ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





نمایش نتایج: از 1 به 15 از 15
  1. #1
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    Accept (علی) هستم با نام كاربري (Sonami021)

    به نام خدایی که در این نزدیکی است

    واینک علی 6 ماه


    علی هستم با نام کاربری sonami021
    متولد 4 دی ماه 1370 در تهران بزرگ
    یکی از قدیمی های سایت چند ماه بعد ساخت سایت عضو شدم .
    جالبه ما سعید خان قدیمی پیشکسوت نمیدونن
    ی برادر دارم با نام کاربری erfanpicker

    فروم های زیادی مدیر بوودم و هستم ولی اینجا بیشتر دوست دارم
    دوساله میخوام مدیر ورزشی شم ولی اقا سعید لج داره با ما ....

    اروم و خونسردم . دیر عصبی میشم و زود جوشم . ادمی خاکی و اهل مرام . رکم و دوست دارم دیگران هم رک باشند باهام . از فریب و نیرنگ بیذارم و عاضق تفریح با دوستان هستم /

    دوست داره بحث های فلسفی و تکان دهندم و برای پیشرفت اجتماع حاضرم کمک کنم .

    دانشجو حقوق تهران و میدر پیک تبلیغاتی ( کار میخوای خبرم کن)

    زندگی خرج فوتبال کردم بجایی نرسید . اخبار ورزشی دلیل اولم برای اومدن به نت هست و عضو هامه سایت های ورزشی هستم .

    تیم اول و اخرم بارسلوناست و بس.

    اهل کتاب و مطالعه هستم زیاد و نوشتن دوست دارم و میتونم کمک نویسندگان جوان کنم برای چاپ کتابشون .
    راستی عاشق شریعتی هستم و همه کتاباش دارم و می خونم

    خواننده های ایرانی مورد علاقم سیاوش قمیشی
    و هیچکس و بهرام


    به همه نگاه خوب دارم و تا کسی بهم ثابت نکنه از نظر من بد نیست .

    اعتقادات خاصی دارم و مداحی هم میکنم گاهی


    فعالم و پرکار و دنبال شادی

    مخم هنگید باقیش سوال کن بگم


    و اینک علی 20 ساله



    خوشحال شدم و براتون ارزو موفقیت میکنم

    دست علی یارتون
    ویرایش توسط Sonami021 : 2011.12.26 در ساعت 23:15
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  2. 2
  3. #2
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    سرم را نه ظلم مي تواند خم کند ،
    نه مرگ ،
    نه ترس ،
    سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم ؛


    با مادرم زندگی میکنم و عاشقشم براش دنیام میدم



    زندگی کردن فلسفی دوست دارم و از کسی شرم ندارم و با قدرت حرف هایم رک میگم
    احترام ب بزرگتر حرف اولمه و دوست دارم همه شاد باشن



    عاشق تاریخ و هخامنش هستم




    و افتخار میکنم ایرانی ام و عاشق خاک وطنم
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  4. #3
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    عجـب دلـمان خـوش است ما آدمـها ...



    از همان روز اول که به دنیا می آییم دلمان خوش است
    دلمان خوش است که مادری داریم که شیرمان می دهد
    دلمان خوش است که پدری داریم که می توانیم با موهای صورتش بازی کنیم
    دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفریده شده اند
    دلمان به این خوش می شود که زمین زیر پای ماست و آسمان هم
    دلمان به قیافه خودمان توی آینه خوش می شود
    یا به اینکه توی جیبمان یک دسته اسکناس داریم
    دلمان به لباس نویی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنیم
    یا وقتی که جشن تولدی برایمان می گیرند
    یا زمانی که شاگرد اول می شویم
    دلمان ساده خوش می شود به یک شاخه گل یا هدیه ای که می گیریم
    یا به حرف های قشنگی که می شنویم
    دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود
    به تماشای تابلویی یا منظره ای یا غروبی یا فیلمی در سینما و شکستن تخمه ای
    دلمان خوش می شود به اینکه روز تعطیلی را برویم کنار دریا و خوش بگذرانیم
    مثلا با خنده های بی دلیل
    یا سرمان را تکان بدهیم که حیف فلانی مرد یا گریه کنیم برای کسی
    دلمان خوش می شود به تعریفی از خودمان و تمسخری برای دیگران
    یا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اینکه عاشق شده ایم مثلا
    دلمان خوش می شود به غرق شدن در رویاهای بی سرانجام
    به خواندن شعرهای عاشقانه و فرستادن نامه های فدایت شوم
    دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هایی داغ
    دلمان خوش است که همه چیز روبراه است
    که همه دوستمان دارند
    که ما خوبیم
    چقدر حقیریم ما...
    چقدر ضعیفیم ما...
    دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند، آه چه زیبا
    و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند
    دلمان خوش است به لذت های کوتاه ... به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند
    به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود
    با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم
    دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزدیک
    دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی
    و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود
    چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را
    روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد
    دلمان خوش می شود به اینکه دور و برمان پر می شود از بچه ها
    دلمان به تعریف خاطره ها خوش می شود و دادن عیدی
    دلمان به اینکه دکتر می گوید قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند
    و اینکه می توانیم فوتبال تماشا کنیم و قرص نیتروگلیسیرین بخوریم
    دلمان به خواب های طولانی و بیداری های کوتاه خوش است
    و زمان می گذرد



    حالا دلمان خوش می شود به گریه ای و فاتحه ای
    به اینکه کسی برایمان خیرات بدهد و کسی و به یادمان اشک بریزد
    ذوق می کنیم که کسی اسممان را بگوید
    و یا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند
    و فصل ها می گذرد
    دلمان تنها به این خوش می شود که موشی یا کرمی از گوشت تنمان تغذیه کند
    یا ریشه گیاهی ما را بمکد به ساقه گیاهی
    دلمان خوش است به صدای عبور آدم هایی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند
    روی قبر ما
    و دلمان می شکند از لایه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
    و اینکه اسممان از یاد بچه ها رفته است
    و زمان باز می گذرد



    دلمان خوش است به استخوان بودن
    به هیچ بودن
    به خاک بودن دلمان خوش است
    به مورچه ها و موش ها و مارها



    ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود
    مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند
    ما اشرف مخلوقات عالم هستیم و چقدر خوش به حالمان می شود که بگویند ما خیلی خوبیم ... !
    و من دلم خوش است به نوشتن همین چند جمله
    و این است پایان سایه روشن هستی ...

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  5. 1
  6. #4
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست.
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  7. #5
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    به خدا گفتم بيا جهانو قسمت كنيم!
    گفتم: آسمون مال من، ابراش مال تو! دريا مال من موجاش مال تو! ماه مال من، خورشيد مال تو!
    خدا خنده اي كرد و گفت: تو بندگي كن، همش مال تو ...
    حتى من!
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  8. 1
  9. #6
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    دوره ای شده که حاضرم جای "پت" باشم اما یه دوست واقعی مثل "مت" داشته باشم !
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  10. #7
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  11. #8
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    نسل ما اینگونه بود
    نسل ما نسلی بود که گرمای وجود رفیق رو کنار خود احساس نکرد
    نسلی که یواشکی بوسید یواشکی نوشید
    ....... یواشکی خندید یواشکی حرف زد
    یواشکی فکر کرد یواشکی اعتراض کرد
    یواشکی گریه کرد یواشکی آرزو کرد
    یواشکی دعا کرد یواشکی دردودل کرد
    یواشکی انتخاب کرد یواشکی عاشق شد
    و یواشکی ........
    شکست خورد

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  12. #9
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    احساسم را نمی فروشم،
    حتّی به بالاترین بها...
    ولی آنگونه که بخواهم
    خرج میکنم...
    برای آنهایی که لایق آن هستند...
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  13. #10
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  14. #11
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    تاریخ 91/07/24

    امضا :

    همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . .
    به خودت نگیر رفیق !!!!!
    سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم


    نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت:
    جوانی کجایی که یادت بخیر !

    اواتورم:

    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  15. #12
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض



    خـودتـونـو جـای مـن نـذاریـد ؛

    جـا بـرای خـودمـــم نـیـسـت...!!!


    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  16. #13
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    تاریخ 18/8/1391


    برسنگ قبر من بنويسيد خسته بود
    اهل زمين نبود نمازش شکسته بود
    برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود
    تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود
    بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود
    چشمان او که دائماً از اشک شسته بود
    بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت
    عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود
    بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر
    پشت دري که باز نمي شد نشسته بود


    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  17. #14
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    پیش فرض

    در تاریخ 19-8-91


    به سلامتی دوتا بوسه



    اولیش وقتی که مادر بچه تازه متولد شده می بوسه


    دومیش وقتی بچه بدن بی جان مادر را می بوسد
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

  18. #15
    Sonami021
    كوچولو رسمي
    كوچولو ماندگار

    تاریخ عضویت
    March 2007
    محل سکونت
    سیدخندان تهران
    نوشته ها
    9,439
    4,074
    5,562

    Flower 32 32

    تا تاریخ 26/8/1391


    <DIV align=center><DIV align=center><FONT color=#548dd4><FONT size=4><FONT color=darkred><STRONG><FONT face=IranNastaliq>زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات را می بینند،
    روزگار شنگولی جوانیم را برد.
    نه صدایشرا نازک کرده بود، نه دستانش را آردی!!
    ازکجا باید ،به گرگ بودنش شک میکردم...!!

نمایش نتایج: از 1 به 15 از 15

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •