ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 10 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 145
  1. #1
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    New 2 【ツ】 ســمــابـانـو مـدیر بخش طرفداران بـا نام كـاربـري ツ】 Sin-Sin 137179】


    نام:ســ ..

    نام خانوادگی:سـ ..

    محل سکونت: شهـرِ پـُر دود ..

    رنگ چشم: گاهـی مشکـی .. گاهـی قهـوه ای تیـره !

    رنگ مو : قهـوه ای پـُر رنگ .. گاهی هم مشکـی !

    قد:177

    رنگ پوست : دیـدِ + قضیـه = گنـدُمی .. واقعیـت: کمـی سبـزهـ

    قابلیـت هـا :

    توانـایی عجیبی در + اندیـشی دارم ! ..

    می تـوانم بِ راحـتـی کـسی رو ضـایع یا بِ عـرش برسـونم .. حـرف زدنـم خـوبه، ولی زبـونم چـَرب نیس ..

    حسش باشه، کتـابی حرف می زنـم، نباشه همـون محـاورهـ ای ..

    عـاشِـق گـُلم .. عاشق دریـام .. و فرو کـردن انگشـت های پـا تو مـاسه ها و بـالا اومدن آب تا مـُچ پـا ..

    از نگهداشـتن پـرندهـ هـا و هر جونـور دیگه بدم میاد .. حس می کنـم حبسـشون کـردم، آزادیـو ازشون گرفـتم ..

    فیلـم دوسـت دارم ولی پیگـیر دیدنشـون نیسـم .. از بکـار بردن کلمـه های تخصـصی خوشـم میاد .. ولی بعـد یه مـدت فراموششـون کردم ..

    شنـا بلـدم و بخـاطر قـد بلنـدم، پنجه هـای خوبـی تو والیبـال می زنـم ..

    تا دلـت بخواد جو گیـر میشـم .. گریـه می کنـم ولـی گـه گـاه کِ این اواخـر کمتـر هم شدهـ .. از وبلـاگ نویسـی خوشم میاد ..

    حسـودم .. لجبـازم .. پررو و حـاضرجوابـم .. عاشـق شلـوارهای دمـپا ام .. از اول، فقـط کتونـی پوشیـدم .. سلیـقه ام توی لبـاس خوبـه ولی زیـاد نمیرم خریـد .. مگر بـرای کتـاب ! ..

    از یـه نوشتـه خوشـم بیاد بِ نویسنـده اش نیگـا می کنـم ولی اعتقـادی ندارم کِ بقیه نوشـته هاش هم بِ اون نـابی باشه واسه همـین چندتـا نویسـنده و شـاعرو بیشـتر دوس ندارم .. { علیـرضا آذر - مهدی موسوی - فاطمه اختصاری - منیره حسینی - عادل دانتیسم - یاسر قنبرلو - حامد ابراهیم پور }

    و نویسنده هایی همچـون { نازی صفوی - مریم ریاحی - نیلوفر لاری }

    و کتابهایی از قبیـل { مرجان - همخونه - مثل پر - کسی می آید - دالان بهشت - برزخ اما بهشت - درد امتداد حسرت - سهم من - یوسف آباد، خیابان سی و سوم - غرق شدن در آکواریوم و مجوعه کتابهای آقای شان } ..

    و از خواننـده هـا { رستاک حلاج - علیرضا آذر - احسان افشاری - خواجه امیری - چارتار - ش.ن } ..

    سیـاسی نیسـتم ولـی گاهـی بحـث می کنیـم دورِ همـی با دوستان تینیجر ام ک هیچوقـت از موضـع خودشـان پاییـن نمی آیند .. فمنیسـت هسـتم و درگیـرش شدم ..

    نقاشی رو دوس دارم .. با کـنـته نقاشـی های قابل تحمـلی می کشم ..

    دستـی بِ قلـم دارم .. گاهـی شعـر .. گاهـی داستـان .. گاهی مینمـال .. گـاهی رمان و اغلب، حرفهای گران و ارزشمندی ک مفت نمی ارزند ! ..

    آشپزی رو دوس دارم .. کارهای خونه رو تا وقتی ک خودم حوصله شو داشته باشم انجام میدم .. خیلی بـه تیپـم اهمیـت میـدم با اینکـه زیـاد لبـاس نمی خـرم .. درگیـر درسـم و زیرسیبـیلی رد نمی کنم! ..

    موهـامو دوس دارم .. خصوصا وقتی خیسـن، بعدهـ حمـوم! ..

    پای ثـابت درد و دل هـای دوسـتامم .. میگـن ... می شنـوم .. آرومشـون می کنـم درحالیکـه می دونـم دوبارهـ فردا می پرسـن "من چیکـار کنـم؟" ..

    کتـاب های حجیم، خوراکمـن .. رمـان دوس دارم ولـی بایـد زد تـو خـطِ فسلفـه ! ..

    تجـربـی می خونـم و هدفـم رتـبه عالیـه وگرنـه برای شغـل هیـچ هدفـی ندارم ..

    از جامعـه ام دلگیـر نیستم ولـی کامـل نیس .. از فـرهنگ بعضی از مـردم بدم میـاد ..

    از پر حـرفی بقیـه (در صورتـی کِ خـوش تعریـف نبـاشن) بـدم میـاد .. خودم خوش تـعریفـم! ..

    توی زندگـیم در بِ در دنبـال آرامِش گشـتم و تـوی شبِ قدر همین سـال (94) پیـداش کـردم ولـی .. فقـطُ فقط همـون شـب بود !! .
    .

    نمیگـم از پسـرا بدم میـاد چون حـرف مزخرفـیه و همچیـن چیـزی ممکـن نیـس .. ولی ایـن دستـه از جامعـه رو نمی شـناسـم .. فقط بصورت کـلی ازشون اطلاعـات دارم مثلـا {صداشـون دورگه است (بعضیـا) .. غیرتـی ان (بعضـیا) .. تـه ریـش دارن (بعضیـا) } .. و فعلـا تلـاشی واسه شناختـنشون نمی کنـم! ..

    در کـُل:

    لجبـاز

    حسـود

    درون گـرا

    احساسـاتـی

    دیـر عصـبانـی میـشم ولـی بقیـه اش بـا خـُداسـت !

    شوخـَم ..

    گاهـی سَـردم ..

    دوری می کنـم تـا فـرامـوش کنـم

    نوشتـن آرومـم می کنـه

    از پیـدا کـردن وبلـاگ هـای خـوبی کِ واسه یه آدم حـسابیـه غـرق لذت میشـم (آدم حسـابی کسـی نیـس کِ اسم در کـرده .. کافیه فقـط .. آدم بـاشه .. آ .. دَ .. مممم!)

    زود می بخـشم ولـی فـراموش نمی کنـم

    می رنـجم و نمی تونـم کِ بـروز نـدم

    فـوق العـاده فضـولم

    اجـازه میـدم بقیـه برای بـرقـراری ارتبـاط پیـش قـدم بـشن

    مسـافرتُ دوس دارم ولـی بِ شـرط خـوش گذرونـی ! نَ اعصـاب خـوردی :|

    دی مـاهـی ام .. بِ نظـرم افتـخار کردن بِ مـاه تـولد کـار بسـی مزخرف و سبکیه .. و فقـط از هـوای سـَرد و بـرفشـه کِ خوشـم میـاد

    ارادهـ کنـم چیـزیـو نگـم ، فقـط با شکنجـه می تـونـن از زیـر زبـونم بکشـن

    نوشتـه هامـو دوس دارم و بِ توانـاییـم افتخـار مـی کنـم

    از پـارک و شهـربـازی خوشـم میـاد ولـی از محیـطش نه ! چـون مـردم زیـادی فضـولـَن ..

    عجـولم ..

    تـا حالـا شاید 2 بار زیـر بـارون راهـ رفـتم و .. عـالـی بوده !

    شـاید بشـه گفـت مغـرورَم ..

    در کـل آدمِ پـایه ایم ولـی اگـه حوصلـه نداشـته باشـم .. !! ؟

    هنـوز هـم کارتـون می بینـم و عـاشقِ آن شـرلـی ام با اینکـه خیلـی حـرف مـی زد !

    در کـل مودبـم ولـی گـاهی خیلـی سخـتِ کِ نگـم "بیشــوور" :|

    پـوزخنـد و اخـم جـزوی از وجـود و شخصـیتمـه بخـاطر همیـن خیلیـا 2 تا چـال کنار لبـم و یکی کِ زیر لبـمِ رو کشـف نکـردن ..

    پـرحـرفم

    از تیکـه شنـیدن بـدم میـاد

    اصلـا لـوس نیسـم و باعـث خجالـته ! .. فقـط در مواقعـی خـاص کِ نیـازه ..

    رُک نیسـتم ولـی وقـتی از کسـی برنـجم ، هر چـی دلم بخـواد میگم البـتِ بِ شـرطِ اینکـه بی احتـرامی نبـاشه

    آدمـای شـوخ و مهـربونـو دوس دارم ..

    و عاشـق پـانـداهـاي تـُپـُلم :)

    و موقـع شنـيدن لفـظِ "شـُـتـُـر" ناخـودآگـاه خنـده ام مي گيـره :)

    از اینکـه مـرد، لـوس بـازی دربیـاره بیـزارم و چنـدشـم میـشه

    اینکـه یـه مـرد معذرت خـواهـی کنـه رو دوس ندارم و بیشـتر می پسـندم کِ با کـارهـاش دل طرفـو بِدست بیـاره ..

    +

    همیـن!!
    ویرایش توسط memol61 : 2015.09.06 در ساعت 13:20 دلیل: درخواست خودشون

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  2. 14
  3. #16
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    سلاممممممم خوبین؟

    امروز سه شنبه یعنی92/11/8 هستش حالم خیلی خوبه چون دیروز رفتم گوشی خریدم:گلکسی فیت

    یه متن هست خیلی زیباست درباره ی عقاید و ویژگی های خودمه حتما بخونین


    بی نامست! از جنس بانو!یک بانوی14 ساله!
    دختری با عواطف خاص!
    دختری دخترتر از هرچه دختر!
    گاهی به شدت لجباز! گاهی به شدت خونسرد!
    پر از آرزوهای ریز و درشت!
    دختری با کفش های همیشه اسپورت!
    بانویی با چند شخصیت متفاوت!
    یک قوه ی تخیل دارد که گاهی ساعت ها بیچاره اش میکند!
    گاهی در رویاهایش غرق میشود!بیرون آمدنش با خداست!
    دوپا دارد و دو دست و یک سر! دو چشم و دو ابرو و دو گوش! یک زبان! تا اینجایش مث دیگران است!
    خودش هم گاهی در کارهایش میماند!به اندازه ی چندپا قدرت راه رفتن دارد و به اندازه ی چند دست قدرت انجام کار!
    زبانش رشد عجیبی دارد!به حتم خورد و خوراکش خوب است!قدم زدن با سایه اش را دوست دارد!
    آزاد است و مستقل! دختری با صدای دخترانه!یک دختربا خانواده ای جذاب!
    یک خانه با دیوارهای سفیدوفرش های کرمی!
    یک مادر بانهایت عاطفه و یک پدر بانهایت یک تکیه گاه!
    یک اتاق دارد که با ویلاهای مازندران هم عوضش نمیکند!
    زمستان هرسال یک سال بزرگتر میشود!
    دختری با کودک درونِ خفن فعال!
    دیوانه وار بستنی میلیسد و پفک نمکی را با انگشتانش قورت میدهد!اخیرا به خوراکش چاکلز هم اضافه شده!
    فسنجان را 20شبانه روز به او بخورانی صدایش در نمی آید!
    متنفر از آب و علف یا همان آش!
    از شادکردن دیگران لذت میبردوازناراحتیشان میرنجد!
    یک دختر زودرنج!
    مادرش او را با لبخند به دنیا آورده است!
    شوخ طبع است و بازیگوش! زبانش را از او بگیری زنده نخواهد ماند!
    به نویسندگی علاقه داردوکمی استعداد!
    دیوانه وار کیک شکلاتی را میپرستد و والیبال سرگرمی گردش هایش است!
    بی نام است!
    یک بانوی بی نام!
    یک بانوی خاکی!
    گاهی شاد است!گاهی غمگین!
    شادی اش مال دیگران است!غصه اش مال قصه هایش!
    گاهی می نویسد!نوشتن به او آرامش میدهد!
    اورانمیتوانی بشناسی!با خودش هم غریبه است!اوهمیشه بی نام خواهد بود!

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  4. 4
  5. #17
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    سلام امروز پنجشنبه 92/11/10هستش روز خیلی گندیه اعصابم خاکشیره خاکشیــــــــــــــــــــ ـــــــــــــر

    دارم فعلا خر میزنم
    تا نگن معدلت کم شده
    ای خداااااااااااااااا
    روزگار له و لوردم کرده

    این آواتارمه خوشمله نه؟


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  6. 5
  7. #18
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    تنها چیز امروزی92/11/13یعنی یکشنبه این بود ک خعلی روز گند و حال ب هم زنی بود اووووووووووووووووووووووق
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2014.02.02 در ساعت 21:27

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  8. 3
  9. #19
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    سلاااااااام خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

    ولی من حالم خوبه دلت بسوزهالان حتما داری میگی چ عجبی باران حالش خوبه نه؟؟!ولی این حرفو دیگه نزن بچه پررو

    امروز بدک نبود میشد تحملش کرد دارم خدا خدا میکنم روزدتر عید بیاد ولی دبیرامون گفتن بهتون تکلیف عید میدیم بی ادبااااا

    همین دیگه اینم از امروز ما:)

    92/11/14 دوشنبه

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  10. 4
  11. #20
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    سلام سلام خوبین؟ خوشین؟

    امروز92/11/21هستش ومن حالم خوبه هیش نگران نباشینهمین دیگه لپ کلومو بهتون گفتم

    خداحافظ تا بعداً

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  12. 3
  13. #21
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    آخخخخخخخخخخخخی!چند دقت بود اصن اینو یادم رفته بود!

    این خواهر ما(دخترک ژولیده)هم که حواس برای من نذاشته!تعجب نکنید دوستان ثمین جان خواهر بنده هستن!البته اسم من باران نیس

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  14. 5
  15. #22
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    درود بر دوستان گلم

    با اینکه متخصری در مورد شخصیتم توضیح دادم ولی باز بعضی چیزا رو نگفتم.من دختری جدی در عین حال شوخ طبعم به راحتی میتونم کسی رو که ناراحته شاد کنم و تعریف از خود نباشه ولی دیگران در کنار من احساس شاد بودن میکنن

    جاه طلب و لجباز و زود رنجم ولی خیلی زود دیگران رو میبخشم تا به حال عاشق نشدم ولی میدونم خیلی شیرینه...ویژگی متولدین دی ماه اینطوریه که به راحتی فاشق نمیشن و باید بگم تا حالا هیچکس نتونسته منو جذب خودش بکنه لباسای اسپرت رو ترجیح میدم و سعی میکنم توی مجلس های شلوغ حاضر نشم یه جورایی از جمعیت بیزرام..

    باید بگم که دختر گستاخ و جسوری هستم و نظر دیگران زیاد برام اهمیتی نداره البته تا حدودی!همیشه دلم یه برادر میخواست البته به غیر از خواهر گلم ثمین.راستی اسم اصلیم هم سما هستش ولی خودم اسم باران و به خصوص برنا رو خیلی دوست دارم
    .

    درسم رو تا جایی که بتونم میخونم ولی اگه حوصلم نیاد عمرا!به خوندن کتاب علاقه ی فراوونی دارم و یه جورایی جون میدم واسه کتاب خوندن البته استعداد نویسندگی هم دارم و تا حالا دو کتاب نوشتم

    درسته که سنم کمه ولی میتونم بقیه رو به راحتی درک کنم و به قول مامانم اونقدر قلمبه سلمبه حرف میزنم که همه فکر میکننن من دختر بزرگ خانواده ام

    از لحاظ ظاهری هم به قول اطرافیان قیافه ام بانمکه و جذابم.قدم176نه چاق نه لاغر ،صورت گرد و سبزه،چشمای درشت و خمار مشکی،ابروهای کمونی خلاصه ما همینیم که هستیم دیه

    به کوچولو و اعضاش عادت کردم بطوریکه اگه کسی یه روز ازش خبری نشه نگرانش میشم!ولی اینم باید بگم که اونقدر مغرورم که چیزی نمیگم به قول مامانم زبونم خیلی تنده کسی اگه حرفی بزنه بی جواب نمیمونه

    امسال هم میرم اول دبیرستان برام دعا کنین دوستای گلم دوستتون میدارم4/93

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  16. 6
  17. #23
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    درود بر دوســتآن گلـــم

    ایــن آوآتـــآرم هستش که خیلـــی دوستـــش مــیدآرمـــ



    اینم امضـــآم

    حـــسِ خوبیــــه وقتــی ســرش شلـــوغـــه
    یــه دفعـــه بی هــوآ برمیگرده بهت میگــه:
    محـــض اطلــآع حــوآســَـــم بهت هستــآ!

    این هم عکــش شخصــیم هستــش



    10تیر 93
    ویرایش توسط Sin-Sin 137179 : 2014.07.01 در ساعت 14:54

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  18. 7
  19. #24
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    درود

    سمــآ هستم اون بـــآران رو کـــآت کنین!

    امضـــآم:

    دلــــم شیطنتــــــــ می خوآهـــد
    از آن شیطنتـــــــ هــآیــی که حــرف تـــو پشتـــــ بنــدش بــآشــد که میگویــــی:
    مگــــه دســتــــم بهــــت نــرســـه!:girl_blush2:

    عکس شخصیم:



    بعلـــــــــــــــه


    آوتـــآرم:


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  20. 7
  21. #25
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    آوتار فعلیم:



    امضام:

    زنـــان ایــران نه تشنه ی قدرت سیاســـی اند و نه طالبِ زندگــیِ بی بنــد و بار
    بیــزار از تحقیـــر و ستــم،
    در جستجوی عدالتــــــ و بــرابــری هستند ...

    عکس شخصیم:


    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  22. 7
  23. #26
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    لالا لالا گل ریحون
    دوتا فال و دوتا فنجون
    توی فنجون تو لیلی
    تو خط فال من مجنون

    لالا لالا گل خشخاش
    چه نازی داره تو چشماش
    پر از نقاشیه خوابت
    تو تنها فکر اونا باش

    لالا لالا گل پونه
    گل خوش رنگ بابونه
    دیگه هیچکس تو این دنیا
    سر قولش نمیمونه

    لالا لالا شبه دیره
    بببین ماهو داره میره
    هزارتا قصه هم گفتم
    چرا خوابت نمیگیره ؟

    لالا لالا گل لاله
    نبینم رویاهات کاله
    فرشته مثل تو پاکه
    فقط فرقش دوتا باله

    لالا لالا گل رعنا
    میخواد بارون بیاد اینجا
    کی گفته تو ازم دوری ؟
    ببین نزدیکتم حالا

    لالا لالا گل پسته
    نشی از این روزا خسته
    چقد خوابی که میشینه
    تو چشمای تو خوشبخته

    لالا لالا گل مریم
    نشینه تو چشات شبنم
    یه عمره من فقط هرشب
    واسه تو آرزو کردم

    لالا لالا گل پونه
    کلاغ آخر رسید خونه
    یکی پیدا میشه یه شب
    سر هر قولی میمونه

    لالا لالا گل زردم
    چراغارم خاموش کردم
    بخواب که مثل پروانه
    خودم دور تو میگردم ..

    +++

    دیدم شبه گفتم لالایی بخونم براتون

    ولی دور از شوخی عاشق این شعرم ... مدیونی اگه کپی کنی .. حالا خوددانی

    سما هر وقت آمدی توی این تاپیک بدون که امروز روز خوبی بوده

    خو حالا بیخیال

    آوتار فعلیم که از ثمین کــِــش رفتم



    امضام:

    اصــلــا مــا هـــِـــر هـــِـــر هـــِـــر

    شــمــا تـبـــســم دلـنـشـیــــن!

    29 مرداد 93

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  24. 7
  25. #27
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    آواتارم :



    امضام:

    بـه شـیـطـنــت هــای دخـتــرانــه ام ادامــه مـی دهــم

    هـنــوز کـــســی را لـــایــق

    خـانــومــی ام نـمــی دانــم



    عکس شخصی:



    1 یا 2 شهریور 93
    چیه خو؟نمیدونم دیگه

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  26. 6
  27. #28
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض



    ............
    طاقت ندارم از نگاهت دور باشم
    یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم ...
    با من بمان هر لحظه می افتم به پایت
    هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم
    وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش
    من ماهیِ افتاده ای در تور باشم
    بگذار با رویای وصلت خو بگیرم
    حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم
    آغوش وا کن ! حرف هایم گفتنی نیست
    تا کی فقط در شاعری مشهور باشم ؟!
    پیراهنم ارزانی چشمان مست ات
    لطفی ندارد عشق اگر محصور باشم !
    روزی اگر سهم کسی بودی دعا کن ـ
    ـ من کور باشم ، کور باشم ، کور باشم!


    زهرا شعبانی

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  28. 4
  29. #29
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    عاقا من حالم از این تاپیک بهم میخوره :|

    اطلاعاتِ پست اول درست نی


    ایهاالناس اطلاعاتش درست نـــــــــــی :|

    من تغییر کردم خــو

    +++

    عاشقی این متنم



    وقتی قهر می کنیم اخم کن ، شانه بالا بده و بگو من چای درست نمی کنم
    کنترل تلوزیون را بردار و شبکه ها را یک به یک عوض کن
    تا می آیم چیزی بگویم انگشت اشاره ات را عمود کن مقابل بیني ات ، بگو هیس !
    ادامه نده .. امانِ حوصله ام را بریده ای !

    وقتی قهر کرده ایم شلخته باش ، موهایت را شانه نکن ،
    لاک زدن را به فراموشی بسپار ، ترانه مورد علاقه من را زمزمه نکن ..
    وقتی قهر کرده ایم ، حوصله بیرون رفتن نداشته باش
    مدام نپرس که سردردهایت خوب است ؟
    که لباست را اتو کنم ؟ که کمی زودتر بیا !
    اما ...
    - اما ؟!
    وقتی قهر کرده ایم ، دستت را از روی دستم بر ندار ...
    بگو امشب شام نداریم و دستم را محکم فشار بده
    بگو دیگر قرار نیست شعرهایم را با صدای بلند بخوانی
    و دستم را محکم در دستت بگیر ...
    بگو که مرا نمی بخشی و انگشتانت را قلاب کن میان انگشتانم
    برایم از دلتنگی هایت صغری کبری بچین و کف دستم را با انگشتت نقاشی کن ..

    - این که قهر بودن نیست !
    ما که قهر نمی کنیم ، می کنیم ؟
    - دیوانه !
    دستم ...
    - جانم !



    { مهدی صادقی }




    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  30. 4
  31. #30
    Sin-Sin 137179
    مدير بخش طرفداران

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    March 2013
    نوشته ها
    12,232
    9,908
    19,491

    پیش فرض

    4 آبان

    اول محرم 93

    آواتار:

    [IMG][/IMG]

    امضا:

    دآرد سآز ِ غــَمـنـآک تـَریـن مـَـرثـیــﮧ ے جـَهـآטּ کـوک مــے شَود ...!!

    عــَلــے لآے لآے ...!!

    ....

    [IMG][/IMG]

    میخندم.خیلی می خندم.انقدر میخندم که لجِ تمام دنیا دربیاید.
    که ژورنالیست های تیتیش مامانی از سفرهای خارجیشان جا بمانند و زانوی غم به کول بگیرند
    و زورشان بیاید که دنیای فانتزی و مرفه شان رو به پایان است .
    آخ که بخندم به مراسم خداحافظی یشان با خمیر دندان های خارجی و رخت و لباس های مارک شان.
    آخ که چقدر زورشان بیاید و من به این زور زُل بزنم.
    24 ساعت مانده به پایان دنیا اوباش می شوم.
    سنگ می زنم به شیشه ی پسته فروشی ها و جیب هایم را پر از پسته های شور میکنم، پر از بادام های خام و مقوی و گران.
    برای دخترکانِ سال تا سال پسته نخورده ی بی جان پسته پست میکنم.
    کشوی دراورهای عمه را میگردم و دلارهای مبادایش را برمی دارم.
    میرقصم و به خودم شاباش می دهم.
    عمه که زنگ زد به آقای پلیس ، آقای پلیس به او میگوید که آخر دنیاست و مزاحم مراسمِ خداحافظی اش با اهل و عیالش نشود!
    من از خدا بابت حماقت های ریز و درشتم؛
    بابتِ تا آخرین لحظه طرفداری از ریش تراشت ،
    بابتِ دست برنداشتن از کله ی کچلت !
    عذرخواهی نخواهم کرد ..

    ..
  32. 5
صفحه 2 از 10 نخست 1234567 ... آخرین
نمایش نتایج: از 16 به 30 از 145

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 【ツ】زيـر ذرهـ بيـن ! مهمـان ايـن هفته مـا : گيسـوطلـا【ツ】
    توسط Sin-Sin 137179 در انجمن سایر بخش های طرفداران
    پاسخ: 97
    آخرين نوشته: 2015.12.17, 19:02

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •