ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3
  1. #1
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,711
    5,974
    4,071

    پیش فرض مهتاب هستم با نام کاربری ghole_sorkh1017

    سلام میکنم به همه دوستای گلم که برا تک تکشون ارادت تام دارم


    ظاهرا باید خودمونو کامل معرفی کنیم


    مهتاب هستم 19 سال دارم متولد 7/2/1371 هستم


    اهل تبریز هستم


    دو تا خواهر دارم


    متاسفانه متاسفانه از وجود برادر در زندگیم محروم هستم


    بعد عرض کنم خدمتتون که عاشق رنگ سفید هستم


    هر چند از نظر آکادمی سفید رنگ نیست بلکه خنثی هست


    غذایی مورد علاقم قیمه هست


    بقیه میگن ادم خیلی مغرور و بی احساسی هستم


    خودم میگم یه خورده لج باز هستم و یه اخلاق بدی هم که دارم یه کمی


    ینی نوک سوزن کینه ای هستم



    مسائل زندگی زود ناراحتم نمیکنه و سعی میکنم به همه چیز بخندم تا دنیا


    برام شیرین باشه



    عرض کنم که آدم راس گویی هستم و از دروغ متنفرم


    و از اینکه ادما بهم دروغ بگن بی زارم



    در کل فوق العاده کم حرف هستم ولی عاشق نوشتنم



    همون طوری که ملتفت هستید در حال حاظر مشغول نوشتن کتابی تحت



    عنوان(( مشکلات جوانان و راه حل های انها هستم ))



    شب روزم تحقیق کردن و گوش دادن به حرفای ادما هست



    و اینکه از مدیریت این سایت اقای سعید رحمتی بابت سایت خوبی که دارن



    و فرصتی که در اختیار ما گذاشتن کمال تشکر رو دارم



    همتون رو به یزدان منان میسپارم



    یا علی
    ویرایش توسط gole_sorkh1017 : 2011.06.06 در ساعت 17:02
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  2. #2
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,711
    5,974
    4,071

    پیش فرض

    یه چیزایی یادم رفته بود بگم که الان یادم افتادن

    من از 7 سالگی تا یک سال قبل ینی تا 18 سالگی تکواندو کار کردم

    مسابقات زیادی شرکت کردم

    ولی الان یک سالی میشه که پرده مینیکس زانوم پاره شده و شدیدا زانو درد دارم

    دکترای زیادی رفتم ولی همشون یه کلسیم نوشتن و رد کردن

    ولی خوب نمیشه

    چند ماهی صخره نوردی هم کار کردم که متاسفانه مامانم اجازه نداد ادامش بدم چون من وقتی میرفتم بالای صخره مامانم

    هی میگفت الله و اکبر الان از اون بالا میوفتی و ... کلی چیز میز

    خلاصه اگه نمیوفتادم هم مامانم اون قدر میگفت الان میوفتی یه چیزیت میشه

    که خودمو گم میکردم و میوفتادم


    عضو تیم والیبال مدرسمون هم بودم که به طور حرفه ای والیبال یاد گرفتم

    چند وقتی هم ورزش دو کار کردم

    یه عالمی داشتیم میرفتیم تا جون داشتیم میدوئیدیم

    ماشالاه یه زمانی که جوون بودم اون قدر نفسم خوب بود که اصلا خستگی نمیدونستم چیه

    پامو میزاشتم رو پدال گازو ده برو که رفتیم


    ولی الان دیگه یه سالی میشه که اصلا ورزش نکردم و نفس مفس برامون نمونده


    البته دیگه تصمیم گرفتم تکواندو کار نکنم چون تو ایران نمیتونی به جایی برسی

    مگر اینکه پارتی داشته باشی

    منم تصمیم گرفتم 21 سالگی برم مربی گریمو بگیرم و برم دنبال کارام

    حد اقل این همه مدت که جوونمو گذاشتم پای این ورزش هدر نره زحمتام


    خب فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد بازم میام تکمیلش میکنم

    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

  3. #3
    gole_sorkh1017
    كوچولو رسمي
    کوچولووو فعال همیشگی

    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    7,711
    5,974
    4,071

    پیش فرض

    سلامی دوباره به همه دوستان

    الان یه سال میشه که این تاپیک آپدیت نشده اومدم آپش کنم

    اول از همه یه خبر خوش اونم این که زانوم خوبه خوب شده خدا رفتگانه این شکسته بندی

    رو بیامرزه اون همه دکتر رفتم بی نتیجه شد 4 جلسه رفتم شکسته بندی خوبه خوب شد

    سال 90 سال خوبی برام بود دانشگاه در رشته زیست شناسی عمومی در مقطع کارشناسی

    قبول

    شدم ینی دقیقا همون رشته ای که براش میمردم .... واقعا خیلی حس خوبیه که ادم تو رشته

    ای فعالیت کنه که بهش علاقه داره و روز به روز ناشناخته های این رشته رو کشف کنه

    آزمایشگاههش . تشریح حیوانات . میکروبا. سلول ها . کلروپلاست و میتوکندری و همه و همه رو

    میتونی زیر میکروسکوپ هر چه قدر دلت میخواد ببینی جالب اینجاست که همه اینا رو خودت

    تهیه میکنی خودت با بند بند وجودت حسشون میکنی و میشناسیشون وقتی به یه موجودی

    نگا میکنی یا دورو برتو میبینی چه موجوده زنده و چه غیر زنده که محیط زیست ما رو تشکیل

    میدن وقتی اطلاعات در موردشون داری دیدت نسبت بهشون عوض میشه و فقط به ظاهرشون

    توجه نمیکنی و به اجزای اون موجود توجه میکنی و این خیلی دلچسبه میتونی بری با مواد

    شیمیایی سرو کار داشته باشی و با اسید و باز تیتراسیون رو انجام بدی ... واقعا اینا خیلی

    شیرینن و من عاشق رشتم هستم

    اگر خدا بخواد میخوام کارشناسی ارشد هم شرکت کنم که ازمونش یه سال بعد هست ینی من

    یه سال بعد میتونم در این آزمون شرکت کنم


    فعلا ذهنم درگیر رشته خون و جنین هست به این دو تا بیشتر علاقه دارم حالا هر چی خواست

    خدا باشه

    در مورد رشتهی ورزشیم هم که بگم واقعا حسرت روزای از دست رفتم رو میخورم

    از 7 سالگی سر خودم شیره مالیدم

    و جدیدا بهم اطلاع دادن که برای مربی گری چند تا شرط گذاشتن

    اول این که باید 24 سالت باشه

    دوم این که باید دان 4 داشته باشی

    و من دان 2 رو دارم البته داشتم دان 3 رو میگرفتم که به خاطر کم بودنه سنم اجازه ندادن

    برم آزمون

    ینی به خاطر مربی گری باید دو تا دان رو هم بگیرم که اصلا رغبتی ندارم دوباره کار کنم

    اگه قسمت نباشه از همون اولش قسمت نمیشه

    18 سالم بود میخواستم دان 3 بگیرم که نذاشتن اگه فقط دو ماه بزرگ تر بودن میتونستم فقط

    برای یه دان تلاش کنم

    هییییی خدا

    ولی من شدیدا به رشته دو علاقه پیدا کردم قبلا چند وقتی فعالیت داشتم ولی چون تکواندو کار

    میکردم زیاد جدی نگرفتم

    خیلی دوس دارم این رشته رو ادامه بدم کلا آدمو ورزیده میکنه

    دیگه چه کنم توبه نمیکنم ورزشو با تمام آسیباش دوس دارم

    یه معلم داشتم بهم میگفت مهتاب نمیترسی از این که جاییت بشکنه ؟ یا وقتی اسیب میبینی و

    دست و پات در میره دردت نمیاد ؟

    خدایی چرا دردم نمیومد ؟ شاید به خاطر عشقی بود که همه دردای رشتم رو هم

    میخواستم و قبول داشتم

    حالا بگذریم

    بازم میام با خبرای تازه

    فعلا
    ویرایش توسط gole_sorkh1017 : 2012.08.08 در ساعت 19:21
    هر روز با هم دعوا داشتند ولی زورش به او نمی رسید.
    نمی دانست چه کند، با خودش گفت می روم شکایت می کنم...
    کتاب مفاتیح را برداشت و آن را باز کرد:
    «الهی الیک اشکو نفساْ بالسوء اماره...»
    خدایا به تو شکایت می کنم از نفسم

نمایش نتایج: از 1 به 3 از 3

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •