ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 10 از 10
  1. #1
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض مهتـــــا مـدیر بخش عاشـقانه هستم با نام کاربری mahta007

    به نام خدا

    سیلاممممم به دوست جوناااااااا مهربونم ایشالا خوبین همگی

    منم مهتا 20 ساله (متولد:1370/1/8 از تبریز) یعنی 20 سال از عمرم گذشت هیچی نفهمیدیم هییی

    خوب و اینکه من دبیرستان فنی کامپیوتر خوندم و تو دانشگاه هم کاردانی نرم افزار رو بهمن 89 از علمی کاربردی گرفتم و الانم

    تو دانشگاه علمی کاربردی تبریز کارشناسی نا پیوسته نرم افزار رشته مورد علاقمه زیاددددددد میخونم خدا رو شکر تا الان

    معدلمم الف بوده و شاگرد ممتاز تعریف از خودم نباشه (ولی کارشناسی سخته )

    و هدف و آرزوی زندگیم اینه که استاد دانشگاه شم اگه نشد کارمند بانک توکل به خدا

    در مورد اخلاقم این که مهربون و دل سوزم خیلی جوری که ناراحتی یکی رو ببینم میزنم به گریه این خیلی واسم بده

    بعد اینکه از بازیگرای ایرانی : نیوشا ضیغمی و حامد کمیلی خیلی دوس دارم خارجی زیاد فرق نمیکنه

    عاشققققققق تیم تراکتورم و همچنین پیروزی خلاصه قرمزته

    دیگه چی بگم؟؟؟؟؟ اینکه رنگ مورد علاقمم بنفش و سبز رنگ سبز خیلی آرامش میده بهم

    و اینکه عاشق اهل بیتم مخصوصا امام حسین (ع) و حضرت علی (ع) و

    خدا دیگه به قول معروف خدا به خدا دوست دارم

    و از خانوادم این که 1برادر دارم 2سال ازم بزرگه و عاشقشم با اینکه هر از چند گاهی بحث میکنیم که عادیه

    پدرم هم کارمند و مادرم معلم بازنشسته البته زود بازنشسته شده خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم خدا حفظشون کنه آمین

    و غذای مورد علاقم باقالا پلو و قورمه سبزیه

    و از خواننده ها : عاشق صدای مازیار فلاحی و بابک جهانبخش و سیاوش قمیشی ام


    و منم باید به نوبه خودم از آقا سعید مدیر عزیز کوچولو واسه سایت ناز و زیباشون تشکر کنم

    و

    همچنین از معاونان و مدیران کوچولو هم تشکر میکنم که واقعا زحمت میکشن



    و در آخرهم یه جمله زیبا در مورد بارون و .... چون عاشق بارونم

    روح باران را بگو...
    تشنه کامانیم! ای ابر سیاه
    بر لب ما قطره ای ایثار کن
    خاک، له له میزند، خورشید تیغ
    چشمه های خشک را سرشار کن
    دست خشکیده ست و دهقان ناامید
    رودهای خفته را بیدار کن
    باغ پژمرده ست و غمگین باغبان
    این سراسر خار را گلزار کن
    روح باران را بگو ای تابناک
    بحر را سرریز کن، رگبار کن
    جان ما را زین پلیدی ها بشوی!
    کار کن! ای ابر نیسان کار کن!
    ...................

    آری باران ، لبخند خداست....



    فدای همتون علی یارتون

    بای بای




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  2. 7
  3. #2
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض

    سیلامممممممم دوستان مهربون


    منم یه وبلاگی درست کردم هنوز تازه اس قالبش و عکساش اکثر طراحیش رو خودم کردم



    بازم تغییراتی توش انجام میدم فعلا این خوبه ببینم بعد چی میشه



    خوشحال میشم بیایین نظر بدین پس منتظرم




    ♥ نمیشه که تو باشی و من عاشقت نباشم ♥






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  4. 7
  5. #3
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    تــو كـه نمـي دانــى . . .

    ديـشـب آن قــدر
    بــاران آمــد

    كـه اگــر بگـويــم
    يــاد تــو نبـــودم

    بــاران بــا مـن
    قهــر مـى كنــد

    آن قـدر از پنجـره بيـرون را نـگاه كــردم

    كـه اگـر بگـويـم
    منتظـر تــو نبــودم

    پنجــره بــا مـن
    قهـر مـى كنـد

    آن قــدر
    دلتنــگ خــوابيـــدم

    كـه اگــر بگـويــم
    خــواب تــو را نـديـدم

    خـوابـت هـم مـرا
    تــرك مــى گـويـد . . .

    * مـه تـا


    + انقــد دوست دارم این نوشتــه رو که اینجـا هم باشه
    یادگـاری






    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  6. 6
  7. #4
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نباید می گفتم هیچ آرزویی ندارم.
    باید حدسشو می زدم که الان، دلم یه آرزو توش میاد. یه آرزوی خیلی کوچیک و خیلی سخت.
    آره، آرزوی من اینه که "کسی رو داشته باشم که حیرت زده بشه از من"
    آرزوی من همین قدر گنگ و همین قدر ساده اس.
    خواستن کسی که حسش به من، حیرت زدگی باشه.
    مثل یه آدم با درآمد کم که یهو بهش بلیت دبی و اقامت، تو برج العربو می دن. همین که لیموزین برج العرب بیاد دنبالش، حیرت زدگی اتفاق افتاده.
    همین که خودشو پرت کنه تو ملافه های سفید اتاقای طلا کاری شده، به حیرت افتاده.
    من اون حسو می خوام.
    دلم می خواد کسی کنارم باشه که حیرت کنه از درونم.
    سعی کنه قاره هامو کشف کنه. جزیره هامو بشناسه.
    بدونه با بعضی جمله های معمولی گریه می کنم و با بعضی جمله های معمولی تر، ریسه می رم از خنده.
    چه حس خوبیه که آدمی از مدل خوابیدنت حیرت کنه، از داستانِ خوابایی که می بینی،
    چیزایی که می نویسی، از مدل لباس پوشیدنت، از خوش حالی کردن و رقصیدنت،
    از تپق زدنت و لکنت زبون هرازگاهیت، از تند حرف زدنت، از دوستیت با درختا و گلای حتا خودرو، حیرت کنه.
    چه حس خوبیه که آدمی پیدا بشه و از این که مشروب نمی خوری حیرت کنه.
    از این که تا حالا خیلی چیزا رو ندیدی، خیلی چیزا رو امتحان نکردی و در مورد خیلی چیزا نمی دونی حیرت کنه.
    آدمی که وقت بذاره، برای کشف هرچیزی از تو، که حیرتشو صدبرابر می کنه.
    چرا گفتم آرزو ندارم؟ ها؟ کاش خواب نبودی و می شد بهت زنگ بزنم و بگم تا فرصت از دست نرفته،
    می خوام بگم منم تو دلم یه آرزو دارم.
    الان کاش کسی باشه که حیرت کنه از این که می بینه من بیدارم و تو دلم یه راز دارم که دیگه نمی خوام نگهش دارم..





    *
    نقاشی خوبیه. می دونم که باهام موافقید.
    رقص زندگی، اثر ادوارد مونک


    ..

    بعضی دل نوشته ها اینجا باشه خوبه..


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  8. 5
  9. #5
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض



    تو ذهنش فقط من باید باشم
    تو موبایلش، فقط نشونه های من باشه؛
    اس ام اسام، وایبرام، نقاشیایی که براش کشیدم، عکسای دونفره مون.
    باید قدرمو بدونه.
    اگه من الماسم منو با خورده شیشه اشتباه نگیره.
    راحت بهم نگه دروغگو، راحت ازم نخواد بس کنم، حال غر زدنامو داشته باشه و داد زدنمو، به خاطر اون همه ی قهقهه ی دوتایی، ببخشه.
    کسی که من می خوام باید قدرمو بدونه.
    قدر گوشی ای که زنگ خور نداره، گوشی ای که هیچ وقت سایلنت نیست و تو داشبورد و بغل دری، قایمش نکردم،
    باید قدر تنهایی مو بدونه. تنهایی ای که با هیچ کس جز خودش قسمت نکردم.
    کسی که من می خوام...آه... کسی که من می خوام باید فرق منو با بقیه بدونه. هرچه قدر راهمون از هم دور بود، باز باهام بمونه.
    اگه من الماسم، هیچ وقت خورده شیشه نمی شم.
    اگه من الماسم، بمیرمم خورده شیشه نمی شم.
    اگه من الماسم، تا عمر دنیا، خورده شیشه نمی شم.
    کسی که من می خوام باید اینو خوب بدونه..


    * دل نوشته..


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  10. 6
  11. #6
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    می دونی؟!

    ما با آدما فرق داریم
    ما ماشینمون یه برند تکراریه و با مازراتی سوارا فرق داریم
    ما به گربه ها می گیم پیشی و با آدمایی که گربه ها رو لگد می کنن فرق داریم..
    ما با اونایی که خونشون روف گاردن داره فرق داریم و دلمون به گلدونای بگونیا و شمعدونیمون خوشه..
    ما با اونا که ماشینشون دویست میلیونه اما برای خریدن یه شاخه گل، به گلفروش می گن نداریم، فرق داریم..
    ما با اونا که سخاوت جیبشون کوچیکه فرق داریم..
    ما با اونا که تو خیابون وقت سلام، تو سروسینه ی طرفو نگاه می کنن فرق داریم..
    ما با اونا که زیر عکس دخترای داغون، کامنت به به و چه چه می ذارن فرق داریم..
    ما دلمون به عصرا خوشه..
    حتا با اونا که ساعت ده شب تازه از خونه می زنن بیرون فرق داریم..
    ما با اونا که موقع رانندگی، چشمشون تو این ماشینو و اون ماشینه فرق داریم..

    ما ترسمون شکست خوردن تو تجارتخونه ی بابامون نیس..
    شکست ما شکست عاطفیه..
    ترسمون زلزله اس و زیر آوار موندن مامانمون..
    ترسمون تنهاییه و عکسایی که توش، اتفاقی دستای هیچ پسری نیفتاده..
    ما با اونا که لبخندشون وقت دیدن یه دختر درودافه، فرق داریم..
    ما وقتی آسمون پر از خطای قرمز غروب می شه، می زنیم زیر خنده..
    وقتی موقع رد شدن از جوب،کفشمون توش گیر می کنه، وقتی پنج تومن پول باقیمونده ی صورت حسابو باید کارت بکشیم، می زنیم زیر خنده..
    ما معمولی ایم. حتا پارکبانا، برای پارک کردنمون تو یه جای خوب تره هم خورد نمی کنن..
    ما خیلی معمولی ایم. حتا آدما از مدل عاشق شدنمون و دیوونه بازیمون ذوق نمی کنن..
    ما خیلی خیلی معمولی ایم. حتا آدما بابت این همه سادگی مون، ازمون تعریف نمی کنن..
    ما از خیلی چیزا می ترسیم. یکی از فرقامون با بقیه همینه..
    دست کسی رو سخت ول می کنیم.. مهم ترین فرقمون با بقیه همینه...




    * دل نوشته..




    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  12. 7
  13. #7
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    نشسته بود روی تاب و پاهایش را در هوا تکان می دادگفتم: «چقدر خشگل شدی.»

    گفت: «معلومه این روزا چشمات همه چی رو قشنگ می بینه.»

    گفتم: «چرا؟»

    گفت: «به خاطر برق چشمات.»

    خندیدم

    گفت: «به نظر تو آخر دوست داشتن کجاست؟»

    گفتم: «اونجا که به آخرین روز زندگیت فکر می کنی

    و دوست داری بدنت جذب بدن کسی بشه که دوستش داری،

    نه خاک، این یعنی چیزی فراتر از یک زندگی

    و آخ که چقدر هر شب در گوشِ خدا میگی،

    اگر عمر من بیشتره، کمش کن، بده به اون تا یک اندازه باشیم.

    اونجا که با خودت فکر می کنی،

    تمام ذره ذره های وجودت، تمام جونت،

    تپش قلبت و حتا اون مایع قرمزی که توی رگ هات جریان داره

    فقط یک نفر رو می خواد و دیگر هیچ!

    دوست داری بری باهاش جنگل،

    یک جای پرت،

    جایی که هیچ چیزی نیست، هیچ کسی نیست،

    اون وقت بی خیال دنیا تا آخر عمرت با هیچی پیش اون زندگی کنی.

    وقتی کتاب خدا رو به دنبال تعریف بهشت ورق می زنی

    و می بینی تو حسی زیباتر از اون رو توی آغوشت گرفتی.

    تو بهشت رو بغل کردی!

    وقتی که پشت چراغ سبز می ایستی و چراغ قرمز رو رد می کنی.

    بعد که وسط خیابون ماشینی با سرعت از کنارت رد می شه و بوق می زنه،

    به چراغ قرمز نگاه می کنی و میگی مگه اینجا هم چراغ داشت؟

    وقتی که توی دو زمان مختلف زندگی می کنی،

    جسمت راه می ره و روحت جای دیگه ای نفس می کشه.

    جلوی دریا می ایستی و دوست داری عرض دریا را شنا کنی

    تا به اون برسی.

    تو هوای باز عمیق تر نفس می کشی تا شاید نفس های اون رو نفس بکشی.

    توی برف و سرما سلانه سلانه به طرف خونت قدم می زنی،

    اما اون،

    طوری فکرت رو توی مشتش نگه داشته که یادت رفته داری یخ می زنی

    و تمام بدنت خشک شده.

    هر رهگذری که از کنارت رد می شه بهت می خنده،

    بعد آیینه رو در میاری و قیافه ت رو نگاه می کنی،

    می بینی قلبت تاپ و تاپ کنان روی شونه ت نشسته

    و عکس اون رو توی بغلش گرفته.

    به عکسش خیره می شی

    و حس می کنی هر لحظه ست

    که قاب رو از دور خودش بندازه پایین و بغلت کنه.

    بعد میری کلید رو می ندازی توی در و می بینی در باز نمی شه،

    دقت که می کنی می بینی دو طبقه زیادی اومدی بالا.

    هر شب خوابش رو می بینی.

    توی خواب یک دل سیر نگاهش می کنی،

    باهاش حرف می زنی،

    بغلش می گیری.

    بهت که نزدیکت میشه بوست کنه،

    از خواب می پری.

    قلبت هنوز داره تند تند می زنه،

    دستات هنوز گرمه و جای انگشتاش روی تنت مونده،

    حتا صدای قلبش رو یادته و بوی عطر تنش هنوز توی دماغت مونده

    اما اتاق خالیه

    وای!

    همش خواب بود

    زد به پام و گفت: «آهای!!، کجایی؟»

    گفتم: «تو خیال»

    گفت: «می خواستم ازت بپرسم، مفهوم زندگی همون دوست داشتنه؟»



    + نویسنـده : نگیــن وضعــی


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  14. 2
  15. #8
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    می دونی؟! دلم میخواست ..
    دلم مردی را می خواست که شب ها بهم زنگ بزند و از من بخواهد برایش شعر بخوانم.
    دلم مردی را می خواست که وقتی رویم نمی شود جلویش آب آلبالو بخورم برای ساده بودنم بغلم کند.
    مردی که وقتی هوا سرد بود، زیپ کاپشنم را بالا بکشد و دست هایم را توب جیب کاپشن چرمش قایم کند.
    همچین مردی را پیدا نکردم.
    دلم مردی را می خواست که بیش تر از این که بخواهد بداند قبل از او دست چند تا پسر را گرفته ام و سوار چه مدل ماشین هایی شده ام ببیند از ده تا چند تا می توانم دوستش داشته باشم.
    مردی که عاشق خنده ام باشد و انگشت اشاره اش را توی چالم فرو کند.

    دلم می خواست با مردی ازدواج کنم که از لثه های صورتی ام تعریف کند و هی نخواهد من را با خودش ببرد آنتالیا و تایلند و وقتی نتوانستم همراهش بروم با کسی دیگر توی هواپیما عکس بیندازد.
    دلم ازدواج با مردی را می خواست که وقتی باران می آید بیاید دنبالم، توی ترافیک بماند، اما عصبانی نشود و باز هم رسیدن به من را با وجود شلوغی های فاجعه بخواهد.
    دلم می خواست با مردی ازدواج کنم که عاشق صورت گرد باشد، عاشق ناخن هایم که خیلی هم تعریفی نیستند.
    دلم ازدواج با مردی را می خواست که برایش مهم باشد این همه کتاب می خوانم؛ مردی که وقت حمل کردن کارتن سنگین کتاب هایم زیر لب نگوید: آشغال...
    مردی که تا کوچه ی خلوت و دیوار صاف پیدا کرد، پشتم را به آن نکوبد و نخواهد مرا ببوسد.

    دلم ازدواج با مردی را می خواست که عاشق دورهمی نباشد؛ عاشق بدمستی و دست کشیدن به بدن دخترهای دیگر نباشد؛ سودای نشان دادن دوست دختر خوشگلش را به دیگران نداشته باشد؛ عاشق موی بلوند نباشد و از من نخواهد لبم را تزریق و سینه هایم را عمل کنم.
    دلم ازدواج با مردی را می خواست که شبیه هم باشیم. غصه ی این را نخورد که توی خیابان رقصیده ام و توی سینما با صدای بلند خندیده ام.
    مردی که من را بابت شلوارک کوتاهم دعوا نکند و لباس آستین بلندم را مسخره نکند، مردی که بگذارد سرم را از سانروف ها و شیشه های ماشین بیرون بیاورم.

    دلم ازدواج با مردی را می خواست که تارهای سفید موهایم را نشمرد و بهم نگوید کرم دور چشم بزنم.
    مردی که وقتی دیوانه بازی درمی آورم بیش تر عاشقم شود و از من بخواهد برایش یک ساعت تمام فیلم های غمگینی را که دیده ام، تعریف کنم.

    همچین مردی را پیدا نکردم.
    مردی معمولی را که برای رسیدن به من تلاش کند و از من نترسد؛
    از دیوانه بازی هایم نترسد؛ پیدا نکردم.


    *
    ادامه دارد.


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  16. 4
  17. #9
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض


    ..
    و
    دلم مردي را ميخواست كه ببيند.دخترانگي هايم را ببيند.موهاي بلند مشكي با هايلايت قهوه اي ام را ببيند.زيبايي ام را ببيند.گوشواره هاي آويزان تا شانه ام را ببيند..

    دلم مردي را ميخواست كه كاري كند تا آخرين باري كه گريه كرده ام،غصه خورده ام،دل ريش شده ام را يادم نباشد..


    دلم مردي را ميخواست كه شبيه مردان فيلم هاي خارجي فقط چشمانش قفل چشمانم و دست هايش چفت دست هايم باشد و مرا بدون نگراني وسط خيابان ببوسد و چشمان مردماني كه انگار تا به حال نديده اند و نبوسيده اند را تحمل كند..

    دلم مردي را ميخواست كه شبيه مردان فيلم هاي خارجي باشد و مرا شبيه دختران شاد فيلم هاي خارجي كند..
    صبح زود با اشتياق بلند شوم و در بالكن را باز كنم و صبح را نفس بكشم و اتفاقي او را ببينم و به او بگويم عزيزم،صبح بخير.صبر كن تا صبحانه را با هم بخوريم.
    اما من هرروز صبح بايد از تخت خواب چسبناكم بلند شوم و صورت باد كرده از گريه ي ديشبم را با آب هاي جرم دار شهرم بشويم و با لبخندي مصنوعي و لوس،كنار مادرم پنير تكراري لیقوان بخورم..

    دلم مردي را ميخواست كه شبيه مردان فيلم هاي خارجي بعد از صبحانه خوردن با من قدم بزند.كار و بار نداشته باشد.خواب نداشته باشد.ذهن درگير نداشته باشد.گوشي اش زنگ خور نداشته باشد..
    دلم مردي را ميخواست كه شبيه مردان فيلم هاي خارجي آخر قصه مرا عروس خودش كند و براي روز بعد از عروسي نقشه ي فرارمان از شهر را بريزد.نگران از دست دادن موقعيت شغلي اش و خانه اي كه به زحمت دست و پا كرده نباشد..

    دلم مردي را ميخواست كه شبيه مردان فيلم هاي خارجي بليط يك قطار براي رفتن به يك جاي دور دستش گرفته باشد و در ايستگاه قطار كنار من نشسته باشد و بخندد..
    افسوس.فيلم خارجي the end ميشود
    اما مردان فيلم هاي خارجي در ذهن دختراني شبيه به من كه به شدت افسرده ايم the end نميشوند..


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  18. 2
  19. #10
    mahta007
    مدير بخشهای عاشقانه

     

    کادر مدیریتی
    تاریخ عضویت
    January 2011
    محل سکونت
    تــبـریــز ♥
    نوشته ها
    25,228
    10,651
    26,320

    پیش فرض




    می گوید تو دختری هستی که بوهای خوب با خودش دارد
    من اما تنهایی ام را ترجیح می دهم!
    بهم می گوید حیوان ها خوب بودنت را درک می کنند
    من اما تنهایی ام را ترجیح می دهم
    برایم از یک خانه می گوید، با دیوارهای بلند کاغذدیواری شده،
    با بوی عود و پنجره های مربعی که پشت همه شان گلدان های سیکلمه داریم!

    برایم از هشتاد بوته ی گل سرخی که در باغچه کاشته، می گوید!
    برایم از حرکت ابرها که تصویر تمام پنجره هایمان هستند، می گوید

    من اما تنهایی ام را ترجیح می دهم
    قول می دهد بهترین هدیه ی ولنتاین عمرم را برایم بفرستد، قول می دهد تولدم بهترین فروردین تمام عمر شود،
    قول می دهد با ماشین کروک زردش بیاید دنبالم و باهم یک صبح جمعه تا اتوبان را گاز بدهیم و باد روسری ام را ببرد؛

    من اما تنهایی ام را ترجیح می دهم
    برایم می گوید آدم هایی به مهربانی من یا خودشان پولدار می شوند یا با آدمی خوش روزی ازدواج می کنند
    برایم می گوید آدم هایی به باهوشی من یا آدم های خوب کشف می کنند یا توسط آدم های خوب کشف می شوند
    برایم می گوید آدم هایی با روحیه ی من حتمن باید سازی یاد بگیرند و به دنبالش آوازی!
    من اما تنهایی ام را ترجیح می دهم
    من استاد ساز ندارم
    صدای آواز ندارم
    و تنهایی ام را ترجیح می دهم
    ضرب المثل بلد است
    دلداری دادن بلد است
    اشک در نیاوردن بلد است
    یک هو وسط کافه پارادیس بهم می گوید دختر زیبایی هستی؛
    خیلی زیبا

    یک هو می گوید تودروزی های ماشینش را یک زن هنرمند در تبت با دست دوخته
    یک هو دلش می خواهد برای ماشین من هم تودروزی از تبت بیاورد
    من اما تنهایی ام را ترجیح می دهم
    برایش از درخت خرمالویم چیزی نمی گویم
    برایش از کسی که مرا کوکو مادمازل می دانست چیزی نمی گویم
    برایش از دل شکستگی ام، مدام و مدام چیزی نمی گویم
    برایش از گم شدن مگنت های قلبی ام فردای روزی که تنها شدم چیزی نمی گویم
    حتا برایش نمی گویم به گربه ها حساسیت دارم و کهیرهای روی پاهایم را بعد از نوازش هر گربه ای نشانش نمی دهم
    فقط طوری رفتار می کنم که بفهمد
    من تنهایی ام را ترجیح می دهم
    تنهایی ام را به کسی که برایم لوازم آرایش مک می خرد،
    به کسی که وقتی غمگینم بغلم می کند
    به کسی که برایم مسیر ترافیک ولیعصر تا شهناز را آواز می می خواند
    به کسی که برایم تمام سالاد سزارهای دنیا را می خرد
    به کسی که این هوا را با او دوست خواهم داشت
    به کسی که یقه ی آدم های بدرفتار با من را می گیرد
    ترجیح می دهم
    گل های سرخ خار دارند و دستم را زخم کرده اند
    می گوید تو را به باران، به عطر به لیمو...
    می گویم من اما تنهایی ام را ترجیح میدهم!
    ویرایش توسط mahta007 : 2016.02.14 در ساعت 15:08


    همــه اش تمــــام دقیقــ ه های بــی دغدغـــ ه ام

    با تــــــو گـذشـت . . .


    أَلا بِــذِكــــرِ اللَّهِ تَطْمَئِــنُّ القُـلُــــوبُ





  20. 2
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 10

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. صندلی داغ اختصاصی مهتــا خانــم - mahta007
    توسط mahta007 در انجمن صندلي داغ كوچولوها
    پاسخ: 79
    آخرين نوشته: 2013.04.11, 14:57

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •