری از دلتنـگـی تـو نمـی شود

    برمی گردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم ...

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  4. 2
  5. #137
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض



    چـــِشمُ و اَبـرویِ خَـــشن از بــَس کــِ می آیــد بـه تـــو

    گـآهــی آدَم عـاشقِ نـامِهـرَبـانی می شَـَود



    عكس شخصي :



    28 ارديبهشت 94

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  6. 3
  7. #138
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    اگر مرا دوست نداشته باشی

    دراز می کشم و می میرم

    مرگ،

    دوست نداشتن توست

    درست آن موقع که باید دوست بداری ...

    +

    عكسِ شخصيِ پرمفهموم و دوست داشتني :)



    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2015.05.21 در ساعت 19:44

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  8. 2
  9. #139
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    عاشق زنی مشو که می خواند

    که زیاد گوش می دهد

    زنی که می نویسد

    عاشق زنی مشو که فرهیخته است

    افسونگر، وهم آگین، دیوانه

    عاشق زنی مشو که می اندیشد

    که می داند که داناست، که توانِ پرواز دارد

    به زنی که خود را باور دارد

    عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن می خندد یا می گرید

    که قادر است جسمش را به روح بدل کند

    و از آن بیشتر عاشق شعر است

    (اینان خطرناک ترین ها هستند)

    و یا زنی که می تواند نیم ساعت مقابل یک نقاشی بایستد

    و یا که توان زیستن بدون موسیقی را ندارد

    زنی که از سیاست سر در می آورد

    زنی که از بی عدالتی بیزار است

    عاشق زنی مشو که بازی های توپی و فوتبال را دوست دارد

    زنی که فارغ از ویژگی های صورت و پیکرش، زیباست

    عاشق زنی مشو که پُر، مفرح، هشیار، نافرمان و جواب ده است

    که پیش نیاید که هرگز عاشق این چنین زنی شوی

    چرا که وقتی عاشق زنی از این دست می شوی

    که با تو بماند یا نه

    که عاشق تو باشد یا نه

    از این گونه زن، بازگشت به عقب ممکن نیست

    هرگز



    { مارتا ریورا گاریدو }

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  10. 3
  11. #140
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    بـیـه مَـرَه یـاری بَـدَن / مـی دیـلِ دیـلـداری بَـدَن

    کـه زندیـگی همـش غمـه / ای دونـیـا غـم مـی همـدمـه

    نَـنـی چـوجـور غـم دَرَمـه / تَـرَه مـی وَر کـم دَرَمَـه

    مـی آرزو مـی دیـل خـوشـی / هَـنَـه کـه تـو بـایـی نـیشـی

    معنــي :

    بیا یاریم بده / دلمو دلداری بده

    که زندگی همیشه غم است / یک دنیا غم همدمم است

    نمی دونی چه جور غم دارم / تو رو پیش خودم کم دارم

    آرزو و دلخوشیم اینه که تو بیای و نری

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  12. 2
  13. #141
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    کمی همه چیز بهم ریخته است

    فقط کمی!

    وقتی موزیک را با صدای پایین گوش میدهم یعنی اتفاقی افتاده است

    وقتی موقع برداشتن فنجان از کابیت ، زیر لب ترانه ای زمزمه نمیکنم یعنی یک چیزیم شده!

    وقتی پیشنهاد چای آلبالوی مادرم را رد میکنم

    وقتی ساعت ها روبروی آینه می نشینم و دست آخر با صورت رنگ پریده و بدون کرم و آرایش و کوفت و زهرمار بلند می شوم...

    " تو یه چیزیت شده " این جمله را دیروز مادرم گفت...

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  14. 2
  15. #142
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    نمیدونم چه حکمتیه که


    هم بیکارم هم وقت نمیکنم به هیچ کاری برسم


    تازه خسته م میشم

    :|

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  16. 3
  17. #143
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    وَقْتــے نٰـاراحَــتَمْ هیشْــڪۍ نِمــیفَهمــِـه


    خُــبْ اخِــہ هیشْـڪۍ قَــدِّ مـڹْ نِمــیخَنْــدِه


    پ.ن: :|

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  18. 2
  19. #144
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض


    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  20. 2
  21. #145
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,358
    10,140
    19,704

    پیش فرض

    «کنج چشمان قشنگ باغچه،
    لابه لای شمعدانی ها کسی ست
    گرچه عطرش در هوا پیچیده است
    پشت گل ها صورتش معلوم نیست

    شاپرک دور سرش پرمی زند،
    روی موهایش پر از پروانه است
    میهمان قاصدک ها می شود،
    قلب سبزش گرچه صاحبخانه است

    برگ ها با خنده نازش می کنند،
    غنچه ها پیراهن او می شوند
    شاپرک های قشنگ باغچه،
    چین روی دامن او می شوند

    روزهایی هم که سرما می خورد
    با کمی گل روبه راهش می کنند
    من نگاهش را نمی بینم ولی،
    شمعدانی ها نگاهش می کنند

    خوش به حال شمعدانی های باغ،
    صورتش را بارها بوسیده اند
    چهار فصل سال را گل می دهند،
    رازقی هایی که او را دیده اند

    حیف اما راه بین چشم ما،
    با تن گلبرگ گل ها بسته است
    کاشکی او روزنی پیدا کند،
    چشم های من که دیگر خسته است

    کاش می شد روزی از این روزها،
    پرده های شمعدانی را کشید
    یا برای دیدن چشمان او،
    برگ ها را یک به یک از شاخه چید.»

    خواستم مثلِ آسمان باشم
    منجيِ شهر نيمه جان باشم
    آشيانِ پرندگان باشم
    با همين دست خالي و سردم

    ..
  22. 1
صفحه 10 از 10 نخست ... 5678910
نمایش نتایج: از 136 به 145 از 145

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 【ツ】زيـر ذرهـ بيـن ! مهمـان ايـن هفته مـا : گيسـوطلـا【ツ】
    توسط Sin-Sin 137179 در انجمن سایر بخش های طرفداران
    پاسخ: 97
    آخرين نوشته: 2015.12.17, 19:02

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •